روایت شده است: روزی سلمان فارسى و ابوذر غفارى و جمعی از اصحاب مقابل پیامبر (ص) زانو زدند و اندوه بر چهره ایشان آشکار بود و گفتند: اى رسول خدا! پدر و مادرمان به فداى تو باد. ما از گروهى در باره برادر و پسر عمویت سخنانى مىشنویم که اندوهگین مىشویم و اکنون از شما اجازه مىخواهیم که پاسخ آنان را بدهیم. پیامبر فرمودند: چه چیزى در باره برادر و پسر عمویم على بن ابى طالب مىگویند؟ گفتند: مىگویند چه فضیلتى براى على در مورد پیشى گرفتن او به اسلام آوردن است و حال آنکه به هنگام ظهور اسلام او کودک و کوچک بوده است و امثال این سخنان. پیامبر (ص) پرسیدند: همین موضوع شما را اندوهگین مىسازد؟ گفتند: آرى به خدا سوگند. پیامبر فرمودند:
شما را به خدا سوگند از شما مىپرسم که مگر از کتابهاى گذشتگان نمىدانید که چون ابراهیم (ع) را پدرش از بیم پادشاه سرکش بیرون برد و مادرش ابراهیم (ع) را کنار تودههاى خاکى که بر لبه جویى بود و در فاصله هنگام غروب تا آغاز شب از آن آب مىگذشت قرار داد، «1» همین که مادر کودک را آنجا بر زمین نهاد، کودک برخاست و بر چهره و سر خود دست مىکشید و مکرر و فراوان لا اله الا الله مىگفت و سپس پارچهیى را گرفت و بر خود پیچید و مادرش که او را چنین دید سخت به بیم و ترس افتاد. آنگاه ابراهیم برابر مادرش شروع به هروله (حرکت در حالى که شانهها را تکان دهند) کرد و چشمهاى خود را به سوى آسمان دوخت و خداوند عز و جل در این باره چنین فرموده است: «همچنین ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از یقین- دارندگان باشد، پس چون شب تاریک بر او نمودار شد ستاره رخشانى دید. گفت:این پروردگار من است.» تا آنجا که مىفرماید: «من از آنچه شما شریک خدا قرار مىدهید بیزارم.» «آیات 75 تا 78 انعام»
و نیز مىدانید که فرعون چنان در جستجوى موسى (ع) بود که شکم زنان باردار را مىدرید و کودکان را مىکشت براى اینکه موسى (ع) را بکشد، و همین که مادرش موسى (ع) را زایید فرمان داده شد که کودک را در صندوقى نهد و آن را به دریا (رود نیل) افکند و مادر سرگردان شد تا آنکه فرزند با او به گفتگو آمد و گفت: اى مادر مرا به دریا بیفکن و چون این سخن را گفت مادرش به وحشت افتاد و گفت:پسرکم بیم آن دارم که غرق شوى. موسى فرمود: اندوهگین مباش که خداوند مرا پیش تو بر مىگرداند و مادر سرانجام چنان کرد و موسى (ع) در آن صندوق بر روى دریا چندان باقى ماند که به ساحل رسید و با تمام وجود در اختیار مادرش قرار گرفت، بدون آنکه هیچ خوراکى خورده یا مایعى آشامیده باشد و سالم و معصوم به دامان مادر برگشت و روایت شده است که این مدت هفتاد روز یا هفت ماه طول کشیده است و خداوند متعال در مورد کودکى موسى (ع) چنین فرموده است: ( 39 و 40 طه) «تا تربیت و پرورشت به نظر ما انجام گیرد، آنگاه که خواهرت در جستجوى تو بود و مىگفت مىخواهید شما را راهنمایى کنم به کسى که کفالت این طفل را بر عهده بگیرد و ترا پیش مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردید.»
و مگر در باره عیسى بن مریم (ع) خداى عز و جل چنین نفرموده است که «از زیر آن درخت او را ندا کرد که غمگین مباش که خداى زیر پاى تو چشمه آبى جارى کرد ...» « 25تا 31 مریم.» و مگر عیسى (ع) به هنگام تولد و هنگامى که مادرش به او اشاره کرد سخن نگفت و قرآن در این مورد مىگوید: «گفتند چگونه با کودکى که در گهواره است سخن گوییم؟ عیسى گفت: همانا که من بنده خدایم که کتاب آسمانى به من عنایت شده است.» «3» بنا بر این مىبینید که عیسى (ع) به هنگام تولد سخن گفته است و به او در همان سن و سال کتاب آسمانى و نبوت خاصه عنایت شده است و چون سه روز از عمر او گذشته به گزاردن نماز و پرداخت زکات سفارش شده است و روز دوم تولدش با مردم سخن گفته است.
