شبهه
عمر بن خطاب فرزند علی را عمر نامید. [1]
اسم قبلی عبدالله بن قیس بن نقب «خیاط» بود. عمر بن خطاب نام او را به «عبدالله» تغییر داد. [2]
عبدالرحمن بن حارث در دامان عمر بن خطاب بزرگ شد. اسم قبلی عبدالرحمن «ابراهیم» بود. عمر بن خطاب اسم او را تغییر داده و نام «عبدالرحمن» را برای او انتخاب کرد. [3]
اسم پدر مسروق «اجدع» بود. عمر بن خطاب اسم او را تغییر داد و نام «عبدالرحمن» را برای او برگزید. [4]
ابن قتیبه دینوری درباره هرمزان می نویسد: هنگامی که هرمزان اسلام آورد عمر بن خطاب اسم او را تغییر داد و نام «عرفطه» را برای او برگزید. [5]
عمر بن خطاب نام «طحیل بن رباح» برادر «بلال بن رباح» را به «خالد بن رباح» تغییر داد. [6]
نام قبلی «کثیر بن صلت» «قلیل بن صلت» بود. عمر بن خطاب نام او را تغییر داده و به جای «قلیل» او را «کثیر» نامید. [7]
یکی از کسانی که در جنگ بدر حضور داشت، عثمان بن مظعون است که حضرت علی «علیه السلام» فرزندش را به خاطر نام او، عثمان گذاشت. [11]
منبع: پاسخ به چند شبهه فاطمی؛ نجم الدین طبسی
ابوبکر هنگام مرگ به دخترش عایشه گفت: پس از مرگ من مراقب دو برادر و دو خواهرت باش. عایشه با تعجب گفت: دو برادرم را می شناسم اما یک خواهر بیشتر ندارم! منظورت از خواهر دوم کیست؟ ابوبکر گفت: گمان می کنم طفلی که در رحم همسرم حبیبة بنت خارجة است نیز دختر است. نووی می نویسد: طفلی که در رحم حبیبة بن خارجة بود دختر بود و نامش را ام کلثوم گذاشتند. عمر بن خطاب با همین ام کلثوم ازدواج کرده است. [1]
اسماء بنت عمیس همراه همسرش جعفر طیار به حبشه مهاجرت کرده و پس از بازگشت از حبشه به مدینه منوره هجرت کردند. اسماء پس از رحلت همسرش جعفر طیار با ابوبکر ازدواج کرد و چند فرزند به دنیا آورد. یکی از فرزندان او از ابوبکر ام کلثوم است. پس از مرگ ابوبکر حضرت علی «علیه السلام» با اسماء بنت عمیس ازدواج کرد و دخترش ام کلثوم نیز به خانه حضرت علی «علیه السلام» آمده و به عنوان ربیبه آن حضرت در خانه ایشان بزرگ شده است. حضرت علی «علیه السلام» ام کلثوم و محمّد (فرزندان ابوبکر) را به عنوان فرزند (ابنی و ابنتی) صدا می زد و عمر بن خطاب با همین ام کلثوم ازدواج کرده است. تشابه اسمی ام کلثوم دختر ابوبکر با حضرت زینب که کنیه اش ام کلثوم است و خطاب به حضرت امیر (ابنی و ابنتی) باعث اشتباه بسیاری از مورخین و محدثین شده است.[2]
گاهی می گویند خود حضرت امیر «علیه السلام» عقد ام کلثوم را به عهده گرفت و گاهی گفته می شود این امر به عباس واگذار شد. برخی روایات می گوید: حضرت علی «علیه السلام» پس از تهدید شدن بنی هاشم از سوی عمر موافقت کرد و در برخی روایات حضرت امیر «علیه السلام» از روی اختیار و بدون تهدید پذیرفته است. برخی راویات می گویند: عمر بن خطاب از ام کلثوم صاحب فرزندی به نام زید[3] شد و برخی می گویند: عمر بن خطاب قبل از دخول و نزدیکی با ام کلثوم کشته شد.
برخی می گویند: زید بن عمر بن خطاب بدون این که فرزندی داشته باشد کشته شد و برخی می گویند: زید بن عمر دارای فرزند بود.
برخی می گویند: زید و مادرش ام کلثوم همزمان از دنیا رفتند و برخی می گویند: ام کلثوم سالها بعد از زید از دنیا رفت.
