به قلم مجمدجواد مغنیه
علی یک انسان بزرگ
- علی علیه السلام یک شخصیت عالیقدر، که در همه ابعاد و خصوصیات انسانیش حتی در زندگی داخلی و دوره ی کود کیش بر جسته و ممتاز است.
- وی مسلمان اول [1] و مجاهد نخستین در راه اسلام بود. همیشه رو در روی
کمشکشهای تلخ و دردناک، بر ضد دشمنان «اسلام» قرار داشت. جانش با جان
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیوند خورده، حیاتش با زندگی پیشوای
بزرگ در آمیخته بود.
- علی علیه السلام تنها کسی بود که در خانه ی خدا چشم به جهان گشود و
در خانه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سایه ی حمایت و تربیت
آن حضرت، نشو و نما کرد . [2] .
- علی علیه السلام بیست ساله بود در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و
آله و سلم آرمید و خطر یک مرگ حتمی و قطعی را خونسردانه استقبال کرد . [3]
.
- علی علیه السلام بیست و شش ساله بود که در جهاد بدر با عتبه و شیبه و
ولید و سلحشوران بطحا به مبارزه ی تن به تن پرداخت و در جهاد احد همچون
پروانه دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می چرخید و در جهاد احزاب
عمروبن عبدود را به خاک و خون فرو غلطانید.
- علی علیه السلام در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمی شود سر آمد مردم است.
- مانند یک کارگر ساده با دست و پنجه اش خاک را می کند و در آن سرزمین سوزان، قنات حفر می کند.
- مانند یک حکیم می اندیشد.
- مانند یک بنده ی ذلیل در مقابل خدا می ایستد.
- مانند یک قهرمان، شمشیر می زند.
- مانند یک سیاستمدار، رهبری می کند.
- مانند یک معلم اخلاق، مظهر و سر مشق فضایل انسانی برای جامعه است.
- یک پدر دلسوز و مهربان است.
- یتیم نواز است.
- امام و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
- محبوب خدا است.
- علی علیه السلام در میان امت اسلامی، شخصیتی محبوب و دوست داشتنی بود؛ شخصیتی که ما فوق همه....
- نام علی علیه السلام ، نام مردانگی بود، نام حق بود، نام عدل بود، نام
پاکی بود، نام شجاعت بود، نام لیاقت بود، نام سخاوت و جوانمردی بود، نام
حمایت از طبقات محروم بود، نامی بود که رسول گرامی اسلام در باره ی او
صریحاً فرموده: علی مع الحق والحقّ مع علی یدور معه حیثما دار؛ [4] . علی با حق و حق با علی دور می زند و حق هر طرفی باشد علی به آن طرف متمایل می گردد. وهمچنین: من
أحبّ أن یحیی حیاتی ویموت موتی ویسکن جنّة الخلد التی وعدنی ربی فلیتول
علیّاً و ذرّیته من بعده فانهم لن یخرجوکم من باب هدی ولن یدخلوکم فی
ضلالة؛ [5] هر کس دوست دارد مثل من زندگانی نموده و مانند من
بمیرد و در بهشتی که خدایم وعده کرده، ساکن شود، باید «علی و اولاد او را»
دوست بدارد؛ زیرا آنها شما را از راه هدایت خارج نکرده و به ضلالت و
گمراهی نمی افکنند». و همچنین: انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی وانّهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ [6]
من در میان شما دو چیز گرانبها را می گذارم که اگر متمسک و دست به دامن
آنها شوید، هر گز گمراه نخواهید شد و آن «قرآن و عترت» من است و این دو، از
هم جدا نخواهند شد تا مرا ملاقات کنند».
- علی علیه السلام در تقوای دینی و عبادت حق نیز یگانه بود. پیغمبر اکرم
صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ کسانی که نزد وی از تندی علی علیه
السلام گلایه می کردند می فرمود؛ «علی علیه السلام را سرزنش نکنید؛
زیرا وی شیفته ی خداست ». [7] .
- در علم و دانش، داناترین یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
و سایر اهل اسلام بود و نخستین کسی است در اسلام، که در بیانات علمی خود،
در استدلال آزاد و برهان را باز کرد و در معارف الهیه بحث فلسفی نمود و در
باطن قرآن، سخن گفت و دستور زبان عربی را وضع نمود.
- دوست و دشمن، به علم و دانش آن حضرت اعتراف نموده، او را یک دانشمند و
نابغهی بزرگ در جامعهی بشریت میشمارند. دانش و فضل علی علیه السلام به
حدی بود که رسول گرامی اسلام دربارهی او چنین میفرماید: «انا مدینة العلم
وعلی بابها ؛ [8] من شهر علم، وعلی در حکم درب آن است».
