دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

بیماری و وفات پیامبر(ص)

بیماری و وفات پیامبر

در دهه آخر صفر سال 11 هجری پیامبر(ص) بیمار شد. در حال بیماری، اُسامَه فرزند زید - آزاد شده پیامبر - را، که در آن زمان هجده ساله بود، به امیری لشکری گماشت که برود به سمت شام و با نصارای روم شرقی بجنگد. [1] دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح سَعد بن عُباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، و تأکید فرمود که کسی از ایشان، از رفتن با آن لشکر، تخلّف نکند[2] .و فرمود:

لَعَنَ الله مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیش اُسامَه. یعنی خدای لعنت کند هرکس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن لشکر نرود)[3] .

پس از آن، حال پیامبر(ص)، در اثر آن بیماری، سنگین شد. به لشکر اسامه، که در بیرون مدینه بود، خبر دادند که پیامبر(ص) در حال احتضار است. آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پیامبر جمع شدند. پیامبر(ص) فرمود: تونی بِدَواه وقرطاس أَکتُبْ لَکمُ کتاباً لَن تَضِلُّوا بَعَدهٌ اَبَداً.یعنی: قلم و کاغذ بیاورید تا (وصیت) نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: انَّ النیی غَلبَهُ الوَجَعُ و عنِدَکم کتابُ اللهِ؛ حَسْبُنا کتابُ الله[4] عنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است - کنایه از این که نمی داند چه می گوید - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته ای گفتند: دستور پیامبر را انجام دهید. آن دسته ای که می خواستند دستور پیامبر(ص) را انجام دهند غالب شدند[5] .

در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، یک نفر از حاضران گفت: انَّ نَبیَّ اللهِ لَیهْجُر.[6] یعنی همانا پیامبر خدا هذیان می گوید.

آسمان خون گریه کن! یک صحابی، در روی پیامبر و در محضر دیگر صحابه، به پیامبر خاتم (ص) چنین ناروا گفت. گر چه در این روایت گوینده را تعیین نکرده اند، لیکن، با توجه به روایت صحیح بخاری، که پیش از این نقل کردیم، جز عمر از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟ آری، گوینده همان کس بود که گفت حَسْبُنا کتابُ الله[7] بار الها، چه مصیبتی از این بزرگتر!

پس از این گفت و گو و مجادله، بعضی از حاضرین خواستند که قلم وکاغذ بیاورند، امّا پیامبر(ص) فرمود اوَبَعْدَمَاذا؟![8] یعنی آیا پس از چه؟! بعد از این سخن، اگر قلم و کاغذ می آوردند و پیامبر(ص) وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی(ع) بود، مخالفان می توانستند چند نفر را بیاورند و شهادت دهند که پیامبر(ص) آن وصیت نامه را در حال هذیان نوشته است.

پس از این ناسزا گویی پیامبر فرمود: قُوُموا عَنّی لا ینبَغی عِندَ نَبّی تَنازُعُّ. یعنی از نزد من برخیزید، که در محضر پیامبر، نزاع کردن شایسته نیست[9] .

در فجر آن روز چه گذشت؟

بلال، هرگاه که اذان نماز می گفت، می آمد به در خانه پیامبر(ص) و می گفت: الصَّلاه الصَّلاه یا رسولَ اللّه در سحر روز دوشنبه، [10] در وقت اذانِ صبح، بلال به در خانه پیامبر آمد و ندای همیشگی را سر داد. پیامبر(ص)، در حجره عایشه و در حال بیهوشی بود و سرش بر زانوی علی(ع) قرار داشت. عایشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بیاید و نماز جماعت را اقامه کند. ابوبکر آمد و ایستاد به امامت نماز صبح، پیامبر(ص) به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت بر پاست در حالی که علی بر بالین او نشسته است. پیامبر(ص) با آن حال بیماری برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباّس و حضرت علی(ع) تکیه کرد. پیامبر(ص) را در حالی به مسجد آوردند که از شدّت بیماری پاهایش روی زمین کشیده می شد. ابوبکر ایستاده بود به نماز. پیامبر(ص) به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پیامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جای آوردند. بقیه[11] وقایع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پیامبر(ص) رحلت فرمود.