برخی می گویند: عمر بن خطاب چهل هزار درهم به عنوان مهریه برای ام کلثوم قرار داد و برخی می گویند: چهار هزار درهم و برخی می گویند: پانصد درهم.[4]
عمر بن خطاب نزد حضرت علی «علیه السلام» آمد و ام کلثوم را از آن حضرت خواستگاری کرد. حضرت فرمودند: ام کلثوم هنوز کوچک است و به سن ازدواج نرسیده است. عمر بر خواسته خود اصرار کرد و گفت: گمان نمی کنم کسی بهتر از من پیدا شود و حال ام کلثوم را مراعات کند! حضرت علی «علیه السلام» فرمودند: ام کلثوم را نزد تو می فرستم او را ببین اگر پسندیدی او را به ازدواج تو در میاورم. پس از رفتن عمر، حضرت علی «علیه السلام» پارچه ای را به ام کلثوم داد و فرمود: نزد عمر برو و بگو: این همان پارچه ای است که گفتم مال توست. ام کلثوم بی خبر از ماجرا پارچه را گرفت و نزد عمر رفت و جمله ای را که حضرت امیر فرموده بودند، به عمر گرفت. عمر پارچه را گرفت و بدون اینکه به پارچه نگاه کند با خیره شدن به ام کلثوم به او گفت: به پدرت بگو: پسندیدم و راضی هستم خدا از تو راضی باشد. عمر پس از گفتن این جملات لباس را از روی ساق پای ام کلثوم کنار زد و دستش را روی ساق پای ایشان گذاشت. ام کلثوم ناراحت شد و به عمر اعتراض کرد و گفت: اگر خلیفه نبودی بینی تو را می شکستم. ام کلثوم از خانه عمر خارج شده و نزد پدرش برگشت و ماجرا را به حضرت امیر «علیه السلام» اطلاع داد و گفت: مرا نزد مرد سالخورده و بداخلاق و بدرفتاری فرستادی. حضرت امیر «علیه السلام» به ام کلثوم فرمودند: او شوهر توست![8]
به خدا قسم این مطلب بسیار زشت است! ام کلثوم حتی اگر کنیز بود عمر بن خطاب چنین کاری با او نمی کرد! همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که مردان حق مس و لمس کردن زنان اجنبی و نامحرم را ندارند، چگونه چنین عمل زشتی به عمر نسبت داده می شود؟[9]
هنگامی که عمر از ام کلثوم خواستگاری کرد حضرت امیر «علیه السلام» کوچکی و کم سن و سال بودن ام کلثوم را بهانه کرد و با این ازدواج مخالفت کرد. عمر نزد عباس عموی پیامبر «صلی الله علیه و آله» رفت و ایشان را تهدید کرد و گفت: اگر علی موافقت نکند چاه زمزم را پر خواهم کرد و هر چیزی که به نوعی از افتخارات شما بنی هاشم باشد خراب خواهم نمود و دو شاهد برای سارق بودن علی جور کرده و دست راستش را به عنوان حد سرقت قطع خواهم کرد. عباس عموی پیامبر نزد حضرت علی «علیه السلام» آمد و ماجرا را گزارش داد. حضرت امیر «علیه السلام» نیز قضیه را به خود عباس واگذار کرد.[14]
منبع: پاسخ به چند شبهه فاطمی؛ نجم الدین طبسی
آن حضرت بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب ، سى سال بعد از عام الفیل ، در شهر مکّه معظّمه ، در میان کعبه الهى دیده به جهان گشود و با نور طلعتش ، جهانى تاریک را روشنائى بخشید.
| نام: | علىّ(2) ((سَلام اللّهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا)) |
| کنیه: | ابوتراب ، ابوالا ئمّه ، ابوالحسن و ... . |
| لقب: | امیرالمؤ منین ، یعسوب الدّین ، یعسوب المؤ منین ، قائد الغُرّ المحجَّلین ، امام المتّقین ، سیّد الا وصیاء، اسداللّه ، مرتضى ، حیدر، أَنزع ، قَضْم ، وصىّ، ولىّ و ... . |
| پدر: | عمران عبدمناف معروف به ابوطالب . |
| مادر: | فاطمه بنت اسد، نوه هاشم ، اوّلین زن هاشمیّه اى که با مرد هاشمى ابوطالب ازدواج کرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت ، حضرت او را به عنوان مادر خطاب ، مى نمود. |
| نسبت امام علىّ بن ابى طالب | با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام ، به حضرت آدم صلوات اللّه علیهم ، مى رسد. |
| نقش انگشتر: |
حضرت داراى چهار انگشتر بوده است ، که بر هر کدام نقش مخصوصى حکّ شده بود.
|
و پیکر مطهّر و مقدّس آن حضرت در نجف اشرف ، کنار حضرت آدم و نوح علیهم السلام دفن گردید؛ و قبر آن حضرت توسّط حضرت نوح علیه السلام تهیّه و آماده شده بود.
