تواضع:
تواضع و فروتنی جایگاه و اهمیت خاصی در اخلاق اسلامی دارد و خداوند به پیامبر خود امر می فرماید: وَاحفِض جَناحَکَ لِمَنِ اَتَّبَکَ مِنَ المومنین.
و (ای رسول من) پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.
این سفارش به پیامبری است که حقتعالی در عظمت مقام او فرموده است: لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک: اگر به خاطر تو نبود هرگز جهان آفرینش را نمی آفریدم و دارای چنان مقام والای معنوی استد که در شب معراج به نقطه ای می رسد که جبرئیل دیگر اجازه عروج ندارد و حضرتش با راهنمایی مستقیم خداوند تا سدره المنتهی یعنی بالاترین مقام معنوی و عرفانی متصور برای یک انسان به پیش می رود.
پیامبری که بحق مصداق کامل و آینه ظاهر و روش تواضع و فروتین است و این خود از جمله رموز موفقیت آن حضرت در پیشبرد اهداف مقدس خویش و جذب افراد به سوی دین الهی اسلام بود.
برای مثال:
عدی بن حاتم علت اسلام آوردن خود را چنین بیان می کند: وقتی به مدینه رفتم و از مسجد با آن حضرت به سوی خانه حرکت یم کردیم در بین راه پیرزنی سوالی از آن حضرت کرد و حضرت با تواضع خاصی مدتی طولانی کنار اوایستاد و به او پاسخ داد و چون به منزل رفتیم زیرانداز خود را برای من انداخت و خودش روی مزین و در مقابل من نشست. من گفتم: این تواضع از اخلاق انبیاء است نه از سلاطین و ایمان آوردم.
البته اینگونه نبود که پیامبر اکرم (ص) فقط برای هدایت افراد و دعوت به سوی اسلام، خصلت نیکویی تواضع را برگزیده باشد. بلکه همیشه و در همه حال تواضع و فروتنی داشت و چه در سفر و چه در حضر این خصلت ذاتی او بود.
تواضع، از مختصات اسلام و فقط برای پیامبر (ص) و امت او نبوده، بلکه انبیای عظام و پیامبران الهی قبل و امت های پیشین نیز به رعایتد این امر الهی همت داشته و به آن دعوت شده بودند. در روایت است که روزی حضرت عیسی (ع) از جای برخاست و پاهای حواریون راشست. این پیامبر در جواب حواریون خود گفت: شایسته تر بود ما پای شما را می شستیم فرمودند: سزاوارترین مردم در خدمت کردن خود عالم و دانشمند است هدف من از این کار این بود که با اظهار تواضع خود، شما را نیز مانند خود به تواضع با مردم وادار کنم زیرا همانطور که گیاه در زمین مساعد می روید علم و حکمت نیز همراه با تواضع موثر است[1]. در روایت است که خداوند می فرماید: من نماز کسی را قبول نمی کنم که در برابر عظمت من متواضع باشد.[2]
[1] -آداب تعلیم و تعلم در اسلام / 10
[2] -المجه البیضاء / ج 6 ص 220
عرفه، روز معرفت و شناخت و روز خودشناسی و خداشناسی
نگرشی بر دعای "عرفه" صحیفه سجادیه
عرفه، روز رحمت و مغفرت الهی است. روز بهره گیری از رحمت
واسعه الهی است، هر کس به اندازه معرفت و شناختش، باید دست راز و نیاز به
سوی حضرت حق بلند کند و مناجات و استغفار نماید.
سخن گفتن با خدا و راز و نیاز به درگاه الهی را باید از
مکتب امام سجاد(ع) آموخت، زیرا آن حضرت (ع) در این روز با اشک دیده و قلب
شکسته و نیت خالص به درگاه الهی مناجات می کرد و دعای عرفه را زمزمه می
نمود.
هدف اصلی این دعا، تقرب به درگاه الهی است. حضرت امام
سجاد(ع) برای آن که شیعیان به آن هدف دست یابند و برای بالا بردن سطح معرفت
و شناخت شیعیان در زمینه خداشناسی، امامت و توبه و دوری از گناه، دعای
عرفه را دراین سه محورانشاء نموده است.
