در اسلام غدیر، حکومت ملکِ طلقِ حاکم نیست. اصلا ملک او نیست، عاریت است و امانت. تمام کسانی که در این حکومت، پست و مقام دارند، امانت دارانند. در فرهنگ علوی، پست و منصب، صراط است؛ نه نردبان ترقی و ثروت. اسلام علی، امانت را ضدّ خیانت می داند و «خیانت را در آتش[1]».
علی (علیه السلام) علاوه بر اینکه خودش به طور مستقیم بر کارگزاران و عاملانش آگاهی و اشراف دارد، جاسوسان و مخبرانی هم برمی گزیند تا به شکل نامرئی و پنهانی، عاملان و پست دارانِ حکومتی و رفتارشان را رصد کنند و به امام گزارش کنند.
|
در اسلام غدیر، حکومت ملکِ طلقِ حاکم نیست. اصلا ملک او نیست، عاریت است و امانت. تمام کسانی که در این حکومت، پست و مقام دارند، امانت دارانند. در فرهنگ علوی، پست و منصب، صراط است؛ نه نردبان ترقی و ثروت. اسلام علی، امانت را ضدّ خیانت می داند و «خیانت را در آتش» |
در فرهنگ غدیر، بر مردم و رفتار مردمان، جاسوس نمی نهند، بلکه بر کارگزاران و حاکمان جاسوس می گزارند.
شبکه بازرسی مخفی و علنی حکومت علی، بر مردم نبود، بلکه بر خود حکومت و حاکمان بود.
در چند جای نهج البلاغه و دیگر کتب، نامه هایی می بینیم که امام (علیه السلام) برای عاملانش در شهرها و کشورهای مختلف می نویسد و از واژه «عین: جاسوس» یا «عیون: جاسوسان» استفاده می کند. جاسوسانم برایم خبر آورده اندکه تو (ای والی و ای حاکم) چنین و چنان کرده ای[2]!
در عهدنامه اش، به مالک اشتر فرمان می دهد که به عنوان یک تدبیر مدیریتی، جاسوسانی امین برگزیند. چنان که پیشتر گفتیم، امام (علیه السلام) جاسوس را بر کارگزاران و کارمندان می گمارد، نه رعیّت و مردمان.
جاسوسانِ علی، بر حکومتند برای مردم، نه بر مردم برای حکومت.
با فرستادن جاسوسان و نیروهای مخفی راستگو و باوفا، کارهای کارمندان و کارگزارانت را زیر نظر بگیر. بازرسی مداوم پنهانی، سبب می شود که آنان به امانت داری و مدارا کردن به زیردستان تشویق شوند. اعوان و انصار خویش را سخت زیر نظر بگیر، اگر یکی از آنها دست به خیانت زد و ماموران سرّی تو، متّفقا چنین گزارشی دادند، به همین مقدار از شهادت اکتفا کن و او را تازیانه بزن و به مقدار خیانتی که کرده کیفر کن[3].
امام (علیه السلام) نامه ی دیگری برای عثمان بن حنیف، استاندار بصره می نویسد و او را بسیار عتاب می کند:
ای پسر حنیف! برایم خبر آورده اند که ثروتمندی از اهل بصره تو را مهمان کرده است، تو نیز شتابان پذیرفتی. سفره ای رنگین و پربار. افسوس، گمان نمی کردم که تو کسی باشی که بر سفره ای حاضر شوی که جای فقیران بر سر آن خالیست و توانگران اطرافش را گرفته اند و پر کرده اند[4].
شلاق انتقاد علی بر مردم نیست، بر نیروها و کارگزارانی است که خودش انتخابشان کرده است. و طرفه آنکه، او را عتاب می کند که بر سفره ای نشسته ای که فقیران اطرافت نبوده اند! مشکل علی با سفره نیست، مشکلش با سفره نشینان است.
به علی (علیه السلام) خبر می دهند، ابن هرمة، متصدی امور اقتصادی منطقه اهواز، رشوه گرفته و در بیت المال خیانت کرده است.
امام (علیه السلام) فورا به رفاعه، فرماندار ناحیه ی اهواز نامه ای می نویسد و دستور حکومتی صادر می کند. این دستور بسیار شگفت و طاقت سوز است. آن امامی که در برابر فقیران و یتیمان اشک می ریزد و فروتنی می کند، در قبال کسی که به مال یتیم دست درازی کرده باشد، با قاطعیت و اقتدار تمام برخورد می کند. قسمتی از نامه این چنین است:
ای رفاعه! زمانی که نامه ام را خواندی، درباره ی ابن هرمة مسوول بازار اهواز چنین کن:
بلافاصله عزلش کن، مسامحه و مماشات نکن، و او را چنانکه هست، بی کم و بیش به مردم معرفی کن. او را حبس کن، و اگر در مجازات او کوتاهی کنی خودت را عزل می کنم، این حکم خداست و باید اجرایش کنی.
او را در نماز جمعه پیش چشم مردم شلاق بزن تا مردم ببینند. او را در کوچه ها و بازار اهواز بگردان تا همه ببینند و هرکس طلبی و مدرکی دارد، طلبش را از او بستاند.
پایش را در زنجیر کن و به جز وقت نماز، زنجیرش را باز نکن. در زندان ملاقاتی نداشته باشد تا راه پاسخگویی به دادگاه را به او نیاموزند و او را به آزادی امیدوار نکنند.
شبانگاهان وقتی زندانیان را برای هواخوری بیرون می بری او را نبر، مگر بترسی که بمیرد. اگر بدنش کشش داشت یک ماه بعد، یک نوبت دیگر هم 35 ضربه شلاق به او بزن.
گزارش عملکردت را در این باره برایم مکتوب بفرست و بگو که بعد این خائن چه کسی را انتخاب کرده ای[5].
حساسیت امیرالمومنین (علیه السلام) درباره اموال عمومی، بسیار عجیب است. عقول در برابر این نامه امام مبهوت می ماند.
دقت کنید! امام نه تنها به فرماندار بصره دستور مخفی کردن و پوشاندن مساله را نمی دهد بلکه فرمان می دهد او را رسوا کند تا همه بدانند و بشناسند. او خیانت کرده و آبروی حکومت دینی و خدا را ریخته است، پس تو هم آبروی او را بریز.
دو نظریه اینجا هست. عده ای می گویند اگر متهمان مفاسد اجتماعی را معرفی کنید و صدایش را دربیاورید، آبروی حکومت دینی می رود و مردم بدبین می شوند.
اما نظر علی این است که اگر معرفی نکنید و صدایش را درنیاورید، آبروی حکومت دینی می رود و مردم بدبین می شوند!
در قسمتی از عهدنامه مالک، به او می آموزد:
اگر کسی از کارگزارانت و یا نزدیکانت خیانتی کرد و به اموال مردم و بیت المال مسلمانان دست درازی کرد، او را به خواری و مذلت بکش، و نشان خیانت را بر او ببند و گردن بند ننگ و تهمت را بر گردنش بیفکن[6].
یعنی او را به جامعه و رعیت معرفی کن، تا بشناسندش و آبرویش را بریز تا مایه عبرت دیگران شود.
شاید در نگاه اولیه، تناقض و پارادوکسی به ذهن برسد. در متون دینی بر حفظ آبروی مسلمان تاکید فراوان شده، و آبروی او را آبروی خدا دانسته اند[7].
خود امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه در باب حفظ آبروی مومن می گوید:
هرکس از شما بتواند خدا را در حالی ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک باشد و زبانش از عرض و آبروی مسلمانان سالم بماند، باید چنین کند[8].
اگر آبروی مسلمان محترم است و باید محافظت شود، چگونه است که در اینجا، آبروی کارگزار مسلمان حکومت علی محترم نیست و باید ریخته شود؟
به مثال و حکایت زیر توجه کنید. کلید راهگشای بسیاری از پرسش هاست. ابوالعلاء معرّی، دانشمندی نامسلمان بود. وی هم عصر سید مرتضی بود. روزی برای سید نامه ای اعتراضین نوشت و گفت: فقه دینِ شما دارای تناقض است. این چگونه دینی است که احکامش با هم تناقض دارند؟!
در جایی از فقه می گویید، اگر کسی در سانحه یا تصادفی موجب قطع دست کسی شد، باید پانصد سکه طلا بپردازد. یعنی در فقه شما، دیه ی یک دست، 500 سکه ی طلاست.
اما در جای دیگری از فقه شما آمده که اگر انسانی دزدی کرد و حتی دینار دزدید، (اگر شروط خاص شرکت را داشت)، باید دستش را قطع کرد.
این تناقض است. اگر دیه یک دست، معادل 500 سکه طلاست، اینجا هم باید بگویید اگر کسی 500 سکه دزدید دستش را قطع می کنیم، نه سکه.
ابوالعلاء این اشکال خود را در قالب یک شعر برای سید مرتضی نوشت:
ید بخمس مئین عسجد ودیت ما بالها قطعت فی ربع دینار
سید مرتضی هم در جوابش شعری نوشت:
عزّ الامانة أغلاها و أرخصها ذلّ الخیانة فانظر حکمة البارى
سید به او گفت: نه اشتباه نکن، تناقض نیست. اینجا ما درباره یک دست صحبت نمی کنیم، بلکه سخن یر سر دو دست متفاوت است. یک جا دست انسانی امین است که مظلوم واقع شده و در سانحه ای قطع شده و آسیب دیده است. ولی در جای دیگر دست یک انسان خیانتکار است که سرقت کرده است. دو دست است، یکی دست صالح و دیگری دست ناصالح. و در نگاه شارع، ارزش دست سارق با دست صالح یکی نیست و متفاوت است.
در بحث ما هم ماجرا از همین قرار است. با دو انسان روبرو هستیم. امیرالمومنین (علیه السلام) به ما می آموزد مسلمانی که بر امور مسلمانان و ارزاق و اموال آنان رهبری، مدیریت و تصدی می کند، اگر خیانت کرد، ریختن آبروی او فریضه است نه حفظ و استتار او.
ترحم بر پلنگ تیزدندان ستم کاری بود بر گوسفندان
چنین است که عدلِ غدیری، در اینجا هم صیقل خوردگی و درخشندگی خود را برمی نُماید و خِرد را خیره و مدهوش می کند. البته در همان فرمان های سخت گیرانه و طاقت سوز حضرت، باز هم انصاف و عدالت در اوج و شکوه خود قرار دارد. جملاتی مانند: «او را مواخذه کن بی کم و بیش» و یا «او را برای هواخوری به بیرون زندان مبر، مگر وقتی که ترس از مردنش داشته باشی».
اینها همان انصاف در تنبیه است. تنبیه کردن علی (علیه السلام) هم برای بیدار کردن است و هوشیاری؛ کینه ورزی و حقد و عقده های فروخفته نیست. علی (علیه السلام) هنگامی که امر به چوب زدن و تازیانه هم می دهد، بدان فخر و مباهات نمی کند و فرحناک نیست. در فرمانش به مالک اشتر می گوید:
«از مواخذه کردن و عقاب کردن گناهکاران، سرمست و شادان مشو[9].»
عِقابش کن، چون مکلفی فرمان خداوندی را اجرا کنی، و از شلاق زدن و مواخذه کردنش در درونت شادمان مباش.
رفتار علی، عدل است و تعادل. عقاب بلابیان نمی کند و بدون مقدمات از مردمان و کارگزاران توقع نتایج ندارد. رفتار او که حجت خداست، برگرفته از رفتار خداست:
«خداوند جز متناسب با طاقت و توان آدمی، تکلیف نمی کند.[10]»
کارمندان و دولتمردان اگر به لحاظ مالی تامین نباشند، چشم به اموال مردم می دوزند. آنان اگر نیازمند باشند، به دور اشراف و ثروتمندان جمع می شوند و اغنیا را به خود نزدیک می کنند.
امیرالمومنین (علیه السلام) در عهدنامه اش به مالک اشتر می فرماید:
به کارگزاران و کارمندانت حقوق کافی و فراوان بده؛ زیرا این کار آنها را در اصلاح خویش تقویت می کند و از خیانت در اموالی که زیردست آنهاست بی نیاز می سازد. و تو نیز در صورت نافرمانی از دستورهایت، بر آنها حجت داری و می توانی آنان را مواخذه کنی[11].
امام (علیه السلام) در نامه ای به یکی از متصدیان خراج و گردآورنده ی مالیات چنین نوشته است:
بدان برای تو در این زکات، نصیب مشخص و حق معینی است... همان گونه که ما حق تو را چنان که باید و شاید می دهیم، تو هم باید به حقوق آنان وفادار باشی[12].
بازرسی کارگران و فرمانداران، از نظارت های همیشگی امام بود. حضرت بازرسانی خبره و متعهد از افرادی پاک و امین برگزیده بود که به صورت آشکار و پنهان بر کار فرمانداران و متولیان امور، نظارت داشتند و تمام اعمال آنان را روزانه به امام گزارش می دادند.
در نامه ای به مالک بن کعب[13]، یکی از فرمانداران خود، به وی دستور می دهد که شخصی را به جای خویش گذاشته، خود با شماری از یارانش، به شهرهای عراق برود و درباره ی کارگزاران حضرت، رفتار و عملکرد آنان در فاصله ی بین دجله و عذیب، تحقیق کند؛ سپس به محل حکومت خویش بازگردد و گزارش رفتار کارگزاران را به وی بدهد[14].
