دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

داستانهای پیامبر اکرم (ص): دعای پیامبر پس از مجروح شدن در جنگ احد

قاضى عیاض در کتاب الشّفاء روایت کرده که در جنگ احد دندانهاى جلو دهان پیامبر (ص) شکست، و صورتش شکاف برداشت، اصحاب آن بزرگوار، بسیار ناراحت شدند و از آنحضرت خواستند که دشمن را نفرین کند.
پیامبر (ص) به آنها فرمود:
انّى لم ابعث لعّانا و لکنّى بعثت داعیا و رحمة.
 «من ناسزا گو مبعوث نشده‏ ام، بلکه دعوت کننده و مایه رحمت، مبعوث شده‏ ام».
سپس بجاى نفرین، چنین دعا کرد:
اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا یعلمون.
 «خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا آنها ناآگاه هستند».

واکنش عمر خطاب به فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

و به روایت دیگر، عمر بن خطاب به پیامبر (ص) عرض کرد: پدر و مادرم بفدایت اى رسول خدا، نوح (ع) بر قوم خود نفرین کرد و گفت:
رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً.
 «پروردگارا در روى زمین احدى از کافران را زنده مگذار». (نوح- 26).
اگر تو ما را نفرین کنى همه ما به هلاکت مى‏رسیم، اینک ببین که بر پشت‏ شما لطمه وارد شده و صورتت مجروح گشته و دندانهایت شکسته شده، در عین حال بجاى نفرین، براى دشمن دعا مى ‏کنى و مى ‏گوئى: «خدایا قوم مرا هدایت کن زیرا ناآگاه هستند».

نظر قاضی عیاض

قاضى عیاض پس از نقل این مطلب مى‏ گوید: به این شیوه پیامبر (ص) که جامع ارزشهاى اخلاقى و درجات عالى نیکوکارى و حسن خلق و بزرگوارى و درجه عالى صبر و استقامت و حلم است، خوب دقت کن، تا آنجا که به سکوت و بردبارى اکتفا نشده بلکه آن حضرت دشمنان را مورد لطف قرار داده و براى آنها دعا کرده است، و با تعبیر «قومى» (قوم من) علت محبّت خود نسبت به آنها را آشکار نموده است، و سپس از جانب آنها معذرت خواسته که آنها ناآگاه هستند.

منبع: سیرت پیامبر اعظم و مهربان‏، محمد محمدى اشتهاردى‏، انتشارات ناصر، قم: 1385، صص144،145.

داستانهای پیامبر اکرم (ص): سخاوت

خصلت سخاوت از پیامبر (ص) به یارانش نیز سرایت کرده بود، مورّخ معروف مسعودى در مروج الذّهب مى‏ گوید:
فقیرى تصمیم گرفت نزد عبید اللّه بن عباس بیاید، ولى اشتباه کرد و به حضور پیامبر (ص) آمد به خیال اینکه او عبید اللّه است و گفت: «به من کمک کن خداوند به تو روزى دهد، من شنیده‏ام عبید اللّه بن عبّاس هزار درهم به فقیر مى ‏دهد و از او عذر خواهى مى‏ کند».
پیامبر (ص) فرمود: من کجا و عبید اللّه کجا؟.
فقیر گفت: تو کیستى از نظر حسب یا فراوانى مال و ثروت؟.
پیامبر (ص) فرمود: داراى هر دو جهت هستم.
فقیر گفت: حسب و شخصیت انسان به جوانمردى و نیکو کارى او است، وقتى که چنین بودى داراى حسب خواهى بود.
پیامبر (ص) دو هزار درهم به او داد و عذر خواهى کرد.
فقیر گفت: اگر تو عبید اللّه نباشى، بهتر از او هستى، و اگر عبید اللّه هستى امروز تو بهتر از دیروز تو است.
پیامبر (ص) هزار درهم دیگر به او داد.
فقیر گفت: اگر تو عبید اللّه هستى، سخاوتمندترین مردم زمانت مى ‏باشى، فکر مى ‏کنم تو در میان جمعیتى هستى که در میانشان محمد (ص) است، تو را به خدا بگو بدانم تو خود محمّد (ص) نیستى؟.
پیامبر (ص) فرمود: چرا، من محمد (ص) هستم.
فقیر گفت: سوگند به خدا اشتباه نکردم، ولى شک و تردید مرا فرا گرفت، چرا که این جمال درخشان و دل آرا، جز از پیامبر (ص) یا از عترت او نمى‏ باشد.

منبع: سیرت پیامبر اعظم و مهربان‏، محمد محمدى اشتهاردى‏، انتشارات ناصر، قم، 1385، صص152-153.

داستانهای پیامبر اکرم (ص): ارزش احترام به مومن

سلمان مى ‏گوید:
به حضور رسول خدا (ص) رفتم، دیدم آن حضرت به بالشى تکیه داده است، آن را به سوى من افکند و سپس فرمود:
«اىسلمان! هر مسلمانى که وارد بر برادر مسلمانش گردد، و آن برادر مسلمان براى احترام وارد شده، متّکائى در اختیار او بگذارد، خداوند گناهانش را مى ‏آمرزد».

منبع: سیرت پیامبر اعظم و مهربان‏، محمد محمدى اشتهاردى‏، انتشارات ناصر، قم، 1385، ص165.

نرم افزار کتاب اجرایی چهل داستان و چهل حدیث پیامبر اکرم(ص)

اسک دین کتاب اجرایی چهل داستان و چهل حدیث پیامبر اکرم(ص) را برای شما کاربران عزیز مهیا نموده است.در مورد پیامبر : آن حضرت پیش از طلوع سپیده صبح ، روز جمعه یا روز دوشنبه ، هفدهم یا دوازدهم ماه ربیع الاوّل ، عام الفیل 55 روز پس از هلاکت اصحاب فیل در شهر مکّه شِعب ابى طالب ختنه شده و پاکیزه و خندان به دنیا آمد و جهانى تاریک را به نور مبارک خود روشن نمود.

هنگامى که رسول خدا صلّى الله علیه و آله از شکم مادر تولّد یافت ، دست چپ خود را بر زمین گذارد و دست راست به سمت آسمان بلند نمود و چون کلمه توحید را بر زبان جارى نمود، نورى از دهان مبارکش ظاهر گردید که تمامى مکّه را روشنائى بخشید.

داستانهای پیامبر اکرم (ص): اولین شعار

زمزمه هایی که گاه به گاه از مکه در میان قبیله ی بنی غفار به گوش می رسید، طبیعت کنجکاو و متجسس ابوذر را به خود متوجه کرده بود. او خیلی میل داشت از ماهیت قضایایی که در مکه می گذرد آگاه شود، اما از گزارشهای پراکنده و نامنظمی که احیانا به وسیله ی افراد و اشخاص دریافت می کرد، چیز درستی نمی فهمید. آنچه برایش مسلم شده بود فقط این مقدار بود که در مکه سخن نوی به وجود آمده و مکیان سخت برای خاموش کردن آن فعالیت می کنند، اما آن سخن چیست و مکیان چرا مخالفت می کنند، هیچ معلوم نیست. برادرش عازم مکه بود، به او گفت:«می گویند شخصی در مکه ظهور کرده و سخنان تازه ای آورده است و مدعی است که آن سخنان از طرف خدا به او وحی می شود، اکنون که تو به مکه می روی، از نزدیک تحقیق کن و خبر درست را برای من بیاور».روزها در انتظار برادر بود تا مراجعت کرد. هنگام مراجعت از او پرسید:

«هان! چه خبر بود و قضیه از چه قرار است؟»

- تا آنجا که من توانستم تحقیق کنم، او مردی است که مردم را به اخلاق خوب دعوت می کند، کلامی هم آورده که شعر نیست.
- منظور من تحقیق بیشتر بود، این مقدار کافی نیست. خودم شخصا باید بروم و ازحقیقت این کار سر دربیاورم.
ابوذر مقداری آذوقه در کوله بار خود گذاشت و آن را به پشت گرفت و یکسره به مکه آمد. تصمیم گرفت هرطور هست با خود آن مردی که سخن نو آورده ملاقات کند و سخن او را از زبان خودش بشنود. اما نه او را می شناخت و نه جرئت می کرد از کسی سراغ او را بگیرد. محیط مکه محیط ارعاب و وحشت بود. ابوذر بدون آنکه به کسی اظهار کند متوجه اطراف بود و به سخنان مردم گوش می داد، شاید نشانه ای از مطلوب بیابد.
مرکز اخبار و وقایع مسجد الحرام بود. ابوذر نیز با کوله بار خود به مسجد الحرام آمد. روز را شب کرد و نشانه ای به دست نیاورد. پس از آنکه پاسی از شب گذشت، چون خسته بود همان جا دراز کشید. طولی نکشید جوانی از نزدیک او عبور کرد. آن جوان نگاهی متجسسانه به سراپای ابوذر کرد و رد شد. نگاه جوان از نظر ابوذر خیلی معنی دار بود. به قلبش خطور کرد شاید این جوان شایستگی داشته باشد که راز خودم را با او در میان بگذارم. حرکت کرد و پشت سر جوان راه افتاد، اما جرئت نکرد چیزی اظهار کند، به سر جای خود برگشت.
روز بعد تمام روز را متفحصانه در مسجد الحرام به سر برد. آن روز نیز اثری از مطلوب نیافت. شب فرا رسید و در همان جا دراز کشید. درست در همان وقت شب پیش، همان جوان پیدا شد، جلو آمد و با احترام به ابوذر گفت:
«آیا وقت آن نرسیده است که تو به منزل خودت بیایی و شب را در آنجا به سر ببری؟ » این را گفت و ابوذر را با خود به منزل برد. ابوذر شب را مهمان آن جوان بود، ولی باز هم از اینکه راز خود را با جوان به میان بگذارد خودداری کرد. جوان نیز از او چیزی نپرسید. صبح زود ابوذر خداحافظی کرد و به دنبال مقصد خود به مسجد الحرام آمد. آن روز نیز شب شد و ابوذر نتوانست از سخنان پراکنده ی مردم چیزی بفهمد. همینکه پاسی از شب گذشت، باز همان جوان آمد و ابوذر را با خود به خانه برد، اما این نوبت جوان سکوت را شکست.
- آیا ممکن است به من بگویی برای چه کاری به این شهر آمده ای؟ .
- اگر با من شرط کنی که مرا کمک کنی، به تو می گویم.
- عهد می کنم که کمک خود را از تو دریغ نکنم.
- حقیقت این است، مدتهاست در میان قبیله ی خودمان می شنویم که مردی در مکه ظهور کرده است و سخنانی آورده و مدعی است آن سخنان از جانب خدا به او وحی می شود. من آمده ام خود او را ببینم و درباره ی کار او تحقیق کنم. اولا عقیده تو درباره ی این مرد چیست؟ و ثانیا آیا می توانی مرا به او راهنمایی کنی؟ .
- مطمئن باش که او بر حق است و آنچه می گوید از جانب خداست. صبح من تو را پیش او خواهم برد. اما همان طور که خودت می دانی، اگر مردم این شهر بفهمند من تو را پیش او می برم، جان هر دو نفر ما در خطر است. فردا صبح من جلو می افتم و تو پشت سر من با مقداری فاصله بیا و ببین من کجا می روم. من مراقب اطراف هستم، اگر حس کردم خطری در کار است می ایستم و خم می شوم مانند کسی که مثلا ظرفی را خالی می کند. تو به این علامت متوجه خطر باش و دور شو، اما اگر خطری پیش نیامد هر جا که من رفتم تو هم بیا.
فردا صبح جوان که کسی جز علی بن ابی طالب نبود، از خانه بیرون آمد و راه افتاد، و ابوذر نیز از پشت سرش. خوشبختانه با خطری مواجه نشدند. علی ابوذر را به خانه ی پیغمبر رساند.
ابوذر سرگرم مطالعه در احوال و اطوار پیغمبر شد و مرتب آیات قرآن را گوش می کرد. به جلسه ی دوم نکشید که با میل و اشتیاق اسلام اختیار کرد و با رسول خدا پیمان بست تا زنده است در راه خدا از هیچ ملامتی پروا نداشته باشد و سخن حق را ولو در ذائقه ها تلخ آید بگوید.
رسول خدا به او فرمود: «اکنون به میان قوم خود برگرد و آنها را به اسلام دعوت کن، تا دستور ثانوی من به تو برسد».
ابوذر گفت: «بسیار خوب. اما به خدا قسم پیش از اینکه از این شهر بیرون بروم، در میان این مردم خواهم رفت و با آواز بلند به نفع اسلام شعار خواهم داد. هرچه بادا باد».
ابوذر بیرون آمد و خود را به قلب مکه یعنی مسجد الحرام رساند و در مجمع قریش فریاد برآورد: «اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمداً عبده و رسوله».
مکیان با شنیدن این شعار، بدون آنکه مهلت سؤال و جوابی بدهند، به سر این مرد که او را اصلا نمی شناختند ریختند. اگر عباس بن عبد المطلب خود را به روی ابوذر نینداخته بود، چیزی از ابوذر باقی نمی ماند. عباس به مکیان گفت: «این مرد از قبیله ی بنی غفار است. راه کاروان تجارتی قریش از مکه به شام و از شام به مکه در سرزمین این قبیله است. شما هیچ فکر نمی کنید که اگر مردی از آنها را بکشید، دیگر نخواهید توانست به سلامت از میان آنها عبور کنید؟ !»
ابوذر از دست قریش نجات یافت، اما هنوز کاملا دلش آرام نگرفته بود. با خود گفت یک بار دیگر این عمل را تکرار می کنم، بگذار این مردم این چیزی را که دوست ندارند به گوششان بخورد بشنوند تا کم کم به آن عادت کنند. روز بعد آمد و همان شعار روز پیش را تکرار کرد. باز قریش به سرش ریختند و با وساطت عباس بن عبد المطلب نجات یافت.
ابوذر پس از این جریان طبق دستور رسول اکرم به میان قوم خویش رفت و به تعلیم و تبلیغ و ارشاد آنان پرداخت. همینکه رسول اکرم از مکه به مدینه مهاجرت کرد، ابوذر نیز به مدینه آمد و تا نزدیکیهای آخر عمر خود در مدینه به سر برد. ابوذر صراحت لهجه ی خود را تا آخر حفظ کرد. به همین جهت در زمان خلافت عثمان ابتدا به شام و سپس به نقطه ای در خارج مدینه به نام «ربذه» تبعید شد و در همان جا در تنهایی درگذشت. پیغمبر اکرم درباره اش فرموده بود: «خدا رحمت کند ابوذر را، تنها زندگی می کند، تنها می میرد، تنها محشور می شود». [1]

[1] . اُسد الغابة ، ج /1ص 301 و ج /5ص 186؛ و الغدیر ، ج /8ص 314، چاپ بیروت.

منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد دوم.

اسامی و صفات پیامبر اعظم (ص) در آیینه قرآن

خداوند متعال، در قرآن کریم، در آیات متعددی درباره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سخن گفته است. در این آیات، گاهی به طور مستقیم و گاهی به شکل غیر مستقیم، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ معرفی شده است. این معرفی در قالب هایی همچون، ستایش و تمجید از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ، بیان اوصاف و شئونات، ذکر مقامات و مناقب و بیان عظمت روحی آن حضرت صورت گرفته. و جلوه های مختلف شخصیتی و رفتاری آن حضرت، تبیین شده است. 

یک. نام های پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن

در برخی روایات، به نامهای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در قرآن کریم اشاره شده است که ما در ضمن دو حدیث، آنها را بیان می کنیم. در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که فرمودند:

«برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ده نام است که پنج نام در قرآن و پنج نام در غیر قرآن است؛ آن نامهایی که در قرآن است عبارت اند از: "محمد" ، " احمد" ، "عبدالله" ، "یس" ، "ن".»

در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که «طه» از اسامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است و معنی آن «یا طالب الحق الهادی الیه»، «ای کسی که طالب حقی و هدایت کننده به سوی آنی» است.با توجه به این دو روایت، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ، در قرآن کریم به شش نام معرفی شده است که آیه های آن بدین شرح است:

  • «محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ»

«وَاْلَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الْصالِحاتْ وَ آمَنواْ بِما نُزِّل عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اْلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَعَنْهُمْ سَیْئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بالَهُمْ»

در آیات دیگری نیز این نام ذکر شده است که عبارت اند از: سوره آل عمران (2) آیه 144، سوره احزاب (33) آیه 40، سوره فتح (48) آیه 29.

  •  «احمد»:

«و اِذْ قالَ عیسَی اْبْنُ مَرْیَمَ یا بَنی اِسْرائیلَ اِنّی رَسوُلُ اْللّهِ اِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اْلتَوْراتِ وَ مُبَشِّراً بِرسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدی اِسْمُهُ اَحْمَدْ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتْ قالوُا هذا سِحْرٌ مُبینْ»

  • «عبدالله»:

« وَ اِنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُاْللّهِ یَدْعُوهُ کادُواْ یَکوُنُونَ عَلَیهِ لِبَداً»

  • «یس»:

«یس. والقرآن الکریم»

  • «ن»:

«نْ وَ اْلْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونْ»

  •  «طه»:

«طه. ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»

دو. اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن

در قرآن کریم، اوصاف فراوانی برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ذکر شده است که به بخشی از آنها با ذکر آیه ها اشاره می کنیم:

  • شاهد(گواه)، مبشر(بشارت دهنده)، نذیر(انذار دهنده)، داعی الی الله (دعوت کننده به سوی خدا)، سراج منیر(چراغ روشنایی دهنده).

این اوصاف والا و پرمنزلت در آیه روبرو آمده است: «یا اَیُّهااْلْنَّبیُ اِنّا اَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً* وَ داعیاً اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجاً وَ مُنیراً»

  • رئوف و رحیم

این دو صفت به همراه دو ویژگی از ویژگی های اخلاقی پیامبر رحمت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در چنین بیان شده است:«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیْکُمْ بِاْلْمُؤمِنینْ رَئوفٌ رَحیمٌ»«رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»

در این آیه کریمه، علاوه بر دو صفت «رئوف» و «رحیم» به دو ویژگی اخلاقی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره شده است. ویژگی نخست این است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر خیرخواه و همدرد و دوستدار مردم بود که از رنجهایی که به مردم می رسید آزرده خاطر می شد، به طوری که برای او سخت بود که ببیند به کسی رنج و سختی برسد.

ویژگی دوم، دلسوزی آن حضرت است. حضرت دوست نمی دارد که حتی یک نفر از مسلمانان در مسیر هدایت نباشد. از این رو، این دلسوزی آن چنان است که خداوند، از اصرار حضرت در هدایت مردم، به «حریص علیکم» تعبیر کرده است. چنان که خداوند در سوره مبارکه کهف در در این باره خطاب به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:« فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی ءاثرِهِمْ اِنْ لَمْ تُؤْمِنواْ بِهذا اْلْحَدیثْ أَسِفا»«گویی ـ اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند ـ می خواهی خود را از غم و اندوه به جهت اعمال آنها، هلاک کنی.»

در قرآن کریم، اوصاف دیگری نیز برای آن حضرت آمده است که به جهت رعایت اختصار، تنها به اوصاف مشترک قرآنی خداوند با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره می کنیم.

اوصاف مشترک قرآنی خدا و رسول صلی الله علیه وآله 

خداوند سبحان اوصافی را برای خود در قرآن ذکر کرده که همانها را برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز بیان کرده است:

  • خداوند قرائت قرآن را همان گونه که به خود نسبت داده و فرموده است: «اِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاْتَّبِعْ قُرْانَهُ» به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت داده و می فرماید: « اِقْرَأْ بِاْسْمِ رَبِّکَ اْلَّذی خَلَقْ».
  • همان طور که خداوند، خود را تلاوت کننده قرآن معرفی کرده است: «تِلْکَ آیاتُ اْللّه نَتْلوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ»، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را نیز تالی قرآن معرفی می کند: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِنا»، و به آن حضرت دستور می دهد تا آیت الهی را بر مردم تلاوت کند: «وَ اْتْلُ ما اُوحی اِلَیْکَ مِنْ کِتاب».
  • خداوند همان طور که ترتیل و منظم و هماهنگ خواندن را به خود اسناد می دهد: «و رتلناه ترتیلا»، آن را به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت می دهد: «وَ رَتِّلِ اْلْقُرْآنَ تَرْتیلا».
  • خداوند آن چنان که خود را معلم قرآن معرفی کرده: «اَلْرَّحْمن * عَلَّمَ اْلْقُرْآن» همین صفت را به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت می دهد: «وَ یُعَلِّمُهُمُ اْلْکِتابَ وَ اْلْحِکْمَةِ».البته اسناد وصف «معلمی قرآن» نسبت به خداوند بالذات و بالأصاله است و نسبت به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بالعرض و بالتبع.

 


منبع: مجله فرهنگ جهاد-بهار و تابستان 1385، شماره 43 و 44,محمد بهرامی ، صفحه 264, با  تصرف و تلخیص

مقامات والای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن

خداوند متعال در آیات قرآن کریم گاهی به طور صریح و زمانی به گونه ضمنی به مقامات پیامبرخاتم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره فرموده است که در این بخش به برخی از این آیات اشاره می کنیم.


1. مقام خاتمیت

قرآن کریم درباره مقام خاتمیت می فرماید: «ما کانَ مُحمَّدٌ أَبا أَحَدٌ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسولُ اْللّهُ وَ خاتَمِ اْلْنَبیّینْ». مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیت زمانی و هم خاتمیت رتبی در قوس صعود است؛ خاتم یعنی«مهر» که در پایان نوشته ها قرار می گیرد. خداوند سبحان با فرستادن پیامبران، برای جامعه های بشری پیام می فرستد و پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است؛ پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست.

از این آیه کریمه دو نکته استفاده می شود: نخست این که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ واجد همه مزایای مشترک و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند. دوم این که، تا روز قیامت، احدی بهتر از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نخواهد آمد؛ زیرا رسول خدا، انسان کامل است و اگر کسی کاملتر از وی می بود، حتما او به مقام خاتمیت می رسید.

2. مقام عبودیت مطلقه

خداوند که رب و پروردگار عالمین است نسبت به افراد مختلف، متفاوت است بعضی از انسان ها تحت تدبیر اسماء جزئیه حقند مثلا بعضی در حقیقت، عبدالرزاق، عبدالجلیل، عبدالباسط، یا عبدالکریم هستند، اما پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ ، «عبده» است و پروردگاری مربی و مدبر شخصی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است که نهایی ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود مقامی برتر از مقام مربوبیت شخص رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیست و آن حضرت، منتسب به عالی ترین اسم از اسمهای حسنای خدای سبحان است. یعنی «هو» که همان هویت مطلقه است و چون کاملترین بندگی از آن اوست، جامع ترین کلمه به او اشاره دارد: «هُوَ اْلَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِاْلْهُدی وَ دینِ اْلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عِلَی اْلْدّینِ کُلِّهِ». قرآن کریم وقتی تعبیر «عبد» را نسبت به سایر انبیا به کار می برد همراه با ذکر نام آنها به کار می برد:«وَ اذْکُرْ عَبْدَنا اِبْراهیمَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقوبَ اولِی الأَیْدی وَ الاَبْصار»اما وقتی نام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را می برد به «عبده» تعبیر می کند که ناظر به مقام وحدت است و این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است، زیرا این بندگی (عبودیت)، حاکی از هویت مطلقه است.

