[1] . وسائل ، ج /2ص 472.
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد دوم.
رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یکی از مسلمانان- که مرد فقیر ژنده پوشی بود- از در رسید و طبق سنت اسلامی- که هرکس در هر مقامی هست، همینکه وارد مجلسی می شود باید ببیند هر کجا جای خالی هست همان جا بنشیند و یک نقطه ی مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا می کند در نظر نگیرد- آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطه ای جایی خالی یافت، رفت و آنجا نشست. از قضا پهلوی مرد متعین و ثروتمندی قرار گرفت. مرد ثروتمند جامه های خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید. رسول اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت:
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد اول.
1- هنگامى که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از فتح خیبر بازگشت و وارد مدینه شد زنى یهودى ران مسمومى را بریان کرده به هدیه خدمت آنجناب آورد. حضرت فرمود نان بیاورید. هنوز آنجناب دست به غذا نبرده بود براء بن معرور شروع به خوردن کرد. على (علیه السلام) فرمود براء بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) سبقت مگیر. گفت مثل اینکه تو پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را نسبت به بخل مى دهى. فرمود نه من از نظر احترام و عظمت پیغمبر مى گویم براى من و تو و احدى جایز نیست که در کار یا سخن یا خوراک یا آب بر پیغمبر پیشى بگیرد. براء گفت من که آنجناب را بخیل نمى دانم . على (علیه السلام) فرمود چون این غذا را زنى یهودى آورده وضعش معلوم نیست اگر به دستور پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بخورى ترا آسیبى نمى رساند ولى بدون اجازه اگر خوردى چنانچه زیانى دیدى از جانب خودت مى باشد. براء این سخنان را مى شنید و لقمه را در دهان گذاشته مى خورد. به واسطه همان لقمه مسموم از دنیا رفت . این گفتگو همان مزاحى بود که حضرت اشاره فرمود.
در امالى صدوق از جابر نقل مى کند که حضرت صادق فرمود:
مردى خدمت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد یا رسول الله من خیلى مایل به جهاد هستم . فرمود
جهاد کن در راه خدا اگر کشته شوى زنده و جاوید خواهى بود در نزد خدا و توشه و بهره مردان زنده را مى گیرى و اگر بمیرى پاداش تو بر خداوند است و هرگاه زنده بازگردى به وطنت، گناهانت آمرزیده شده و پاک هستى همانند روزى که از مادر متولد شده اى.
عرض کرد یا رسول الله پدر و مادرم پیر شده اند و آنها مى گویند ما به تو انس داریم و رفتن مرا به جهاد دوست ندارند و فرمود
با پدر و مادرت باش؛ فو الذى نفسى بیده لانسهما بک یوما و لیلة خبر من جهاد سنة؛
سوگند به کسى که جانم به دست اوست یک شبانه روز انس آنها به تو بهتر از یک سال گذراندن در جبهه جنگ است.(1)
1- بحارالانوار، ج 16، ص 21.
منبع: آگاه شویم،حسن امیدوار،جلد دوم.
روزى رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود فرمودند فقیر و بینوا کیست؟ اصحاب جواب دادند کسى که درهم و دینارى نداشته و دستش از مال دنیا تهى باشد. فرمود:آنکه شما مى گوئید فقیر نیست بینوا کسى است که در عرصات قیامت بیاید و حق اشخاصى به گردن او باشد. به این طریق که یک نفر را زده و دیگرى را ناسزا گفته حق شخص ثانى را ضایع نموده و یا غصب کرده، اگر حسنات و کار خوبى داشته باشد در قبال حقوق مردم از او مى گیرند و مى دهند به صاحبان حقوق و چنانچه حسناتى نداشته باشد از گناهان کسانى که بر این شخص حقى دارند برداشته مى شود و آن گناهان را بر او بار مى کنند و بینوا چنین کس است. همین موضوع منظور خداوند تبارک و تعالى در این آیه شریفه است و لیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم؛ بارهاى سنگین خود را برمى دارند و بارهاى سنگین دیگرى را بر دوش آنها مى گذارند.(1)
1- انوار نعمانیه ، ص 349.
منبع: اگاه شویم،حسن امیدوار،جلد چهارم.
1- 16 بحار، ص 66.
منبع: آگاه شویم، حسن امیدوار، جلد پنجم.
1- نهم بحار، ص 514.
منبع: آگاه شویم، حسن امیدوار،جلد هفتم