در عهدنامه ی مالک اشتر، ابتدا وی را به انتخاب افراد شایسته ماموریت می دهد، و پس از آن می فرماید:
پس در انتخاب آنان، هرگز به فراست و خوش بینی و خوش گمانی تکیه مکن، زیرا افراد زرنگ، راه جلب نظر و خوش بینی زمامداران را با ظاهر سازی و خوش خدمتی خوب می دانند؛ در حالی که ورای این ظاهر جالب، هیچ گونه امانتداری و خیرخواهی وجود ندارد[15].
سپس به وی دستور می دهد:
با فرستادن ماموران مخفی راستگو و باوفا، کارهای آنان را زیر نظر بگیرد؛ زیرا مراقبت و بازرسی مداوم و پنهانی، سبب می شود که آنان به امانتداری و مدارای با مردم وادار شوند. اعوان و انصار خویش را سخت زیر نظر بگیر. اگر یکی از آنان به خیانت دست زد و ماموران مخفی تو به اتفاق چنین گزارشی دادند، به همین مقدار از شهادت بسنده کنو او را زیر تازیانه ی کیفر بگیر و به مقدار خیانتی که انجام داده، او را مجازات کن؛ سپس وی را در مقام خواری و مذلّت بنشان و نشانه ی خیانت را بر او بنه و گردنبند ننگ و بدنامی را به گردنش بیفکن، تا عبرت دیگران شود[16].
آن حضرت در نامه ای به یکی از کارگزارانش نوشته است:
به من درباره ی تو گزارشی رسیده است که اگر انجام داده باشی، پروردگارت را به خشم آورده ای. امامت را عصیان کرده ای و امانتی را که به تو داده شده، به رسوایی کشیده ای[17]!
در نامه ای به منذر بن جارود، فرماندار خود در اصطخر نوشته است: به من گزارش داده اند که کارهای حکومتی را رها کرده، به لهو و لعب و صید و شکار می پردازی و به تفریح و گردش می روی و در اموال عمومی و خداوند دست خیانت دراز کرده، به خویشاوندانت داده ای؛ گویی که میراث پدر و مادر تو است. به خدا سوگند! اگر این گزارش درست باشد، شتر خویشاوندانت و بند کفشت از تو بهتر خواهند بود و بدان که لهو و لعب مورد رضای خداوند نیست و خیانت به مسلمانان است[18].
سپس او را برکنار و مجازات کرد. در موارد دیگری نیز حضرت به کارگزارانش نامه هایی نوشته که نشان می دهد به شدت مراقب آنها بوده و بر آنها ماموران مخفی گمارده است که گزارش هایی را درباره ی رفتارشان به امام می داده اند[19].
تشویق و تنبیه کارگزاران نیز از دیگر راه های مراقبت از آنها بود که علی (علیه السلام) به آن حساسیت نشان می داد و کارگزارانی که در حوزه ی فرمانداری خویش به درستی رفتار می کردند، تشویق می کرد و آنان را که خیانت می ورزیدند، سخت کیفر می داد و تنبیه و برکنار می کرد.
امام در دستوری به مالک اشتر، در مورد تشویق و تنبیه کارگزاران می فرماید: هرگز نباید نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند که میل نیکوکار را در نیکی گم می کند و بدکردار را به بدی وامیدارد. هریک از آنها را مطابق کاری که انجام داده اند، پاداش و جزا بده[20].
از نظر امام، تشویق بجا، و تنبیه مناسب، نیکان را به تلاش و درست کاری بیشتر تشویق می سازد و بدان را از کارهای ناشایست باز می دارد و متنبه می سازد.
از نظر علی (علیه السلام) تشویق و تنبیه و پاداش و مجازات، باید درست و به اندازه و متناسب با کارشان انجام شود؛وگرنه نتیجه ی آن عکس خواهد بود و موجب گمراهی آنان می شود. امام درباره ی مجازات و تنبیه بیش از حد می فرماید:
افراط در سرزنش، لجاجت را افزون تر می سازد[21].
نقل است که امیرمومنان (علیه السلام) به قنبر فرمان داد تا مردی را حدّ بزند. قنبر چند تازیانه بیش تر از حدّ تعیین شده بود بر محکوم زد. حضرت چون دید قنبر از حدّ تعیین شده فراتر رفته، وی را سرزنش کرد و آن چند تازیانه را بر خود قنبر زد[22].
البته یک نکته در اینجا قابل تامل است. در فرهنگ علوی، گناهان و گناهکاران به دو دسته تقسیم می شوند. گناهان و گناهکاران فردی، «حق الله»؛ و گناهان و گناهکاران اجتماعی، «حق الناس».
در میان گناهان و گناهکاران اجتماعی،شاخه ای وجود دارد به نام گناهان و گناهکاران حکومتی- دولتی.رویکرد امام با این گروه ها، گناهشان و عقاب کردنشان بسیار متفاوت است.
حکایت نقل شده از قنبر، عقاب کردن انسانی بود با گناهی از نوع اول. ولی بحث ما در این قسمت، از گناهان دسته ی دوم . گناهکاران ویژه دسته ی دوم است، یعنی حکومتی- دولتی.
حضرت وقتی می دید موانع بازدارنده ای که بر سر راه کارگزاران قرار داده تا آن ها ستم و فساد و خیانت نکنند، تاثیری نداشته، با گزارش هایی که از طرف ماموران مخفی می رسید، خیانتکاران را متناسب با آن مجازات می کرد. برخی را فقط با نوشتن نامه ی سرزنش آمیز تنبیه می کرد؛ مانند: عثمان بن حنیف، فرماندار خویش در بصره که مرتکب اشتباه شد و به مهمانی ثروتمندان رفته، بر سر سفره ی رنگارنگ نشسته و رعایای فقیر و گرسنه را از یاد برده بود[23].
آن گاه که شنید منذر بن جارود عبدی خیانت کرده است، او را سخت توبیخ و بلافاصله از کار برکنار کرد[24]. همچنین وقتی سوده ی همدانی نزد حضرت آمد و از عامل و کارگزار وی شکایت کرد و گزارشی از رفتار وی را به امام داد، حضرت نامه ای نوشت و به سوده ی همدانی داد که در آن، کارگزار خویش را سرزنش و از کار برکنار کرده بود[25].
این نشان می دهد که فقط ماموران مخفی نبودند که رفتار کارگزاران را زیر نظر داشتند و به علی (علیه السلام) گزارش می دادند؛ بلکه افراد عادی نیز بر اثر اعتماد و اطمینان به عدالت علی (علیه السلام) به این کار دست می زدند و اگر حضرت به درستی گزارش آنان اطمینان می یافت، بی معطلی و تاخیر، کارگزارانش را از کار برکنار می کرد[26].
با همه ی این ها حضرت امیر (علیه السلام) به صورتی دقیق و سختگیرانه، به حسابرسی کارگزاران خویش می پرداخت و در نامه هایی که به آنان می نوشت، جمله ی «إرْفَعْ إلَیَّ حِسابَک؛ گزارش حساب ها و عملکرد {بیلان کارت} را برایم بفرست[27]»، را فراوان به کار می برد.
زیاد، کارگزار حضرت در فارس بود. حضرت برای آگاهی از اوضاع و احوال وی، ماموری را فرستاد و به او دستور داد پس از حسابرسی کامل، آن چه را زیاد گرد آورده است نزد من بیاور. زیاد، گزارش نادرستی به مامور داد. امام از طریق دیگر ماموران خویش دانست که زیاد گزارشی نادرست به مامور وی داده است؛ از این رو نامه ای به وی نوشت و فرمود:
ای زیاد! به خدا سوگند! تو دروغ گفته ای و اگر خراج و مالیاتی را که از مردم گرفته ای، کامل نزد ما نفرستی، بر تو بسیار سخت خواهیم گرفت و مجازات سختی خواهی دید؛ مگر این که آن چه گزارش داده ای، محتمل باشد[28].
پی نوشت ها:
[1] قال امیرالمومنین (علیه السلام): «... الخیانة فی النّار»؛ کافی، ج 2، ص338.
[2] نگر: نهج البلاغه، نامه 33: « فَإِنَ عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ کَتَبَ إِلَی... »؛ بحارالانوار، ج 33، ص141: «فَقَدْ أَنْبَأَتْنِی عُیُونِی وَ أَتَتْنِی الْکُتُب...».
[3] «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَل»؛ نهج البلاغه، (صلی الله علیه و آله و سلم) 430، ک 53.
[4] «أمَّا بَعدُ، یابنَ حُنَیفٍ، فَقَدْ بلَغَنِی أنَّ رَجُلًا من فِتیَةِ أهْلِ البَصْرَةِ دَعاکَ إلى مأْدُبَة، فأسْرَعْتَ إلیْها، تُسْتَطَابُ لکَ الألوَانُ، وتُنْقَلُ إلیْکَ الجِفْانُ، وما ظَنَنْتُ أنَّک تُجِیبُ إلى طَعامِ قَوْمٍ عائِلُهم مَجْفُوٌ، وغَنِیُّهُم مَدْعُو»؛ نهج البلاغه، (صلی الله علیه و آله و سلم) 416، ک 45.
[5] «وَ عَنْ عَلِیٍّ ع: أَنَّهُ اسْتَدْرَکَ عَلَى ابْنِ هَرْمَةَ خِیَانَةً وَ کَانَ عَلَى سُوقِ الْأَهْوَازِ فَکَتَبَ إِلَى رِفَاعَةَ فَإِذَا قَرَأْتَ کِتَابِی هَذَا فَنَحِّ ابْنَ هَرْمَةَ عَنِ السُّوقِ وَ أَوْقِفْهُ لِلنَّاسِ وَ اسْجُنْهُ وَ نَادِ عَلَیْهِ وَ اکْتُبْ إِلَى أَهْلِ عَمَلِکَ لِتُعْلِمَهُمْ رَأْیِی فِیهِ وَ لَا تَأْخُذْکَ فِیهِ غَفْلَةٌ وَ لَا تَفْرِیطٌ فَتَهْلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ أَعْزِلُکَ أَخْبَثَ عُزْلَةٍ وَ أُعِیذُکَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِکَ فَإِذَا کَانَ
یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَخْرِجْهُ مِنَ السِّجْنِ وَ اضْرِبْهُ خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً وَ طُفْ بِهِ فِی الْأَسْوَاقِ فَمَنْ أَتَى عَلَیْهِ بِشَاهِدٍ فَحَلِّفْهُ مَعَ شَاهَدِهِ وَ ادْفَعْ إِلَیْهِ مِنْ مَکْسَبِهِ مَا شُهِدَ بِهِ عَلَیْهِ وَ مُرْ بِهِ إِلَى السِّجْنِ مِهَانًا مَقْبُوضاً وَ احْزِمْ رِجْلَیْهِ بِحِزَامٍ وَ أَخْرِجْهُ وَقْتَ « (1)» الصَّلَاةِ وَ لَا تَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَنْ یَأْتِیهِ بِمَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ أَوْ مَفْرَشٍ وَ لَا تَدَعْ أَحَداً یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِمَّنْ یُلَقِّنُهُ اللُّدَدَ « (2)» وَ یُرَجِّیهِ الْخَلَاصَ فَإِنْ صَحَّ عِنْدَکَ أَنَّ أَحَداً لَقَّنَهُ مَا یَضُرُّ بِهِ مُسْلِماً فَاضْرِبْهُ بِالدِّرَّةِ وَ احْبِسْهُ حَتَّى یَتُوبَ وَ مُرْ بِإِخْرَاجِ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَى صَحْنِ السِّجْنِ فِی اللَّیْلِ لِیَتَفَرَّجُوا غَیْرَ ابْنِ هَرْمَةَ إِلَّا أَنْ تَخَافَ مَوْتَهُ فَتُخْرِجُهُ مَعَ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَى الصَّحْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ لَهُ طَاقَةً أَوِ اسْتَطَاعَةً فَاضْرِبْهُ بَعْدَ ثَلَاثِینَ یَوْماً خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً بَعْدَ الْخَمْسَةِ وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً الْأُولَى وَ اکْتُبْ إِلَیَّ بِمَا فَعَلْتَ فِی السُّوقِ وَ مَنِ اخْتَرْتَ بَعْدَ الْخَائِنِ وَ اقْطَعْ عَنِ الْخَائِنِ رِزْقَه»؛ دعائم الاسلام، ج 2، ص 532 – مستدرک الوسائل، ج 17، ص403.
[6] «...وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَة...»؛ نهج البلاغه، ص462، ک 53.
[7] ن . ک : امالی مفید، ج 2، ص338 – اعلام الدین، ص303 – وسائل الشیعه، ج 8 ، ص606.
[8] «فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ هُوَ نَقِیُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمْوَالِهِمْ سَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَل»؛ نهج البلاغه، ص297، خ 176.
[9] «وَ لَا تَبْجَحَنَ بِعُقُوبَة»؛ نهج البلاغه، ص426، ک 53.
[10] «لَایُکَلّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»؛ سوره بقره، آیه 286.
[11] «ثُمَ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَک »؛ نهج البلاغه، ص430، ک 53.
[12] «إِنَ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُم»؛ نهج البلاغه، ص311، ک 26.
[13] در بعضی منابع تاریخی، به اشتباه کعب بن مالک ثبت شده است.
[14] تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص204.
[15] نهج البلاغه، ص426، ک 53
[16] همان.