- دانش علی علیه السلام حد و حصر نداشت، اندازه و میزان نداشت، به همه
چیز عالم بود، فقه می دانست، شیمی می دانست، فیزیک و طبیعی و ریاضی و
تفسیر و هیئت و... می دانست.
- این علی علیه السلام است که بر بالای منبر با کمال شجاعت و شهامت در مقابل هزاران نفر، داد می زند: «سلونی قبل أن تفقدونی؛ [9] بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم».
- این علی علیه السلام است که عایشه صریحاً در حق آن حضرت می گوید:
«علی اعلم مردم به سنّت است [10] «. این علی است که رسول گرامی اسلام
بارها در باره ی علم وی فرموده:
- «علی اعلم مردم است ، [11] علی افضل مردم است ، [12] علی وارث علم پیغمبر است ، [13] علم ظاهر و باطن در نزد علی است ». [14] .
آری: خدای بزرگ چنین فرد
لایقی را که در عصمت و علم، نمونهی منحصر به فرد بوده و تمامی شرایط امامت و
وصایت را دارا بود به رهبری پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
عالیقدر انتخاب نموده است.
اگر شیعه از علی علیه السلام دم می زند و او را به رهبری پس از
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می داند، برای لیاقت و سزاواری او به
پیشوایی است.
شیعه خوب درک می کند خدا چه کسان لایقی را برای رهبری بر گزیده است: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا».
رشد فکری یک توده است که بگوید من تابع پاکترین و والاترین پاکان و
صالحان هستم تابع یزیدها و معاویه ها نیستم، پیر و طلحه و زبیرها نیستم.
شگفتا زمانی که خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، اهل بیت را
چنین تعریف و توصیف می کند، پس شیعه چه گناهی را مرتکب شده که علی علیه
السلام را جانشین رسمی رسول گرامی بداند.
وانگهی، آیا گناه شیعه بیشتر است که فقط قائل به عصمت ائمه اطهار است
یا گناه اهل سنت، که تمامی صحابه را عادل دانسته و حتی مخالفت با اجتهاد
حاکم و امام اعظم را نیز جز و محرمات شمرده اند.
قرآن درباره «علی» چه می فرماید:
آیات نازله در حق علی بن ابی طالب علیه السلام زیاد است از جمله:
1- «یا ایها الرسول بلِّغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس ؛ [15] .
ای پیغمبر!ابلاغ کن به مردم آنچه را که برای تو نازل شده و اگر به این
دستور عمل نکنی در مقام رسالت و نبوت خود کوتاهی کرده و سفارش پروردگار
متعال را به مردم ابلاغ ننموده ای. خدا تو را از خطر مردم حفظ خواهد
کرد».
این آیه ی مبارکه، به تصدیق و اعتراف بسیاری از اهل سنّت، قبل از
جریان غدیر خم درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده و رسول
اکرم نیز علی علیه السلام را به وصایت و جانشینی خود معین فرمود.
2- «الیوم اکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا ؛ [16] امروز دین شما را تکمیل کرده و نعمتم را برای شما تمام نموده و اسلام را دین شما قرار دادم».
بنا به اعتراف بسیاری از علمای اهل سنت، پس از آنکه رسول اکرم، علی بن
ابی طالب علیه السلام را در غدیر خم به جانشینی خویش نصب فرمود، آیه ی
مبارکه ی فوق نازل شده و ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان
تکمیل دین، اعلام کرد . [17] .
3- انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون ؛ [18] .
زمامدار امور شما خداست و رسول او، و کسانی که نماز را به پا داشته و در حال رکوع، صدقه می دهند».
عده ی زیادی از مفسّرین و محدّثین اهل سنّت اتفاق دارند آیه ی مذکور
در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام ، موقعی که در حال رکوع انگشتری به
سائل داد، نازل شد.
این آیه ی شریفه هم صریحاً زعامت و ولایت علی علیه السلام را همراه ولایت خدا و رسولش اعلام می دارد . [19] .
4- «ومن الناس من یشری نفسه ابتغأ مرضاة الله ؛ [20] و از جمله ی مردم کسی است که جان خود را برای طلب رضای خدا می فروشد».
