-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: پنج نان و سومین نفر
شنبه 10 مهر 1395 19:08
در روایات متعدّدى وارد شده است: روزى دو نفر مسافر جهت خوردن غذا و استراحت در محلّى فرود آمدند، یکى از آن دو نفر سه قرص نان و دیگرى پنج قرص نان همراه خود داشت. در این بین شخص ثالثى نیز از راه رسید؛ و پس از سلام و احوالپرسى ، کنار آن ها نشست و هر سه نفر مشغول خوردن غذا شدند و آن هشت نان را، بطور مساوى خوردند تا سیر...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: قضاوت با اره
شنبه 10 مهر 1395 19:07
محدّثین و مورّخین حکایت کرده اند: در زمان حکومت عمر بن خطّاب ، دو نفر زن بر سر کودک شیرخواره اى نزاع واختلاف کردند؛ و هر یک مدّعى بود که کودک فرزند او است ، بدون آن که دلیلى بر ادّعاى خود داشته باشند. عمر در قضاوت این مساءله و بیان حکم فرو ماند، که آیا کودک را به کدام یک از آن دو زن بدهد. به همین جهت از امیرالمؤ منین...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: شجاعت و مردانگى یا دفاع از ولایت
شنبه 10 مهر 1395 19:04
روزى حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله، پس از اقامه نماز صبح خطاب به مامومین خود کرد و فرمود: اى جماعت! سه نفر به لات و عزّى سوگند یاد کرده اند و هم قسم شده اند که مرا به قتل رسانند، البتّه توان چنین کارى را ندارند؛ مى خواهم بدانم که چه کسى مى تواند شرّ آن ها را دفع نماید؟ سکوت ، تمام فضاى مسجد را گرفته بود و هیچکس جواب...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: نماز جماعت یا تخریب خانه
شنبه 10 مهر 1395 19:04
مرحوم شیخ طوسى به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت فرماید: روزى به حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام خبر رسید: عدّه اى از مسلمانانى که در همسایگى مسجد زندگى مى کنند، به نماز جماعت در مسجد حاضر نمى شوند. پس آن گاه امام ، امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام در جمع نمازگذاران حضور یافت و بعد از...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: بهترین خواسته، بهترین پند
شنبه 10 مهر 1395 19:04
نوف بکائى که یکى از اصحاب و علاقه مندان حضرت امیرالمؤ منین علىّ صلوات اللّه علیه است، حکایت کند: در آن هنگامى که حضرت علىّ علیه السلام در حوالى کوفه در محلّى به نام رَحبه اقامت داشت ، به دیدارش رفتم و پس از احوالپرسى ؛ به ایشان گفتم : مرا پندى ده . مولاى متّقیان ، علىّ علیه السلام فرمود: اى نوف ! به هم نوعان و دوستان...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: برخورد امام علیه السلام با شیر
شنبه 10 مهر 1395 19:03
حارث همدان ، که یکى ازاصحاب باوفاى امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام است ، گوید: روزى به همراه آن حضرت در بیرون یکى از محلّه هاى شهر کوفه قدم مى زدیم که ناگهان شیرى درّنده از دور نمایان شد و جلو آمد، پس ما راه را براى حرکت آن شیر باز کردیم . وقتى آن شیر نزدیک ما رسید، خود را در مقابل حضرت امیر علیه السلام خاضعانه روى...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: گردنبد دختر سلطان و اهمیت محاسبه
شنبه 10 مهر 1395 19:03
علىّ بن ابى رافع غلام حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله حکایت کند: روزى من و کاتب امام امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام مشغول محاسبه اموال بیت المال بودیم ، در آن میان گردنبند مرواریدى وجود داشت که از غنائم جنگ بصره به دست آمده بود. دختر حضرت امیر علیه السلام پیامى را توسّط شخصى به این مضمون فرستاد که شنیده ام گردنبندى با...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر
شنبه 10 مهر 1395 19:03
مرحوم شیخ طوسى در کتاب خود آورده است : حضرت صادق آل محمّد به نقل از پدر بزرگوارش امام محمّد باقر صلوات اللّه علیهم حکایت کند: در زمان حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله قضیّه اى مهمّ اتّفاق افتاد؛ و آن این بود که گاو نرى ، یک الاغ را کشت ؛ صاحبان آن دو حیوان جهت تعیین خسارت به حضور پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: اهمیت عیادت از مریض مخالف
شنبه 10 مهر 1395 19:02
محدّثین و مورّخین در کتاب هاى مختلفى آورده اند: پس از رحلت حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، یاران حضرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام نزد زید بن ارقم که یکى از اصحاب رسول خدا صلوات اللّه علیه بود و در جریان غدیر خم نیز حضور داشت آمدند و از او گواهى خواستند؛ ولى چون او از طرف حکومت براى خود احتمال خطر مى داد از بیان...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: نماینده امام علیه السلام در بین جنیان
شنبه 10 مهر 1395 19:02
جابر بن یزید جعفى به نقل از حضرت باقرالعلوم صلوات اللّه علیه حکایت نماید: روزى حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام ، بر منبر مسجد کوفه مشغول سخنرانى و موعظه مردم بود؛ و جمعیّت بسیارى نیز در آن مجلس حضور داشت که ناگهان موجودى به صورت افعىِ بزرگى وارد مسجد شد و مردم حمله بردند تا آن را از بین ببرند. در این هنگام...