[17] نهج البلاغه، ص380، ک 40.
[18] انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص391.
[19] ر. ک : نهج البلاغه، نامه های 70، 45، 44، 34، 20، 18، 3- انساب الاشراف بلاذری، بلاذری، ج 2، ص390، 398، 397- تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص204 – ربیع الابرار، زمخشری، ج 2، ص719.
[20] نهج البلاغه، ص490، ک 53.
[21] غررالحکم، ص16، ح 441.
[22] کافی، ج 7، ص260.
[23] نهج البلاغه، ص396، ک 45.
[24] نهج البلاغه، ص482، ک 71
[25] همان.
[26] العقد الفرید، ج 1، ص336.
[27] انساب الاشراف، ج 2، ص397 – نهج البلاغه، ص460 ، ک 40.
[28] انساب الاشراف، ج 2، ص390 – تاریخ الیعقوبی، ج2، ص204.
منبع: هزار، علیرضا، بُعد انسانی - اجتماعی غدیر، قم، انتشارات دلیل ما، 1387، چاپ اول، صص 115 - 129


رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست. رحلت جانسوزش را به عاشقان رسالتش تسلیت می گوییم






















































شهر ربیع الاول؛ وَ فِی الْیَوْمِ السَّابِعَ عَشَرَ مِنْهُ کَانَ مَوْلِدُ سَیِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فِی عَامِ الْفِیلِ
ماه ربیع الاول؛ و در روز هفدهم سید و آقای ما پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام طلوع آفتاب روز جمعه در عام الفیل به دنیا آمد.
ثُمَّ اسْتَأْذِنْ بِهَذَا الِاسْتِئْذَانِ إِنْ کَانَتِ الزِّیَارَةُ مِنْ قُرْبٍ وَ کَذَا تَسْتَأْذِنُ بِهِ فِی مَشَاهِدِ الْمَعْصُومِینَ ع فَتَقُولُ
سپس (بعد از غسل) اگر خواستى پیامبر را از نزدیک زیارت کنی یا در یکى از مشاهد مشرفه ائمه معصومین علیهم السلام اجازه بگیر پس بگو:
اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلَّا بِإِذْنِهِ
فَقُلْتَ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ)[1]
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَقِدُ حُرْمَةَ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِی حَضْرَتِهِ
وَ أَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفَاءَکَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ یَرَوْنَ مَقَامِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی
وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ
وَ إِنِّی أَسْتَأْذِنُکَ یَا رَبِّ أَوَّلًا وَ أَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ثَانِیاً
وَ أَسْتَأْذِنُ خَلِیفَتَکَ الْإِمَامَ الْمَفْرُوضَ عَلَیَّ طَاعَتُهُ فُلَانَ ابْنَ فُلَانٍ
وَ تُسَمِّیهِ إِنْ کَانَتِ الزِّیَارَةُ لِغَیْرِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
بجاى فلان بن فلان نام ببرد آن معصومی را که مى خواهد زیارت کند غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله پس بگوید
وَ الْمَلَائِکَةَ الْمُوَکَّلِینَ بِهَذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ ثَالِثاً أَ أَدْخُلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ یَا حُجَّةَ اللَّهِ
أَ أَدْخُلُ یَا مَلَائِکَةَ اللَّهِ الْمُقَرَّبِینَ الْمُقِیمِینَ فِی هَذَا الْمَشْهَدِ
فَأْذَنْ لِی یَا مَوْلَایَ فِی الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ
فَإِنْ لَمْ أَکُنْ أَهْلًا لِذَلِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لَهُ
فَإِنْ خَشَعَ قَلْبُکَ وَ دَمَعَتْ عَیْنُکَ فَهُوَ عَلَامَةُ الْإِذْنِ ثُمَّ قَبِّلِ الْعَتَبَةَ وَ ادْخُلْ وَ قُلْ
پس اگر قلبت خاضع و نرم شد و اشک از دیدگانت جاری گشت، علامت اذن و اجازه است، پس ببوس عتبه مبارکه را و داخل شو و بگو:
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ ارْحَمْنِی وَ تُبْ عَلَیَ (إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ)[2]
سومین مطلبی که در ملحقات بیان می شود، زیارت جامعه أئمة المؤمنین است که هر امامى را در هر وقت از شهور و ایام به آن زیارت مى توان کرد و این زیارت را سید بن طاوس در مصباح الزائر از ائمه علیهم السلام روایت کرده با مقدماتى از دعاء و نماز در وقت رفتن به سفر زیارت پس فرموده چون خواستى غسل زیارت کنى بگو در وقتى که غسل مى کنى
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ
شروع مى کنم به نام خدا و به ذات خدا و در راه خدا و بر ملت و آیین رسول خدا
اللَّهُمَّ اغْسِلْ عَنِّی دَرَنَ الذُّنُوبِ وَ وَسَخَ الْعُیُوبِ وَ طَهِّرْنِی بِمَاءِ التَّوْبَةِ
پروردگارا تو پلیدى گناهان و چرکینى عیوب و معاصى را از من دور ساز و مرا به آب توبه از معصیت پاکیزه گردان
وَ أَلْبِسْنِی رِدَاءَ الْعِصْمَةِ وَ أَیِّدْنِی بِلُطْفٍ مِنْکَ یُوَفِّقُنِی لِصَالِحِ الْأَعْمَالِ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
و لباس عصمت بر من بپوشان و به لطف و کرم خاص خود مرا مؤید بدار و بر نیکوکارى موفقم گردان که اى خدا تو صاحب فضل و رحمت بىنهایت و بزرگ هستى
پس هرگاه نزدیک در حرم مطهر شدى بگو
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَفَّقَنِی لِقَصْدِ وَلِیِّهِ وَ زِیَارَةِ حُجَّتِهِ وَ أَوْرَدَنِی حَرَمَهُ
ستایش مخصوص خداست که مرا براى قصد آستان ولى خود موفق داشت و به زیارت حجت خود توفیق داد و به حرم شریفش وارد گردانید
وَ لَمْ یَبْخَسْنِی حَظِّی مِنْ زِیَارَةِ قَبْرِهِ وَ النُّزُولِ بِعَقْوَةِ مُغَیَّبِهِ وَ سَاحَةِ تُرْبَتِهِ
و مرا از زیارت قبر مطهرش و نزول به عتبه سنیهاش و ساحت مقدس آستانش بهره کامل عطا فرمود
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَسِمْنِی بِحِرْمَانِ مَا أَمَّلْتُهُ وَ لاَ صَرَفَ عَنِّی مَا رَجَوْتُهُ
ستایش خداى را که به آنچه آرزو و امید به حضرتش داشتم مرا نامزد حرمان نساخت و از امیدى که به درگاه کرمش داشتم ناامیدم برنگردانید
وَ لاَ قَطَعَ رَجَائِی فِیمَا تَوَقَّعْتُهُ بَلْ أَلْبَسَنِی عَافِیَتَهُ وَ أَفَادَنِی نِعْمَتَهُ وَ آتَانِی کَرَامَتَهُ
و از انتظارى که به او داشتم منقطع و محرومم نکرد بلکه بر من لباس عافیتش بپوشانید و افاضه نعمت و اعطاء کرامت فرمود
پس هرگاه وارد حرم شدى بایست برابر ضریح مقدس و بگو
السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَادَةَ الْمُتَّقِینَ وَ کُبَرَاءَ الصِّدِّیقِینَ وَ أُمَرَاءَ الصَّالِحِینَ
سلام و تحیت بر شما پیشوایان اهل ایمان و بزرگان اهل تقوى و صدق و حقیقت و امیران بندگان شایسته خدا
وَ قَادَةَ الْمُحْسِنِینَ وَ أَعْلاَمَ الْمُهْتَدِینَ وَ أَنْوَارَ الْعَارِفِینَ وَ وَرَثَةَ الْأَنْبِیَاءِ وَ صَفْوَةَ الْأَوْصِیَاءِ
و قاید نیکوکاران عالم و علمدار طالبان هدایت و نوربخش دلهاى اهل معرفت و وارث علوم انبیاء و خاص و خالص اوصیاء
وَ شُمُوسَ الْأَتْقِیَاءِ وَ بُدُورَ الْخُلَفَاءِ وَ عِبَادَ الرَّحْمَنِ وَ شُرَکَاءَ الْقُرْآنِ
و خورشید رخشان آسمان اتقیاء و پرهیزکاران و ماه تابان خلفاى رسولان بندگان خاص خداى رحمان و شریک علوم وحى قرآن
وَ مَنْهَجَ الْإِیمَانِ وَ مَعَادِنَ الْحَقَائِقِ وَ شُفَعَاءَ الْخَلاَئِقِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و رهنماى اهل ایمان و معدن و منبع حقایق و شفیعان خلق عالم سلام و تحیت و رحمت و برکات خدا بر شما باد
أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ مَفَاتِیحُ رَحْمَتِهِ وَ مَقَالِیدُ مَغْفِرَتِهِ
گواهى مى دهم که شما درهاى معرفت خدا و کلید رحمتهاى خدا و وسیله مغفرت و آمرزش خدا هستید
وَ سَحَائِبُ رِضْوَانِهِ وَ مَصَابِیحُ جِنَانِهِ وَ حَمَلَةُ فُرْقَانِهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِهِ وَ حَفَظَةُ سِرِّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْیِهِ
شما ابر گوهر بار رضا و خشنودى خدا و چراغهاى بهشت و حمله علم فرقان خدا و گنجینه علم حق و نگهدار سر الهى و محل وحى خدا
وَ عِنْدَکُمْ أَمَانَاتُ النُّبُوَّةِ وَ وَدَائِعُ الرِّسَالَةِ أَنْتُمْ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ وَ عِبَادُهُ
و امانتهاى نبوت و ودایع اسرار رسالت شمایید امین دربار عز ربوبیت و محبان حقیقى و بندگان خاص و دوستان خالص حضرت احدیت
وَ أَصْفِیَاؤُهُ وَ أَنْصَارُ تَوْحِیدِهِ وَ أَرْکَانُ تَمْجِیدِهِ وَ دُعَاتُهُ إِلَى کُتُبِهِ وَ حَرَسَةُ خَلاَئِقِهِ وَ حَفَظَةُ وَدَائِعِهِ
و یاران و خاصان مقام توحید و ارکان حریم مجد و عظمت و داعیان احدیت شما بزرگوارانید که خلق را به طریق کتاب خدا مىخوانید و شما نگهبان خلقید و حافظ ودایع رسولان الهى
لاَ یَسْبِقُکُمْ ثَنَاءُ الْمَلاَئِکَةِ فِی الْإِخْلاَصِ وَ الْخُشُوعِ وَ لاَ یُضَادُّکُمْ ذُو ابْتِهَالٍ وَ خُضُوعٍ
فرشتگان مقرب حق در اخلاص ثناى الهى و خشوع بر شما هرگز سبقت نگیرند و هیچ صاحب تضرع و خضوع بدرگاه حق با شما مقابل نتواند شد
أَنَّى وَ لَکُمُ الْقُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّى اللَّهُ رِیَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ جَعَلَهَا أَوْعِیَةً لِلشُّکْرِ وَ الثَّنَاءِ
کجا تواند و حال آنکه متصدى تربیت و تزکیه دلهاى پاک شما به خوف و رجاء خود حضرت ربوبیت است و آن دلهاى پاک را خدا محل شکر و سپاس و حمد و ثناى خود گردانید
وَ آمَنَهَا مِنْ عَوَارِضِ الْغَفْلَةِ وَ صَفَّاهَا مِنْ سُوءِ (شَوَاغِلِ) الْفَتْرَةِ بَلْ یَتَقَرَّبُ أَهْلُ السَّمَاءِ بِحُبِّکُمْ
و ایمن از عروض غفلت و فراموشى ساخت و از مشاغل ناپسند فتور و نسیان پاکیزه و مصفا کرد بلکه اهل آسمان به دوستى شما خاندان به حضرت حق تقرب مى جویند
وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ تَوَاتُرِ الْبُکَاءِ عَلَى مُصَابِکُمْ وَ الاِسْتِغْفَارِ لِشِیعَتِکُمْ وَ مُحِبِّیکُمْ
و از دشمنان شما بیزارى مى طلبند و بر مصایب شما پیوسته مى گریند و براىشیعیان و دوستان شما اهل بیت طلب مغفرت مى کنند
فَأَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ خَالِقِی وَ أُشْهِدُ مَلاَئِکَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ
پس من خداى آفرینندهام را گواه مى گیرم و فرشتگان و پیغمبران خدا
وَ أُشْهِدُکُمْ یَا مَوَالِیَّ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِوِلاَیَتِکُمْ (بِوَلاَیَتِکُمْ) مُعْتَقِدٌ لِإِمَامَتِکُمْ مُقِرٌّ بِخِلاَفَتِکُمْ عَارِفٌ بِمَنْزِلَتِکُمْ مُوقِنٌ بِعِصْمَتِکُمْ
و شما را اى امامان من که من به ولایت و امامت و خلافت شما ایمان و اعتقاد دارم و مقر و معترفم و عارفم به منزلت رفیع شما و یقین کامل به مقام عصمت و طهارت شما
خَاضِعٌ لِوِلاَیَتِکُمْ (لِوَلاَیَتِکُمْ) مُتَقَرِّبٌ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّکُمْ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ
در مقابل سلطنت الهیه شما خاضع و مطیعم و به درگاه خدا به محبت شما خاندان و بیزارى از دشمنانتان تقرب مى جویم
عَالِمٌ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ طَهَّرَکُمْ مِنَ الْفَوَاحِشِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ
و مى دانم که خدا شما را از هر زشتى ظاهر و باطن
وَ مِنْ کُلِّ رِیبَةٍ وَ نَجَاسَةٍ وَ دَنِیَّةٍ وَ رَجَاسَةٍ
و از هر شائبه و ریب و پلیدى و پست همتى و آلودگى شما اهل بیت را پاک و منزه گردانیده
وَ مَنَحَکُمْ رَایَةَ الْحَقِّ الَّتِی مَنْ تَقَدَّمَهَا ضَلَّ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا زَلَّ وَ فَرَضَ طَاعَتَکُمْ عَلَى کُلِّ أَسْوَدَ وَ أَبْیَضَ
و پرچم حق را به شما عطا کرد همان پرچمى که هر که بر او تقدم جوید گمراه شده و هر که از آن باز پس ماند لغزش نموده و نیز حضرت احدیت اطاعت شما را بر سیاه و سفید واجب و لازم گردانیده
وَ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ قَدْ وَفَیْتُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ ذِمَّتِهِ وَ بِکُلِّ مَا اشْتَرَطَ (اشْتَرَطَهُ) عَلَیْکُمْ فِی کِتَابِهِ
و من گواهى دهم که شما کاملا به عهد و پیمان خدا وفا کردید و به هر چه در کتابش بر شما شرط کرد به حد کامل انجام دادید
وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِیلِهِ وَ أَنْفَذْتُمْ طَاقَتَکُمْ فِی مَرْضَاتِهِ وَ حَمَلْتُمُ الْخَلاَئِقَ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ وَ مَسَالِکِ الرِّسَالَةِ
و خلق را به راه او دعوت کردید و به تمام طاقت خود در راه رضاى او کوشش کردید و خلایق را در شاهراه شرع نبوت و طریقه رسالت به راه آوردید
وَ سِرْتُمْ فِیهِ بِسِیرَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَ مَذَاهِبِ الْأَوْصِیَاءِ فَلَمْ یُطَعْ لَکُمْ أَمْرٌ وَ لَمْ تُصْغَ إِلَیْکُمْ أُذُنٌ
و در این کار شما به سیرت انبیاء و طریقه اوصیاء انبیاء رفتار کردید اما امت فرمان شما را اطاعت نکردند و به سخنان حق شما ابدا گوش فرا ندادند
فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ
بارى درود بر روانهاى پاک شما و جسم شریفتان باد
پس خود را به قبر منور مى چسبانى و مى گویى
بِأَبِی أَنْتَ
وَ أُمِّی یَا حُجَّةَ اللَّهِ لَقَدْ أُرْضِعْتَ بِثَدْیِ الْإِیمَانِ وَ
فُطِمْتَ بِنُورِ الْإِسْلاَمِ وَ غُذِّیتَ بِبَرْدِ الْیَقِینِ
پدر و مادرم فداى شما اى حجت خدا تو همانا از پستان ایمان شیر خورده و به نور مشعشع حقیقت اسلام از شیر گرفته شدى و به غذاى برد الیقین تغذیه نمودى
وَ أُلْبِسْتَ حُلَلَ الْعِصْمَةِ وَ اصْطُفِیتَ وَ وُرِّثْتَ عِلْمَ الْکِتَابِ وَ لُقِّنْتَ فَصْلَ الْخِطَابِ
و لباس حله هاى عصمت و طهارت در پوشیدى و برگزیده شدىو علم کتاب آسمانى را به ارث یافتى و به فصل الخطاب ملهم شدى
وَ أُوضِحَ بِمَکَانِکَ مَعَارِفُ التَّنْزِیلِ وَ غَوَامِضُ التَّأْوِیلِ وَ سُلِّمَتْ إِلَیْکَ رَایَةُ الْحَقِّ وَ کُلِّفْتَ هِدَایَةَ الْخَلْقِ
و بواسطه مقام علم تو معارف عالیه تنزیل و مشکلات حقایق تأویل قرآن بر امت واضح و روشن گردید و بیرق حق و حقیقت به شما تسلیم گردید و به هدایت خلق مکلف شدید
وَ نُبِذَ إِلَیْکَ عَهْدُ الْإِمَامَةِ وَ أُلْزِمْتَ حِفْظَ الشَّرِیعَةِ
و عهد امامت و خلافت الهیه به تو رسید و حفظ شریعت بر تو به امر حق فرض گردید
وَ أَشْهَدُ یَا مَوْلاَیَ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِشَرَائِطِ الْوَصِیَّةِ وَ قَضَیْتَ مَا لَزِمَکَ مِنْ حَدِّ الطَّاعَةِ وَ نَهَضْتَ بِأَعْبَاءِ الْإِمَامَةِ
و باز گواهى مى دهم که تو اى مولاى من به شرایط وصیت پیغمبر خدا کاملا وفا کردى و حد طاعت الهى هر چه بر تو فرض و لازم بود همه را انجام دادى و به وظایف مقام امامت قیام کردى
وَ احْتَذَیْتَ مِثَالَ النُّبُوَّةِ فِی الصَّبْرِ وَ الاِجْتِهَادِ وَ النَّصِیحَةِ لِلْعِبَادِ
و در صبر و اجتهاد و کوشش در نصیحت و ارشاد بندگان خدا
وَ کَظْمِ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوِ عَنِ النَّاسِ وَ عَزَمْتَ عَلَى الْعَدْلِ فِی الْبَرِیَّةِ وَ النَّصَفَةِ فِی الْقَضِیَّةِ
و فرو بردن خشم و غضب و عفو و بخشش از اعمال زشت مردم کاملا طبق مقام نبوت رفتار کردى و بر عدل و داد میان خلق تصمیم گرفتى و در قضایاى عالم حکم به انصاف فرمودى
وَ وَکَّدْتَ الْحُجَجَ عَلَى الْأُمَّةِ بِالدَّلاَئِلِ الصَّادِقَةِ وَ الشَّرِیعَةِ النَّاطِقَةِ
و با حجتهاى مؤکد محکم و دلایل حقه و لسان شریعت ناطق بر امت اتمام حجت کردى
وَ دَعَوْتَ إِلَى اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ الْبَالِغَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
و خلق را بسوى خدا به حکمت کامل و موعظه و اندرز نیکو دعوت فرمودى
فَمَنَعْتَ مِنْ تَقْوِیمِ الزَّیْغِ وَ سَدِّ الثُّلَمِ وَ إِصْلاَحِ الْفَاسِدِ وَ کَسْرِ الْمُعَانِدِ
اما از دست ظلم دشمن ممنوع از راست کردن کجى ها و سد کردن رخنه ها
وَ إِحْیَاءِ السُّنَنِ وَ إِمَاتَةِ الْبِدَعِ حَتَّى فَارَقْتَ الدُّنْیَا وَ أَنْتَ شَهِیدٌ
و احیاى سنتهاى الهى و محو و نابود کردن بدعتها ممنوع گشتى تا هنگامى که از دار دنیا رحلت فرمودى در حالى که شهید راه خدا شدى
وَ لَقِیتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْتَ حَمِیدٌ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ تَتَرَادَفُ وَ تَزِیدُ
و رسول خدا صلى الله علیه و آله را ملاقات کردى و نزد خدا بنده پسندیده بودى درود خدا پیوسته و با افزایش دائمى بر روان تو باد
بعد برو بطرف پایین پاى مبارک و بگو
یَا سَادَتِی یَا آلَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی بِکُمْ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَلاَ
اى آقایان من اى آل رسول خدا من بوسیله شما به درگاه خداى بزرگ بلند مرتبه تقرب مى جویم
بِالْخِلاَفِ عَلَى الَّذِینَ غَدَرُوا بِکُمْ وَ نَکَثُوا بَیْعَتَکُمْ وَ جَحَدُوا وِلاَیَتَکُمْ وَ أَنْکَرُوا مَنْزِلَتَکُمْ
و بواسطه مخالفت با دشمنان شما که مکر و غدر با شما کردندو بیعت امامت شما را شکستند و مقام ولایت و عالى منزلت شما را انکار کردند
وَ خَلَعُوا رِبْقَةَ طَاعَتِکُمْ وَ هَجَرُوا أَسْبَابَ مَوَدَّتِکُمْ وَ تَقَرَّبُوا إِلَى فَرَاعِنَتِهِمْ بِالْبَرَاءَةِ مِنْکُمْ وَ الْإِعْرَاضِ عَنْکُمْ
و علاقه اطاعت شما را از خود برکندند و از محبت شما با تمام اسباب دورى کردند و به فراعنه شما خاندان تقرب و از شما بیزارى جستند و اعراض کردند
وَ مَنَعُوکُمْ مِنْ إِقَامَةِ الْحُدُودِ وَ اسْتِیصَالِ الْجُحُودِ وَ شَعْبِ الصَّدْعِ وَ لَمِّ الشَّعَثِ وَ سَدِّ الْخَلَلِ
و از اقامه حدود الهى و استیصال و ریشه کن ساختن منکران دین حق و رفع تفرقه و تشعب و جمع آورى مسلمین از تفرقه و خلاف و اصلاح و براست آوردن کجی ها
وَ تَثْقِیفِ الْأَوَدِ وَ إِمْضَاءِ الْأَحْکَامِ وَ تَهْذِیبِ الْإِسْلاَمِ وَ قَمْعِ الْآثَامِ
و اتمام نواقص امور امت و اجراء احکام خدا و تهذیب و آراستن قوانین شرع و قلع و قمع گناهان شما را منع کردند
وَ أَرْهَجُوا عَلَیْکُمْ نَقْعَ الْحُرُوبِ وَ الْفِتَنِ وَ أَنْحَوْا عَلَیْکُمْ سُیُوفَ الْأَحْقَاِد وَ هَتَکُوا مِنْکُمُ السُّتُورَ
و دایم بر دیده شما گرد و غبار میدان جنگ و فتنه و فساد برانگیختند و شمشیرهاى حقد و کینه را بر علیه شما از غلاف کشیدند و پرده هاى حرمت و جلالت شما را بردریدند
وَ ابْتَاعُوا بِخُمْسِکُمُ الْخُمُورَ وَ صَرَفُوا صَدَقَاتِ الْمَسَاکِینِ إِلَى الْمُضْحِکِینَ وَ السَّاخِرِینَ
و به نقد خمس شما آل رسول شرابها خریدند و خوردند و حق صدقات مسکینان و فقیران را به مسخره چیان دادند
وَ ذَلِکَ بِمَا طَرَّقَتْ لَهُمُ الْفَسَقَةُ الْغُوَاةُ وَ الْحَسَدَةُ الْبُغَاةُ أَهْلُ النَّکْثِ وَ الْغَدْرِ وَ الْخِلاَفِ وَ الْمَکْرِ
و این قدرت را دشمنان شما از آن یافتند که مردم فاسق و گمراه و حسودان ظالم و اهل مکر و خلاف قوم بى وفاى حیلتگر
وَ الْقُلُوبِ الْمُنْتِنَةِ مِنْ قَذَرِ الشِّرْکِ وَ الْأَجْسَادِ الْمُشْحَنَةِ مِنْ دَرَنِ الْکُفْرِ
دلهاى ناپاک پر عفونت و پلیدى و شرک و تنهاى مملو از کثافت و کفر
الَّذِینَ أَضَبُّوا عَلَى النِّفَاقِ وَ أَکَبُّوا عَلَى عَلاَئِقِ الشِّقَاقِ فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
آنان که بر خوى نفاق استوار بودند و بر علایق و اسباب تفرقه و شقاق اسلام سخت فرو رفته و به رو درافتادند پس هنگامى که حضرت محمد صلى الله علیه و آله از جهان درگذشت
اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَ انْتَهَزُوا الْفُرْصَةَ وَ انْتَهَکُوا الْحُرْمَةَ
فرصت را غنیمت شمردند و عزت و خلافت و سلطنت را در ربودند و از حرمت اهل بیت پرده درى کردند
وَ غَادَرُوهُ عَلَى فِرَاشِ الْوَفَاةِ وَ أَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَیْعَةِ وَ مُخَالَفَةِ الْمَوَاثِیقِ الْمُؤَکَّدَةِ
و در حالى که جسد رسول (ص) بر بستر وفات بود مهلت نداده مکر و حیلت انگیختند و بیعت را شکستند و آن عهد محکم و پیمانهاى اکید پیغمبر را نقض کردند
وَ خِیَانَةِ الْأَمَانَةِ الْمَعْرُوضَةِ عَلَى الْجِبَالِ الرَّاسِیَةِ وَ أَبَتْ أَنْ تَحْمِلَهَا