در تفاسیر می نویسند:
هنگامی که کفار مکه تصمیم گرفتند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
را به قتل رسانند و اطراف خانه اش را محاصره کردند، پیامبر اکرم صلی
الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت به مدینه هجرت کند. به علی علیه السلام
فرمود: آیا تو حاضری شب در بستر من بخوابی تا گمان برند من خوابیده ام و
از تعقیب ایشان در امان باشم. علی علیه السلام در آن وضع خطرناک، این
پیشنهاد را با آغوش باز پذیرفت و این آیه ی شریفه به حضرت رسول اکرم صلی
الله علیه و آله و سلم نازل شد . [21] .
5- «انی جاعلک للناس اماماً، قال ومن ذریتی قال: لا ینال عهدی الظالمین ؛ [22] .
یا ابراهیم! من تو را پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: این مقام
را به ذریت من نیز عنایت فرما، خداوند فرمود: عهد امامت من، به ستمکاران
نمی رسد».
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من مشمول دعای پدرم ابراهیم هستم. پس خداوند، مرا پیامبر و علی را جانشین من قرار داد ». [23] .
6- «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم ؛ [24] .
ای کسانی که ایمان آورده اید، دستورات خدا و رسول و فرمانروایان (از جانب خدا و رسول) را اطاعت کنید».
طبق تصریح بسیاری از علمای اهل سنت، موقعی که رسول اکرم صلی الله علیه
و آله و سلم ، علی بن ابی طالب علیه السلام را در مدینه جانشین خود قرار
داد، آیه ی شریفه در شأن علی علیه السلام نازل شد . [25] .
این آیه ی شریفه نیز اطاعت از علی علیه السلام را هم ردیف اطاعت خدا و
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شمرده و آن را واجب اعلام می
نماید.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام می فرماید:
1- «انت منی بمنزلة هارون من موسی اًّلا انّه لا نبی بعدی؛
تو نسبت به من همانگونه ای که هارون نسبت به موسی بود، جز آنکه پیامبری بعد از من نخواهد آمد».
این حدیث از احادیث بسیار معروف و مشهور، و مورد اتفاق شیعه و سنی است
که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در موارد متعدد، به علی بن
ابی طالب علیه السلام فرموده است . [26] .
2- «لکل نبیّّ وصیّّ ووارث وانّ وصیّی ووارثی علی بن أبی طالب ؛ [27] .
برای هر پیامبری وارث و وصیی است و وصی و وارث من، علی ابن ابی طالب است».
3- «یا علی انت اخی و وزیری و خیر من اخلفه بعدی؛
ای علی! تو برادر و وزیر من بوده و بهترین مردم، بعد از من هستی ». [28] .
4- «یا علی انت اخی ووصیی و خلیفتی من بعدی ؛ [29] .
یا علی ! تو برادر و وصی من بوده و بعد از من، خلیفه میباشی».
5- «علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامة ؛ [30] .
علی با حق، و حق با علی است و این دو از هم جدا نمیشوند تا روز قیامت با من ملاقات کنند».
6- «من ناصب علیا الخلافة بعدی فهو کافر وقد حارب الله ورسوله؛
هر کس بعد از من با خلافت علی دشمنی کند، به تحقیق او کافر بوده و با خدا و پیامبر، مشغول جنگ است» . [31] .
7- «من أطاع علیاً فقد أطاعنی، ومن عصی علیاً فقد عصانی ؛ [32] .
هر کس علی را اطاعت کرد مرا اطاعت نموده، و هر کسی علی را نا فرمانی کرد مرا نا فرمانی نموده است».
8- «من آذی علیاً فقد آذانی ؛ [33]
هر کس علی را اذیت نمود مرا اذیت کرده است».
پی نوشت ها:
1- طبقات
الکبری، ج3، ص21- خصائص، ص2- مستدرک حاکم، ج3، ص136- ذخائرالعقبی، ص58-
اسدالغابه، ج4، ص17- ارجح المطالب، ص390 – ینابیع الموده، ص61- مناقب
الخوارزمی، ص34.
2- فصول المهمه، ص32- مناقب خوارزمی، ص17.
3- فصول المهمه، ص46- تذکره الخواص، ص34 – ینابیع الموده، ص105- مناقب خوارزمی، ص73-74.
4- تفسیر فخر رازی، ج1، ص111- الامامه و السیاسه، ج 1، ص68- تاریخ بغداد، ج4، ص21.
5- مستدرک حاکم، ج3، ص128- دلائل الصدق، ج2، ص7 – کنزالعمال، ج6، ص155.
6- بحارالانوار، ج23، ص106 و ج7، ص104 – کنزالعمال، حدیث 1657، 1650، 958، 953، 951، 947، 942، 942، 898، 873، 870، 1667.
7- مناقب آل ابی طالب، ج3، ص221- مناقب خوارزمی، ص92.
