دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

پرسش حسینی، پاسخ علوی، سیرۀ نبوی

روایت زیر را دانشمند بزرگوار، رضی الدین، حسن بن فضل طبرسی که از شخصیت های قرن ششم هجری است در کتاب خود «مکارم الاخلاق» آورده است. رحمت خدا بر او که این مجموعه ارزشمند را پیش روی ما گذاشته است. در این روایت، امام حسین(علیه السلام)، در پنج محور، اوصاف رسول خدا را از پدر بزرگوارش جویا شده است.

محور اول: حضور پیامبر(صلی الله علیه وآله) در خانه

حسین بن علی (علیه السلام) فرمود: از پدرم دربارۀ حضور پیامبر(صلی الله علیه وآله) در خانه پرسیدم. فرمود: پیامبر برای ورود خود بی نیاز به اذن بود.

 آنگاه که به خانه وارد می شد، حضور خود را سه بخش می کرد:

  1. بخشی برای خدای عز و جل
  2.  بخشی برای خانواده اش
  3.  بخشی برای خود.

سهم خود را میان خویش و مردم تقسیم می کرد. بخش مردم را بر عام و خاص آنان ارزانی می داشت و کسی را از آنان ویژۀ خود نمی ساخت. روش وی در سهم امت این بود که صاحبان فضیلت را به قدر ارزش شان در دین، در اجازه ورود و دادن فرصت مقدم می داشت. برخی آنان یک کار داشتند و برخی دو کار و برخی کارها. با آنان مشغول می شد و با پرسش از آنان به آنچه صلاح شان و صلاح امت بود مشغول می شد و آنچه مناسب شان بود به آنان می فرمود و می گفت: «باید حاضر به غایب برساند.» و «نیاز کسانی را که نمی توانند احتیاج خود را اطلاع دهند به من برسانید. هر کس نیاز دیگری را که خود توان ابلاغ آن به حاکم را ندارد، برساند خداوند گام های او را در روز قیامت استوار می دارد.» پیش پیامبر جز این گفته نمی شد و از کسی جز آن نمی پذیرفت.به زیارت پیامبر وارد خانه می شدند، و از گرد وی پراکنده نمی شدند جز اینکه چیزی دستگیرشان شده بود، و راهنمایانی دانا بیرون می رفتند.

 
   آنگاه که به خانه وارد می شد، حضور خود را سه بخش می کرد؛ بخشی برای خدای عز و      جل، بخشی برای خانواده اش، و بخشی برای خود.
 سهم خود را میان خویش و مردم بخش می کرد.
 

محور دوم: حضور بیرونی پیامبر 

حسین (علیه السلام) فرمود: از ایشان دربارۀ حضور بیرونی پیامبر پرسیدم که چگونه رفتار می کرد؟ فرمود:

  1. رسول خدا(ص) زبانش را در کام می کشید مگر در آنچه به او ربط داشت.
  2. میان مردم الفت می انداخت و جدایی نمی افکند. [یا گفت: و آنان از هم نمی راند].
  3. بزرگ و شخصیت هر قومی را بزرگ می داشت و او را بر آنان ولایت می داد.
  4. مردم را از فتنه ها هشدار می داد و بی آنکه گشاده رویی و اخلاق نیک خود را از کسی بگرداند، از آنان پروا می کرد.
  5. جویای حال یارانش می شد.
  6. از مردم در باره آنچه میان شان می گذشت می پرسید، سپس نیک را گرامی می داشت و تقویت می کرد و زشت را ناپسند می داشت و پَست و سست می ساخت.
  7. پیامبر میانه رو و با روشی یکسان بود. از ترس اینکه مردم دچار غفلت یا خستگی و ملال شوند غافل نمی شد. برای هر وضعی دارای آمادگی و ساز و برگ بود.
  8. از حق کوتاه نمی آمد و از آن نیز فراتر نمی رفت.کسانی از مردم در کنارش بودند که بهترین مردمان بودند.
  9. باارزش ترین پیش او کسی بود که خیرخواهی اش از همه فراگیرتر بود و کسی بزرگ ترین جایگاه را نزد او داشت که بهتر از همه به دیگران یاری می رساند و از آنان پشتیبانی می کرد.

محور سوم: نشست پیامبر

امام حسین (علیه السلام) فرمود: از ایشان در بارۀ نشست پیامبر پرسیدم پاسخ داد:

  1. رسول خدا نمی نشست و نمی ایستاد، جز با یاد خداوند که «نامش بزرگ باد».
  2. جاهای ویژه برای خود قرار نمی داد و از اینکه دیگران جای خاصی برای خود گزینند باز می داشت. آنگاه که به گروهی می رسید همان جا که خالی بود و می رسید می نشست و دیگران را نیز به این کار فرمان می داد.
  3. به هر یک از همنشینان بهره وی را می داد تا همنشین او گمان مبرد که پیش پیامبر کسی از او محترم تر است.
  4. هر کس با پیامبر به خاطر کاری می نشست یا می ایستاد، حضرت صبر می کرد تا آن شخص، خود جدا گردد.
  5. هر کس خواسته ای داشت او را برنمی گرداند جز همراه آن خواسته یا با سخنی شایسته.
  6. گشاده رویی و اخلاق نیکش همه مردم را فرا گرفته بود. برایشان پدری بود و در حق، همه پیش او یکسان بودند.
  7. جلسۀ او جلسۀ بردباری، حیا، صبر و امانتداری بود. صداها در آن بلند نمی شد و حرمت ها شکسته نمی گشت و لغزش ها آشکار نمی شد. میانه رو بودند، در مجلس او با پرهیزگاری بر یکدیگر برتری می گرفتند، به همدیگر کُرنش می کردند، در آن، سالمند را احترام می کردند و خردسال را مهربانی. نیازمند را بر خود ترجیح می دادند و غریب را نگه می داشتند [یا گفت: به کار غریب رسیدگی می کردند.]

محور چهارم:  رفتار پیامبر با همنشینان

پرسیدم: رفتارپیامبر با همنشینان چگونه بود؟ پاسخ فرمود:

  1. رسول خدا(ص) همواره چهره ای باز داشت.
  2. خوش اخلاق بود و برخوردی نرم داشت و درشتخو و خشن نبود.
  3. نه فریادکش بود و نه ناسزاگو.
  4. نه عیب گیر بود و نه مدیحه سرا.
  5. به آنچه علاقه نداشت بی توجهی نشان می داد.
  6. از او کسی ناامید نمی شد و کسانی که در وی دل بسته آرزویی بودند ناامید نمی شدند.
  7. خود را از سه چیز برکنار داشته بود: جدل و کشمکش و زیاده روی (گویی) و از آنچه به او مربوط نبود.
  8. مردم را نیز از سه چیز راحت و رها ساخته بود: هیچ کس را نکوهش و سرزنش نمی کرد و دنبال بدی و زشتی پنهان کسی نبود و جز گفتاری که امید پاداش آن را داشت سخن نمی گفت.
  9. وقتی سخن می گفت حاضران همنشین خاموش می شدند، گویا که پرنده بر سرشان نشسته است. آنگاه که ساکت می شد، سخن می گفتند و پیش او سخن به کشمکش نمی کشاندند. هر کس سخن می گفت سکوت می کردند تا از سخن در آید.
  10. وقتی کسی پیش او سخن می گفت گویا نخستین نفر بود که سخن می گوید.
  11. پیامبر از آنچه مایه خنده آنان بود می خندید و از آنچه موجب شگفتی شان، شگفتی نشان می داد.
  12. بر فرد تازه واردی که سخن به جفا می گفت و خواسته ناروا داشت بردباری می کرد، تا آنگاه که یارانش آن غریب را پیش خود فرا می خواندند.
  13. می گفت: وقتی نیازمندی را دیدید که در پی نیاز خود است به خواستش رسیدگی کنید و آن را برآورید.
  14. ستایش را جز از کسی که در صدد مقابله به مثل بود نمی پذیرفت. سخن کسی را نمی برید تا پایان بَرَد یا خود فرو برخیزد.

