علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آنها سخن مىگوید و علم فقه، به کارهاى مکلفان مىپردازد. بنابراین، این دو علم، به گونهاى اشتراک دارند.
در علم اخلاق، «رفتار» از آن جهت که بار ارزشى دارد و آشکار کننده سرشت فرد است، مورد بررسى قرار مىگیرد و اگر عملى، گاهى اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه، رفتارى مورد توجه است که دستور بر انجام و بیا ترک آن رسیده باشد، حتى اگر عملى یک بار شخصى آن را انجام دهد، از جهت حقوقى و فقهى، به ارزیابى گذارده مىشود با این که مشترکاتى بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولى هر یک از دو علم، از حیثیت و جهت یکسانى بحث نمىکنند. در فقه، بحث از افعال مکلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد؛ ولى دراخلاق، موضوع اصلى ارزشهاى اخلاقى و فضایل انسانى، مورد توجه است. آداب مستحبى از نظر فقهى، هیچ گونه الزامى ندارند، امّا همانها رادر رابطه بااصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونهاى بایستگى در پى دارند؛ چرا که بار ارزشى دارند. ممکن است عملى از نظر حقوقى ممنوع نباشد، لیکن در چهار چوب علم اخلاق، ناپسند باشند. نیت بد در فقه و حقوق کیفرى ندارد، و لیک در اخلاق، نیت اصالت دارد و تفاوت کارهاى انسانها به نیتهاى آنان بستگى دارد. چه بسا، عملى روى مصالح اجتماعى یا نیازهاى فردى، صحیح و در فقه مباح باشد، امّا پیامدهاى ناگوار اخلاقى داشته باشد. گاهى انسان، ناگزیر است که دروغ بگوید و غیبت کند. این، بى گمان اثر روحى بدى روى شخص مىگذارد، هر چند در فقه رواست.
و از این روى، انسان اگر بتواند در موارد ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است.
سفارش علماى اخلاق در عمل به تو ریه، براى پرهیز از آثار بد دروغ است. تجرّى اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهاى ناگوارى در روح و روان آدمى به جاى مىگذارد.
امیر المؤمنین على(ع) حتى به خاطر مصلحت نیز، دروغ نمىگفت. زمانى که عبد الرحمان بن عوف، پیشنهاد کرد که خلافت را بپذیرد به شرط این که برابر سیره دو خلیفه پیش عمل کند، امیر المؤمنین (ع) این شرط را نپذیرفت (۲۰) و خلافت به عثمان واگذار شد.
برخى ضد ارزشها، مانند: دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شدهاند، لیکن، ملاک بحث در این دو یکسان نیست. علم فقه جنبه حقوقى موضوع را به عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشى آن را. غیبت، در فقه حرام و موجب هتک حرمت است و در اخلاق، نوعى بیمارى روحى به حساب مىآید که جلو تعالى انسان را مىگیرد. تهمت و فحش و نسبتهاى ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق، شخص را بى قید و بند و غیر مهذب بار مىآورد.
در آن بخش از مسائل فقهى که جنبه عبادى دارند، همانندى بیشترى بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه که نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از ارکان اصلى عمل است. نمازى که ریائى باشد بى ارزش است؛ چرا که وسیله نزدیک شدن به حق ارزش است، بلکه دورى از حق را به دنبال دارد.
واژه «سلام» و مشتقاتش 50 بار و به همین تعداد واژه ی «طیّبات» (پاکیزه ها) در قران به کار رفته است. [1]
«سلام» درود فرستادن حضرت آدم(ع) و فرزندان و نسل اوست. خداوند متعال به آدم(ع) فرمود: بر فرشتگان من سلام کن و بگو: « السّلامُ علیکُم و رحمة ُاللّه و برکاتُه». و او نیز چنین کرد.