8- تاریخ
بغداد، ج2، ص377- مناقب امیرالمومنین، ص81- مناقب خوارزمی، ص49-
اسدالغابه، ج4، ص22- کفایه المطالب، ص99- میزان الاعتدال، ج1، ص193-
البدایه و النهایه، ج7، ص358- لسان المیزان، ج1، ص432- المقاصدالحسنه، ص97-
فتح الکبیر، ج1، ص276- صواعق المحرقه، ص37- تاریخ الخلفاء، ص17- ینابیع
الموده، ص183 – تذکره ابن جوزی، ص53.
9- تاریخ
الخلفاء، ص171- شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص175- طبقات الکبری، ج2، ص338-
مناقب خوارزمی، ص54- اسدالغابه، ج4، ص22- ذخائرالعقبی، ص83- صوائق المحرقه،
ص76- ینابیع الموده، ص264- تاریخ آل محمد، ص150.
10- تاریخ الخلفاء، ص171.
11- مناقب خوارزمی، ص191.
12- احقاق الحق، ج5، ص48 به نقل از بحرالمناقب.
13- همان، ج5، ص67 به نقل از بحرالمناقب.
14- حلیه الاولیاء، ج1، ص65
15- سوره مائده، آیه 67.
16- سوره مائده، آیه 3.
17-
مقتل خوارزمی، ص47- تفسیر ابن کثیر، ج2، ص14- روح المعانی، ج6، ص55-
عقدالفرید، ج3، ص34- معجم الصغیر، ص33- لسان المیزان، ج2، ص379- الارشاد
الجوینی، ص420- مختلف الحدیث، ص52- دول الاسلام، ج1، ص20- نهج البلاغه ابن
ابی الحدید، ج2، ص61- کنزالعمال، ج5، ص160- مجمع الزوائد، ج7، ص17- فتح
القدیر، ج4، ص255.
18- سوره مائده، آیه 55.
19-
ذخائرالعقبی، ص88- روح المعانی، ج6، ص149- فتح القدیر، ج2، ص50- بحرالمحیط،
ج3، ص513- تفسیر ابن کثیر، ج2، ص71- اسباب النزول، ص148- تذکره ابن جوزی،
ص18- نورالابصار، ص105- تفسیر طبری، ج6، ص165- کشاف، ج1، ص347- فخر رازی، ج
12، ص26- المنار، ج6، ص442- الدر المنثور، ج2، ص293- مناقب مرتضوی، ص7.
20- سوره بقره، آیه 207.
21-
مسند حنبل، ج1، ص331- تفسیر ثعلبی، ج2، ص376- تفسیر فخر رازی، ج5، ص223-
اسدالغابه، ج4، ص25- کفایه الطالب، ص114- بحرالمحیط، ج2، ص118 – روح
المعانی، ج2، ص83 – ینابیع الموده، ص92- مستدرک حاکم، ج3، ص4- حبیب السیر،
ج2، ص12.
22- سوره بقره، آیه 124.
23- مناقب مغازلی، ص276- مناقب مرتضوی، ص41.
24- سوره نساء، آیه 59.
25- بحرالمحیط، ج3، ص278- مناقب مرتضوی، ص56- ینابیع الموده، ص116.
26-
سیره ابن هشام، ج4، ص163- مناقب مغازلی، ج27، ص36- البدایه و النهایه، ج7،
ص339- تاریخ بغداد، ج8، ص52- مسند احمد، ج3، ص56- مناقب خوارزمی، ص82-
تاریخ الخلفاء، ص65- کفایه الطالب، ص148- حلیه الاولیاء، ج7، ص196- عمده
القاری، ج16، ص218- خصائص، ص16- اسدالغابه، ج4، ص26.
27- مناقب خوارزمی، ص50- ذخائرالعقبی، ص71- مناقب مغازلی، ص201.
28- حقائق الحق، ج4، ص54 به نقل از کتاب تجهیزالجیش، ص315.
29- احقاق الحق، ج4، ص385 به نقل از شرح المقاصد، ج2، ص213.
30- تاریخ بغداد، ج14، ص321.
31- مناقب مغازلی، ص44 و 46- کنزالحقائق، ص156- ینابیع الموده، ص181.
32- مستدرک حاکم، ج3، ص121- ذخائرالعقبی، ص65- ریاض النضره، ص167- ینابیع الموده، ص257.
33-
مسند حنبل، ج3، ص483- مستدرک حاکم، ج3، ص122- مناقب خوارزمی، ص92-
ذخائرالعقبی، ص65- البدایه و النهایه، ج7، ص346- مجمع الزوائد، ج9، ص129-
ارجح المطالب، ص515.