و امانت را که بر کوه هاى سخت عرضه داشتندو از حملش آنها ابا و امتناع نمودند
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ الظَّلُومُ الْجَهُولُ ذُو الشِّقَاقِ وَ الْعِزَّةِ بِالْآثَامِ الْمُولِمَةِ وَ الْأَنَفَةِ عَنِ الاِنْقِیَادِ لِحَمِیدِ الْعَاقِبَةِ
و انسان حمل آن بار امانت کرد که ظلوم و جهول بود در آن امانت خیانت کردند که همه آنها اهل شقاق و نفاق و تفرقه بودند به گناهان مؤلم تکبر و نخوت و مباهات داشتند به جاى آنکه اطاعت و انقیاد براى حسن عاقبت خود کنند
فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَایَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْیِ
پس مردم پست سفله طبیعت اعراب و بقایاى جنگ احزاب کفار را به در خانه نبوت و رسالت و محل هبوط وحى
وَ الْمَلاَئِکَةِ وَ مُسْتَقَرِّ سُلْطَانِ الْوِلاَیَةِ وَ مَعْدِنِ الْوَصِیَّةِ وَ الْخِلاَفَةِ وَ الْإِمَامَةِ
و فرشتگان و بارگاه سلطان ولایت و معدن وصیت امامت و خلافت رسول (ص) برانگیختند
حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى فِی أَخِیهِ عَلَمِ الْهُدَى
تا آنکه عهد محمد مصطفى (ص) را در خلافت برادرش (على «ع» ) که پرچم هدایت امت
وَ الْمُبَیِّنِ طَرِیقَ النَّجَاةِ مِنْ طُرُقِ الرَّدَى وَ جَرَحُوا کَبِدَ خَیْرِ الْوَرَى فِی ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِیبَتِهِ
و مبین راه نجات از طرق فاسد باطل بود آن عهد را شکستند و جگر بهترین خلق را از ظلم و بیداد جور و جفاى بسیار که بر فاطمه
وَ اهْتِضَامِ عَزِیزَتِهِ بَضْعَةِ لَحْمِهِ وَ فِلْذَةِ کَبِدِهِ وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ صَغَّرُوا قَدْرَهُ
پاره تن و جگر گوشه او وارد آوردند سخت مجروح کردند و شوهر او تنها و بىکس گذاشتند و قدر و منزلتش را خوار شمردند
وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارِمَهُ وَ قَطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَنْکَرُوا أُخُوَّتَهُ وَ هَجَرُوا مَوَدَّتَهُ وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وِلاَیَتَهُ
و هتک احتراماتش را مباح و قطع رحمتش کردند و برادریش را با پیغمبر (ص) انکار نمودند و دوستیش را ترک گفتند و عهد طاعتش را شکستند و خلافت و ولایتش را منکر شدند
وَ أَطْمَعُوا (أَطْعَمُوا) الْعَبِیدَ فِی خِلاَفَتِهِ وَ قَادُوهُ إِلَى بَیْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُیُوفَهَا مُقْذِعَةً (مُشْرِعَةً) أَسِنَّتَهَا
و حتى بندگان او طمع در مقام شاهى و خلیفة اللهى او کردند و او را بسوى بیعت خودشان به زور شمشیر و سرنیزه کشیدند
وَ هُوَ سَاخِطُ الْقَلْبِ هَائِجُ الْغَضَبِ شَدِیدُ الصَّبْرِ کَاظِمُ الْغَیْظِ
در حالى که او به دل خشمگین و سخت بر آنها غضبناک بود اما از صبر و فرو بردن خشم چاره نداشت
یَدْعُونَهُ إِلَى بَیْعَتِهِمُ الَّتِی عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلاَمَ وَ زَرَعَتْ فِی قُلُوبِ أَهْلِهَا الْآثَامَ
آنها آن حضرت را به عهد بیعت خود خواندند آن بیعتى که شومى آن عالم اسلام را فرا گرفت و تخم گناهان در دلهاى مسلمانان بکشت
وَ عَقَّتْ (وَ عَنَّفَتْ) سَلْمَانَهَا وَ طَرَدَتْ مِقْدَادَهَا وَ نَفَتْ جُنْدُبَهَا وَ فَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِهَا
بیعتى که سلمان و مقداد و اباذر را از آن امتناع بود و درون عمار یاسر را از غم بشکافت
وَ حَرَّفَتِ الْقُرْآنَ وَ بَدَّلَتِ الْأَحْکَامَ وَ غَیَّرَتِ الْمَقَامَ وَ أَبَاحَتِ الْخُمُسَ لِلطُّلَقَاءِ
و قرآن را آن بیعت از طریق تربیت امت منحرف کرد و احکام الهى را تغییر و تبدیل دادو مقام خلافت را بغیر اهل سپرد و خمس پیغمبر و آل او به طلقاء رسید
وَ سَلَّطَتْ أَوْلاَدَ اللُّعَنَاءِ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ خَلَّطَتِ الْحَلاَلَ بِالْحَرَامِ
و اولاد آنان که به زبان رسول (ص) لعن شدند بر عرض و خون مسلمانان حکمفرما ساخت و حلال و حرام را در هم آمیخت
وَ اسْتَخَفَّتْ بِالْإِیمَانِ وَ الْإِسْلاَمِ وَ هَدَمَتِ الْکَعْبَةَ وَ أَغَارَتْ عَلَى دَارِ الْهِجْرَةِ یَوْمَ الْحَرَّةِ
و ایمان و اسلام را خوار و خفیف ساخت و کعبه را ویران کرد و مدینه را که شهر هجرت بود روز حره به غارت داد
وَ أَبْرَزَتْ بَنَاتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ لِلنَّکَالِ وَ السَّوْرَةِ (وَ السَّوْءَةِ) وَ أَلْبَسَتْهُنَّ ثَوْبَ الْعَارِ وَ الْفَضِیحَةِ
و دختران مهاجر و انصار پیغمبر (ص) را براى عقوبت و ظلم و بیداد از پرده استتار بدر کشیدند و بر آنان لباس عار و افتضاح پوشانیدند
وَ رَخَّصَتْ لِأَهْلِ الشُّبْهَةِ فِی قَتْلِ أَهْلِ بَیْتِ الصَّفْوَةِ وَ إِبَادَةِ نَسْلِهِ وَ اسْتِیصَالِ شَأْفَتِهِ
و اهل شبهه و نفاق را بر قتل اهل بیت برگزیده حق و هلاک آن نسل پاک عالى و استیصال محترمان
وَ سَبْیِ حَرَمِهِ وَ قَتْلِ أَنْصَارِهِ وَ کَسْرِ مِنْبَرِهِ وَ قَلْبِ مَفْخَرِهِ وَ إِخْفَاءِ دِینِهِ وَ قَطْعِ ذِکْرِهِ
و سبى حرم و اسیرى اهل بیت و کشتن انصار او و شکستن منبر آن حضرت و شکستن قلب مفاخر او و اخفاء و محو دین مقدس آن بزرگوار و قطع اثر و نام مبارکش برخاستند
یَا مَوَالِیَّ فَلَوْ عَایَنَکُمُ الْمُصْطَفَى وَ سِهَامُ الْأُمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِی أَکْبَادِکُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِی نُحُورِکُمْ
اى ائمه هدى آقایان من اگر رسول اکرم حضرت مصطفى (ص) حال شما را مشاهده مى کرد در آن هنگام که تیرهاى امت ظالم غرق در خون پاک جگرهاى مجروح شما بود و نیزههایشان آب از گلوى شریف شما می نوشید
وَ سُیُوفُهَا مُولَغَةٌ (مُولَعَةٌ) فِی دِمَائِکُمْ یَشْفِی أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِیلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِکُمْ
و شمشیرهایشان حریص بریختن خون پاک شما بود و فرزندان زنا شفاى عطش فسق و فجورشان و خشم کفر و نفاقشان را از خونهاى پاک با ورع و ایمان شما مى دادند
وَ غَیْظَ الْکُفْرِ مِنْ إِیمَانِکُمْ وَ أَنْتُمْ بَیْنَ صَرِیعٍ فِی الْمِحْرَابِ قَدْ فَلَقَ السَّیْفُ هَامَتَهُ
و شما اهل بیت رسول (ص) بعضى در محراب عبادت به تیغ دشمن مى غلطیدید در حالى که شمشیر فرق مبارکش را شکافته
وَ شَهِیدٍ فَوْقَ الْجَنَازَةِ قَدْ شُکَّتْ أَکْفَانُهُ بِالسِّهَامِ (شُبِّکَتْ بِالسِّهَامِ أَکْفَانُهُ)
و برخى شهید بالاى جنازه کفنش از تیرهاى دشمن سوراخ سوراخ گشته
وَ قَتِیلٍ بِالْعَرَاءِ قَدْ رُفِعَ فَوْقَ الْقَنَاةِ رَأْسُهُ وَ مُکَبَّلٍ فِی السِّجْنِ قَدْ رُضَّتْ بِالْحَدِیدِ أَعْضَاؤُهُ
و برخى قتیل به عراء کربلا در حالى که سرش بعد از شهادت به بالاى نى مى رفت و برخى بسته به زنجیر در قید زندان حلقه هاى زنجیر اعضاى بدنش را نرم ساخته
وَ مَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ (قُطِعَتْ) بِجُرَعِ السَّمِّ أَمْعَاؤُهُ وَ شَمْلُکُمْ (شَمَلَکُمْ) عَبَادِیدُ تُفْنِیهِمُ الْعَبِیدُ وَ أَبْنَاءُ الْعَبِیدِ
و برخى از زهر ستم امت امعاء و اندرونش قطعه قطعه مى گشت و حال آنکه شمل مخالفان شما آزادگان عالم بنده و بنده زادگانى بودند که حتى بندگان پست آنان رانابود مى کردند
فَهَلِ الْمِحَنُ یَا سَادَتِی إِلاَّ الَّتِی لَزِمَتْکُمْ وَ الْمَصَائِبُ إِلاَّ الَّتِی عَمَّتْکُمْ وَ الْفَجَائِعُ إِلاَّ الَّتِی خَصَّتْکُمْ
پس اى امامان من اى آقایانم آیا بر شما خاندان رسول تمام مصایبى که وارد شده غیر از آن مصیبت وارد بر شما در عالم محنت و مصیبتى وجود دارد آیا فجایع و ظلم و بیدادى غیر آنکه از این امت بشما بزرگواران اختصاص یافت در عالم هست
وَ الْقَوَارِعُ إِلاَّ الَّتِی طَرَقَتْکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و حادثه ناگوار سختى جز آنچه بر شما فرا رسید در جهان هست؟ درود و رحمت خدا و برکاتش بر ارواح پاک و اجسام شریف شما باد
بعد قبر منور را ببوس و بگو
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی یَا آلَ الْمُصْطَفَى إِنَّا لاَ نَمْلِکُ إِلاَّ أَنْ نَطُوفَ حَوْلَ مَشَاهِدِکُمْ
اى آل مصطفى پدر و مادرم فداى شما باد ما مالک چیزى نیستیم جز آنکه با اخلاص و محبت گرد مشاهد مشرفه و حرم مطهر شما طواف کنیم
وَ نُعَزِّیَ فِیهَا أَرْوَاحَکُمْ عَلَى هَذِهِ الْمَصَائِبِ الْعَظِیمَةِ الْحَالَّةِ بِفِنَائِکُمْ وَ الرَّزَایَا الْجَلِیلَةِ النَّازِلَةِ بِسَاحَتِکُمُ
و در آنجا به روح پاک شما تسلیت گوییم بر مصایب و آلام عظیم که به درگاه شما وارد شد و رنج و محن سخت که از امت ظالم به ساحت مقدس شما رسید
الَّتِی أَثْبَتَتْ فِی قُلُوبِ شِیعَتِکُمُ الْقُرُوحَ وَ أَوْرَثَتْ أَکْبَادَهُمُ الْجُرُوحَ وَ زَرَعَتْ فِی صُدُورِهِمُ الْغُصَصَ
چنان مصیبتهایى که دلهاى شیعیان شما را پر خون و جگرهایشان را مجروح ساخت و نهال غم و اندوه در سینه هایشان بنشاند
فَنَحْنُ نُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّا قَدْ شَارَکْنَا أَوْلِیَاءَکُمْ وَ أَنْصَارَکُمُ الْمُتَقَدِّمِینَ فِی إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ
بدین روى ما شیعیان خدا را گواه مى گیریم که با یاران و دوستداران گذشته شما شریک هستیم در ریختن خون آنان که عهد بیعت و خلافت شما را شکستند و آنان که به ظلم و بیداد بر شما و سرکشى از فرمان شما پرداختند
وَ قَتَلَةِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ سَیِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَوْمَ کَرْبَلاَءَ
و قاتلانى که در سرزمین کربلاء ابى عبد الله (ع) سید جوانان اهل بهشت را شهید کردند
بِالنِّیَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْکَ الْمَوَاقِفِ الَّتِی حَضَرُوا لِنُصْرَتِکُمْ
اما با یاران شما از روى عقیده قلبى و ایمان خالص شریک خواهیم بود و تأسف و حسرت بر فوت شدن و در نیافتن آن زمان و آن موقفهایى که یاران و دوستانتان حاضر بودند