غسل و تجهیز رسول خدا

کسانی که پیکر پاک و مقدّس رسول خدا(ص) را غسل دادند و در مراسم خاکسپاری آن حضرت نیز شرکت داشتند عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عبّاس عموی پیامبر، فضل بن عبّاس، صالح (آزاد کرده پیامبر). بدین ترتیب، اصحاب رسول خدا(ص) جنازه آن حضرت را در میان افراد خانواده او رها کردند و تنها همین چند نفر عهده دار تجهیز پیکر رسول خدا شدند[12] .

بنا به روایتی دیگر، علی(ع) همراه با فضل و قُثَم، فرزندان عباس و شُقْران (آزاد کرده پیامبر) و بنا به قولی اسامهبن زید، تمام مراسم تجهیز رسول خدا(ص) را بر عهده داشتند[13] و ابوبکر و عمر در این مراسم حضور نداشتند[14] .

در این وقت، عبّاس عموی پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفت: یا ابنَ أخی هَلُمَّ لاِ بایعَک فَلا یختَلِفُ عَلیک اِثنان.[15] ای پسر برادر، بیا تا با تو بیعت کنم، که پس از آن، کسی با تو مخالفت نخواهد کرد.

علی(ع) فرمود: لَنا بِجِهازِ رَسُولِ الله شُغلٌ.[16] اکنون کار ما تجهیز پیکر پیامبر است.

در آن حال، انصار در سقیفه بنی ساعده، برای تعیین رهبری از انصار گرد آمدند[17] .این خبر به گروهی از مهاجران: ابوبکر و عمر و ابوعبیده و همراهانشان رسید. اینان با سرعت به انصار در سقیفه ملحق شدند[18] .

بدین سان، بجز خویشاوندان پیامبر، کسی پیرامون پیکر آن حضرت باقی نماند. وآنان عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عباس بن عبدالمطّلب (عموی پیامبر)، فضل بن عباس (پسر عموی پیامبر)، قُثَم بن عبّاس (پسر عموی پیامبر)، اسامه بن زید (آزاد کرده پیامبر)، صالح (آزاده کرده پیامبر) و أَوس بن خَوْلی (از انصار). و تنها همین افراد بودند که غسل و دفن پیکر پیامبر را بر عهده گرفتند[19] .

اقامه نماز بر جنازه پیامبر بر همه مسلمانان حاضر در مدینه واجب عینی بود، یعنی بر یک یک مسلمانان واجب بود. نماز بخوانند[20] بر پیامبر(ص) ومانند نماز بر جنازه دیگران نبود و امام جماعت لازم نداشت؛ چنان که امام علی(ع) می فرمود: امام همه، خود پیامبر(ص) است. لذإ؛گ غ مسلمانان پنج نفر، شش نفر می آمدند و حضرت امیر(ع) ذکر نماز را بلند می خواند آنها تکرار می کردند. در ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و سپس فرزندانی که به بلوغ نرسیده بودند. این کار از روز دوشنبه شروع و در عصر سه شنبه تمام شد. پیکر پیامبر(ص) در شب چهارشنبه[21] ، در حضور چند نفر، در همان اتاقی که وفات یافته بود، دفن شد. [22] بجز نزدیکان رسول خدا(ص) کسی در به خاک سپردن پیکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامی طایفه بنی غُنْم صدای بیل ها را شنیدند که در خانه های خود آرمیده بودند. [23] .عایشه می گوید: ما از به خاک سپردن پیکر پیامبر(ص) خبر نداشتیم تا آن گاه که در دل شب چهارشنبه صدای بیل ها به گوشمان رسید.[24] .