خود را از سه چیز برکنار داشته بود:

جدل و کشمکش و زیاده روی (گویی) و از آنچه به او مربوط نبود.

مردم را نیز از سه چیز راحت و رها ساخته بود:

 هیچ کس را نکوهش و سرزنش نمی کرد و دنبال بدی و زشتی پنهان کسی نبود و جز گفتاری که امید پاداش آن را داشت سخن نمی گفت.

محور پنجم: خاموشی رسول خدا

امام حسین (علیه السلام) فرمود: گفتم خاموشی اش چگونه بود؟ فرمود: خاموشی رسول خدا(ص) چهار گونه بود:

  1. از سرِ بردباری
  2. به جهت هشیاری و پرهیز داشتن
  3. اندازه نگه داشتن
  4. اندیشه کردن.

اندازه داشتن در یکسان نگری میان مردم و گوش فرا دادن به سخن آنان بود.

اندیشه کردن، در چیزهایی بود که می ماند و چیزهایی که از میان می رود و نمی ماند.

بردباری و صبر برای او یکجا گرد آمده بود، از این رو چیزی او را به خشم نمی آورد.

هوشیاری و دوراندیشی او در چهار چیز گرد آمده بود:

  1. نیک اندیشی و نیکورفتاری تا الگوی دیگران شود.
  2. کناره گیری از کار زشت و ناروا تا دیگران از آن دست کشند.
  3. تلاش وی در آنچه امتش را به راستی و صلاح در آورد.
  4. ایستادگی در آنچه خیر دنیا و آخرت را برایشان گرد آورد.

    منبع

 پرسش حسینی، پاسخ علوی، سیره محمدی ، سایت حوزه

تنظیم: منیره ملکوتی خواه

جوانی از دیدگاه پیامبر

سخنان پیامبر اکرم در مورد جوانی

  • اى على! چهار چیز را پیش از چهار چیز دریاب: جوانى ‏ات را پیش از پیرى، تن‏درستى‏ ات را پیش از بیمارى، بى‏ نیازى ‏ات را پیش از نیازمندى، و زندگى‏ ت را پیش از مرگ.(1)
  •  بنده باید براى سراى آخرتش از دنیا، و براى مرگش از زندگى، و براى پیرى ‏اش از جوانى، توشه برگیرد؛ زیرا دنیا براى شما آفریده شده و شما براى‏ آخرت آفریده شده‏ اید.(2)
  • اى مردم! براى شما نشانه‏ هایى است، پس به سوى آنها حرکت کنید. و براى شما پایانى است، پس به سوى آن بشتابید. به راستى که مؤمن، میان دو هراس قرار دارد: روزى که [بر او] گذشته است و نمى‏ داند خداوند، چگونه درباره ‏اش داورى مى کند، و روزى که باقى مانده و نمى ‏داند خداوند با او چه خواهد کرد. پس بنده باید از خود براى خویش مایه برگیرد، و از دنیایش براى سراى آخرتش، و از جوانى ‏اش براى پیرى ‏اش، و از تن‏درستى ‏اش براى بیمارى ‏اش، و از زندگى ‏اش براى مرگش. سوگند به آن که جانم در دست اوست، پس از مرگ، راهى براى کسب خوش‏بختى و پس از دنیا، سرایى جز بهشت یا دوزخ نیست.(3)
  • خداوند هفت نفر را در روزى که سایه ‏اى غیر از سایه او نیست، زیر سایه خود مى‏ برد: پیشواى عادل و جوانى که در عبادت خداوند رشد یافته است و مردى که وقتى از مسجد بیرون مى‏ رود، دلش به آن مشغول است تا آن که به مسجد باز گردد و دو دوستى که در راه خدا دوستى کنند و در راه خدا با هم باشند و بر آن، از هم جدا شوند و کسى که در خلوت، خدا را یاد کند و چشمانش اشک بریزد و مردى که زنى صاحب مقام و جمال، از او کام بخواهد و او بگوید: من از خداوند پروردگار جهانیان مى ‏ترسم و کسى که پنهانى صدقه ‏اى بدهد به گونه ‏اى که دست چپش نداند که دست راستش چه چیزى انفاق مى ‏کند.
  • برترى جوان عابدى که از آغاز جوانى عبادت کند، بر پیرى که در کهن سالى‏ عبادت کند، مانند برترى پیامبران بر دیگر مردم است.
  • خداوند متعال به جوان عابد، بر فرشتگان مباهات مى ‏کند، مى ‏گوید: بنده ‏ام را بنگرید که براى من از خواسته‏ هایش چشم پوشیده است.
  • خداى متعال، جوانى را که سبک سرى نمى ‏کند، تحسین مى ‏کند.
  • خداوند جوانى را که جوانى ‏اش را در اطاعت از خدا سپرى مى ‏کند، دوست دارد.(4)

منبع:

(1)من لا یحضره الفقیه ج 4، ص 357، ح 5762

(2)تنبیه الخواطر : ج 1 ص 131 .

(3)أعلام الدین : ص 333 .

(4)کرمی فریدنی، علی‏ ؛ پرتوی از پیام پیامبر یا برگردانی تازه از نهج الفصاحة،ناشر: حلم‏؛نوبت چاپ: اول‏،قم،ص248-249.

چند روایت کوتاه از آخرین روزهای عمر آخرین پیامبر الهی

متن زیر چند داستان وارۀ کوتاه است از آخرین روزهای عمر مبارک حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) با قلم نویسندۀ گرامی، مهدی قزلی که با قلمی ساده و روان به تصویر چند صحنه پرداخته است. ساده آوردن نام آن بزرگواران از جهت نزدیک شدن و لمس بیشتر معارف ایشان برای عموم است وگرنه هر انسان آزاده ای از مقام ومنزلت ایشان، آگاه است.

اعلام آخرین دستور الهی

از حج آخر بر می‌گشتند. حجة الوداع. محمد جایی ایستاد.

گفت: «آن‌ها که جلو رفته اند، برگردند. آن‌ها که عقب مانده‌اند، برسند.»

بعد زین شتر‌ها را روی هم انداختند تا تلی از زین درست شد. وقتی همه آمدند، بالا رفت و گفت: «مرا در رسالتم چه‌طور دیدید؟»

همه تصدیق کردند. بعد دست علی را گرفت و گفت: «هر کس من مولای او هستم، بعد از من علی مولای اوست.»

اسم آن‌جایی که ایستاده بودند غدیر خم بود. این روز شد عید غدیر خم.

آخرین توصیه

محمد تب کرده بود. خودش می‌گفت به زودی می‌رود. بعضی از صحابه آمد بودند عیادت.

گفت: «کاغذ و قلم بیاورید تا نامه‌ای بنویسم که گم‌راه نشوید.»

یکی گفت: «پیامبر تب کرده و هذیان می گوید، قرآن کافیست.»