وَ عَلَیْکُمْ مِنَّا السَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و سلام ما شیعیان و رحمت و برکات الهى بر شما اهل بیت باد
بعد قبر شریف را بین خود و قبله قرار بده و بگو
اللَّهُمَّ یَا
ذَا الْقُدْرَةِ الَّتِی صَدَرَ عَنْهَا الْعَالَمُ مُکَوَّناً مَبْرُوءاً
عَلَیْهَا مَفْطُوراً تَحْتَ ظِلِّ الْعَظَمَةِ
اى خدا اى صاحب قدرتى که از آن قدرت عالم ایجاد تکوین یافت در آن قدرت پدید آمد و زیر سایه عظمت مفطور شد
فَنَطَقَتْ شَوَاهِدُ صُنْعِکَ فِیهِ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ مُکَوِّنُهُ وَ بَارِئُهُ وَ فَاطِرُهُ
و شواهد و علامات صنع تو در آن ناطق است که تویى خداى عالم و جز تو ابدا خدایى نیست تو تکوین کننده و آفریننده و فطرت بخشنده به اهل عالمى
ابْتَدَعْتَهُ لاَ مِنْ شَیْءٍ وَ لاَ عَلَى شَیْءٍ وَ لاَ فِی شَیْءٍ وَ لاَ لِوَحْشَةٍ دَخَلَتْ عَلَیْکَ إِذْ لاَ غَیْرُکَ
هر چیز را تو در عوالم هستى ابداع فرمودى بى آنکه محتاج باشد از ماده بوجود آید یا بر روى چیزى قرار یا در مکانى استقرار گیرد از وحدت و فردانیت و تنهایى خود وحشت نداشتى که عالم را براى استیناس خود خلق کرده
وَ لاَ حَاجَةٍ بَدَتْ لَکَ فِی تَکْوِینِهِ وَ لاَ لاِسْتِعَانَةٍ مِنْکَ عَلَى الْخَلْقِ (مَا تَخْلُقُ) بَعْدَهُ
و به خلقت محتاج باشى یا به استعانت و کمک خلق بعدا نیازمند باشى
بَلْ أَنْشَأْتَهُ لِیَکُونَ دَلِیلاً عَلَیْکَ بِأَنَّکَ بَائِنٌ مِنَ الصُّنْعِ فَلاَ یُطِیقُ الْمُنْصِفُ لِعَقْلِهِ إِنْکَارَکَ وَ الْمَوْسُومُ بِصِحَّةِ الْمَعْرِفَةِ جُحُودَکَ
بلکه براى آن عالم را آفریدى که دلیل مباینت از مصنوعات باشند پس عقل هیچ منصف منکر تو نشود و فهم هیچ شخص با معرفت صحیح فکرت انکار تو نتواند کرد
أَسْأَلُکَ بِشَرَفِ الْإِخْلاَصِ فِی تَوْحِیدِکَ وَ حُرْمَةِ التَّعَلُّقِ بِکِتَابِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ
از تو اى خدا درخواست مى کنم به حق شرافت اخلاص توحیدت و به حرمت علاقهمندان به کتاب آسمانیت و به حق اهل بیت پیغمبرت
أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى آدَمَ بَدِیعِ فِطْرَتِکَ وَ بِکْرِ حُجَّتِکَ وَ لِسَانِ قُدْرَتِکَ وَ الْخَلِیفَةِ فِی بَسِیطَتِکَ
که درود فرستى بر آدم صفى آفریده بدیع و حجت بىمانند و لسان بیان قدرت و خلیفه تو در بسیط زمین
وَ عَلَى مُحَمَّدٍ الْخَالِصِ مِنْ صَفْوَتِکَ وَ الْفَاحِصِ عَنْ مَعْرِفَتِکَ وَ الْغَائِصِ الْمَأْمُونِ عَلَى مَکْنُونِ سَرِیرَتِکَ بِمَا أَوْلَیْتَهُ مِنْ نِعْمَتِکَ بِمَعُونَتِکَ
و نیز درود و رحمت فرستى بر حضرت محمد (ص) بنده خاص خالص از برگزیدگانت و بالغ بحد کمال امکان از مقام معرفتت و شناور دریاى حکمت و امین بر مکنونات و اسرار غیب هویتت بواسطه نعمت و عطاى بزرگى که تو به حضرتش به عون خود عنایت فرمودى
وَ عَلَى مَنْ بَیْنَهُمَا مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُکَرَّمِینَ وَ الْأَوْصِیَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ أَنْ تَهَبَنِی لِإِمَامِی هَذَا
و هم درود بر تمام پیمبران و مکرمان و مقربان و اوصیاى رسولان و اهل ایمان که ما بین آدم و خاتم بودند و بر این امام که من به زیارتش مشغولم هم موهبت و عنایت فرمایى
پس پهلوى روى خود را بر ضریح مبارک بگذار و بگو
اللَّهُمَّ
بِمَحَلِّ هَذَا السَّیِّدِ مِنْ طَاعَتِکَ وَ بِمَنْزِلَتِهِ عِنْدَکَ لاَ
تُمِتْنِی فُجَاءَةً وَ لاَ تَحْرِمْنِی تَوْبَةً
اى خدا به مقام و مرتبه این آقا در طاعت و به منزلت او نزد حضرتت که مرا به مرگ ناگهانى نمیران و از توبه کامل محرومم مگردان
وَ ارْزُقْنِی الْوَرَعَ عَنْ مَحَارِمِکَ دِیناً وَ دُنْیَا وَ اشْغَلْنِی بِالْآخِرَةِ عَنْ طَلَبِ الْأُولَى
و در دنیا و دین از آنچه حرام فرمودى مرا پرهیز و ورع عطا فرما و به جاى طلب دنیا همیشه به کار آخرتم مشغول دار
وَ وَفِّقْنِی لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى وَ جَنِّبْنِی اتِّبَاعَ الْهَوَى وَ الاِغْتِرَارَ بِالْأَبَاطِیلِ وَ الْمُنَى
و بر آنچه تو دوستدارى و مى پسندى مرا توفیق ده و از پیروى هواى نفس و غرور به کارهاى باطل و آرزوهاى دور و دراز دنیاى فانى دورم ساز
اللَّهُمَّ اجْعَلِ السَّدَادَ فِی قَوْلِی وَ الصَّوَابَ فِی فِعْلِی وَ الصِّدْقَ وَ الْوَفَاءَ فِی ضَمَانِی وَ وَعْدِی
اى خدا تو در گفتارم راستى و حقیقت و در کردارم درستى و صواب و در وعده و میثاقم صدق و وفا قرار ده
وَ الْحِفْظَ وَ الْإِینَاسَ مَقْرُونَیْنِ بِعَهْدِی وَ وَعْدِی وَ الْبِرَّ وَ الْإِحْسَانَ مِنْ شَأْنِی وَ خُلُقِی
و حفظ و توجه و مراقبت در عهد و میثاقم و نیکویى و احسان از شئون و اخلاقم مقرر گردان
وَ اجْعَلِ السَّلاَمَةَ لِی شَامِلَةً وَ الْعَافِیَةَ بِی مُحِیطَةً مُلْتَفَّةً وَ لَطِیفَ صُنْعِکَ وَ عَوْنِکَ مَصْرُوفاً إِلَیَ
و سلامت و آسایشى که شامل تمام شؤنم گردد و عافیتى که به جمیع جوانب وجودم احاطه کند و از هر جهت فرا گیرد مرا عنایت فرما
وَ حُسْنَ تَوْفِیقِکَ وَ یُسْرِکَ مَوْفُوراً عَلَیَّ وَ أَحْیِنِی یَا رَبِّ سَعِیداً وَ تَوَفَّنِی شَهِیداً
و صنع و یارى و نصرتت را و حسن توفیق خویش و سهل و آسان گرفتنت و نعم وافرت را بر من کرم فرما و اى پروردگار مرا سعید زنده بدار و شهید بمیران
وَ طَهِّرْنِی لِلْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلِ الصِّحَّةَ وَ النُّورَ فِی سَمْعِی وَ بَصَرِی
و مرا براى هنگام مرگ و بعد از مرگ پاک و پاکیزه بگردان اى خدا صحت و سلامت و نورانیت در گوش و چشمم قرار ده
وَ الْجِدَةَ وَ الْخَیْرَ فِی طُرُقِی وَ الْهُدَى وَ الْبَصِیرَةَ فِی دِینِی وَ مَذْهَبِی وَ الْمِیزَانَ أَبَداً نَصْبَ عَیْنِی
و جدیت و خیرخواهى در راه و روشم و هدایت و بصیرت در امر دینم و مذهبم مقرر بدار و میزان شرع را همیشه نصب العینم گردان
وَ الذِّکْرَ وَ الْمَوْعِظَةَ شِعَارِی وَ دِثَارِی وَ الْفِکْرَةَ وَ الْعِبْرَةَ أُنْسِی وَ عِمَادِی
و متذکر بودن و موعظه و اندرز را شعارم ساز و فکرت و عبرت گرفتن را انس و اساس کارم قرار ده
وَ مَکِّنِ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ اجْعَلْهُ أَوْثَقَ الْأَشْیَاءِ فِی نَفْسِی وَ اغْلِبْهُ عَلَى رَأْیِی وَ عَزْمِی
و یقین را در قلبم ثابت و مستقر فرما و آن یقین به خدا را موثق و مطمئنترین چیزها در روان من قرار ده و آن یقین را بر رأى و عزمم غالب و حاکم ساز
وَ اجْعَلِ الْإِرْشَادَ فِی عَمَلِی وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِکَ مِهَادِی وَ سَنَدِی
و درستى در عمل و تسلیم فرمان امرت را مهد آسایش و نقطه اتکاء من مقرر فرما
وَ الرِّضَا بِقَضَائِکَ وَ قَدَرِکَ أَقْصَى عَزْمِی وَ نِهَایَتِی وَ أَبْعَدَ هَمِّی وَ غَایَتِی
و رضا و خشنودى به قضا و قدرت را بلندترین عزم و منتهاى آرزویم و عالیترین همتم قرار ده
حَتَّى لاَ أَتَّقِیَ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ بِدِینِی وَ لاَ أَطْلُبَ بِهِ غَیْرَ آخِرَتِی وَ لاَ أَسْتَدْعِیَ مِنْهُ إِطْرَائِی وَ مَدْحِی
تا در کار دینم ابدأ از احدى نترسمو به دین جز عالم آخرت هیچ نطلبم و از آن دین ستایش و مدح مردم را نخواهم
وَ اجْعَلْ خَیْرَ الْعَوَاقِبِ عَاقِبَتِی وَ خَیْرَ الْمَصَایِرِ مَصِیرِی وَ أَنْعَمَ الْعَیْشِ عَیْشِی
و اى خدا عاقبتم را بهترین عواقب و بازگشتم را در آخرت به بهترین منازل و روزگارم را خوشترین روزگار مقرر ساز
وَ أَفْضَلَ الْهُدَى هُدَایَ وَ أَوْفَرَ الْحُظُوظِ حَظِّی وَ أَجْزَلَ الْأَقْسَامِ قِسْمِی وَ نَصِیبِی
و هدایتم نیکوتر هدایت و حظ و بهرهام را وافرترین بهرهها و نصیب و قسمتم را بزرگترین نصیب از رحمتت قرار ده
وَ کُنْ لِی یَا رَبِّ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَلِیّاً وَ إِلَى کُلِّ خَیْرٍ دَلِیلاً وَ قَائِداً وَ مِنْ کُلِّ بَاغٍ وَ حَسُودٍ ظَهِیراً وَ مَانِعاً
و اى خداى من مرا از هر بدى و زشتى نگهدار باش و به هر خیر و نیکى رهبرى کن و بدان جانب کشان و بر جور و بیداد هر ظالم و حسود یاریم کن و از من منع فرما
اللَّهُمَّ بِکَ اعْتِدَادِی وَ عِصْمَتِی وَ ثِقَتِی وَ تَوْفِیقِی وَ حَوْلِی وَ قُوَّتِی وَ لَکَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی
اى خدا همه تهیه و مایه امیدم و حفظم و وثوق و اطمینانم و توفیق و توانایى و قدرتم همه به ذات یکتاى توست و حیات و ممات من براى تو
وَ فِی قَبْضَتِکَ سُکُونِی وَ حَرَکَتِی وَ إِنَّ بِعُرْوَتِکَ الْوُثْقَى اسْتِمْسَاکِی وَ وُصْلَتِی
و جنبش و آرامشم در قبضه قدرت توست پیوند و تمسک و دست آویزم رشته محکم از کتاب توست
وَ عَلَیْکَ فِی الْأُمُورِ کُلِّهَا اعْتِمَادِی وَ تَوَکُّلِی وَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ وَ مَسِّ سَقَرَ نَجَاتِی وَ خَلاَصِی
و در تمام امور اعتماد و توکلم به حضرتت و از عذاب جهنم و آتش دوزخ تویى نجات بخش من
وَ فِی دَارِ أَمْنِکَ وَ کَرَامَتِکَ مَثْوَایَ وَ مُنْقَلَبِی وَ عَلَى أَیْدِی سَادَتِی وَ مَوَالِیَّ آلِ الْمُصْطَفَى فَوْزِی وَ فَرَجِی
و در دار امن و بهشت کرامتت تو منزل و مأواى من هستى و به دست آقایان و امیران من اهل بیت مصطفى (ص) فیروزى و گشایش کار من است
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ
پروردگارا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و مردان و زنان اهل ایمان و مسلمانان را ببخش و بیامرز
وَ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ مَا وَلَدَا وَ أَهْلِ بَیْتِی وَ جِیرَانِی وَ لِکُلِّ مَنْ قَلَّدَنِی یَداً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ
و مرا و پدر و مادرم را و فرزندانم را و اهل بیتم و همسایگانم و هر که را به گردن من حقى است و علاقه اى از مرد و زن اهل ایمان همه را اى خدا ببخش و بیامرز
إِنَّکَ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (وَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ)
که همانا تویى صاحب فضل و رحمت نامتناهى.
