تا به خواب اجل اى گوهر پاک!
خوابگه ساختى از بستر خاک
فلک از غیرت خاک، آشفته ست
(لیتنى کنت ترابا) [1] گفته ست [2]
چند در حجله به تنها خفتن؟
حجره از گرد فنا، نارفتن؟
چند در سرِّ خفا بنشستن؟
در بر این خاکنشینان بستن؟
چند از سنبل تو بیگانه
دل به صد شاخ نشیند شانه [3]؟
چند بىنرگس پاکت، ز غبار
خانه سرمه بود تیره و تار؟
چند نعلین ز پابوس تو، فرد
جفت باشد به هزاران غم و درد؟
شانه زن، سلسله مشکین را
سرمه کش، نرگس عالمْ بین را
سرو را، خلعت ناز اندر پوش
حلّه لعلْ طراز، اندر پوش
طاق محراب، تهى کن ز خسان
سرش از فخر به کیوان برسان
منبر از بىقدمان، خالى ساز
قدرش از مقدم خود، عالى ساز
خطبه ملّت و دین از سرگیر
کشف اسرار یقین، از سرگیر
پنجه ور کن اسد اللّهى را
پوست برکن دو سه روباهى را
ظالمان را پى کارى بنشان
آبشان ریز [4] و، غبارى بنشان
ور نخواهى که ز اقلیم بقا
آورى روى بدین شهر فنا
تازه کن عهد نکو عهدى را
ده ولیعهدى خود، مهدى را
علَمش بر حرم بطحا زن
تیغ قهرش به سر اعدا زن
بار دجّال و شان بر خرنه
به بیابان عدم سر در ده [5]
عاصیان، بیسر و سامان توانَد
دست امیّد به دامان توانَد
خاصه (جامى) که کمین بنده توست
چشمْ گریان به شکر خنده توست
[1] اشاره به آیه (41) از سوره مبارکه (نبأ) دارد: در روز قیامت
هنگامى که مرد به نامه اعمال و حاصل کردار خود نگاه مىکند از سر شرمسارى
آرزو مىکند که اى کاش، خاک بودم و در این محضر حاضر نمىشدم.
[2] کنایه از اینکه آسمان از هنگامى که خاک، بدن مطهرّ رسول گرامى
اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را در بر گرفته است، آرزو مىکند که اى
کاش منهم خاک بودم تا به این فیض بزرگ نایل مى آمدم.
[3] یعنى تا کى دل مسلمانان دور از سنبل زلف تو همانند شانه، چاک چاک باشد؟ در قدیم، شانه را از استخوان و یا چوب مىساختند.
[4] آبروى مدّعیان مسجد و محراب خود را بریز.
[5] نهایت بىانصافى است که امثال (جامى) ها را دشمن اهل بیت عصمت علیهم السّلام معرّفى کنم. از امثال این-