سپس خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای آدم! این، سلام کردن تو و فرزندان توست تا روز قیامت.[2]
سلام یکی از نام های خداوند است پس آن را در میان خود پراکنده کنید. [3]
( هُواللهُ الّذیی لا اله الّا هُوالملکُ القُدّ ُسُ السّلامُ المُؤمنُ المُهیمنُ العزیزُ الجبّارُ المُتکبّرُ سُبحان اللّه عمّا یُشرکون). [4]
« اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست. سلطان مقتدر عالم، مُنزّه از هر عیب و ناشایست،[5] ایمنی بخش [6] ( دلهای هراسان)، نگهبان (جهان و جهانیان)، غالب و قاهر (برهمه ی خلق)، با جبروت و با عظمت، بزرگوار و برتر (از حدّ فکرت)؛ زهی[7] مُنزّه و پاک خدای یکتا که از هر چه بر او شریک پندارند مُنزّه و (از انچه در وهم[8] و خیال و عقل اندیشند) مُبرّا[9] است».
سلام و اخلاق
سه چیز از حقایق ایمان است: انفاق کردن در هنگام تنگ دستی، عدل و انصاف داشتن، و بذل[10] سلام نسبت به همه ی عالم.
- سلام کردن به هر کوچک و بزرگ، نشانه ی تواضع و فروتنی است. [11]
- به هر کسی که برخورد می کنی سلام کن تا خداوند بر نیکی های تو بیافزاید. [12]
- بخیل کسی است که از یک سلام دریغ می کند. [13]
- به فقیر و ثروتمند، یکسان سلام کنید تا در روز قیامت از خشم خدا در امان باشید. [14]
- به کودکان سلام کنید. رسول الله (ص) نیز چنین می کردند تا «سلام کردن» پس از ایشان سنّت مسلمانان گردد. [15]
- آغاز کردن به سلام، از اخلاق مؤمن است. [16]
- آن کس که اول سلام می کند، به خدا و رسول او اولی تر (سزاوارتر) است. [17]
آداب سلام کردن
- آشکارا سلام کنید چون خدا آن را دوست دارد. [18]
.[1] جواهر البیان فی نغمات القرآن، مجید رضایی، نشر سهره، 1374، ص 76 .
.[2] مستدرک وسائل الشیعة، ج 2 ، ص 68 باب32 ، ح 8 ؛ مرآة الکمال، ج 2 ، ص 170 .
.[3]جامع احادیث الشیعه، طبع 1378؛ کتاب العشرة، باب 21، ح 12.
.[4]سوره حشر (59): آیه 23 .
.[5] قران کریم، ترجمه الهی قمشه ای.
.[6] قرآن کریم، ترجمه ی فولادوند.
.[7] آفرین، خوشا
.[8] خیال
.[9] برکنار، دور، پاک
.[10] بذل یعنی بخشش. ظاهراً منظور از ان در اینجا دست و دل باز بودن در سلام کردن به هر کسی است که با او مواجه می شویم.
.[11]اصول کافی، ج 2، ص 646، ح 12.
[12]. امال الشیخ المفید، ص46؛ ثواب الاعمال و عقابها، باب 1012، ح 1.
.[13] اصول کافی، ج 2؛ کتاب العشرة، باب التسلیم، ح 6.
[14]. وسائل الشیعة، ج 12؛ کتاب الحج، باب 36، ابواب احکام العشرة، ح 1.
.[15] همان، باب35، ح 1.
.[16] همان، باب 32، ح 2.
[17]. همان، ح 1.
[18] . همان، باب 34، ح 1.
وضو
مدینه ظاهری وضو شستن و مسح نمودن است که قسمتی از بدن با آب پاک می شود و باطن وضو قلب را تطهیر می کند مانند آبی که از آسمان می آید و کار پاکیزه نمودن جسم را بر عهده دارد. نمازگذار نیز با شستن صورت قلب خود را از هرچه غیر خداست پاک می کند و با شستن دستها از آلددگی دنیا پاک می شود و با مسح سر و پا خود را از گام نهادن در مسیر دنیاطلبی باز می دارد.