3. مقام «بالاترین رتبه وجودی»

خدای سبحان به پیامبرش دستور می دهد که «بگو: من اولین مسلمانم»: «لاشَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ أَنا اَوَّلُ الْمُسْلِمین» منظور از «اول المسلمین» اولیت ذاتی است که گاهی از آن به اولیت رتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر«اول المسلمین» ندارد. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ با این که قبل از پیامبر ما و سر سلسله انبیای ابراهیمی ـ علیهم السلام ـ بود و دعا کرد که «وَ اْبْعَثْ فیهِمْ رَسولاً مِنْهُمْ یَتْلواْ عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یُعلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکّیهِم» با این حال، خداوند به حضرت ابراهیم نفرموده بگو من اولین مسلمانم. «نوح» که شیخ الانبیاء و نیز «آدم» که ابوالبشر است هیچ کدام این جمله را نفرمودند؛ تنها کسی که قرآن از او به عنوان اول المسلمین یاد می کند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است. معلوم می شود این اولیت، زمانی و تاریخی نیست، زیرا اگر منظور اولیت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خود، اول المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اولیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرموده بگو مأمورم که اول المسلمین باشم، برای آن است که وی اول صادر، یا اول ظاهر است. یعنی در رتبه وجودی او، هیچ کس قرار ندارد، چنان که آن حضرت، در قیامت، اول کسی است که محشور می شود.

4. مقام «اسوة حسنه بودن»

در قرآن کریم آیاتی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را اسوه و الگوی جهانیان معرفی می کند و می فرماید:« لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة» در این آیه شریفه، تنها تأسی افراد متوسط درمسائل اخلاقی و فقهی به آن حضرت مطرح نیست بلکه طی راه ولایت و انس و حشر با فرشتگان غیبی و شنیدن تسبیح آنان یا دریافت علم از آنها و آموختن دستور تأییدی و تسدیدی، تأسی به پیغمبر خاتم در تمامی شئون را می طلبد چون او، به طور کلی، این راه ها را طی کرده و اسوه همگان شده است. اگر کسی بخواهد از «فتح مبین»، «کوثر»، «شرح صدر» و «فتح قریب» استفاده کند به اندازه خود باید پیرو آن حضرت باشد، اگر می گوییم « رَبِّ اْشرَحْ لی صَدْری» راهش آن است که پیرو کسی باشیم که سینه اش منشرح است.

5. مقام «خلق عظیم»

خداوند، پیامبر خود را به عظمت اخلاقی داشتن می ستاید: «وَ اُنَّکَ لَعلَی خُلِقٍ عَظیمٍ» خداوند با جمله اسمیه و تأکید می فرماید: «تو دارای اخلاق عظیمی هستی». وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم می شود که آن چیز از عظمت فوق العاده ای برخوردار است، چون او هر چیزی را به «عظمت» نمی ستاید، بسیاری از موارد را با صفت «ضعف» یا «قلت» یاد می کند. سراسر دنیا را اندک می شمارد:« مَتاع الدُّنْیا قَلیل» و از دسیسه های شیطان به عنوان «اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانَ کانَ ضَعیفاً» سخن می گوید؛ اما وقتی از خلق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نام می برد می فرماید: «ای پیامبر! تو واجد همه ملکات نفسانی در حد أعلی هستی.»

6. مقام «رأفت و رحمت»

رحمت و رأفت، صفت فعل حق است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف انتزاع می کنند نه از مقام ذات وی، و جایگاهی که محل انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهی امکانی است، رحمان جایگاه می شود «رأفت و رحیم» و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است. خداوند برای خود رحمتی عامه و رحمتی خاصه قایل است و این دو خصوصیت را برای قرآن و پیامبر نیز بیان داشته است؛ از طرفی می فرماید: من رحمت عامه ای دارم: «رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ءْ» یعنی هر چه مصداق شی ء است مشمول رحمت من است، و از طرف دیگر می فرماید: متقیان، از رحمت ویژه ام برخوردارند. «فَسَأَکْتَبَها الَّذینَ یَتَّقون» و در مورد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید: تو مظهر رحمت مطلق من هستی زیرا«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین» و نسبت به مؤمنان، رحمت خاص داری: «بِالْمُؤمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»

7. مقام شامخ «رسالت»

خدای سبحان نعمت رسالت را به عنوان وزین ترین نعمت های الهی نام می برد:«لَقَدْ مَنَّ الّلهُ عَلَی الْمُؤمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...» «خداوند متعال بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولی را از ارواح و نفوس آنان برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان تلاوت و ایشان را از گزند تیرگی و تباهی تطهیر، و به کتاب و حکمت آگاهشان کند، گر چه قبل از رسالت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در گمراهی روشن بودند.» نعمت وزینی که هضم و تحملش دشوار باشد، «منت» نامیده می شود. خدای سبحان نعمت های مادی را منت نمی نامد، اما نعمت رسالت را بر مؤمنان منت می داند، زیرا مردان با ایمان، پذیرای رسالت رسول اکرم بوده، به اندازه درجه وجودی خود از این نعمت بی کران بهره می برند.

8. مقام«اسم اعظم» والاترین درجه عندالله

قرآن کریم درباره مؤمنان می فرماید: «لَهُمْ دَرَجاتْ» یعنی مردان الهی در پیشگاه خدا دارای درجاتی از قرب هستند ؛ اما در سوره آل عمران، قبل از «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلی الْمُؤِمنین» می فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللّهِ» یعنی خود مؤمنان درجات حقیقی قرب الهی اند. مؤمن به هر مقامی برسد عین درجه و کمال خواهد شد، همان طور که علم و عالم و معلوم متحدند، عمل و عامل و معمول هم متحد خواهند شد. بالاترین درجه وجودی ایمان، مقام شامخ خاتم الانبیاء است. اگر دیگران دارای درجاتی متوسط اند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دارای عالی ترین درجه جهان امکان و مظهر اسم اعظم، بلکه خود اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست تا کسی بتواند با فراگرفتن آن لفظ و آمیختن حروف و کلمات در نظام کیان، اثر بگذارد؛ مفهوم ذهنی هم نیست تا با تصور فکری آن، اثر عینی در جهان پدید آید؛ زیرا جهان هستی بر اساس نظام علت و معلول اداره می شود و کسی نمی تواند با حروف و کلمات و معانی اعتباری، در متن خارج، اثر بگذارد، اسم اعظم عالی ترین درجه جهان امکان و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود، اسم اعظم است و روح بلند و جان والای حضرتش که اسم اعظم و ریشه همه فیوضات تکوینی است می تواند در جهان امکان به اذن خداوند اثر بگذارد، زیرا اسمای فعلی، به اسمای ذاتی منتهی می شود و رسول الله، اسم اعظم و مقام شامخ وی، اعظم مقامهاست.

9. مقام«علم لدنی»

هیچ کس به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علم نیاموخت فقط خدا او را عالم و آگاه کرد و آنچه خدا به رسولش داد، نه از راه چشم و گوش مادی، که از راه جان و دل بود. در علوم حصولی که زاد راه مکتبهای بشری است، اول گوش، صداها را می شنود و یا چشم، نقش ها را می بیند، بعد فکر آن را می فهمد، اما آنچه را رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می یابد، اول جانش می بیند بعد چشم و گوشش: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمین عَلی قَلْبِک» او نخست حقایق قرآن را با جان مبارکش دریافت، سپس الفاظ، کلمات، سوره ها و آیه های قرآن کریم را ـ که عینا معجزه الهی است ـ با گوش شریفش شنید، به عبارت دیگر، هم لفظ قرآن، اعجاز غیبی است و هم محتوای آن، معجزه غیبی است. پس نحوه دریافت قرآن و معارف آن به عکس دریافت های علوم عادی است. خداوند وحیی بر جان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ایجاد کرد که قابل وصف نیست:«فَأَوْحیْ اِلی عَبْدِهِ ما اُوحی» چون آن مقام منیع منزه از وضع و قرارداد و مبرای از علم حصولی و ذهنی است، علمش لدنی است و علم لدنی در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمول داشته باشد، بلکه حقایق و معارف، وقتی از مقام لدن، یعنی از نزد «الله» فرا گرفته شد، «لدنی» نام دارد؛ پایین تر از آن مرحله، جای کسوت لفظ و کلمه و قرارداد و عبری و عربی و تازی است. از این رو خداوند متعال می فرماید: «اِنَّکَ لَتُلْقی مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ»

10. مقام «عصمت»

مقام عصمت شامل عصمت علمی و عصمت عملی می شود که به هر یک می پردازیم:

الف: عصمت علمی

همه انبیا در مسائل علمی، چه در یادگیری از وحی و حفظ و یاد دادن آن معصوم هستند. این ملکه علمی بدون شهود میسر نیست، زیرا انسان در عالم خیال، بافته های خود را بر یافته های عقل عرضه می کند و آن را مشوب می سازد، ولی اگر در حرم عقل ناب به سر برد و از دسترسی وهم و خیال رهید، معصوم خواهد بود و کسی که عین صراط مستقیم باشد، از آسیب وسوسه و دسیسه مصون است خداوند به پیامبرش می فرماید:« اِنَّکَ لِمَنِ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم»

ب. عصمت عملی

مقام منیع عصمت عملی برای کسی حاصل است که به مرز اخلاص رسیده باشد. در این حال، در حرم امن او شهوت و غضب باطل راه ندارد، چون وی، هر دو را مهار کرده است و وقتی انسان به مقام امن اخلاص راه یافت و جزو صالحان شد، تحت ولایت الله است و شیطان اقرار کرده که به آن مقام راه ندارد: «اِلاّ عِبادِکَ مِنهُمُ الْمُخْلَصین»

فضایل و مناقب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن

قرآن کریم، در آیات متعددی به فضایل پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره کرده است؛ فضایلی که منحصر به آن وجود مقدس است و هر یک از آنها از منقبتی از مناقب بی شمار آن وجود نازنین پرده برداشته است. در این بخش به تعدادی از آنها، به کمک آیات کریمه قرآن، اشاره می کنیم:

1. کلامش جز وحی نیست

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هر چه می گوید وحی است:« وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهوی اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی» یعنی آنچه را که به عنوان سنت و سیرت و گفتار دینی از او می شنوید، وحی است. این آیه کریمه به لفظ و لسان اختصاص ندارد بلکه مصونیت منطق، رفتار، سنت و سیره او را نیز می رساند. به فرض از این آیه نتوان این معنای وسیع و فراگیر را استنباط کرد. از آیه سوره انعام و سایر آیاتی که می گوید: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جز از وحی تبعیت نمی کند: «اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما یوحی اِلَیَّ» می توان به خوبی استظهار کرد که سیره رسول خدا چه در گفتار و رفتار و چه در املا ـ که کتاب تسبیبی است ـ هیچ گاه بدون اذن وحی نیست و در ابلاغ وحی نیز هرگز بخل نمی ورزد.پ

2. عظمت روحی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

در عظمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بس که خدای سبحان می فرماید:«وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی وَالْقُرْآنِ الْعَظیم»«ما سوره مبارکه "فاتحه" و قرآن عظیم را به تو دادیم.» کتابی که «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنِ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّه» «اگر حقیقت آن را بر کوه نازل می کردیم، آن کوه متلاشی می شد؛ کوه توان تحمل عظمت قرآن را ندارد اما تو به خوبی آن را تحمل می کنی.»

3. او مظهر اسم «محیی» و «مغنی» است

خداوند سبحان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را محور حیات قرار داده، او مظهر «محیی» است و پیروی از او حیات بخش است: «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا اِسْتَجیبوا للّه وَ لِلْرَّسولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» مقصود از این حیات، حیات نباتی یا حیوانی یا حیات نازل ترین درجه انسانی و مانند آن نیست؛ زیرا خداوند به مردم خطاب نمی کند بلکه به مؤمنان خطاب می کند، به آنان که از اصل حیات اسلامی طرفی بسته اند، می فرماید: پیروی از پیامبر، شما را زنده تر می کند یا همچنان حیاتتان را محفوظ نگه می دارد. در این آیه با خطاب تشریفی می فرماید: ای کسانی که با مؤمن شدن بخشی از حیات خویش را تحصیل کردید، پیرو محور حیات باشید تا حیاتتان محفوظ بماند، یا به حیات برتر راه یابید، اگر ایمانتان ظاهری است بکوشید آن را باطنی کنید، پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ محور حیات است یعنی خود زنده و مظهر «اَلْحَیُّ الَّذی لایَموت» است، پیروی از او نیز حیات جاودانه می بخشد.

خدای سبحان، رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ را مظهر«غنی» می داند، اغنا و بی نیاز کردن را به او نسبت داده می فرماید: بداندشان نخواستند از مؤمنان انتقام بگیرند مگر این که خداوند و پیامبر آنان را بی نیاز کرد: «اَغْنیهُمُ اللّه وَرَسولُهُ» آن اندازه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرد شاخص و برجسته ای است که مظهر «مغنی» می شود.

این که خدای تعالی اغنای پیامبر را در ردیف اغنای خود بیان فرموده نشانه آن است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، مظهر این نام شریف است؛ خداوند در میان پیامبران، صفت برجسته «اغناء» را به کسی جز پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اسناد نداده است سر این نکته آن است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بنده کامل است و بندگی، اصلی است که انسان را مظهر ربوبیت می کند و لازمه اطاعت از خداوند، بی نیازی از غیر او است: «طاعَتُهُ غنی» و اگر این اطاعت به کمال مطلوب رسید، آن بنده محض و مطیع صرف، مایه بی نیازی دیگران هم خواهد شد و در حقیقت، آن بندگی خداست که مغنی است.

4. تجلیل خداوند نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطاب

خدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاص برای پیامبر خاتم ـ صلی اللّه علیه وآله ـ قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده. انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می کند، اما هرگز نام مبارک پیامبر اسلام را به عنوان «یا محمد» نمی برد بلکه همیشه از او با تعبیرهای تجلیل آمیزی همچون: «یا أیّها النبی»، «یا أیّها الرسول» یاد می کند. مثلا درباره آدم ابوالبشر می فرماید: «یا آدَمُ اْسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّة» درباره حضرت نوح می فرماید: «یا نُوح اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِک» درباره موسی: «یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لاتَخَفْ» ولی درباره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می آموزد: «لا تَجْعَلوُا دُعاءَ الْرَّسولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضُکُمْ بَعْضاً»«هر گاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید.» بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد.

5. عالم بودن به غیب و شهادت

از مقامهای منیع رسالت، اطلاع بر غیب است. خدای سبحان می فرماید:«قُلِ اْعْمَلوُا فَسَیَرَیْ اللّهُ عَمَلُکُمْ وَ رَسوُلُهُ وَ الْمُؤْمِنون» «به مردم بگو هر کاری می کنید خدا، پیامبر و مؤمنان می بینند.» یعنی مقام رسالت که مقام اطلاع بر غیب، آگاهی بر نهان و نهاد انسان ها، قلب ها و فکرها و سرهای دیگران است، از کارهای شما اطلاع دارد. این که خدا فرمود: بگو پیامبر می بیند، تنها اخبار نیست بلکه با این بیان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را مظهر عالم غیب و شهادت کرده است.خداوند در جای دیگر می فرماید:«عالِمُ الْغَیْبِ فَلایَظْهَرُ عَلی غِیْبِهِ اِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسولٍ» «خداوند عالم غیب است و غیب را بر احدی آشکار نمی کند مگر بر رسولی که مرتضی باشد.» یعنی دینش مرضی خدای سبحان باشد و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به یقین مرتضای خدا و دین او به یقین خداپسندانه بود. از این آیه استفاده می شود که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عالم غیب است.

6. دارنده شرح صدر

خداوند سبحان به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:«ما برای این که تو را به مکتب لدی اللهی برسانیم و از ام الکتاب برخوردارت کنیم. ظرف دلت را باز کردیم تا گنجایش این علوم را داشته باشی.»«اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ * اَلَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَک»«آن بار توان فرسا را از دوش تو برداشتیم و سینه ات را گشودیم، مانعی از درون و فشاری از بیرون نداری، می توانی اسرار را بنگری و سختی ها را تحمل کنی.»

7. درود فرستادن خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

مقام پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر والاست که آفریدگار هستی و تمامی فرشتگان بر او درود می فرستند و خداوند به همه مؤمنان دستور می دهد که آنها هم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درود بفرستند:«اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّموُا تَسْلیماً» «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.»


منبع: مجله فرهنگ جهاد-بهار و تابستان 1385، شماره 43 و 44,محمد بهرامی ، صفحه 264, با تصرف و تلخیص

ویژگیهای خاتم پیامبران از نظر احادیث

بهترینِ مردم از جهت دودمان

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 

 أنا محمّدُ بنُ عبدِ اللّه ِ بنِ عبدِ المُطّلبِ ، إنّ اللّه َ تعالى خَلَقَ الخَلقَ فجَعَلَنی فی خَیرِهِم ، ثُمّ جَعَلَهُم فِرقتَینِ فجَعَلَنی فی خَیرِهِم فِرقَةً ، ثُمّ جَعَلَهُم قَبائلَ فجَعَلَنی فی خَیرِهِم قَبیلَةً ، ثُمّ جَعَلَهُم بُیوتا فجَعَلَنی فی خَیرِهِم بَیتا ، فأنا خَیرُکُم بَیتا و خَیرُکُم نَفسا .
من محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب هستمخداى متعال آفریدگان را بیافرید و مرا در [میان ]بهترین آنان قرار دادآنگاه آنان را به دو گروه تقسیم کرد و [باز] مرا در بهترین گروه آنان جاى دادسپس آنان را قبیله قبیله کرد و مرا در بهترین قبیله آنان قرار دادآنگاه آنان را به خاندان ها تقسیم کرد و مرا در بهترین خاندان جاى دادپس من از بهترینِ خاندان ها و پاکترین شما هستم.
 
امام على علیه السلام ـ در وصف پیامبران ـ فرمود :
فاستَودَعَهُم فی أفضَلِ مُستَودَعٍ ، و أقَرَّهُم فی خَیرِ مُستَقَرٍّ ··· حتّى أفضَت کَرامَةُ اللّه ِ سبحانَهُ و تعالى إلى محمّدٍ صلى الله علیه و آله ، فأخرَجَهُ مِن أفضَلِ المَعادِنِ مَنبِتا ، و أعَزِّ الأَرُوماتِ مَغرِسا ، مِن الشَّجَرَةِ الّتی صَدَعَ مِنها أنبیاءَهُ ، و انتَجَبَ (انتَخَبَ) مِنها اُمَناءَهُ .عِترَتُهُ خَیرُ العِتَرِ ، و اُسرَتُهُ خَیرُ الاُسَرِ ، و شَجَرَتُهُ خَیرُ الشَّجَرِ ، نَبَتَت فی حَرَمٍ ، و بَسَقَت فی کَرَمٍ ، لَها فُروعٌ طِوالٌ ، و ثَمَرٌ لا یُنالُ .
 آنان را در برترین امانتگاه به ودیعه نهاد و در بهترین قرارگاه جایشان داد··· تا آنکه کرامت خداوند سبحانه و تعالى به محمّد صلى الله علیه و آله رسیدپس او را از برترین رویشگاه و از ارجمندترین کِشتگاه بیرون آورد، از شجره اى که پیامبران خود را از آن آشکار نمود و اُمناى خویش را از آن برگزیدخانواده اش بهترین خانواده و دودمانش بهترین دودمان و شجره اش بهترین شجره است، این شجره در حرم [الهى ]رویید و در [کشتزار ]کَرَم و بزرگوارى بالید، شاخه هایش بلند است و میوه هایش دست نیافتنى.
امام على علیه السلام :
 اُسرَتُهُ خَیرُ اُسرَةٍ ، و شَجَرَتُهُ خَیرُ شَجَرَةٍ ، أغصانُها مُعتَدِلَةٌ ، و ثِمارُها مُتَهَدِّلَةٌ ، مَولِدُهُ بمَکّةَ ، و هِجرَتُهُ بطَیبَةَ، عَلا بِها ذِکرُهُ ، و امتَدَّ مِنها صَوتُهُ .
 دودمان او بهترین دودمان است و شجره اش بهترین شجره، شاخه هایش راست است و میوه هایش آویخته، زادگاهش مکّه است و هجرتش به طَیْبَه ، در آن جا آوازه اش بلند شد و صداى [دعوت ]او به همه جا کشیده شد.
امام على علیه السلام : 
أشهَدُ أنّ محمّدا عَبدُهُ و رَسولُهُ ، و سَیّدُ عِبادِهِ ، کُلَّما نَسَخَ اللّه ُ الخَلقَ فِرقَتینِ جَعَلَهُ فی خَیرِهِما .
گواهى مى دهم که محمّد بنده و فرستاده خدا و مهتر بندگان اوستهرگاه خداوند خلق را به دو گروه تقسیم کرد، او را در بهترین گروه آن قرار داد.

یتیم

امام باقر یا امام صادق علیهما السلام ـ درباره آیه «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد» ـ فرمود : 
 الیَتیمُ الّذی لا مِثلَ لَهُ ؛ و لذلکَ سُمِّیَتِ الدُّرَّةُ : الیَتیمَةَ ؛ لأنّهُ لا مِثلَ لَها .
یتیم به معناى کسى است که مانند نداردبه همین دلیل دُردانه را «یتیمه» مى گویند؛ چون نظیر ندارد.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام ـ درباره آیه «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد» ـ فرمودند : 
أی فآوى إلَیکَ النّاسَ .
یعنى مردم را به سوى تو کشاند (آنان را متوجه ارزش تو کرد).
امام رضا علیه السلام : خداوند عزّ و جلّ به پیامبرش محمّد صلى الله علیه و آله فرمود : «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد»مى فرماید : 
أ لَم یَجِدکَ وَحیدا فآوى إلَیکَ النّاسَ ؟! .
مگر نه اینکه تو را یگانه (دُردانه) یافت و مردم را به سوى تو کشاند.
مجمع البیان : 
 ماتَ أبوهُ [ صلى الله علیه و آله ] و هُو فی بَطنِ اُمِّهِ ، و قیل : إنَّه ماتَ بَعدَ وِلادَتِهِ بمُدَّةٍ قَلیلَةٍ و ماتَت اُمُّهُ صلى الله علیه و آله و هُو ابنُ سَنتَینِ ، و ماتَ جَدُّهُ و هُو ابنُ ثَمانی سِنینَ .
زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله در شکم مادرش بود و یا اندک زمانى پس از ولادت او، پدر بزرگوارش درگذشت و دو ساله بود که مادرش از دنیا رفت و در هشت سالگى جدّ خود را از دست داد.
علل الشرائع ـ به نقل از ابن عبّاس در پاسخ به سؤال از آیه «آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد» ـ : 
 إنّما سُمِّی یَتیما لأنّهُ لم یَکُن لَهُ نَظیرٌ على وَجهِ الأرضِ مِن الأوَّلِینَ و الآخِرینَ ، فقالَ عَزَّ و جلَّ مُمتَنّا علَیهِ نِعَمَهُ : «أ لَمْ یَجِدْکَ یَتیما» أی وَحیدا لا نَظیرَ لَکَ ، «فآوَى» إلَیکَ النّاسَ ، و عَرَّفَهُم فَضلَکَ حتّى عَرَفوکَ .
در حقیقت رسول خدا از آن رو یتیم نامیده شده که در پهنه زمین هیچ کس، از اوّلین و آخرین، نظیر او نبودلذا خداوند عزّ و جلّ با بر شمردن نعمت هاى خود بر آن حضرت منّت نهاده مى فرماید : «مگر نه این که تو را یتیم یافت» یعنى یگانه و بى مانند «پس، پناه داد» یعنى مردم را به سوى تو کشاند و فضیلت و ارزش تو را به ایشان شناساند و آنها تو را شناختند.