همچنین برای تقرب به درگاه الهی نیاز به مقدماتی است که
مهمترین آنها عبارتند از: 1- شناخت خدا 2- شناخت امام معصوم(ع) به عنوان
این که بهترین واسطه ارتباط ما با خداست 3- با توبه واستغفار، موانع تقرب-
که گناه و معصیت باشد- را برطرف کردن.
دراین مقاله سعی شده با نگرشی اجمالی به دعای عرفه امام
سجاد(ع) مطالبی دراطراف این سه محور ارائه شود تا در روز عرفه هرچه بیشتر
از معارف این دعای شریف بهره ببریم.
خدا شناسی-1
حضرت امام سجاد(ع) در بخش نخست دعای عرفه به مسئله خدا
شناسی می پردازد و ضمن حمد و ستایش و تسبیح و تقدیس خدای متعال به موضوعاتی
چون: توحید، علم، قضا و قدر، خالقیت و برخی از صفات الهی اشاره می کند.
در نخستین فرازهای دعا، امام (ع) با اقرار به وحدانیت و یگانگی خدا به" توحید" اشاره می کند و می فرماید:
"الحمدالله رب العالمین... انت الله لااله الا انت، الاحد المتوحد الفرد المتفرد."
سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است، تویی خدایی که پرستش شده ای جز تو نیست یکتای تنهای یگانه ی بی مانندی.
در این فراز و فرازهای بعد، آن امام (ع) بیش از ده بار با
کلمه " لااله الا الله" که مشهور به کلمه "توحید" است، ضمن اقرار به
وحدانیت خدا، به یکی از ارکان خداشناسی که همان توحید و وحدانیت خدا باشد،
اشاره می کند.
یکی دیگرازصفات الهی که در دعای عرفه به آن اشاره شده،"
علم الهی" است. علم خدا تمام امور را در بر می گیرد، خواه جزیی باشد یا
کلی، گذشته باشد یا حال و آینده، پنهان باشد یا آشکار، فرقی نمی کند. درهر
صورت یکی از مسائل مهم خداشناسی است که بدون آن، خداشناسی کامل حاصل نمی
شود. و می توان گفت معرفت خدا از هر طریق حاصل شود همگام با آن معرفت به
علم خدا نیز حاصل می شود.
اخلاق موضوعی فلسفی ، سیاسی ، تربیتی و اجتماعی است . متفکران در فلسفه به ماهیت تفکر اخلاقی تکیه می کنند و در سیاست آن را به کار می برند و درسطح فردی نوع سلوک آدمی و روابط اجتماعی او را تعریف وتبیین می کنند و در سطح اجتماعی (محلی وجهانی ) نیز بر اساس آن قانون می نویسند .
در غرب سنت فکری 2300 ساله ای ، پیرامون اخلاق که آن را به درستی فلسفه اخلاق می خوانند ، وجود دارد . غایت و هدف این موضوع راه یافتن به راهکارهایی ویژه برای زندگی بهتر است . و هر دیدگاه یا مکتبی در اخلاق تعبیر خاص و ویژه ای از زندگی بهتر ارائه کرده است که تاریخ فلسفه خود گواه این مدعا است .
فلسفه اخلاق پایه نظری ساختار سیاسی و خوراک اصلی یا گوهر علوم سیاسی در هر جامعة متمدن است . نیاکان ما به درستی ، آن را سیاست مدن و آئین شهری نامیدند و از راه تفکر اخلاقی است که نظام حقوقی یک جامعه پی ریزی می شود که آن هم انواع گوناگون دارد .
یکی از آن دو نظام اخلاقی دینی است که پایه داوری اخلاق « را بر وحی » استوار می کند و نظام اخلاقی غیر دینی ( سکولار) که پایه داوری اخلاق را بر خرد بنا می نهد .
مکتب های دیگری هم هستند که به اخلاق از زاویة جدا و مستقل می نگرند . به عبارت دیگر اگر کمی محلی سخن بگوییم بحث و جدل میان دو جهان انقلابی و غیر انقلابی موضوع اخلاقی است . مفهوم اخلاق تنها در آن حد سادة عامیانه نیست که قبلا در فرهنگ تربیتی ایرانی یا شرقی ، فرزند مطیع ، رام و بدون شخصیت را انسان با تربیت و اخلاقی می شناسد .
