تعداد صفحه : 98
فرمت : Word
روشهای جداره گذاری و سیمانکاری چاههای نفت در سال های اخیر بسیار پیشرفت کرده و پیچیده شده اند در جستجو و کاوش نفت ، چاههای عمیق تری حفاری شده و همراه با آن روشهای جداره گذاری و سیمانکاری بهبود یافته اند تا بتوان با شرایط سخت تری که در اعماق زیادتر پیش می آیند ، دست و پنجه نرم کرد . عمل سیمان کردن در حدود سال 1903 میلادی در کالیفرنیا آغاز شد ، ولی سابقه روش مدرن و فعلی سیمانکاری به سال 1920 میلادی برمی گردد که در آن تاریخ "ارل هالیبرتون" چاه متعلق به "دبلیو . جی . اسکلی 2" را درمیدان هیوت اکلاهما 3 سیمان کرد . جت میکسرهالیبرتون هنوز یک وسیله اساسی برای مخلوط کردن سریع دوغاب سیمان است . در سال 1903 تنها یک نوع سیمان وجود داشت و هیچ افزایه ای در کار نبود . امروزه هشت نوع سیمان وجود دارد و تعداد افزایه های موجود به بیش از 40 رقم می رسد . استفاده از سیمان فله بصورت استاندارد درآمده است و برای هر عملیات خاصی ، یک مخلوط خشک ویژه از سیمان تهیه شده و بکار می رود .
فهرست
|
عنوان |
صفحه |
|
مقدمه |
2-1 |
|
اجزای دکل |
13 -3 |
|
رشته حفاری |
23-14 |
|
مشکلات حفاری |
39-24 |
|
1- تئوری |
40 |
|
1-1 جداره گذاری |
41 |
|
1-2 انواع رشته های جداری |
41 |
|
1-3 رشته هادی |
43 |
|
1-4 رشته جداری سطحی |
44 |
|
1-5 رشته جداری تولید |
44 |
|
1-6 رشته جداری میانی |
45 |
|
1-7 رشته آستری |
46 |
|
1-8 طراحی رشته جداری |
49 |
|
1-9 ملاحظات در انتخاب لوله های جداری |
49 |
|
1-10 رزوه ها و طوقه های لوله جداری |
51 |
|
1-11 کلاسهای مختلف سیمان چاه نفت |
53 |
|
1-12 سیمان کلاس A |
55 |
|
1- 13 سیمان کلاسB |
56 |
|
1-14 سیمان کلاس C |
57 |
|
1-15 سیمان کلاس D |
57 |
|
1-16 سیمان کلاس E |
59 |
|
1-17 سیمان کلاس F |
59 |
|
1-18 سیمان های کلاس H , G |
60 |
|
1-19 سیمان کلاس J |
61 |
|
2- روش های طراحی لوله های جداری و روش محاسبات سیمانکاری |
62 |
|
2-1 روش اول طراحی لوله های جداری |
64 |
|
2-2 روش دوم طراحی لوله های جداری |
64 |
|
2-3 روش سوم طراحی لوله های جداری |
70 |
|
2-4 روش محاسبات سیمانکاری |
72 |
|
3- محاسبات لوله های جداری و سیمان کاری |
74 |
|
3-1 اطلاعات |
76 |
|
3-2 محاسبات لوله جداری |
76 |
|
3- 3 محاسبات لوله جداری |
76 |
|
3-4 محاسبات لوله جداری |
78 |
|
3- 5 محاسبات لوله جداری |
81 |
|
3-6 محاسبات سیمانکاری پشت لوله |
85 |
|
3-7 محاسبات سیمانکاری پشت لوله |
87 |
|
3-8 محاسبات سیمانکاری پشت لوله |
90 |
|
3-9 محاسبات سیمانکاری پشت لوله آستری |
93 |
|
4-1 نتیجه و بحث |
94 |
|
4-2 خطاها |
97 |
|
منابع و ماخذ |
98 |
تعداد صفحه :15
فرمت : WORD
کانسار چادرملو در سال 1319 توسط یک مهندس ایرانی به نام آقای مهندس سبحانی و تحت نظر زمین شناس آلمانی بنام کومل شناسائی گردید. پژوهشهای اولیه زمین شناسی در خلال سالهای 43-1342 با حفر تونلهای اکتشافی انجام شد.
اکتشافات کلی منطقه و مغناطیس سنجی هوائی که از سال 1347 در مساحتی به وسعت 40 هزار کیلومتر مربع آغاز شده بود منجر به ثبت ناهنجاری (Anomaly) مغناطیسی در کل منطقه بافق ساغند و زرند کرمان گردید
فهرست مطالب
مقدمه و تاریخچه معدن
تولیدات شرکت و مصرف کنندگان:
مشخصات معدن
موسسان و صاحبان سهام شرکت
مشخصات کالای تولیدی:
مصرف محصولات تولیدی:
ظرفیت و توان تولیدات:
تولید و فروش شرکت
بررسی بودجه سال 1385
طرح توسعه و پروژههای در دست اجرا
1- طرح گندله سازی اردکان
2- احداث خط چهارم فرآوری سنگ آهن
برنامه آتی شرکت
چکیده
نتیجه گیری
*برنامه و عملکرد سال 1385
*طرحهای در دست اجرا
منابع . مراجع
تعداد صفحه : 52
فرمت : Word
کلیاتی پیرامون معدن چغارت........................................................................ 1
زمین شناسی ساختمانی معدن چغارت ........................................................... 11
مکانیک سنگ و تحلیل پایداری شیب........................................................... 15
ایمنی در معدن چغارت ............................................................................... 27
دفتر طراحی ............................................................................................. 29
واحد استخراج ........................................................................................... 31
حفاری و آتشباری ...................................................................................... 34
بارگیری و باربری ...................................................................................... 43
آزمایشگاه معدنی ....................................................................................... 44
کارخانه کانه آرایی (سنگ شکنی)............................................................... 48
تکنولوژی و ارسال ..................................................................................... 51
تعداد صفحه : 70
فرمت : Word
معدن سنگ آهک سیمان خزر در استان گیلان و در شمال شرقی شهر لوشان واقع شده است. ابتدای جاده رشت، جادة فرعی به طرف شمال منشعب شده و از مجاورت روستایی به نام ترکنشین عبور می کند. طول این جاده 5/2 کیلومتر است. معدن مذکور متعلق به شرکت سیمان خزر می باشد و برای رفتن به معدن ابتدا باید از کارخانه گذشت، پس از ورود به کارخانه برای رهسپار شدن به معدن باید از کنار تجهیزات کارخانه عبور کنیم و می توانیم تمام مراحل پخت سیمان را مشاهده کنیم، به ترتیب از انتها یعنی سیلوی بارگیری تا ابتدا که سنگ شکن اولیه می باشد عبور کرده و سپس به معدن می رسیم، معدن سیمان خزر قبلاً شامل 5 بلوک 0 ، I ، II ، III و IV بود که هم اکنون بلوکهای II , I و III جایگزین آن شده است. این سه بلوک جدید بدین ترتیب می باشد که بلوک I هنوز رو برداری کامل نشده و استخراج آن در طرح برنامة توسعه سوم می باشد. بلوک II جدید همان صفر قدیمی و بلوک III جدید همان IV قدیمی می باشد. هم اکنون کار استخراج از بلوکهای II و III صورت می گیرد.
این بلوکها به ترتیب از غرب به شرق (امتداد لایه) نامگذاری شده است.
فهرست مطالب
-چکیده
-مقدمه
1زمین شناسی
1-2-وضعیت زمین شناسی منطقه
1-3-مقاطع زمین شناسی معدن
1-4- میزان ذخیره معدن
2-2برنامه ریزی در معادن سطحی (روباز)
2-3-روش استخراج روباز
2-4حفاری در معادن روباز
2-5-مشخصات چال
2-6- طراحی پارامترهای فیزیکی معدن
2-8-بار سنگ
2=9-فاصله بین چالها در طول پله
2-10-ارتفاع پله
2-11-اضافه حفاری
2-12-شیب چال
2-13-طول چال
2-14-طول گل گذاری
2-15حجم سنگ مربوط به هر چال
2-16-انفجار در معادن روباز
2-17-نحوه انتخاب ماده منفجره برای معادن روباز
2-18-پدیده های ناشی از انفجار و چگونگی کنترل آنها
2-19خرج گذاری
2-20-بهینه سازی خرج گذاری
2-21-بارگیری و حمل و نقل در معادن سطحی
2-22-مفهوم بارگیری و حمل
2-23-سیستم های متداول بارگیری
2-24-سیستم های متداول باربری
3-5-تجهیزات موجود در معدن
3-6-حفاری معدن سیمان خزر
3-7-آتش کاری معدن سیمان خزر
3-8-بارگیری و حمل و نقل معدن خزر
3-9-مزایا و معایب موجود در معدن سیمان خزر
3-10-مزایای مهم معدن
3-11-معایب عمده معدن
نتایج و پیشنهادات
منابع
سخن ما
قال الامام علىّ بن ابى طالب(علیه السلام): «الله الله فى الصّلوة فإنّها عمود دینکم»: «خدا را، خدا را درنظر گیرید در توجه به نماز، که پایدارى دینتان به نماز باشد». گر چه هر یک از احکام و فرائض دینى به جاى خود از اهمیت و ارزش خاصى برخوردار است، امّا در این میان بعد از معرفت الهى هیچ فریضهاى به والایى مرتبه نماز نرسد. چرا که این، تنها نماز است که معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معیار پذیرش همه واجبات قرار گرفته است. به این جهت آخرین پیام سفیران الهى، سفارش به نماز، این استوانه استوار دین بوده، چنانچه پرسش نخستین روز رستاخیز هم از آن خواهد بود. آرى نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشنى دیده و چراغ راه پویندگان کوى دوست و محفل انس خلوت نشینان وادى عرفان است. آنان که زندگى را بىیاد او نخواهند و رستگارى خویش را با شهادت در محراب نماز بینند «فزت ورب الکعبة» و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و یاد خداى خویش و اقامه نماز و راز و نیاز با او کوشند و سرانجام خود فدایى راه نماز شوند «اشهد انّک قد اقمت الصلوة» این همه، جایگاه ویژه و عظمت فوق العاده این فرضیه الهى را روشن مىسازد و همگان را به تعظیم این عالىترین نمونه شعائر الهى وادار مىکند، که هم خود، اهل نماز و راز و نیاز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ نورانى نماز در جامعه تلاشى پیگیر نمایند، (الذین إن مکنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة)، تا به وظیفه دینى خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بىپایان الهى قرار گیرند. و در این راستا فضلاى اهل قلم حوزه، رسالتى بس عظیم دارند که با تألیف و انتشار آثار ارزشمند دینى، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه دینى ترویج دهند و رایحه دلپذیر معنویت را به فضاى جان همگان بویژه نسل جوان برسانند. چنانچه تاکنون آثار فراوانى را در این رابطه منتشر نمودهاند که از آن جمله است اثر گرانقدر فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمین آقاى مصطفى خلیلى، تحت عنوان «نقش نماز، در شخصیت جوانان». و ما خادمان فرهنگى آستانه مقدّسه مفتخریم که در آغازین روزهاى سالى که به نام اوّلین شهید محراب، «حضرت امام على بن ابى طالب(علیه السلام)» نامگذارى شده، با عنایات کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) و مساعدتهاى تولیت معظم حضرت آیة الله مسعودى و معاون امور ادارى، مالى ایشان جناب آقاى فقیه میرزایى موفق به چاپ و نشر این اثر گرانمایه شدیم; باشد که گامى در جهت ترویج فرهنگ دینى برداشته و از اقامه کنندگان نماز باشیم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدایى را سزاست که شکر شاکرین و حمد حامدین و ذکر ذاکرین و سعى خالصین متوجه درگاه اوست. ستایش بیکران مرا و راست که در خلق خویش هیچ کاستى نگذاشت بل همه مخلوقات حتى پست ترین شان را به راستى بگذاشت. تسبیح لایتناهى بر آستان او که آدمى را در مسیر سعادت بر همه موجودات، ولایت و تاج خلافت در سیاره زمین بر او کرامت و خلعت «لقد کرّمنا» بر اندامش عنایت و بعد از تکوین، مصداق «فتبارک» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرین بر ذات جهان آفرین که هستى را آمیخته با حکمت و تعالیم را براى بشر همراه با مصلحت و براى وصول به سربلندى و عزّت توأم ساخته است.
