دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

حمله خانه حضرت زهرا(ع) و برخورد با متحصنان

تحصن در خانه حضرت زهرا و برخورد دستگاه خلافت با ایشان

عمربن الخطّاب می گوید:

پس از این که خداوند پیامبرش را به سوی خود فرا خواند، از گزارش هایی که به ما رسید یکی این بود که علی و زبیر و همراهانشان از ما بریده اند و، در مقام مخالفت با ما، در خانه فاطمه گرد آمده اند[1] .

مورّخان، در شمار کسانی که از بیعت با ابوبکر سرباز زدند و همراه با علی(ع) و زبیر در خانه حضرت فاطمه(س) بست نشستند، اشخاص زیر را نام برده اند:

عبّاس بن عبدالمُطَّلب، عُتبَه بن اَبی لَهَب، سلمان فارسی، ابوذَرّ غِفاری، عَمّار بن یاسر، مِقداد بن أَسود، بَراء بن عازِب، اُبَی بن کعْب، سعد بن أَبَی وَقّاص، طَلحه بن عُبَیدالله و گروهی از بنی هاشم و مهاجران و انصار[2] .موضوع خودداری علی(ع) و همراهان وی بیعت با ابوبکر و بست نشستن آنان در خانه فاطمه(س)، در کتاب های سیره، تاریخ، صحاح و مسانید، ادب، کلام و شرح رجال و معاریف، به حد تواتر روایت شده است و تردیدی در صحّت آن نیست. ولی چون نویسندگان کتابهای مزبور خوش نداشتند ازاتفاقاتی که بین متحصّنان و حزب پیروز رخ داده است پرده بردارند، به جز آن مقدار که ناخودآگاه از قلمشان تراوش کرده است، چیزی به دست نداه اند.

اکنون، نمونه ای از همین مقدار را که سخن بلاذُری درباره این رویداد مهّم تاریخی است می آوریم.

هنگامی که علی زیر بار بیعت با ابوبکر نرفت، ابوبکر به عمر بن خطاب فرمان داد که او (علی) را گر چه به زور، در محضر وی حاضر کند! عمر فرمان برد و در نتیجه بین او و علی(ع) سخنانی رد و بدل شد تا این که علی به او گفت: شتر خلافت را خوب بدوش که نیم آن سهم تو خواهد بود! به خدای سوگند، جوش و خروشی که امروز برای حکومت ابوبکر می زنی، فقط برای آن است که فردا تو را بر دیگران مقدّم دارد و خلافت را به تو بسپارد[3] .

حمله به خانه فاطمه زهرا

مورّخان نام کسانی را که، بنا به فرمان ابوبکر به خانه فاطمه(س) حمله کردند، چنین آورده اند:

عمر بن خطّاب، خالدبن ولید، عبدالرَّحمن بن عَوف، ثابت بن قَیس ابن شَمّاس، زیاد بن لبید، محمّد بن مَسْلَمَه، زید بن ثابت، سَلَمَه بن سلامه ابن وَقش، سَلَمَه بن اَسْلَم، اُسَیدبن حُضَیر[4] ،...چگونگی حمله و ورود این اشخاص را به خانه فاطمه زهرا(س) و برخورد آنان را با متحصّنانِ در آنجا چنین آورده اند:

گروهی از مهاجران، از جمله علی بن ابی طالب(ع) و زبیر، که از بیعت با ابوبکر سر باز زده بودند، مسلّح و خشمگین در خانه فاطمه(س) بودند[5] . به ابوبکر و عمر گزارش دادند که جمعی از مهاجران و انصار در خانه فاطمه، دختر پیامبر خدا(ص)، پیرامون علی بن ابی طالب(ع) گرد آمده اند و قصد دارند که، برای خلافت، با او بیعت کنند[6] ابوبکر به عمر دستور داد که به خانه فاطمه رود[7] و آنان را از آنجا بیرون کند و اجتماعشان را پراکنده سازد و اگر مقاومت کردند با آنها بجنگید. عمر، در اجرای فرمان ابوبکر، رو به خانه فاطمه(س) نهاد، در حالی که شعله ای از آتش در دست گرفته بود و تصمیم داشت که، با آن، خانه را به آتش بکشد. چون فاطمه(س) به پشت در آمد، روی به عمر کرد و گفت: ای پسر خطّاب! آمده ای خانه ما را آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری، مگر این که با امَّت همراه شوید [و با ابوبکر بیعت کنید.][8] .

بلاذری در این باره چنین آورده است:

ابوبکر، برای بیعت گرفتن از علی(ع) در پی او فرستاد، ولی او بیعت نکرد.آن گاه عمر، با شعله آتش، به سوی خانه وی رهسپار گشت. در آستانه در، فاطمه(س) با او رو به رو شد و گفت: ای پسر خطّاب! آمده ای تا در خانه مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری... این کار، دینی را که پدرت آورده تقویت می کند[9] .

در کنُز العُمّال نیز چنین آمده است:

عمر به حضرت زهرا(س) گفت: هیچ کس نزد پدرت محبوب تر از تو نبود، و لکن این مرا منع نمی کند، چنان که این گروه نزد تو جمع شوند، که فرمان دهم خانه را بر تو آتش زنند[10] .

در کتاب الامامه و السیاسه آمده است:

عمر آمد و علی(ع) و دیگر کسانی را که در خانه وی بودند صدا کرد که بیرون بیایند، ولی قبول نکردند. عمر گفت: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، بیرون می آئید یا خانه را با هر که در آن هست آتش می زنم. به عمر گفتند: فاطمه(س) در خانه است. گفت: باشد، خانه را آتش می زنم[11] .