و نگذاشتند قلم و کاغذ بیاورند. می‌ترسیدند سند رسوایی شود برای بعضی ها.

آخرین تلاش برای هدایتگری

محمد گفت قلم و کاغذ بیاورید تا نامه‌ای بنویسم که بعد از من گم‌راه نشوید. همه می‌دانستند محمد پیامبری مکتب نرفته است و تا آن روز نامه‌ای ننوشته.

یا می خواست املا کند و کسی بنویسد یا... . یا می دانسته کسی پیدا می‌شود و نخواهد گذاشت نامه نوشته شود.

آخرین وداع ها با امت 

علی و عباس زیر بغل‌های محمد را گرفته بودند که وارد مسجد شد. رو به جمعیت کرد و گفت: «از جنگ طائف که بر‌می‌ گشتیم، شما می‌خواستی شترت را شلاق بزنی که به شکم من خورد.»

محمد دستور داد بروند از خانه همان شلاق را بیاورند. بعد پیراهنش را بالا زد و گفت: «قصاص کن.»

آن مرد سرش را روی سینه و شکم محمد گذاشت و بوسید. گفت: «می‌خواستم سینه‌تان را ببوسم.»

آخرین لحظه های عمر

حالش خیلی بد بود. گفت به برادرم بگویید بیاید. همه فهمیدند علی را می‌گوید. به علی گفت کمک کند تا بلند شود.

علی سر محمد را گرفت و بلندش کرد تا بنشیند. محمد نشسته بود و سرش در آغوش علی بود که رفت.


منبع

آخرین آفتاب، مهدی قزلی، ناشر: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

وصیت های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام

1. فرو بردن خشم:

ای علی! اگر کسی خشمی را که به انجامش توانا است، فرو برد، خداوند در روز قیامت، امن و آسایشی به او پاداش می دهد که لذتش را در می یابد.

2. بدترین مردم:

ای علی! بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر اجتناب از شرش او را گرامی دارند.

3. خوشا آنان که:

ای علی! خوشا به حال کسی که عمرش طولانی و عملش نیک باشد.

4. زندان مومن:

ای علی! دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.

5. ترس از خدا:

ای علی! کسی که از خداوند متعال بترسد، خداوند همه چیز را از او می ترساند و کسی که از خداوند نترسد، خداوند او را از همه چیز می ترساند.

6. مرگ ناگهانی:

ای علی! مرگ ناگهانی موجب آسایش مؤمن و حسرت کافر است.

7. دستاویز ایمان:

ای علی! از محکم ترین دستاویزهای ایمان، دوستی و دشمنی در راه خداست.

8. بد اخلاقی:

ای علی! بد اخلاقی شوم است.

9. ارزش علم:

ای علی! اگر عالم دو رکعت نماز بگزارد، بهتر از هزار رکعتی است که عابد می گزارد.

10. آزمایش امت:

ای علی! امت من، پس از من در معرض آزمایش قرار خواهند گرفت.

11. تاکید بر وصیت:

ای علی! اگر کسی به هنگام مرگ به خوبی وصیت نکند، در مروت او کاستی ای است و به شفاعت من نایل نمی گردد.

12. زبان ترسناک:

ای علی! اگر مردم از زبان کسی بترسند، او از دوزخیان است.

13. بهترین جهاد:

ای علی! بهترین جهاد آن است که شخص روز را در حالی آغاز کند که نمی خواهد به کسی ستم کند.

14. فروش آخرت، به دنیای دیگران:

ای علی! بدترین مردمان کسی است که آخرتش را به بهای دنیایش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران بفروشد.

15. همنشین خوب:

ای علی! کسی که از دین و دنیای او بهره ای نبری، در همنشینی تو با او خیری نیست و هر آن کس که حق تو را پاس نمی دارد، حق و احترامی برای او قایل مشو.

16. گذران عمر خردمند:

ای علی! خردمند را روا نیست که عمر خود جز در سه مورد زیر بگذراند: تحصیل معاش، ره توشه برگرفتن برای روز قیامت، لذت بردن از امور حلال.

17. آفت حسب و نسب:

ای علی! آفت حسب، مباهات ورزیدن است.

18. عمل کامل:

ای علی! سه خصلت است که اگر کسی از آن برخوردار نباشد، عملش کامل نیست: تقوایی که آدمی را از سرپیچی از فرمان الهی باز دارد، اخلاقی که به موجب آن با مردم مدارا شود و حلمی که نادانی شخص جاهل به آن پاسخ داده شود.

19. شادمانی مومن:

ای علی! سه خصلت است که در دنیا موجب شادمانی مؤمن می شوند: دیدار با برادران ایمانی، افطار دادن روزه دار و نماز تهجد در نیمه آخر شب.

20. سه خصلت بد:

ای علی! تو را از سه خصلت باز می دارم؛ حسد، حرص و کبر.

21. بد بختی:

ای علی! چهار خصلت است که موجب بدبختی است: جمودی چشم، سختی دل، درازی آرزو و حب بقا.

22. تواضع و فروتنی:

ای علی! سوگند به خداوند اگر شخص فروتن در قعر چاهی باشد خداوند متعال بوی خوش به سوی او می فرستد و در زمان دولت بدان، او را بالاتر از نیکان قرار می دهد.

23. چه از پیش فرستاد:

ای علی! چون بنده ای بمیرد، مردم می گویند، چه بر جای گذاشت و فرشتگان می گویند، چه از پیش فرستاد.

24. سرنوشت:

ای علی! بدترین مردم کسی است که خداوند را در سرنوشتی که مقرر داشته، متهم بداند.

25. دعای انسان غافل:

ای علی! خداوند دعای دل غافل را نمی پذیرد.

26. خواب عالم:

ای علی! خواب عالم بهتر از عبادت عابد جاهل است.

27. صلوات:

ای علی! کسی که صلوات فرستادن بر من را فراموش کند، راه بهشت را گم کرده است.

28. آزردگی و خستگی:

ای علی! اگر آزردگی و خستگی بر کسی چیره شود، رنگ آسایش به خود نخواهد دید.

29. بهترین عقل:

ای علی! بهترین عقل آن است که با آن بهشت به دست آورده و خشنودی خداوند رحمان طلب شود.

30. ارزش منع از غیبت:

ای علی! اگر برادر مسلمان کسی را در نزدش غیبت کنند و بتوانند جلوی آن را بگیرد و نگیرد، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار می دارد.

31. رسیدگی به یتیمان:

ای علی! کسی که خرج یتیمی را از مال خود بپردازد تا اینکه بی نیاز شود، البته بهشت بر او واجب خواهد شد.

32. بدترین فقر:

ای علی! هیچ فقری بدتر از نادانی نیست.

33. دست گیرترین مال:

ای علی! هیچ مالی دست گیرتر از عقل نیست.

34. بدترین تنهایی:

ای علی! هیچ تنهایی ای، دور دارنده تر از عجب نیست.

35. بهترین عقل و بهترین تقوا:

ای علی! هیچ عقلی مانند تدبیر و هیچ تقوایی مانند دوری گزیدن از محرمات الهی و کارهای ناشایست نیست.

36. بهترین حسب و نسب:

ای علی! هیچ حسب و نسبی مانند اخلاق نیکو نیست

37. بهترین عبادت:

ای علی! هیچ عبادتی مانند اندیشیدن نیست.

38. توبه از عادات زشت:

ای علی! هر گناهی توبه ای دارد مگر عادات زشت چرا که هرگاه زشتخو گناهی را انجام دهد، به گناهی دیگر می پردازد.