و درود بى پایان بر ختم پیامبران و فص رسولان و اهل بیت و پاکان که شریعت به دست ایشان پایان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گردید.
درود بى منّت و سلام با عزت بر سالکان راه طریقت و شاهدان کوى حقیقت که سر در راه حفظ شریعت در کف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بى انتهى بر ذات ربوبى و درود بى منتهى بر شأن مصطفوى، مُصحف بى مقدار نماز را محمّد ساخته تا شاید از این فریضه الهى که بزرگترین و مهمترین فریضه در تمامى ادیان الهى تشریع شده، نفوس مستعده بهره گیرند.
بر همه جوانان معزّز و مکرّم، معرفت به این نکته لازم است که در دین مبین اسلام، نماز لبیک همه ذاکران، عمل آزادگان، طواف عارفان، میقات کعبه عاشقان، سعى وصفاى پاکدلان، پرواز بیدار دلان مقصد سالکان، داروى دلهاى مجروح، شفاى قلبهاى محزون و تسکین دلهاى مفتون است. نماز کمال عابدان و معراج عالمان، معبد عاشقان و گل خوشبوى بوستان قلب پاک جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاک و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاى ناپاک است مىتواند با نماز، پلّههاى کمال را طى کند و به قلّه جمال باریابد. با برپایى نماز به مقام سرورى و سیادت راه یابد و دعاى اللهم اجعلنى للمتقین اماماً (خدایا مرا پیشواى پرهیزکاران قرارده) را ورد کلام خود سازد.
چون که هیچ عملى مثل نماز بینى شیطان را به خاک مذلّت نمىساید و توجهات الهى را نصیب انسان نمىسازد و هیچ بندهاى جز از طریق نماز به مقام قرب نمىرسد. بسیار زیبا فرمودهاند آن رهبر فرزانه که: «مبتدىترین
انسانها رابطه خود را با خدا به وسیله نماز آغاز مىکنند. برجستهترین اولیاء خدا نیز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز مىجوید. این گنجینه ذکر و راز را هرگز پایانى نیست و هر که با آن بیشتر آشنا شود جلوه و درخشش بیشترى در آن مىیابد»(1).
پس بیائیم همّت نمائیم که با تمسک به نماز به مقام قرب، راه یابیم و جوانى خویش را با سیره مردان الهى گره زنیم تا شاید در جهان جاودانى در منزلگه صادقان و صالحان منزل گزینیم که طوبى لهم و حسن مآب.
براى جوانان عزیز باید مسلّم باشد که هر چه در بهار جوانى کاشتند در پائیز پیرى درو خواهند نمود و به سنین بعد از جوانى عبادت را موکول نمودن از وسوسههاى شیطانى است.
جوانا ره طاعت امروز گیر***که فردا جوانى نیاید ز پیر
قال الامام علىّ بن ابى طالب(علیه السلام): «الله الله فى الصّلوة فإنّها عمود دینکم»
«خدا را، خدا را درنظر گیرید در توجه به نماز، که پایدارى دینتان به نماز باشد.»
گر چه هر یک از احکام و فرائض دینى به جاى خود از اهمیت و ارزش خاصى برخوردار است، امّا در این میان بعد از معرفت الهى هیچ فریضهاى به والایى مرتبه نماز نرسد. چرا که این، تنها نماز است که معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معیار پذیرش همه واجبات قرار گرفته است. به این جهت آخرین پیام سفیران الهى، سفارش به نماز، این استوانه استوار دین بوده، چنانچه پرسش نخستین روز رستاخیز هم از آن خواهد بود.
آرى نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشنى دیده و چراغ راه پویندگان کوى دوست و محفل انس خلوت نشینان وادى عرفان است. آنان که زندگى را بی یاد او نخواهند و رستگارى خویش را با شهادت در محراب نماز بینند «فزت ورب الکعبة» و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و یاد خداى خویش و اقامه نماز و راز و نیاز با او کوشند و سرانجام خود فدایى راه نماز شوند «اشهد انّک قد اقمت الصلوة» این همه، جایگاه ویژه و عظمت فوق العاده این فرضیه الهى را روشن می سازد و همگان را به تعظیم این عالیترین نمونه شعائر الهى وادار می کند، که هم خود، اهل نماز و راز و نیاز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ نورانى نماز در جامعه تلاشى پیگیر نمایند، (الذین إن مکنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة)، تا به وظیفه دینى خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بی پایان الهى قرار گیرند. و در این راستا فضلاى اهل قلم حوزه، رسالتى بس عظیم دارند که با تألیف و انتشار آثار ارزشمند دینى، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه دینى ترویج دهند و رایحه دلپذیر معنویت را به فضاى جان همگان بویژه نسل جوان برسانند. چنانچه تاکنون آثار فراوانى را در این رابطه منتشر نموده اند که از آن جمله است اثر گرانقدر فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمین آقاى مصطفى خلیلى، تحت عنوان «نقش نماز، در شخصیت جوانان». و ما خادمان فرهنگى آستانه مقدّسه مفتخریم که در آغازین روزهاى سالى که به نام اوّلین شهید محراب، «حضرت امام على بن ابى طالب(علیه السلام)» نامگذارى شده، با عنایات کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) و مساعدتهاى تولیت معظم حضرت آیة الله مسعودى و معاون امور ادارى، مالى ایشان جناب آقاى فقیه میرزایى موفق به چاپ و نشر این اثر گرانمایه شدیم; باشد که گامى در جهت ترویج فرهنگ دینى برداشته و از اقامه کنندگان نماز باشیم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدایى را سزاست که شکر شاکرین و حمد حامدین و ذکر ذاکرین و سعى خالصین متوجه درگاه اوست. ستایش بیکران مرا و راست که در خلق خویش هیچ کاستى نگذاشت بل همه مخلوقات حتى پست ترین شان را به راستى بگذاشت. تسبیح لایتناهى بر آستان او که آدمى را در مسیر سعادت بر همه موجودات، ولایت و تاج خلافت در سیاره زمین بر او کرامت و خلعت «لقد کرّمنا» بر اندامش عنایت و بعد از تکوین، مصداق «فتبارک» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرین بر ذات جهان آفرین که هستى را آمیخته با حکمت و تعالیم را براى بشر همراه با مصلحت و براى وصول به سربلندى و عزّت توأم ساخته است.
و درود بى پایان بر ختم پیامبران و فص رسولان و اهل بیت و پاکان که شریعت به دست ایشان پایان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گردید.
درود بى منّت و سلام با عزت بر سالکان راه طریقت و شاهدان کوى حقیقت که سر در راه حفظ شریعت در کف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بى انتهى بر ذات ربوبى و درود بى منتهى بر شأن مصطفوى، مُصحف بى مقدار نماز را محمّد ساخته تا شاید از این فریضه الهى که بزرگترین و مهمترین فریضه در تمامى ادیان الهى تشریع شده، نفوس مستعده بهره گیرند.
بر همه جوانان معزّز و مکرّم، معرفت به این نکته لازم است که در دین مبین اسلام، نماز لبیک همه ذاکران، عمل آزادگان، طواف عارفان، میقات کعبه عاشقان، سعى وصفاى پاکدلان، پرواز بیدار دلان مقصد سالکان، داروى دلهاى مجروح، شفاى قلبهاى محزون و تسکین دلهاى مفتون است. نماز کمال عابدان و معراج عالمان، معبد عاشقان و گل خوشبوى بوستان قلب پاک جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاک و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاى ناپاک است می تواند با نماز، پلّه هاى کمال را طى کند و به قلّه جمال باریابد. با برپایى نماز به مقام سرورى و سیادت راه یابد و دعاى اللهم اجعلنى للمتقین اماماً (خدایا مرا پیشواى پرهیزکاران قرارده) را ورد کلام خود سازد.
چون که هیچ عملى مثل نماز بینى شیطان را به خاک مذلّت نمی ساید و توجهات الهى را نصیب انسان نمی سازد و هیچ بندهاى جز از طریق نماز به مقام قرب نمی رسد. بسیار زیبا فرموده اند آن رهبر فرزانه که: «مبتدىترین انسانها رابطه خود را با خدا به وسیله نماز آغاز می کنند. برجسته ترین اولیاء خدا نیز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز می جوید. این گنجینه ذکر و راز را هرگز پایانى نیست و هر که با آن بیشتر آشنا شود جلوه و درخشش بیشترى در آن می یابد» [1]
پس بیائیم همّت نمائیم که با تمسک به نماز به مقام قرب، راه یابیم و جوانى خویش را با سیره مردان الهى گره زنیم تا شاید در جهان جاودانى در منزلگه صادقان و صالحان منزل گزینیم که طوبى لهم و حسن مآب.
[1] - پیام مقام معظم رهبرى آیة الله خامنهاى، مهرماه 1370.