در ادامه پیامبر چنین فرمودند: به هنگام
تولد على حبیب من جبرئیل فرود آمد و به من گفت: اى حبیب خدا! پروردگارت
سلام مىرساند و به تو مژده و شاد باش تولد برادرت على را مىدهد و
مىفرماید: هنگام ظهور پیامبرى تو و آشکار شدن وحى بر تو نزدیک شده است که
اینک ترا با برادر و وزیر و خلیفه و همانند خودت تأیید کردم و به وسیله او
نام ترا بلند آوازه و بازویت را استوار ساختم. من شتابان برخاستم و دیدم
فاطمه دختر اسد و مادر على در حال درد زایمان است و او میان زنان و
قابلههاست. حبیب من جبریل به من دستور داد که میان خودت و فاطمه دختر اسد
پردهیى بیاویز و پس از اینکه على را بدنیا آمد او را ببین.
من چنان
کردم که فرمان داده شده بودم. سپس جبریل به من گفت دست راست خود را دراز کن
که على هم سر سلسله اصحاب یمین تو است. من دست راست خود را به سوى فاطمه
دختر اسد دراز کردم. ناگاه على را در دست خود دیدم در حالى که دست راست
خود را بر گوش راست خود نهاده و بر آیین حقیقت اذان و اقامه میگفت و گواهى
به یگانگى خداوند و پیامبرى من مىداد
امام علی علیه السلام پس از گواهی به یگانگی خداوند و یپامبری رو به پیامبر کرد و گفت: اى رسول خدا! اجازه مىفرمایى که بخوانم؟ گفتم: آرى بخوان
صحیفه آدم: و سوگند به آن کس که جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحیفه هایى که بر آدم (ع) نازل شده است کرد، همان صحیفه ها که پسر آدم شیث (ع) براى برپا داشتن احکام آن قیام کرده بود و از نخستین حرف تا آخرین حرف آن را خواند و اگر شیث حاضر میبود همانا اقرار مىکرد که على از او بهتر آن را حفظ دارد.
تورات موسی: سپس تورات موسى (ع) را چنان خواند که اگر موسى (ع) حضور مىداشت، اقرار مىفرمود که على بهتر از او آن را حفظ دارد. سپس زبور داود (ع) را خواند همان گونه که اگر داود حضور مىداشت چنان اقرار مىکرد
انجیل عیسی : و پس از آن انجیل عیسى (ع) را همان گونه خواند که اگر عیسى (ع) به حضورش مىآمد همچنان اقرار مى- کرد
قرآن: و سپس قرآنى را که خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پایان چنان خواند که او را چنان دیدم همچون خودم که اینک آن را از حفظ مىدانم حافظ آن بود، بدون اینکه در آن هنگام من آیهیى از آیات قرآن را شنیده باشم. آنگاه على با من و من با او چنان با یک دیگر سخن گفتیم که پیامبران و اوصیاى ایشان با یک دیگر سخن مىگویند و سپس على (ع) به حالت کودکى خود برگشت.
و سپس پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به اصحاب خود فرمود: و شما براى چه اندوهگین مى- شوید و چرا از گفتار مردمى که نسبت به خداوند متعال در شک و تردیدند افسرده مىشوید؟ مگر نمىدانید که من برترین پیامبران و جانشین و وصى من برترین اوصیا است و اینکه پدرم آدم (ع) چون نام من و على و دخترم فاطمه و حسن و حسین را و نام فرزندان ایشان را بر پایه عرش با نور نوشته دید، عرضه داشت: بار خدایا، اى سرور من! آیا آفریدهیى که در پیشگاهت گرامىتر از من باشد آفریدهیى؟ فرمود: اگر صاحبان این نامها نبودند، همانا آسمان برافراشته و زمین گسترده و هیچ فرشته مقربى را نیافریده بودم و هیچ پیامبر مرسلى، و نه ترا خلق کرده بودم، و چون آدم ترک اولى کرد و از او لغزشى سر زد از خداوند متعال به حق ما مسألت کرد که توبهاش را بپذیرد و لغزش او را بیامرزد و خداوند خواسته او را پذیرفت و اجابت فرمود، و ما همان کلماتى بودیم که آدم آنها را از خداوند عز و جل فرا گرفت «1» و خداوند توبهاش را پذیرفت و لغزشش را آمرزید و به آدم فرمود: بر تو مژده باد که صاحبان این نامها از ذریه و فرزندان تو هستند و آدم خداوند خود را ستود و به وجود ما بر فرشتگان افتخار کرد و این نمونهیى از فضیلت ما و بخشش و فضل خداوند بر ماست.
سلمان و همراهانش برخاستند و مىگفتند: ما رستگارانیم و پیامبر (ص) به ایشان فرمودند: آرى شما رستگارانید و بهشت براى شما آفریده شده است و دوزخ براى دشمنان ما و دشمنان شما آفریده شده است.(2)
پی نوشت:
(1)بحارالانوار،ج35،ص22و37؛روضه الوعظین ص72 و امالی شیخ طوسی:ص80.
(2)آفتاب کعبه، محمدباقر انصاری، قم: نشر مولود کعبه،1376،صص64-65.