39. آرزوی اهل قیامت:

ای علی! هیچ کس از پیشینیان و پسینیان نیستند مگر آن که روز قیامت آرزو می کنند ای کاش از دنیا جز به اندازه نیازشان به آنان داده نمی شد.

40. پذیرفتن عذر:

ای علی! کسی که عذر شخصی را ـ راست بگوید یا دروغ ـ نپذیرد به شفاعت من نایل نمی آید.
 
منبع: مواعظ / وصایای رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام، گنجینه-فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 58، سایت حوزه

گلچین احادیث پیامبر اکرم (ص)

* بزرگترین دشمن انسان:

سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، هیچ دشمنی برای انسان دشمن تر از خشم و شهوت وجود ندارد، پس این دو را ریشه کن و مغلوب ساخته و فرو نشانید.

* وای بر:

وای بر کسی که مردم از ترس شرّش او را بستایند، و وای بر کسی که از ترس ظلمش از او اطاعت کنند، و وای به کسی که از ترس بدی اش او را احترام نمایند.

* گرامی داشتن استادان و شاگردان:

گرامی بدارید کسانی را که از آنها چیزی می آموزید و هم آن کسانی را که به آنها چیزی تعلیم می دهید. استادان و شاگردان خود را احترام کنید.

* دیدن خدا:

نه خدا وقتی که شما را از کار بدی نهی کرده می بیند، و نه موقعی که دستور انجام کاری را می دهد، شما را از نظر دور می دارد.

* تعجب نکنید:

شما را در شگفت ندارد آن کسی که مالی را از راه حرام به دست آورده است؛ زیرا اگر او را در راه خدا انفاق کند، پذیرفته نمی شود، و اگر آن را نگاه دارد، بر آتش عذاب خود افزوده است.

* به خاطر ... علم نیاموزید:

علم را به آن خاطر نیاموزید تا بر نادانان فخرفروشی کنید، و علم را به آن جهت نیاموزید که با دشمنان مجادله کنید، و علم را به آن خاطر نیاموزید تا به وسیله آن نظر حاکمان را به خود جلب کنید، که هر کس چنین باشد از اهل دوزخ است.

* تمام شب را نخوابید:

و تمام شب خودتان را عادت به خواب ندهید، بلکه پاسی از شب را نخوابید.

* خشم پدر:

مبادا کسی از شما پدرش را به خشم آورد، و اگر او [پدر] دستور دهد به یکی از شما تا از دنیا بیرون رود باید انجام دهد!

* روش گدایی:

نباید سائل بر اهل خانه پافشاری در سؤال بکند که هم خود گناه می کند و هم آنها را مبتلا به گناه سازد.

* هنگام مرگ:

نباید بر کسی از شما مرگ فرا رسد، مگر اینکه دهانش به ذکر خدا شاداب باشد.

* قلب انسان:

نباید دل کسی از شما هرگز از یاد خدا خالی باشد.

* با مردگان همنشین نشوید:

با مردگان هم نشین نشوید تا دل شما بمیرد، و مردگان آن کسانی هستند که حریص دنیایند.

* آقا نگویید:

به آدم دو رو، آقا نگویید، زیرا که اگر آقا و سرور شما شود، خدا را به خشم آورده اید.

* راه مصرف مال دنیا:

و به هر کسی که چیزی از این مال دنیا عرضه شود، نه از راه اسراف، و نه از راه درخواست از دیگران، پس باید به خودش گشایش بخشد، و اگر توانگر شد باید به کسانی که نیازمندند، توجّه و کمک کند.

* نماز با حضور قلب:

و هر کس نمازی بخواند که چیزی از امور دنیا بر دل او در حال نماز نگذرد، هر چه از خدا بخواهد، به او مرحمت می کند!

* رهایی از خودخواهی:

هر کس به دست خود کفش و جامه اش را وصله بزند و در برابر عظمت خدا پیشانی بر خاک بساید از خودخواهی رسته است.

* خشم از بدعت گذار:

هر کس از بدعت گذار به دل ناراضی و خشمناک باشد، خداوند قلب او را از یقین و رضا سرشار گرداند.

* راه کسب روزی:

هر کس اهمیت ندهد به اینکه روزی اش از چه راهی می رسد، خداوند هم اهمیت نمی دهد به اینکه او را از چه راهی وارد دوزخ گرداند.
 
منبع: کلمات قصار رسول اللّه صلی الله علیه و آله، گنجینه-اردیبهشت 1384، شماره 50، سایت حوزه

احادیث حضرت فاطمه (سلام الله علیها): درباره قرآن

حضرت فاطمه (علیها السّلام)  در قسمتی از خطبه فدکیه چنین فرمودند:

قائِداً اِلَی الرِّضوانِ اتّباعُهُ، مُؤَدٍّ إلَی النَّجاةِ إستماعُهُ؛
(خداوند، قرآنی را نازل فرمود که) پیروی از آن، به رضای الهی می رساند و گوش سپردن به آن، نجات می بخشد.
الاحتجاج طبرسی، ج 1، ص 134

شرح حدیث:

گاهی راه هست، ولی رونده نیست.

گاهی راهنما هست، ولی رهپو نیست.

گاهی درمان وجود دارد، اما بیمار در پی درمان بر نمی آید!

از اوصاف قرآن کریم که در آیات شریفه آمده، «نور»، «ذکر»، «هُدی»، «بیان» و... است. خاصیت کلام الهی، روشنگری و راهنمایی است. اما کسانی هدایت می شوند که آن را به عنوان «هادی» بپذیرند و به عنوان «امام» و «قائد» بشناسند و تبعیّت کنند.

کامل ترین نسخه ی طبیب ماهر، اگر مورد عمل قرار نگیرد، بیماری از بین نمی رود و بهترین قانون و برنامه اگر عملی و اجرایی نشود، ثمری ندارد.

قرآن کریم، هم برنامه و قانون است، هم شفا و درمان است، هم یادآور و هدایتگر است، هم پیشوا و راهنماست. ولی تا به آن عمل نشود، انسان را به به بهشت نمی رساند و تا مورد تبعیّت قرار نگیرد، رضوان را برای بشر فراهم نمی کند و تا به این سروش آسمانی گوش جان سپرده نشود، «نجات» نمی دهد.

قرآن را هم باید خواند، هم باید فهمید، هم باید عمل کرد.

در کلام حضرت فاطمه (علیها السّلام) روی دو عنصر «استماع» و «اتّباع» تأکید شده است، هم گوش دادن به سخن حق تعالی، هم پیروی کردن از آن.

منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام)، جواد محدثی

نکات طبی و بهداشتی در بیان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله

«طب النبی» رساله اى از ابوالعباس مستغفرى (متوفی 432 هجری) درباره خواص برخی میوه ها و گیاهان و دیگر نکات طبی و بهداشتی بیان شده توسط پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) می باشد. این کتاب مورد توجه برخی از علمای مشهور اسلام قرار گرفته است. خواجه نصیر طوسى در آداب المتعلمین مى گوید: لازم است که طالب علم، مقدارى از طب را بداند و به آثارى که درباره طب وارد شده، مانند آنچه شیخ الامام ابوالعباس مستغفرى در کتاب خود به نام طب النبى (صلى الله علیه وآله) جمع آورى کرده، تبرک جوید.
همچنین علامه مجلسى در مقدمه کتاب خود مى گوید: هر چند که بیشتر اخبار کتاب طب النبى (صلى الله علیه وآله)، از طریق مخالفان است ولى این کتاب میان علماى ما مشهور و متداول است. (1)

متن رساله طب النبى

بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:
خداوند مرضى را نیافریده مگر اینکه براى آن دوایى آفریده است مگر مرگ.
و فرمود: کسى که بیمارى را نازل کرده، دوا را هم نازل کرده است.
و فرمود: کسانى را که طبیعت گرم دارند، به طول عمر مژده بده.
و فرمود: اصل هر بیمارى برودت است.
و فرمود: معده خانه بیمارى و پرهیز سرآمد هر دواست و به نفس خود آنچه را که عادت داده اى بده .
و فرمود: دوست داشتنى ترین طعام نزد خدا طعامى است که دستهاى بسیارى سوى آن دراز شود.
و فرمود: خوردن با یک انگشت، خوردن شیطان است و با دو انگشت خوردن عیاران است و با سه انگشت ، خوردن پیامبران است .
و فرمود: طعام را سرد کن که طعام داغ برکت ندارد.
و فرمود: وقتى غذا مى خورید کفشهاى خود را درآورید که آن باعث راحتى پاهاى شما و یک سنت زیباست .
و فرمود: خوردن همراه با خادمان از تواضع است ، پس هر کس با آنان غذا بخورد، بهشت مشتاق او مى شود.
و فرمود: خوردن در بازار از پستى است .
و فرمود: مؤمن با اشتهاى خانواده اش غذا مى خورد و منافق، خانواده اش با اشتهاى او غذا مى خورد.
و فرمود: وقتى غذایى گذاشته شد، پس آنچه را که مقابل اوست بخورد و بالاى آن را نخورد و چون برکت از بالاى آن مى آید و هیچ یک از شما از پیش غذا بلند نشود و دست خود را از آن نکشد مگر بعد از آنکه دیگران دست خود را کشیدند اگرچه سیر شده باشد چون این کار باعث خجالت همنشین مى شود.
و فرمود: برکت در وسط طعام است پس از کناره هاى آن بخورید و از وسط آن نخورید.
و فرمود: برکت در سه چیز است : جماعت، سحور (سحری) و ترید.
و فرمود: پس از خوردن طعام خلال کنید و دهانتان را با آب بشویید که باعث سالم بودن دندانها مى شود
و فرمود: خلال کنید که آن از نظافت است و نظافت از ایمان است و ایمان با صاحب خود در بهشت است .
و فرمود: غذاى شخص سخاوتمند دواست و غذاى شخص بخیل بیمارى است .
و فرمود: کاسه براى کسى که آن را بلیسد، طلب آمرزش مى کند.
و فرمود: با هم غذا بخورید و متفرق نشوید که برکت در جماعت است .
و فرمود: کسى که گرسنه باشد و یا احتیاج پیدا کند و نیاز خود را از مردم پنهان سازد و به سوى خدا برود، بر خدا حق است که روزى حلال یک سال او را بازگشاید.
و فرمود: هر کس از آنچه را که از سفره مى افتد بخورد، در وسعت روزى زندگى کند و او و فرزند او از حرام نگهداشته مى شوند.
و فرمود: هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمان خود را گرامى بدارد.
و فرمود: از تواضع است که شخص بازمانده برادرش را بیاشامد.
و فرمود: هر کس که غذاى او اندک باشد حساب او نیز اندک خواهد بود.
و فرمود: هیچ یک از شما ایستاده آب نخورد و اگر خورد برگرداند.
و فرمود: محتکر در دنیا و آخرت ملعون است .
و فرمود: احتکار در ده چیز است: گندم و جو و خرما و کشمش و ذرت و روغن و عسل و پنیر و گردو و روغن زیتون .
و فرمود: اگر کسى تجارتى جز در خوردنیها نداشته باشد، طغیان و ستم مى کند.
و فرمود: هر کس طعامى را جمع کند و چهل روز آن را نگهدارد تا گران شود، او از خدا بیزار و خدا از او بیزار است .
و فرمود: هر کس بر مسلمانان طعامى را احتکار کند خداوند او را به جذام و مفلس شدن مبتلا مى کند.
و فرمود: سحرى بخورید که در آن برکت است .
و فرمود: بر خلاف اهل کتاب سحرى بخورید.
و فرمود: بهترین غذاى شما نان و بهترین میوه شما انگور است .
و فرمود: بر شما باد «هریسه» (طعامى که از گوشت و حبوبات درست شود) که آن چهل روز باعث نشاط در عبادت مى شود و آن غذایى است که به جاى مائده عیسى بر ما نازل شده است .
و فرمود: نان را با چاقو نبرید و آن را گرامى بدارید که خدا آن را گرامى داشته است .
و فرمود: سه بار نمک خوردن پیش از غذا از فرزند آدم هفتاد و دو نوع بلا را مى گرداند که از جمله آنهاست جنون و جذام و برص .
و فرمود: سرور خورشتهاى شما نمک است .
و فرمود: هرکس پیش از هر چیز نمک بخورد سیصد و سى نوع بلا از او دفع مى شود که آسان ترین آنها جذام است .
و فرمود: با نمک شروع کنید که آن دواى هفتاد درد است .
و فرمود: بهترین صدقه آب است .
و فرمود: سرور نوشیدنیهاى دنیا و آخرت آب است .
و فرمود: تب از چرک جهنم است .
و فرمود: وقتى میل به آب داشتید آن را به صورت مکیدن بخورید و پى در پى نخورید.
و فرمود: پى در پى خوردن آب باعث تشنگى مى شود.
و فرمود: هر غذا و نوشیدنى که حیوانى در آن بیفتد که خون جهنده ندارد و بمیرد، حلال و پاک است .
و فرمود: هرکس به خوردن زیاد طعام و آب عادت کند قلب او قساوت مى گیرد.
و فرمود: هر وقت یکى از شما آب بخورد و سه بار نفس بکشد، در امان خواهد بود.
و فرمود: بدترین امت من کسانى هستند که مغز استخوان را بخورند.
و فرمود: شیطان یاران خود را مى خواند و مى گوید بر شما باد گوشت و مسکر و ناى (یک نوع آلت موسیقى) که من مجموعه شرها را جز در آنها نیافتم .
و فرمود: بهترین خورشت در دنیا و آخرت گوشت است .
و فرمود: بر شما باد به خوردن گوشت شتر بر خلاف یهود (که نمى خورند).
و فرمود: هر کس چهل روز گوشت نخورد اخلاقش بد مى شود.
و فرمود: هرکس در حال ضرورت ، خوردن گوشت مردار و خون و گوشت خوک را ترک کند و بمیرد در آتش جهنم جاودان مى ماند.
و فرمود: گوشت را در سفره با چاقو نبرید که آن از کارهاى عجمهاست و آن را با دندان بخورید که گواراتر و بهتر است .
و فرمود: از صید مجوس جز ماهى را نخورید.
و فرمود: هر کس چهل روز گوشت نخورد قلب او قساوت مى گیرد.
و فرمود: خداوند به یکى از پیامبران خود که از ضعف شکایت کرده بود، وحى کرد که گوشت را با شیر بپزد که شفا و برکت در آنهاست .
و فرمود: برنج در میان غذاها مانند رئیس در میان قوم است و من در میان پیامبران مانند نمک در غذا هستم .
و فرمود: هر کس میوه را به تنهایى بخورد به او ضرر نمى رساند.
و فرمود: با روغن بنفشه خود را چرب کنید که آن در تابستان سرد و در زمستان گرم است .
و فرمود: زنهاى حامله خود را شیر بدهید که آن عقل بچه را زیاد مى کند.
و فرمود: هر وقت شیر خوردید دهانتان را بشویید که در آن چربى است .
و فرمود: سه چیز است که برگردانیده نمى شود: متکا و شیر و روغن .
و فرمود: خوردن پنیر بیمارى است و گردو دوا است و اگر با هم باشند دوا هستند.
و فرمود: خوردن شیر از ایمان است .
و فرمود: بر شما باد شیر که آن حرارت را از قلب بر طرف مى کند همانگونه که انگشت، عرق را از پیشانى برطرف مى کند و نیز خوردن شیر، پشت را محکم مى کند و بر عقل مى افزاید و ذهن را ذکاوت مى دهد و چشم را جلا مى بخشد و فراموشى را از بین مى برد.
و فرمود: ده چیز باعث فراموشى مى شود: خوردن پنیر، خوردن بازمانده موش و خوردن سیب ترش و گشنیز و حجامت کردن با نقره و رفتن از میان دو زن و نگاه کردن به کسى که بر دار زده شده و تعزیه و خواندن سنگ قبرها.
و فرمود: هیچ چیز جز شیر جاى خوردن و آشامیدن را نمى گیرد.
و فرمود: یک گوسفند یک برکت و دو گوسفند دو برکت دارد و سه گوسفند غنیمت است .
و فرمود: جسم با سه چیز شاد مى شود و رشد مى کند: عطر و لباس نرم و خوردن عسل .
و فرمود: بر شما باد عسل ، سوگند به کسى که جان من در دست اوست خانه اى نیست که در آن عسل باشد مگر اینکه فرشتگان به ساکنان آن خانه طلب آمرزش مى کنند. پس اگر کسى آن را بخورد هزار دوا در درون او وارد شود و هزار هزار بیمارى از او خارج مى شود و اگر در حالى که عسل در درون اوست بمیرد بدن او آتش نمى گیرد.