فقیر

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :
 الفَقرُ فَخری .
 فقر، افتخار من است.
امام على علیه السلام ـ در وصف پیامبران ـ فرمود :
 کانُوا قَوما مُستَضعَفینَ ، قَدِ اختَبرَهُمُ اللّه ُ بالمَخمَصَةِ ، و ابتَلاهُم بالمَجهَدَةِ ··· و لکنَّ اللّه َ سبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اُولی قُوَّةٍ فی عَزائمِهِم ، و ضَعَفَةً فیما تَرَى الأعیُنُ مِن حالاتِهِم ، مَع قَناعَةٍ تَملأُ القُلوبَ و العُیونَ غِنىً ، و خَصاصَةٍ تَملأُ الأبصارَ و الأسماعَ أذىً .
 آنان جماعتى مستضعف بودند و خداوند ایشان را با گرسنگى آزمود و با رنج و مشقّت امتحانشان فرمود··· اما خداوند سبحان فرستادگان خود را صاحبان اراده هاى نیرومند قرار داد و از نظر حالات ظاهرى ضعیف و فقیر اما توأم با قناعتى که دل ها و چشم ها را پر از بى نیازى مى کرد و همراه با نیازمندى و فقرى که چشم ها و گوش ها را از ناراحتى لبریز مى ساخت .

درس نا خوانده

امام رضا علیه السلام ـ در مباحثات خود با پیروان ادیان، در اثبات نبوّت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله ـ فرمود : 
و مِن آیاتِهِ أنّهُ کانَ یَتیما فَقیرا راعِیا أجِیرا ، لَم یَتَعَلَّمْ کِتابا و لَم یَختَلِفْ إلى مُعلِّمٍ ، ثُمّ جاءَ بالقرآنِ الّذی فیهِ قِصَصُ الأنبیاءِ علیهم السلام و أخبارُهُم حَرفا حَرفا ، و أخبارُ مَن مَضى و مَن بَقِیَ إلى یَومِ القِیامَةِ .
از جمله نشانه هاى [نبوّتش ]این است که آن حضرت یتیم و فقیر و چوپان و مزد بگیر بودنه کتابى آموخت و نه به محضر آموزگارى آمد و شد کردسپس قرآنى آورد که در آن کلمه به کلمه داستان هاى پیامبران و سرگذشت آنان و اخبار گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت، آمده است.

برخوردار از خویى والا

امام على علیه السلام :
 ··· و لا عَرَضَ لَهُ أمرانِ إلاّ أخَذَ بأشَدِّهِما .
 ··· هیچ گاه دو کار برایش پیش نیامد، مگر اینکه [رسول خدا صلى الله علیه و آله ]دشوارترین آن دو را برگزید.
امام صادق علیه السلام :
ما أکَلَ نَبیُّ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و هُو مُتّکئٌ مُنذُ بَعَثَهُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ ، و کانَ یَکرَهُ أن یَتَشَبَّهَ بالمُلوکِ ، و نحنُ لا نَستَطیعُ أن نَفعَلَ 
 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از زمانى که خداوند عزّ و جلّ او را برانگیخت، در حال تکیه دادن غذا نخورد و خوش نداشت که مانند پادشاهان باشدامّا ما نمى توانیم این کار را بکنیم.
امام صادق علیه السلام :
 جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و قد بَلِیَ ثَوبُهُ ، فحَمَلَ إلَیهِ اثنَی عَشَرَ دِرهَما ، فقالَ : یا علیُّ، خُذْ هذهِ الدَّراهِمَ فاشتَرِ لِی بها ثَوبا ألبَسُهُ قالَ علیٌّ علیه السلام : فجِئتُ إلَى السُّوقِ فاشتَرَیتُ لَهُ قَمیصا باثنَی عَشَرَ دِرهَما ، و جِئتُ بهِ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فنَظَرَ إلَیهِ فقالَ : یا علیُّ، غیرُ هذا أحَبُّ إلَیَّ، أ تَرى صاحِبَهُ یُقیلُنا ؟ فقلتُ : لا أدری ، فقالَ : انظُرْ ، فجِئتُ إلى صاحِبهِ فقُلتُ : إن رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قَد کَرِهَ هذا یُریدُ غیرَهُ فأقِلْنا فیهِ ، فَرَدَّ علَیَّ الدَّراهِمَ ، و جِئتُ بِها إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فمَشى مَعَهُ إلَى السُّوقِ لِیَبتاعَ قَمیصا ، فنَظَرَ إلى جارِیَةٍ قاعِدَةٍ علَى الطّریقِ تَبکی ، فقالَ لَها رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : ما شأنُکِ ؟ قالَت : یا رَسولَ اللّه ِ ، إنَّ أهلی أعطَونی أربَعَةَ دَراهِمَ لأشتَرِیَ لَهُم حاجَةً فضاعَت فلا أجسُرُ أن أرجِعَ إلَیهِم ، فأعطاها رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أربَعَةَ دَراهِمَ ، و قالَ : ارجِعی إلى أهلِکِ و مضى رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلَى السُّوقِ فاشتَرى قَمیصا بأربعَةِ دَراهِمَ ، و لَبِسَهُ و حَمِدَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ و خَرَجَ ، فرأى رجُلاً عُریانا یقولُ : مَن کسانی کَساهُ اللّه ُ مِن ثِیابِ الجَنّةِ ، فخَلَعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قَمیصَهُ الّذی اشتَراهُ و کَساهُ السّائلَ ، ثُمّ رَجَعَ إلَى السُّوق فاشتَرى بالأربعَةِ الّتی بَقِیَت قَمیصا آخَرَ ، فلَبِسَهُ و حَمِدَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ و رَجَعَ إلى مَنزِلِهِ ، فإذا الجارِیَةُ قاعِدَةٌ علَى الطَّریقِ تبکی ، فقالَ لَها رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : ما لَکِ لا تَأتِینَ أهلَکِ ؟ قالَت : یا رَسولَ اللّه ِ ، إنّی قد أبطأتُ علَیهِم أخافُ أن یَضرِبونی ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : مُرِّی بَینَ یَدَیَّ و دُلِّینی على أهلِکِ ، فجاءَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله حتّى وَقَفَ على بابِ دارِهِم ، ثُمّ قالَ : السَّلامُ علَیکُم یا أهلَ الدّارِ ، فلَم یُجیبوهُ ، فأعادَ السَّلامَ فلَم یُجیبوهُ ، فأعادَ السَّلامَ فقالوا : و علیکَ السَّلامُ یا رسولَ اللّه ِ و رحمَةُ اللّه ِ و بَرَکاتُهُ ، فقالَ صلى الله علیه و آله : ما لَکُم تَرَکتُم إجابَتی فی أوّلِ السّلامِ و الثّانی ؟ قالوا : یا رسولَ اللّه ِ ، سَمِعنا سَلامَکَ فأحبَبنا أن تَستَکثِرَ مِنهُ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ هذهِ الجارِیَةَ أبطأت علَیکُم فلا تُؤْذوها ، فقالوا :یا رسولَ اللّه ِ، هی حُرَّةٌ لِمَمشاکَ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : الحَمدُ للّه ِ ، ما رأیتُ اثنَی عَشَرَ دِرهَما أعظَمَ برَکَةً مِن هذهِ : کَسا اللّه ُ بها عارِیَینِ ، و أعتَقَ بها نَسمَةً .
 مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمددید جامه آن حضرت کهنه و فرسوده استپس دوازده درهم به ایشان تقدیم کردحضرت فرمود : اى على! این درهم ها را بگیر و با آنها برایم لباسى بخر تا بپوشمعلى علیه السلام مى فرماید : من به بازار رفتم و پیراهنى به دوازده درهم خریدم و خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آوردمحضرت به آن نگاهى کرد و فرمود : اى على! اگر پیراهن دیگرى باشد بیشتر دوست دارمفکر مى کنى صاحبش آن را پس بگیرد؟ عرض کردم : نمى دانمفرمود : برو ببینمن نزد فروشنده پیراهن رفتم و گفتم : رسول خدا صلى الله علیه و آله این را نمى پسندد و پیراهن دیگرى مى خواهدبنا بر این، این را از ما پس بگیرفروشنده درهم ها را به من برگرداند و من آنها را خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آوردمحضرت همراه على علیه السلام به بازار آمد تا پیراهنى بخرددر بین راه کنیزکى را دید که کنارى نشسته است و مى گریدرسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود : چه شده است؟ دخترک گفت : اى رسول خدا ! خانواده ام به من چهار درهم دادند تا برایشان چیزى بخرم اما این درهم ها گم شده اند و من جرأت نمى کنم پیش آنها برگردمرسول خدا صلى الله علیه و آله چهار درهم به او داد و فرمود : پیش خانواده ات برگردسپس رسول خدا صلى الله علیه و آله به بازار رفت و پیراهنى به چهار درهم خریدارى کرد و آن را پوشید و خداوند عزّ و جلّ را سپاس گفت و از بازار بیرون آمدمردى را دید که برهنه است و مى گوید : هر که مرا بپوشاند، خداوند از جامه هاى بهشت بر او بپوشاندرسول خدا صلى الله علیه و آله پیراهنى را که خریده بود در آورد و به آن سائل پوشاندسپس به بازار برگشت و با چهار درهم باقیمانده پیراهن دیگرى خرید و آن را پوشید و خدا را سپاس گفت و به سوى خانه اش برگشتناگاه دید که همان کنیزک سر راه نشسته است و مى گریدرسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود : چرا پیش خانواده ات نمى روى؟ عرض کرد : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله من دیر کرده ام و مى ترسم مرا بزنندرسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : جلو بیفت و راه خانه تان را به من نشان بده، رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت تا به در خانه آنها رسید و ایستاد و فرمود : سلام بر شما اى اهل خانه! اما جوابى نیامد، حضرت دوباره سلام داد باز هم جواب ندادندپیامبر بار دیگر سلام داد؛ این بار اهل خانه جواب دادند : سلام و رحمت و برکات خدا بر شما اى رسول خدا! حضرت به آنان فرمود : چرا بار اول و دوم جواب سلام مرا ندادید؟ عرض کردند : اى رسول خدا! سلام شما را شنیدیم ولى دوست داشتیم آن را زیاد بگوییدرسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : این کنیزک در آمدن به خانه دیر کرده است، او را اذیّت نکنیدعرض کردند : اى رسول خدا! او را به میمنت قدوم شما آزاد کردیمرسول خدا صلى الله علیه و آله گفت : خدا را سپاس، با برکت تر از این دوازده درهم ندیده بودمخداوند با آنها دو برهنه پوشانید و یک انسان را آزاد کرد.
المناقب لابن شهر آشوب : 
کان النّبیّ صلى الله علیه و آله قبل المبعث موصوفا بعشرین خصلة من خصال الأنبیاء ، لو انفرد واحد بأحدها لدلّ على جلاله ، فکیف من اجتمعت فیه ؟! کان نبیّا أمینا ، صادقا ، حاذقا ، أصیلاً ، نبیلاً ، مکینا ، فصیحا ، نصیحا ، عاقلاً ، فاضلاً ، عابدا ، زاهدا ، سخیّا ، کمیّا ، قانعا ، متواضعا ، حلیما ، رحیما ، غیورا ، صبورا ، موافقا ، مرافقا ، لم یخالط منجِّما و لا کاهنا و لا عیّافا .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پیش از آنکه مبعوث شود، بیست خصلت از خصلت هاى پیامبران را دارا بود که اگر فردى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل بر عظمت اوست، چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد! آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، با اصالت، شریف، والا مقام، سخنور، خردمند، با فضیلت، عبادت پیشه، بى اعتنا به دنیا، سخاوتمند، دلیر و جنگاور، قانع، فروتن، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار و نرمخو بود و با هیچ منجّم و کاهن و پیشگویى درنیامیخت.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از انس ـ :
 کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أحسَنَ النّاسِ خُلقا .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله نیک خوترین مردمان بود.
 الطبقات الکبرى ـ به نقل از عایشه ، در پاسخ به این سؤال که اخلاق پیامبر صلى الله علیه و آله در محیط خانه چگونه بود؟ ـ 
کانَ أحسَنَ النّاسِ خُلقا ، لَم یَکُن فاحِشا و لا مُتَفَحِّشا ، و لا صَخّابا فی الأسواقِ ، و لا یَجزی بالسَّیّئَةِ مِثلَها ، و لکنْ یَعفو و یَصفَحُ .
خوش خوترین مردمان بود، نه دشنام مى داد و نه بد زبانى مى کرد و نه در کوچه و بازار هیاهو به راه مى انداخت و نه بدى را به بدى جبران مى کرد، بلکه مى بخشید و گذشت مى کرد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از کعب الأحبار در پاسخ به سؤال از اوصاف پیامبر صلى الله علیه و آله در تورات ـ : او را چنین مى یابیم :
نَجِدُهُ محمّدَ بنَ عبدِ اللّه ِ ··· لَیس بفَحّاشٍ و لا بصَخّابٍ فی الأسواق، و لا یُکافِئُ بالسَّیّئَةِ ، و لکن یَعفو و یَغفِرُ .
 محمّد پسر عبد اللّه ··· نه بد زبان است و نه در کوچه و بازار هیاهو به راه مى اندازد و بدى را با بدى پاسخ نمى دهد، بلکه مى بخشد و گذشت مى کند.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از کعب الأحبار ـ :
 إنّا نَجِدُ فی التَّوراةِ : محمّدٌ النَّبیُّ المُختارُ لافَظٌّ و لا غَلیظٌ، و لا صَخّابٌ فی الأسواقِ، و لا یَجزی السَّیّئةَ السَّیّئةَ ، و لکنْ یَعفو و یغفِرُ .
 ما در تورات چنین مى خوانیم : محمّد پیامبرِ برگزیده، نه تند خوست و نه خشن و نه اهل جار و جنجالدر کوچه و بازار، بدى را با بدى جواب نمى دهد، بلکه مى بخشد و گذشت مى کند.
 الطبقات الکبرى ـ به نقل از حسن ـ : 
 إنّ رَهطا مِن أصحابِ النَّبیِّ صلى الله علیه و آله اجتَمَعوا فقالوا : لَو أرسَلنا إلى اُمَّهاتِ المُؤمنینَ فسَألناهُنَّ عَمّا نَحَلوا علَیهِ ـ یَعنی النَّبیَّ صلى الله علیه و آله ـ مِن العَمَلِ لَعَلَّنا أن نَقتَدیَ بهِ ، فأرسَلوا إلى هذهِ ثُمّ هذهِ ، فجاءَ الرّسولُ بأمرٍ واحِدٍ : إنّکُم تَسألونَ عن خُلقِ نَبیِّکُم صلى الله علیه و آله و خُلقُهُ القرآنُ ، و رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَبِیتُ یُصَلّی و یَنامُ ، و یَصومُ و یُفطِرُ ، و یأتی أهلَهُ .
گروهى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله جمع شدند و گفتند : چه خوب است کسى را پیشِ همسران رسول خدا صلى الله علیه و آله بفرستیم و از نحوه رفتار آن حضرت در خانه اش سؤال کنیم تا بلکه ایشان را سرمشق خود قرار دهیمآنان کسى را پیش یکایک همسران پیامبر فرستادند و آن فرستاده [از همه آنان] یک پاسخ آورد: شما از اخلاق پیامبرتان مى پرسیداخلاق او [همان دستورات ]قرآن استرسول خدا شب ها را نماز مى خواند و مى خوابد و روزه مى گیرد و روزه مى گشاید و با همسر خود همبستر مى شود.
الغارات ـ به نقل از ابراهیم بن محمّد یکى از نوادگان على علیه السلام ـ :
 کانَ علیٌّ علیه السلام إذا نَعَتَ النَّبیَّ صلى الله علیه و آله قالَ : هو خاتَمُ النَّبیّینَ ، أجوَدُ النّاسِ کَفّا، و أجرَأُ النّاسِ صَدرا ، و أصدَقُ النّاسِ لَهجَةً و أوفَى النّاسِ ذِمَّةً ، و ألیَنُهُم عَریکَةً ، و أکرَمُهُم عِشرَةً (مَن رَآهُ بَدیهَةً هابَهُ ، و مَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ ، یَقولُ ناعِتُهُ : لَم أرَ قَبلَهُ و لا بَعدَهُ مِثلَهُ) .
 على علیه السلام هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله را وصف مى کرد، مى فرمود : او خاتم پیامبران استبخشنده ترین مردم بود و دلیرترین و راست گوترین و پایبندترین آنان به عهد و پیماناز همه نرم خوتر بود و رفتارش بزرگوارانه ترهر کس بدون سابقه قبلى او را مى دید، هیبتش او را مى گرفت و هر که با وى معاشرت مى کرد و او را مى شناخت دوستدارش مى شدهر که مى خواست آن حضرت را وصف کند، مى گفت : نظیر او را در گذشته و حال ندیده ام.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عایشه ـ : 
ما خُیِّرَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی أمرَینِ إلاّ أخَذَ أیسَرَهُما ما لَم یَکُن إثما ، فإن کانَ إثما کانَ أبعَدَ النّاسِ مِنهُ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگاه میان دو کار مخیّر مى شد آن را که آسانتر بود انتخاب مى کرد و این در صورتى بود که آن کار گناه نبود، امّا اگر گناه بود از همه مردم بیشتر از آن دورى مى ورزید .
الطبقات الکبرى ـ به نقل از محمّد بن حنفیّه ـ :
کانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لا یَکادُ یَقولُ لشیءٍ : لا ، فإذا هُو سُئلَ فأرادَ أن یَفعَلَ ، قالَ : نَعَم ، و إذا لَم یُرِدْ أن یَفعَلَ سَکَتَ ، فکانَ قد عُرِفَ ذلکَ مِنهُ .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله تقریباً هیچ گاه به چیزى «نه» نمى گفتهرگاه از او چیزى خواسته مى شد اگر مى خواست آن را انجام دهد، مى فرمود : آرى و اگر نمى خواست انجامش دهد سکوت مى کرد و در نتیجه، طرف مى فهمید که حضرت به آن کار تمایلى ندارد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عایشه ـ : 
 کانَ صلى الله علیه و آله ألیَنَ النّاسِ ، و أکرَمَ النّاسِ ، و کانَ رجُلاً مِن رِجالِکُم إلاّ أنّهُ کانَ ضَحّاکا بَسّاما .
رسول خدا صلى الله علیه و آله نرم خوترین و بزرگوارترین مردم بوداو هم مردى چون مردان شما بود، با این تفاوت که همواره خنده و تبسّم بر لب داشت.
المناقب لابن شهر آشوب : 
کانَ [ صلى الله علیه و آله ]لا یَقومُ و لا یَجلِسُ إلاّ على ذِکرِ اللّه ِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله برنمى خاست و نمى نشست مگر با ذکر و یاد خدا.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عبد اللّه بن حارث ـ :
ما رَأیتُ أحَدا أکثَرَ تَبَسُّما مِن رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله .
 هیچ کس را ندیدم که به اندازه رسول خدا صلى الله علیه و آله لبخند بر لب داشته باشد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از سعید مَقْبُرى ـ :
کانَ النَّبیُّ صلى الله علیه و آله إذا عَمِلَ عَمَلاً أثبَتَهُ و لَم یُکوِّنْهُ ، یَعمَلُ بهِ مَرّةً و یَدَعُهُ مَرّةً .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه کارى انجام مى داد بر آن مداومت مى ورزید و این طور نبود که آن را یک بار انجام دهد و یک بار انجام ندهد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عطاء بن یسار ـ : 
إنّ جِبریلَ أتَى النَّبیَّ صلى الله علیه و آله و هُو بأعلى مَکّةَ یأکُلُ مُتَّکئا فقالَ لَهُ : یا محمّدُ، أکْلَ المُلوکِ ؟ ! فجَلَسَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله .
جبرئیل نزد پیامبر صلى الله علیه و آله که در منطقه بالاى شهر مکّه در حال تکیه دادن غذا مى خورد، آمد و گفت : اى محمّد! غذا خوردن شاهانه؟! پس پیامبر صلى الله علیه و آله راست نشست.

امین

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :
 أما و اللّه ِ إنّی لَأمینٌ فی السَّماءِ و أمینٌ فی الأرضِ .
هان! به خدا قسم که من در آسمان امین هستم و در زمین نیز امینم.
کشف الغمّه :
مِن أسمائهِ [ صلى الله علیه و آله ] : الأمینُ ، و هُو مأخوذٌ مِن الأمانَةِ و أدائها و صِدقِ الوَعدِ ، و کانَتِ العَربُ تُسمّیهِ بذلکَ قبلَ مَبعَثِهِ ، لِما شاهَدوهُ مِن أمانَتِهِ ، و کلُّ مَن أمِنتَ مِنهُ الخُلفَ و الکَذِبَ فهُو أمینٌ ، و لهذا وُصِفَ بهِ جَبرئیلُ علیه السلام فقالَ : «مُطاعٍ ثَمَّ أمینٍ»
 یکى از نام هاى پیامبر صلى الله علیه و آله «امین» است که بر گرفته از امانت و امانتدارى و خوش قولى استپیش از آنکه پیامبر مبعوث شود عرب ها آن حضرت را امین مى نامیدند؛ چون امانتدارى او را دیده بودنداصولاً هر کسى که از خُلف وعده و دروغگویى او ایمن باشى، چنین شخصى امین استاز همین رو، خداوند از جبرئیل علیه السلام با این صفت یاد کرده و فرموده است : «در آن جا [هم ]مطاع [و هم ]امین است».
السیرة النبویّة ، ابن هشام ـ به نقل از ابن اسحاق ـ :
کانَت قُرَیشٌ تُسَمِّی رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قَبلَ أن یَنزِلَ علَیهِ الوَحیُ : الأمینَ .
 پیش از آنکه به رسول خدا صلى الله علیه و آله وحى نازل شود، قریش به آن حضرت امین مى گفتند.
السیرة النبویّة ، ابن هشام ـ به نقل از ابن اسحاق ، آن جا که از موضوع ساختن کعبه پیش از بعثت سخن مى گوید ـ : 
 ثُمّ إنّ القَبائلَ مِن قُرَیشٍ جَمَعَتِ الحِجارَةَ لبِنائها، کُلُّ قَبیلَةٍ تَجمَعُ على حِدَةٍ ، ثُمّ بَنَوها ، حتّى بَلَغَ البُنیانُ مَوضِعَ الرُّکنِ ـ یَعنی الحَجَرَ الأسوَدَ ـ فاختَصَموا فیهِ ، کلُّ قَبیلَةٍ تُریدُ أن تَرفَعَهُ إلى مَوضِعِهِ دُونَ الاُخرى ···ثُمّ إنّهُمُ اجتَمَعوا فی المَسجِدِ و تَشاوَروا و تَناصَفوا ، فزَعَمَ بَعضُ أهلِ الرِّوایَةِ : أنّ أبا اُمَیّةَ بنَ المُغیرَةِ بنِ عبدِ اللّه ِ بنِ عُمرَ بنِ مَخزومٍ ـ و کانَ عامَئذٍ أسَن قُرَیشٍ کُلِّها ـ قالَ : یا مَعشَرَ قُرَیشٍ ، اجعَلوا بَینَکُم فیما تَختَلِفونَ فیه أوّلَ مَن یَدخُلُ من بابِ هذا المَسجِدِ یَقضی بَینَکُم فیهِ ، ففَعَلوا فکانَ أوّلَ داخِلٍ علَیهِم رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فلَمّا رأوهُ قالوا : هذا الأمینُ ، رَضِینا ، هذا محمّدٌفلَمّا انتَهى إلَیهِم و أخبَروهُ الخَبَرَ ، قالَ صلى الله علیه و آله : هَلُمَّ إلَیَّ ثَوبا ، فاُتِیَ بهِ ، فأخَذَ الرُّکنَ فوَضَعَهُ فیهِ بِیَدِهِ ، ثُمّ قالَ : لِتَأخُذْ کُلُّ قَبیلَةٍ بناحِیَةٍ مِن الثَّوبِ ، ثُمّ ارفَعوهُ جَمیعا ، ففَعَلوا ، حتّى إذا بَلَغوا بهِ مَوضِعَهُ وَضَعَهُ هُو بِیَدِهِ ، ثُمّ بَنى علَیهِ .
قبایل قریش براى ساختن کعبه سنگ جمع کردند و هر قبیله اى جداگانه جمع آورى مى کردآنها پایه هاى کعبه را بالا بردند تا به جایگاه رکن ـ یعنى حجر الاسود ـ رسیددر این هنگام با یکدیگر بحثشان شد و هر قبیله اى مى خواست او حجر الاسود را در محل خودش قرار دهد نه دیگرى···آنها در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و هر یک دیگرى را به انصاف دعوت کردبعضى از راویان گفته اند : ابو اُمیّة بن مغیرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم که در آن سال مسن ترین فرد قریش بود، گفت : اى گروه قریش! بیایید اولین کسى را که از در این مسجد وارد شد داور میان خود قرار دهیدقریش موافقت کردندنخستین کسى که بر آنان وارد شد، رسول خدا علیه السلام بودوقتى قریش او را دیدند گفتند : این مرد امین است، ما قبول داریم، او محمّد استچون پیامبر به آنها رسید، موضوع را به اطلاع ایشان رساندندحضرت فرمود: پارچه اى برایم بیاوریدپارچه را آوردندپیامبر حجر الاسود را برداشت و با دست خود روى پارچه گذاشت و سپس فرمود : هر قبیله اى گوشه اى از پارچه را بگیرد و همگى آن را بلند کنیدقریش این کار را کردند و وقتى به محل نصب رسید، پیامبر آن را با دست خود برداشت و در جایگاهش قرار داد و آنگاه روى آن را ساخت.
السیرة النبویّه ، ابن هشام : 
کانَت خَدیجَةُ بِنتُ خُوَیلدٍ امرأةً تاجِرَةً ذاتَ شَرَفٍ و مالٍ، تَستأجِرُ الرِّجالَ فی مالِها و تُضارِبُهُم إیّاهُ بشیءٍ تَجعَلُهُ لَهُم ، و کانَت قُرَیشٌ قَوما تُجّارا ، فلَمّا بَلَغَها عن رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ما بَلَغَها مِن صِدقِ حَدیثِهِ ، و عِظَمِ أمانَتِهِ ، و کَرَمِ أخلاقِهِ ، بَعَثَت إلَیهِ فعَرَضَت علَیهِ أن یَخرُجَ فی مالٍ لَها إلَى الشّامِ تاجِرا .
خدیجه دختر خویلد، بانویى تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بودمردم را براى تجارت با اموال خود استخدام مى کرد و در قبال کارشان مقدار معینى از سود حاصل از تجارت را به ایشان مى دادقریش مردمى تاجر پیشه بودندوقتى خبر راستگویى و امانتدارى و خلق و خوهاى پسندیده پیامبر به گوش خدیجه رسید، کسى را نزد آن حضرت فرستاد و پیشنهاد کرد با اموالى از او براى تجارت به شام رود.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از داوود بن حصین ـ :
 کانَ رجُلاً أفضَلَ قَومِهِ مُروءةً ، و أحسَنَهُم خُلقا ، و أکرَمَهُم مُخالَطَةً ، و أحسَنَهُم جِوارا ، و أعظَمَهُم حِلما و أمانَةً ، و أصدَقَهُم حَدیثا ، و أبعَدَهُم مِن الفُحشِ و الأذى ، و ما رُئیَ مُلاحِیا و لا مُمارِیا أحَدا، حتّى سَمّاهُ قَومُهُ الأمینَ ، لِما جَمعَ اللّه ُ لَهُ مِن الاُمورِ الصّالِحَةِ فیهِ ، فلَقد کانَ الغالِبَ علَیهِ بمَکّةَ الأمینُ .
 ـ در اوصاف پیامبر صلى الله علیه و آله ـ : او مردى بود که از همه قوم خود جوان مردتر، نیک خوتر، خوش برخوردتر، همسایه دارتر، بردبارتر، امانتدارتر، راستگوتر و از بد زبانى و آزار رسانى به دورتر بودهرگز دیده نشد که با کسى کشمکش و مجادله کندخداوند اخلاق و خصال پسندیده را در وجود آن حضرت جمع کرده بود تا جایى که قومش او را امین نامیدند و در مکّه غالبا با لقب امین از ایشان یاد مى شد.