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)
 

[1] الاستیعاب، رقم 12 و اُسدُالغابه، 1: 65 - 66.
[2] طبقات ابن سعد، 2: 190 - 192، چاپ بیروت و عیون الأثر، 2: 281. در منابع بسیاری تصریح شده به این که ابوبکر و عمر جزؤ لشکر اسامه بوده اند: کنزالعمّال، 5: 312 و منتخب کنزالعمّال، 4: 180 و انساب الاشراف بلاذری، درترجمه اسامه، 1: 474 و طبقات ابن سعد، 4: 44 و تهذیب ابن عساکر، 2: 391 و تاریخ یعقوبی، 2: 74، چاپ بیروت و ابن اثیر، 2: 123.
[3] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 6: 52.
[4] صحیح بخاری، بابُ کتابه العلمِ مِن کتاب العلم، 1: 22 و مسند احمد حنبل، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2992 و طبقات ابن سعد، 2: 244، چاپ بیروت.
[5] همان منابع و نیز طبقات ابن سعد،2: 243- 244، چاپ بیروت و مسند احمد، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2676.
[6] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت. در صحیح بخاری، بابُ جوائزِ الوَفدِ مِن کتابِ الجهاد، 2: 120 و باب اخراجِ الیهودِ مِن جزیره العرب، 2: 136، بدین لفظ آمده است:فَقالُوا: هَجَرَ رَسولُ اللّه صَلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم.و در صحیح مسلم، بابُ مَن تَرَک الوصیه، 5: 76 و تاریخ طبری، 3: 193، بدین عبارت آمده است:انَّ رسولَ اللّه صلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم یهْجُرُ.
[7] خود بدین امر اعتراف کرده است. بنابه نقل امام ابوالفضل احمدبن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، 3: 97، در شرح حال عمر، یک روز طیّ مباحثه ای مفصّل که میان ابن عبّاس و عمردر گرفت، عمر گفت:پیامبر تصمیم داشت که، به هنگامِ بیماری اش، تصریح به نامِ او [= علی بن ابی طالب] کند ولی من نگذاشتم.نیز: المراجعات، علاّمه شرف الدّین، ترجمه محمّد جعفر امامی، ص 442 - 443.
[8] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت.
[9] تاریخ ابی الفداء،1: 151. در صحیح بخاری، بابُ کتابه العلم من کتاب العلم،1: 22، به این لفظ آمده است:قالَ (ص): قُومُوا عَنّی وَلا ینبَغی عِندی التّنازُعُ.

[10] در خانه پیامبر در مسجد باز می شد وشاید بلال بیامبر را از حضور مأموین خبر می داد.
[11] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خطبه156،9: 197و در چاپ مصر،2: 458 و ارشاد شیخ مفید، ص86- 87. برای آشنای با مفصّلِ این بحث بنگرید به: صحیح بخاری، 1: 92 و صحیح مُسلم،2: 23 و سُنَن ابن ماجه، بابُ ماجاءَ فی صَلاه رسولِ اللّه (ص):فَکانَ ابوبکرِ یأتَمُّ بَالنَّبیِ وَ النّاسُ یأتَمُّونَ بِه.و نزدیک به همین الفاظ در مسند احمد، 6: 210 و 224 و طبقات ابن سعد، 1: 9: 3 و انساب الاشراف،1: 557 آمده است.