اذان و اقامه
اذان در لغت عربی به معنای اعلام کردن و آگاه نمودن است و مدینة ظاهری فرارسیدن وقت نماز است. اقامه نیز به معنای برپا ساختن و مداینه ظاهری برپا ساختن نماز و دعوت به مناجات الهی است. در مقام باطنی اذان فراخوانی تمام هستی است و اقامه نیز در نزد اهل معرفت احضار تمام موجودات در محضر ربوبی است و قیام نمازگذار در محضر خداوند اذان گفتن با چهار الله اکبر است و ظاهر آن اعتراف به عظمت و بزرگی خداوند است و باطن آن اعتراف به عجز و ناتوانی از درک و توصیف حق تعالی بعد از تکبیر ذکر مبارک اشهد ان لااله الالله به یگانگی و یکتایی معبود شهادت داده و برای اینکه در آن مقام استقرار بیشتری یابد شهادت را تکرار می کند و با ذکر اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علیاً ولی الله به رسالت پیامبر و ولایت علی (ع) شهادت می دهد و باز برای تأکید و استقرار در عمل جان هر شهادت را تکرار می کند و آنگاه تمام هستی را مخاطب ساخته و آن را به شتاب برای نماز فرا می خواند سپس نمازگزار از سر اجمالی نماز و رسیدن به فلاح و رستگاری است و برتری از همه اعمال خبر می دهد و فطرت کمال جو و آزادی طلب خود را بنگ می زند حی علی الفلاح و حی علی خیر العمل پس از بیدار شدن فطرت دوباره خدای را به بزرگی یاد می کند و سپس کلمه مباره توحید لااله الا الله را به تکرار به زبان می راند تا اعتراف به ناتوانی از توصیف خداوند و گواهی به یگانگی او در قلبش بیش از پیش اسقرار یابد.
اعمال حج تمتع سیزده چیز است که بترتیب گفته مىشود.
1- احرام
2- وقوف بعرفات که در چهار فرسخى مکه است
3- وقوف به مشعر الحرام که تقریبا در دو فرسخى مکه است
4- رفتن به منى که نزدیک مکه است و انداختن سنگ ریزه بر جمره عقبه
5- قربانى کردن در منى
6- تراشیدن سر یا گرفتن کمى از ناخن یا مو در منى
7- طواف زیارت
8- دو رکعت نماز طواف
9- سعى بین صفا و مروه
1ظ0- طواف نساء
11- دو رکعت
13- انداختن سنگ ریزه بر سه جمره در منى در روز یازدهم و دوازدهم و بعضى در روز سیزدهم هم باید بیندازند و احکام اینها گفته مىشود.
واجب است انسان بعد از تمام کردن اعمال عمره تمتع آماده شود براى انجام اعمال حج تمتع و اولین عمل احرام است که باید از مکه محرم شود و باز متوجه باید بود که این سیزده عمل هم مثل پنج عمل عمره تمتع همه عبادت است در اول هر عملى انسان باید توجه داشته باشد که چه مىخواهد انجام دهد و همچنین عمل را قربة الى الله و محض اطاعت امر خدا بجا آورد که اگر خداى نخواسته ریا و خود نمائى در عبادت داخل شود فاسد و باطل مىگردد و گذشته از این خود ریا معصیت کبیره است و باید با لبیک گفتن محرم شدن همه کس و همه چیز غیر از خدا را فراموش کنیم و با یاد حق و براى اطاعت از اوامرش اعمال را انجام دهیم.
مسئله: آداب و احکام احرام حج از پوشیدن لباس احرام و لبیک گفتن همه مثل همان احرام عمره است که گفتیم و چیزهائى که در احرام گفتیم حرام مىشود و کفاره دارد یا ندارد و کفاره آن چیست در اینجا هم همانطور است فقط در نیت تفاوت دارد که در آنجا نیت احرام عمره تمتع بود اینجا نیت احرام حج تمتع.
مسئله: وقت احرام حج وسیع است و لازم نیست فورا بعد از اعمال عمره باشد ولى باید تاخیر نیندازد تا حدى که بوقوف عرفات نرسد و مستحب آنست که روز هشتم محرم شود.
مسئله: احرام حج در هر جاى شهر مکه صحیح است گرچه در خانههائى باشد که تازه ساخته شده و جزء شهر است البته مستحب است در مقام ابراهیم و یا حجر اسماعیل محرم شود.
مسئله: احتیاط واجب اینستکه بعد از اعمال عمره بدون حاجت از مکه خارج نشود و اگر لازم بود خارج شدن احتیاط واجب آنستکه محرم شود و با احرام خارج گردد و برگردد با همین احرام برود براى اعمال حج ولى اگر کسى رعایت نکرد و بدون حاجت و بدون احرام خارج شد و برگشت و احرام بست و حج را بجا آورد عملش صحیح است.