بله، جانشینی پیامبران در کتابهای آسمانی پیشین هم مطرح شده است. در فصل پنجم کتاب «پیدایش» تورات، جانشینان حضرت آدم تا حضرت نوح (علیهم السلام) ذکر شدهاند. در فصل ۲۷ کتاب «اعداد» تورات، آیات ۱۶ و ۱۷، موسی (علیه السلام) برای جانشینی پس از خود دعا میکند. جانشینی «الیسع» پس از «الیاس» در کتاب دوم پادشاهان، فصل ۲، آیه ۱۵ ذکر شده است. اینها فقط سه نمونه است که همین الآن به ذهنم میآید و نشان میدهد که خدا برای همهی پیامبران جانشین تعیین کرده است. کتاب مقدس، پیروی غیر مجاز از پیامبران را به رسمیت نمیشناسد و اطاعت از پیامبران را تنها از مجرای جانشینان منصوب خدا قبول دارد.
در نظر من همان تعیین امام علی (علیه السلام) به جانشینی پیامبر (صلی الله علیه واله) مهمترین نکتهی این خطبه است. اولاً، منابع روایی شیعه و سنی، هر دو این واقعه را نقل کردهاند. ثانیاً، این واقعه چندین بار در کتاب مقدس پیشگویی شده و خود کلمهی «گدیر» که در زبان عبری، همخانوادهی «غدیر» است، در کتاب مقدس آمده است. همهی این موارد کاملاً با مطالبی که ما از زندگی و وصایت امام علی (علیه السلام) میدانیم، جور درمیآید. تفصیل این مطلب را میتوانید در کتاب من با عنوان «عقاید شیعه در کتاب مقدس» بیابید.
چون در زبان عبری هم به همین صورت «ع-ل-ی» نوشته میشود. اگر کلمهی «علی» را در متن عبری کتاب مقدس جستوجو کنید، همهی موارد را نشان خواهد داد.
در مورد این کلمه، کار کمی پیچیدهتر میشود، چون حرف عبری «گیمِل» در زبان عربی دو معادل دارد. ولی ریشهی عبری «گیمل-دالِت-رِش» یا همان «گ د ر» با کلمهی «غدیر» همخانواده است. همهی صاحبنظران زبان عبری هم این را قبول دارند.
هر دو کلمه از یک ریشهاند، یعنی به لحاظ علم واژهشناسی تطبیقی، ریشه ثلاثیشان در زبان سامی بدوی یکی است. به عبارت دیگر، هر دو کلمه، معناهای توسعهیافتهی مورد قبولی از یک ریشهی سامی هستند.
کلمهی «علی»، دست کم در کتاب «اعداد»، به نظر من پیشگویی دربارهی علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. ولی کلمهی «غدیر» را نمیتوان به این راحتی به غدیر خم ارتباط داد. شاید در این مورد هم جریان غدیر خم پیشبینی شده باشد، ولی نه به روشنی واژهی «علی».
سئوال خیلی جالبی پرسیدید. البته این نظر
شخصی من است و ممکن است افراد عالمتر، نظرات دیگری داشته باشد. اول
اینکه آزادی، یک مفهوم پر دامنه است. در زندگی ما عوامل درونی، زیستی و
بیرونی، اجتماعی و طبیعی بسیاری نقشآفرینی میکنند. آزادی ممکن است
ساخته و پرداختهی ذهن ما باشد. نظریهی «کانت» که میگوید آزادی فقط در
چارچوب اجکام الهی وجود دارد، راهی برای فرار از یک جهان محدود و بدون حق
انتخاب واقعی انسان به نظر میرسد. این مسئله به لحاظ فلسفی بسیار پیچیده
است و راه حل مناسب، همان حالت تعادل بین جبر و اختیار (امر بین الامرین)
است که در روایات ائمه (علیهم السلام) مثلاً در «کافی» میبینیم. با این
فرض، فقط وصی الهی است که میتواند معمای لاینحل آزادی اگزیستانسیالیستی
را حل کند. بنابراین، تعیین رهبر از سوی خدا با آزادی تضادی ندارد، بلکه بر
عکس، آزادی خارج از چارچوب رهبری منصوب از جانب خدا ممکن نیست.