راستگو

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
 أیُّها النّاسُ ، إنّ الرائدَ لا یَکذِبُ أهلَهُ ، و لَو کُنتُ کاذِبا لَما کَذَبتُکُم ، و اللّه ِ الّذی لا إله إلاّ هُو إنّی رَسولُ اللّه ِ إلَیکُم حَقّا خاصَّةً ، و إلَى النّاسِ عامَّةً و اللّه ِ لَتَموتونَ کما تَنامونَ ، و لَتُبعَثونَ کما تَستَیقِظونَ ، و لَتُحاسَبونَ کما تَعمَلونَ، و لتُجزَونَ بالإحسانِ إحسانا و بالسُّوءِ سُوءا ، و إنّها الجَنَّةُ أبَدا و النّارُ أبَدا .
اى مردم! بلدِ راه به کسان خود دروغ نمى گویدو من اگر هم دروغگو بودم [دست کم] به شما دروغ نمى گفتمبه خداوندى که هیچ خدایى جز او نیست، من فرستاده به حق خدا به سوى شما خصوصا و به سوى همه مردم عموما هستمبه خدا قسم همان گونه که مى خوابید، مى میرید و همان گونه که بیدار مى شوید، برانگیخته خواهید شد و مطابق کردارتان حسابرسى خواهید شد و در برابر نیکى، پاداش نیک خواهید یافت و در برابر بدى، کیفر بد خواهید چشیدبهشتِ جاویدان در کار است و دوزخِ همیشگى.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
 إنّ أحسَنَ الحَدیثِ أصدَقُهُ .
همانا بهترین سخن، راست ترین آن است.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از ابن عباس ـ :
 لَمّا اُنزِلَت : «و أنْذِرْ عَشیرَتَکَ الأقْرَبینَ» صَعِدَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله علَى الصَّفا فقالَ : یا مَعشَرَ قُریشٍ ، فقالَت قُرَیشٌ : محمّدٌ علَى الصَّفا یَهتِفُ ! فأقبَلوا و اجتَمَعوا فقالوا : ما لَکَ یا محمّدُ ؟ قالَ : أ رَأیتُکُم لَو أخبَرتُکُم أنّ خَیلاً بِسَفْحِ هذا الجَبَلِ أ کُنتُم تُصَدِّقونَنی ؟ قالوا : نَعَم، أنتَ عِندَنا غَیرُ مُتَّهَمٍ و ما جَرَّبْنا علَیکَ کِذبا قَطُّ ، قالَ : فإنّی نَذیرٌ لَکُم بینَ یَدَی عَذابٍ شَدیدٍ یا بَنی عبدِ المُطَّلبِ یا بَنی عبدِ مَنافٍ یا بَنی زُهرَةَ ـ حتّى عَدَّدَ الأفخاذَ مِن قُرَیشٍ ـ إنّ اللّه َ أمَرَنی أن اُنذِرَ عَشیرَتیَ الأقرَبِینَ ، و إنّی لا أملِکُ لَکُم مِن الدُّنیا مَنفَعَةً و لا مِن الآخِرَةِ نَصیبا إلاّ أن تَقولوا : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ قالَ : یقولُ أبو لَهَبٍ : تَبّا لَکَ سائرَ الیَومِ ! أ لِهذا جَمَعتَنا ؟! فأنزَلَ اللّه ُ تبارکَ و تعالى : «تَبَّتْ یَدا أبی لَهَبٍ و تَبَّ ···» السُّورة کلّها .
 چون آیه «و خویشان نزدیکت را هشدار ده» نازل شد، رسول خدا صلى الله علیه و آله بالاى کوه صفا رفت و بانگ زد : اى قریشیان! قریش گفتند : این محمّد است که از فراز صفا فریاد مى زندپس، همگى جمع شدند و آن جا رفتند و گفتند : چه شده است اى محمّد؟ فرمود : اگر من به شما بگویم که در پشت این کوه گروهى سواره هستند حرف مرا باور مى کنید؟ گفتند : آرى، تو در میان ما متّهم و بد نام نیستى و هرگز دروغى از تو نشنیده ایمفرمود : اینک، من شما را از عذابى سخت بیم مى دهماى فرزندان عبد المطّلب! اى فرزندان عبد مناف! اى فرزندان زهره! ـ به همین ترتیب همه خاندان ها و تیره هاى قریش را نام برد ـ خداوند به من فرمان داده است که به خویشان نزدیکم اعلام خطر کنم و من نمى توانم هیچ گونه سودى در دنیا و بهره اى در آخرت براى شما تضمین کنم، مگر اینکه بگویید : لا اله الاّ اللّه [و ایمان بیاورید ]در این هنگام ابو لهب گفت : هلاکت باد تو را! براى همین ما را جمع کردى؟! در این هنگام خداوند تبارک و تعالى سوره «تبّت یدا ابى لهب و تبّ···» را نازل فرمود.
المناقب لابن شهر آشوب ـ به نقل از ابن جریر ـ :
لَمّا کانَ النَّبیُّ صلى الله علیه و آله یَعرِضُ نَفسَهُ علَى القَبائلِ جاءَ إلى بَنی کِلابٍ فقالوا : نُبایِعُکَ على أن یَکونَ لَنا الأمرُ بَعدَکَ ، فقالَ : الأمرُ للّه ِ فإن شاءَ کانَ فیکُم أو فی غَیرِکُم ، فمَضَوا و لَم یُبایِعوهُ و قالُوا : لا نَضرِبُ لِحَربِکَ بأسیافِنا ثُمّ تُحَکِّمُ علَینا غَیرَنا ! .
 هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله دعوت خود را به قبایل عرضه مى کرد، نزد بنى کلاب آمدآنها گفتند : ما به این شرط با تو بیعت مى کنیم که بعد از تو، کار [خلافت ]به ما منتقل شودپیامبر فرمود : کار دست خدا استاگر او خواست به شما خواهد رسید و اگر نخواست به دیگرى وا گذار خواهد شدبنى کلاب رفتند و بیعت نکردند و گفتند : ما در راه تو شمشیر نمى زنیم که بعدا دیگران را بر ما حکومت دهى!
المناقب لابن شهر آشوب ـ به نقل از عامر بن طفیل ـ : 
 یا محمّدُ ، ما لیَ إن أسلَمتُ ؟ فقالَ صلى الله علیه و آله : لکَ ما للإسلامِ ، و علَیکَ ما علَى الإسلامِ، فقالَ : أ لا تَجعَلُنی الوالیَ مِن بَعدِکَ ؟ قالَ : لَیسَ لَک ذلکَ و لا لِقَومِکَ، و لکنْ لکَ أعِنَّةُ الخَیلِ تَغزو فی سَبیلِ اللّه ِ .
همان کسى که خواست پیامبر را غافلگیر کرده و بکشد، به آن حضرت گفت : اى محمّد! اگر مسلمان شوم چه به من مى رسد؟ حضرت فرمود : در سود و زیان اسلام شریک خواهى بودگفت : مرا والى بعد از خودت قرار مى دهى؟ فرمود : این سِمَت نه از آنِ تو خواهد بود نه از آن قوم و قبیله تو، امّا دهنه هاى اسب ها [فرماندهى سواران] را به تو مى سپارم تا در راه خدا بجنگى.

منفورترین خصلت نزد پیامبر صلى الله علیه و آله دروغگویى بود

کنز العمّال ـ به نقل از عایشه ـ : 
 کانَ أبغَضَ الخُلقِ إلَیهِ الکِذبُ .
منفورترین اخلاق نزد پیامبر صلى الله علیه و آله دروغگویى بود.
کنز العمّال ـ به نقل از عایشه ـ : 
: کانَ إذا اطَّلَعَ على أحَدٍ مِن أهلِ بَیتِهِ کَذَبَ کِذبَةً لَم یَزَلْ مُعرِضا عَنهُ حتّى یُحدِثَ تَوبَةً .
پیامبر صلى الله علیه و آله هرگاه مى فهمید یکى از اعضاى خانواده اش دروغى گفته است، چندان از او اعراض مى فرمود تا توبه کند .
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عایشه ـ :  
ما کانَ مِن خُلقٍ أبغَضَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن الکِذبِ ، ما اطَّلَعَ على أحَدٍ مِن ذاکَ بشیءٍ فیَخرُجُ مِن قَلبِهِ حتّى یَعلَمَ أنّهُ قد أحدَثَ تَوبَةً رواهُ أحمَدُ و البَزّارُ و اللّفظُ لَهُ ، و ابنُ حبّانَ فی صحیحهِ ، و لَفظُهُ قالَت :ما کانَ مِن خُلقٍ أبغَضَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن الکِذبِ ، و لَقد کانَ الرّجُلُ یَکذِبُ عِندَهُ الکِذبَةَ ، فما یَزالُ فی نَفسِهِ حتّى یَعلَمَ أنّهُ قد أحدَثَ فیها تَوبَةً و رواهُ الحاکمُ و قالَ : صحیحُ الإسنادِ ، و لَفظُهُ قالَت :ما کانَ شیءٌ أبغَضَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن الکِذبِ ، و ما جَرَّبَهُ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن أحَدٍ و إن قَلَّ ، فیَخرُجُ لَهُ مِن نفسِهِ حتّى یُجَدِّدَ لَهُ تَوبَةً .
هیچ اخلاقى نزد رسول خدا منفورتر از دروغگویى نبودهرگاه مطّلع مى شد کسى دروغى گفته است، مهر او از دلش بیرون مى رفت تا وقتى که مى فهمید توبه کرده است
این مطلب را احمد و بزّار با لفظ و تعبیر خود و ابن حبان نیز در صحیحش نقل کرده اندعبارت او چنین است : عایشه گفت : هیچ خصلتى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله منفورتر از دروغگویى نبودگاه فردى نزد آن حضرت دروغى مى گفت و ایشان همچنان از او دلگیر بود تا آنکه متوجّه مى شد از آن دروغ توبه کرده استحاکم نیز این مطلب را روایت کرده و گفته است : سندش صحیح استعبارت حاکم چنین است :عایشه گفت : نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله چیزى منفورتر از دروغ نبود و از هر کس دروغى، هر چند کوچک، مى شنید، مِهرِ او را از دل خود بیرون مى کرد، تا زمانى که آن فرد از آن توبه مى کرد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عایشه ـ : 
 ما کانَ خُلقٌ أبغضَ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن الکِذبِ ، و ما اطَّلَعَ مِنهُ على شیءٍ عِندَ أحَدٍ مِن أصحابِهِ فیَبخَلُ لَهُ مِن نَفسِهِ حتّى یَعلَمَ أن أحدَثَ تَوبَةً .
هیچ خصلتى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله منفورتر از دروغ نبود و هرگاه مطلع مى شد یکى از اصحابش دروغى گفته است، به او بى اعتنایى مى کرد تا آنکه مى فهمید توبه کرده است.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عبد اللّه بن سلام ـ : 
 لَمّا قَدِمَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله المَدینَةَ انجَفَلَ النّاسُ إلَیهِ ، و قِیلَ : قَدِمَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قالَ : فجِئتُ فی النّاسِ لأنظُرَ إلَیهِ ، قالَ : فلَمّا رأیتُ وَجهَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذا وَجهُهُ لَیسَ بِوَجهِ کَذّابٍ قالَ : فکانَ أوّلُ شیءٍ سَمِعتُهُ یَتَکَلّمُ بهِ أن قالَ : یا أیُّها الناسُ أفشُوا السَّلامَ ، و أطعِموا الطَّعامَ ، و صِلوا الأرحامَ ، و صَلُّوا و النّاسُ نِیامٌ ، و ادخُلوا الجَنَّةَ بسَلامٍ .
هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، مردم براى دیدن آن حضرت مى شتافتند و کسى مى گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شدمن هم با مردم رفتم تا ایشان را ببینموقتى چهره رسول خدا را دیدم متوجّه شدم که چهره او چهره یک فرد دروغگو نیستعبد اللّه بن سلام مى گوید : نخستین سخنى که از پیامبر شنیدم این بود که مى فرمود : اى مردم! به یکدیگر سلام گویید و مردم را اطعام کنید و صله رحم به جا آورید و شب هنگام که مردم خفته اند، نماز بگزارید تا به سلامت وارد بهشت شوید.

دادگر

امام على علیه السلام : 
 إنّ یَهودیّا کانَ لَهُ على رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله دَنانیرُ فتَقاضاهُ ، فقالَ لَهُ : یا یَهودیُّ، ما عِندی ما اُعطیکَ ، فقالَ : فإنّی لا اُفارِقُکَ یا محمّدُ حتّى تَقضیَنی ، فقالَ : إذَنْ أجلِسَ مَعکَ ، فجَلَسَ مَعهُ حتّى صَلّى فی ذلکَ المَوضِعِ الظُّهرَ و العَصرَ و المَغرِبَ و العِشاءَ الآخِرَةَ و الغَداةَ ، و کانَ أصحابُ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَتهَدَّدونَهُ و یَتَواعَدونَهُ ، فنَظَرَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إلَیهِم فقالَ : ما الّذی تَصنَعونَ بهِ ؟! فقالوا : یا رسولَ اللّه ِ، یَهودیٌّ یَحبِسُکَ ؟! فقال صلى الله علیه و آله : لَم یَبعَثْنی رَبّی عَزَّ و جلَّ بأن أظلِمَ مُعاهِدا و لا غَیرَهُ ، فلَمّا علا النّهارُ قالَ الیَهودیُّ : أشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ و أشهَدُ أنَّ محمّدا عَبدُهُ و رَسولُهُ ، و شَطْرُ مالی فی سَبیلِ اللّه ِ أما و اللّه ِ ما فَعَلتُ بِکَ الّذی فَعَلتُ إلاّ لأنظُرَ إلى نَعتِکَ فی التَّوراةِ ، فإنّی قَرأتُ نَعتَکَ فی التَّوراةِ : محمّدُ بنُ عبدِ اللّه ِ مَولِدُهُ بمَکّةَ و مُهاجَرُهُ بطَیبَةَ ، و لَیسَ بِفَظٍّ و لا غَلیظٍ و لا سَخّابٍ ، و لا مُتَزیِّنٍ (و لا صَخّابٍ ، و لا مُتَرَیِّنٍ) بالفُحشِ و لا قَولِ الخَناءِ ، و أنا أشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ ، و أنّکَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، و هذا مالی ، فاحکُمْ فیهِ بِما أنزَلَ اللّه ُ و کان الیَهودیُّ کَثیرَ المالِ ، ثُمّ قالَ علیه السلام : کانَ فِراشُ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَباءةً ، و کانَت مِرفَقَتُهُ أدَمَ حَشْوُها لِیفٌ ، فثُنِیَت لَهُ ذاتَ لَیلَةٍ ، فلَمّا أصبَحَ قالَ : لَقد مَنَعَنی الفِراشُ اللّیلَةَ الصَّلاةَ ، فأمَرَ علیه السلام أن یُجعَلَ بِطاقٍ واحِدٍ .
یک نفر یهودى از رسول خدا صلى الله علیه و آله چند دینار طلبکار بود و آنها را مطالبه کردحضرت فرمود : اى مرد یهودى! فعلاً چیزى ندارم که به تو بدهماو گفت : اى محمّد! رهایت نمى کنم تا طلبم را بپردازىرسول خدا فرمود : پس، من هم با تو مى نشینمحضرت در کنار او آن قدر نشست که در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را خوانداصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله آن مرد را تهدید مى کردندپیامبر به آنان نگاه کرد و فرمود : با او چه مى کنید؟! عرض کردند : اى رسول خدا! یک نفر یهودى شما را نگه دارد؟! فرمود : پروردگارم عزّ و جلّ مرا مبعوث نکرده است که به معاهد و غیر معاهد ستم کنمچون روز بالا آمد مرد یهودى گفت : گواهى مى دهم که هیچ خدایى جز اللّه نیست و گواهى مى دهم که محمّد بنده و فرستاده اوستو نصف مالم را در راه خدا دادمبه خدا قسم این کار را با تو نکردم، مگر براى اینکه اوصافى را که از تو در تورات آمده است امتحان کنممن اوصاف تو را در تورات چنین خوانده ام : محمّد بن عبد اللّه زادگاهش مکّه است و هجرتگاهش طَیْبَهنه تند خوست و نه خشن و نه داد و بیداد راه مى اندازد و نه زبانش را به فحش و ناسزا مى آلایداکنون من گواهى مى دهم که هیچ خدایى جز اللّه نیست و تو رسول خدا هستى و اینک اموال من در اختیار شماست و هر گونه که خداوند دستور داده درباره آن حکم فرماآن مرد یهودى مال و ثروت زیادى داشتامام على علیه السلام سپس فرمود : بستر رسول خدا صلى الله علیه و آله یک عبا بود و بالش او پوستى پر شده از الیاف درخت خرمایک شب آن را براى پیامبر دولا کردمصبح که شد پیامبر فرمود : این بستر، دیشب مرا از نماز باز داشتآنگاه حضرت علیه السلام دستور داد آن را یک لا کردند.
امام صادق علیه السلام : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَینَ أصحابِهِ، یَنظُرُ إلى ذا و یَنظُرُ إلى ذا بالسَّوِیَّةِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله نگاه هاى خود را میان اصحابش تقسیم مى کرد و به این و آن یکسان مى نگریست.

شجاع

امام على علیه السلام : 
لَقد رأیتُنی یَومَ بَدرٍ و نحنُ نَلوذُ بالنَّبیِّ صلى الله علیه و آله و هُو أقرَبُنا إلَى العَدُوِّ ، و کانَ مِن أشَدِّ النّاسِ یَومَئذٍ بأسا .
در جنگ بدر ما به پیامبر صلى الله علیه و آله پناه مى بردیم و آن حضرت از همه ما به دشمن نزدیکتر بود و در آن روز از همه ما شجاعت بیشترى نشان داد.
امام على علیه السلام :
کُنّا إذا احمَرَّ البأسُ و لَقِیَ القَومُ القَومَ اتّقَینا برسولِ اللّه ِ، فما یَکونُ أحَدٌ أقرَبَ إلَى العَدُوِّ مِنهُ .
 وقتى جنگ شدّت مى گرفت و دو سپاه به جان هم مى افتادند، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مى دادیم و هیچ کس به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.
امام على علیه السلام : 
کُنّا إذا حَمِیَ البأسُ و لَقِیَ القَومُ اتَّقَینا برسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فما یکونُ مِنّا أحَد أقرَبَ إلَى العَدُوِّ مِنهُ .
وقتى آتش جنگ شعله ور مى شد و دو سپاه درگیر مى شدند، ما خود را در نزدیکى رسول خدا قرار مى دادیم؛ زیرا هیچ یک از ما به دشمن نزدیکتر از پیامبر نبود.
امام صادق علیه السلام : 
 لَمّا نَزَلَت : «لا تُکَلَّفُ إلاّ نَفْسَکَ» کانَ أشجَعَ النّاسِ مَن لاذَ برسولِ اللّه ِ علَیهِ و آلهِ السَّلامُ .
چون آیه «تنها مسئول وظیفه خود هستى» نازل شد، شجاعترین مردم کسى به حساب مى آمد که در پناه رسول خدا ـ علیه و آله السلام ـ با [دشمن ]مى جنگید.
کنز العمّال ـ به نقل از بَراء بن عازب ـ :
 کنّا إذا احمَرَّ البأسُ نَتَّقی برسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، و إنّ الشُّجاعَ لَلّذی یُحاذی بهِ .
 هرگاه جنگ بالا مى گرفت، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مى دادیم و شجاع کسى بود که جرأت مى کرد با او همردیف شود .
صحیح مسلم ـ به نقل از انس ـ :
 
 کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أحسَنَ النّاسِ ، و کانَ أجوَدَ النّاسِ ، و کانَ أشجَعَ النّاسِ ، و لَقد فَزِعَ أهلُ المَدینَةِ ذاتَ لَیلَةٍ ، فانطَلقَ ناسٌ قِبَلَ الصَّوتِ ، فتَلَقّاهُم رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله راجِعا ـ و قَد سَبَقَهُم إلَى الصَّوتِ ـ و هُو على فَرَسٍ لأبی طَلحَةَ عُرْیٍ ، فی عُنُقِهِ السَّیفُ و هو یقولُ : لم تُراعُوا ، لَم تُراعُوا .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله زیباترین و بخشنده ترین و شجاعترین مردم بودشبى مردم مدینه صدایى شنیدند و دچار وحشت شدندعده اى از مردم به طرف صدا حرکت کردندپیامبر که جلوتر از آنها به طرف صدا رفته بود وقتى سوار بر اسب برهنه ابو طلحه و شمشیر به دوش برمى گشت، آن عده را دید و فرمود : نترسید، نترسید.

