مردى از انصار به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! اگر جنازه اى حاضر باشد و مجلس عالمى ، کدامیک را دوست تر دارى که من حضور یابم ؟ رسول الله صلى الله علیه و آله فرمودند:
اگر براى تشییع و دفن ، کسانى باشند که عهده دار انجام آن شوند، حضور یافتن در مجلس دانشمند، از حاضر شدن در تشییع هزار جنازه و عیادت هزار بیمار و از نماز شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان دادن و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است ، کجا اینها با فضیلت حضور در محضر عالم برابرى مى کند؟! آیا ندانسته اى که اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش است و خیر دنیا و آخرت با علم مى باشد و بدى دنیا و آخرت با نادانى است ؟! (بحارالانوار، ج 1، ص 204.)
صفوان بن عسال گوید: به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله رسیدم . حضرت در مسجد نشسته و بر برد سرخ رنگ خود تکیه زده بود. عرض کردم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله من به طلب علم آمده ام فرمود:
اى دانشجو، خوش آمدى . همانا فرشتگان با پر و بال خود دانشجو را فرا گیرند و آن چنان انباشته باشند و هجوم آورند که برخى بر برخى دیگر سوار شدند، تا به آسمان دنیا رسند، از جهت محبت و دوستى که به دانشجو و دانش دارند(منیة المرید، ص 107).
انس بن مالک گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: شبى که مرا به آسمان بردند و سیر دادند، به گروهى از مردم گذشتم که لبهایشان با مقراض هاى آهنین بریده مى شد، و من گفتم : اى جبرئیل ، اینها چه کسانى هستند؟ گفت : ایشان گویندگانى از اهل دنیا و از جمله کسانى هستند که مردم را به کارهاى خیر و نیک امر مى کردند و خود را فراموش مى نمودند.(تفسیر و نورالثقلین ، ج 1، ص 75.)
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
حضرت على علیه السلام فرمود:
رسول خدا صلى الله علیه و آله به خانه خدا نگاهى کردند و فرمودند:
خوشا به حال تو خانه اى که چقدر بزرگت داشته و احترامت را برافراشته است ! به خدا قسم که مؤ من نزد خداوند از تو محترم تر است ، زیرا خداوند بزرگ بر تو یک چیز را حرام کرده و آن قتل و کشتار پیرامون تست ، ولى از براى مؤ من سه چیز را حرام و ناروا فرموده است ؛ خون ، مالش و گمان بد به او بردن .
رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نشسته بودند که مردى وارد شد و آن حضرت به احترام او از جاى خویش برخاست . مرد گفت : اى رسول خدا! جاى گسترده و وسیع است . آن حضرت فرمود:
این از حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر است که چون وى را براى نشستن نزدیک خویش دید، براى او جابجا شود. (بحارالانوار، ج 16، ص 240.)
منبع:یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
ابن عباس (ره ) گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله چون به مردى مى نگریست و از دیدن او خوشوقت مى شد، مى پرسیدند: کارش چیست ؟ اگر مى گفتند: بیکار است ، مى فرمودند: از نظر من افتاد. عرض مى شد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! چرا بى ارزش گردید؟ مى فرمودند: چون مؤ من بیکار بماند، ناچار با دین خود باید معیشت کند. (بحارالانوار، ج 100، ص 9.)
حضرت محمد صلى الله علیه و آله همین که به مردى نگاه مى کرد و از وى خوشش مى آمد، مى فرمود: آیا شغلى دارى ؟ اگر مى گفتند، بیکار است ، مى فرمود: از چشم من ساقط شد، عرض مى کردند: یا رسول الله براى چه از چشم شما افتاد؟ مى فرمود: زیرا مؤ من بیکار بود، دین خود را اسباب معیشت قرار مى دهد! (مستدرک ، ج 2، ص 415.)
وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از غزوه تبوک برگشتند. سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و نبى اکرم صلى الله علیه و آله با او مصافحه کرد و چون دست در دست سعد گذاشت ، فرمود، این زبرى چیست که در دستهاى توست ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! با بیل و کلنگ کار مى کنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم . رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را ببوسید و فرمود: این ، دستى است که حرارت آتش دوزخ به آن نرسد. (اسدالغابه ، ج 2، ص 269.)
در یکى از سفرها بعضى از اصحاب ، روزه دار بودند، از شدت گرما هر یک به گوشه اى افتاده و از حال رفتند. سایرین به نصب چادرها، سیراب نمودن چارپایان و خدمات دیگر مى کوشیدند. حضرت فرمود: همه اجر و ثواب متعلق به کسانى است این کارها را انجام مى دهند. (صحیح مسلم ، ج 3، ص 144.)
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر جوان نیرومندى را دید که اول صبح مشغول کار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: این شایسته تمجید و ستایش بود، اگر نیروى جوانى خود را در راه خدا به کار مى انداخت ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نگویید، اگر این جوان کار مى کند تا نیازمندیهاى خود را تاءمین کند و از دیگران بى نیاز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و کودکان خردسالش کار کند و آنها را از مردم بى نیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است ... (محجه البیضاء، ج 3، ص 140)
انس بن مالک مى گوید: پس از آنکه رسول خدا
صلى الله علیه و آله از جنگ تبوک بازگشت ، سعد انصارى به استقبال آن حضرت
شتافت و به پیامبر صلى الله علیه و آله دست داد و مصافحه کرد.
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: چه صدمه و آسیبى به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است ؟
سعد
عرض کرد: اى رسول خدا! با طناب و بیل کار مى کنم و درآمدى براى معاش زندگى
خود و خانواده ام کسب مى نمایم . از این رو دستم خشن شده است(فقبل یده
رسول الله قال : هذا ید تمسه االنار)
پیامبر صلى الله علیه و آله دست سعد را بوسید و فرمود: این دستى است که آتش دوزخ با آن تماس پیدا نمى کند( اسدالغابه ، ج 2، ص 269).
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
عبدالله
بن ابى، سردسته منافقان که با اداى کلمه شهادت مصونیت یافته بود، در باطن
امر از اینکه با هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه ، بساط ریاست
او برچیده شده بود، عداوت آن حضرت را در دل مى پرورانید و ضمن همکارى با
یهودیان مخالف اسلام ، از کارشکنى و کینه توزى و شایعه سازى بر ضد او
فروگذار نبود. آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد یارانش او را به سزاى عملش
برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار مى کرد و در حال بیمارى به عیادتش
مى رفت!
در مراجعت از غزوه تبوک ، جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه
کردند که به هنگام عبور از گردنه ، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه سقوط کند
و با این که همگى صورت خود را پوشانیده بودند، آنها را شناخت و با همه
اصرار یارانش ، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.(صحیح
بخارى ، ج 5، ص 152.)
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله علیه و آله با مسلمانان خواندن نماز ظهر را با جماعت شروع کردند، ولى بر خلاف معمول ، دیدند آن حضرت دو رکعت آخر نماز ظهر را با شتاب به پایان رسانید. بعد از نماز، مردم از آن حضرت پرسیدند: چه شده ؟ مگر حادثه اى رخ داده که شما نماز را با عجله تمام کردید؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: اما سمعتم صراخ الصبى . یعنى : آیا شما فریاد گریه کودک را نشنیدید؟ (فروع کافى ، ج 6، ص 48.)
حق فرزند من چیست ؟پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:
اسم نیکو برایش انتخاب کنى ، و به خوبى او را ادب کنى ، و به کار مناسب و پسندیده اى بگمارى . (وسائل الشیعه ، ج 15، ص 198، ح 1.)
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله مردى را دیدند که روى یکى از فرزندانش را بوسه زد به دیگرى توجهى نکرد.پیامبر صلى الله علیه و آله با ناراحتى فرمود:
چرا میان دو فرزندت فرق گذاشتى و برابر رفتار نکردى ؟ (مستدرک الوسایل ، ج 13، ص 404.)