مقدمه. ۲
چرا عبادت ؟. ۳
عبادت فطری است ! ۳
نقش عبادت.. ۴
باقی ساختن فانی.. ۴
۲- تبدیل مادیات به معنویات.. ۴
ابعادعبادت.. ۵
تفکر در کار خدا ۵
کسب و کار. ۵
آموختن دانش… ۵
خدمت به مردم. ۵
انتظار حکومت عدل جهانی.. ۶
عبادت نیاز روحی بشر۲. ۷
عبادت راز آفرینش… ۷
عبادت نشانه ایمان.. ۸
عبادت سر لوحه تعلیمات اسلام۳. ۹
میانه روی در عبادت.. ۱۰
مدیریت در عبادت.. ۱۰
عبادت داروخانه ی شبانه روزی.. ۱۱
دست آوردهای نماز. ۱۱
احساس افتخار. ۱۱
احساس قدرت.. ۱۱
احساس عزت.. ۱۲
هر عبادتی ارزش ندارد. ۱۳
د رجات عبادت.. ۱۴
گام اول : ۱۴
گام دوم : ۱۴
گام سوم. ۱۴
گام چهارم. ۱۴
سیمای عبادت.. ۱۵
آفات عبادت.. ۱۶
ریا ۱۶
عجب.. ۱۶
۳- گناه. ۱۶
عبادت های باطل.. ۱۷
عبودیت نه عبادت.. ۱۹
توسعه عبادت.. ۲۰
نماز در مکتب وحی.. ۲۱
نماز ، ا مداد الهی.. ۲۴
نماز از دیدگاه عقل و وجدان.. ۲۴
اقامه نماز چیست ؟. ۲۵
اهمیت نماز. ۲۵
آثار ترک نماز. ۲۶
قبولی نماز. ۲۶
سهل انگاری در نماز. ۲۶
ارزیابى وضع بى نماز. ۲۷
موانع نماز. ۲۸
شراب : ۳۰
قمار. ۳۲
بت پرستى.. ۳۳
ریا ۳۴
نماز و انفاق.. ۳۵
نماز و زکات.. ۳۵
نماز و روزه. ۳۵
نماز و حج.. ۳۵
نماز و عدالت.. ۳۵
نماز و جهاد. ۳۶
نماز و امر به معروف و نهی از منکر. ۳۶
نماز و تلاوت قرآن.. ۳۶
نماز و مشورت.. ۳۶
نماز و اعطای وام. ۳۷
“اعمال وذکرهای نماز”. ۳۹
منابع و مآخذ: ۶۹
۱_رساله نوین /ج۱/عبادت و خود سازی/امام خمینی ره/گرد آورنده :عبد الکریم بی آزار شیرازی
۲_۱۱۴ نکته نماز/محسن قرائتی/ستاد اقامه نماز/تابستان ۷۴
۳_پرتوی از اسرار نماز/محسن قرائتی/ستاد اقامه نماز/زمستان ۷۴
عبادت به معنای اظهار ذلت ، عالی ترین نوع تذلل و کرنش در برابر خداوند است . در اهمیت آن همین بس که آفرینش هستی و بعثت پیامبران ( عالم تکوین و تشریع ) برای عبادت است . خداوند می فرماید: « و ما خََلَقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلّا لِیَعبُدونِ »۱
هدف آفرینش هستی و جن و انس ، عبادت خداوند است .
کارنامه همه انبیاء و رسالت آنان نیز ، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است :
« وَ لَقَد بَعَثنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسولاً أن اعبُدوا اللهَ وَ اجتَنَبوا الطّاغوتَ »۲
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران ، عبادت بوده است . روشن است که خدای متعال ، نیازی به عبادت ما ندارد ( فاِنَّ اللهَ غَنیٌ عَنکُم )۳ و سود عبادت ، به خود پرستندگان بر می گردد ، هم چنان که درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودی برای معلم ندارد .
اگر عبادت امری فطری شد ؛ یعنی بر اساس فطرت و سرشت پاکی که خداوند در نهاد هر بشری قرار داده است ، انجام شد همواره با ارزش است .
امتیاز فطرت بر عادت آنست که زمان و مکان ، جنس و نژاد و سن وسال در آن تأثیری ندارد و هر انسانی از آن جهت که انسان است ، آن را دارا می باشد ، مانند علاقه به فرزند که اختصاص به منطقه و نژاد خاصی ندارد و هر انسانی فرزندش را دوست می دارد . ۴ اما مسائلی مانند شکل و فرم لباس یا غذا از باب عادت است و در زمان ها و مکان های مختلف ، متفاوت است . در بعضی مناطق ، چیزی مرسوم است که در جاهای دیگر رسم نیست .
عبادت و پرستش نیز یکی از امور فطری است و لذا قدیمی ترین ، زیباترین و محکم ترین آثار ساختمانی بشر مربوط به معبدها ، بتکده ها و آتشکده هاست . هدف انبیاء
نیز ایجاد روح پرستش در انسان نبوده است ، بلکه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شکل عبادت است
۱ - ذاریات ، آیه ی ۵۶ ۲- نحل ، آیه ی ۳۶ ۳- زمر ، آیه ی ۷
بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن ، دعوت به توحید در عبادت می کند ، نه اصل عبادت ؛ زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد ؛ مثل میل به غذا که در کودکی هست ، ولی اگر راهنمایی نشود به جای غذا خاک می خورد و لذت هم می برد اگر رهبری انبیاء نباشد ، مسیر این غریزه منحرف می شود و به جای خدا ، معبود های دروغین و پوچ پرستیده می شود . آن گونه که در نبود حضرت موسی و غیبت چهل روزه اش ، مردم با اغوای سامری ، به پرستش گوساله ی طلایی سامری روی آوردند .
عبادت قرار دادن همه ابعاد زندگی در مسیر خواست و رضای الهی است . این گونه رنگ خدایی زدن به کارها تأثیر های مهمی در زندگی انسان دارد که به گوشه ای از آن ها اشاره می شود :
قرآن می فرماید : « ما عِندَکُم یَنفَدُ وَ ما عِندَ اللهِ باقٍ » ۱
آنچه نزد شماست ، پایان می پذیرد و آنچه نزد خداست ، ماندگار است. »
و نیز:«کُلُّ شَی ءٍ هالِکٌ اِلّا وَجهَهُ » ۲ هر چیزی نابود می شود مگر آنچه وجهه و رنگ و روی الهی داشته باشد .
اگر هدف در کارها خدا باشد و انسان بتواند نیت وانگیزه و جهت کارهایش را در مسی خواست خداود قرار دهد و بنده ی او باشد ، حتی کارهای مادی از قبیل خوردن ، پوشیدن ، دیدار ، کار روزانه ، خانه داری ، تحصیل ، همه و همه معنوی می شوند و بر عکس گاهی مقدس ترین کارها اگر با هدف مادی و دنیوی انجام گیرد از ارزش می افتد . اولی نهایت استفاده است ، دومی نهایت زیان .
در فرهنگ اسلام عبادت فرا تر از نمونه هایی چون نماز و روزه است . همه ی کارهای شایسته که به نفع مردم نیز باشد ، عبادت است . به برخی از کارها که در اسلام عبادت به حساب آمده اشاره می کنیم :
امام صادق (ع) می فرمایند :
« لَیسَتِ العِبادةُ کَثرَةَ الصلوةِ و الصَومِ إنّما العِبادَةَ التَّفَکُرُ فی أمرِالله ِ » ۱
عبادت ، زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست ، همانا عبادت اندیشیدن در امر خداوند است .
رسول خدا (ص) می فرمایند :
« العِبادةُ سَبعونَ جُزئاً أفضلُها طَلَبُ الحَلال »۲
عبادت هفتاد بخش است ، برترین آن طلب حلال و به دنبال روزی رفتن است .
پیامبر اسلام فرمود :
« مَن خَرَجَ یَطلُبُ باباً مِنَ العِلمِ لِیَرُدَّ بِهِ الباطِلاً اِلیَ الحَقِّ وَ ضالّاً اِلیَ الهُدی کانَ عَمَلَهُ کَعِبادَةِ أربَعینَ عاماً » ۳
کسی که از خانه به دنبال آموختن دانش بیرون رود تا با آن باطلی را رد کند و گمراهی را به عبادت بکشاند ، کار او همچون چهل سال عبادت است .
روایات بسیاری است که خدمت به مردم و رسیدگی به مشکلات آن ها را از بسیاری از عبادت ها و حج مستحب به مراتب برتر به حساب آورده است .
به قول سعدی استاد شعر و ادب:
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
پیامبر (ص) فرمود : « اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِ » ۴
انتظار فرج و گشایش ( با آمدن امام زمان ) برترین عبادت است .
پس رنگ و صبغه ی الهی دادن به کارها ، هب ارزش آن ها می افزاید و آن را عبادت و گاهی برتر از عبادت می سازد . نیت صحیح اکسیری ا ست که هر فلز
۱- میزان الحکمه ، ج ۷ ، ص ۵۴۲ ۲- وسائل ، ج ۱۲ ، ص ۱۱
۳- محجة البیضاء ، ج ۱ ، ص ۱۹ ۴ - نهج الفصاحه ، جمله ی ۴۰۹
بی ارزشی را طلا می سازد و کارهایی که با نیت تقرب انجام می گیرد ، عبادت می شود . با این حساب می توان گفت که ابعاد و نمونه های عبادت قابل شمارش نیست و حتی نگاه پر مهر به پدر و مادر ، نگاه به چهره ی علما و کعبه و نگاه به رهبر دینی و برادر دینی هم عبادت است . ۱
نهرو مردی است که از سنین جوانی لامذهب شده ، در اواخر عمر یک تغییر حالی در او ایجاد شده و خودش می گوید : من هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را ، یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند مگر یک معنویتی و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است ، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده است . این بی تعادلی در جهان از همین است . می گوید : الان در کشور اتحاد جماهیر شوروی این ناراحتی به سختی وجود دارد . تا وقتی که این مردم گرسنه بودند و گرسنگی به ایشان اجازه نمی داد در مورد چیز دیگری فکر بکنند ، یک سره در فکر تحصیل معاش و مبارزه بودند . بعد که یک زندگی عادی پیدا کردند یک ناراحتی روحی در میان آن هاپیدا شد . در موقعی که از کار بیکار شدند ، تازه این اول مصیبت آن هاست که این ساعت فراغت و بیکاری را با چه چیزی پر کنند . بعد می گوید : گمان نمی کنم این ها بتوانند آن ساعات را جز با امور معنوی یا چیز دیگری پر کنند و این همان خلائی است که من دارم .
پس معلوم می شود که انسان یک احتیاجی به عبادت و پرستش دارد . امروزه که در دنیا بیماری های روانی زیاد شده است ، در اثر این است که مردم از عبادت و پرستش رو بر گردانده اند .
پرستش یعنی چه ؟ پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان یک توجهی می کند از ناحیه ی باطنی خودش به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه ی قدرت اومی یبیند ، خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند ؛ در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند .
نماز قطع نظر است از هر چه طبیب سرخانه است ؛ یعنی اگر ورزش برای سلامتی مفید است ، اگر هوای پاک برای هر کس لازم است ، اگر غذای سالم برای انسان لازم است ، نماز هم برای سلامتی روح انسان لازم است . شما نمی دانید اگر انسان در شبانه روز ساعتی از وقت خود را اختصاص به راز و نیاز دهد ، چقدر روحش را پاک می کند و عنصرهای روحی موذی به وسیله ی نماز از روح انسان بیرون می رود. ۱
خداوند انسان را برای این آفرید که تنها او را پرستش کند وفرمان او را بپذیرد . پس او وظیفه اش اطاعت امر خداست.