مهربان

مکارم الأخلاق ـ به نقل از انس ـ :
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذا فَقَدَ الرّجُلَ مِن إخوانِهِ ثَلاثَةَ أیّامٍ سألَ عَنهُ ؛ فإن کانَ غائبا دَعا لَهُ ، و إن کانَ شاهِدا زارَهُ، و إن کانَ مَریضا عادَهُ .
 اخلاق رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین بود که هرگاه یکى از اصحاب خود را سه روز نمى دید، جویاى حالش مى شداگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى کرد و اگر در شهر بود به دیدنش مى رفت و اگر بیمار بود، از او عیادت مى کرد.

بردبار

الترغیب و الترهیب ـ به نقل از انس ـ :
کُنتُ أمشی مَع رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و علَیهِ بُردٌ نَجرانیٌّ غَلیظُ الحاشِیَةِ ، فأدرَکَهُ أعرابیٌّ فجَذَبَهُ بِردائهِ جَذبَةً شَدیدَةً، فنَظَرتُ إلى صَفحَةِ عُنُقِ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، و قَد أثّرَ بها حاشِیَةُ الرِّداءِ مِن شِدَّةِ جَذبَتِهِ ثُمّ قالَ : یا محمّدُ، مُرْ لی من مالِ اللّه ِ الّذی عِندَکَ، فالتَفَتَ إلَیهِ فضَحِکَ ثُمّ أمَرَ لَهُ بعَطاءٍ .
 من با رسول خدا صلى الله علیه و آله راه مى رفتم و حضرت بُردى نجرانى با حاشیه اى زبر و درشت بر تن داشتعربى بادیه نشین از راه رسید و رداى ایشان را محکم کشیدمن به گردن پیامبر صلى الله علیه و آله نگاه کردم دیدم حاشیه رداء، از شدّت کشیدن، روى گردن حضرت ردّ انداخته استآن بادیه نشین سپس گفت : اى محمّد! دستور بده از مال خدا که نزد توست به من بدهندپیامبر صلى الله علیه و آله به طرف او برگشت و خنده اى کرد و سپس دستور داد به او چیزى عطا کنند.

با حیا

کنز العمّال ـ به نقل از ابو سعید خدرى ـ :
کانَ صلى الله علیه و آله أشَدَّ حَیاءً مِن العَذراءِ فی خِدرِها 
 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با حیاتر از دختران پرده نشین بود.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از ابو سعید خدرى ـ : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أشَدَّ حَیاءً مِن العَذراءِ فی خِدرِها ، و کانَ إذا کَرِهَ شیئا عَرَفناه فی وَجهِهِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله از یک دختر پرده نشین با حیاتر بود و هرگاه از چیزى خوشش نمى آمد از چهره او مى فهمیدیم.
مکارم الأخلاق ـ به نقل از ابو سعید خدرى ـ : 
 کانَ رسولُ اللّه ِ حَیِیّا لا یُسألُ شیئا إلاّ أعطاهُ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله چندان با شرم و حیا بود که هیچ چیز از او خواسته نمى شد مگر اینکه آن را عطا مى کرد.

فروتن

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
إنّ اللّه َ تعالى أوحى إلَیَّ أن تَواضَعوا ؛ حتّى لا یَفخَرَ أحَدٌ على أحَدٍ ، و لا یَبغیَ أحَدٌ على أحَدٍ .
خداوند متعال به من وحى فرمود که فروتن باشید، تا هیچ کس به دیگرى فخر نفروشد و کسى به کسى تعدّى نکند.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
 لَقد هَبَطَ عَلیَّ مَلَکٌ مِن السّماءِ ما هَبَطَ على نَبیٍّ قَبلی و لا یَهبِطُ على أحَدٍ بَعدی و هُو إسرافیلُ و عِندی جِبریلُ ، فقالَ : السّلامُ علَیکَ یا محمّدُ ثُمّ قالَ : أنا رسولُ ربِّکَ إلَیکَ أمَرَنی أن اُخَیِّرَکَ إن شِئتَ نَبیّا عَبدا ، و إن شِئتَ نَبیّا مَلِکا فنَظَرتُ إلى جِبریلَ فأومى جِبریلُ إلَیَّ أن تَواضَعْ ، فقُلتُ : نَبیّا عَبدا .
جبرئیل نزد من بود که فرشته اى از آسمان بر من فرود آمداین فرشته که بر هیچ پیامبرى پیش از من فرود نیامده و بعد از من نیز بر احدى فرود نخواهد آمد، اسرافیل بوداو گفت : سلام بر تو اى محمّد! سپس گفت: من فرستاده پروردگارت به سوى تو هستمبه من فرمان داده است تو را مخیّر سازم که اگر خواهى پیامبرى و بندگى را برگزین و اگر خواهى پیامبرى و پادشاهى رامن به جبرئیل نگاه کردم، او به من اشاره کرد که فروتنى کنپس من گفتم: پیامبرى و بندگى را انتخاب کردم.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از یحیى بن أبى کثیر ـ : 
 قال رَسول اللّه صلى الله علیه و آله : آکُلُ کما یأکُلُ العَبدُ ، و أجلِسُ کما یَجلِسُ العَبدُ ؛ فإنّما أنا عَبدٌ و کانَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله یَجلِسُ مُحتَفِزا .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود : من همان گونه غذا مى خورم که عبد مى خورد و همان طور مى نشینم که عبد مى نشیند؛ زیرا من در حقیقت عبد و بنده هستم پیامبر صلى الله علیه و آله همواره دو زانو مى نشست.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
 خَمسٌ لا أدَعَهُنَّ حتَّى المَماتِ : الأکلُ علَى الحَضیضِ مَع العَبیدِ ، و رُکوبیَ الحِمارَ مُؤْکَفا ، و حَلبیَ العَنزَ بِیَدی ، و لُبسُ الصُّوفِ ، و التَّسلیمُ علَى الصِّبیانِ ؛ لِتَکونَ سُنّةً مِن بَعدی .
پنج کار است که تا زنده هستم رهایشان نمى کنم : غذا خوردن روى زمین با بندگان، سوار شدن بر الاغ برهنه، دوشیدن بز با دست خودم، پوشیدن لباس پشمینه و سلام کردن به کودکان، تا این کارها بعد از من سنّت شود.
امام باقر علیه السلام :
 و لَقَد أتاهُ جَبرئیلُ علیه السلام بمَفاتیحِ خَزائنِ الأرضِ ثَلاثَ مَرّاتٍ یُخَیِّرُهُ مِن غَیرِ أن یَنقُصَهُ اللّه ُ تبارکَ و تعالى مِمّا أعَدَّ اللّه ُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ شیئا ، فیَختارُ التَّواضُعَ لِربِّهِ جلَ و عَزَّ .
 جبرئیل علیه السلام کلیدهاى گنجینه هاى زمین را سه بار نزد پیامبر آورد و او را در انتخاب آنها آزاد گذاشت، بدون آنکه خداى تبارک و تعالى از آنچه در روز قیامت برایش آماده کرده است، چیزى بکاهداما هر بار پیامبر فروتنى در برابر خداوند عزّ و جلّ را برگزید.
امام باقر علیه السلام :
 کانَ رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله یأکُلُ أکلَ العَبدِ ، و یَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ ، و کانَ یأکُلُ علَى الحَضیضِ ، و یَنامُ علَى الحَضیضِ .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله مانند عبد غذا مى خورد و مانند عبد مى نشست و روى زمین چیز مى خورد و روى زمین مى خوابید.
امام باقر علیه السلام :
إنَّ المَساکینَ کانوا یَبِیتونَ فی المَسجِدِ على عَهدِ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فأفطَرَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله مَع المَساکینِ الّذینَ فی المَسجِدِ ذاتَ لَیلَةٍ عِندَ المِنبَرِ فی بُرمَةٍ فأکَلَ مِنها ثَلاثونَ رجُلاً ، ثُمّ رُدَّتْ إلى أزواجِهِ شِبعَهُنَّ .
 در روزگار رسول خدا صلى الله علیه و آله مستمندان شب ها را در مسجد مى خوابیدندیک شب پیامبر با مستمندانى که در مسجد بودند، نزدیک منبر در قابلمه اى افطار کردسى مرد از غذاى آن قابلمه خوردند و سپس آن قابلمه به همسران رسول خدا برگردانده شد و آنها را هم سیر کرد.
امام صادق علیه السلام :
إنَّ جَبرئیلَ علیه السلام أتى رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فخَیَّرَهُ، و أشارَ علَیهِ بالتَّواضُعِ ، و کانَ لَهُ ناصِحا ، فکانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یأکُلُ إکلَةَ العَبدِ ؛ و یَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ تَواضُعا للّه ِ تبارکَ و تعالى .
 جبرئیل علیه السلام نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و او را [میان قبول پادشاهى و خزاین دنیا و ترک آن ]مخیّر کرد و از روى خیرخواهى به آن حضرت اشاره کرد که براى خداى متعال فروتنى کند [و دنیا را رد کند]پس، رسول خدا براى فروتنى در برابر خداى تبارک و تعالى، چون بردگان غذا مى خورد و مانند بردگان [روى زمین ]مى نشست.
امام صادق علیه السلام :
 مَرَّتِ امرَأةٌ بَذِیَّةٌ برسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و هُو یأکُلُ و هو جالِسٌ علَى الحَضیضِ ، فقالَت : یا محمّدُ ، و اللّه ِ إنّکَ لَتأکُلُ أکل العَبدِ ، و تَجلِسُ جُلوسَهُ ! فقالَ لَها رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : وَیحَکِ! و أیُّ عَبدٍ أعبَدُ مِنّی ؟! قالَت : فناوِلْنی لُقمَةً مِن طَعامِکَ ، فناوَلَها ، فقالَت : لا و اللّه ِ إلاّ الّتی فی فِیکَ ! فأخرَجَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله اللُّقمَةَ مِن فَمِهِ فناوَلَها فَأکَلَتها .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله روى زمین نشسته بود و غذا مى خوردزن تند زبانى از کنار آن حضرت رد شد و گفت : اى محمّد! به خدا قسم که تو مانند بندگان غذا مى خورى و مانند بندگان مى نشینىرسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود : واى بر تو! کدام بنده، بنده تر از من است؟ زن گفت : لقمه اى از غذایت به من بدهرسول خدا لقمه اى به او دادزن گفت : نه به خدا، باید لقمه اى را که در دهانت هست به من بدهىپیامبر صلى الله علیه و آله لقمه را از دهانش درآورد و به او داد و زن آن را خورد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از انس بن مالک ـ : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَقعُدُ علَى الأرضِ ، و یأکُلُ علَى الأرضِ ، و یُجِیبُ دَعوَةَ المَملوکِ ، و یقولُ : لو دُعِیتُ إلى ذِراعٍ لَأجَبتُ ، و لو اُهدِیَ إلَیّ کُراعٌ لَقَبِلتُ ، و کانَ یَعقِلُ شاتَهُ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله روى زمین مى نشست و روى زمین غذا مى خورد و دعوت بنده زرخرید را مى پذیرفت و مى فرمود : اگر به [خوردن گوشتِ ]یک سردست دعوت شوم مى پذیرم و اگر پاچه اى براى من هدیه آورند، قبول مى کنمو گوسفند خود را شخصا مى بست.
مکارم الأخلاق ـ به نقل از انس بن مالک ـ : 
 کانَت لِرسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله شَربَةٌ یُفطِرُ علَیها و شَربَةٌ للسَّحَرِ ، و ربّما کانَت واحِدَةً ··· فهَیّأتُها لَهُ صلى الله علیه و آله ذاتَ لَیلَةٍ فاحتَبسَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله فَظَنَنتُ أنّ بَعضَ أصحابِهِ دَعاهُ ، فشَرِبتُها حِینَ احتبَسَ ، فجاءَ صلى الله علیه و آله بعدَ العِشاءِ بساعَةٍ فسَألتُ بعضَ مَن کانَ مَعهُ: هَل کانَ النَّبیُّ صلى الله علیه و آله أفطَرَ فی مَکانٍ أو دَعاهُ أحَدٌ ؟ فقالَ : لا ، فبِتُّ بلَیلَةٍ لا یَعلَمُها إلاّ اللّه ُ غَمَّ أن یَطلُبَها مِنّی النَّبیُّ صلى الله علیه و آله و لا یَجِدَها فیَبِیتَ جائعا ، فأصبَحَ صائما و ما سألَنی عَنها و لا ذَکرَها حتّى السّاعةِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله با یک نوشیدنى افطار مى کرد و با نوشیدنى دیگرى سحرى مى خورد و گاهى اوقات هم [در هر دو وعده ]یک نوشیدنى بود··· شبى براى آن حضرت نوشیدنى تهیه کردم، اما پیامبر صلى الله علیه و آله نیامدمن خیال کردم یکى از اصحاب ایشان را دعوت کرده استلذا خودم نوشیدنى را خوردمساعتى بعد از عشا پیامبر آمدمن از فردى که همراه حضرت بود پرسیدم آیا پیامبر صلى الله علیه و آله در جایى افطار کرده یا کسى ایشان را دعوت نموده است؟ گفت : نهمن آن شب را از فکر اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله نوشیدنى را از من بخواهد و نوشیدنى نباشد و گرسنه بخوابد، با چنان غم و اندوهى به سر بردم که فقط خدا از آن خبر دارداما صبح پیامبر در حالى که روزه داشت بیدار شد و درباره آن نوشیدنى از من سؤالى نکرد و تاکنون نیز از آن سخنى به میان نیاورده است.
صحیح مسلم ـ به نقل از انس بن مالک ـ : 
خَدَمتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عَشرَ سِنینَ ، و اللّه ِ ، ما قالَ لی اُفّا قطُّ ، و لا قالَ لی لشَیءٍ : لِمَ فَعَلتَ کذا ؟! و هلاّ فَعَلتَ کذا ؟! .
من ده سال رسول خدا صلى الله علیه و آله را خدمت کردمبه خدا قسم که هرگز به من «افّ» نگفت و هیچ گاه درباره چیزى به من نفرمود: چرا چنین کردى؟ و چرا چنین نکردى؟
صحیح مسلم ـ به نقل از انس بن مالک ـ : 
 لَمّا قَدِمَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله المَدینَةَ أخذَ أبو طَلحَةَ بِیَدی ، فانطَلَقَ بی إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فقالَ : یا رسولَ اللّه ِ ، إنّ أنَسا غُلامٌ کیّسٌ فلْیَخدِمْکَ قالَ : فخَدَمتُهُ فی السَّفَرِ و الحَضَرِ ، و اللّه ِ ما قالَ لی لشیءٍ صَنَعتُهُ : لِمَ صَنَعتَ هذا هکذا ؟! و لا لشیءٍ لم أصنَعْهُ : لِمَ لَم تَصنَعْ هذا هکذا ؟! .
چون رسول خدا صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، ابو طلحه دست مرا گرفت و به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله برد و عرض کرد : اى رسول خدا! انس بچّه زرنگى است، اجازه بدهید خدمتکار شما باشدانس مى گوید : من در سفر و حَضَر رسول خدا صلى الله علیه و آله را خدمت مى کردمبه خدا قسم که هیچ گاه درباره کارى که انجام مى دادم نفرمود، چرا این کار را کردى؟ و اگر کارى را انجام نداده بودم هیچ گاه نفرمود : چرا این کار را نکردى؟
الطبقات الکبرى ـ به نقل از حمزة بن عبد اللّه بن عتبه ـ : 
کانَت فی النَّبیِّ صلى الله علیه و آله خِصالٌ لَیسَت فی الجَبّارینَ ، کانَ لا یَدعوهُ أحمَرُ و لا أسوَدُ مِن النّاسِ إلاّ أجابَهُ ، و کانَ رُبَّما وَجَدَ تَمرَة مُلقاةً فیأخُذُها فیُهوی بها إلى فِیهِ و إنّهُ لَیَخشى أن تَکونَ مِن الصَّدَقَةِ ، و کانَ یَرکَبُ الحِمارَ عُریا لَیس علَیهِ شیءٌ .
در پیامبر صلى الله علیه و آله خصلت هایى وجود داشت که در پادشاهان نبود : هر انسانى از سفید و سیاه ایشان را دعوت مى کرد، دعوتش را مى پذیرفتگاه خرمایى را روى زمین مى دید و آن را برمى داشت و با اینکه مى ترسید از خرماهاى صدقه باشد، به دهان مى گذاشت، و بر الاغ برهنه بدون پالان سوار مى شد.
المناقب لابن شهر آشوب :
کانَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله ··· یُجالِسُ الفُقَراءَ ، و یُؤاکِلُ المَساکینَ .
 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با تهیدستان مى نشست و با مستمندان غذا مى خورد.
 الطبقات الکبرى ـ به نقل از یزید بن عبد اللّه بن قسیط ـ : 
کانَ أهلُ الصُّفَّةِ ناسا مِن أصحابِ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لا مَنازِلَ لَهُم ، فکانوا یَنامونَ على عَهدِ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی المَسجِدِ و یَظَلُّونَ فیهِ ما لَهُم مَأوىً غَیرُهُ ، فکانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَدعوهُم إلَیهِ باللَّیلِ إذا تَعَشّى فیُفَرِّقُهُم على أصحابهِ ، و تَتَعشّى طائفةٌ مِنهُم مَع رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، حتّى جاءَ اللّه ُ تعالى بالغِنى .
اصحاب صُفّه، گروهى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند که خانه نداشتند و به روزگار رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد مى خوابیدند و روزها هم در سایه آن پناه مى گرفتند و جایى جز مسجد نداشتندپیامبر شب ها به هنگام غذا خوردن آنان را فرا مى خواند و گروهى را میان اصحاب خود تقسیم مى کرد که با آنها غذا بخورند و گروهى هم با خود پیامبر غذا مى خوردند، تا اینکه خداى متعال به آنان ثروتى عنایت فرمود.
 مکارم الأخلاق ـ به نقل از ابوذر ـ : 
 کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَجلِسُ بَینَ ظَهْرانَی أصحابِهِ ، فیَجیءُ الغَریبُ فلا یَدری أیُّهُم هُو حتّى یَسألَ ، فطَلَبْنا إلَى النَّبیِّ صلى الله علیه و آله أن یَجعَلَ مَجلِسا یَعرِفُهُ الغَریبُ إذا أتاهُ ، فَبنَینا لَهُ دُکّانا مِن طِینٍ ، و کانَ یَجلِسُ علَیهِ و نَجلِس بجانِبَیهِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان اصحاب خود مى نشست به طورى که وقتى غریبه اى وارد مى شد تا نمى پرسید، متوجّه نمى شد کدام یک از آنها رسول خدا صلى الله علیه و آله استلذا ما از آن حضرت خواهش کردیم در جایى بنشیند که اگر غریبه اى وارد شد، ایشان را بشناسدبدین منظور سکّویى از گِل درست کردیم و حضرت روى آن مى نشست و ما هم در دو طرف ایشان مى نشستیم.
مکارم الأخلاق ـ به نقل از ابن مسعود ـ : 
 أتَى النَّبیَّ صلى الله علیه و آله رجُلٌ یُکَلِّمُهُ فأرعَدَ ، فقالَ : هَوِّنْ علَیکَ فلَستُ بمَلِکٍ ! .
مردى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و با ترس و لرز شروع به صحبت با آن حضرت کردپیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : آرام باش، من که پادشاه نیستم!
سنن ابن ماجة ـ به نقل از ابن مسعود ـ : 
 أتى النَّبیَّ صلى الله علیه و آله رجُلٌ فکَلَّمَهُ، فجَعَلَ تَرعُدُ فَرائصُهُ ، فقالَ لَهُ : هَوِّن علَیکَ فإنّی لَستُ بمَلِکٍ ، إنّما أنا ابنُ امرأةٍ تأکُلُ القَدیدَ .
مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و در حالى که بدنش مى لرزید، با آن حضرت به صحبت پرداختپیامبر فرمود : آرام باش، من که پادشاه نیستممن فرزند زنى هستم که گوشت خشکیده نمک سود مى خورد.

توکّل کننده

امام صادق علیه السلام : 
نَزَلَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی غَزوَةِ ذاتِ الرِّقاعِ تَحتَ شَجَرَةٍ على شَفیرِ وادٍ ، فأقبَلَ سَیلٌ فحالَ بَینَهُ و بَینَ أصحابِهِ فرآهُ رجُلٌ مِن المُشرِکینَ و المُسلِمونَ قِیامٌ على شَفیرِ الوادی یَنتَظِرونَ مَتى یَنقَطِعُ السَّیلُ ، فقالَ رجُلٌ مِن المُشرِکینَ لقَومِهِ : أنا أقتُلُ محمّدا ، فجاءَ و شَدَّ على رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله بالسَّیفِ ، ثُمّ قالَ : مَن یُنْجِیکَ مِنّی یا محمّدُ ؟! فقالَ : رَبِّی و رَبُّکَ ، فنَسَفَه جَبرئیلُ علیه السلام عن فَرَسِهِ فسَقَطَ على ظَهرِهِ ، فقامَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و أخذَ السَّیفَ و جَلَسَ على صَدرِهِ و قالَ : مَن یُنْجِیکَ مِنّی یا غورثُ ؟! فقالَ : جُودُکَ و کَرمُکَ یا محمّدُ ، فتَرَکَهُ فقامَ و هُو یقولُ : و اللّه ِ، لَأنتَ خَیرٌ مِنّی و أکرَمُ .
در جنگ ذات الرقاع، رسول خدا صلى الله علیه و آله در کنار درّه اى زیر درختى توقف کرددر همین هنگام سیلى آمد و میان آن حضرت و یارانش فاصله انداخت مردى از مشرکان متوجه شد که یاران پیامبر از او دور افتاده و منتظر بند آمدن سیل هستند، به همرزمان خود گفت : من محمّد را مى کشمو آمد و به روى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شمشیر کشید و گفت : اى محمّد! کیست که تو را از دست من نجات دهد؟ پیامبر فرمود : آنکه پروردگار من و توستدر این هنگام جبرئیل آن مرد را از اسبش پرت کرد و او به پشت روى زمین افتادرسول خدا صلى الله علیه و آله برخاست و شمشیر را برداشته روى سینه او نشست و فرمود : اى غورث! کیست که تو را از دست من نجات دهد؟ عرض کرد : بخشندگى و آقایى تو اى محمّد! پیامبر او را رها کردمرد از جا برخاست، در حالى که مى گفت : به خدا قسم که تو از من بهتر و بزرگوارترى .
صحیح مسلم ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ :
غَزَونا معَ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله غَزوَةً قِبَلَ نَجدٍ ، فأدرَکْنا رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی وادٍ کَثیرِ العَضاهِ ، فنَزَلَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله تَحتَ شَجَرَةٍ فعَلَّقَ سَیفَهُ بغُصنٍ مِن أغصانِها قالَ : و تَفَرَّقَ النّاسُ فی الوادی یَستَظِلُّونَ بالشَّجَرِ قالَ : فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ رجُلاً أتانی و أنا نائمٌ ، فأخَذَ السَّیفَ فاستَیقَظتُ و هو قائمٌ على رأسی ، فلَم أشعُرْ إلاّ و السَّیفُ صَلْتا فی یَدِهِ ، فقالَ لی : مَن یَمنَعُکَ مِنّی ؟! قالَ : قُلتُ : اللّه ُ ثُمّ قالَ فی الثّانِیَةِ : مَن یَمنَعُکَ مِنّی ؟! قالَ : قُلتُ : اللّه ُ، فشامَ السَّیفَ فها هُو ذا جالِسٌ ثُمّ لَم یَعرِضْ لَهُ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله 
 با رسول خدا صلى الله علیه و آله براى شرکت در جنگى به طرف نجد حرکت کردیمپیامبر در یک وادى پر از درختان خاردار به ما رسید و زیر درختى پیاده شد و شمشیرش را به یکى از شاخه هاى آن آویختمسلمانان براى پناه گرفتن در سایه درختان در وادى پراکنده شدندجابر مى گوید : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : من خوابیده بودم که مردى آمد و شمشیر را برداشتاز خواب بیدار شدم دیدم او بالاى سرم ایستاده استهمین قدر فهمیدم که شمشیر در دست هاى او مى درخشدآن مرد به من گفت : کیست که تو را از دست برهاند؟ گفتم : خدادوباره گفت : کیست که تو را از دست من برهاند؟ من گفتم : خداآن مرد شمشیر را غلاف کرد و نشست و رسول خدا صلى الله علیه و آله هم متعرّض او نشد.

