-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): برنامه ی کار
شنبه 10 مهر 1395 18:57
پس از قتل عثمان و زمینه ی انقلابی که فراهم شده بود کسی جز علی علیه السلام نامزد خلافت نبود، مردم فوج فوج آمدند و بیعت کردند. در روز دوم بیعت، علی علیه السلام بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیاء و یک سلسله مواعظ، به سخنان خود این طور ادامه داد: «ایهاالناس! پس از آنکه رسول خدا از دنیا رفت،...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): خوابی یا بیدار؟
شنبه 10 مهر 1395 18:57
حبه ی عرنی و نوف بکالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره ی کوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی علیه السلام آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیرعادی: دهشتی فوق العاده بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند، دست خود را به دیوار تکیه داده و خم شده و با کمک دیوار قدم به قدم پیش...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): کابین خون
شنبه 10 مهر 1395 18:56
نزدیک بود جنگ صفین پایان یابد و به شکست نهایی سپاه شام منتهی شود که حیله ی عمرو بن العاص جلو شکست شامیان را گرفت و مبارزه را متوقف کرد. او پس از اینکه احساس کرد چیزی به شکست قطعی باقی نمانده است، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه ها کنند به علامت اینکه ما حاضریم کتاب خدا را میان خود و شما حاکم قرار دهیم. همه ی افراد...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): پسرانت چه شدند؟
شنبه 10 مهر 1395 18:56
پس از شهادت علی علیه السلام و تسلط مطلق معاویة بن ابی سفیان بر خلافت اسلامی، خواه و ناخواه برخوردهایی میان او و یاران صمیمی علی علیه السلام واقع می شد. همه ی کوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد که از دوستی و پیروی علی سودی که نبرده اند سهل است، همه چیز خود را در این راه نیز باخته اند. سعی داشت یک اظهار ندامت و...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): هشام و طاووس یمانی
شنبه 10 مهر 1395 18:56
هشام بن عبد الملک، خلیفه ی اموی، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مکه شد. دستور داد یکی از کسانی که زمان رسول خدا را درک کرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر کنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتی بکند. به او گفتند از اصحاب رسول خدا کسی باقی نمانده است و همه درگذشته اند. هشام گفت: «پس یکی از...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): بازنشستگی
شنبه 10 مهر 1395 18:55
پیرمرد نصرانی، عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت، آخر کار کور هم شده بود. پیری و نیستی و کوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ کنار کوچه می ایستاد و گدایی می کرد. مردم ترحم می کردند و به عنوان صدقه پشیزی به او می دادند و او از همین راه بخور و نمیر به زندگانی ملالت بار...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): شکایت از شوهر
شنبه 10 مهر 1395 18:04
علی علیه السلام در زمان خلافت خود کار رسیدگی به شکایات را شخصا به عهده می گرفت و به کس دیگری واگذار نمی کرد. روزهای بسیار گرم که معمولا مردم، نیمروز در خانه های خود استراحت می کردند او در بیرون دارالاماره در سایه ی دیوار می نشست که اگر احیانا کسی شکایتی داشته باشد بدون واسطه و مانع شکایت خود را تسلیم کند. گاهی در کوچه...
-
داستانهای ائمه: امام عسگری (ع): مهمانان علی
شنبه 10 مهر 1395 18:04
مردی با پسرش به عنوان مهمان بر علی علیه السلام وارد شدند. علی با اکرام و احترام بسیار آنها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا قنبر، غلام معروف علی، حوله ای و طشتی و ابریقی برای دست شویی آورد. علی آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست مهمان را بشوید....
-
داستانهای پیامبر اکرم (ص): پول با برکت
شنبه 10 مهر 1395 18:04
علی بن ابی طالب از طرف پیغمبر اکرم مأمور شد به بازار برود و پیراهنی برای پیغمبر بخرد. رفت و پیراهنی به دوازده درهم خرید و آورد. رسول اکرم پرسید: «این را به چه مبلغ خریدی؟». - به دوازده درهم. - این را چندان دوست ندارم، پیراهنی ارزانتر از این می خواهم، آیا فروشنده حاضر است پس بگیرد؟ . - نمی دانم یا رسول اللّه. - برو...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): در محضر قاضی
شنبه 10 مهر 1395 18:03
شاکی شکایت خود را به خلیفه ی مقتدر وقت، عمر بن الخطاب، تسلیم کرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. کسی که از او شکایت شده بود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف دعوا باید پهلوی یکدیگر بنشینند و اصل «تساوی در مقابل دادگاه»...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): با حسن معاشرت به دین اسلام تبلیغ کنید
شنبه 10 مهر 1395 18:03
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود مردى از کفار اهل کتاب (ذمى) در راه رفیق امیر المؤمنین (علیه السلام) گردید. ایشان را نمى شناخت. پرسید کجا مى روى؟ حضرت فرمود به کوفه هنگامى که بر سر دو راهى رسیدند ذمى خواست از راه دیگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى عرض کرد شما که خیال کوفه داشتید براى چه از این راه مى آئید، مگر...