در مورد
دموکراسی وضع از این هم بدتر است. من بعید میدانم که این کلمه اصلاً
معنایی داشته باشد. دموکراسی تنها یک دستاویز سیاسی است. از دموکراسی چنین
برمیآید که مردم حق انتخاب دارند و از این حق استفاده میکنند و این،
مستلزم نوعی آزادی است که دیدیم اساساً وجود ندارد. آزادی در جهان واقع،
استثمار محض است و مهم نیست که با چه نامی بر آن سرپوش بگذاریم. زنجیرهای
استثمار انسان، تنها در چارچوب رهبری منصوب از جانب خدا شکسته خواهد شد.
برای بررسی ریشههای این غفلت باید شرایط اعتقادی افراد را در نظر گرفت. اگر فرض کنیم که اختیار محض وجود دارد، روگردانی از وصی الهی ریشه در ناآگاهی انسان از منافع حقیقی خود دارد. اگر به جبر قائل باشیم، پشت کردن به وصی ریشه در شرارت ذاتی انسان دارد که مسیحیان به همین معتقدند. و اگر به همان حالت میانهی جبر و اختیار ائمه معتقد باشیم، با دو احتمال روبهرو میشویم. در شرایطی که اصول ائمه به درستی اجرا شود، مردم ولایت را میپذیرند، چون میبینند که در این صورت منافعشان تأمین میشود. اما اگر اصول ائمه کنار گذاشته شود، مردم از اطلاعات لازم برای درک ولایت بیبهره و در نتیجه، تنها و بییاور میمانند. فقط کسانی که مورد لطف خدا قرار گرفتهاند، ولایت و وصایت را درک میکنند. چنین افرادی نخبگان جامعه هستند و وظیفه دارند که در دنیایی خصومتآمیز، بر اساس رهبری الهی عمل کنند. اقبال جهانی به وصایت و ولایت، با ظهور مهدی (علیه السلام) پدید خواهد آمد.
این، حکایت غمانگیزی است. من بشخصه، چون سالها مسیحی تعمیدی (باپتیست) بودهام و به کتاب مقدس اعتقاد دارم، فکر میکنم که اگر مسلمانان کتابهای آسمانی پیشین را جدیتر گرفته بودند، به این راحتی به خطا نمیرفتند. تورات در سه بخش، از امام علی (علیه السلام) خبر داده است و، همان گونه که گفتم، واژه «گدیر» هم چند بار تکرار شده است. مسلمانان زمان پیامبر (صلی الله علیه واله) باید از این حقایق اطلاع میداشتند و خطبهی غدیر خم را جدیتر میگرفتند.
از ایشان شرم حضور داشتم و نمیتوانستم چیزی بگویم.
عقل انسان نمى تواند راز و رمز کامل ساختنِ بهشت برینِ آخرت را در مزرعه دنیا بنمایاند و نیازمند به هدایت خاص الهى است. این هدایت، از طریق پیامبران به انسانها مى رسد و پیامبران افزون بر رساندن پیام وحى، باید رهبرى سیاسى اجتماعى انسانها رانیز به دست گیرند و با تشکیل حکومت، احکام دین را عملى سازند و زمینه رشد انسانها و نیل آنان به مقام خلافت الهى را فراهم کنند.
با بعثت پیامبر اسلام و نازل شدن قرآن، شریعت و دین خاتم به بشر ارائه شد و نیاز به وحى دیگر از میان رفت. در کتاب آسمانى پیامبر خاتم، آنچه براى هدایت بشر لازم است، آمده است و پیامبر اسلام به عنوان «خاتم پیامبران» معرفى شده است. سرانجام با وفات آن پیامبر پاک نهاد، باب وحى بسته شد و دیگر هیچگاه فرشته وحى بر انسانى نازل نخواهد شد تا او را براى رساندن پیامى از جانب خدا برانگیزد.
منبع: مبدء و معاد, جمعی از نویسندگان, مجموعه آثار پژوهشکده تحقیقات اسلامی, نرم افزار زمزم 5
مسلمانانِ کوفه نه تنها به دید مثبت به ایرانیان نمی نگریستند، بلکه به آن حضرت اعتراض می کردند، که چرا با ایرانیان رفتار مهربانانه دارد، و لذا آنها به گونه ای از این رفتار حضرت، سوء استفاده می کردند.