فصل یازدهم؛ مقام دوم در دعایى که بعد از زیارت هر یک از ائمه علیهم السلام خوانده مى شود سید بن طاوس رحمة الله علیه فرموده که مستحب است این دعا خوانده شود عقب زیارت ائمه علیهم السلام
اَللَّهُمَّ إِنْ کَانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ وَ حَجَبَتْ دُعَائِی عَنْکَ وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ
اى خدا گناهان من آبروى مرا نزد تو سخت فرسوده و حاجب و مانع قبول دعاى من گردیده و میان من و تو جدایى انداخته است
فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُقْبِلَ عَلَیَّ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ تَنْشُرَ عَلَیَّ رَحْمَتَکَ وَ تُنَزِّلَ عَلَیَّ بَرَکَاتِکَ
پس از تو درخواست مى کنم که تو به لطف ذات خود به من توجه فرمایى و رحمتت را بر من منتشر و منبسط گردانى و برکاتت را بر من نازل فرمایى
وَ إِنْ کَانَتْ قَدْ مَنَعَتْ أَنْ تَرْفَعَ لِی إِلَیْکَ صَوْتاً أَوْ تَغْفِرَ لِی ذَنْباً أَوْ تَتَجَاوَزَ عَنْ خَطِیئَةٍ مُهْلِکَةٍ
و هر چند گناهانم مانع است که صداى من بسوى حضرتت بالا رود یا گناهى را از من عفو کنى و یا از خطاى مهلکى درگذرى
فَهَا أَنَا ذَا مُسْتَجِیرٌ بِکَرَمِ وَجْهِکَ وَ عِزِّ جَلاَلِکَ مُتَوَسِّلٌ إِلَیْکَ مُتَقَرِّبٌ إِلَیْکَ بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ
پس من اکنون باز به ذات کریم و عزت و جلال تو پناه جسته و توسل به حضرتت و تقرب به درگاهت مى جویم بوسیله بهترین و محبوبترین خلقت پیش تو
وَ أَکْرَمِهِمْ عَلَیْکَ وَ أَوْلاَهُمْ بِکَ وَ أَطْوَعِهِمْ لَکَ وَ أَعْظَمِهِمْ مَنْزِلَةً وَ مَکَاناً عِنْدَکَ مُحَمَّدٍ وَ بِعِتْرَتِهِ الطَّاهِرِینَ
و گرامیترین و مخصوصترین بندگان به تو و مطیعترین و بلند مرتبه و عالیمقامترین خلق نزد تو یعنى حضرت محمد (ص) و عترت پاک او
الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیِّینَ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَى خَلْقِکَ طَاعَتَهُمْ وَ أَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ
که پیشوایان هدایت امت و ره یافتگان سوى تواندکه بر خلق اطاعت آنها را واجب فرمودى و خلق را امر به محبت و دوستى آنان فرمودى
وَ جَعَلْتَهُمْ وُلاَةَ الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ رَسُولِکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
و آنها را فرمانداران بعد از پیغمبرت صلى الله علیه و آله مقرر فرمودى
یَا مُذِلَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِینَ بَلَغَ مَجْهُودِی
اى خدایى که هر جبار سرکش معاند با حق را ذلیل خواهى کرد و اهل ایمان را عزیز و سرفراز خواهى فرمود رنج و مجاهده من به انتها رسیده
فَهَبْ لِی نَفْسِیَ السَّاعَةَ وَ رَحْمَةً مِنْکَ تَمُنُّ بِهَا عَلَیَّ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
پس در حق من رحمت خاصت را موهبت فرما و به آن رحمت بر من منت گذار اى مهربانترین مهربانان عالم
پس ضریح را ببوس و هر دو طرف رو را بر ضریح بگذار و بگو
اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا مَشْهَدٌ لاَ یَرْجُو مَنْ فَاتَتْهُ فِیهِ رَحْمَتُکَ أَنْ یَنَالَهَا فِی غَیْرِهِ وَ لاَ أَحَدٌ أَشْقَى مِنِ امْرِئٍ قَصَدَهُ مُؤَمِّلاً فَآبَ عَنْهُ خَائِباً
اى خدا این مشهد و حرم مبارک مقام شریفى است که هر کس رحمت و لطف تو از او در اینجا فوت شود در غیر اینجا امید به نایل شدن رحمتت ندارد و هیچکس از آنکس که به امید و آرزویى قصد این درگاه کرده و از آرزو و امید خود محروم باز گردد شقى تر و بدبخت تر نخواهد بود
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الْإِیَابِ وَ خَیْبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ الْمُنَاقَشَةِ عِنْدَ الْحِسَابِ
پروردگارا من به حضرتت پناه مى برم از اینکه در روز بازگشت و تحول از دنیا به آخرت از کرمت محروم شوم و در حسابم مناقشه و سختگیرى شود
وَ حَاشَاکَ یَا رَبِّ أَنْ تَقْرِنَ طَاعَةَ وَلِیِّکَ بِطَاعَتِکَ وَ مُوَالاَتَهُ بِمُوَالاَتِکَ
و حاشا از کرمت اى پروردگار من که طاعتت را به طاعت ولى خود ائمه طاهرین مقرون سازى و محبت خود را به محبت
وَ مَعْصِیَتَهُ بِمَعْصِیَتِکَ ثُمَّ تُؤْیِسَ زَائِرَهُ وَ الْمُتَحَمِّلَ مِنْ بُعْدِ الْبِلاَدِ إِلَى قَبْرِهِ
و معصیتت را به معصیت او و با وجود آن زوارى که از شهر و دیار دور تحمل رنجها کرده تا به زیارت قبر شریف او نایل گردیده تو او را مأیوس و ناامید برگردانى
وَ عِزَّتِکَ یَا رَبِّ لاَ یَنْعَقِدُ عَلَى ذَلِکَ ضَمِیرِی إِذْ کَانَتِ الْقُلُوبُ إِلَیْکَ بِالْجَمِیلِ تُشِیرُ
هرگز باطنم بر این عقیدت نیست زیرا دلها به درگاه حضرتت به نیکویى اشاره کنند
پس نماز زیارت کن و چون خواهى وداع کنى و برگردى بگو
السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَةِ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ وَ لاَ قَالٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
سلام بر شما اى اهل بیت نبوّت،و سرچشمه رسالت،سلام وداع کننده،نه سلام خسته و خشمگین،و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
الی آخر و شیخ مفید نیز این دعا را نقل کرده و لکن بعد از «بِالجَمیل تُشیرُ» فرموده پس بگو
یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لاَ یَأْتِی عَلَیْهَا إِلاَّ رِضَاکَ
اى ولى خدا میان من و خداى عز و جل گناهان بسیارى است که جز خشنودى شما چیزى دفع عذاب آن نکند
فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکَ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاکَ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَکَ بِطَاعَتِهِ وَ مُوَالاَتَکَ بِمُوَالاَتِهِ
پس تو را قسم مى دهم به حق آن خدایى که تو را بر سر خود امین گردانید و امر خلق را به تربیت و رعایت شما گذاشت و طاعت تو را مقرون به طاعت خود گردانید و دوستى تو را به دوستى خود قرین کرد
تَوَلَّ صَلاَحَ حَالِى مَعَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْعَلْ حَظِّی مِنْ زِیَارَتِکَ تَخْلِیطِی بِخَالِصِی زُوَّارِکَ
تو از کرم صلاح حالم را با خداى عز و جل در تصرف و حمایت خود بدار و بهره مرا از ثواب زیارتت به اینکه من با زوار با اخلاص تو باشم قرار ده
الَّذِینَ تَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عِتْقِ رِقَابِهِمْ وَ تَرْغَبُ إِلَیْهِ فِی حُسْنِ ثَوَابِهِمْ
آنهایى که تو از خداى عز و جل درخواست آزادى آنها را از آتش دوزخ کرده و راغبى به درگاه حق حسن ثواب و سعادت آنان را
وَ هَا أَنَا الْیَوْمَ بِقَبْرِکَ لاَئِذٌ وَ بِحُسْنِ دِفَاعِکَ عَنِّی عَائِذٌ فَتَلاَفَنِی یَا مَوْلاَیَ وَ أَدْرِکْنِی
پس من اکنون در همین روز به قبر مطهرت پناه آوردم و براى دفاع نیکویت از من پناهنده ام پس تو اى مولاى من تلافى و تدارک کارم فرما و مرا دریاب
وَ اسْأَلِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرِی فَإِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً کَرِیماً وَ جَاهاً عَظِیماً
و از خداى عز و جل در امورم مسئلت فرما زیرا تو را نزد خدا مقام کرامت و رتبه عظیم است
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً
درود و تحیت و سلام خاص خدا بر تو باد.
مؤ لف گوید که بهتر آن است که زائر چون خواهد دعا کند در مشاهد مشرّفه بلکه هر دعا کننده در هر کجا که باشد براى هر مطلب و حاجتى آنکه مقدّم دارد بر دعاى خود دعا بر سَلامتى وجود مقدّس حجت عصر حضرت صاحب الامرعلیه السلام را و این مطلب بسیار مُهم و داراى فواید مهمّه است که شرحش مناسب اینجا نیست و شیخ مرحوم در باب دهم کتاب نجم ثاقب این مطلب را مشروحاً ذکر نموده و بعضى از ادعیه مخصوص به این مقام را ذکر فرموده هر که خواهد به آنجا رجوع کند و مختصرترین آنها دعائى است که در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان در ضمن دعاهاى شب هاى دهه آخر ذکر شد (دعای شب بیست و سوم رمضان) و ما در ذکر آداب زائر امام حسین علیه السلام دعائى نقل کردیم که در همه مشاهد مشرّفه خوانده مى شود.
و چون خواستى داخل مسجد آن حضرت شوى بایست نزد در و بخوان آن اذن دخول اول را و داخل شو از در جبرئیل و مقدم دار پاى راست را در وقت دخول پس صد مرتبه اللَّهُ أَکْبَرُ بگو، پس دو رکعت نماز تحیت مسجد بگزار و برو به سمت حجره شریفه و دست بمال بر آن و ببوس آن را و بگو
السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ
سلام بر تو اى فرستاده پروردگار سلام بر تو اى پیغمبر خدا
السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خَاتَمَ النَّبِیِّینَ
سلام بر تو اى محمد بن عبد الله سلام بر تو اى خاتم پیغمبران
أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسَالَةَ وَ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ
شهادت مى دهم که تو فرمان رسالت خود را از جانب حق به خلق رسانیدى و نماز را بپا داشتى و زکوة به فقیران عطا کردى و امر به معروف و نهى از منکر فرمودى
وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّاهِرِینَ
و عبادت حضرت احدیت را خالص براى خدا بجا آوردى تا به مقام یقین و شهود رسیدى پس درود خدا بر تو و بر اهل بیت طاهرینت باد
پس بایست نزد ستون پیش که از جانب راست قبر است رو به قبله که دوش چپ به جانب قبر باشد و دوش راست به جانب منبر که آن موضع سر رسول خدا صلى الله علیه و آله است و بگو
أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ
شهادت مى دهم که خدایى جز خدا که یکتا و بى شریک است موجود نیست و شهادت مى دهم که محمد (ص) بنده او و رسول اوست
وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ
و اى رسول خدا من به یقین گواهى مى دهم که تو رسول و فرستاده خدایى و محمد (ص) فرزند عبد الله
وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاَتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِکَ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ
و هم گواهى مى دهم که تو رسالتهاى پروردگارت را که مأمور به ابلاغ آن بودى همه را به خلق رسانیدى و امتت را نصیحت و هدایت کامل فرمودى و در راه دین خدا جهاد کردى
وَ عَبَدْتَ اللَّهَ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
و خدا راعبادت کردى تا به مقام یقین و شهود رسیدى و بحکمت و موعظه نیکو به خدا دعوت فرمودى
وَ أَدَّیْتَ الَّذِی عَلَیْکَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ
و وظیفه رسالتت را از حق ادا کردى و البته به رأفت و عطوفت کامل با اهل ایمان
وَ غَلُظْتَ عَلَى الْکَافِرِینَ فَبَلَّغَ اللَّهُ بِکَ أَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ
و شدت و سختى با کافران رفتار کردى تا آنکه خدا تو را به عالیترین مرتبه شرافت نیکویان عالم رسانید
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنَا بِکَ مِنَ الشِّرْکِ وَ الضَّلاَلَةِ
سپاس خداى را که ما امت را بواسطه رسالتت از ورطه شرک و ضلالت نجات داد
اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلاَئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ
بار الها درود و تحیت تو و فرشتگان مقربت و پیمبران مرسل و بندگان صالحت
وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ
و جمیع اهل آسمانها و زمینها و هر که تو را تسبیح گفت از خلق اولین و آخرین
عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أَمِینِکَ وَ نَجِیِّکَ وَ حَبِیبِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ خَاصَّتِکَ وَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ
اى پروردگار جهانیان باد بر محمد که بنده خاص توست و رسول و پیغمبر و امین سر و راز دان و حبیب تو و بنده خالص و برگزیده مخصوص و پاکیزه روحترین و مختار از تمام خلق توست
اللَّهُمَّ أَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ وَ آتِهِ الْوَسِیلَةَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ ابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ
اى خدا او را درجه رفیع و وسیله بهشت برین بر خلق عطا فرما و او را مقام محمود که بر آن مقام خلق اولین و آخرین همه غبطه مى خوردند مبعوث فرما
اللَّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً
اى خدا تو خود فرمودى و اگر مردم هنگامى که بر نفس خود ستم کردند بسوى تو مى آمدند و از درگاه خدا آمرزش مى طلبیدند و رسول خدا بر آنها طلب مغفرت مى کرد خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان مى یافتند
وَ إِنِّی أَتَیْتُکَ مُسْتَغْفِراً تَائِباً مِنْ ذُنُوبِی وَ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکَ لِیَغْفِرَ لِی ذُنُوبِی
اى رسول خدا من به توجه و توسل به شما به درگاه خدا که پروردگار من و توست رو آورده ام با توبه از گناهانم درگذرد.
