تیمور به سبب همین خویشاوندى، در خانواده امیر حسین به گورکان - داماد - مشهور شد. مع هذا، دوستى تیمور با امیر حسین دیرى نپایید و با مرگ اولجاى ترکان، جنگ بین این دو امیر اجتناب ناپذیر شد. در آخرین نبرد، قلعه هندوان نزدیک بلخ، به محاصره سپاه تیمور درآمد و امیر حسین مغلوب و مقتول شد. با این پیروزى تیمور در بلخ به فرمانروایى مستقل رسید(رمضان 771 ق / آوریل 1370 م) و خود را صاحبقران خواند. چهار تن از زنان امیر حسین را نیز به ازدواج خود درآورد و باقى را به سرداران بخشید. پس از آن به ماوراءالنهر رفت و سمرقند را پایتخت خویش ساخت
. نادرشاه ددر جواب برادرزاده اش نامه ای تند نوشت و گفت آیا تو این قدر جسور شده ای که بر مالیاتی که از طرف محصیلن من وضع شده است ایراد کمیگیری؟ و اگر بیدرنگ یکصد و پنجاه هزار نادری را به محصلین مالیات پرداختی و مفاصاحساب گرفتی فبها و گرنه تو و مردم سیستان چشم ها را از دست خواهید داد.
علیقلی میرزا گرفتار محظوری شد که چهار سال قبل از آن تاریخ محمدحسن خان رئیس طائفه اشاقه باش برای رفع آن محضور بحضورش رسید و او با نخوت و آنگاه خشونت و دشنام او را از بارگاه خود راند. برادرزاده نادرشاه که از وضع سیستان و مضافاتش مطلع بود میدانست که وی اگر تمام زارعین را بقتل برساند نمیتواند یکصد و پنجاه هزار نادری فراهم کند.
زمانی که کودکان پابرهنه را در اطراف پارک ملت می بینم که هنوز راه رفتن را نیاموخته اند ولی در خیابانها سرگردان و به دنبال این هستند تا بتوانند از فرصت استفاده کرده و با دست های کوچک و نحیف خود کفشهای عابران را واکس بزنند شاید که پولی اضافه تر هم بدست آورند یا زمانی که پیرمرد را می بینم که زمان استراحت اوست نه کسب وی آنهم در کنار خیابان که با کفشهایی که به زمین می کشد با چند ویفر و بیسکویت از مردم می خواهد تا آنان را بخرند، یا با شنیدن این مطلب که پدر و مادری از روی فقر و نداری دختران نوجوان خود را به کشورهای عربی می فرستند تا از این طریق امرار معاش کرده باشند و یا نوجوانی که از روی نداری به بزهکاری و دزدی دست پازده است و…. سخت ناراحت و پریشان می شوم و در این اندیشه فرو می روم که من می توانم چه بکنم؟
در بارة چیستی تنظیمات نظرهای گوناگونی داده شده که از آن جمله است : اصلاحات مبتنی بر برنامة ملهم از اروپا ایجاد تغییرات اجباری فرهنگی تلاش برای شکل اروپایی دادن به دولت عثمانی اقدام برای جلب رضایت و رفتار دوستانة اروپا نسبت به ترکیه و جنبشی فرهنگی و اصلاح طلبانه به منظور زمینه سازی برای نزدیک کردن دنیای اسلام و جهان مسیحی به یکدیگر ( د. ا. ترک ج 11 ص 710). به نظر یتکین (ج 1 ص 182ـ183) موضوع تنظیمات سوق دادن ترکان به شاهراه تمدن نبود بلکه عبارت بود از تسهیل استثمار عثمانی به دست سرمایه داری اروپا. دولت مقتدر عثمانی در زمان برتری قدرت نظامی اش بر اروپا نیازی به اصلاحات نظام اداری و نظامی احساس نمی کرد اما از اواسط قرن دهم که در موضع تدافعی قرار گرفت و فروپاشی قلمرو و نظامات دولتی آن آغاز گردید ضرورت اصلاحات احساس شد و اقداماتی صورت گرفت که تنظیمات از مهمترین آنها بود (لوئیس ص 40).
بین النهرین مهد تمدن بشری
در مطالعات تاریخ جهان باستان مکرر به منابعی بر می خوریم که از شرق نزدیک و بین النهرین به عنوان مهد تمدن بشری یاد کرده اند. این عقیده مبتی بر قراینی است که در ذیل به چند نمونه آن اشاره می کنیم
الف: ابتدایی ترین و بهترین آثار کهن به دست آمده از کشاورزی نظام یافته – که نشانه زندگی گروهی و اجتماعات بشری است- در این منطقه یافت نشده است.