« همانا جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند . » ۲
« همانا از آنان مباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند، خودشان را از یاد خودشان برد. » ۳
روزی پیغمبر اکرم (ص) در وقت بین الطلوعین سراغ «اصحاب صفه» رفت (پیامبر، زیاد سراغ اصحاب صفه می رفت)در این میان چشمش به جوانی افتاد . دید این جوان یک حالت غیر عادی دارد،دارد تلو تلو می خورد. چشمهایش به کاسه سر فرو رفته است و رنگش رنگ عادی نیست.جلو رفت و فرمود: کیف اصبحت؟(چگونه صبح کرده ای؟) عرض کرد:اصبحت موقناً یا رسول الله(در حالی صبح کرده ام که اهل یقینم؛)یعنی آنچه توبا زبان خودت از راه گوش به ما گفته ای من اکنون از راه بصیرت می بینم.پیغمبر می خواست یک مقدار از او حرف بکشد.فرمود:هر چیزی علامتی دارد،تو که ادعا می کنی اهل یقین هستی،علامت یقین تو چیست؟ (ماعلامة یقینُک؟) عرض کرد : «اِنَّ یَقینی یا رسول الله هو الّذی احزَنَنی واسهَر لَیلی واظمأ هو أجری» علامت یقین من این است که روز ها مرا تشنه می دارد و شبها مرا بی خواب ؛ یعنی این روزهای روز و شب زنده داری ها ، علامت یقین است . یقین من نمی گذارد که شب سر به بستر بگذارم ؛ یقین من نمی گذارد که حتی یک روز مضطر باشم . فرمود : این کافی نیست ، بیش از این بگو ؛ علامت بیشتری از تو می خواهم . عرض کرد : یا رسول الله ! الان که در این دنـیا هستـم درسـت مثل این است که آن دنـیا را می بینم و صـداهای آن جا را
می شنوم ، صداهای اهل بهشت را از اهل بهشت و صداهای اهل جهنم را از اهل جهنم می شنوم ؛ یا رسول الله اگر به من اجازه دهی اصحاب را الان یک یک معرفی کنم که کدامیک بهشتی و کدامیک جهنمی اند . فرمود : دیگر سخن مگو . ۱
گفت پیغمبر صباحی زید را کَیفَ اَصبَحتَ ای رفیق با صفا
گفت عَبداً موقناًباز اوش گفت کو نشان از باغ ایمان گر شکفت
گفت تشنه بودهام من روزها شب نخفتم ز عشق و سوز ها
گفت از این ره کوره آوردی بیار در خور فهم و عقول این دیار
گفتخلقان چو بینند آسمان من ببینم عرش را با عرشیان
هین بگویم یا فرو بندم نفس لب گزیدش مصطفی یعنی که بس
بعد پیغمبر به او فرمود : جوان آرزویت چیست ؟
عرض کرد : یا رسول الله شهادت در راه خدا.
آن عبادتش و این هم آرزویش ؛ آن شبش و این هم روزش . این می شود مومن اسلام ، میشود انسان اسلام ؛ همان که دارای هر دو درد است ، ولی درد دومش را از درد اولش دارد ؛ آن درد خدایی است که این درد دوم را دراو ایجاد کرده است .۲
در جلسه ای که راجع به عبادت صحبت می کردم گفتم نگویید اسلام تنها یک دین اجتماعی است ، اسلام تنها دردین اخلاق است. بلکه اسلام دین همه اینهاست . اسلام بالاترین حرف را درباره تعلیمات اجتماعی گفته است .
خداوند در قرآن می فرماید: « لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَاَنزَلنا مَعَهُمُ اِلکِتابَ وَالمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالقِسطِ »حرف ها را زده است .
هم چنین می فرماید:
« هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیینَ رَسولاً مِنهُم یتلوا عَلَیهِم آیاتِه ِوَ یزَکّیهِم وَ یعَلِّمُهُمُ الکِتاب َوالحِکمَةَ » .۱
ولی آیا اسلام که ارزش تعلیمات اجتماعی را این قدر بالا برده ، از ارزش عبادت چیزی کاسته است ؟ ابدا ً، ارزش عبادت را هم یک ذره نکاسته است ؛ بلکه مقام عبادت را در مافوق همه این ها حفظ کرده است .
از نظراسلام سر لوحه ی تعلیمات ، عبادت است . اگر عبادت درست باشد آن دو تای دیگر درست می شود و اگر عبادت نباشد آن دو ، واقعیت پیدا نمی کند. باور نکنید که یک کسی در دنیا پیدا بشود که در مسائل اخلاقی و اجتماعی مسلمان خوبی باشد ولی در مسائل عبادی مسلمان خوبی نباشد . ما برای آدم نماز خوان چیزی از مسلمانی قائل نیستیم.
انسان وقتی سالم است که میان اندامش تناسب باشد و اگر عضوی بزرگتر یا کوچکتر از حد معمولش باشد ، ناقص الخلقه است . در امور معنوی نیز انسان باید ارزش ها را به صورت هماهنگ در خود پرورش دهد .
به پیامبر اسلام (ص)خبر دادند که گروهی از امت تو به خاطر عبادت ، همسر و فرزند را رها کرده و به مسجد آمده اند . پیامبر فریاد برآورد که این راه و روش من نیست . من خودم با همسر زندگی می کنم و در منزل ساکنم . هر کس غیر از این عمل کند از من نیست .
امام صادق (ع) داستان مسلمانی را نقل می کند که یک همسایه مسیحی داشت که مسلمان شد . همسایه ی مسلمان هنگام سحر او را بیدار کرد و به مسجد آورد و به او گفت نماز شب بخوان تا صبح شود . هنگام صبح گفت : نماز صبح و پس از آن تا طلوع افتاب دعا بخوان . سپس تا وقت نماز ظهر قران و نماز بخوان و بدینگونه یک شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر کرد .
مسیحی که به خانه بازگشت خسته شد و دست از اسلام برداشت و دیگر پای به مسجد نگذاشت .
در سفارشات اسلامی آمده که اوقات خود را به چهار قسمت کنید و سهمی را برای تفریح و لذت بگذارید که اگر این گونه عمل کردید برای کارهای دیگر نشاط خواهید داشت .
قرآن کریم به یهودیانی که در روز استراحت و تعطیل به ماهیگیری و کار می رفتند ، عنوان متجاوز میدهد : « وَ لَقَد عَلِمنا الّذینَ اعتدوا مِنکُم فِی السَبتِ » ۱
ما از متجاوزین روز شنبه که حریصانه به سراغ کار رفتند ، آگاهیم .
مدیریت تنها در مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نیست ؛ بلکه امور عبادی نیز نیاز به برنامه ریزی و مدیریت و هماهنگی دارد .
نگاهی به نماز کنید می بینید که یک طرح معین دارد با تکبیر آغاز می شود و با سلام تمام . تعداد رکعات و رکوع و سجودش مشخص است . اوقات انجام آن مخصوص است و جهت آن رو به قبله است . اما طرح تنها کافی نیست ، اقامه و اجرای ان نیاز به امام جماعتی جامع و جامعه نگر دارد .
باید مردم را از طریق نشاط به نماز و مسجد ترقیب @کرد . باید نظم و هماهنگی در صفوف جماعت و تبعیت از امام جماعت در آن مراعات شود و به هر حال مدیریتی کامل را می طلبد تا به بهترین نحو پیاده شود.
هرکس در هر لحظه بدون هیچ وقت قبلی و واسطه ای می تواند ، با هر زبانی با او ارتباط بر قرار کند . هر چند اوقاتی مخصوص از قبیل هنگام سحر ، غروب جمعه یا هنگام نزول باران و یا شب قدر ، دعا و عبادت حال دیگری دارد ، اما به هر حال عبادت ، اختصاصی به این اوقات ندارد. عبادت داروی غفلت ونسیان وعصیانست ۲؛ داروی اطمینان خاطر وزدودن اضطراب هاودل نگرانی هاست .
انسانی که از این طریق با خدا ارتباط برقرار می کند ، در خود غرور و افتخاری را احساس می کند که …
انسانی که متصل به خدا شد ، در برابر قدرت ها و طاقوت ها و متکبرین احساس قدرت می کند .
عزت به معنای نفوذ ناپذیری است . در مکتب انبیاء تمام عزت ها از آن خداست . چنان که همه قدرت ها از اوست ؛ لذا قرآن ازکسانی که به سراغ غیر خدا می روند ، انتقاد می کند که آیا از غیر خدا عزت می خواهید ؟۱
طبیعی است که اتصال به عزیز مطلق و قدرت بی نهایت به انسان عزت می دهد . چنان که کلماتی هم چون الله اکبر طاغوت ها را در نزد انسان حقیر و او را در برابر آن ها عزیز می کند ؛ لذا قرآن به ما دستور می دهد که در سختی ها و مشکلات از نماز و عبادت کسب قدرت و قوت کنید :
« و َاستَعینوا بِاالصَبرِ وَ الصَلوة » ۲
از صبر و نماز در برخورد با مشکلات نیرو بگیرید .
اولیاء خدا در مقاطع حساس خود را با نماز تقویت می کردند . عصر روز نهم محرم در کربلا ، لشکر یزید به خیمه گاه امام حسین (ع) حمله کرد . امام فرمودند : یک شب جنگ را به تأخیر بیندازید که من نماز را دوست دارم و می خواهم امشب را تا به صبح به عبادت بپردازم .
بندگان صالح خدا نه فقط نمازهای واجب که نمازهای مستحب را نیز دوست می دارند ؛ زیرا نماز نافله ، نشانه ی عشق به نماز است .
نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند ؛ ولی در نماز مستحب ترس مطرح نیست ، عشق مطرح است .
آری هر کس که کسی را دوست دارد ، میل دارد بیشتر با او حرف بزند و دل از او نمی کند . چگونه ممکن است انسان ادعا کند خدا را دوست دارد ولی حال حرف زدن با او را ندارد !
البته این بی رغبتی به نمازشب و نافله بی دلیل نیست ؛ بلکه طبق روایات گناه در روز ، توفیق نماز شب و نافله ی سحر را می گیرد .
به هر حال آن که نافله نمی خواند فضلی ندارد که انتظار تفضل از خداوند را داشته باشد . چنان که کسی که در انتظار ظهور مصلح است باید خود صالح باشد .
البته نمازهای نافله نقص های نماز واجب رانیز جبران می کند .
خداوند در قرآن می فرماید : « وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلّا عَلی الخاشِعین »۱
همانا نماز سنگین است مگر برای خاشعان .
عبادت زمانی ارزش دارد که سطحی نباشد بلکه همراه با شناخت رهبر آسمانی و ولایت و همراه با خشوع و آداب مخصوص خود باشد .
شما خیال نکنید آن ها که برای کشتن امام حسین(ع) به کربلا آمدند همه تارک الصلاة بودند ، بلکه نماز جماعت می خواندند ! و خود یزید و معاویه پیش نماز بودند ! آری عبادتی که همراه با جهالت باشد کشتن عابدترین مردم را در محراب عبادت ، بزرگترین عبادت می داند و با قصد قربت برای کشتن علی (ع) می رود !
نه فقط نماز که سایر عبادات نیز باید همراه با معرفت رهبر حق و اطاعت ازاو باشد ؛ لذا در روایات آمده که : خداوند حج را واجب کرد تا مردم دور خانه او جمع شوند و در این مرکز اجتماع با امامان معصوم ارتباط برقرار کنند .
اما امروزه میلیون ها نفر گرد کعبه می گردند اما به خاطر نداشتن رهبرآسمانی از هم گسیخته اند و با داشتن مرکز وحدت و اهرم های اقتصادی از عده ای یهودی تو سری می خورند .