علامه مجلسی به نقل از الغارات می نویسد:
«مَنْ یُعْذِرُنِی مِنْ هَؤُلَاءِ الضَّیَاطِرَةِ یُقْبِلُ أَحَدُهُمْ یَتَقَلَّبُ عَلَى حَشَایَاه وَ یُهَجِّدُ قَوْمٌ لِذِکْرِ اللَّهِ فَیَأْمُرُنِی أَنْ أَطْرُدَهُمْ فَأَکُونَ مِنَ الظَّالِمِین«چه کسى مرا از کیفر دادن به این مردم ستبراندام (شکم گنده) که تا نیمروز بر بستر خود مى غلتند معذور مى دارد در حالى که قومى براى شب زنده دارى از بستر خود پهلو تهى مى کنند؟ مرا مى گویى که آنان را طرد کنم و از ستمکاران گردم»
َ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ مُحَمَّداً ص یَقُولُ: لَیَضْرِبُنَّکُمْ وَ اللَّهِ عَلَى الدِّینِ عَوْداً کَمَا ضَرَبْتُمُوهُمْ عَلَیْهِ بَدْءاً»؛(1)
«قسم به آن که دانه را شکافت و آدمی را آفرید از محمد(ص) شنیدم که می فرمود: به خدا قسم آنان شما [عربها] را خواهند زد تا به دین بازگردید همچنان که شما ایشان را در آغاز مى زدید تا به دین درآیند.
«پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلى تو شکایت کردند. من در باره آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که غیرمسلمانند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلى و بد رفتارى هستند، زیرا که با ما هم پیمانند. رفتارى توأم با شدّت و نرمش داشته باش! اعتدال و میانه روى را در نزدیک کردن یا دور کردن، رعایت کن»
منبع: نهج البلاغه، نامه 19
ایرانیان برابر سنت گذشته ی خود رسم داشتند تا در ایام نوروز و عید مهرگان به حاکمان خویش هدایایی تقدیم کنند. در دوران عثمان، حاکمان کوفه این هدایا را می پذیرفتند و ایرانیان را تشویق به این کار می کردند. این رسم در طول حکومت بنی امیه و سپس بنی عباس نیز ادامه داشت. آنان که اکنون رهبر جهان اسلام را در منطقه خود می دیدند و بدون تشریفات امکان دیدار با وی را داشتند، هدایای نفیسی در ایام نوروز تقدیم امام علی(ع) می کردند و علی(ع) نیز آن هدیه ها را می پذیرفت، ولی آن را بابتِ خراج آنها در نظر می گرفت.
منابع:
(1) فقه شیعه(ترجمه جامع أحادیث الشیعة)،حسین بروجردى، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، 1386،ص 805.
(2)من لا یحضر فقیه، جلد 4،ص407
علامه محمد تقی جعفری می گفتند:
برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در
دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.
موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟».
برای سنجش ارزش بسیاری از
موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است.
معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛
اما معیار ارزش انسانها در چیست.
هر کدام از جامعهشناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارایه دادند.
هنگامی
که نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش
دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.
علامه
فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من
را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
هنگامی که
تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان، این کلام از من
نبود، بلکه از شخصی به نام علی (علیهالسلام) است.
آن حضرت در نهجالبلاغه می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»؛ «ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست میدارد (آن را خوب میداند)».
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) از جا بلند شدند.
منبع: سایت قطره
* ما جامعه ى ایرانى متأسفانه قرنهاى متمادى از کتاب شریف و روشنگر مبین نهج البلاغه محروم بودیم . یک زندگى سعادتمند انسانى به لحاظ تمام ابعاد و با همه ى خصوصیات ، از نهج البلاغه قابل درس گرفتن است . اگر بخواهیم خودمان و جامعه اى را که شایسته ى انسان است بسازیم و به اخلاق و خصال و عقاید نیکو و نشاط و امید و آینده نگرى و خودسازى شخصى دست یابیم و به وظایف و تکالیفمان عمل کنیم و جامعه اى سراپا عقل و حق داشته باشیم و با امید و جهاد و تلاش و پیروزى و موفقیت و بر مبناى یک فلسفه ى عالمانه و درست حرکت کنیم، مى بایست همهى این درسها را از نهج البلاغه بیاموزیم.(1)