ابا عبدالله نهضتی کرده است فوق العاده با عظمت و ترس
دو تعریف معنوی در هدف امام حسین (ع):
امام حسین می گوید. من نهضت کردم برای امر به معروف برای اینکه این را زنده نگه دارم برای اینکه با مفاسد مبارزه کنم ، نهضت اسلامی است ،ما آمده ایم یم چیز دیگری گفتیمو دو تا تحریف معنوی در اینجا ذکر کردیم. یک جا گفتیم حسین بن علی قیام کرد که کشته شد . برای اینکه گناهان ما آفریده شود. ، حالا بپرسند ،آفرین در کجاست؟ خود حسین چنین چیزی گفت؟ پیغمبر گفت ؟ چنین حرفی را چه کسی گفت؟ می گوییم ما به این حرفها چکار داریم. امام حسین کشته شد. برای اینکه گناهان ما بخشیده شود. نمی دانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفته ایم.
ملت مسلمان خیلی چیزها را نداشته از دنیای مسیحیت بر ضد اسلام گرفت. یکی همین هست. یکی از اصول معتقدات مسیحی سالم (به) صلیب رفتن مسیح است. برای اینکه قادر نمی باشد. الان «الفادی» لقب مسیح است و این از نظر مسیحیت جز متن مسیحیت است.
می گویند عیسی به دار رفتن عیسی کفاره گناه امت شد یعنی گناهان خودشان را به حساب عیسی می گذاشتند. تحریف معنوی دومی که از نظر تفسیرو توجیه حادثه کربلا رخداد این بود که گفت «می دانید چرا امام حسین رفت و کشته شد. یک دستور خصوصی فقط برای او بود و به او گفتند . برو خودت را به کشتن بده. معلوم است اگر یک چیزی خصوصی باشد دیگر قابل پیروی نیست. اگر بگویند حسین چنین کرد. تو چنین کن. می گویند»
حسین از یک دستور کلی و عمومی است ، مربوط نیست.
ابلیس از لحاظ لغوی در اعلام قرآن:
در مورد لفظ ابلیس سخنهای فراوان در کتب مختلف اعم از فرهنگهای اسلامی، دائره المعارفها و لغت نامههای مختلف فارسی و عربی ........ به میان آمده است و هر یک ریشه ان لغت را در جایی و زبانی جستجو نموده اند گفتهاند که ابلیس از لغت یونانی Diabalos گرفته شده است و کلمة Diable در زبان فرانسه و Devil در زبان انگلیسی از همین ریشه گرفته از Diable در زبان یونانی به معنی تمام و مختصری است.
ابلیس غالباً به صیغة جمه استعمال شده و در رسالة «پولس» به بوتیموتاوس» کلمة ابلیس با معانی گوناگون ولی نزدیک به هم استعمال گردیده است. در انجیل، باب شانزده آیة 23 «پطرس» ابلیس نامیده شده و همچنین در انجیل یوحنا باب ششم آیة 70 هب «یهودا» خطاب ابلیس شده است این دو مورد، ابلیس تقریباًجنبة عملیت دارد و به اعتبار شرارت دائم یا موقت، مجازاً نام ابلیس بر آنها اطلاق گردیده است.
ابلیس از لحاظ لغوی در قاموس المحیط:
ابلیس به تحریک، کس است که خیر ونیکی نزد او نباشد یا کسی است که از او شرو بدی به مردم برسد و «ابلاس» به معنی یأس است و ابلیس نیز از این کلمه مشتق است و شاید ابلیس کلمه عجمی باشد. جوالیقی در«المجرت» می نویسد، ابلیس عربی نیست، هر چند برخی آنرار عربی و از اصل در «ابلاس» پنداشته اند زیرا اگر عربی بود ممنوع المصرف نمیشد.