آری اسلام مجموعه ای است که تجزیه بردار نیست . نماز بدون پذیرفتن ولایت قبول نیست ، نماز بدون پرداخت زکات قبول نیست چنان که انفاق بدون نماز قبول نیست . دستورات اسلام مثل اعضاء بدن است که هیچ یک جای دیگری را نمی گیرد . نه چشم کار گوش را می کند نه گوش کار دست را . در اسلام نیز خواندن نماز جای دادن زکات را نمی گیرد . چنانکه هیچ یک از این دو جای جهاد و مبارزه در راه خدا را پر نمی کند . بلکه مجموعه این ها اسلام است .
گروهی خدا را به خاطر نعمت هایش عبادت می کنند تا شکر او را به جای آورند . چنانکه قرآن نیز خطاب به عموم مردم می فرماید :
« فَلیَعبُدُوا رَبَّ هَذَا البَیت ألَّذِی أَطعَمَهُم مِن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوفٍ » ۱
پس پروردگار این خانه را پرستش کنند که آنان را از گرسنگی و نا امنی نجات داد .
گام اول عبادت که ما نامش را عبادت شکر می گذاریم درست مانند کودکی است که والدینش را به خاطر خرید کیف و کفش و شیرینی دوست دارد !
در این مرحله ، انسان به خاطر آثار و برکات عبادت ، خدا را پرستش می کند وتوجه به آثار روحی ومعنوی نماز دارد . چنانکه قرآن می فرماید «أِنََّّّ الصَّلَََوةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَرِ»۲ همانا نماز انسان را از بدی ها و منکرات باز می دارد .
مرحله سوم که بالاتر از مراحل قبلی است آنجاست که خداوند به حضرت موسی می فرماید : « اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری » ۳ نماز را به خاطر یاد من به جای آر .
این مرحله بالاترین و برترین مراحل عبادت است . دیگر عبادت برای شکر و رشد و انس نیست ؛ بلکه برای قرب است ، قرب به خدا .
در قرآن چهار آیه داریم که هر کس آنها را بخواند واجب است سجده کند که در یکی از آن ها همین مسئله قرب به واسطه ی عبادت مطرح شده است . آن جا که می فرماید : « وَاسجُد وَ اقتَرِب » ۱ سجده کن و به او قرب پیدا کن .
به هر حال عبادت درجات و مراحلی دارد که بر اساس درجات معرفت و ایمان افراد فرق می کند .
عبادت و بندگی بود که رسول خدا را به معراج برد :
« سُبحانَ الَذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلیَ المَسجِدِ الاَقصی » ۲
منزه است کسی که بنده اش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر داد .
عبادت است که زمینه ی نزول فرشتگان را فراهم می کند : « نَزَّلنا عَلی عَبدِنا » ۳
وحی ( را به واسطه فرشتگان ) بر بنده مان نازل کردیم .
عبادت است که انسان را مستجاب الدعوه می کند ؛ زیرا نماز پیمان خداست :
« اَلصَلوةُ عَهدُ اللهِ » و هر کس به پیمان خدا وفا کند ، خداوند هم به پیمان او وفادار است .
«اَوفُوا بِعَهدی اُوفِ بِعَهدِکُم» ۴
راستی که انسان بی عبادت از سنگ و جمادپست تر است زیرا قرآن می فرماید:
«وَ اِنَّ مِنَ الحِجارَةِ لَما یَهبِطُ مِن خَشیَةِ اللهِ »۵
بعضی از سنگها از خشیت الهی به زمین سقوط می کنند .
اما بعضی انسانها در برابر سرچشمه و خالق هستی گردن خم میکنند . عبادت نشانه ی اراده و قاطعیت انسان است . انسانی که در میان غرایض و تمایلات قرار دارد ، اگر دل بکند و به سوی خدا برود ارزش دارد و گرنه فرشتگانی که شهوت و غضب ندارند ، دائما” در حال عبادت اند .
عبادت گمنام ترین انسان زمینی را مشهور ترین فرد آسمان می کند .
عبادت جزیره ی کوچک شخص را به سرچشمه ی هستی وصل می کند .
عبادت یعنی نگاهی از بالا به تمام هستی .
عبادت یعنی شکوفا کردن استعداد های عرفانی و معنوی نهفته در وجود انسان .
عبادت ارزشی است که انسان با اراده و اختیار خود به دست می آورد . خلاف ارزش های فامیلی یا استعدادهای درونی که اختیاری و اکتسابی نیستند . این مرحله از عبادت که ما آن را عبادت رشد می نامیم به مانند جوانی است که پدر و مادر را به خاطر آن که معلم و مربی او بوده اند و او را از انحرافات و خطرات حفظ کرده اند احترام می کند .
شیطان ، این دشمن قسم خورده و دیرینه ی انسان که همواره در کمین انسان است تا عبادت هایش را تباه و بی نتیجه سازد ، از این راه ها برای فاسد کردن و باطل نمودن عبادات ما وارد می شود :
کسی که نه برای خدا ، بلکه برای جلب نظر مردم یا رسیدن به موقعیت و شهرت ، عبادت می کند ، او گرفتار دام شیطانست و عباداتش به هدر می رود . این اخلال در عبادت ، توسط شیطان حتی گاهی پیش از عمل هم ، در نیت پدید می آید و از « قصد قربت » باز می دارد .
شیطان انسان را در حین عبادت ، به خود پسندی و مهم دانستن عبادت ها می کشاند و اگر کار ، با نام و برای خدا هم شروع شده باشد ، در نیمه ی راه ، شیطان آن را تباه می سازد و انسان را به غرور دچار می سازد .
مقدمه
«واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا» آل عمران آیه 103
و همگی به رشته ی دین خدا چنگ زده و متفرق نشوید.
گاهی جسم ها کنار یکدیگرند، اما قلب ها در کنار هم نیستند.
گاهی هم فاصله ی بسیاری میان دو نفر یا دو گروه یا دو ملت است، ولی دل هایشان با هم است و به یاد هم اند، همدل و همراه اند، متحد و منسجم اند.
از کنار هم بودن جسم ها و بدن ها چه سود، وقتی دل ها از هم جدا باشد؟!
و از فاصلۀ جسمی و جدایی فیزیکی چه غم، وقتی پیوندهای قلبی و عاطفی و ملی و مرامی استوار باشد؟
آنچه آحاد مردم را، به رغم تفاوت رنگ ها، نشر ادها، زبان ها، چهره ها، ملیّت ها، کشورها و شهرها، شغل ها و زندگی ها، به هم متصل می سازد، «فکر مشترک» و «ایمان واحد» و «فرهنگ واحد» است.
آنچه «امت اسلامی» را در کنار خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) منسجم و متحد ساخته بود، «عقیدۀ اسلامی» بود، هرچند یکی برده بود و دیگری آزاد. یکی سیاه بود و دیگری سفید، یکی حبشی بود و دیگری قُریشی، یکی فقیر بود و دیگری ثروتمند، یکی مهاجر بود و دیگری انصار، یکی عرب بود و دیگری عجم. آن چه آن همه را به هم پیوند می داد وحدت و انسجام می آورد «اخوّت اسلامی» برگرفته از قرآن کریم بود.
اِنّما المؤمنون إخوه [1]
در حقیقت، مؤمنان با هم برادرند.
از درس های مهم تاریخ و تجربه بشری و رهنمود قرآن و حدیث، یکی هم این است که وحدت و همبستگی در هر جا و هر زمان و میان هر ملتی وجود داشته باشد، برای آنان عزت و کامیابی و پیروزی فراهم می آورد. از سوی دیگر، تفرقه و تشتّت و اختلاف و چند دستگی در هر جا و هر گاه و در هر گروهی رخ می دهد، ضعف و زبونی و شکست و نابودی و ناکامی در پی دارد. این سنت تغییر ناپذیر تاریخ است و مسلمانان و غیر مسلمانان و شرقی و غربی و دیروز و امروز نمی شناسد.
این حقیقت نیز مثل آفتاب، روشن است که همیشه دشمنان از راه تفرقه افکنی و ایجاد اختلاف و دامن زدن به آن، درصدد تضعیف ما برامده و سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را سرلوحۀ عمل خود قرار داده اند و هرگاه توانسته اند بذر فتنه بپاشند و اختلاف افکنی کنند، به اهداف شوم خود رسیده اند و هرگاه ملت های مسلمان و پیروان مذاهب مختلف و گرایش های گوناگون، هشیار بوده و دست دشمن را خوانده اند و اتحاد و انسجام خویش را حفظ کرده اند دشمن را ناکام گذاشته اند.
تاریخ بشر، پر از نمونه هایی است که هم زیان های مرگبار تفرقه را نشان می دهد، هم گواه غزت و عظمت و اقتدار در سایۀ وحدت و همبستگی است. از زمان پیامبران گذشته اقوام باستان، تا عصر حاضر همه جا «تا بوده چنین بوده و تا هست، چنین است».
وقتی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیه الله خامنه ای مدظله در پیام نوروزی خود، سال 1386 را به عنوان «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» اعلام فرمودند، برای توجه دادن به این «کلید عزت و اقتدار» بود و از توطئه های دشمنان نیز در ایجاد تفرقه خبر می داد.
ما هم در درون جامعه و کشور خویش، به شدت نیازمند «اتحاد ملی» هستیم، هم در قلمرو وسیع کشورهای اسلامی و در سطح جهان، به «انسجام اسلامی» نیاز داریم و شگفت آنکه دشمنان قسم خورده ی اسلام و انقلاب، هم برای شکستن وحدت ملی ما تلاش و توطئه می کنند، هم برای گسستن انسجام ملت های مسلمان برنامه ریزی و اقدام و دخالت می کنند.
فرمان خدا و قرآن، توصیۀ پیامبر خدا (ص) و امامان پاک، حکم عقل و فطرت و دستاورد تجربه های گرانقدر، همه و همه بر ضرورت پاسداری از این رمز و راز عزت و عنصر حیاتی و بنیادی کیان اسلامی و عظمت مسلمین و شکوه اهل قبله اشاره دارد. حفظ این همبستگی و وحدت، یک فرضیه است و کوبیدن بر طبل اختلاف و هیزم شکنی برای آتش تفرقه، یک گناه نابخشودنی به شمار می رود.
[1] . حجرات، آیه 10.
مقدمه
«واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا» آل عمران آیه 103
و همگی به رشته ی دین خدا چنگ زده و متفرق نشوید.
گاهی جسم ها کنار یکدیگرند، اما قلب ها در کنار هم نیستند.
گاهی هم فاصله ی بسیاری میان دو نفر یا دو گروه یا دو ملت است، ولی دل هایشان با هم است و به یاد هم اند، همدل و همراه اند، متحد و منسجم اند.
از کنار هم بودن جسم ها و بدن ها چه سود، وقتی دل ها از هم جدا باشد؟!
و از فاصلۀ جسمی و جدایی فیزیکی چه غم، وقتی پیوندهای قلبی و عاطفی و ملی و مرامی استوار باشد؟
آنچه آحاد مردم را، به رغم تفاوت رنگ ها، نشر ادها، زبان ها، چهره ها، ملیّت ها، کشورها و شهرها، شغل ها و زندگی ها، به هم متصل می سازد، «فکر مشترک» و «ایمان واحد» و «فرهنگ واحد» است.