* خودسازى فردى و سازندگى زندگى اجتماعى براى انسان لازم است. البته نهج البلاغه یک ابعاد عرفانى هم دارد که من خود را کوچکتر از آن مى دانم که آن ابعاد را بفهمم و درک کنم . مجبورم به ظواهر آن کلمات اکتفا کنم و بگذرم . آنها را هم اهل الله و مردمان عارف و انسانهاى حکیم و دلهاى آشنا با خدا مى توانند بفهمند.(2)
* امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنرانیهاى خود چه مى گوید؟ این امیرى که هم حاکم جامعه ى اسلامى است و هم پایه و مایه اى از حکمت دارد چه گفته است؟ بدیهى است که سخن او مطابق با نیازهاست و چیزى را که نیاز قطعى آن مرحله از تاریخ اسلام طلب مى کند مى گوید و ممکن نیست غیر از آن چیزى بگوید. ممکن نیست که آن طبیب حاذق دلسوز نسخه اى بنویسد که بیمار او به آن احتیاج ندارد. بنابراین ما از نسخه ى امیرالمؤمنین على علیه السلام یک چیز دیگر پیدا مى کنیم و آن وضعیت جامعه ى اسلامى آن روز است.(3)
* حقیقت دیگرى که وجود دارد و امروز ما را بیشتر از گذشته به نهج البلاغه مشتاق و محتاج مى کند این است که در طول تاریخ اسلام ، متاءسفانه با انحرافى که از کج فهمى و جهالت از یک سو، و غرض ورزى و دشمنى از سوى دیگر حاصل شده است، در آنچه که از معارف اسلامى در اختیار ماست سردرگمی هایى داشته ایم.(4)
* با این که مدتهاست تا حدود زیادى نهج البلاغه از فراموشى بیرون آمده و نام آن به گوش مردم رسیده و به نحوى در دسترس مردم قرار گرفته است، ولى باز اعتقاد دارم که در اطراف این کتاب باید تحقیقات علمى و همه جانبه اى انجام بگیرد. البته کارهایى که تاکنون انجام گرفته و شمه اى از آنها در کتابنامه ى نهج البلاغه درج شده است ، قابل توجه و سزاوار تقدیر و تشکر مى باشد.(5)
* درباره ى توجهى که باید به نهج البلاغه پیدا کنیم، مى خواهم هشدار بدهم: ما این توجه را امروز کم داریم، مثل این که نمى دانیم چه گنجینه ى معرفت بى پایانى در این کتاب وجود دارد، یا هنوز براى مردم ما - حتى محققین - اهمیت دستیابى به منبع عظیم این کتاب بى نظیر، به طور کامل کشف نشده است.(6)
* محققان، نهج البلاغه را براى این زمان بسیار قدر بدانند. حقیقت این است که اگر ما امروز هزاره ى نهج البلاغه را مى گیریم ، باید بدانیم که این کتاب عزیز از این هزار سال اقلا نهصد و پنجاه سال را در انزوا و سکوت بوده است . جز دانشوران و خواص ، کسى از نهج البلاغه نامى نمى دانست.(7)
* این انقلاب در سایه ى آموزشهاى امیرالمؤمنین علیه السلام و با اتکا به قرآن و نهج البلاغه ، به پیروزى رسیده است. امروز تقریبا همان جامعهى اسلامى و علوى تشکیل شده و تقریبا همان شرایط در بیشتر ابعاد در جامعه و کشور ما حاکم است. امروز روز استفاده هر چه بیشتر از نهج البلاغه است.(8)
* امروز شرایطى مشابه شرایط حکومت دوران امیرالمؤمنین علیه السلام است . پس روزگار، روزگار نهج البلاغه است . امروز مى شود از دیدگاه دقیق و نافذ امیرالمؤمنین علیه السلام به واقعیتهاى جهان و جامعه نگاه کرد و بسیارى از حقایق را دید و شناخت و علاج دردها را پیدا کرد. همین است که به نظر ما امروز بیش از همیشه به نهج البلاغه محتاج تریم.(9)
* امروز براى ما نهج البلاغه از جهات مختلفى است. تاءکید مى کنم که این کتاب، گنجینه ى بى نظیر و تمام نشدنى است و امروز هم بیشتر از همیشه ملت و جامعه ى اسلامى ما به آن نیازمند است.(10)
* مایهى خوشبختى بسیارى است که همت برادران عزیز در بنیاد نهج البلاغه شاهد تشکیل یک مجمع دیگر دربارهى این کتاب شریف هستیم . بنده به عنوان یک فرد مسلمان و کسى که مدتى از زندگى فکرى و مطالعاتى خودش را در زمینه ى مباحث نهج البلاغه گذرانده است و به عنوان یک مسؤول در نظام جمهورى اسلامى ، این حرکت را یک حرکت مبارک و لازم و خوش عاقبت و مرحله ى کنونى را براى رسیدن به مراحل نهایى، مرحله اى ابتدایى و فرخنده مى شمارم.(11)