مسئله: اگر کسى دانسته و عمدا احرام حج را ترک کند تا وقت آن بگذرد حج او باطل است و اگر روى ندانستن مسئله یا فراموشى محرم نشد و بدون احرام رفت بعرفات و منى واجب است برگردد بمکه و محرم شود و اگر برگشتن بمکه ممکن نبود باید همانجا محرم شود و اگر یادش نیامد تا بعد از تمام کردن اعمال حجحجش صحیح است.
آداب آن حضرت در خوردنی ها و آشامیدنىها
1- و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت یکى این است که آن حضرت بنا به نقل صاحب کتاب مکارم الاخلاق وقتى مىخواست موى سر و محاسن شریف خود را بشوید با سدر مىشست. (58)
2- و در جعفریات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على(ع) نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص) همیشه موى خود را شانه می زد و اغلب با آب شانه مىکرد و مىفرمود: آب براى خوشبو کردن مؤمن کافى است. (59)
3- و در کافى به سند خود از ابى عبدالله (ع) نقل کرده که فرمود: یکى از سنتها گرفتن ناخن ها است.
4- و در فقیه مىگوید: روایت شده که یکى از سنتها، دفن کردن مو و ناخن و خون است. (60)
5- و نیز به سند خود از محمد بن مسلم نقل مىکند که از حضرت ابى جعفر از خضاب پرسید، آن جناب فرمود: رسول خدا(ص) همواره خضاب می کرد. (61)
6- و در کتاب مکارم است که رسول خدا(ص) همواره روغن به بدن خود مىمالید. (62)
7- و در فقیه مىگوید: على(ع) فرموده: ازاله موى زیر بغل بوى بد را از انسان زایل مىسازد، علاوه بر این که هم پاکیزگى است و هم از سنتهایى است که رسول خدا (ص) به آن امر فرموده است. (
مبحث آداب و سنن نبی اکرم صلی الله علیه و آله دارای گستردگی
فراوانی می باشد که در این مقاله به چند جنبه رفتاری ایشان می پردازیم.
البته از آن جهت که باعث خستگی خوانندگان عزیز نشود آن را به سه قسمت تقسیم
می نماییم.
روایاتى چند درباره پارهاى از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت
از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
آداب آن جناب در سفر
روایاتى درباره آداب حضرتش در پوشاک و متعلقات آن
آداب آن حضرت در خوردنی ها و آشامیدنى ها
1ـ در معانى الاخبار به یک طریق از ابى هاله تمیمى از حسن بن على علیهماالسلام و به طریق دیگر از حضرت رضا، از آباء گرامیش از على بن الحسین از حسن بن على(ع) و به طریق دیگرى از مردى از اولاد ابى هاله از حسن بن على(ع) روایت شده که گفت: از دائى خود هند بن ابى هاله که رسول خدا را براى مردم وصف مىکرد تقاضا کردم که مقدارى از اوصاف آن حضرت را براى من نیز بیان کند، بلکه به این وسیله علاقهام به آن جناب بیشتر شود او نیز تقاضایم را پذیرفت و گفت:
رسول خدا(ص) مردى بود که در چشم هر بیننده، بزرگ و موقر مىنمود و روى نیکویش در تلألؤ چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلند بالایان کوتاهتر بود، سرى بزرگ و مویى که پیچ داشت و اگر هم گاهى موهایش آشفته می شد شانه مىزد، و اگر گیسوان خود را بلند می نمود، از نرمه گوشش تجاوز نمىکرد. رنگى مهتابى و جبینى فراخ و ابروانى باریک و طولانى داشت و فاصله بین دو ابرویش فراخ بود، بین دو ابروانش رگى بود که در مواقع خشم از خون پر مىشد و این رگ به طورى براق بود که اگر کسى دقت نمىکرد خیال مىکرد دنباله بینى آن جناب است و آن حضرت کشیده بینى است، محاسن شریفش پُر پشت و کوتاه و گونههایش کم گوشت و غیر برجسته بود، دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات باز و دندانهایش از هم باز و جدا و چون مروارید سفید، و گردنش در زیبائى چنان بود که تو گویى گردن آهو است، و از روشنى و صفا تو گویى نقره است، خلقى معتدل داشت. فاصله بین دو شانهاش زیاد و به اصطلاح چهار شانه بود. بند دستهایش کشیده و محیط کف دستش فراخ و استخوان بندى آن و استخوان بندى کف پایش درشت بود. سرا پاى بدنش صاف و استخوانهایش باریک و بدون برآمدگى بود، و گودى کف پا و دستش از متعارف بیشتر و دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طورى که آب بر آن قرار مىگرفت، وقتى قدم برمىداشت تو گویى آن را از زمین مىکند و به آرامى گام برمىداشت و با وقار راه مىپیمود، و در راه رفتن سریع بود، و راه رفتنش چنان بود که تو گویى از کوه سرازیر مىشود، و وقتى بجائى التفات مىکرد با تمام بدن متوجه مىشد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آن قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمىخورد در سلام از او سبقت مىجست.