آنچه «امت اسلامی» را در کنار خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) منسجم و متحد ساخته بود، «عقیدۀ اسلامی» بود، هرچند یکی برده بود و دیگری آزاد. یکی سیاه بود و دیگری سفید، یکی حبشی بود و دیگری قُریشی، یکی فقیر بود و دیگری ثروتمند، یکی مهاجر بود و دیگری انصار، یکی عرب بود و دیگری عجم. آن چه آن همه را به هم پیوند می داد وحدت و انسجام می آورد «اخوّت اسلامی» برگرفته از قرآن کریم بود.
اِنّما المؤمنون إخوه [1]
در حقیقت، مؤمنان با هم برادرند.
از درس های مهم تاریخ و تجربه بشری و رهنمود قرآن و حدیث، یکی هم این است که وحدت و همبستگی در هر جا و هر زمان و میان هر ملتی وجود داشته باشد، برای آنان عزت و کامیابی و پیروزی فراهم می آورد. از سوی دیگر، تفرقه و تشتّت و اختلاف و چند دستگی در هر جا و هر گاه و در هر گروهی رخ می دهد، ضعف و زبونی و شکست و نابودی و ناکامی در پی دارد. این سنت تغییر ناپذیر تاریخ است و مسلمانان و غیر مسلمانان و شرقی و غربی و دیروز و امروز نمی شناسد.
این حقیقت نیز مثل آفتاب، روشن است که همیشه دشمنان از راه تفرقه افکنی و ایجاد اختلاف و دامن زدن به آن، درصدد تضعیف ما برامده و سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را سرلوحۀ عمل خود قرار داده اند و هرگاه توانسته اند بذر فتنه بپاشند و اختلاف افکنی کنند، به اهداف شوم خود رسیده اند و هرگاه ملت های مسلمان و پیروان مذاهب مختلف و گرایش های گوناگون، هشیار بوده و دست دشمن را خوانده اند و اتحاد و انسجام خویش را حفظ کرده اند دشمن را ناکام گذاشته اند.
تاریخ بشر، پر از نمونه هایی است که هم زیان های مرگبار تفرقه را نشان می دهد، هم گواه غزت و عظمت و اقتدار در سایۀ وحدت و همبستگی است. از زمان پیامبران گذشته اقوام باستان، تا عصر حاضر همه جا «تا بوده چنین بوده و تا هست، چنین است».
وقتی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیه الله خامنه ای مدظله در پیام نوروزی خود، سال 1386 را به عنوان «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» اعلام فرمودند، برای توجه دادن به این «کلید عزت و اقتدار» بود و از توطئه های دشمنان نیز در ایجاد تفرقه خبر می داد.
ما هم در درون جامعه و کشور خویش، به شدت نیازمند «اتحاد ملی» هستیم، هم در قلمرو وسیع کشورهای اسلامی و در سطح جهان، به «انسجام اسلامی» نیاز داریم و شگفت آنکه دشمنان قسم خورده ی اسلام و انقلاب، هم برای شکستن وحدت ملی ما تلاش و توطئه می کنند، هم برای گسستن انسجام ملت های مسلمان برنامه ریزی و اقدام و دخالت می کنند.
فرمان خدا و قرآن، توصیۀ پیامبر خدا (ص) و امامان پاک، حکم عقل و فطرت و دستاورد تجربه های گرانقدر، همه و همه بر ضرورت پاسداری از این رمز و راز عزت و عنصر حیاتی و بنیادی کیان اسلامی و عظمت مسلمین و شکوه اهل قبله اشاره دارد. حفظ این همبستگی و وحدت، یک فرضیه است و کوبیدن بر طبل اختلاف و هیزم شکنی برای آتش تفرقه، یک گناه نابخشودنی به شمار می رود.
[1] . حجرات، آیه 10.
فـهرست مطالـب
عنوان صفحه
فصل اول
کلیات ...................................... 4
فصل دوم
2-1- توصیف ................................ 11
2-1-1- عقلائیت و خرد ورزی .................. 11
2-1-2- نفی اخباری گری ..................... 12
2-1-3- نفی عقل فلسفی ...................... 13
2-1-4- مفهوم عقل در دیدگاه تفکیک .......... 16
2-1-5- کیفیّت پیدایش معرفت ................. 22
2-1-6- ارزش معلومات ....................... 34
2-1-7- فلسفه ستیزی ........................ 38
نفی فلسفه به صراحت ........................ 39
استدلال بر تباین کلّی فلسفه و شریعت ......... 40
2-1-8- از افراط تا تعدیل ( از فلسفه ستیزی تا فلسفه پذیری ) 47
2-2- تحلیل ................................ 61
2-2-1- واژه شناسی ......................... 61
معرفت شناسی ............................... 61
2-2-2- پیشفرضها ........................... 62
2-2-3- پیشفرضهای رقیب ..................... 63
2-2-4- لوازم پیشفرضها ..................... 64
2-2-5- نظام بحث ........................... 65
2-3- نقد وبررسی ........................... 67
2-3-1- نقد زبانی .......................... 67
2-3-2- سازگاری درونی ...................... 68
2-3-3- سازگاری برونی ...................... 70
2-3-4- سازگاری با واقع .................... 72
منابع و مآخذ .............................. 88
۱- اصفهانی میرزامهدی ، اعجاز القرآن ، مرکز اسناد آستان قدس رضوی ، شماره ۱۲۴۱۲ .
۲- اصفهانی میرزامهدی ، ابواب الهدی ، مرکز اسناد آستان قدس رضوی ، شماره ۱۲۴۱۲ .
۳- اصفهانی میرزامهدی ، معارف القرآن ، مرکز اسناد آستان قدس رضوی ، شماره ۸۴۷۲ .
۴- تهرانی میرزاجواد ، بحثی در فلسفه بشری و اسلامی ، تهران بنیاد بعثت
۵- تهرانی میرزاجواد ، عارف و صوفی چه می گویند ، چاپ دوم ۱۳۵۹ .
۶- تهرانی مبرزاجواد ، میزان المطالب ، قم ، مؤسسه در راه حق ، چاپ چهارم ۱۳۷۴ .
۷- حلبی شیخ محمود ، التوحید و العدل ، مرکز اسناد آستان قدس رضوی ، ۲۴۳۴۹ .
۸- حلبی شیخ محمود ، تقریرات ، مرکز اسناد آستان قدس رضوی ، شماره ۱۲۴۸۰ .
۹- حکیمی محمدرضا ، مکتب تفکیک ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول ۱۳۷۵ .
۱۰- قزوینی شیخ مجتبی ، بیان الفرقان ، ج۱ ، مشهد ، ۱۳۷۰ هـ . ق
۱۱- قزوینی شیخ مجتبی ، بیان الفرقان ، ج۲ ، تهران دارالکتب الاسلامیه ، چاپ چهارم ، ۱۳۷۱ هـ . ق
۱۲- قزوینی شیخ مجتبی ، بیان الفرقان ، ج۳ ، تهران ، جامعه تعلیمات اسلامی ، ۱۳۷۳ هـ . ق
۱۳- مروارید حسنعلی ، تنببیهات حول المبدء و المعاد ، مشهد ، بنیاد پژوهش های اسلامی ، چاپ چهارم ۱۳۷۷ .
در ابتدا ذکر این نکته ضروری است ، که عموم تفکیکیان پیرو مکتب عالی شأن اجتهاد در “فروع” و به اصطلاح مکتب “اصول” در مقابل اخباری گری می باشند ، با این وصف آنها در اصول دین به مشی اصولی پایدار نمانده و راه دیگری را برای خود برگزیده اند که اگر چه تلاش کرده اند از عقل اصطلاحی فاصله بگیرند و مشی فلسفی را در مواجهه با عقل کنار بگذارند و با آن به سختی مبارزه کنند و راه دیگری ابداع نمایند تا عقل گرایی خود را تضمین نمایند اما درگستره نظریه پردازی ها به وضوح به التقاط از اخباریگری و ظاهرگرایی اشعری ، دچار آمده اند ، کم و کیف روشی تفکیکیان را در مباحث معرفت شناسانه دنبال خواهیم کرد تا از نص صریح بیانات بزرگان این دیدگاه ، میزان نوآوری و توفیق آنان را در ارائه مدل فکری و شیوه معرفتی ، مشاهده کنیم .
آیا در دیدگاه تفکیک عقل از ابزار و منبع معرفت بهشمار مىآید ؟
جهت پاسخ ، ابتدا پرسش را به دو بخش تقسیم مىنمائیم . اساس این تقسیم بر این مطلب استوار است که منظور از « عقل » بیان گردد ، و بر مبناى این تقسیم ، پاسخ هر قسم نقیض پاسخ قسم دیگر است .
در این دیدگاه تأکید مىگردد که « عقل » به معناى فلسفى ، از ابزار معرفت و منابع آن محسوب نمىگردد . اما اگر از عقل مفهوم و معناى دیگرى مغایر با مفهوم فلسفى آن ، اراده شود چنان چه این دیدگاه مدعی تصویر چنین معنایى است ، « عقل » از منابع معرفت و البته منبع انحصارى و از « حجیت ذاتى » برخوردار و همیشه غیرقابل خطا و اشتباه است . همین حجیت ذاتى براى عقل و معرفت پدیدآمده از آن ، دور و تسلسل چراها را ازبین مىبرد . آنچه شایسته عنوان « حجت و برهان » است معرفت برآمده از این « عقل » است ، چنانچه در آیات کریمه و روایات شریفه مراد از حجّت و برهان همان « علم و عقل » است ، که از سنخ حقیقت واحد برخوردار هستند .
بر این اساس ، عقلگرائى در این دیدگاه کاملاً مورد پذیرش است ، اما به معناى متفاوت از آنچه فلسفه از عقل مراد مىکند .
دو نکته در این جا باید تبیین گردد تا عقلگرایى را مورد پذیرش این دیدگاه قرار دهد .
نکته اول در نفى مشى اخباریگرى و نکته دوم در نفى مشى فلسفى . بنابراین با نفى این دو طرف در این دیدگاه سعى شده است تا راه میانه جستجو گردد . راهى که به اخباریگرى ختم نگردد و یا به فلسفه نینجامد . در مواجهه با عقل ، از اخباریگرى به حاشیه تفریط و از فلسفه به افراط تعبیر نمودهاند .
تصور شده است از تعبیر عقل به معناى خاص خویش در این دیدگاه ، نباید اتهام گرایش به اخبارگرى را متوجه این دیدگاه دانست ، در این راستا سعى شده تا تفاوت دو دیدگاه تبیین گردد ، [۱] تا از این رهگذر فاصله این دیدگاه با اخبارىگری ، خاطرنشان گردد . با شگفتى اظهار شده است که چگونه اخباریین به قطع حاصل از مقدمات عقلیه غیر ضروریه اعتماد نکردهاند .