شکیبا

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
ما اُوذِیَ أحَدٌ مِثلَ ما اُوذِیتُ فی اللّه ِ .
هیچ کس به اندازه اى که من در راه خدا آزار دیده ام، آزار ندیده است.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
ما اُوذِیَ أحَدٌ ما اُوذِیتُ .
هیچ کس به اندازه من آزار و اذیّت ندیده است.
 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : 
لَقد اُوذِیتُ فی اللّه ِ و ما یُؤذى أحَدٌ ، و اُخِفْتُ [فی ]اللّه ِ و ما یُخافُ أحَدٌ ، و لَقد أتَت علَیَّ ثَلاثونَ مِن یَومٍ و لَیلَةٍ و ما لی و لبِلالٍ طَعامٌ یأکُلُهُ ذو کَبِدٍ إلاّ شیءٌ یُوارِیهِ إبطُ بلالٍ .
هیچ کس به اندازه من در راه خدا آزار ندیده و هیچ کس به اندازه من در راه خدا ترسانده و تهدید نشده استسى شبانه روز بر من گذشت و من و بلال [حبشى ]غذایى که موجود زنده اى مى خورد، براى خوردن نداشتیم، مگر آن مقدارى که اگر زیر بغل بلال مى گذاشتى ناپدید مى شد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از اسماعیل بن عیاش ـ : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أصبَرَ النّاسِ على أوزارِ النّاسِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله در برابر گناهان (خطاهاى) مردم از همه شکیباتر بود.
کنز العمّال ـ به نقل از طارق محاربى ـ : 
رَأیتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله بِسُوقِ ذی المَجازِ ، فمَرَّ و علَیهِ جُبَّةٌ لَهُ حَمراءُ و هُو یُنادی بأعلى صَوتِهِ : یا أیُّها النّاسُ ، قُولوا : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ تُفلِحوا ، و رَجُلٌ یَتبَعُهُ بالحِجارَةِ و قد أدمى کَعبَیهِ و عُرقُوبَیهِ و هُو یقولُ : یا أیُّها النّاسُ ، لا تُطیعوهُ فإنّهُ کَذّابٌ !قلتُ : مَن هذا ؟ قالوا : غُلامٌ مِن بَنی عَبدِ المُطَّلبِ ، قلتُ : فمَن هذا یَتبَعُهُ یَرمیهِ ؟ قالوا : هذا عَمُّهُ عَبدُ العُزّى ـ و هُو أبو لَهَبٍ ـ 
رسول خدا صلى الله علیه و آله را در بازار ذو المجاز دیدم که جبّه اى قرمز رنگ پوشیده بود و مى رفت و با صداى بلند مى گفت : اى مردم! بگویید : هیچ خدایى جز اللّه نیست تا رستگار شویدمردى از پى او سنگ مى انداخت و قوزک ها و پشت پاشنه هاى پاى حضرت را خونى کرده بود و مى گفت : اى مردم! به حرفش گوش ندهید، او دروغگوستپرسیدم : این کیست؟ گفتند : جوانى است از طایفه عبد المطّلبپرسیدم : این مرد که در پى او مى رود و سنگ مى زند کیست؟ گفتند : او عمویش عبد العزّى ـ همان ابو لهب ـ است.
کنز العمّال ـ به نقل از منیب ـ : 
 رَأیتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی الجاهِلیَّةِ و هُو یقولُ : یا أیُّها النّاسُ ، قولوا : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ تُفلِحوا ، فمِنهُم مَن تَفَلَ فی وَجهِهِ ، و مِنهُم مَن حَثا علَیهِ التُّرابَ ، و مِنهُم مَن سَبَّهُ ، فأقبَلَت جارِیَةٌ بِعُسٍّ مِن ماءٍ فغَسَلَ وَجهَهُ و یَدَیهِ و قالَ : یا بُنَیَّةُ ، اصبِری و لا تَحزَنی على أبیکِ غَلَبَةً و لا ذُلاًّ فقلتُ : مَن هذهِ ؟ فقالوا : زَینَبُ بِنتُ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و هِیَ جارِیَةٌ وَصِیفَةٌ .
در جاهلیّت، رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدم که مى فرمود : اى مردم! بگویید هیچ خدایى جز اللّه نیست تا رستگار شویداما بعضى به صورت او آب دهان مى انداختند و بعضى رویش خاک مى پاشیدند و بعضى دشنامش مى دادنددر این هنگام، دخترکى قدح آبى آورد و پیامبر صورت و دست هاى خود را شست و فرمود : دخترکم، صبور باش و براى مغلوبیّت و خوارى پدرت اندوهگین مباشمن پرسیدم : این دخترک کیست؟ گفتند : زینب دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله است و او دخترکى نوجوان بود.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از ابن مسعود ـ :
کأنّی أنظُرُ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَحکی نَبیّا مِن الأنبیاءِ ضَربَهُ قَومُهُ فأدمَوهُ ، و هُو یَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ و یَقولُ : اللّهُمَّ اغفِرْ لِقَومی فإنّهُم لا یَعلَمونَ .
 انگار رسول خدا صلى الله علیه و آله را مى بینم که داستان پیامبرى از پیامبران را به نمایش مى گذارد که قومش او را زدند و خونین کردند و او خون از چهره اش پاک مى کرد و مى گفت : بار خدایا! قوم مرا بیامرز ؛ زیرا که آنان نادانند.

بى اعتنا به دنیا

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روى بوریایى دراز کشیده و آن بوریا بر پهلوى حضرت ردّ انداخته بودبه ایشان عرض کردند : کاش بسترى تهیه کنید! حضرت فرمود : 
ما لِی و لِلدُّنیا ؟! ما مَثَلی و مَثَلُ الدُّنیا إلاّ کَراکِبٍ سارَ فی یَومٍ صائفٍ فاستَظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ساعَةً مِن نَهارٍ ثُمّ راحَ و تَرَکَها .
مرا چه به دنیا؟! حکایت من و دنیا حکایت سواره اى است که در یک روز گرم تابستانى به راهى رود و ساعتى از روز را زیر سایه درختى بیارمد و سپس حرکت کند و برود.
امام باقر علیه السلام : 
 إنّ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لَم یُورِّثْ دِینارا و لا دِرهَما و لا عَبدا و لا وَلیدَةً و لا شاةً و لا بَعیرا ، و لقد قُبِضَ صلى الله علیه و آله و إنّ دِرعَهُ مَرهونَةٌ عِند یَهودیٍّ مِن یَهودِ المَدینَةِ بعِشرینَ صاعا مِن شَعیرٍ استَسلَفَها نَفَقَةً لأهلِهِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله نه دینارى به ارث گذاشت و نه درهمى و نه بنده اى و نه کنیزى و نه گوسفندى و نه شترىزمانى که درگذشت زره او در گرو یکى از یهودیان مدینه بود که در قبال قرض کردن بیست صاع جو براى خرجى خانواده اش، آن را نزد وى به گرو گذاشته بود.
امام صادق علیه السلام : 
 ما کانَ شَیءٌ أحَبَّ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن أن یَظَلَّ (یَصِلَ) جائعا خائفا فی اللّه ِ .
هیچ چیز نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله محبوبتر از این نبود که در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.
امام صادق علیه السلام :
ماتَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و علَیهِ دَینٌ .
 ··· رسول خدا صلى الله علیه و آله در حالى از دنیا رفت که بدهکار بود.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عمر ـ : 
 دَخَلتُ على رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و هُو على حَصیرٍ، قالَ : فجَلَستُ ، فإذا علَیهِ إزارُهُ ، و لَیس علَیهِ غَیرُهُ ، و إذا الحَصیرُ قد أثَّرَ فی جَنبِهِ ، و إذا أنا بِقَبضَةٍ مِن شَعیرٍ نَحوِ الصّاعِ ، و قَرَظٌ فی ناحِیَةٍ فی الغُرفَةِ ، و إذا إهابٌ مُعَلَّقٌ ، فابتَدَرَت عَینای ، فقالَ : ما یُبکیکَ یا بنَ الخَطّابِ ؟ فقالَ : یا نَبیَّ اللّه ِ ، و ما لیَ لا أبکی و هذا الحَصیرُ قد أثَّرَ فی جَنبِکَ و هذهِ خِزانَتُکَ لا أرى فیها إلاّ ما أرى ، و ذاکَ کِسرى و قَیصرُ فی الثِّمارِ و الأنهارِ ، و أنتَ نَبیُّ اللّه ِ و صَفوَتُهُ ، و هذهِ خِزانَتُکَ ؟! قالَ : یا بنَ الخطّابِ ، أ ما تَرضى أن تَکونَ لَنا الآخِرَةُ و لَهُمُ الدُّنیا ؟ ! .
خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیدمآن حضرت روى حصیرى نشسته بودمن هم نشستم، دیدم جز یک ازار چیز دیگرى بر تن ندارد و حصیر بر پهلویش ردّ انداخته استدر گوشه اى از اتاق مشتى جو به اندازه یک صاع و مقدارى برگ درخت سلم [براى دباغى کردن پوست] به چشم مى خورد و یک پوست دباغى نشده اى هم آویزان بوداشک از چشمانم سرازیر شدرسول خدا فرمود : چرا گریه مى کنى، پسر خطاب؟ عرض کردم : اى پیامبر خدا! چرا گریه نکنم وقتى مى بینم که این حصیر بر پهلوى شما ردّ انداخته و این هم خزانه شماست که مى بینم، در حالى که کسرا و قیصر در باغ هاى پر از میوه و جویبار زندگى مى کننداما شما که پیامبر و برگزیده خدا هستى، این وضع خزانه تان مى باشد؟! پیامبر فرمود : اى پسر خطاب! آیا نمى پسندى که آخرت از آنِ ما باشد و دنیا از آنِ ایشان؟!
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عمر ـ : 
 استَأذَنتُ على رسولِ اللّه صلى الله علیه و آله فدَخَلتُ علَیهِ فی مَشرُبَةٍ و إنّهُ لَمُضطَجِعٌ على خَصَفَةٍ إنّ بَعضَهُ لَعلَى التُّرابِ ، و تَحتَ رأسِهِ وِسادَةٌ مَحشُوَّةٌ لِیفا ، و إنّ فَوقَ رأسِهِ لاَءهابا عَطِنا ، و فی ناحِیَةِ المَشرُبَةِ قَرَظٌ ، فسَلَّمتُ علَیهِ فجَلَستُ ، فقلتُ : أنتَ نَبیُّ اللّه ِ و صَفوَتُه و کِسرى و قَیصرُ على سُرُرِ الذَّهَبِ و فُرُشِ الدِّیباجِ و الحَریرِ ؟ ! فقالَ : اُولئکَ عُجِّلَت لَهُم طَیِّباتُهُم و هِیَ وَشیکَةُ الانقِطاعِ ، و إنّا قَومٌ اُخِّرَت لنا طَیِّباتُنا فی آخِرَتِنا .
از رسول خدا صلى الله علیه و آله اجازه ورود خواستم و در غرفه اى بر ایشان وارد شدمحضرت روى بوریایى از برگ درخت خرما دراز کشیده و قسمتى از بدنش روى خاک بودزیر سرش بالشى پر شده از الیاف خرما قرار داشت و بالاى سر ایشان پوستى خیسانده شده در مایع دباغى که بوى بدى از آن به مشام مى رسید، آویزان بود و در گوشه غرفه مقدارى برگ درخت سلم قرار داشتمن به پیامبر سلام کردم و نشستم و گفتم : شما پیامبر و برگزیده خدا باشى و کسرا و قیصر بر تخت هاى طلا و فرش هاى دیبا و حریر بنشینند؟! فرمود : آنان کسانى هستند که نعمت هاى زودگذر در همین دنیا به ایشان داده شده و ما مردمى هستیم که نعمت هایمان در آخرت به ما داده مى شود.
بحار الأنوار : 
 و فی خَبَرٍ آخَرَ : فلَمّا جَلَسَ النَّبیُّ صلى الله علیه و آله قد أثَّرَ الحَصیرُ فی جَنبِهِ فقالَ عُمرُ : أمّا أنا فأشهَدُ أنّکَ رَسولُ اللّه ِ و لَأنتَ أکرَمُ علَى اللّه ِ مِن قَیصرَ و کِسرى ، و هُما فیما هُما فیهِ مِن الدُّنیا و أنتَ علَى الحَصیرِ قد أثَّرَ فی جَنبِکَ ، فقالَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله : أ ما تَرضى أن یَکونَ لَهُمُ الدُّنیا و لَنا الآخِرَةُ ؟! .
در خبرى دیگر آمده است : چون پیامبر صلى الله علیه و آله نشست، حصیر بر پهلوى حضرت ردّ انداخته بودعمر گفت : البته من گواهى مى دهم که تو رسول خدا هستى و نزد خدا بیش از قیصر و خسرو گرامى و محترم مى باشى، اما آن دو از چنان دنیایى برخوردارند و شما روى حصیرى مى خوابى که بر پهلویت ردّ انداخته است؟! پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : آیا راضى نیستى که دنیا براى آنان باشد و آخرت از آنِ ما؟!
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عایشه ـ :
دخَلَ أبو بَکرٍ و عُمرُ علَیهِ ··· فقالَ صلى الله علیه و آله : لا تَقولا هذا ، فإنّ فِراشَ کِسرى و قَیصرَ فی النّارِ ، و إنّ فِراشِی و سَریری هذا عاقِبَتُهُ إلَى الجَنَّةِ .
 ابو بکر و عمر بر پیامبر صلى الله علیه و آله وارد شدند··· رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : این حرف را نزنید؛ زیرا بستر کسرا و قیصر در آتش است، اما این بستر و تخت من فرجامش به سوى بهشت است.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از جندب بن سفیان ـ : 
 أصابَتِ النَّبیَّ صلى الله علیه و آله أشاءةُ نَخلَةٍ فأدمَت إصبَعَهُ فقالَ : ما هِی إلاّ إصبَعٌ دَمِیَتْ و فی سبیلِ اللّه ِ ما لَقِیَتْ قالَ : فحُمِلَ فوُضِع على سَریرٍ لَهُ مَرْمولٍ بِشُرُطٍ ، و وُضِعَ تَحتَ رأسِهِ مِرفَقَةٌ مِن أدَمٍ مَحشُوَّةٌ بلِیفٍ ، فدَخَلَ علَیهِ عُمرُ و قَد أثَّرَ الشَّریطُ بجَنبِهِ فبکى عُمرُ ، فقالَ : ما یُبکیکَ ؟ قالَ : یا رسولَ اللّه ِ، ذَکَرتُ کِسرى و قَیصرَ یَجلِسونَ على سُرُرِ الذَّهَبِ و یَلبَسونَ السُّندُسَ و الإستَبرَقَ ، أو قالَ : الحَریرَ و الإستَبرَقَ ، فقالَ : أ ما تَرضَونَ أن تَکونَ لَکُمُ الآخِرَةُ و لَهُمُ الدُّنیا ؟! .
شاخه خرما بُنى به پیامبر اصابت نمود و انگشت ایشان را خونین کردحضرت فرمود : چیزى نیست، انگشتى خونى شده و این در راه خدا اهمیتى نداردجندب مى گوید : پیامبر را به خانه بردند و روى تختش که رویه اش از برگ و لیف درخت خرما بافته شده بود بسترى کردند و زیر سر ایشان بالشى پوستى که از لیف خرما پر شده بود، قرار دادندعمر به حضور پیامبر آمد و دید حصیر بر پهلوى رسول خدا ردّ انداخته استگریه اش گرفتپیامبر فرمود : چرا گریه مى کنى؟ عرض کرد : اى رسول خدا! کسرا و قیصر را به یاد آوردم که بر تخت هاى زرّین مى نشینند و جامه هاى سندس و استبرق ـ یا گفت : حریر و استبرق ـ مى پوشندرسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : آیا راضى نیستید که براى شما آخرت باشد و براى آنان دنیا؟!
مکارم الأخلاق :
 جاءَهُ صلى الله علیه و آله ابنُ خولی بإناءٍ فیهِ عَسَلٌ و لَبَنٌ ، فأبى أن یَشرَبَهُ ، فقالَ : شَربَتانِ فی شَربَةٍ ، و إناءانِ فی إناءٍ واحِدٍ ؟! فأبى أن یَشرَبَهُ ، ثُمّ قالَ : ما اُحَرِّمُهُ ، و لکنّی أکرَهُ الفَخرَ و الحِسابَ بِفُضولِ الدُّنیا غَدا ، و اُحِبُّ التَّواضُعَ ، فإنّ مَن تواضَعَ للّه ِ رَفَعَهُ اللّه ُ .
 ابن خولى، ظرفى از شیر و عسل براى پیامبر صلى الله علیه و آله آوردرسول خدا صلى الله علیه و آله از خوردن آن امتناع ورزید و فرمود : دو نوشیدنى در یک وعده و دو ظرف در یک ظرف؟! حضرت آن را نخورد و فرمود: من [خوردن] این را حرام نمى دانم، اما خوش ندارم که فخر بفروشم و فردا[ى قیامت] به خاطر چیزهاى زیادى دنیا حسابرسى شوممن فروتنى را دوست دارم؛ زیرا هر که براى خدا فروتنى کند، خداوند او را رفعت مى بخشد.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از یزید بن قُسیط ـ :
إنّ النَّبیَّ صلى الله علیه و آله اُتِیَ بسَویقٍ مِن سَویقِ اللَّوزِ ، فلَمّا خِیفَ لَهُ قالَ : ما ذا ؟ قالوا : سَویقُ اللَّوزِ ، قالَ : أخِّروهُ عَنّی ، هذا شَرابُ المُترَفِینَ .
 مقدارى شربت بادام براى پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند و آن را در برابر ایشان نهادندحضرت فرمود : این چیست؟ عرض کردند : شربت بادامحضرت فرمود : آن را از جلو من برداریداین نوشیدنى ناز پروردگان (اشراف) است.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از ابو صخر ـ :
اُتیَ النَّبیُّ صلى الله علیه و آله بسَویقِ لَوزٍ ، فقالَ لَهُم رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : أخِّروهُ، هذا شَرابُ المُترَفِینَ .
 براى پیامبر صلى الله علیه و آله شربت بادام آوردندحضرت فرمود : آن را ببرید، این نوشیدنى ناز پروردگان است.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عمرو بن حارث ـ : 
ما تَرَکَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عِندَ مَوتِهِ دِرهَما و لا دِینارا و لا عَبدا و لا أمَةً و لا شیئا ، إلاّ بَغلَتَهُ البَیضاءَ الّتی کانَ یَرکَبُها و سِلاحَهُ ، و أرضا جَعَلَها لابنِ السَّبیلِ صَدَقَةً .
رسول خدا صلى الله علیه و آله وقتى از دنیا رفت نه درهمى از خود باقى گذاشت و نه دینارى و نه بنده اى و نه کنیزى و نه هیچ چیز دیگرى، به جز استر سفیدش که بر آن سوار مى شد و جنگ افزارش و زمینى که آن را براى در راه ماندگان صدقه قرار داد.

سپر بلا کردن خود و خانواده اش

امام على علیه السلام ـ در نامه خود به معاویه ـ نوشت : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذا احمَرَّ البأسُ و أحجَمَ النّاسُ قَدَّمَ أهلَ بَیتِهِ ، فَوَقى بِهِم أصحابَهُ حَرَّ السُّیوفِ و الأسِنَّةِ ، فقُتِلَ عُبَیدَةُ بنُ الحارِثِ یَومَ بَدرٍ ، و قُتِلَ حَمزَةُ یَومَ اُحُدٍ ، و قُتِلَ جَعفرٌ یَومَ مُؤتَةَ
هرگاه جنگ بالا مى گرفت و مردم از ترس وا پس مى رفتند، رسول خدا صلى الله علیه و آله اعضاى خاندانش را پیش مى انداخت و به وسیله آنها، یاران خود را از سوزش شمشیرها و نیزه ها حفظ مى کرداز همین رو بود که عبیدة بن حارث در جنگ بدر کشته شد و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته .

مقدم داشتن مردم بر خود و خانواده اش

امام باقر علیه السلام ـ به محمّد بن مسلم ـ فرمود : 
 یا محمّدُ، لَعلَّکَ تَرى أنّهُ [یَعنی رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ]شَبِعَ مِن خُبزِ البُرِّ ثَلاثةَ أیّامٍ مُتَوالِیَةٍ مِن أن بَعَثَهُ اللّه ُ إلى أن قَبَضَهُ ؟! لا و اللّه ِ ، ما شَبِعَ مِن خُبزِ البُرِّ ثَلاثةَ أیّامٍ مُتَوالِیَةٍ مُنذُ بَعَثَهُ اللّه ُ إلى أن قَبَضَهُ أما إنّی لا أقولُ : إنّهُ کانَ لا یَجِدُ ، لَقد کانَ یُجیزُ الرّجُلَ الواحِدَ بالمِائةِ مِن الإبلِ ، فلو أرادَ أن یأکُلَ لَأکَلَ .
اى محمّد! آیا فکر مى کنى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، از زمانى که خداوند او را برانگیخت تا وقتى جانش را گرفت، سه روز پیاپى از نان گندم سیر خورد؟! نه به خدا قسم! آن حضرت از زمانى که خداوند او را برانگیخت تا وقتى جانش را گرفت، هیچ گاه سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد هان! من نمى گویم که چیزى پیدا نمى کرد [تا بخورد]آن حضرت گاهى اوقات به یک نفر صد شتر جایزه مى دادبنا بر این، اگر مى خواست بخورد، مى توانست.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از ابن عبّاس ـ :
کانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَبِیتُ اللَّیالیَ المُتَتابِعَةَ و أهلَهُ طاوِیا لا یَجِدونَ عَشاءً ، و إنّما کانَ أکثَرُ خُبزِهِمُ الشَّعیرَ .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله شب هاى پیاپى با خانواده اش گرسنه مى خوابیدند و شامى براى خوردن نمى یافتندبیشترین غذاى آنها نان جو بود.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : 
 و اللّه ِ لَقد کانَ یَأتی على آلِ محمّدٍ صلى الله علیه و آله اللَّیالی ما یَجِدونَ فیها عَشاءً .
به خدا قسم که شب ها بر خاندان محمّد صلى الله علیه و آله مى گذشت و شامى براى خوردن نمى یافتند.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عائشة ـ : 
ما شَبِع رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ثَلاثَةً مُتَوالِیَةً ، و لو شِئنا لَشَبِعنا ، و لکنَّهُ کانَ یُؤثِرُ على نَفسِهِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هیچ گاه سه روز پیاپى سیر غذا نخورداگر مى خواستیم مى توانستیم سیر شویم، اما آن حضرت ایثار مى کرد.
المحجّة البیضاء ـ به نقل از عائشة ـ : 
ما شَبِعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ثَلاثَةَ أیّامٍ مُتَوالِیَةٍ حتّى فارَقَ الدُّنیا ، و لو شِئنا لشَبِعنا ، و لکِنّا کُنّا نُؤثِرُ على أنفُسِنا .
رسول خدا صلى الله علیه و آله تا لحظه اى که از دنیا رفت هیچ گاه سه روز پیاپى سیر غذا نخوردالبته اگر مى خواستیم مى توانستیم سیر شویم، اما دیگران را بر خود مقدّم مى داشتیم.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از عائشة ـ :
 ما شَبِعَ آلُ محمّدٍ مِن خُبزِ الشَّعیرِ یَومَینِ مُتَتابِعَینِ حتّى قُبِضَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله .
 تا زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله زنده بود، خاندان محمّد هیچ گاه دو روز پیاپى از نان جو سیر نخوردند.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عائشة ـ :
ما شَبِعَ آلُ محمّدٍ غَداءً و عَشاءً مِن خُبزِ الشَّعیرِ ثلاثَةَ أیّامٍ مُتَتابِعاتٍ حتّى لَحِقَ باللّه ِ .
 تا زمانى که رسول خدا زنده بود، خانواده محمّد هیچ گاه سه روز پیاپى صبحانه و شام را از نان جو سیر نخوردند.
الترغیب و الترهیب ـ به نقل از انس بن مالک ـ :
 إنّ فاطمَةَ علیها السلام ناوَلَتِ النَّبیَّ صلى الله علیه و آله کِسرَةً مِن خُبزِ شَعیرٍ ، فقالَ لها : هذا أوّلُ طَعامٍ أکَلَهُ أبوکِ مُنذُ ثَلاثَةِ أیّامٍ .
 فاطمه علیه السلام تکّه اى نان جو به پیامبر صلى الله علیه و آله دادحضرت به او فرمود : این اولین غذایى است که پدرت بعد از سه روز مى خورد.
 الترغیب و الترهیب ـ به نقل از حسن ـ : 
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یُواسی النّاسَ بنَفسِهِ حتّى جَعَلَ یُرَقِّعُ إزارَهُ بالأدَمِ ، و ما جَمَعَ بین غَداءٍ و عَشاءٍ ثَلاثَةَ أیّامٍ وَلاءً حتّى لَحِقَ باللّه ِ عَزَّ و جلَّ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از اموال خود به مردم کمک مى کرد تا جایى که [بر اثر تنگ دست شدن ]ازار خود را با پوست وصله مى کردتا زمانى که زنده بود هیچ گاه نشد که سه روز متوالى هم صبحانه بخورد و هم شام.

خشمگین نشدن براى خویش

امام على علیه السلام ـ در وصف پیامبر صلى الله علیه و آله ـ فرمود : 
 ما انتَصَرَ لنَفسِهِ مِن مَظلِمَةٍ حتّى تُنتَهَکَ مَحارِمُ اللّه ِ ، فیَکونَ حینئذٍ غَضَبُهُ للّه ِ تبارکَ و تعالى .
براى ستمى که بر خودش مى رفت انتقام نمى گرفت مگر آنگاه که حرمت هاى خداوند هتک مى شددر این هنگام براى خداى تبارک و تعالى خشم مى گرفت.
امام حسن علیه السلام : 
سَألتُ خالی هِندَ بنَ أبی هالَةَ التَّمیمیَّ ـ و کانَ وَصّافا ـ عن حِلیَةِ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ··· فقال : ··· لا تُغضِبُهُ الدُّنیا و ما کانَ لَها ، فإذا تُعُوطِیَ الحَقُّ لَم یَعرِفْهُ أحَدٌ ، و لَم یَقُمْ لغَضَبِهِ شیءٌ حتّى یَنتَصِرَ لَهُ ، لا یَغضَبُ لنَفسِهِ و لا یَنتَصِرُ لَها .
از دایى خود، هند بن ابى هاله تمیمى ـ که وصف کننده بود ـ درباره اوصاف رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدم، گفت :··· دنیا و امور مربوط به آن او را به خشم نمى آورد و هرگاه حق مورد بى حرمتى قرار مى گرفت ملاحظه احدى را نمى کرد و هیچ چیز جلو خشم او را نمى گرفت تا اینکه انتقام حق را مى گرفتهرگز به خاطر خودش خشمگین نمى شد و از کسى انتقام نمى گرفت.
امام صادق علیه السلام :
 اِنهَزَمَ النّاسُ یَومَ اُحُدٍ عن رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، فغَضِبَ غَضَبا شَدیدا ، و کانَ إذا غَضِبَ انحَدَرَ عَن جَبینَیهِ مِثلُ اللُّؤلؤِ مِن العَرَقِ .
 در جنگ اُحُد مسلمانان از اطراف رسول خدا صلى الله علیه و آله پراکنده شدندپیامبر به شدّت خشمگین شد آن حضرت وقتى به خشم مى آمد، قطرات عرق مانند دانه هاى مروارید از پیشانیش مى چکید.
صحیح مسلم ـ به نقل از عائشة ـ : 
ما ضَرَبَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله شیئا قَطُّ بِیَدِهِ ، و لا امرأةً و لا خادِما إلاّ أن یُجاهِدَ فی سَبیلِ اللّه ِ ، و ما نِیلَ مِنهُ شیءٌ قَطُّ فیَنتَقِمُ مِن صاحِبِهِ ، إلاّ أن یُنتَهَکَ شیءٌ مِن مَحارِمِ اللّه ِ فیَنتَقِمَ للّه ِ عَزَّ و جلَّ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هیچ گاه نه چیزى را با دست خود زد و نه زنى را و نه خدمتکارى را مگر هنگامى که در راه خدا مى جنگیدهرگز به خاطر امور شخصى از کسى انتقامجویى نکرد، مگر در مواردى که محارم الهى هتک مى شد که در این صورت به خاطر خداوند عزّ و جلّ انتقام مى گرفت.
الطبقات الکبرى ـ به نقل از عائشة ـ : 
 ما انتَقَمَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لنَفسِهِ إلاّ أن تُنتَهَکَ حُرمَةُ اللّه ِ فیَنتَقِمَ للّه ِ .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگز به خاطر خودش انتقام نگرفت، مگر آنگاه که به خدا بى حرمتى مى شد، در این صورت براى خدا انتقام مى گرفت.
بحار الأنوار ـ به نقل از عایشه ـ : 
انَ رَسولُ اللّه ِ إذا ذَکرَ خَدیجَةَ لَم یَسأمْ مِن ثَناءٍ علَیها و استِغفارٍ لَها ، فذَکرَها ذاتَ یَومٍ فحَمَلَتنی الغَیرَةُ فقلتُ : لَقد عَوَّضَکَ اللّه ُ مِن کبیرَةِ السِّنِّ ! فرأیتُ رَسولَ اللّه ِ غَضِبَ غَضَبا شَدیدا ، فَسَقَطتُ فی یَدِی ، فقلتُ : اللّهُمّ إنّکَ إن أذهَبتَ بغَضَبِ رَسولِکَ صلى الله علیه و آله لَم أعُدْ بذِکرِها بِسُوءٍ ما بَقِیتُ فلَمّا رأى رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ما لَقِیتُ قالَ : کیفَ قُلتِ ؟! و اللّه ِ لَقَد آمَنَت بی إذ کَفر النّاسُ ، و آوَتنی إذ رَفَضَنی النّاسُ ، و صَدَّقَتنی إذ کَذَّبَنیَ النّاسُ ، و رُزِقَت مِنّی حیثُ حُرِمتُموهُ فغَدا و راحَ علَیَّ بها شَهرا .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگاه از خدیجه یاد مى کرد از تعریف و تمجید او و طلب مغفرت براى وى خسته نمى شدیک روز از او یاد کرد و من حسودى کردم و گفتم : خداوند عوض آن پیر زن را به تو داده است! عایشه مى گوید : دیدم رسول خدا بشدّت خشمگین شدمن از گفته خود پشیمان شدم و گفتم : خدایا! اگر خشم رسولت را برطرف سازى، دیگر تا زنده هستم از خدیجه به بدى یاد نخواهم کردمى گوید: چون رسول خدا صلى الله علیه و آله حالت مرا دید، فرمود : چگونه این حرف را زدى؟! به خدا قسم خدیجه زمانى به من ایمان آورد که همه مردم به من کافر بودندزمانى که همه مردم مرا از خود مى راندند او مرا پناه داد، زمانى که همه مردم مرا تکذیب مى کردند او مرا تصدیق کرد و زمانى که شما از فرزند محروم بودید، خداوند از من به او فرزند روزى کردعایشه مى گوید : پیامبر تا یک ماه شب و روز از خدیجه برایم تعریف مى کرد [یا این جملات را برایم تکرار مى کرد].

به رنج افکندن خود در عبادت

امام على علیه السلام : 
لَمّا نَزَلَ علَى النَّبیِّ صلى الله علیه و آله «یا أیُّها المُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّیلَ إلاّ قَلیلاً» قامَ اللَّیلَ کلَّهُ حتّى تَوَرَّمَت قَدَماهُ ، فجَعَلَ یَرفَعُ رِجلاً و یَضَعُ رِجلاً ، فهَبَطَ علَیهِ جِبریلُ فقالَ : «طه» یَعنی الأرضَ بِقدَمَیکَ یا محمّدُ «ما أنزَلْنا عَلَیْکَ القُرْآنَ لِتَشْقى» ،و أنزَلَ «فاقْرأوا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرْآنِ» .
وقتى آیه «اى جامه به خویشتن فرو پیچیده، به پا خیز شب را مگر اندکى» بر پیامبر نازل شد، آن حضرت تمام شب را به عبادت مى پرداخت تا جایى که پاهایش ورم کرد به طورى که [موقع نماز خواندن ]یک پایش را بلند مى کرد و یکى را روى زمین مى گذاشتپس جبرئیل بر آن حضرت فرود آمد و گفت : «طه» یعنى هر دو پایت را به زمین بگذار اى محمّد «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به رنج افتى» و نیز این آیه را نازل کرد : «پس، آنچه از قرآن میسّر است تلاوت کنید».
امام باقر علیه السلام : 
 کانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عِند عائشةَ لَیلَتَها ، فقالَت : یا رَسولَ اللّه ِ، لِمَ تُتعِبُ نَفسَکَ و قد غَفَرَ اللّه ُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تأخَّرَ ؟ فقالَ : یا عائشةُ ، ألا أکونُ عَبدا شَکورا ؟! .
رسول خدا صلى الله علیه و آله ، در شب نوبتى عایشه، نزد او بودبه پیامبر عرض کرد : اى رسول خدا! چرا خودت را به رنج مى اندازى، حال آنکه خداوند گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده است؟ حضرت فرمود : اى عایشه! آیا بنده اى سپاسگزار نباشم؟!
امام صادق علیه السلام :
 کانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فی بَیتِ اُمِّ سَلَمَةَ فی لَیلَتِها ، ففَقَدَتهُ مِن الفِراشِ ، فدَخَلَها فی ذلکَ ما یَدخُلُ النِّساءَ ، فقامَت تَطلُبُهُ فی جَوانِبِ البَیتِ حتَّى انتَهَت إلَیهِ و هُو فی جانِبٍ مِن البَیتِ قائمٌ رافِعٌ یَدَیهِ یَبکی و هُو یقولُ : «اللّهُمَّ لا تَنزِعْ مِنِّی صالِحَ ما أعطَیتَنی أبَدا ··· اللّهُمَّ و لا تَکِلْنی إلى نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبَدا»قالَ : فانصَرَفَت اُمُّ سَلَمَةَ تَبکی حتّى انصَرَفَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لِبُکائها ، فقالَ لَها : ما یُبکیکِ یا اُمَّ سَلَمَةَ ؟ فقالَت : بأبی أنتَ و اُمّی یا رَسولَ اللّه ِ ، و لِمَ لا أبکی و أنتَ بالمَکانِ الّذی أنتَ بهِ مِن اللّه ِ ، قد غَفَرَ اللّه ُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تأخَّرَ ··· ؟ ! فقالَ : یا اُمَّ سَلَمَةَ، و ما یُؤمِنُنی ؟ و إنّما وَکَلَ اللّه ُ یُونُسَ بنَ مَتّى إلى نَفسِهِ طَرفَةَ عَینٍ و کانَ مِنهُ ما کانَ .
 رسول خدا صلى الله علیه و آله در شب نوبتى امّ سلمه در خانه او بودامّ سلمه متوجه شد که پیامبر صلى الله علیه و آله در بستر نیست و از این بابت، بنا به خصلت زنان، دچار شکّ و بد دلى شدلذا برخاست و در اطراف خانه به جستجوى حضرت پرداخت، ناگاه دید که پیامبر در گوشه اى از اتاق ایستاده و دست هایش را به طرف آسمان برداشته است و گریه مى کند و مى گوید : «بار خدایا! خوبى هایى را که ارزانیم داشته اى هرگز از من باز مگیر··· بار خدایا! هرگز مرا چشم بر هم زدنى به خودم وا مگذار
امام صادق علیه السلام فرمود : امّ سلمه برگشت و شروع به گریستن کرد تا جایى که از شنیدن صداى گریه او رسول خدا برگشت و به او فرمود : اى امّ سلمه! چرا گریه مى کنى؟ عرض کرد : پدر و مادرم فدایت باد، اى رسول خدا! چرا گریه نکنم، شما با آن مقامى که نزد خدا دارى و خداوند همه گناهان قبل و بعد تو را آمرزیده است [این گونه اى] ···؟ پیامبر فرمود : اى امّ سلمه! چه چیز مرا در امان مى دارد؟ خداوند یونس بن متّى را یک چشم برهم زدن به خودش وا گذاشت و در نتیجه، آن شد که شد.
 
الأمالى للطوسی ـ به نقل از بکر بن عبد اللّه ـ : 
 إنّ عُمرَ بنَ الخطّابِ دَخَلَ علَى النَّبیِّ صلى الله علیه و آله و هُو مَوقوذٌ ـ أو قالَ : مَحمومٌ ـ فقالَ لَهُ عُمرُ : یا رَسولَ اللّه ِ ، ما أشَدَّ وَعکَکَ ؟ فقالَ : ما مَنَعَنی ذلکَ أن قَرَأتُ اللَّیلَةَ ثَلاثینَ سُورَةً فیهِنَّ السَّبعُ الطِّوالُ ، فقالَ عُمرُ : یا رَسولَ اللّه ِ ، غَفَرَ اللّه ُ لکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تَأخَّرَ و أنتَ تَجهَدُ هذا الاجتِهادَ ؟ فقالَ : یا عُمرُ ، أ فَلا أکونُ عَبدا شَکورا ؟ ! .
عمر بن خطاب بر پیامبر صلى الله علیه و آله وارد شددید آن حضرت سخت بیمار ـ یا گفت : تبدار ـ است عمر گفت : اى رسول خدا! چقدر ناخوش احوال هستید؟ پیامبر فرمود : با این حال، دیشب سى سوره از جمله سبع طوال را قرائت کردمعمر عرض کرد : اى رسول خدا! با آنکه خداوند گناهان گذشته و آینده شما را آمرزیده است، این چنین خود را به زحمت مى اندازى؟! حضرت فرمود : اى عمر! آیا بنده اى سپاسگزار نباشم؟!
بحار الأنوار ـ به نقل از طاووس فقیه ـ : 
رَأیتُ فی الحِجرِ زینَ العابِدینَ علیه السلام یُصَلّی و یَدعو : عُبَیدُکَ بِبابِکَ ، أسیرُکَ بفِنائکَ ، مِسکینُکَ بفِنائکَ ، سائلُکَ بفِنائکَ ، یَشکو إلَیکَ ما لا یَخفى علَیکَ و فی خَبرٍ : لا تَرُدَّنی عن بابِکَ
و أتَت فاطمةُ بِنتُ علیِّ بنِ أبی طالبٍ إلى جابِرِ بنِ عبدِ اللّه ِ فقالَت لَهُ : یا صاحِبَ رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ، إنّ لَنا علَیکُم حُقوقا ، و مِن حَقِّنا علَیکُم أن إذا رأیتُم أحَدَنا یُهلِکُ نَفسَهُ اجتِهادا أن تُذَکِّروهُ اللّه َ ، و تَدعوهُ إلَى البُقیا على نَفسِهِ ، و هذا علیُّ بنُ الحسینِ بَقیَّة أبیهِ الحسینِ قدِ انخَرَمَ أنفُهُ ، و نَقِبَت جَبهَتُهُ و رُکبَتاهُ و راحَتاهُ ، أذابَ نفسَهُ فی العِبادَةِ !فأتى جابرٌ إلى بابِهِ و استأذَنَ ، فلَمّا دَخَلَ علَیهِ وَجَدَهُ فی مِحرابِهِ قد أنضَتهُ العِبادَةُ ، فنَهَضَ علیٌّ فسألَهُ عن حالِهِ سُؤالاً حَفِیّا ، ثمّ أجلَسَهُ بجَنبِهِ ، ثُمّ أقبَلَ جابرٌ یقولُ : یا بنَ رسولِ اللّه ِ، أ ما عَلِمتَ أنّ اللّه َ إنّما خَلَقَ الجَنّةَ لَکُم و لِمَن أحَبَّکُم ، و خَلَقَ النّارَ لِمَن أبغَضَکُم و عاداکُم ، فما هذا الجَهدُ الّذی کَلَّفتَهُ نفسَکَ ؟ ! فقالَ لَهُ علیُّ بنُ الحسینِ : یا صاحِبَ رسولِ اللّه ِ ، أ ما عَلِمتَ أنّ جَدّی رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله قد غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تأخَّرَ ، فلَم یَدَعِ الاجتِهادَ لَهُ ، و تَعَبَّدَ ـ بأبی هُو و اُمّی ـ حتَّى انتَفَخَ السّاقُ وَ ورِمَ القَدَمُ ، و قیلَ لَهُ : أ تَفعَلُ هذا و قد غَفَرَ اللّه ُ لَکَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تأخَّرَ ؟! قالَ : أ فلا أکونُ عَبدا شَکورا ؟!فلَمّا نَظَرَ إلَیهِ جابِرٌ و لَیسَ یُغنی فیهِ قَولٌ ، قالَ : یا بنَ رسولِ اللّه ِ ، البُقیا على نَفسِکَ ؛ فإنّکَ مِن اُسرَةٍ بِهِم یُستَدفَعُ البَلاءُ ، و بِهِم تُستَکشَفُ اللَأواءُ ، و بِهِم تُستَمسَکُ السَّماءُ ، فقالَ : یا جابِرُ ، لا أزالُ على مِنهاجِ أبوَیَّ مُؤتَسِیا بِهِما حتّى ألقاهُما فأقبَلَ جابِرٌ على مَن حَضَرَ فقالَ لَهُم : ما رُئیَ مِن أولادِ الأنبیاءِ مِثلُ علیِّ بنِ الحسینِ ، إلاّ یُوسُفَ بنَ یَعقوبَ ، و اللّه ِ لَذُرِّیَّةُ علیِّ بنِ الحسینِ أفضَلُ مِن ذرِّیَّةِ یُوسُفَ .
در حِجر، امام زین العابدین علیه السلام را دیدم که نماز مى خواند و دعا مى کند و مى گوید : بنده ات در درگاه توست، اسیرت در آستان توست، بینوایت در آستان توست، گدایت در آستان توست، از چیزى به تو شکوه مى کند که بر تو پوشیده نیستو در خبرى آمده است : مرا از درگاه خود مران فاطمه، دختر على بن ابى طالب، نزد جابر بن عبد اللّه رفت و گفت : اى صحابى رسول خدا صلى الله علیه و آله ! ما به گردن شما حقّ و حقوقى داریم و یکى از حقوق ما به گردن شما این است که اگر دیدید یکى از ما از شدّت عبادت خودش را از بین مى برد، خدا را به یاد او آورید و از وى بخواهید که به جانش رحم کنداینک على بن الحسین، این یادگار پدرش حسین، بینى اش [از کثرت سجده ]مجروح شده و پیشانى و زانوها و کف دست هایش سوراخ گشته استاو خودش را در عبادت ذوب کرده است جابر به در خانه امام زین العابدین علیه السلام آمد و اجازه ورود خواست و چون وارد شد، دید آن حضرت در محرابش مى باشد و عبادت او را فرسوده استعلى بن الحسین برخاست و با بزرگوارى حال او را پرسید و سپس جابر را در کنار خود نشانیدجابر رو به حضرت کرد و گفت : یا بن رسول اللّه ! مگر نمى دانى که خداوند بهشت را در حقیقت براى شما و دوستداران شما خلق کرده و دوزخ را براى دشمنان و مخالفان شما آفریده است؟ پس، این چه رنج و مشقّتى است که به خودتان مى دهید؟ على بن الحسین به او فرمود: اى صحابى رسول خدا! مگر نمى دانى که جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله با آنکه خداوند گناهان گذشته و آینده او را بخشیده بود، از سخت کوشى در عبادت خدا باز نایستاد و ـ پدر و مادرم فدایش باد ـ چندان عبادت کرد که ساق و کف پاهایش ورم کرد و وقتى به ایشان گفته شد : با آنکه خداوند گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده است، باز اینچنین عبادت مى کنى؟! فرمود : آیا بنده اى سپاسگزار نباشم؟!جابر که دید هیچ حرفى در آن حضرت اثر نمى گذارد، عرض کرد : یا بن رسول اللّه ! به جان خودت رحم کن؛ زیرا شما از خاندانى هستى که مردم با واسطه قرار دادن آنان به درگاه الهى از خداوند مى خواهند بلا را دفع کند و رنج و محنت ها را برطرف سازد و آسمان را [از خراب شدن بر سر آنها ]نگه داردحضرت فرمود : اى جابر! من همچنان به روش پدرانم ادامه خواهم داد و به آنان اقتدا خواهم کرد تا آنکه به دیدارشان بشتابمدر این هنگام جابر رو به حضّار کرد و گفت : در میان فرزندان پیامبران کسى مانند على بن الحسین دیده نشده است، مگر یوسف بن یعقوببه خدا قسم که فرزندان و ذرّیّه على بن الحسین برتر از فرزندان و ذرّیّه یوسف هستند.