حافظ ابراهیم، شاعر مصری، با توجه به این رویداد، چنین سروده است:

وَقـولَه  لِعَلـیٍّ  قالهــا  عُمَـرُ

اَکـرِمْ  بِسامِعِها  اَعْظِمْ  بِمُلْقِیهـا

حَـرَّقْتُ  دارَک  لا  اَبقی  عَلیک  بِها

اِنْ  لَمْ  تُبایعْ  وَ  بِنتُ  المُصطَفی  فیها

ما  کانَ  غیرُ  اَبی  حَفْصٍ  یفُوهُ  بِها

اَمامَ  فـارِسِ  عَدنانٍ  وَ  حامیهـا[12]  .

عمر سخنی به علی گفت که گوینده و شنونده آن، هر دو، بزرگوار و در خور تکریم اند. عمر گفت: اگر بیعت نکنی خانه را بر سرت آتش می زنم و یک تن را زنده نمی گذارم، با این که دختر مصطفی در آنجاست.

این سخن، در برابر پیشوای رزمندگان عدنان [یعنی قهرمان بزرگ قریش] و سرآمد آنان (علی بن ابی طالب)، از دهان کسی به جزء عُمر نمی توانست بیرون آید.

یعقوبی، در تاریخ خود، آورده است:

آنها، به همراه گروهی، به خانه علی حمله بردند... در این گیر و دار، شمشیر علی شکست[13] و مهاجمان جرأت و جسارت ورود به خانه علی را پیدا کردند و وارد آنجا شدند[14] .

طبری نیز، در تاریخ خود می نویسد:

عمر به خانه علی رو آورد، در حالی که طلحه و زبیر و گروهی از مهاجران در آنجا متحصن بودند. زبیر (پسر عمه علی)، با شمشیر کشیده، به مقابله او شتافت، ولی پایش لغزید و شمشیر از دستش بر زمین افتاد. پس مهاجمان حمله بردند و او را دستگیر کردند[15] 

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)

[1] مسند احمد، 1: 55و طبری،2: 466 و در چاپ اروپا،1822: 1 و ابن اثیر، 2: 124 و ابن کثیر، 5: 246 و صفوهالصفوه، 1: 97و ابن ابی الحدید، 1: 123 و تاریخ الخلفا سیوطی، ص 45 و سیره ابن هشام، 4: 338 و تیسیر الوصول2: 41.

[2] علاوه بر مصادری که پیش از این ذکر شد، مصادر دیگری نیز هست که تصریح کرده اند این چند نفر از بیعت با ابوبکر سر باز زده، در خانه فاطمه(س) متحصّن شدند. بعضی از این مصادر نام چند نفر از ایشان برده اند که برای بیعت با علی (ع) در خانه حضرت زهرا(س) اجتماع کرده بودند. آن مصادر عبارت اند از: الریاض النضره، 1: 167 و تاریخ الخمیس، 1: 188 و ابن عبدربّه، 3: 64 و تاریخ ابی الفداء، 1: 156 و ابن شحنه در حاشیه کامل ابن اثیر، 11: 112 و جوهری، بنا بر روایت ابن ابی الحدید، 2: 130 - 134 و السیره الحلبّیه، 3: 394 و 397.
[3] انساب الاشراف، 1: 587.

[4] طبری، 2: 443 و 444 و ابوبکر جوهری، بنا بر روایت ابن ابی الحدید، 2: 130 - 134 و 2: 19 و ج 17 در جواب قاضی القضاه ثانی .
[5] الریاض النضره،1: 218، چاپ مصر، 1373 هـ و سقیفه جوهری، به روایت ابن ابی الحدید،2: 130 - 2: 19 و ج 17 در جواب قاضی القضاه ثانی.
[6] تاریخ یعقوبی، 2: 105 .
[7] ابن شحنه، در حاشیه کامل ابن اثیر، 11: 113 و ابن الحدید، 2: 134 .
[8] العقد الفرید، ابن عبدربّه3: 64 و تاریخ ابوالفداء،1: 156 .
[9] النساب الاشراف،1: 586 .
[10] کنزالعمّال،3: 140
[11] الامامه و السیاسه،1: 12.
[12] دیوان حافظ ابراهیم، ص 82، چاپ مصر، 1987 م. گفتنی است که این ابیات در ضمن قصیده ای آمده که شاعر به قصد مدح عمربن الخطّاب سروده است. نگاه کنید به: الغدیر، علاّمه امینی، 8: 86.
[13] به دو دلیل این خبر صحت ندارد: الف) پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت وصیت فرموده بود که صبر کند (بحارالانوار، 22: 527- 528 و مناقب ابن شهر آشوب، 3: 336) شمشیر کشیده باشد و هیچ کس کشته نشده باشد تعارض دارد. وآنکس که شمشیر کشید زبیر بود.
[14] تاریخ یعقوبی، 2: 105.
[15] طبری، 2: 443 و 444 و 446 و در چاپ اروپا، 1: 1819 و 1820 و الریاض النضره، محبّ الدّین طبری، 1: 167 و تاریخ الخمیس، 188: 1 و ابن ابی الحدید، 2: 122 و 132 و 134 و 58 و 6: 2 و کنزالعمال، 3: 128. نصّ طبری چنین است: بایعَ النّاسُ و استَشْبَتُوا لِلْبَیعه و تَخَلَّفَ عَلِیَّ و الزُّبَیرُ وَ اخْتَرطَ الزُّبَیرُ سَیفَه وَ قالَ لا اَعمَدُهُ حَتّی یبایعَ عَلیّ. فَبَلَغَ ذلِک اَبابکرِ وَ عُمَرَ. فقالَ عُمَرُ: خُذُوا سَیفَ الزُّبَیرِ فَاضْرِبوا بِهِ الحَجَر.


منبع: کتاب سقیفه علامه عسکری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.