-
داستانهای پیامبر (ص): دعا و نفرین امام علی (ع)
شنبه 10 مهر 1395 18:03
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود: هنگامى که جنازه براء بن معرور را آوردند تا حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم) بر او نماز بخواند. فرمود على بن ابیطالب (علیه السلام) کجاست ؟ عرض کردند براى انجام درخواست یکى از مسلمین به قبا رفته ، فرمود: خداوند مرا امر کرده که نماز خواندن بر جنازه براء را تاخیر بیندازم تا على...
-
داستانهای پیامبر اکرم (ص): نهایت از خود گذشتگی
شنبه 10 مهر 1395 18:03
در جلد نهم بحارالانوار ص 514 از تفاسیر عامه نقل مى کند که: مردى پیش رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگى شکایت کرد. آن جناب فرستاد به نزد زنهاى خود که اگر خوراکى پیش شما یافت مى شود براى این مرد بدهید. گفتند غیر آب چیزى اینجا پیدا نمى شود. پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود من لهذا الرجل اللیلة...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): نجوای شیطان
شنبه 10 مهر 1395 18:02
روزى حسن بصرى خدمت امیر المؤ منین (علیه السلام) کنار شط فرات بود ظرفى را آب نموده آشامید بقیه آنرا روى زمین ریخت . على (علیه السلام) فرمود در این کار اسراف نمودى زیرا آب را بر زمین ریختى و بر روى آب نریختى . حسن از روى اعتراض گفت شما خون مسلمین را مى ریزى اسراف نمى کنى من به این مقدار آب اسراف نمودم . حضرت فرمود اگر...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): میانه روی در زندگی
شنبه 10 مهر 1395 18:02
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عیادت علاء بن زیاد حارثى تشریف برد. وقتى که وسعت خانه او را مشاهده نمود. فرمود: تو خانه به این وسیعى در دنیا براى چه مى خواهى با آنکه احتیاجات به این خانه در آخرت بیشتر است . اگر بخواهى در آخرت نیز به خانه وسیعى برسى در اینجا مهمان نوازى کن . صله رحم بجا آور و اداء حقوق بنما. علاء...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): کشف راز مسجد عدن
شنبه 10 مهر 1395 18:02
ابو بصیر از امام نقل مى کند: قومى خواستند در ساحل عدن مسجدى بسازند. امّا وقتى کار مسجد به پایان رسید، خراب شد و فرو ریخت. آن قوم، پیش ابو بکر آمدند او گفت: بنا را محکم بگیرید. ولى باز هم خراب شد. دوباره آمدند. ابو بکر بالاى منبر رفت و خطبه اى خواند و مردم را قسم داد که هر کس در این مورد چیزى مى داند بگوید. على-...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): دعا در حق زاذان
شنبه 10 مهر 1395 18:02
سعد خفّاف مى گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت مىکنى، چگونه یاد گرفتى؟ تبسمى کرد و گفت: روزى امیر المؤمنین- علیه السّلام- از کنار من گذشت و من شعر مىخواندم و اخلاق خوبى داشتم. از صدایم خوشش آمد. فرمود: اى زاذان!چرا قرآن حفظ نکرده اى؟ گفتم: بیش از دو سوره که در نماز مىخوانم، از قرآن چیزى نمىدانم. فرمود:...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): بار نخل
شنبه 10 مهر 1395 18:01
علی بن ابی طالب علیه السلام از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستانها که با کارکردن در آنجاها آشنا بود می رفت، ضمنا باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: «یا علی! چه چیز همراه داری؟» علی: «درخت خرما، ان شاء اللّه». - درخت خرما؟ ! تعجب آن شخص وقتی زایل شد که بعد از مدتی او و دیگران دیدند تمام هسته های...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): حقوق پدران امت
شنبه 10 مهر 1395 18:01
هنگامى که ابن ملجم شمشیر بر فرق امیر المؤ منین (علیه السلام) زد آن حضرت را به خانه آوردند. مردم بر گرد خانه على (علیه السلام) جمع شدند تا تکلیف ابن ملجم تعیین شود و او را بکشند. امام حسن (علیه السلام) آمد و فرمود: پدرم دستور داده متفرق شوید و به منازل خود برگردید فعلا ابن ملجم را به حال خود مى گذاریم تا اگر پدرم...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): عقیل چه درخواست کرد؟
شنبه 10 مهر 1395 18:01
در صواعق محرقه مى نویسد: روزى عقیل از على (علیه السلام) درخواست کمک مالى کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزى بده . حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم سهمیه تو را خواهم داد. عقیل اصرار ورزید. على (علیه السلام) به مردى گفت: دست عقیل را بگیر و بر در میان بازار، بگو قفل دکانى را بشکند و آنچه در میان دکانست...