متهم شدن رسول خدا صلى الله علیه و آله از سوى دشمنان

امام باقر علیه السلام :
 أقَبلَ أبو جَهلٍ بنُ هِشامٍ وَ معَهُ قَومٌ مِن قُریشٍ فدَخَلوا على أبی طالِبٍ فقالوا : إنّ ابنَ أخیکَ قد آذانا و آذى آلِهَتَنا ، فادْعُهُ و مُرْهُ فلْیَکُفَّ عن آلِهَتِنا و نَکُفَّ عن إلهِهِ قالَ : فبَعَثَ أبو طالبٍ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فدَعاهُ ، فلَمّا دَخَلَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله لَم یَرَ فی البَیتِ إلاّ مُشرِکا ، فقالَ : السّلامُ على مَنِ اتَّبَعَ الهُدى ، ثُمّ جَلَسَ ، فخَبَّرَهُ أبو طالبٍ بما جاؤوا لَهُ ، فقالَ : أ وَ هَل لَهُم فی کَلِمَةٍ خَیرٌ لَهُم مِن هذا یَسُودونَ بها العَرَبَ و یَطَؤونَ أعناقَهُم ؟ فقالَ أبو جَهلٍ : نَعَم، و ما هذهِ الکَلِمَةُ ؟ فقال : تَقولونَ : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ قالَ : فوَضَعوا أصابِعَهُم فی آذانِهِم ، و خَرَجوا هِرابا و هُم یَقولونَ : ما سَمِعنا بهذا فی المِلَّةِ الآخِرَةِ إنْ هذا إلاّ اختِلاقٌ ، فأنزَلَ اللّه ُ فی قَولِهِم : «ص و القُرآنِ ذِی الذِّکْرِ* ـ إلى قولهِ ـ إلاّ اخْتِلاقٌ» .
 ابو جهل بن هشام به همراه عده اى از قریش پیش ابو طالب رفتند و گفتند : برادرزاده تو ما و خدایانمان را مى آزارداو را بخواه و به او بگو از خدایان ما دست بردارد تا ما هم کارى به خداى او نداشته باشیمابو طالب در پى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاد و او را فرا خواندوقتى داخل شد دید در اتاق به غیر از مشرکان کسى نیستلذا فرمود : سلام بر کسى که از راه راست پیروى کندآنگاه نشستابو طالب به آن حضرت اطلاع داد که این افراد به چه منظورى پیش او آمده اندپیامبر فرمود : آیا اینان حاضرند کلمه اى بگویند که برایشان بهتر از این پیشنهاد آنهاست و به وسیله آن سالار عرب ها شوند و گردن هایشان را خاضع کنند؟ ابو جهل گفت : آرى، آن کلمه چیست؟ پیامبر فرمود: بگویید : هیچ خدایى جز اللّه نیستامام باقر فرمود : آنان دست هایشان را در گوش هاى خود کردند و سراسیمه بیرون رفتند و مى گفتند : ما در آیین اخیر (عیسوى) هم چنین چیزى نشنیده ایماین دروغ بافى استاین جا بود که خداوند درباره سخن ایشان این آیه را نازل فرمود : «صو القرآن ذى الذکر ـ تا جمله ـ الا اختلاق».
تفسیر القمّى :
«و عَجِبوا أنْ جاءَهُم مُنْذِرٌ مِنْهُم»  قال : نَزَلَت بمَکّةَ ، لَمّا أظهَرَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله الدَّعوَةَ بمَکّةَ اجتَمَعَت قُرَیشٌ إلى أبی طالِبٍ فقالوا : یا أبا طالِبٍ ، إنّ ابنَ أخیکَ قد سَفّهَ أحلامَنا ، و سَبَّ آلِهَتَنا و أفسَدَ شَبابَنا ، و فَرَّقَ جَماعَتَنا ، فإن کانَ الّذی یَحمِلُهُ على ذلکَ العُدمُ جَمَعْنا لَهُ مالاً حتّى یکونَ أغنى رجُلٍ فی قُرَیشٍ و نُمَلِّکَهُ علَینا فأخبَرَ أبو طالِبٍ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله بذلکَ ، فقالَ : لَو وَضَعوا الشَّمسَ فی یَمینی و القَمَرَ فی یَساری ما أرَدتُهُ ، و لکنْ یُعطونی کَلِمَةً یَملِکونَ بها العَرَبَ ، و تَدینُ لَهُم بها العَجَمُ ، و یکونونَ مُلوکا فی الجَنَّةِ ، فقالَ لَهُم أبو طالبٍ ذلکَ ، فقالوا : نَعَم و عَشرَ کَلِماتٍ ، فقالَ لَهُم رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله تَشهَدون أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ ، و أنّی رَسولُ اللّه ِ ، فقالوا : نَدَعُ ثلاثَ مِائةٍ و سِتِّینَ إلها و نَعبُدُ إلها واحِدا ؟ ! فأنزَلَ اللّه ُ سبحانَهُ : «و عَجِبوا أنْ جاءَهُم مُنْذِرٌ مِنْهُم و قالَ الکافِرونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ ـ إلى قولهِ ـ إلاّ اختِلاقٌ» أی تَخلیطٌ .
 آیه «و عجبوا أن جاءهم منذر منهم» در مکّه نازل شدوقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله دعوت خود را در مکّه آشکار ساخت، قریش نزد ابو طالب رفتند و گفتنداى ابو طالب! برادرزاده تو، ما را نابخرد مى خواند و به خدایانمان بد مى گوید و جوانانمان را فاسد و گمراه مى سازد و اتّحاد ما را از هم مى پاشداگر نادارى او را وا مى دارد که چنین سخنانى را مطرح کند، ما حاضریم برایش پولى جمع کنیم به طورى که ثروتمندترین مرد قریش شود و او را فرمانرواى خود قرار مى دهیمابو طالب این سخن قریش را به اطلاع پیامبر صلى الله علیه و آله رسانید، ایشان فرمود : اگر خورشید را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، چنین چیزى را نمى خواهم، بلکه یک کلمه به من بدهند تا به وسیله آن بر عرب ها پادشاهى کنند و غیر عرب ها در برابرشان سر فرود آورند و شهریاران بهشت باشندابو طالب این سخن را به اطلاع قریش رسانیدآنها گفتند : حاضریم ده کلمه به او بگوییمرسول خدا صلى الله علیه و آله به آنان فرمود : گواهى دهید که هیچ خدایى جز اللّه نیست و من فرستاده خدا هستمآنان گفتند : ما سیصد و شصت خدا را بگذاریم و یک خدا را بپرستیم؟! در این هنگام خداوند سبحان این آیه را فرو فرستاد : «و عجبوا أن جاءهم منذر و قال الکفّار هذا ساحر کذّاب ـ تا آیه ـ الا اختلاق»، اختلاق به معناى دروغ بافى است.
قصص الانبیاء :
کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لا یَکُفُّ عن عَیبِ آلهَةِ المُشرِکینَ ، و یَقرأ علَیهِمُ القرآنَ ، و کانَ الولیدُ بنُ المُغیرَةِ مِن حُکّامِ العَرَبِ یَتَحاکَمونَ إلَیهِ فی الاُمورِ ، و کانَ لَهُ عَبیدٌ عَشرَةٌ عِندَ کلِّ عَبدٍ ألفُ دِینارٍ یَتَّجِرُ بِها ، و مَلَکَ القِنطارَ ، و کانَ عَمَّ أبی جَهلٍ ، فقالوا لَهُ : یا عَبدَ شَمسٍ ، ما هذا الّذی یَقولُ محمّد ؟ أ سِحرٌ ، أم کِهانَةٌ ، أم خُطَبٌ ؟ فقالَ : دَعُونی أسمَعْ کلامَهُ ، فدَنا مِن رسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و هُو جالِسٌ فی الحِجرِ فقالَ : یا محمّدُ ، أنشِدْنی شِعرَکَ ، فقالَ : ما هو بشِعرٍ و لکنَّهُ کلامُ اللّه ِ الّذی بَعَثَ أنبیاءهُ و رُسُلَهُ ، فقالَ : اُتْلُ ، فقَرأَ : بسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ، فلَمّا سَمِعَ الرَّحمنَ استَهزأَ مِنهُ و قالَ : تَدعُو إلى رجُلٍ بالیَمامَةِ باسم الرَّحمنِ ؟! قالَ : لا و لکنّی أدعُو إلَى اللّه ِ و هُو الرّحمنُ الرَّحیمُ ، ثُمّ افتَتَحَ «حم السَّجدَة» ، فلَمّا بَلَغَ إلى قَولِهِ : «فإنْ أعْرَضُوا فَقُلْ أنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ و ثَمُودَ» و سَمِعَهُ ، اقشَعرَّ جِلدُهُ و قامَت کُلُّ شَعرَةٍ فی بدَنِهِ ، و قامَ و مَشى إلى بَیتِهِ و لَم یَرجِعْ إلى قُرَیشٍ ، فقالوا : صَبأَ أبو عَبدِ شَمسٍ إلى دِینِ محمّدٍ ! فاغتَمَّت قُرَیشٌ و غَدا علَیهِ أبو جَهلٍ فقالَ : فضَحتَنا یا عَمُّ ! قالَ : یا بنَ أخی ، ما ذاکَ و إنّی على دِینِ قَومی ، و لکنّی سَمِعتُ کلاما صَعبا تَقشَعِرُّ مِنهُ الجُلودُ ، قالَ أ فشِعرٌ هُو ؟ قالَ : ما هُو بشِعرٍ قالَ : فخُطَبٌ ؟ قالَ : لا ، إنّ الخُطَبَ کلامٌ مُتَّصِلٌ ، و هذا کلامٌ مَنثورٌ لا یُشبِهُ بَعضُهُ بَعضا ، لَه طَلاوَةٌ قالَ : فکِهانَةٌ هُو ؟ قالَ : لا ، قالَ : فما هُو ؟ قالَ : دَعْنی اُفکِّرْ فیهِ فلَمّا کانَ مِن الغَدِ قالوا : یا عَبدَ شَمسٍ ، ما تَقولُ ؟ قالَ : قُولوا : هُو سِحرٌ ؛ فإنّهُ آخِذٌ بقُلوبِ النّاسِ ! فأنزَلَ اللّه ُ تعالى فیهِ : «ذَرْنی و مَنْ خَلَقْتُ وَحِیدا * و جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُودا * و بَنینَ شُهُوداـ إلى قولهِ ـ علَیها تِسْعَةَ عَشَرَ» . و فی ِ حمّادِ بنِ زیدٍ عن أیُّوبَ عن عِکرِمَةَ قالَ : جاءَ الولیدُ بنُ المُغیرَةِ إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله فقالَ : اِقرَأْ علَیَّ ، فقالَ : «إنَّ اللّه َ یَأمُرُ بالعَدْلِ و الإحْسانِ و إیْتاءِ ذِی القُرْبَى و یَنْهَى عَنِ الفَحْشاءِ و المُنْکَرِ و البَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» ، فقالَ : أعِدْ ، فأعادَ ، فقالَ : و اللّه ِ، إنّ لَهُ لَحَلاوَةً و طَلاوَةً ، و إنَّ أعلاهُ لَمُثمِرٌ ، و إنّ أسفَلَهُ لَمُغدِقٌ ، و ما هذا بقَولِ بَشَرٍ .
 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از خرده گیرى بر خدایان مشرکان باز نمى ایستاد و قرآن را بر آنان مى خواندولید بن مغیره از داوران عرب بود و عرب ها براى داورى در کارهاى خود به او مراجعه مى کردنداو ده غلام داشت که به هر غلامى هزار دینار داده بود تا برایش تجارت کننداو ثروت زیادى داشت و عموى ابو جهل بودمشرکان به او گفتند : اى عبد شمس! این چه حرف هایى است که محمّد مى گوید؟ شعر است یا پیشگویى یا خطابه؟ او گفت : مهلتى دهید تا سخنان او را بشنومپس نزدیک رسول خدا صلى الله علیه و آله که در حِجْر نشسته بود رفت و گفت : اى محمّد! شعرت را برایم بخوانپیامبر فرمود : اینها شعر نیست، بلکه سخن خداوندى است که پیامبران و رسولان خود را مى فرستدولید گفت : تلاوت کنپیامبر چنین خواند : بسم اللّه الرحمن الرحیمولید چون کلمه «رحمان» را شنید با تمسخر گفت : تو به سوى مردى در یمامه به نام «رحمان» دعوت مى کنى! پیامبر فرمود : نه، بلکه به سوى خدا دعوت مى کنم و اوست رحمان و رحیمسپس سوره حم سجده را از آغاز شروع به تلاوت کرد تا رسید به آیه «فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقةً مثل صاعقة عاد و ثمود»ولید با شنیدن آن پوست بدنش به لرزه افتاد و مو بر بدنش راست شد و برخاست و به خانه اش رفت و نزد قریش برنگشتقریش غمگین شدندصبح روز بعد، ابو جهل پیش او رفت و گفت : رسوایمان کردى، عمو جان! ولید گفت : اى پسر برادرم! طورى نشده استمن همچنان بر دین و آیین قوم خود هستماما سخن دشوارى شنیدم که پوست انسان از شنیدن آن به لرزه مى افتدابو جهل گفت: سخنانش شعر است؟ ولید گفت : شعر نیستپرسید : خطابه است؟ گفت : نه، خطابه سخنى پیوسته است اما سخنان او نثرى است که اجزاى آن به یکدیگر شباهت ندارند و از زیبایى خاصى برخوردار استپرسید : پس پیشگویى و کهانت است؟ گفت : نهپرسید : پس چیست؟ ولید گفت : اجازه بده درباره آن بیندیشمفردا که شد، گفتند : اى عبد شمس! چه مى گویى؟ گفت: بگویید : این سحر و جادوست؛ زیرا دل هاى مردم را تصرّف مى کندپس خداى متعال این آیه را درباره او فرو فرستاد : «ذرنى و من خلقت وحیداًو جعلت له مالاً ممدوداًو بنین شهوداً ـ تا آیه ـ علیها تسعة عشر» در حمّاد بن زید از ایّوب از عکرمه آمده است که ولید بن مغیره نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت : برایم بخوانپیامبر گفت : «انّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنکر و البغى یعظکم لعلّکم تذکّرون ؛ خداوند به عدالت و احسان و بخشش به خویشان فرمان مى دهد و از بدى و زشتى و ظلم باز مى دارد، شما را پند مى دهد، شاید پند گیرید»ولید گفت : تکرارش کنحضرت دوباره خواندولید گفت : به خدا قسم که از حلاوت و زیبایى خاصّى برخوردار است، بالایش پر ثمر است و پایینش پر نعمت و این سخن بشر نیست.
بحار الأنوار ـ به نقل از ابن عبّاس ـ :
 إنّ الولیدَ بنَ المُغیرَةِ أتى قُرَیشا فقالَ : إنّ النّاسِ یَجتَمِعونَ غَدا بالمَوسِمِ و قد فَشا أمرُ هذا الرّجُلِ فی النّاسِ و هُم یَسألونَکُم عَنهُ ، فما تَقولونَ ؟ فقالَ أبو جَهلٍ : أقولُ : إنّهُ مَجنونٌ ، و قالَ أبو لَهَبٍ : أقولُ : إنّهُ شاعِرٌ ، و قالَ عُقبَةُ بنُ أبی مُعیَطٍ : أقولُ : إنّهُ کاهِنٌ ، فقالَ الولیدُ : بَل أقولُ : هُو ساحِرٌ ، یُفَرِّقُ بَینَ الرّجُلِ و المَرأةِ و بَینَ الرّجُلِ و أخیه و أبیهِ ! فأنزَلَ اللّه ُ تعالى : «ن و القَلَمِ ···» الآیة ، و قولَهُ : «وَ ما هُو بقَولِ شاعِرٍ···» . الآیة .
 ولید بن مغیره نزد قریش رفت و گفت : مردم، فردا در موسم جمع مى شوند و موضوع این مرد هم در همه جا پیچیده است و آنها درباره او از شما سؤال خواهند کرد. چه خواهید گفت؟ ابو جهل گفت : من مى گویم : او جن زده است. ابو لهب گفت : من مى گویم : او کاهن است. ولید گفت : اما من خواهم گفت : او جادوگر است، میان زن و شوهر و برادر و برادر و پسر و پدر جدایى مى افکند. پس خداوند فرو فرستاد : «ن. و القلم···» و «ما هو بقول شاعر···».
بحار الأنوار ـ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ـ : 
إنّهُ ساحِرٌ عَلِمنا أنّهُ قد أراهُم ما لَم یَقدِروا على مِثلِهِ ، و قالوا : هذا مَجنونٌ ؛ لِما هَجمَ مِنهُ على شیءٍ لَم یُفکِّرْ فی عاقِبَتِهِ مِنهُم ، و قالوا : هُو کاهِنٌ ؛ لأنّهُ أنبَأ بالغائباتِ ، و قالوا : مُعَلَّمٌ ؛ لأنّهُ قَد أنبأهُم بِما یَکتُمونَهُ مِن أسرارِهِم ، فثَبَتَ صِدقُهُ مِن حَیثُ قَصَدوا تَکذیبَهُ .
از اینکه قریش گفتند : او جادوگر است مى فهمیم که پیامبر چیزهایى به آنان نشان داده که آنان نظیر آن را نتوانستند انجام دهند. و اینکه گفتند : دیوانه است، به خاطر آن بود که آن حضرت کارهایى مى کرد و به عاقبت کار خود از دست آنان نمى اندیشید. و اینکه گفتند : کاهن است، بدان سبب بود که آنان را از امور غیبى خبر مى داد و اینکه گفتند : او تعلیم یافته است، بدان سبب بود که ایشان را از اسرار نهفته شان آگاه مى ساخت. بنا بر این، با همان چیزهایى که قریش قصد داشتند دروغگویى پیامبر را اثبات کنند،راستگویى و صدق دعوى او ثابت مى شود.
میزان الحکمه،جلد دوازدهم.

گوشه ای از معجزات رسول خدا صلی الله علیه و آله

اخبار پیامبر (ص) از سپاه موته‏

  •  پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- سپاهى را به فرماندهى زید بن حارثه به موته فرستاد. روزى فرمود: «زید بن حارثه شهید شد. و جعفر پرچم را برداشت».بعد فرمود: «جعفر نیز شهید شد».ساعتى توقف کرد بعد فرمود: «پرچم را عبد اللَّه بن رواحه برداشت». و مکث پیامبر به خاطر این بود که عبد اللَّه در گرفتن پرچم مثل جعفر سرعت به خرج نداد.بعد فرمود: «عبد اللَّه نیز شهید شد». سپس پیامبر به خانه جعفر رفت. بعدها خبر رسید که در همان روز و همان گونه که پیامبر فرموده بود، شهید شده ‏اند «1».

 شقى ‏ترین مردم‏

  • در یکى از جنگها، پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- على- علیه السّلام- را روى خاک خوابیده دید و فرمود: اى ابو تراب! تو را خبر دهم از شقى‏ترین مردم؛ یکى پى‏کننده شتر صالح و دیگرى کسى است که به اینجا ضربه مى‏زند- دستش را بر سر على- علیه السّلام- گذاشت- و خون تا اینجا مى‏آید- به محاسن على- علیه السّلام- اشاره کرد- «2».

خبر پیامبر (ص) از ناکثین، قاسطین و مارقین‏

  •  پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- به على- علیه السّلام- فرمود: بعد از من با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگ خواهى کرد «3».

جارى ساختن آب و برکت غذا

  •  در جنگ خندق، مشرکین، مدینه را محاصره کردند. در مدینه، آذوقه کمیاب شد. و مردم دچار گرسنگى شدند. حضرت پارچه‏اى را گسترد و یک مشت خرما در آن ریخت و دعا کرد. بعد به یک نفر دستور داد که مردم را براى غذا فراخواند. اهل مدینه جمع شدند و از آن خرما خوردند و سیر شدند. همان طور خرما از اطراف پارچه مى‏ریخت «4».
  •  هنگامى که در حدیبیه، مشرکین جلو پیامبر را گرفتند و مانع ورود حضرت به مکّه شدند، مردم از کمبود آب شکایت کردند. حضرت یک سطل آب خواست. بعد در آن وضو گرفت و مضمضه کرد و در سطل ریخت و از ترکش خود تیرى درآورد و دستور داد آب را در چاه ریختند و تیر را به چاه پرتاب کرد. در این موقع آب فوران کرد و به لبه چاه رسید و مردم از آن برداشتند و مصرف نمودند. در این هنگام اوس بن خولى به عبد اللَّه بن ابى سلول گفت: آیا وقتش نرسیده که چشمهایت را باز کنى و ببینى «5».
  •  مسلمانان در حدیبیه بیشتر از ده روز ماندند. و ره توشه آنها تمام شد. دچار گرسنگى گردیدند. از این جهت به پیامبر شکایت کردند. رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- سفره‏اى را پهن کرد و فرمود: «اگر از غذا چیزى مانده بیاورید». همه را جمع کردند، یک مشت خرما شد. حضرت برخاست و دعا کرد تا خدا به آن برکت دهد. بعد از آن، دستور داد تمام ظروف خود را آوردند و پر کردند تا اینکه چیزى خالى نماند «6».
  • در جنگ تبوک مسلمانان به بى‏آبى مبتلا شدند، و نزدیک بود که مردم و چارپایانشان تلف شوند. پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- در آب کمى که مانده بود، دعا کرد و داخل مشک ریخت و انگشتان را در آن گذاشت. در این هنگام آب از زیر انگشتان آن حضرت جوشید تا تمام سى هزار لشکر، بعلاوه چهارپایان آشامیدند و سیراب شدند «7».

تسبیح سنگریزه‏

  • پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- سنگ ریزه‏هایى را بر کف دستش گذاشت و همه گفتند: سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر «8».

خبر شهادت عمّار

  • رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- به عمّار فرمود: «تو را گروه ستمکارى خواهند کشت و آخرین غذاى تو شیرى است آمیخته با آب».در جنگ صفین شیرى آوردند، عمّار خورد و به میدان رفت و شهید شد «9».

(1)  سیره ابن هشام: 3/ 322.

(2) بحار: 18/ 119، حدیث 33.

(3) بحار: 18/ 119.

(4) بحار: 20/ 247، حدیث 16.

(5) بحار: 20/ 357، حدیث 6.

(6) بحار: 20/ 357، حدیث 7.

( 7) بحار: 21/ 232، حدیث 7.

(8) بحار: 17/ 379، حدیث 48.

(9) بحار: 18/ 119.

منبع: جلوه‏هاى اعجاز معصومین، غلامحسین محرمی 

آثار صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

  • محمد بن مسلم، از امام باقر یا امام صادق (ع) نقل کرده است: در میزان، چیزى سنگین‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست، و به راستى مردى باشد که اعمالش را در میزان گذارند و سبک آید و ثواب صلوات او در آید و آن را در میزان او نهند و سنگین گردد و بچرخد به سود او. (اصول کافی ترجمه کمره ای ج6 ص89)

  • حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیوسته دعا محجوبست (و میانه آن و استجابتش حجاب و پرده‌‏اى حائل است) تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود (که آنگاه پرده و حائل برطرف شود). (اصول کافی ترجمه مصطفوی ج4 ص 247)

  •  حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر که صد بار بگوید: «یا رب صلى على محمد و آل محمد» صد حاجت از او برآورده شود که سى حاجت آن از (حاجات) دنیا باشد [و باقى از آخرت‏]. (اصول کافی ترجمه مصطفوی ج4 ص 250)

  • رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرموند: هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بنویسد ، تا زمانی که نام من در کتاب هست فرشتگان پیوسته برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند (سفینه البحار – ج 2 – ص 50)

  • رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرموند : صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجت های شماست و خدا را از شما راضی می گرداند و اعمال شما را پاک و پاکیزه می کند. (جمال الاسبوع – ص 242)

  •  رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرموند : هر کس هر روز از روی شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد ، بر خدا لازم می شود که گناهان او را بیامرزد ، در همان روز یا همان شب (بحار الانوار- ج 94 – ص 69)

  • حضرت محمد (ص) فرمودند : روز قیامت، من پیش میزان اعمال هستم ، یعنی که هر کس کفه سیئاتش (گناهانش) سنگین تر از کفه حسناتش (ثواب هایش) باشد ، من صلوات هایی را که برایم فرستاده می آورم و در کفه حسناتش می گذارم تا آن که کفه حسناتش سنگین تر گردد. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب ثواب الصلاه النبی)

  • حضرت محمد (ص) فرمودند : هر کس هر روز هزار صلوات بر من بفرستد از دنیا نخواهد رفت تا جای خود را در بهشت ببیند (فضیلت صلوات- ص 14 )

  • حضرت محمد (ص) فرمودند : کاروانی از فرشتگان به امر پروردگار در جهان حرکت می کنند و هنگامی که به جلسه ذکر و صلوات می رسند ، به یکدیگر می گویند : فرود آییم . زمانی که پیاده می شوند ، اهل جلسه را هنگام دعا با ذکر آمین ، یاری کرده و نیز اهل جلسه را هنگام صلوات کمک و همراهی می کنند و در پایان به یکدیگر می گویند : خوشا به حال افراد این جلسه که خدا آنان را آمرزید (آثار و برکات صلوات ص 37)