در کتب تاریخی آمده است که بنی عباس از مامون خواستند که پسرش عباس به عنوان ولیعهد بیعت نماید و او را به خاطر این که على بن موسى الرضا (علیه السلام) را ولیعهد خود کرده بود، مورد ملامت و سرزنش قرار دادند و از او خواستند به نامه شان پاسخ بدهد. مامون در جواب نامه ؛ بعد از حمد و ثنای الهی و ستایش پیامبر صلی الله علیه وآله،در توصیف امام علی علیه السلام چنین گفت:
و در جواب نامه بنی عباس درمورد ولیعهدی امام رضا علیه السلام چنین گفت: اما این که گفتید خوب بود که مأمون در باره بیعت با ابو الحسن الرضا بیشتر بصیرت و آگاهى کسب مىکرد، بدانید که مأمون با او بیعت نکرد مگر از روى بصیرت و آگاهى و دانا به این که الان در روى زمین کسى در فضل و عفت و زهد و تقوا و خداپرستى به پایه او نمىرسد و کسى مثل او مورد پسند عامه و خاصه نیست و بیعت من با او نیست مگر به خاطر جلب رضاى خداوند و در این باره کوشش کردم و در راه خدا سرزنش کسى مرا دلگیر نمىکند به جان خودم قسم اگر بیعت من، روى طرفدارى بود، آن وقت عباس پسرم و سایر اولادم پیش من محبوبتر بودند و لیکن من امرى را اراده کردم و خداوند هم امرى را و هرگز امر من بر امر خدا سبقت نمىگیرد.
مأمون در باره فضائل على (علیه السلام) اشعار زیادى است از جمله اشعارى که «صولى» در کتاب «الاوراق» ذکر کرده، این ابیات است:
ألام على شکر الوصى ابا الحسن
و ذلک عندى من عجائب ذا الزمن
به خاطر مدح وصى پیامبر على (علیه السلام) ملامت مىشوم
و این نزد من از عجائب این زمان است.
خلیفة خیر الناس و الاوّل الذى
اعان رسول اللَّه فی السرّ و العلن
آن کسى که خلیفه بهترین مردمان بود و
اول کسى بود که به رسول خدا در نهان و آشکار کمک کرد.
و لولاه ما عدت لهاشم إمرة
و کانت على الایام تقضى و تمتهن
اگر على نبود براى آل هاشم حکومت آماده نمىشد
و تا پایان روزگار همچنان خار و سرافکنده بودند.
فولى بنى العباس ما اختص غیرهم
و من منه اولى بالکرامة و المنن
والى شدند اولاد عباس آنچه را که مخصوص غیر شده بود
پس، از على (علیه السلام) به احترام و اکرم سزاوار کیست؟
فاوضح عبد اللَّه بالبصرة، الهدى
و فاض عبید اللَّه جودا على الیمن
پس عبد اللَّه در بصره راه هدایت را آشکار کرد
و عبید اللَّه جود خود را بر اهل یمن نشان داد
و قسّم اعمال الخلافة بینهم
فلا زلت مربوطا بذا الشکر مرتهن «1»
على (علیه السلام) کارهاى خلافت را میان فرزندان عباس تقسیم کرد،
پس پیوسته به جهت این شکرگزارى بر وى لازم است.(2)
پی نوشت:
(1)تذکرة الخواص ص 357.
(2)ترجمه طرائف ، سید ابن طاوس، مترجم داود الهامى، نوید اسلام: قم،1374،ص87-88.