| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
عید مولود امیر المؤمنین شد
عالم بالا و پائین عنبرین شد
از براى مژده این عید حیدر
جبرئیل از آسمان اندر زمین شد
پنج عنصر حیدر کرّار دارد
قدرت حق ز انکه با خاکش عجین شد
ذو الفقار کج چنین گوید به عالم
راست از دست خدا شرع مبین شد
ناظم خرگاه، اسرافیل باشد
حاجب درگاه، جبریل امین شد
دست حق از پرده گردید آشکارا
تا على دستش برون از آستین شد
تا عجایبها کند ظاهر ز باطن
در نظر، گاهى چنان گاهى چنین شد
تا قدم زد در جهان آفرینش
آفرین بر جانش از جان آفرین شد
عقد آب و خاک را بر بست محکم
خرگه افلاک را حبل المتین شد
آفتاب از طلعت او شد منوّر
آسمان از خرمن وى خوشهچین شد
هم به صورت قبله ارباب معنى
هم به معنى کعبه اهل یقین شد
هم ملایک را به هرجا کرد یارى
هم خلایق را به هر حالت مُعین شد
هم عدویش وارد قعر جهنم
هم محبّش داخل خُلد برین شد
بر خلیل از مهر آن خورشید رحمت
آتش نمرود باغ یاسمین شد
در شب معراج ذات عرش سیرش
با احد بود و به احمد همنشین شد
کس على را جز خدا نشناخت، آرى
قابل این نکته خیر المرسلین شد
کى تواند عقل بشناسد کسى را
کز طفیلش خلقت آن ماء وطین شد
پیش بود از اول و آخر از آن رو
پیشواى اولین و آخرین شد
تا فروغى رکن دین گردید برپا
ظل یزدان ناصر ارکان دین شد
شاعر: فروغى بسطامى
منبع: دیوان کامل فروغى بسطامى، به اهتمام م- درویش، انتشارات جاویدان، تهران 1342 ه. ش.)
مناقب علوى در شعر فارسى، احمد احمدى بیرجندى،آستان قدس رضوى:مشهد،1379 ،صص73-74