* همت برادران در خور تقدیر بسیار است و به این مقدار هم نباید بسنده شود، باید خدمت به نهج البلاغه همچنان ادامه پیدا کند. البته در فاصله ى بین این کنگره و کنگره ى سال گذشته، کارها و تلاشهایى در زمینه هاى مختلف انجام گرفته است که من در جریان بعضى از آنها اقرار گرفته ام ؛ اما مى خواهم تاءکید کنم که این اجتماعات باید مقدمه اى براى کارهایى عظیم باشد ما زمان بسیارى را با عدم ارتباط با نهج البلاغه گذرانده ایم. امروز با فرصتهایى که وجود دارد باید آن نقایص را جبران کنیم.(12)
* براى من خیلى دلنشین بود، اگر این توفیق را پیدا مى کردم که مثل یکى از شما در جلسات این کنگره ارزشمند شرکت فعال بکنم و مانند همیشه که نهج البلاغه یکى از قبله هاى امید فکرى ما بود و بسیارى از اوقاتمان به مطالعه ى آن مى گذشت و در حوزه ى تدریس و تدرس و فکر و مطالعه ى ما جایگاه عمده اى داشت، در این محفل شریف علمى و ارزشمند هم مانند یک جستجوگر از اعماق این اقیانوس عظیم بحثى را بررسى مى کردم و همه روزه در جلسات آن حاضر مى شدم.(13)
| درباره توجهى که باید به نهج البلاغه پیدا کنیم، مى خواهم هشدار بدهم: ما این توجه را امروز کم داریم، مثل این که نمى دانیم چه گنجینه معرفت بى پایانى در این کتاب وجود دارد، یا هنوز براى مردم ما -حتى محققین- اهمیت دستیابى به منبع عظیم این کتاب بى نظیر، به طور کامل کشف نشده است. |
* به تدریج نهج البلاغه به صحنه ى زندگى آمد و به دست مردم افتاد. مردم نمى دانستند نهج البلاغه اى هم وجود دارد. تنها جملاتى که از نهج البلاغه شنیده بودند بیشتر در مذمت دنیا و بخش کمى از اخلاق بود. قدرى نهج البلاغه دست به دست گشته است ، کسانى بر آن شرح نوشته اند و کسانى برداشتهاى خود را به نام شرح نوشته اند. همه ى این زحمات ارجمند و قابل تقدیر است؛ اما در برابر عظمت نهج البلاغه و کارهایى که باید انجام گیرد ناچیز است.(14)
* عواملى که در درون جامعه به وجود مى آید و جامعه را به ضعف انحطاط دچار مى کند و موجب زوال جامعه و دولت حق مى شود، در قرآن و حدیث شمرده شده است . اگر قرآن و نهج البلاغه و احادیث را مطالعه کنیم، خواهیم دید که خداى متعال و اولیاى معصومین این موضوع را بسیار مهم دانسته اند و به قدر کافى به ما مردم درباره ى آن توصیه کرده اند و راه و چاه را نشان داده اند.(15)
* رعایت حال عامه ى مردم ، کنار زدن طبقات ممتاز و
نداشتن چنین طبقاتى در جامعه ى اسلامى مورد نظر حضرت بوده است .
امیرالمؤمنین در این باره به مالک اشتر در آن فرمان معروف عظیم بى بدیل این
گونه مى فرماید:
از همه ى کارها محبوبتر در نزد تو آن کارى باشد که در
حق میانه تر و حق گراتر و در عدل گسترده تر و همه شمولتر و نسبت به خشنودى
عامه ى مردم ، فراگیرنده تر باشد. آن کارى را انتخاب بکن که خشنودى عامه ى
مردم را تأمین بکند. عامه ى مردم در مقابل خواص مردم و طبقات ممتاز جامعه
اند.(16)
* امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه درباره ى توحید، نبوت، امامت، قیامت و معاد و قدرت خدا و مسایل اعتقادى بحثهاى مفصلى کرده اند که اگر اندیشمندان فقط به ترجمه ى درست و توضیح مختصر همین مطالب بپردازند، حقایق بسیارى از ایدئولوژى اسلام در اختیار ذهن و دل شنوندگان و خوانندگان قرار خواهد گرفت. على علیه السلام در این خطبه ها به فکر آن است که مغزها را بسازد و هدایت کند.(17)
* اگر قرار باشد همین طورى که شما دارید با دین و قرآن و نهج البلاغه و اسلام خودتان را آشنا مى کنید، پیش بروید، پایه هاى امپراطوری هاى زر و زور در دنیا به وسیله ى شما متزلزل خواهد شد؛ لذا از شما مى ترسند.(18)
| همان طور که مسلمانها خودشان را موظف مى دانند با قرآن انس پیدا کنند و ندانستن قرآن را براى خود نقص مى شمارند، ندانستن نهج البلاغه هم باید نقص به حساب بیاید. |
* در حقیقت نهج البلاغه شخصیت خطى و رسمى امیرالمؤمنین است؛ یعنى على علیه السلام خود نهج البلاغهى مجسم است و این یکى دیگر از خصوصیات امیرمؤمنان است . به آنچه که مى گوید عمل مى کند و آنچه را که مى خواهد در زندگى خود پیاده مى کند. شخصیت امیرالمؤمنین خود، کلمه به کلمه و سطر به سطر تفسیر نهج البلاغه و قرآن است؛ لذا شما وقتى نهج البلاغه را مى خوانید، هم تاریخ و زندگى على علیه السلام را دانستید و هم اسلام را شناختید.(19)