-
امام علی (ع) و تحویل وصایاى نبوت و امامت به امام حسن (ع)
شنبه 10 مهر 1395 19:00
چون آخرین روزهاى عمر پر برکت امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام فرارسید، وصایا و کُتُب امامت را تحویل فرزندش امام حسن مجتبى علیه السلام داد و او را به عنوان وصىّ و جانشین خود معرّفى نمود. و دیگر فرزندش حسین علیه السلام با محمّد حنفیّه و سایر فرزندان و دوستان و سران شیعه را بر این وصیّت شاهد گرفت . و هنگامى که...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: اهمیت کمک به همسر
شنبه 10 مهر 1395 19:00
مرحوم محدّث نورى و علاّمه مجلسى و دیگر بزرگان به نقل از حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام آورده اند: روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول پختن غذا بود، من نیز در تمیز کردن مقدارى عدس به او کمک مى کردم . در همین حال پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله وارد منزل شد؛ و پس از آن که فاطمه زهراء را کنار اجاق...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: غم عیال و نجات آتش
شنبه 10 مهر 1395 19:00
روزى امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بین راه به سلمان فارسى برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار داشت : اى سلمان ! در چه وضعیّتى به سر مى برى ؟ سلمان فارسى در جواب چنین پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر مى برم ؛ حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناک چیست ؟ سلمان گفت : اوّل : همسر و عائله ام ، که از من...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: مالیات از کشاورزان
شنبه 10 مهر 1395 19:00
مصعب بن یزید انصارى گوید: حضرت امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام مرا بر چهار شهر از شهرهاى مدائن ، نیابت و وکالت داد تا به امور مربوط به جمع آورى عوارض و مالیات اموال اهالى آن چهار شهر بپردازم . و حضرت کیفیّت و کمیّت گرفتن مالیات را به شرح ذیل تنظیم نمود و سپس مرا به آن دیار فرستاد. آن دستورالعمل به این شرح مى باشد: در...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: یک خلاف، پنج نوع مجازات
شنبه 10 مهر 1395 18:59
اصبغ بن نباته که یکى از اصحاب حضرت امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام است حکایت کند: روزى عمر بن خطّاب نشسته بود که پرونده پنج نفر زِناکار را نزد او آوردند تا حکم مجازات هریک را صادر نماید. عمر دستور داد تا بر هریک ، حدّ زنا اجراء نمایند. امام علىّ علیه السلام که در آن مجلس حضور داشت ، خطاب به عمر کرد و فرمود: این حکم...
-
پنج درس آموزنده از امام علی علیه السلام
شنبه 10 مهر 1395 18:59
1- مرحوم کفعمى روایت کرده است : روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله به حضرت علىّ علیه السلام فرمود: دیشب چه عملى انجام داده اى ؟ آن حضرت اظهار داشت : پیش از آن که بخوابم ، هزار رکعت نماز به جا آوردم ، حضرت رسول فرمود: چگونه ؟! پاسخ داد: از شما شنیدم که فرمودى : هرکس هنگام خوابیدن سه مرتبه بگوید: ((یَفْعَلُ اللّهُ ما...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): در رکاب خلیفه
شنبه 10 مهر 1395 18:59
علی علیه السلام هنگامی که به سوی کوفه می آمد وارد شهر انبار شد که مردمش ایرانی بودند. کدخدایان و کشاورزان ایرانی خرسند بودند که خلیفه ی محبوبشان از شهر آنها عبور می کند، به استقبالش شتافتند. هنگامی که مرکب علی به راه افتاد آنها در جلو مرکب علی علیه السلام شروع کردند به دویدن. علی آنها را طلبید و پرسید: «چرا می دوید،...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): مسیحی و زره
شنبه 10 مهر 1395 18:59
در زمان خلافت علی علیه السلام در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندی در نزد یک مرد مسیحی پیدا شد. علی او را به محضر قاضی برد و اقامه ی دعوی کرد که: «این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسی بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام». قاضی به مسیحی گفت: «خلیفه ادعای خود را اظهار کرد، تو چه می گویی؟ »...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): عاصم
شنبه 10 مهر 1395 18:58
علی علیه السلام بعد از خاتمه ی جنگ جمل [1]وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی که در بصره بود، روزی به عیادت یکی از یارانش به نام «علاء بن زیاد حارثی» رفت. این مرد خانه ی مجلل و وسیعی داشت. علی همینکه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: «این خانه ی به این وسعت به چه کار تو در دنیا می خورد، در صورتی که به خانه ی...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): عقیل مهمان علی
شنبه 10 مهر 1395 18:58
عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان مهمان به خانه ی آن حضرت در کوفه وارد شد. علی به فرزند مهتر خویش، حسن بن علی، اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن. امام حسن یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهداء کرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود. علی و عقیل روی بام دارالاماره...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): مرد ناشناس