ز فخری صاحب لسان العرب به اعجمی بودن ابلیس تصریح کرده و جمع ابلاس مانند اسمهای اعجمی دیگر بر وزن «فعاله» به کار می رود و «اباسه» هموزن با«فراغنه» و قیاسده و اکاسده است.
نام خاص (عَلَم) برای موجودئ که از فرمان خدا سرباز زد و از درگاه رانده شد . نیز اسمی عام برای شیاطین دربارة ابلیس از دیدگاههای مختلف می توان در زبانهای مختلف ریشه یافت لغت شناسان مسلمان از دو جهت به این واژه پرداخته اند.
عدالت محور اتحاد ملی و انسجام اسلامی است. وحدت نیاز اساسی هر جامعهی بشری است، افرادی که به نوعی زندگی اجتماعی دارند برای حفظ بقای خود به اتحاد و همستگی نیازمندند. هر اجتماعی به شرطی میتواند وحدت داشته باشد که عصمت و عدالت را رعایت کند، بروز و وجود اختلافات در میان جوامع بشری اقتصادی و اعتقادی است. تا زمانیکه مشکلات اقتصادی و اعتقادی حل و فصل نشود نمیتوان انتظار وحدت داشت.
عواملی که سبب آسیبپذیری مسلمانان می شود، عبارتند از:
الف: یک دسته عواملی که از حاکمیت ها سرچشمه می گیرند و آن اینکه پس از تشکیل شورای سقیفه و غصب خلافت اسلامی و تسلط خلفای اموی و عباسی، روند حکومت اسلامی تغییر یافت و زمامداران اسلامی با توجه به اعمال و رفتار امپراطوری ایران و روم خلافت را به سلطنت مبدل کردند که نتیجهی آن ایجاد تغییر و تحول در ارزش ها و آرمانهای اسلامی گردید. دیگر اینکه خلفا به لهو و لعب و عیاشی گرایش یافته و دربار خلافت خود را به کانون فساد مبدل ساختند.
در نتیجه سبب از میان رفتن عدالت اجتماعی، عدم اتحاد و همبستگی و ایجاد تفرقه و عدم توجه به علم آموزی شد.
ب: عوامل دیگر به خود مردم می گردد که در این خصوص می توان بیتوجهی به تعلیم و ارزش های اسلامی به هدر رفتن نیروهای فکری جامعه، انهدام و نابودی شخصیت جامعه اسلامی، افراط و تفریط در ارزش ها را نام برد.
ج: پاره ای از عوامل نیز مربوط به وجود آمدن گروهها و فرقه های جدید و عملکردهای بیگانگان و واپس گرایی جهان اسلام می باشد.
اسلام دین عدالت است و اجرای عدالت در سراسر جامعهی اسلامی لازم و ضروری است. عدالت اجتماعی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر امنیت را برقرار کرده و عدل منتشر می شود. عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد و همه را راضی می کند. یگانه ظرفیت وسیعی که می تواند همه را در خود جمع کند و زمینهی رضایت عموم را فراهم آورد، عدالت است.
اتحاد ملی و انسجام اسلامی
محور اتحاد ملی و انسجام اسلامی عدالت است و وحدت نیاز اساسی هر جامعه بشری است و افرادی که به نوعی زندگی اجتماعی دارند برای حفظ بقای خود به اتحاد و وحدت نیازمندند. هر اجتماعی به شرطی می تواند وحدت داشته باشد که عصمت و عدالت را رعایت کند. بروز و وجود اختلافات در میان جوامع بشری اقتصادی و اعتقادی است. تا زمانی که مسائل و مشکلات اقتصادی و اعتقادی حل و فصل نشود نمی توان انتظار وحدت داشت.
بنام اهورای فروغ بخش
«مقدمه»
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش از هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
« نماز به تو آتش ، ای بزرگترین آفرید : آهورا مزدا و سزاوار ستایش »[1]
گرد زمان و تاراج و چپاول ، افکار و دیدگان و دلهایمان را پوشانده و مات و مبهوت چشم به زبانه های فروزان و گرمابخشی دوخته ایم که در آیینه چشمانمان
انعکاس یافته. بی اختیار دستها دراز می کنیم و بالای سرش قرار می دهیم و از آرامش حاصل از گرما و حرارتی که زیر پوستمان دویده آیینه چشمانمان بسته می شود.