ب: ابزارسازی و دانش استفاده از فلزات از عواملی است که بنیان اقتصادی و توان فنی جوامع اولیه رانشان می دهد. سومریها (اولین اقوام تشکل یافته و قدرتمند منطقه بین النهرین) اولین قومی بوده اند که به فن استفاده از فلزات آگاهی داشتند. هیچ کس نمی داند که آنها چگونه شیوه استخراج فلزت را فرا گرفته اند. لیکن مسلم است که نخستین بهره گیری از فلزات در بین النهرین صورت گرفته است.
|
مقدمه |
2 |
|
تصویر، زبان و تفکر |
2 |
|
جایگاه زبان و تفکر در جامعه بشری |
7 |
|
رویکرد فیلسوفان وجودی به زبان |
12 |
|
منابع |
18 |
از آن جایی که، اکثریت شرکت کننده در هر دو انقلاب
مهم ایران، در نهایت، قصدشان، حٌریت و عدالت و استقلال، و یا رهایی و
سربلندی ملی بود، بسیاری، آن دو را ماهیتاً یکی پنداشتهاند. برخی نیز
فراتر رفته انقلاب اسلامی را تکامل و ادامهی مشروطیت معرفی کردهاند.
اما به رغم وجوه مشترکی که میان دو واقعه بزرگ تاریخ ایران، به طور ظاهری
دیده میشود، میتوان به جرئت ادعا کرد که عقاید و ادبیات و ذهنیتی که به
مشروطیت منجر شد، با آن ادبیات و افکاری که انقلاب اسلامی را به وجود آورد،
کاملا متفاوت است و درهی افتراق عظیمی، میان آن دو یافت میشود.
کلازویتس می گوید : « جنگ عمل خشونت باری است که هدفش وادار کردن حریف به اجرای خواستة ماست. جنگ ادامة سیاست است، جنگ نه تنها خصیصة نظامی بلکه دیپلماتیک، روانشناسی و اقتصادی را نیز دارد.»
برداست کلازویتس از جنگ در سطحی وسیع و تا حدودی همه جانبه است، زیرا او جنگ را زمانی مجاز می داند که نتوان از راه دیپلماسی به هدف رسید. در این صورت جنگ ادامة سیاست است و برای نیل به اهداف سیاسی باید از همة ابزار کمک گرفت.
فون بوگوسلافسکی جنگ را عبارت از «منازعة گروه مشخصی از انسانها، قبایل، ملت ها ، مردم یا دولت علیه یک گروه متجانس دیگر »می داند.
اپنهایم جنگ را «جدل بین دو دولت از طریق قوای نظامی، با هدف تفوق و غلبه بر دیگری و اعمال شرایط دلخواه طرف پیروز » تعریف می کند.
وردوس جنگ را چنین تعریف می کند : «جدلی مسلحانه بین دولتها، که در آن کلیة روابط صلح آمیز معلق شده باشد»
مطالعه در خصوص مانویان از دو لحاظ حائز اهمیت است؛ یکی به لحاظ ایدئولوژی و جهان بینی مانوی ودیگری از لحاظ هنری می باشد. با اقدام به پژوهش دراین باب متوجه می شویم ، که بررسی هنر مانوی قادر به جدایی از اندیشه و جهان بینی مانوی نیست وآنچه که در مورد مانویان جالب توجه است؛ خصیصه التقاطی بودن ایدئولووژی آنها و تاثیر این خصوصیت بر هنر مانوی می باشد، البته ویژگی التقاط گرایی تنها مختص به مانویان نیست بلکه سرزمین ایران هم در عرصه هنر و هم به لحاظ های دیگر مستعد التقاط گرایی است، این امر دلایل مختلفی را در بر دارد، اما یکی از این دلایل رفت وآمد جهانگردان، میسیونرها، فرانسیسکن های مسیحی به ایران و نواحی چین است این افراد ماموریت تبلیغ مسیحیت را به عهده داشتند ومتقابلاً متفکرانی از ایران به اروپا، هندوستان و چین سفر می کردند تا جامعه ایرانی را با مسائل فرهنگی اقوام دیگر آشنا نمایند، بنابراین تداخل فرهنگی زمینه ساز تاثیر پذیری از ملل دیگر می شود.
ایونیان گویا پیش از دیگران آمده و با مردم متمدنی که بر آنان چیره گشته بودند سخت درآمیختند. مردم شهرهایی مانند آتن و ملطیه شاید از نظر نژادی کمتر ریشهی نزدیک داشته باشند تا مدیترانهای. دوریان گویا بازپسین و نیرومندترین و کم تمدنترین این نو رسیدگان باشند. این قبیلههای هلنی تمدن اژهای را که پیش از آمدن ایشان در سرزمینهای شمال شرقی مدیترانه گسترش یافته بود درهم شکسته و برانداختند و بر فراز خاکستر آن تمدنی از خویشتن بنیاد افکندند. ایشان به دریانوردی پرداختند و از راه دریا و جزیرهها به آسیای صغیر راه جستند و از تنگههای داردانل و بسفور گذشته و در کرانههای شمال دریای سیاه جای گرفتند. همچنین از سوی مغرب به جنوب ایتالیا راه جستند که سرانجام Magna- Craecia یا یونان بزرگ نام گرفت و نیز در کرانههای شمال مدیترانه پراکنده شدند. شهر مارسی را در جایگاه یک آبادی فینیقی بر پا داشتند در سیسیل به هم چشمی فینیقیان در 735 پ .م. ساکن شدند.