* این کتاب وقتى در کنار قرآن قرار بگیرد، یقینا تالىِ قرآن است، یعنى ما دیگر کتابى نداریم که داراى این حد از اعتبار و جامعیت و قدمت باشد. لذا احیاى نهج البلاغه فقط وظیفه ما شیعیان نیست، بلکه وظیفه ى همه ى مسلمانهاست، یعنى هر کس على بن ابى طالب علیه السلام را قبول دارد و مسلمان است - چون در اسلام کسى نیست که این بزرگوار را قبول نداشته باشد - به عنوان احیاى یک میراث بى نظیر اسلامى باید نهج البلاغه را زنده کند؛ و این احیا نه فقط به معناى کثرت چاپ - که زیاد هم چاپ شده - بلکه به معناى کار کردن و تحقیق کردن در زمینه ى آن است. همچنان که در زمینه ى قرآن کریم کار شده و تفسیرهاى زیادى نوشته شده است، درباره ى نهج البلاغه هم باید این کارها انجام گیرد. همان طور که قرآن خوانده مى شود، نهج البلاغه هم باید خوانده شود؛ چون تالى و دنباله ى قرآن است. همان طور که مسلمانها خودشان را موظف مى دانند با قرآن انس پیدا کنند و ندانستن قرآن را براى خود نقص مى شمارند، ندانستن نهج البلاغه هم باید نقص به حساب بیاید. (20)
* قرآن بدون حدیث، مفسر و مبیّن ندارد و حدیث بدون قرآن جهت ندارد؛ لذا اگر بخواهیم ایمان آگاهانه و عمیق در جامعه داشته باشیم، باید قرآن و حدیث جایگاهى مقتضى در جامعه داشته باشند. آشنایى با قرآن باید در دانشگاهها معمول شود تا روح و فرهنگ قرآنى در مراکز علمى حاکمیت یابد. در زمینهى حدیث، ما نهج البلاغه را داریم که مجموعه اى حدیثى و کامل است و بسیارى از نیازها و راه حلهاى مسایل و مشکلات امروزى ما در این کتاب جمع است.(21)
* انس با قرآن و نهج البلاغه چیز عجیبى است.
نهج البلاغه واقعا تالى تِلوِ قرآن است. انسان وقتى با نهج البلاغه یا با
صحیفه سجادیه انس پیدا مى کند مى بیند که چیزهاى نابى از اسلام در اختیار
دارد. (22)
_______________________
پی نوشت:
1- بیانات مقام معظم رهبرى در جمع دانش آموزان شرکت کننده در مسابقات نهج البلاغه ، 1365.
2- بیانات مقام معظم رهبرى در جمع دانش آموزان شرکت کننده در مسابقات نهج البلاغه ، 1365.
3- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
4- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
5- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
6- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
7- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره هزاره نهج البلاغه (کنگره اول )، 1360.
8- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
9- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
10- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
11- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
12- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
13- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
14- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره هزاره نهج البلاغه (کنگره اول )، 1360.
15- جمعه تهران ، 11/6/1367 / روزنامه جمهورى اسلامى 2/9/1367.
16- در مکتب جمعه ، ج 6، ص 389 / خطبه هاى نماز جمعه تهران
17- گفتارى درباره حکومت علوى ، ص 11.
18- بیانات مقام معظرم رهبرى در جمع دانش آموزان شرکت کننده در مسابقات نهج البلاغه ، 1365.
19- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره چهارم نهج البلاغه ، 1363.
20- بیانات مقام معظم رهبرى در کنگره پنجم نهج البلاغه ، 1364.
21- ترجمه ى قرآن از آقایان : آیت الله ناصر مکارم شیرازى ، عبدالمحمد آیتى ، محمد خواجوى ، جلال الدین فارسى ، بهاء الدین خرمشاهى.
22- ترجمه ى نهج البلاغه از آقایان : دکتر سید جعفر شهیدى ، عبدالحمید معادیخواه ، على اصغر فقیهى.
منبع: نهج البلاغه از دیدگاه مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله العظمى خامنه اى، محمد مهدی علیقلی