مدتی در هیمن حالت سپری می شود و دو مرتبه دستها را از روی زبانه های آتش به سوی چهره مةی بریم و با کشیدن دستها به صورت گرمائی را که دستهایمان از آتش هدیه گرفته به چهره تقسیم می کنیم.
شاید باز هم بایستیم و از گرما لذت ببریم ، شاید هم برویم و به دنبال حل مشکلاتی که مجل لذت بردن بیشتر را به ما نمی دهند بدون اینکه لحظه ای بیاندیشیم چرا و از روی کدامین حس و غریزه و عادت دست به صورت کشیدیم ؟
چرا ؟
علت این « چرا » چیزی است که باید آن را با زدودن گرد و غباری که بر چهرۀ فرهنگ کهنمان نشسته به صورت آوریم.
آتش در فارسی امروزه فارسی نو و لحجه های گوناگون به زبان می آید.
آتش ، آتیش ، آذیش ، آذر ، آگِر ، آیر و ...
در زبان اوستایی این واژه براب ر با آترش بوده و همچنین آذر بازمانده آتور یا آدور پهلوی است. آتیش که تلفظ آمیانه امروزی آتش است ، در پهلوی آدیش و در فارسی دری نیز آذیش تلفظ می شده.
[1] - خرده اوستا – آتش نیایش
آثار حفظ قرآن
حفظ قرآن مانند تلاوت آن آثاری ارزنده دارد.برخى از آثار به خاطر سپردن آیات عبارت است از:
چنان که در بحث ارزش حفظ قرآن گذشت , حافظان در بهشت جایگاهى والا دارند و پاداش آنان دو چندان خواهد بود.
تلاوت و انس با قرآن از سفارش هاى مکرر معصومان (ع ) است وحفظ قرآن به طور طبیعى به انس بـا آیـات الهى مى انجامد, زیرا حافظ قرآن باید براى تثبیت محفوظات قرآنى اش دست کم روزى چـنـد بار به قرائت قرآن بپردازد.معصومان (ع ) حافظان قرآن را به تکرار آیات الهى فراخوانده , یاد آور شده اند همان گونه که شتر بسته شده در یک نقطه - چنانچه مورد دیدار پیاپى صاحبش واقع نـشـود_جایگاهش راترک مى کند, محفوظات حافظ قرآن نیز- اگر پیوسته مورد مراجعه وتکرار قـرار نـگـیـرد- از خـاطـر زدوده مى شود. بنابراین ,حافظ ناگزیربا قرآن انس مى گیرد و زمـینه ى هدایت وسعادتش فراهم مىآید.حضرت على (ع ) مى فرماید: هیچ کس با قرآن هم نشین نـمـى شـود مـگـرایـن کـه از کـنـار آن بـا افزایش یا کاهش بر مى خیزد: افزایش هدایت یاکاهش گمراهى .نفوذ قرآن در جان ها و پدیدآوردن تحول در شخصیت افراد نیزاز آثار سازنده ى تلاوت و حفظ قرآن اسـت .بـسیارى از مردم با تلاوت یا شنیدن آهنگ دلنشین قرآن مسیر زندگى خود را تغییر داده , سمت سعادت و کمال رهنمون شدند.
یـاد خـدا تـاثـیـر بـسـزایـى در روان آدمـى دارد و دل ها در پرتو آن آرام مى گیرد.
خداوند متعال مى فرماید: الا بذکر اللّه تطمئن القلوب . یعنی: آگاه باش , دل ها با یاد خدا آرام مى گیرد.یکى از نام هاى قرآن ذکر است .تلاوت و حفظ قرآن نوعى ذکرخداوند است که انسان در پرتو آن از هجوم بسیارى از فشارهاى روانى و اضطرابات درونى مصون مى ماند.درستى این سخن در عمل نیز بـه اثبات رسیده است .
