| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ز شهر کوفه، به گوشم رسد صداى على
غریوِ گریه و آواى ناله هاى على
سکوت غربت دلتنگ کوفه مى داند
که چاه بود و شب و بانگ هاىْهاى على
رسول گفت: پس از من بسوز و لب مگشا
بدین نشانه، گلوگیر شد صداى على
به عشق، جان پیمبر به سوى مرگ شتافت
به ببین چه مایه صفا بود در وفاى على!
به نام دین خدا بس که حیله ورزیدند
زمانه همچو قفسْ تنگ شد براى على
ز پیروان دروغین بسا به ناله نشست
وَلاى مردمِ صد رنگ شد، بلاى على!
گروهِ مردمِ تقوى فروشِ نفْسْ پرست
گره زدند به دست گرهْگشاى على
ز راه خدعه، چو قرآن به نیزهها کردند
دگر نداد کسى تن به اقتداى على
همان کسان که على را به خانه بنشاندند
به گریه ها به نشستند در عزاى على
نگر به پستى دنیا، که چون معاویه یى
لب پلید گشاید به ناسزاى على!
برو به کوفه و با گوش دل به ظلمت شب
ز چاهها بشنو بانگ رَبّناى على
ز خطبه هاى على، دل به لرزه مى افتد
بلیغتر ز على کیست جز خداى على؟
گل مدینه و فرزند مکه را کشتند
مگر چه بود به جز عدل، مدَّعاى على؟
شبى که قاتل خود را گرسنه مى پنداشت
نخواست شیر بنوشد، ببین حیاى على!
اگر که حال مناجات نیمهْ شب دارى
به نالهْ لب بهگشا همره دعاى على
به جانْفدایىِ او، زنده شد شریعت حق
ز فقر خود خجلم، جان من فداى على!
به ادّعا نتوان شیعه بود، شیعه کسىست
که پاى خود بگذارد به جاى پاى على
منبع:گنجینه نور- مدائح و مراثى خمسه طیبه،محمد على مجاهدى( پروانه)،صص347-348