اداره انسانی از دیدگاه ادیان:
اجتماع انسانی از نخستین روزی که پدید آمده با همه خواص روحی و فیزیکی همراه انسان رو به کمال می باشد در حقیقت اجتماعی بودن انسان در اول پیدایش به کامل ترین صورت حاصل شده بود. بلکه همانند دیگر خواص انسانی در ارتباط با دو نیروی علم و اراده به تدریج در انسان به حد کمال رسید.
از تأمل در حال نوع انسانی مشاهده می شود اولین اجتماعی که بین بشر پدید آمده اجتماع خانوادگی بوده که بر اثر ازدواج پیدا شده است. دلیل مطلب آن است که بعضی غرایز توسط خود فرد ارضا می گردد و مانند غذا خوردن و کارهای مشابه آن توسط یک فرد صورت می گیرد در حالی که بعضی از غرایز و ابزار مربوط به آن به بیش از یک فرد نیاز دارد و از این رو استخدام به وجود آمده. این استخدام اولیه کم کم به صورت ریاست در می آید و بدین ترتیب رئیس منزل، رئیس خویشاوندان، رئیس قبیله، رئیس ملت و … پدیدار می گردد. اجتماعی بودن هیچ وقت از انسان جدا نشده، بلکه به دلیل پیروی از خواص استخدام و دفاع، اداره افراد در زندگی رشد یافته است. قرآن می فرماید: «اولین کسانی که به طور گسترده آدمیان را به اجتماع آگاه ساختند و به طور مستقل به حفظ اجتماع و اداره انسان، توجه داشتند پیغمبران بودند.
توجه به زندگی پیغمبر (ص) پس از بعثت در مکه نشان دهنده دوران آمادگی و برنامه ریزی است و در دوران مدینه نشانگر عمل و پیاده کردن برنامه ها است. اگر برنامه آموزشی پیامبر (ص) در دوران سیزده ساله که با نظام و تشکیلات ویژه و مدیریت صحیح نبود اسلام با سرعت مشاهده شده پیش نمی رفت و مسلمانانی ورزیده و معتقد و مومن پرورش نمی یافتند.
اسلام نظارت و کنترل را صرفاً وظیفه حاکم یا مدیر نمی داند بلکه به همه کارکنان و افراد سفارش می کند به عنوان یک وظیفه شرعی نسبت به سرنوشت همدیگر علاقه نشان دهند در حفظ ایمان همدیگر از طریق امر به معروف و نهی از منکر بکوشند.
ادیان و پایان سکولاریزم
پریلکگس می گوید: آدمیکه به کارسیاست نمی پردازد شایسته صفت شهروند بی آزار نمی باشد. بلکه بایداو را شهروندی بی خاصیت دانست. زیرابشردر هر لحظه اززمان به نوعی با سیاست سرو کار دارد.
یکی از مصادیق این کفته : دین و تفکرات سکولاریسم است. که ناشی ازیک فکر و جریان سیاسی است که به دنبال جدایی دین از سیاست است.اما در ابتدا باید در حقیقت دین بسیار تفکر کرد تا به شالوده وپایه ها ی تفکر سکولاریسم پی برد. دین یک امر محقق، ریشه دار و تاریخی است و انسانها چه بخواهند و چه نخواهند باید نسبت به دین اندیشه کنند. با نگاهی دقیق و گذرا به قرن 19 متوجه می شویم که حتی بزرگترین متفکران جهان از جمله کانت ، نیوتون ، دکارت ، گالیله ، و بعد از انها هگل و ملحدین آشکاری چون مارکس همگی تفکر دینی را جدی گرفته به طور مثال حجم عظیمی از نوشته ها ی مارکس به تامل نقش دین در جامعه پرداخته است.