اخباریین همان معنایى از عقل را منکر هستند که اصولیین بر اساس همان مفهوم عقل را در شمار ادله اربعه قرار دادهاند اگر چه اخباریین نیز خود گفتههاى گونهگون درباره عقل دارند . برخى قطع حاصل از مقدمات عقلى غیر ضرورى را قابل اعتماد ندانسته و برخى دیگر، عقل را رأساً و بالکلّ حجت نمىدانند و برخى حصول قطع را از مقدمات عقلى غیر ممکن دانستهاند ، و بر همین اساس برخى محدثین قائل به وقوع خطا در شرعیات و عقلیات گشتهاند و منشأ آن را ضمیمه نمودن مقدمه عقلى به مقدمه نقلى مىدانند .
اخبارى هیچگاه مایل نیست دربارهاش داوری شود که خود را از عقل بىنیاز میداند و یا احساس گردد که مشى اخبارى عقل را بهکلّى در تمام زمینهها معزول نموده است . لذا برخى از آنها نظرپردازى براى عقل را به بدیهیّات منحصر دانسته ، و اما در نظریات در صورتى براى حکم عقل ارزش قائل شدهاند که با حکم نقلى موافق باشد و در صورت تعارض بین آندو معلوم است که حکم نقلى مقدم است و توجهى به عقل نمىشود .
دردیدگاه تفکیک براى گذر از این مقطع و نفى اخباریگرى توصیه شده است تا به تعبیرات قرآن کریم و روایات در شأن عقل و اولوالالباب مراجعه شود که در آنها بر تعقل تشویق ، و بر ترک آن نکوهش شده است از قبیل:
« و یجعل الرجس على الذین لایعقلون » (یونس۱۰۰)
« العقل شرع من داخل و الشرع عقل من خارج » [۲]
بر این اساس نهایت سخن با اخبارى این است :
تعبیر از عقل به اینکه حجت خداوند است و سایر تعبیرات درباره تعظیم عقل با تشکیک در حجیت عقل و احتمال خطا در مورد احکام آن و یا تبعیض نسبت به احکام ، بعد از فرض درک عقل ، منافى است و این مطلب جز به جهت عدم شناخت حقیقت عقل و احکام آن پدید نیامده است و توهم شده هر چه را انسان به علم حصولى به دست آورد و یا از مقدمات استنتاج نماید همان حکم عقل است . [۳]
مفاد صریح این سخن این است که اخبارى به حق عقل را نفى مىکند ، زیرا آنچه اخبارى نفى مىکند عقل به معناى واقعى آن در نظر شریعت نیست . اخبارى مفهوم دیگرى از عقل را مراد مىکند و گمان مىکند منظور از عقل همان چیزى است که او فهمیده است . حال آنکه این توهمى بیش نیست . آنچه او نفى مىکند تا آنجا مورد پذیرش در دیدگاه تفکیک است که به نفى مطلق عقل نینجامد .
نزاع با اخبارى در این موطن بر این اساس است که اخبارى از مواجهه با عقل نفى مطلق آن را ( حتى معنایى که این دیدگاه براى آن ارائه میدهد ) مراد کند و گر نه در غیر اینصورت اگر اخبارى نفى عقل به معناى فلسفى آن را مراد کند از تأیید و همراهى دیدگاه تفکیک برخوردار خواهدبود .
بر این اساس ، بر ضرورت تبیین مفهوم « عقل » در این دیدگاه تأکید مىگردد تا تفاوت بین اخبارى و بین مشى تفکیکى ، خود را نشان دهد .
مفهوم عقل و عقلگرایى در این دیدگاه با آنچه در فلسفه از آن مراد مىکنند تفاوت اساسى دارد . تلاش نه تنها بر نفى عقل فلسفى متمرکز است که سعی شدهاست تفسیر فلسفه از عقل را مغایر با مراد قرآن کریم و روایت و حتى عرف از عقل ، جلوه دهند . [۴]
جهت زدودن تصویر فلسفى عقل ، باید دید منظور از عقل در فلسفه چیست ؟ تصویر فلاسفه از عقل با استظهار از برخی سخنان آنها چنین ارائه شده است :
« خلاصه آنچه برخى از محققین فلاسفه درباره عقل گفتهاند این است که عقل همان نفس با مراتب چهار گانهاش مىباشد » [۵]
اگر چه تأکید شده است که نمىتوان قواى بدنى و یا قواى نفسانى و مراتب چهار گونه عقل ؛ ( عقل هیولانى ، عقل بالملکه ، عقل بالفعل ، عقل مستفاد ) را انکار نمود . لکن مهم این است که حقیقت عقل که ، معقولات با آن ادراک مىشود و حقیقت علم که معلومات با آن دریافت مىگردد و کتاب و سنت آن را حجت مىنامد و به آن احتجاج مىنماید ، از همه این مطالب بیگانه است . عقل در اصطلاح دینى نه از مراتب قواى نفس است و نه حقیقت انسان را شکل میدهد .
حقیقت عقل که معقولات با آن درک مىشود و حقیقت علم که معلومات با آن درک مىشود و کتاب و سنت با آن احتجاج مىکند از همه این مطالب بیگانه است و نیز با حقیقت انسان که از آن به « من » تعبیر مىشود و با مراتب چهارگانهاى که براى نفس ذکر مىشود بهکلی مغایر است . [۶]
بر این اساس مفهوم فلسفى عقل یعنى نیروى ادراکى انسان که کلیات با آن درک مىشود ، بیگانه از اصطلاح آیات و روایات است . در این دیدگاه با اصرار بلیغ این مغایرت ارائه میشود . نامگذارى مراتب چهار گانه نفس به عقل از سوى فلاسفه اصطلاحى است که از منظر تفکیک از معناى واقعى عقل ، هیچ بهرهاى ندارد .
علاوه این اصطلاح خود سبب کژفهمى است . زیرا فهم معناى عقل را در کتاب و سنت بر ما دشوار مىسازد .
در این دیدگاه در سراسر هستی ، هیچ مخلوقى مجرد از ماده نیست . تمام مخلوقات را ماده و مشتقات آن فرا گرفته است ، بنابراین نفس انسانى نیز مادى و مظلمالذات ، مىباشد . در نقطه مقابل ، عقل و علم موجود نورانى و مجرد است پس حقیقت انسانى نمىتواند عین چنین موجود نورانى باشد . و نفس و عقل دو سنخ متغایر و غیر مسانخ هستند ، و در توجیه آگاهى نفس باید راه حلى ارائه داد که در این توجیه نه نفس در صقع آن حقیقت نورانى داخل گردد و نه آن حقیقت نورانى از حقیقت خود تنزل نموده و از مراتب نفس قرار گیرد ، هیچ کدام از این دو طریق ( ترقی نفس یا تنزّل عقل نوری ) مبین کیفیّت تعقل نیست .
نفس هنگامى عالم مىشود که آن حقیقت نورانى را « واجد » شود اگرچه « وجدان » مراتبى دارد و تمام نفوس از وجدان همسان برخوردار نیستند . مغایرت براى نفوس کامله و عالیه نیز محفوظ است . و نفوس ولو به سر حدّ اعلاى کمال نایل شوند باز از ظلمت و مادیت ذاتى خویش رهایى نمىیابند و مغایرت ذاتى خود را با آن حقیقت حفظ خواهندکرد . [۷]
در مبحث نفس تجرّد یا مادیّت نفس را بررسى خواهیم نمود . آنچه اکنون باید مورد جستجو قرار گیرد این است که چگونه نفس مادى از حقیقت نورانى برخوردار مىشود و بدان وسیله عالم مىشود و به عبارت دیگر متنوّر شدن نفس به عنوان یک موجود مادى ، چگونه رخ میدهد ؟
اگرچه برخى از راه تجرد علم ، تجرد نفس را اثبات نمودهاند ؛ از این رهگذر که معلوم براى نفس قیام حلولى دارد و حلول مجرد در مادى محال است . لکن این مطلب خود مبین این نکته نیز هست که کیفیّت پیدایش شناخت را توجیه نماید . بنابراین صور معلوم به ویژه کلیات از قیام صدورى به نفس برخوردار هستند و با توجه به این نکته کیفیّت شناخت را مىتوان این گونه تبیین کرد که :
«معلوم قیام حلولى با نفس ندارد بلکه به وسیله نور مجرد خارج از نفس ، قیام صدورى با نفس دارد و نفس آن نور را به ذات خویش درک مىکند . » [۸]
آنچه مىتواند قیام صدورى و کیفیّت وابستگى و ارتباط معلومات به نفس را تفسیر نماید جز « وجدان » نکته دیگرى نیست . نفس نور خارجى را که همان نور عقل و علم است مىیابد و وجدان مىکند و با تابش آن نور ، هم ذات و حقیقت نفس مشهود مىگردد و هم معلومات براى نفس آشکار مىگردند . [۹]
نفس انسان چون حقیقتى میّت و مرده است نور علم و عقل به او افاضه مىگردد . البته نه به نحو فیضان شئ از شئ ، مثلاً پرتو خورشید از خورشید و نیز نه به نحو تبدیل آب به بخار و یا موج و نهر … بلکه در نفس صفتى ایجاد مىشود که از آن تعبیر به « وجدان » مىشود .
« وجدان » حالت عرضى است که بر نفس عارض مىشود . مشابه نور حسى که بر اجسام عارض و سبب ظهور آنها مىشود . [۱۰]
کلمه « وجدان » یا « مالکیت » در این دیدگاه از واژههاى کلیدى است که هم در مبحث معرفتشناسى و هم در مباحث هستیشناسى براى تبیین مسائل از آن استمداد مىشود و تأکید مىگردد بدون دریافت آن انتظار فهم و حل هیچ معضلى را نباید داشت .
تفصیل مطلب در مبحث هستىشناسى بررسى خواهدشد .
با فاصله گرفتن از اخبارى و نفى عقل فلسفى مفهوم نوینى براى « عقل و علم » ارائه مىگردد تا در پرتو آن بتوان منبع اصیل معرفت را جستجو نمود :
« حقیقت عقل که معقولات با آن درک مىشود و حقیقت علم که با آن معلومات درک مىشود همان نور متعالى است .» [۱۱]
حقیقتى که سبب ادراک انسان مىگردد از خارج بر انسان اثر مىکند و در حیطه وجودى نفس قرار نمىگیرد حقیقت نور است و نور “ظاهر بنفسه و مظهر لغیره” است . آن حقیقت چون تابش مىگیرد سبب ادراک مىگردد و نباید اشتباه کرد و مفهومات ذهنى و متخیلات را عقل و علم نامید .
لفظ علم و عقل از الفاظ وارد در قرآن و سنت اشاره به حقیقتى است که در خارج موجود است و واقعیت دارد تصوّرات و خیالات علم و عقل نیستند ، عقل و علم به تصوّر و توهم نمىآید ، معلومات و متصورات و متوهمات و متخیلات معانى و مفاهیم و صور ذهنیه همه به نور علم ، معلوم و مکشوف مىشوند ، نه اینکه حقیقت آنها علم باشد . [۱۲]
حقیقت عقل همان علم است نه مدرک یا مدرکات و یا مراتب نفس . [۱۳]
مقدمات یقینى را که بر یقین غیر نوری الذات استوار است و اثبات مطابقت آنها با واقع محال است نمىتوان علم و عقل نامید . عقل نورى ظاهر بالذّات مىباشد که حیثیت ذاتى آن کشف خوب و بد افعال اختیارى و کشف واقع است . [۱۴]
جهت تبیین حقیقت نورانى عقل مىتوان آنرا به نور حسّى تمثیل کرد و چنانچه حقیقت نور محسوس از حقیقت محسوسات مورد مشاهده ، خارج است ، حقیقت نور عقل نیز از معقولات و معلومات خارج است و البته تفاوتهایى بین نور محسوس و نور معقول وجود دارد :
۱- نور علم به ذات خویش ظاهر و معلوم است اما نور محسوس به « نور علم » واضح و آشکار مىگردد ، بنابراین نور حقیقى همان نور علم است که وضوح و ظهور همه چیز حتى نور محسوس به وسیله او مىباشد .