و فرمود: قلب مؤمن شیرین است و شیرینى را دوست دارد.
و فرمود: هر کس در دهان برادر مؤمن خود لقمه شیرینى بگذارد و قصد رشوه نداشته باشد و از شر او نترسد و جز خدا چیزى را اراده نکند، خداوند به وسیله آن ، حرارت موقف روز قیامت را از او بر مى گرداند.
و فرمود: چه خوب است خوردن عسل که رشد مى دهد و ناراحتى سینه را از بین مى برد.
و فرمود: هر کس حافظه بخواهد، عسل بخورد.
و فرمود: هر وقت یکى از شما کنیزى بخرد، نخستین چیزى که به او مى چشاند عسل باشد که براى او پاکتر است .
و فرمود: هر وقتى زنى بچه اى به دنیا آورد نخستین چیزى که آن زن مى خورد رطب و خرماى شیرین باشد، زیرا که اگر بهتر از آن چیزى بود، خداوند به مریم وقتى عیسى را به دنیا آورد، مى داد.
و فرمود: هر وقت رطب آمد به من تهنیت بگویید و هر وقت رطب رفت به من تسلیت بگویید.
و فرمود: خانه اى که در آن خرما نباشد، در واقع طعامى در آن نیست .
و فرمود: درخت خرما و انار از باقیمانده طینت آدم آفریده شد.
و فرمود: درخت خرما را گرامى بدارید.
و فرمود: خرما را با آب دهن بخورید که کرم را مى کشد.
و فرمود: چه خوب است که مؤمن سحرى خرما بخورد.
و فرمود: هر کس خرما داشته باشد، با آن افطار کند و اگر خرما نداشته باشد با آب افطار کند که آن پاک کننده است .
و فرمود: شربت عسل را هر کس بیاورد بر نگردانید.
و فرمود: گوشت گاو بیمارى و شیر آن دواست و گوشت گوسفند دوا و شیر آن بیمارى است .
و فرمود: بر شما باد میوها به هنگام نوبر آن که آن بدنها را سالم مى کند و غمها را بر طرف مى سازد و آنها را به هنگام تمام شدن رها کنید که آن بیمارى براى بدنهاست .
و فرمود: بهترین چیزى که روزه دار با آن افطار مى کند، کشمش و خرما و یا یک چیز شیرین است .
و فرمود: خوردن انجیر امان از قولنج است .
و فرمود: خوردن «به» تاریکى چشم را از بین مى برد.
و فرمود: بهار امت من انگور و خربزه است .
و فرمود: خربزه را به عنوان میوه بخورید که آن بهشتى است و در آن هزار برکت و هزار رحمت است و خوردن آن شفاى هر دردى است .
و فرمود: خربزه را با دندان بخورید و آن را قطعه قطعه نکنید که آن میوه مبارک و پاکى است ، دهان را پاک و قلب را مقدس و دندانها را سفید مى کند و خدا را خشنود مى سازد، بوى آن از عنبر و آب آن از کوثر و گوشت آن از بهشت و لذت آن از جنت و خوردن آن از عبادات است .
و از ابن عباس نقل شده که پیامبر فرمود: بر شما باد خربزه که در آن ده خصلت است: غذا و نوشیدنى و مسواک و داراى بوى خوش است و مثانه را شست و شو مى دهد و سردى را قطع مى کند و شکم را مى شوید و آب پشت را زیاد مى کند و جماع را افزایش مى دهد و سردى را قطع مى کند و بشره را پاک مى سازد.
و فرمود: بر شما باد انار و پى آن را هم بخورید که آن دباغ کننده معده است، هیچ دانه اى از آن در درون شما قرار نمى گیرد مگر اینکه قلب نورانى مى شود و چهل روز انسان را از وسوسه شیطان حفظ مى کند.
و فرمود: بر شما باد لیمو که آن قلب را نورانى مى کند و بر عقل مى افزاید.
و فرمود: انگور را دانه دانه بخورید که گوارا تر است .
و فرمود: انجیر بخورید که به بواسیر و نقرس منفعت دارد.
و فرمود: زیاد بادنجان بخورید که آن درختى است که در بهشت دیده ام ، پس هرکس آن را با این قصد بخورد که بیمارى آور است بیمارى مى آورد و هرکس با این قصد بخورد که دواست دوا مى شود.
و فرمود: کدو بخورید که اگر براى خدا گیاهى سبکتر از آن بود، آن را براى برادرم یونس مى رویانید.
و فرمود: وقتى یکى از شما آبگوشت تهیه مى کند، در آن بسیار کدو بریزد که بر عقل و فکر مى افزاید.
و فرمود: هر کس انارى بخورد و آن را تمام کند، خداوند چهل روز قلب او را نورانى مى کند.
و فرمود: چه خورشت خوبى است کشمش !
و فرمود: کسى انار نمى خورد مگر اینکه شیطان او چهل روز بیمار مى شود.
و فرمود: کرفس سبزى پیامبران است .
و فرمود: هرکس سرکه بخورد، فرشته اى به پا مى خیزد و براى او استغفار مى کند تا وقتى که از آن فارغ شود.
و فرمود: بر شما باد کدو که آن بر عقل مى افزاید.
و فرمود: عنّاب تب و سرفه را از بین مى برد و قلب را نورانى مى کند.
و فرمود: نوح از غصه به خدا شکایت کرد به او وحى شد که انگور بخورد که انگور غصه را از بین مى برد.
گفته شده که روزى پیامبر در مجلس یکى از یاران خود بود که فرمود:
خدا رحمت کند کسى را که ما را با خربزه اى اطعام کند، پس على بن ابى طالب (علیه السلام) بلند شد و رفت و مقدارى خربزه آورد، پس او و اصحابش از آن خوردند
و فرمود: خدا رحمت کند کسى را که ما را با این اطعام کرد و نیز خدا رحمت کند هر مسلمانى را که خربزه بخورد تا روز قیامت .
و فرمود: هیچ زن حامله اى خربزه نمى خورد مگر اینکه نوزاد او زیبا روى و خوش خلق مى شود.
و فرمود: خربزه پیش از غذا شکم را شست و شو مى دهد و بیمارى را به کلى از بین مى برد.
آن حضرت خیار را با نمک و خربزه را با پنیر مى خورد و میوه را به صورت تر مى خورد و گاهى خربزه را با دستان خود مى خورد.
و فرمود: نرگس را بو کنید اگر چه روزى یک بار باشد، اگر چه هفته اى یک بار باشد، اگر چه ماهى یک بار باشد، اگر چه سالى یک بار باشد، اگر چه در عمر یک بار باشد چون در دل نقطه اى از جنون و جذام و برص وجود دارد که بوئیدن آن ، آن را از بین مى برد.
و فرمود: حنا خضاب اسلام است، عمل مؤمن را زیاد مى کند و سر درد را از بین مى برد و به چشم تیزى مى بخشد و بر جماع مى افزاید و آن سرور گیاهان در دنیا و آخرت است.
و فرمود: برترى روغن بنفشه بر سایر روغنها مانند برترى اسلام بر سایر ادیان است .
و فرمود: هیچ برگى از کاسنى نیست مگر اینکه بر آن قطره اى از آب بهشت است .
و فرمود: هر کس مى خواهد عطرى را استشمام کند گل سرخ را ببوید.
و فرمود:خداوند براى ما خوشایندتر از حنا گیاهى نیافریده است .
و فرمود: یک درهم در راه خدا صدقه دادن هفتصد برابر پاداش دارد. و یک درهم جهت خضاب با حنا دادن نه هزار پاداش دارد.
و فرمود: سفره هاى خود را با سبزى زینت دهید که خوردن آن همراه با گفتن بسم الله، شیاطین را مى راند.
و فرمود: پنیر بخورید که آن خواب مى آورد و طعام را هضم مى کند.
و فرمود: سیر بخورید که در آن شفاى هفتاد بیمارى است .
و فرمود: هر کس اسپند بخورد و بخوابد از سر گیجه در امان خواهد بود.
و فرمود: هر کس سیر و پیاز و چیز بدبو بخورد به مردم نزدیک نشود و به مسجد نزدیک نشود.
و فرمود: وقتى به شهرى وارد شدید از سبزى و پیاز آن بخورید که بیمارى آن شهر را از شما دور مى کند و رنج را از بین مى برد و عصب را محکم مى کند و باه را افزایش مى دهد و تب را مى برد.
و فرمود: بر شما باد کرفس که اگر چیزى عقل را بیفزاید، همان است .
و فرمود: بر شما باد هلیله سیاه که آن از درخت بهشتى است طعم آن تلخ است ولى در آن شفاى هر دردى است .
و فرمود: حجامت کردن در نوزدهم و بیست ویکم هر ماه مستحب است .
و فرمود: در شبى که به معراج رفتم به هیچ فرشته اى نمى گذشتم مگر اینکه مى گفت: اى محمد امت خود را به حجامت کردن دستور بده و بهترین چیزى که با آن بیماریها را مداوا مى کنید حجامت کردن و سیاه دانه و جوز است .
و فرمود: خوردن خاک بر هر مسلمانى حرام است .
و فرمود: هر کس بمیرد در حالى که در شکم او به سنگینى یک ذره خاک باشد به آتش مى افتد.
و فرمود: هر کس خاک بخورد گویا که به قتل خود کمر بسته است .
و فرمود: خاک نخورید که در آن سه خصلت است ، بیمارى مى آورد و شکم را بزرگ مى کند و رنگ را زرد مى کند.
و فرمود: هر کس هفت روز به شدت بیمار باشد خداوند هفتاد سال گناه او را مى آمرزد.
و فرمود: از چهار چیز بدتان نیاید: چشم درد که رگهاى کورى را قطع مى کند و زکام که رگهاى جذام را قطع مى کند و سرفه که رگهاى فلج را قطع مى کند و دمل که رگهاى برص را قطع مى کند.
و فرمود: تب، نصیب هر مؤمنى از آتش است .
و فرمود: تب، گناهان را مى ریزد همانگونه که درخت برگها را مى ریزد.
و فرمود: هر کس براى کسى که عطسه مى کند الحمدلله بگوید از درد شکم و درد گوش و لب بریدگى در امان خواهد بود.
و فرمود: هیچ شخصى نزد مریض هفت بار نمى گوید: «از خداوند بزرگ که پروردگار عرش بزرگ است مى خواهم که تو را شفا بدهد»، مگر اینکه شفا مى یابد.
و فرمود: هر کس از دندان درد شکایت دارد، انگشت خود را روى آن بگذارد و این آیه را بخواند: «وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ ۗ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»(2)
_______________________________
پی نوشت:

