| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
"لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ"
'او خداى یگانه است، همچنانکه خویشتن را وصف فرموده'.
آرى خداوند، خود را به یگانى وصف کرده، چنانکه فرموده است: 'اللهُ لا إلهَ الّا هو الحَىُّ القیّومُ'. (بقره، 255)
"لَا یُضَادُّهُ فِی مُلْکِهِ أَحَدٌ وَ لَا یَزُولُ أَبَداً وَ لَمْ یَزَلْ"
احدى
نمى تواند با او در ملک و سلطنتش مخالفت کند و هرگز ملک و جلال او زائل
نخواهد شد و هیچگاه نیستى نداشته و همواره بوده و خواهد بود.
و جمله ى "لا یزول ابداً" ناظر به آتیه و جمله ى "و لم یزل" مربوط به گذشته است. نفى مضاده و مخالفت با خدا به ظاهر درست نیست، زیرا ظاهرا اشخاصى با خداوند سر مخالفت دارند، پس مقصود، عدم موفقیت مخالفان است، آنانکه با خداوند مخالفت مى ورزند مانند فرعون و امثال او، با رسوائى و فضاحت از پاى در آمدند. این فرعون بود که خداوند بدن مرده و غرق شده ى او را از دریا به ساحل انداخت، تا همگان، عجز و ناتوانى او را ببینند. 'فَالیَومَ نُنَجّیکَ بِبدَنِکَ لِتکونَ لِمَن خَلفَکَ آیةً' (یونس، 92) یعنى ما امروز بدن تو را از دریا نجات مى دهیم تا آیه و نشانه اى براى آیندگان باشى.
"أَوَّلٌ قَبْلَ الْأَشْیَاءِ بِلَا أَوَّلِیَّةٍ وَ آخِرٌ بَعْدَ الْأَشْیَاءِ بِلَا نِهَایَةٍ"
اول است که پیش از همه ى اشیاء بوده، ولى نه اولیت عددی، و آخر است بعد از همه ى اشیاء، بدون نهایت و پایان.
متبادر از کلمه «اول» آنست که چیزى در سلسله ى وجود پیشگام و پیشقدم
باشد و لازمه ى این معنى آنست که همان چیزى که اول است، سابقه عدم و نیستى
داشته باشد، که در مقام وجود و تکوین پیش افتاده و این معنى در باب خداوند،
صحیح نیست. پس اولیت او به معنى خاصى است نه بدین معنى، و خلاصه مقصود از
اول بودن خداوند، علت موجودات بودن و بازگشت مجموعه ى جهان هستى به اوست.
چنانکه
متبادر از کلمه «آخریت» چیزى، آنست در سلسله وجود موجودات، درنقطه ى آخر و
پایان قرار داشته باشد و این منافاتى بافنا و نیستى آن ندارد، زیرا آخر
است و بعد از همه آنها از بین رفته. از اینرو امام بزرگوار مى فرماید: آخر
است که بعد از همه ى اشیاء مى باشد، لیکن نهایت هم ندارد و پایان و خاتمه
اى از براى او نیست.
"عَظُمَ عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِیَّتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ"
برتر است از اینکه ربوبیت و خدائى او به احاطه ى قلبی یا چشم، ثابت گردد.
آرى احاطه ى قلب یا چشم بر چیزى دلیل بر محسوس بودن آن شىء است، و قابل
مشاهده بودن آن، دلیل بر محدود بودن آن است و چون خداوند متعال نه مرئى و
محسوس است و نه محدود و اندازه دار، پس نمى توان خدائى او را با احاطه ى
قلب یا چشم اثبات نمود. تنها همین مطلب است که مى دانیم خدائى هست و جاى
تردید براى ما نیست، ولى احاطه ى بر آن امکان پذیر نیست، چرا که احاطه،
مستلزم تحت نظر گرفتن و استیلاء شیء محیط بر مُحاط است و این جز با
محدودیت، امکان پذیر نخواهد بود.
__________________________
منبع: به سوى مدینه فاضله، على کریمى جهرمى