۲- نور محسوس قابل رؤیت با چشم است . لکن نور علم اجلّ از رؤیت با چشم است و بصر و بصیرت به وسیله آن میسور مىگردد .
۳- نور محسوس در عرض سائر جواهر و اعراض قرار مىگیرد اما نور علم فوق نور محسوس است البته نه فوق مکانى . [۱۵]
با توجه به آنچه در تعریف عقل ارائه شده مىتوان ویژگیهاى عقل را در این دیدگاه چنین شمرد .
۱- علم و عقل از یک سنخ حقیقت هستند ، تفاوت آنها به متعلق آنهاست . متعلق علم اگر حسن و قبح ذاتى باشد عقل نام دارد . [۱۶]
۲- آنها از حقایق منحاز و مستقل خارجى هستند . [۱۷]
۳- حقیقت آنها مجرد و نورانى است ودر بین مخلوقات فقط آنها مجرد از ماده هستند . [۱۸]
۴- حیثیت ذاتى آنها کشف و ظهور است و ظهور سایر اشیاء به واسطه آنهاست .[۱۹]
۵- آنها از حجیت ذاتى برخوردار هستند . بنابراین همیشه مطابق با واقع مىباشند [۲۰]
۶- از حقایق بسیط و غیر مرکب هستند . [۲۱]
۷- این حقایق مغایر با معقولات و معلومات و مفهومات هستند . [۲۲]
۸- این حقایق مغایرت با نفس و بدن انسان دارند . [۲۳]
۹- این حقایق قابل تعریف و توصیف به هیچ چیز دیگر نیستند مگر به آثار و یا وجدان آنها . [۲۴]
بر اساس این ویژگیها آنچه نتیجه مىشود چنین است :
۱- اتحادعاقل وعقل و معقول امرى باطل و مغایرت بین عقل و نفس موردتأکید است . [۲۵]
۲- نامگذارى نفس و مراتب چهار گانه آن به « علم یا عقل » صرف اصطلاح است . [۲۶]
۳- حقیقت علم و عقل در این دیدگاه منطبق بر همان چیزى است که کتاب و سنت آنرا عقل نامیده است . [۲۷]
۴- حکما از عقل روى برتافته و به معقولات سرگرم شدهاند نور را نادیده گرفته و به منورات متوجه شدهاند و بر اساس همین نکته تقسیم علم به حصولى و حضورى باطل است زیرا این تقسیم مربوط به معلومات است نه علم. [۲۸]
۵- آنچه فلاسفه عقل پنداشتهاند منجر به پذیرش توالى فاسد است : از قبیل انهدام جمیع شرایع افحام انبیا ، ایجاب حق ، علیت علم الهى و ثبوت مشیت و اراده ازلى و استناد همه افعال به اراده ازلیه ، امتناع معاد جسمانى و امتناع اثبات نبوت به وسیله معجزه و امکان تطوّر حق .
از این رهگذر جمیع شرایع باطل مىشود که نتیجه براهین ، علم حصولى یقینى است و چه بسا این علوم در واقع خطا مىباشند در این صورت اساس این یقین حجت بر خداست نه حجت خداوند بر مردم ، یعنى مردم مىتوانند بر خداوند احتجاج نمایند که چون براهین ایمن از خطا نیست ما به براهین گوش نمىدهیم که بنابراین لغویت بعثت و امتناع حجت براى خداوند لازم مىآید . و همچنین بقیه تالىفاسدها به این دلیل است که بر اساس عقلى که فلاسفه علوم خود را بر آن استوار مىبینند مانعى جهت احتجاج مردم به این سخنان وجود ندارد . [۲۹]
۶- دلیلى ندارد عقل را به ادراک کلیات مختص بدانیم بلکه از شأن عقل است که جزئیات را نیز ادراک نماید . مبناى این سخن روایاتى مشابه این روایت است که در وصف عقل وارد شده است . « تعرف به الصادق علىاللّه فتصدقه و الکاذب فتکذبه » [۳۰]
استناد این دیدگاه در جهت تایید مدعاى خویش در ارائه معناى عقل و علم به استظهار از برخى روایات و توجه و تذکر به برخى مطالب است . و بنا به اظهار استناد به روایات از باب تعبد نیست بلکه مفاد روایات همان تذکره و ارشاد به امرى است که خود ظاهر بالذّات است و انسان آن را مىیابد . بنابراین دلیل بر مطلب همان وجدان تأیید شده به سخن معصوم علیهالسلام است و به عبارت دقیقتر :
« دلیل همان خود علم و عقل مىباشد که خود بذاته معرّف ذات خود هستند . » [۳۱]
از جمله روایات : « العقل نور فى القلب یفرّق به بین الحق و الباطل » « إنّ اللّه خلق من نور مخزون مکنون فى سابق علمه الذى لمیطّلع علیه نبى مرسل و لاملک مقرَّب فجعل العلم نفسه و الفهم روحه و الزهد رأسه » « أنّه سُئل ممّا خلق اللّه عزوجل العقل : قال : … فاذا بلغ کشف ذلک الستر ، فیقع فى قلب هذا الانسان نور فیفهم به الفریضة و السّنة و الجیّد و الردىّ ، الا و مثل العقل فىالقلب کمثل السّراج فى وسط البیت » .
مستفاد از این روایات ، این است :
« عقل به نور و از نور تعریف شده است مثل عقل در قلب همانند چراغ در وسط خانه است . عقل از علم و قائم به علم است که از آن فهم و علم و زیرکى سرچشمه مىگیرد و علم نیز خود نور است . » [۳۲]
قسمت دیگرى از تأیید بر مدعا را تنبیه و تذکر تشکیل مىدهد :
انسان که به خود توجه نماید ، مىیابد که به ذاتش و تحقق خودش شعور دارد و نیز چون به کائنات توجه نماید چه از حقایق محسوس باشند یا از امور متصور و معقول به برخى از آنها شعور و آگاهى دارد و به برخى نه و نیز این مطلب را مىیابد که برخى امور که برایش مکشوف است قبلاً مکشوف نبوده است از این امر متوجه مىشود که غیر از اشیاء مکشوف و غیر مکشوف امر دیگرى وجود دارد که کشف و ظهور به وسیله آن انجام مىگیرد این امرى که سبب کشف و آگاهى شده است خود نفس انسان نیست زیرا مىیابد که نفس انسان نیز مورد کشف قرار گرفته است . [۳۳]
اسباب دیگر تذکار عبارتند از :
غفلت ، جهل ، نسیان انسان نسبت به نفس ، که همه دلیل بر این مطلب هستند که حقیقت انسان را علم و عقل تشکیل نمىدهد و آنها مغایر با نفس انسانى هستند و از خارج بر انسان افاضه و ضمیمه مىشوند . [۳۴]
این تصویر انحصارى براى عقل در این دیدگاه زمینه تحلیل کیفیّت و پیدایش معرفت و منابع آن را چنین فراهم مىآورد . جز منبع واحد براى معرفت نمىتوان به رسمیت شناخت و آن منبع ماورائى و وحیانى است .
عقل به معناى مألوف و معروف آن هیچ سهمى در شناخت ندارد . و بر این اساس معارف یا بشرى هستند و یا الهى ، منظور از معارف بشرى آن سلسله از علوم و معارفى است که مؤسس بر فلسفه یونان در بین بشریت در شرق و غرب منتشر گشته است .
ویژگى این نوع معارف « ظنّ » و « تخرص » و « ضلال مبین » است . اما معارف الهى از وصف نور ، بصائر ، بیّنات و هدایت … برخوردار است . [۳۵]
این نوع معرفت و شناخت هیچگاه در بین بشر سابقه نداشته و لذا نیروى عقلانى انسان توانایى دستیابى به آن را ندارد . توصیف حکمت و علوم الهى به « حدیث » از همین نکته سر چشمه مىگیرد که از سابقه پیشین در بین بشر برخوردار نیست . قرآن کریم مکرر خود را به « حدیث » وصف مىنماید و همین جنبه جدید بودن سبب شد همه از آوردن مثل آن عاجز شوند .
جنبه اساسى براى اعجاز قرآن کریم جنبه نوآورى و حدیث و جدید بودن مطالب و محتواى آن است که در بین بشر تا آن روز سابقه نداشته است اگر چه در بین بشر مطالبى با نام معرفت و شناخت و از همان قبیل فلسفه رایج بوده است .
مغایرت و مباینت علوم قدیمى با معارف قرآنى مطلبى قطعى است و این نوع مباینت طولى نیست که معارف جدید اوج تعالى و کمال علوم قدیمى محسوب گردد . بلکه تغایر عرضى و به معناى عدم مسانخ بودن این علوم با یکدیگر است .
هیچ وجه جامع بین علوم بشرى و علوم جدید الهى در هیچ چیز نیست . [۳۶]
پایه معارف جدید قرآنى بر « تذکر » استوار است . تذکر به احکام عقل که نور ظاهر بالذّات است نه عقل به اصطلاح فلسفه که بر تألیف مقدمات یقینى مؤسس بر یقین غیر نوریالذات است . [۳۷]
با چنین مبنا و مرامى به کلّى فلسفه و عقلورزى آن را باید کنار نهاد .
مطیعین احکام عقلى که به مسلمین ، مؤمنین ، متقین ، محسنین ، توصیف شدهاند نزد استماع یا قرائت یا تذکر و تدبر در قرآن مجید بدون احتیاج به حکمت بشریه و برهان و مشقت و ریاضت صوفیان ، بغتة علم رب العزه را به کنه حقیقت واقعیه مجهوله مظلمه فقیره خود وجدان کرده رب العزه را به ربّالعزّه ، بیابند . [۳۸]
تخلیه ذهن از هر مفهوم و معقول که همان اجتناب از معارف بشرى حکمى و عرفانى است اوجب و الزم از همه چیز است . این مفاهیم که به روش فلسفى یا عرفانى در ذهن پدید آمدهاند اعظم حجب و اشد معاصى و افحش فحش به ربّالعزه و اشنع جنون در نظر صاحب شریعت مقدسه است . [۳۹]
با دو نمونه گفتارى که ذکر شد جستجوى منابعى دیگر جداى از منبع وحیانى یا لغو و بیهوده است و هیچ احتیاجى به آن نیست که راه سهلالوصولتر ، که تذکر است کارساز و کارآمد است ، و یا اینکه حتى مضرّ است و از بزرگترین حجابها و شدیدترین معاصى و سر درآوردن از شنیعترین جنون و دیوانگى هاست . بر این اساس جز روش معرفتى انحصارى در این دیدگاه پذیرفته نیست .