در عصر جدید که عصر سکولاریزم نامیده شده است عصری که نه فقط در آن کلیسا از دولت جدا شده است بلکه عصری است که اندیشه آدمیان فارغ از مقولات مذهبی می اندیشد و به دین التفاتی نمی شود و مقولات دینی را درحیات خود راهنما قرار نمی دهد و چنین تلقی می شود که گویی پیامبران شکست خوردگان تاریخ اند ولی در این که دین علیرغم حمله های شدیدی که به دین شده است ولی همچنان حیات خود را حفظ کرده است، اختلافی وجود ندارد بخصوص که اکثر این حملات درقرن 19 توسط فیلسوفانی چون هگل و مارکس و انگلس وغیره بوده است و درقرن 20 نیز با اندیشه های فروید که از طریق روانکاوی وفیزیکانالیسم به نقد اندیشه دینی پرداخته و پوزیتویسم علمی که ادعا می کند علم جای دین و هر اسطوره متافیزیکی را گرفته همگی مجموعه ای حملات برعلیه دین است و علیرغم این حملات وموج کوبنده سکولاریسم در پایان قرن بیستم می توان گواهی داد که اندیشه های دینی نه تنها محو نشده اند بلکه به علت نوعی ذات انعطاف پذیر که در دین است به آن تاب ایستادگی دربرابر کلنجار های زمان را داده است واز میدان به در نرفته ودلهای تازه ای را به خود جلب می کند.
درایران ساسانی بر خلاف آنچه ابتدا به نظر می رسد تنها آیین زردشتی حکومت نمیکرده است. دین زردشت البته دین رسمی کشور بوده است ولی ادیان دیگر که به صورت اقلیت بوده اند فراوان بوده وخواه ادیانی که زردشت را پیغمبر می دانسته اند ونوعی انشعاب ازدین زردشتی تلقی می شود وخواه ادیانی که هیچ گونه ارتباطی با دین زردشت نداشته و ایحانا منکر پیامبری زردشت بوده اند.
بنا برتشکیلات آن زمان روحانیان که موبدان وهربدان باشند اختیارات نامحدود داشتند ومخصوصا موبدان وپیشوای بزرگشان «موبدان موبد» در دربارساسانی مهمترین مقام را داشته وایشان حق هرگونه تعبیر وتفسیر وجرح وتعدیل ونقض وابرام وناسخ و منسوخ در احکام مدنی یعنی زناشویی وارث ومالکیت داشته اند واندک اندک هرچه تمدن ساسانی بیشتر رسوخ می یافته بر قدرت واختیارشان بیشتر افزوده می شد. ناچار مردم ایران از فشار ایشان وتجاوزاتی که به آنها می شد بیزارتر می شدند ومی کوشیدند که اززیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آوردند. به همین جهت درمقابل طریقه رسمی مزدیسنی زردشتی که مذهب دولت ودربار بود و به آن « بهدین » می گفتند دو طریقه دیگر درمیان زردتشتیان پیدا شده بود. یکی طریقه زروانیان که معتقد بودند اورمزد واهریمن هر دو از موجود قدیمتر وبا لاتری به وجود آمده اند که « زروان اکرنو» یعنی زمان بیکران نام داشته است ودیگر طریقه کیومرثیان که معتقد بودند اهریمن وجود مستقلی نبوده بلکه زمانی که اورمزد در کار خود شک کرده اهریمن از شک او پدیده آمده است زروانیان وکیومرثیان هر دو با زردشتیان مزدیستی اختلاف شدید داشتند وبیشتر این اختلاف جنبه دشمنی به خود می گرفته است و بیگانگان از آن بهره مند می شده اند... پنج فرقه دیگر نیز درایران بوده اند که نه تنها بازردتشیان و زروانیان وکیومرثیان اختلاف دشته اند بلکه با خود نیز ناسازگار بوده اند :