قاریان و حافظان قرآن , به ویژه آنان که درسحرگاهان با قرآن انس دارند,
هـمـگـى اعـتـراف دارند ارتباط با قرآن درپیشگیرى از نگرانى و هجوم فشارهاى
روانى بهترین و مـؤثـرتـریـن عـامـل بـه شـمـار مى آید.این اثر در پرتو نشاط بخش بودن قرآن پدید مى آید.پیامبر اسـلام (ص ) مـى فـرماید: مثل قرآن مثل کیسه ى سر بسته ى پر ازمشک است .اگر آن را باز کنى , بوى مشک فضا را معطر مى سازد و اگربه حال خود رها سازى , سود نمى بخشد.قرآن نیز, چنانچه به تلاوتش روى آورى , فضا را از عطر خود آکنده مى سازد و روان را نشاط مى بخشد, و اگر تلاوت نکنى , در سینه ات پنهان مى ماند.
نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى
عقیده به زندگى پس از مرگ و اعتقاد به کیفر و پاداش اعمال، نقش بزرگى در آرامش روانى و امنیت اجتماعى ما دارد که آرامش روانى، اثر فردى و امنیت اثر اجتماعى آن است، اینک پیرامون آرامش روانى و آثار فردى عقیده به معاد بحث میکنیم.
بشر هر چند در پرتو قدرت صنعت و تکنیک، درهاى فضا را به روى خود گشوده و انسانهائى را به ماه فرستاده و بازگردانیده است و از قلب و کلیههاى مصنوعى به جاى طبیعى آن استفاده کرده است، ولى در برابر این پیروزى چشمگیر علمى، به سکونت خاطر و آرامش روانى که زیر بناى یک زندگى سعادتمندانه را تشکیل میدهد، نه تنها دست نیافته است، بلکه به موازات پیشرفت صنعت و دانشهاى مادى، مشکلات روانى وى افزایش یافته است.
عوامل و مشکلات روانى و ناراحتىهاى روحى او یکى و دو تا نیست، ولى موضوعات زیر از علل چشمگیر اضطراب است:
1 ـ مادیگرى بى حد و حساب.
2 ـ شدائد و مصائب.
3 ـ اندیشه مرگ.
اینک هر یک از این سه عامل را به گونهاى توضیح میدهیم.
جهان سرمایهدارى براى فزونى کالاهاى خود، وسایل ارتباط جمعى را در تمام نقاط جهان، به استخدام خود درآورده است و در اکثر طبقات نسبت به مظاهر مادى، از ویلا و ماشین و تجملات زندگى، اشتهاى کاذبى پدید آورده است که بهیچوجه اشباع نمیگردند، اکثریت مردم روى زمین را گروهى تشکیل میدهند که فضاى روح و روان آنان را اندیشه مادیگرى پر کرده و هدفى جز ثروت اندوزى و بهرهگیرى مادى و لذائذ جسمانى ندارند.ناگفته پیداست که بسیارى از آرزوهاى انسان جامه عمل نمیپوشد و در نتیجه یکنوع ناراحتى و تشویش روانى بر انسان مسلط میگردد، چه بسا در صورت شدت به صورت یک خوره خطرناک که خورنده اعصاب و آرامش روحى است در میآید.
این یک عامل براى بروز ناراحتىها.
عامل دوم براى ناراحتىها موضوع مصائب و شدائد است.هر فردى در طول زندگى خود، با محرومیتها و شکستها و فقدان عزیزان و بلاهاى زمینى و آسمانى و...روبرو میگردد و فشار هر یک از این عوامل بر روح و روان انسان به اندازهاى است که گاهى انسان را به فکر خودکشى و در هم شکستن قفس زندگى میاندازد.
بالاتر از آن، اندیشه فنا و مرگ است که خود عامل سومى براى بروز ناراحتیها میباشد، زیرا هر فردى میداند که پس از اندى، رشته زندگى او گسسته خواهد شد و شربت تلخ و جانکاه مرگ را خواهد نوشید.
اعتقاد به معاد، اثرات نامطلوب این عوامل سه گانه و عوامل دیگرى را که فعلا مجال بازگوئى آنها نیست کاملا خنثى میسازد.زیرا:
اولا در مکتب اعتقاد به خدا و معاد، دنیا و تمام وسائل زندگى آن، ارزش وسیلهاى دارند، نه هدفى آنها براى انسانها ساخته شدهاند نه انسان براى آنها، بنابر این دلیل ندارد که انسان در خود چنین اشتهاى کاذبى را پدید آورد و حرص و آز خود را روزافزون سازد سپس گرفتار اثرهاى نامطلوب و واکنشهاى روحى آن گردد.