[12] طبقات ابن سعد، 2 ق 70: 2، کنزالعمّال، 54: 4 و 60 در روایتی، اَوس بن خَوْلیّ الانصاری نیز همراه این چهار تن ذکر شده است. نگاه کنید به عبداللّه بن سبا. 1: 110.
[13] العقدالفرید، 3: 61. ذهبی نیز، در تاریخ خود،1: 331 و 324 و 326 نزدیک به عبارتِ العقدالفرید را آورده است.
[14] عایشه نیز در این مراسم حضور نداشت و از تجهیز و دفنِ رسول خدا(ص) باخبر نشد، مگر آن هنگام که به تصریح خود وی صدایِ بیل ها را در نیمه شب چهارشنبه شنید:ماعَلِمْنا بِدفنِ الرَّسولِ حتّی سَمِعْنا صَوتَ المَساحِی مِن جَوفِ اللَّیلِ لیله الأرْبَعاء.- سیره ابن هشام،4: 334 و تاریخ طبری،2: 452 و 455 و در چاپ اروپا، 1: 1833 - 1837 و ابن کثیر،5: 270 و اسدالغابه، 1: 34 و مسنداحمد، 6: 62 و 242 و 274.
[15] مروج الذّهب، مسعودی،2: 200 و تاریخ الاسلام ذهبی، 1: 329 و ضُحَی الاسلام،3: 291. در کتاب الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری،1: 4، با این لفظ آمده است:اُبسُطْ یدَک اُبایعک فَیقالُ عَمُّ رسولِ اللّه بایعَ ابنَ عَمِّ رَسُولِ اللّه و یبایعک اَهلُ بیتِک. فاِنَّ هذاالأمْرَ اذا کانَ لَم یقَل.ابن سعد در کتاب طبقات خود، 2: ق2: 38، ماجرا را با این عبارت آورده است:اِنَّ العبّاسَ قالَ لِعَلیَّ: اُمدُدْ یدَک اُبایعْک یبایک النّاسُ.
[16] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،1: 131، چاپ اوّل مصر، به نقل از کتاب سقیفه جوهری.
[17] مسند احمد حنبل، 1: 260 و ابن کثیر، 5: 260 و صفوه الصّفوه،1: 85 و تاریخ الخمیس،1: 189 و تاریخ طبری، 2: 451 و در چاپ اروپا، 1: 1830 - 1831 و تاریخ ابی الفداء،1: 152 و أسدُالغابه،1: 34 و العقدالفرید، 3: 61 و تاریخ الاسلام ذهبی،1: 321 و طبقات ابن سعد، 2: ق2: 70 و تاریخ یعقوبی،2: 94 و البدء و التاریخ5: 68 و الاستیعاب،4: 65و اُسدُالغابه،5: 188.
[18] صحیح بخاری، کتاب الحدود،4: 120 و سیره ابن هشام،4: 336 و الرّیاض النّضره،1: 163 و تاریخ الخمیس، 1: 186 و سقیفه ابی بکر جوهری به نقلِ ابن ابی الحدید، 2: 2 و تاریخ طبری، 1: 1839 چاپ اروپا و البدء و التاریخ،5: 65.
[19] مسند احمد، 260: 1 و ابن کثیر، 260: 5 و صفوه الصفوه، 85: 1 و تاریخ الخمیس، 189: 1 و تاریخ طبری، 451: 2 و در چاپ اروپا 1: 1830 - 1831 و ابن شحنه بهامش الکامل، ص 100 و ابوالفداء، 252: 1 و اُسدُالغابه، 34: 1 و العقدالفرید، 61: 3 و تاریخ ذهبی، 321: 1 و طبقات ابن سعد، 2: ق70: 2 و تاریخ یعقوبی، 94: 2 و البدء و التاریخ، 68: 5 و التّنبیه و الاشراف مسعودی، 244.
[20] این مطلب استنباط اینجانب (سید مرتضی عسکری) است، چرا که با وجود کراهت شدید تأخیر در دفن میت، جنازه پیامبر دو روز و دو شب دفن نشد تا همه مردم مدینه، از مرد و زن و کودک و پیر، بر آن حضرت(ص) نماز گزاردند.
[21] اعلام الوری باعلام الهُداه، طبرسی، به تصحیح و تعلیق استاد علی اکبر غفّاری، ص 144، چاپ بیروت و طبقات ابن سعد، 2: 256 - 257، چاپ بیروت و بحارالانوار، 525: 22 و 539.
[22] طبقات ابن سعد، 2: 292 - 294 و سیره ابن هشام، 343: 4.
[23] طبقات ابن سعد، 2: ق 78: 2.
[24] سیره ابن هشام، 34: 4 و مسنداحمد، 62: 6 و 24 و 274 و تاریخ طبری، 313: 3 و طبقات ابن سعد، 205: 2.


منبع:کتاب سقیفه علامه عسگری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.