-
داستانهای ائمه: امام علی (ع): رعایت حقوق مالی در همسایگی
شنبه 10 مهر 1395 18:01
موسى ابن عیسى انصارى گفت بعد از نماز عصر با امیر المؤ منین (علیه السلام) نشسته بودم. مردى خدمت ایشان رسید. عرض کرد یا على تقاضائى دارم. مایلم حرکت کنید، پیش کسى که مورد نظر من است با هم برویم و خواسته مرا برآورید، فرمود: کار تو چیست؟ گفت من در خانه شخصى همسایه هستم. در آن خانه درخت خرمائى هست که در موقع وزش باد از...
-
داستانهای پیامبر اکرم (ص): خوشا به حال شیعیان علی
شنبه 10 مهر 1395 18:00
عماد الدین طبرى در کتاب بشارة المصطفى نقل مى کند که روزى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بسیار شاد و خرم وارد بر امیر المؤ منین (علیه السلام) شد بر او سلام کرد. جواب داد. على (علیه السلام) عرض کرد یا رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) هیچگاه ندیده بودم مانند امروز شاد و خرم باشید. فرمود آمده ام تو را...
-
عدالت علی (ع)، مرد مسیحی را مسلمان کرد
شنبه 10 مهر 1395 18:00
در زمان خلافت امام على (علیه السلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیهالسلام) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروختهام و نه به کسى بخشیدهام و اکنون آن را در نزد این مرد یافتهام. قاضى به مسیحى گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد،...
-
چهل داستان و چهل حدیث از امیر المومنین علی علیه السلام
شنبه 10 مهر 1395 18:00
کتاب "چهل داستان و چهل حدیث از امیر المومنین علی علیه السلام" نوشته عبدالله صالحی در سال 1381 توسط انتشارات مهدی یار به چاپ رسیده است. از جمله موضوعات این کتاب 127 صفحه ای می توان به عناوین : " در مدح و منقبت امام علی(ع)؛ مختصر حالات دوّمین معصوم، اوّلین اختر امامت؛ خجسته میلاد اوّلین طلعت امامت؛ درخشش...
-
روزی ارزشمند و شخصیتی عظیم (روز غدیر)
شنبه 10 مهر 1395 17:59
مرحوم محمّد بن یعقوب کلینى ، فرات بن ابراهیم کوفى و علاّمه امینى و دیگر بزرگان از شیعه و سنّى در کتاب هاى خود مطالب و روایاتى را به سندهاى مختلف ، پیرامون عید سعید غدیر خم آورده اند، از آن جمله : حسن بن راشد و در روایتى دیگر فرات بن أ حنف حکایت کند: روزى محضر مبارک امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه شرفیاب شدم و عرضه...
-
داستانهایی از امام علی علیه السلام: قطع دست سارق و اتصال مجدد
شنبه 10 مهر 1395 17:59
یکى از اصحاب خاصّ امام علىّ صلوات اللّه و سلامه علیه به نام اصبغ بن نباته حکایت نماید: روزى در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهى را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود. هنگامى که نزد حضرت قرار گرفت ، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول دارى ؟؛ و آیا سرقت کرده اى ؟ غلام اظهار داشت : بلى اى سرورم ! قبول...
-
علی (ع) در کتب اهل سنت: خلقت امام علی علیه السلام
شنبه 10 مهر 1395 17:57
[الریاض النضرة 2/ 164] از «سلمان فارسى» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، مى فرمود: من و على، چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم علیه السّلام، نورى بودیم در برابر حضرت پروردگار، هنگامى که حق تعالى، آدم را بیافرید، آن نور را دو بخش فرمود، که یک بخش آن، من بودم و بخش دیگرش، على علیه السّلام. و...
-
علی (ع) درکتب اهل سنت: سوگند آدم (ع) به نام علی (ع)
شنبه 10 مهر 1395 17:57
[سیوطى در الدّر المنثور] ذیل تفسیر آیه شریفه فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ در سوره بقره (آیه 37) اظهار داشته است: «ابن نجّار» از «ابن عباس» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم: کلماتى را که حضرت پروردگار، به حضرت آدم علیه السّلام تلقین کرد و در نتیجه آنها، توبه حضرت آدم علیه السّلام...
-
علی (ع) در کتب اهل سنت: شجره طیبه
شنبه 10 مهر 1395 17:56
[مستدرک الصحیحین 2/ 241] از «جابر بن عبد الله» روایت کرده است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که خطاب به حضرت على علیه السّلام، فرمود: یا على! مردم از درختهاى مختلف آفریده شده اند و من و تو، از یک درختیم. سپس این آیه را در تأیید بیان خویش، تلاوت فرمود: وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ،...
-
علی (ع) در کتب اهل سنت:علی (ع) برگزیده خدا
شنبه 10 مهر 1395 17:56
(1) [اسد الغابة 4/ 42] حدیث مسندى را از «على بن على هلالى» نقل کرده است که گفت: در بیمارى رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله که به آن بیمارى درگذشت، حضور اقدسش شرفیاب شدم و این در حالى بود که حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام بر بالین حضرتش مى گریست و گریه اش ادامه پیدا کرد و شدت یافت تا صدایش به گریه بلند شد. در این هنگام...