از انس بن مالک نقل شده که گفت : همانا رسول اکرم صلى الله علیه و آله بر گروهى از کودکان گذشت و به ایشان سلام داد. (مکارم الاخلاق ، ص 16.)
سلمان فرمود: وارد خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله شدم . حسن و حسین علیه السلام نزد وى غذا مى خوردند. آن حضرت گاهى لقمه اى در دهان حسن علیه السلام و گاهى در دهان حسین علیه السلام مى نهاد. پس از آن که خوردن غذا به پایان رسید، آن حضرت ، حسین علیه السلام را بر دوش خود و حسین علیه السلام را روى زانوى خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى سلمان ! آیا آنان را دوست دارى ؟ گفتم : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه آنان را دوست نداشته باشم ، در حالى که مى بینم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!(بحارالانوار 36 / 4، 3، ح 143، کفایة الاثر، 7.)
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله همراه یارانش از راهى عبور مى کردند. در آن مسیر کودکانى مشغول بازى بودند، نزد یکى از آنان نشست ، و پیشانى او را بوسید و با وى مهربانى کرد علت آن را از وى پرسیدند. حضرت پاسخ داد: من روزى دیدم اى کودک هنگامى که با فرزندم حسین علیه السلام بازى مى کرد، خاکهاى زیر پاى حسین را بر مى داشت ، و به صورت خود مى مالید. بنابراین چون او را از دوستان حسین است ، من هم او را دوست دارم ، جبرئیل مرا خبر داد این کودک از یاران حسین علیه السلام در کربلا خواهد بود(بحارالانوار، 44 / 242 ح 36).
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله هفت ساله بود، روزى از دایه اش (حلیمه سعدیه ) پرسید، برادرانم کجا هستند؟ (چون در خانه حلیمه بود، فرزندان او را برادر خطاب مى کرد). حلیمه جواب داد: فرزندان عزیز، آنان گوسفندانى را که خداوند به برکت وجود تو به ما مرحمت کرده است ، به چرا برده اند. طفل گفت : مادر: درباره من به انصاف رفتار ننمودى . مادر پرسید: چرا؟ گفت :
آیا سزاوار است که من در سایه خیمه بمانم و شیر بنوشم ، ولى برادرانم در بیابان ، زیر آفتاب سوزان باشند؟ (بحارالانوار 15 / 376.)
روایت شده ، رسول مکرم اسلام صلى الله علیه و آله در سفرى بود. براى طعام ، امر فرمود گوسفندى را ذبح نمایند. شخصى عرض کرد: یا رسول الله ! ذبح گوسفند به عهده من ، و دیگرى گفت که پوست کندن آن با من ، و شخص دیگر گفت که پختن آن با من . آن حضرت فرمود: جمع کردن هیزم هم با من باشد. گفتند: یا رسول الله ، ما هستیم و هیزم جمع مى کنیم . نیاز به زحمت شما نیست . فرمود:
این را مى دانم ، لیکن خوش ندارم که خود را بر شما امتیازى دهم . پس به درستى که حق تعالى کراهت دارد از بنده اش که ببیند او خود را بر دوستانش امتیاز داده است .(منتهى الامال ، ج 1، ص 22.)
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه ) دو هزار رکعت نماز بگزارى و آن قدر گریه کنى که از اشکهایت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بمیرى ، اهل دوزخ خواهى بود. (جامع السعادات ، علامه نراقى ، ج 2، ص 153.)
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )، حمید رضا کفاش
مردى به حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد: یا رسول الله ! چیزى به من بیاموز تا خدا سودم بخشد و سخن را کوتاه بگیر، شاید من آن را حفظ کنم ،فرمودند: خشم مگیر، عرض کرد: یا رسول الله ! چیزى به من بیاموز تا مرا سود دهد، و هر چقدر این تقاضا را تکرار مى کرد، حضرت نبى اکرم صلى الله علیه و آله به او مى فرمودند: خشم مگیر. ( سنن بیهقى ، ج 10، ص 105.)
منبع: یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (ص )،حمید رضا کفاش