1. بحارالانوار، ج 1 ص 42، چاپ اسلامیه، تهران.
2. سوره انعام، 98.

منبع:
طب النبی، ابوالعباس مستغفرى، ترجمه یعقوب مراغى

درسهایی از زندگی پیامبر (ص): آداب جنگ

هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله تصمیم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبید و در مقابل خود نشانده و مى فرمود:

  • به نام خدا و در راه خدا و بر روش پیامبر او حرکت کنید.
  • به دشمنان خویش خیانت نکنید،
  • آنها را مثله ننمائید و با آنها مکر نورزید.
  • پیرمرد ضعیف و زن و کودک را نکشید
  • . درختان را قطع ننمائید، مگر اینکه ناچار شوید.
  • هر کس از مسلمین از کوچک و بزرگ توجهى به یکى از مشرکین داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا کلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت کرد از برادران دینى شما محسوب مى شود،
  • و اگر امتناع کرد، او را به منزلگاه خود برسانید و از خدا استعانت جوئید. (وسائل الشیعه ، ج 11، ص 424.)

منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش

درسهایی از زندگی پیامبر (ص): آداب معاشرت

حسن معاشرت:

  • پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با بردگان هم غذا مى شد، بر زمین مى نشست ، بدون اینکه خجالت بکشد
  • هنگام مصافحه دست خود را نمى کشید تا طرف دست خود را بکشد
  • به هر کسى مى رسید سلام مى کرد، چه توانگر و چه درویش ، چه کوچک و چه بزرگ ، و اگر به مهمانى و خوردن چیزى دعوت مى شد، آن را کوچک نمى شمرد، هر چند خرمایى پوسیده باشد
  • ... و مخارج زندگى آن حضرت سبک ، داراى طبع بزرگ و خوش معاشرت و خوشرو بود
  • بدون اینکه بخندد، همیشه تبسمى بر لب داشت
  • و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد، اندوهگین به نظر مى رسید
  • بدون اینکه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود
  • بدون اینکه اسراف بورزد، سخى بود، دل نازک و با همه مسلمانان مهربان بود.(سنن النبى ، ص 41، ح 52، از ارشادالقلوب .)