به عبارت دیگر انسان با ایمان، زندگى جهان را معبر و گذرگاهى بیش نمیداند، اگر در این گذرگاه وسیله لذت بیشتر تأمین نگردد، هرگز ناراحت نمیشود و پیوسته به زندگى جاودانى میاندیشد، نه زندگى موقت.
ثانیا مذهب در تعالیم خود، کیفرهاى سخت براى گروه متجاوز و اسرافگر و حد و مرزنشناس، تعیین کرده است و اندیشه جزاهاى اخروى، ریشه هر نوع آرزوهاى باطل و گرایشهاى بیحد و حساب را در دماغ انسان میسوزاند و دست انسان را در آلودگى بدنیا در محدوده خاصى آزاد میگذارد و در قلمرو زندگى یک چنین انسان معتقد به معاد، عوامل آزار دهنده کمتر پیدا میشود.
اعتقاد به معاد مشکل مصائب و شدائد را به گونهاى روشن حل کرده است زیرا گذشته از اینکه حوادث جهان، نتیجه تقدیر خداوند حکیم است هر نوع صبر و بردبارى در برابر مصائب داراى پاداش بزرگ نیز مىباشد و همین پاداش بزرگ مصیبتها را در نظر انسان کوچک و سبک جلوه میدهد.
در مکتب اعتقاد به معاد، عامل سومى، به نام (اندیشه فنا) وجود ندارد و در نظر پیرو این مکتب رشته زندگى پس از مرگ گسسته نمىشود، و مرگ دروازه ابدیت و فرشتهاى که مأمور گرفتن جانها است پاسدار آن میباشد، چیزى که هست انسان باید براى زندگى پس از مرگ، توشهاى بیندوزد و از عواملى که مایه ناراحتى در سراى دیگر است بپرهیزد.
جوانى زیباترین، درخشانترین و به یادماندنىترین فراز زندگى است که همانند آن را نمىتوان یافت. وقتى صحبت از جوانى است باید طراوت، تازگى و احساس کردن را باور کرد. جوانى دوران تجربه و بلوغ نیز هست و آمیختگى آن با زیبائىهاى دلانگیز فطرت، دنیاى دیگرى پدید آورده و در ژرفاى آن، نگاهى دیگر و شورى دیگر. و جوان از میان تمام این «دیگرها» به یک «خود» خواهد رسید.
او در این تجربه نو به دنبال رابطهاى تازه است با یک حقیقت گمشده، با یک کشش اصیل و یک جاذبه ریشهدار و در این راه، پیوند خویش را با آرام دلها برقرار مىکند. با سرود هستى همنوا مىشود و مىخواند ترانه دلانگیز «بودن» را و سرود حماسى «حرکت» را. «بودن» یک کشف مهم است. یک نجواى پنهان با «خویشتن» و «حرکت» جهت مىخواهد و «پرسش»! پرسشى براى رسیدن.
و چه زیباست پرسیدن و رسیدن! دانستن و خواستن!
گوهر ارزشمند جوانى را باید باز شناخت. این جام جهان نما ابعاد و زوایاى ناشناختهاى دارد که باید در پرتو یک «نیروى درونى» و یک «نور حقیقى» به بالندگى برسد. ما، «نیروى درونى» را «ایمان» و «نور حقیقى» را «اندیشه» نامیدهایم.
کانون اندیشه جوان با انگیزه «اندیشه بیشتر براى شناخت بهتر» تا کنون به تحقیق و تألیف آثار متعددى ویژه نسل نو همت گمارده است.
این بار نیز، بحث و بررسى پیرامون موضوع «آثار و نتایج انقلاب اسلامى» ما را بر آن داشت تا با همکارى محقق ارجمند جناب آقاى دکتر محمد باقر حشمتزاده این اثر از سلسله جوان را تقدیم محضرتان نمائیم. شما باید بتوانید پس از مطالعه این دفتر به سؤالات زیر پاسخ گوئید.