شنبه 10 مهر 1395 18:58
زن بیچاره مشک آب را به دوش کشیده بود و نفس نفس زنان به سوی خانه اش می رفت. مردی ناشناس به او برخورد و مشک را از او گرفت و خودش به دوش کشید. کودکان خردسال زن چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. کودکان معصوم دیدند مرد ناشناسی همراه مادرشان به خانه آمد و مشک آب را به عوض مادرشان به دوش گرفته است. مرد...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): مضیقه ی بی آبی
شنبه 10 مهر 1395 18:58
معاویة بن ابی سفیان در حدود شانزده سال بود که به عنوان امارت در شام حکومت می کرد و بدون آنکه به احدی اظهار کند، مقدمات خلافت را برای خویش فراهم می ساخت. از هر فرصتی برای منظوری که در دل داشت استفاده می کرد. بهترین بهانه برای اینکه از حکومت مرکزی سرپیچی کند و داعیه ی خلافت را آشکار نماید، موضوع کشته شدن عثمان بود. او...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): ستاره شناس
شنبه 10 مهر 1395 18:58
امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سپاهیانش، سوار بر اسبها، آهنگ حرکت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یکی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت: «یا امیرالمؤمنین این مرد «ستاره شناس» است و مطلبی دارد، می خواهد به عرض شما برساند». ستاره شناس: «یا امیرالمؤمنین در این ساعت حرکت نکنید، اندکی تأمل کنید، بگذارید اقلا...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): مهمان قاضی
شنبه 10 مهر 1395 18:57
مردی به عنوان یک مهمان عادی، بر علی علیه السلام وارد شد. روزها در خانه ی آن حضرت مهمان بود. اما او یک مهمان عادی نبود. چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمی کرد. حقیقت این بود که این مرد اختلاف دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر علی علیه السلام طرح گردد. تا روزی خودش پرده برداشت و موضوع...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): برنامه ی کار
شنبه 10 مهر 1395 18:57
پس از قتل عثمان و زمینه ی انقلابی که فراهم شده بود کسی جز علی علیه السلام نامزد خلافت نبود، مردم فوج فوج آمدند و بیعت کردند. در روز دوم بیعت، علی علیه السلام بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یک سلسله مواعظ، به سخنان خود این طور ادامه داد: «ایهاالناس! پس از آنکه رسول خدا از دنیا رفت،...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): خوابی یا بیدار؟
شنبه 10 مهر 1395 18:57
حبه ی عرنی و نوف بکالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره ی کوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی علیه السلام آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیرعادی: دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند، دست خود را به دیوار تکیه داده و خم شده و با کمک دیوار قدم به قدم پیش...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): کابین خون
شنبه 10 مهر 1395 18:56
نزدیک بود جنگ صفین پایان یابد و به شکست نهایی سپاه شام منتهی شود که حیله ی عمرو بن العاص جلو شکست شامیان را گرفت و مبارزه را متوقف کرد. او پس از اینکه احساس کرد چیزی به شکست قطعی باقی نمانده است، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها کنند به علامت اینکه ما حاضریم کتاب خدا را میان خود و شما حاکم قرار دهیم. همه ی افراد...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): پسرانت چه شدند؟
شنبه 10 مهر 1395 18:56
پس از شهادت علی علیه السلام و تسلط مطلق معاویة بن ابی سفیان بر خلافت اسلامی، خواه و ناخواه برخوردهایی میان او و یاران صمیمی علی علیه السلام واقع می شد. همه ی کوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد که از دوستی و پیروی علی سودی که نبرده اند سهل است، همه چیز خود را در این راه نیز باخته اند. سعی داشت یک اظهار ندامت و...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی
شنبه 10 مهر 1395 18:56
هشام بن عبد الملک، خلیفه ی اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مکه شد. دستور داد یکی از کسانی که زمان رسول خدا را درک کرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر کنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بکند. به او گفتند از اصحاب رسول خدا کسی باقی نمانده است و همه درگذشته اند. هشام گفت: «پس یکی از...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): بازنشستگی
شنبه 10 مهر 1395 18:55
پیرمرد نصرانی، عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر کار کور هم شده بود. پیری و نیستی و کوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ کنار کوچه می ایستاد و گدایی می کرد. مردم ترحم می کردند و به عنوان صدقه پشیزی به او می دادند و او از همین راه بخور و نمیر به زندگانی ملالت بار...