شیوه معاشرت:

  • او همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود.
  • خشن و تندخو و فحاش و عیبجو نبود.
  • کسى را بیش از استحقاق ، مدح نمى کرد.
  • از چیزى که مطلوب و خوشایندش نبود، چشم پوشى و تغافل مى کرد.
  • طورى رفتار مى نمود که مردم نه از او ماءیوس مى شدند و نه ناامید.
  • خود را از سه خصلت بازداشته بود: جدال ، پرحرفى ، و گفتن مطالب بى فایده .
  • درباره مردم هم از سه کار پرهیز مى کرد: هرگز کسى را سرزنش نمى کرد و از او عیب نمى گرفت ، در جستجوى لغزشها و عیبهاى مردم نبود. جز در جایى که امید ثواب داشت ، سخن نمى گفت . (بحارالانوار، ج 16، ص 152)

جواب سلام دادن:

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله (السلام علیک ) گفت ، حضرت در جواب فرمودند: (و علیک السلام و رحمة الله ). دیگرى آمد و گفت : (السلام علیک و رحمة الله و برکاته ). سومى آمد و عرض کرد: (السلام علیک و رحمة الله و برکاته ). حضرت فرمودند: (علیک ). آن مرد عرض کرد: جواب مرا کم فرمودى ، مگر دستور خداى تعالى نیست ، و اگر به شما درود گفتند به بهترین وجه پاسخ دهید؟ حضرت فرمودند: تو براى من جاى پاسخ بهتر گفتن باقى نگذاشتى ، ناگزیر من همانند سلام تو جواب گفتم . (تفسیر المیزان ج 5، ص 33 به نقل از تفسیر صافى .)

اهمیت صله رحم:

  • مردى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد:یا رسول الله ! فامیل من تصمیم گرفته اند بر من حمله کنند و از من ببرند و دشنامم دهند، آیا من حق دارم آنها را ترک گویم ؟
  • فرمودند:در آن صورت خداوند همه شما را ترک مى کند.
  • عرض کرد: پس چه کنم ؟
  • فرمودند: بپیوند با هر که از تو ببرد، و عطا کن به هر که محرومت کند، و در گذر از هر که به تو ستم نماید، زیرا چون چنین کنى ، خدا تو را بر آنها یارى دهد. (اصول کافى ، ج 3، ص 221، ح 2.محجة البیضاء، ج 3، ص 430).

آداب دیدار:

  • مردى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و درخواست دیدار نمود، هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله خواست از خانه خارج شود و به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد.
  • عایشه از دیدن این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسید: یا رسول الله ، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ایستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب کردى ؟
  • فرمود: اى عایشه ، خداوند دوست دارد، هنگامى که مسلمانى براى دیدار برادرش مى رود، خود را براى دیدار او بیاراید!!(با ترتیب مکتبى آشنا شویم ، 113.)

دیدار مومن:

از انس بن مالک نقل شده که گفت : رسول اکرم صلى الله علیه و آله چنان بود که هرگاه یکى از برادران مؤ من خود را به مدت سه روز نمى دید. از حال او جویا مى شد.

  • چنانچه به مسافرت رفته بود. در حقش دعا مى فرمود.
  • اگر در وطن حضور داست ، به دیدارش مى رفت .
  • و هرگاه ، خبر بیماریش را مى شنید، از وى عیادت مى کرد. (بحارالانوار، ج 16، ص 223 و اخلاق النبى ، ص 74.)

دعا در حق میزبان:

  • جابربن عبدالله گفت : ابوالهیثم غذایى پخت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و یارانش را به خوردن آن دعوت کرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند.
  • رسول خدا صلى الله علیه و آله به یارانش فرمود: به برادر میزبانتان ثواب برسانید.
  • عرض کردند: ثواب رسانیدن به او چگونه است ؟
  • فرمودند: هنگامى که کسانى به خانه مردى داخل شدند و غذایش را خورده و نوشیدنى هایش نوشیده شد و براى او دعاى خیر کردند. همین کار موجب ثواب رسانیدن به او خواهد شد.(جامع الاصول من احادیث الرسول ، ج 5، ص 101.)

منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش

درسهایی از زندگی پیامبر (ص): آداب غذا خوردن

  • حضرت در کنار سفره همانند بنده متواضع مى نشست ، و سنگینى خود را بر روى ران چپ مى افکند.
  • هرگاه در حال صرف غذا بود، تکیه نمى داد.
  • با نام و یاد خدا شروع مى کرد، بین دو لقمه خدا را یاد مى کرد و سپاس ‍ مى گفت .
  • وقتى غذا تناول مى فرمود، نام خدا را مى برد و حمد و سپاس خدا را بین دو لقمه به جا مى آورد. این نکات حاکى از توجه به ولى نعمت و یا و نام خداى سبحان مى باشد.
  • او هیچ گاه زیاده روى در تناول غذا نداشت . وقتى بر طعامى دست مى نهاد، مى فرمود: به نام خدا، خدایا؛ بر ما مبارک قرار ده .
  • او هیچ غذایى را بد نمى شمرد، اگر میل داشت ، تناول مى کرد و اگر به طعامى تمایل نداشت ، آن را ترک مى کرد.
  • حضرت تنها غذا نمى خورد، دوست داشت دسته جمعى باشد: بهترین طعام براى او طعام دسته جمعى بود.
  • در هنگام غذا از همه زودتر شروع مى کرد و آخر از همه دست مى کشید، تا دیگران در غذا خوردن شرم نکنند و گرسنه برنخیزند.
  • از جلو خودش غذا مى خورد.
  • غذاى داغ نمى خورد.
  • و غذاى او بسیار ساده ، مانند نان جو بود، هرگز نان گندم نخورد،
  • و به غذاى ساده پرانرژى مانند رطب علاقه داشت . (بحار الانوار، ج 16، ص 236 تا 246.)

 طریقه خوردن غذا

عمربن ابى سلمة ، فرزند ام سلمة همسر نبى اکرم صلى الله علیه و آله گفت : روزى با رسول خدا صلى الله علیه و آله غذا مى خوردم و من از اطراف ظرف غذا بر مى داشتم ، رسول اکرم صلى الله علیه و آله به من فرمودند: از آنچه در پیش دست توست ، بخور.(صحیح بخارى ، ج 7، ص 88.)

غذای حرام

رسول الله صلى الله علیه و آله در سن هفت سالکى بودند که یهودیان گفتند ما در کتابهاى خود خوانده ایم که پیامبر اسلام از غذاى حرام و شبهه دار استفاده نمى کند و آنها را حرام مى داند، خوب است او را امتحان کنیم . مرغى را سرقت کردند و براى ابوطالب فرستادند. همه از آن خوردند، چون نمى دانستند، ولى حضرت رسول صلى الله علیه و آله به آن دست نزد. وقتى علت آن را پرسیدند، فرمود: چون حرام بود و خداوند مرا از حرام حفظ مى فرماید.
سپس مرغ همسایه را گرفته و فرستادند، به خیال آنکه بعد پولش را بدهند. آن حضرت باز هم میل نکرد و فرمود:
و ما اراها من شبهة یصوننى ربى عنها علیه السلام : آنها متوجه نبودند که این غذا شبه دارد، ولى مرا پروردگارم حفظ فرمود. آنگاه یهودیان گفتند:
لهذا شان عظیم : این طفل داراى شاءن و مقام عالى است . (بحارالانوار، ج 15، ص 336.)


منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص)، حمید رضا کفاش