1- مهمترین ملاکها در ارزیابى آثار انقلاب اسلامى کدام است؟
2- در مجموع، دستاوردهاى انقلاب اسلامى را چگونه ارزیابى مىکنیم؟
منتظر نظرات خوب شما هستیم.
کانون اندیشه جوان
انقلاب اسلامى براى تحقیق و بررسى، یک موضوع کلان است. از لحاظ متدولوژى و روش تحقیق سؤالات و مجهولات اساسى زیر در این رابطه طرح مىشود:
1- تاریخچه و مراحل انقلاب اسلامى چه بوده است؟
2- زمینهها، علل و عوامل شکلگیرى و پیروزى انقلاب اسلامى چه بودهاند؟
3- اهداف و شیوههاى انقلاب اسلامى چه هستند؟
4- در مقایسه با سایر انقلابها ویژگیهاى انقلاب اسلامى چه هستند؟
5- انقلاب اسلامى در مسیر خود با چه آفات و موانعى روبرو بوده است؟
6- پىآمدها، آثار و نتایج انقلاب اسلامى چه هستند؟
در یک پژوهش بنیادى و گروهى باید پاسخهاى مستند و مستدل به سؤالات فوق ارائه نمود. در آن صورت نسبت به انقلاب اسلامى شناختى وسیع، عمیق و دقیق بدست خواهد آمد. سؤال دوم از لحاظ علمى و فلسفى دشوارترین مجهول است. زیرا پرسش از علت و چرایى پدیدهها مشکل و سخت است. براى مثال در حالیکه بیش از دویست سال از انقلاب فرانسه و بیش از هشتاد سال از انقلاب روسیه مىگذرد هنوز هم درباره علل و چرایى آنها نظریهپردازى مىشود. (1)
در بین مجهولات فوق سؤال ششم حساسترین، سیاسىترین و کاربردىترین پرسش مىباشد. در حالیکه سؤال دوم عمدتاً در آکادمىها، دانشگاهها و پژوهشگاهها مطرح مىباشد، سؤال ششم بطور وسیع و عمیق در عرصه جامعه و در بین دولت و ملّت، دوست و دشمن و داخل و خارج طرح مىشود.
این مدعا مبتنى بر این استدلال است که انسانهاى ذیربط با انقلاب اسلامى اعم از موافق و مخالف، واقعیت آن را پذیرفتهاند و مىگویند به هر دلیلى و متأثر از هر علّتى انقلاب اسلامى، دولت شاهنشاهى را براندازى کرده و جمهورى اسلامى را مستقر کرده است. پس مهم آن است که ببینیم این پدیده کلان چه آثار و نتایجى در عمل ببار آورده است؟ و این فضاى جدید چه تأثیرى بر زندگى ما داشته است؟ در این میان آثار و نتایج اقتصادى انقلاب دانسته و ندانسته، کم یا زیاد، مستقیم و غیر مستقیم، بحق یا ناحق، بیشتر مورد توجه و استناد قرار مىگیرد.
براى مثال در بسیارى از محافل که گفتگوهایى بین توده مردم صورت مىگیرد مباحث به گرانى و تورم کشیده مىشود و در این رابطه قیمت اجناس و کالاهاى اساسى، قبل و بعد از انقلاب با هم مقایسه مىشود. در این موارد تبعاً مخالفان، قیمت بالاى کالاها و خدمات در شرایط کنونى را مهمترین دلیل براى ناکامى و ناتوانى انقلاب مىدانند، در مقابل موافقان، ضمن توجه به این امر، به برخى از تحولات اساسى اقتصادى و صنعتى استشهاد مىکنند و از خدمات رسانى به روستاها، افزایش تولید برق و گاز، لولهکشى، جاده کشى و... سخن مىگویند. در این موارد بعضاً مىگویند که اصولاً مادیات و اقتصاد هدف اصلى و اولى انقلاب نبوده و لذا به آثار و دستاوردهاى سیاسى و فرهنگى انقلاب اشاره مىکنند.