و اگر ترا حاجتى باشد بگردان قبر مطهر را در پشت کتف خود و رو به قبله کن و دستها را بردار و حاجت خود را بطلب بدرستی که سزاوار است که برآورده شود إن شاء الله تعالى
فصل یازدهم؛ مقام سوم. در صلوات بر حجج طاهره علیهم السلام است؛ اول- شیخ طوسى در مصباح در اعمال روز جمعه فرموده خبر داد ما را جماعتى از اصحاب ما از ابو المفضل شیبانى که گفت حدیث کرده ما را از لفظ خود ابو محمد عبد الله بن محمد عابد به دالیه گفت سؤال کردم از مولاى خود امام حسن عسکرى علیه السلام در منزل آن حضرت به سر من راى سنه دویست و پنجاه و پنج که املا فرماید بر من یعنى کلمه کلمه بفرماید کیفیت صلوات فرستادن بر پیغمبر و اوصیاى آن حضرت صلوات الله علیهم را و حاضر کرده بودم با خودم کاغذ بزرگى پس املا کرد بر من از لفظ خود بدون اینکه از کتابى ببیند فرمود صلوات بر پیغمبر صلى الله علیه و آله
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا حَمَلَ وَحْیَکَ وَ بَلَّغَ رِسَالاَتِکَ
خدایا درود فرست بر محمد (ص) زیرا او بار سنگین رسالت را به دوش جان گرفت و به خلق تبلیغ کرد
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَحَلَّ حَلاَلَکَ وَ حَرَّمَ حَرَامَکَ وَ عَلَّمَ کِتَابَکَ
چنانکه حلال تو را حلال و حرام تو را بر امت حرام کرد و کتاب آسمانى تو قرآن را به مردم تعلیم داد
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَقَامَ الصَّلاَةَ وَ آتَى الزَّکَاةَ وَ دَعَا إِلَى دِینِکَ
و باز بر محمد درود فرست زیرا نماز را در عالم برپا داشت و زکوة را اعطا کرد و بندگان را به دین تو خواند
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا صَدَّقَ بِوَعْدِکَ وَ أَشْفَقَ مِنْ وَعِیدِکَ
و باز اى خدا درود فرست بر محمد (ص) زیرا وعده تو را تصدیق کرد و از وعده عذاب تو ترسید و امت را ترسانید
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا غَفَرْتَ بِهِ الذُّنُوبَ وَ سَتَرْتَ بِهِ الْعُیُوبَ وَ فَرَّجْتَ بِهِ الْکُرُوبَ
و باز درود فرست بر محمد (ص) زیرا بواسطه او گناهان بندگان را آمرزیدى و عیوب و زشتیهاى امت را مستور فرمودى و غم و رنج خلق را بوجود گرامى او برطرف ساختى
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا دَفَعْتَ بِهِ الشَّقَاءَ وَ کَشَفْتَ بِهِ الْغَمَّاءَ وَ أَجَبْتَ بِهِ الدُّعَاءَ وَ نَجَّیْتَ بِهِ مِنَ الْبَلاَءِ
و باز درود فرست اى خدا بر محمد (ص) چنانکه شقاوت و بدبختیهاى خلق را بواسطه او دفع کردى و اندوه و پریشانى را برطرف ساختى و بواسطه او دعاى بندگان را مستجاب فرمودى و خلق را به حرمت او از بلا نجات دادى
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا رَحِمْتَ بِهِ الْعِبَادَ وَ أَحْیَیْتَ بِهِ الْبِلاَدَ وَ قَصَمْتَ بِهِ الْجَبَابِرَةَ وَ أَهْلَکْتَ بِهِ الْفَرَاعِنَةَ
و باز درود فرست بر محمد چنانکه طفیل او بخلق ترحم کردى و شهر و بلاد عالم را بواسطه او زنده و آبادان ساختى و پشت جباران و گردنکشان را بقدرت او شکستى و فرعونان جهان را هلاک ساختى
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَضْعَفْتَ بِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزْتَ بِهِ مِنَ الْأَهْوَالِ وَ کَسَرْتَ بِهِ الْأَصْنَامَ وَ رَحِمْتَ بِهِ الْأَنَامَ
باز اى خدا بر محمد (ص) درود فرست چنانکه بواسطه وجود گرامى او بر ثروت و مال مردم افزودى و از حوادث هول انگیز عالم امت را نجات دادى و بتهاى مشرکان را در هم شکستى و بر خلایق ترحم فرمودى
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا بَعَثْتَهُ بِخَیْرِ الْأَدْیَانِ وَ أَعْزَزْتَ بِهِ الْإِیمَانَ وَ تَبَّرْتَ بِهِ الْأَوْثَانَ وَ عَظَّمْتَ بِهِ الْبَیْتَ الْحَرَامَ
و باز اى خدا درود فرست بر محمد چنانکه او را بر بهترین آیین حق مبعوث کردى و اهل ایمان را بواسطه او عزت بخشیدى و بتها را هلاک نمودى و بیت الحرام کعبه را عظمت بخشیدى
وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیَارِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً
و باز اى خدا بر حضرت محمد (ص) و اهل بیتش که همه پاکان و خوبان و برگزیدگان عالمند درود و تحیت کامل فرست.
فصل
یازدهم؛ مقام اول در زیارات جامعه که هر امامى را به آن زیارت مى توان
نمود و آنها بسیار است و ما به ذکر چند زیارت از آنها اکتفا مى نماییم.
زیارت دوم: ایضا شیخ صدوق در فقیه و عیون روایت کرده از موسى بن عبد الله
نخعى که گفت عرض کردم به خدمت حضرت امام على نقى علیه السلام که یا ابن
رسول الله مرا تعلیم فرما زیارتى با بلاغت که کامل باشد که هرگاه خواستم
زیارت کنم یکى از شما را آن را بخوانم
فرمود که چون به درگاه رسیدى بایست و بگو شهادتین را یعنى بگو
أَشْهَدُ
أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ
أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ
گواهى مى دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست که او را شریک و انبازى نیست و گواهى دهم که محمد (ص) که بر او و آلش درود باد بنده و فرستاده اوست
و با حال غسل باشى و چون داخل حرم شوى و قبر را ببینى بایست و سى مرتبه
اللَّهُ أَکْبَرُ
بگو پس اندکى راه برو به آرام دل و آرام تن و گامها را نزدیک یکدیگر گذار پس بایست و سى مرتبه
اللَّهُ أَکْبَرُ
بگو پس نزدیک قبر مطهر رو و چهل مرتبه
اللَّهُ أَکْبَرُ
بگو تا صد تکبیر تمام شود و شاید چنانکه مجلسى
اول گفته وجه تکبیر این باشد که اکثر طباع مایلند به غلو مبادا از عبارات
امثال این زیارت به غلو افتند یا از بزرگى حق سبحانه و تعالى غافل شوند یا
غیر اینها پس بگو
السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلاَئِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ
سلام بر شما اى خاندان نبوت و موضع ودایع رسالت و محل نزول ملایک و هبوط انوار وحى خدا و معدن رحمت حق
وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْکَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ
و گنجهاى علم و معرفت الهى و صاحبان منتهاى مقام حلم و اصول صفات کریمه و پیشواى امم و ممالک و ولى نعمتهاى روحانى
وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ الْبِلاَدِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ
و ارکان بزرگوارى و نیکوکارى و عماد نیکویان عالم و بزرگ و قائد بندگان و ستونهاى محکم شهرهاى علم و درهاى ایمان
وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و امین اسرار خداى رحمان و فرزندان پیغمبران و برگزیده از رسولان و عترت رسول خاتم (ص) که برگزیده خداى جهان است و بر شما باد رحمت و برکات خدا
السَّلاَمُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِیحِ الدُّجَى وَ أَعْلاَمِ التُّقَى وَ ذَوِی النُّهَى وَ أُولِی الْحِجَى
سلام بر شما امامان و راهنمایان طریق هدایت و چراغهاى تاریکیهاى امت و پرچمداران علم و تقوى و خردمندان بزرگ و صاحبان عقل کامل
وَ کَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى
و پناه خلق عالم و وارثان پیغمبران حق و مثل اعلاى الهى و صاحب دعوت به بهترین کمال و نیکوترین اعمال
وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و حجتهاى بالغه الهى بر تمام اهل دنیا و آخرت و رحمت و برکات خدا بر شما باد
السَّلاَمُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاکِنِ بَرَکَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِکْمَةِ اللَّهِ
سلام بر شما که دلهایتان محل معرفت خداست و مسکن برکت حق و معدن حکمت الهى
وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ کِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ
و حافظان سر خدایید و حامل علم کتاب خدا و اوصیاء پیغمبر خدا
وَ ذُرِّیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و اولاد رسول خدا که درود و رحمت و برکات الهى بر او و بر آل او باد
السَّلاَمُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلاَّءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّینَ (وَ الْمُسْتَوْفِرِینَ) فِی أَمْرِ اللَّهِ
سلام بر شما که داعیان بسوى خدا هستید و راهنمایان طریق رضا و خشنودى حضرت احدیت و ثابت قدمان در اجراى فرمان خدا
وَ التَّامِّینَ فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِینَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْیِهِ
و تام و کامل در عشق و محبت خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحید حضرت حق و آشکار کنندگان امر و نهى ایزد متعال
وَ عِبَادِهِ الْمُکْرَمِینَ الَّذِینَ لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و شمایید بندگان گرامى و مقرب الهى که هرگز بر حکم او سبقت نگرفته و کاملا مطابق فرمانش عمل مى کنند سلام و رحمت خدا و برکات الهى بر شما باد
السَّلاَمُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلاَةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ
سلام بر پیشوایان خلق که داعیان بسوى حق و رهبر و رهنماى بزرگ و والیان و حامیان دین خدایید
وَ أَهْلِ الذِّکْرِ وَ أُولِی الْأَمْرِ وَ بَقِیَّةِ اللَّهِ وَ خِیَرَتِهِ وَ حِزْبِهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ
و اهل ذکر و فرمانداران از جانبخدا و آیات باقى و برگزیدگان خاص ربوبى و سپاه و نیروى الهى و مخزن علم ربانى
وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ (وَ بُرْهَانِهِ) وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
و حجتهاى بالغه و طریق روشن حضرت حق و نور خدا و برهان او سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد
أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ کَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلاَئِکَتُهُ
گواهى مى دهم که جز خداى یکتا خدایى نیست و او از شرک و شریک منزه است چنانکه خدا به یکتایى خود شهادت داده و فرشتگان
وَ أُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
و دانشمندان عالم شهادت دادند که جز آن خداى یکتاى مقتدر حکیم خدایى نیست
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى
و نیز شهادت مى دهم که محمد (ص) بنده خاص برگزیده و رسول پسندیده اوست
أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
که براى هدایت خلق و به دین و آیین ثابت حق فرستاد تا آنکه دین پاکش را مسلط و غالب بر تمام ادیان گرداند هر چند مشرکان ناپاک را آیین توحید ناگوار باشد
وَ أَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُکَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ
و شهادت می دهم که محققا شما پیشوایان و امامان راهنما و راهدان و داراى عصمت و نزد خدا گرامى و مقرب هستید و اهل تقوى و صدق و حقیقت
الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِیعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِهِ
و برگزیدگان و مطیعان خدا و نگهبانان فرمان او و کارکنان به اراده او فیروزمند به کرامت و لطف او هستید
اصْطَفَاکُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاکُمْ لِغَیْبِهِ وَ اخْتَارَکُمْ لِسِرِّهِ
خدا شما را به علم ازلى براى کشف عالم غیب خود برگزید و بر حفظ اسرار غیبى خویش انتخاب کرد
وَ اجْتَبَاکُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّکُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّکُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَکُمْ لِنُورِهِ (بِنُورِهِ) وَ أَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ
و به توانائى و قدرت کامله مخصوص گردانید و به هدایت خود عزت بخشید و به برهان و اشراق نور خود تخصیص داد و به روح کلى الهى مؤید فرمود
وَ رَضِیَکُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِیَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِینِهِ
و شما را به خلافت الهیه در زمین پسندیده و حجت و یاوران دین حق
وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَ أَرْکَاناً لِتَوْحِیدِهِ
و حافظان سر و گنج علم لدنى و محل ودایع حکمت و مفسران وحى و ارکان علم توحید خود مقرر فرمود
وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلاَماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِی بِلاَدِهِ وَ أَدِلاَّءَ عَلَى صِرَاطِهِ
و گواه خلق و نماینده خود براى بندگان و علامت روشن در بلاد عالم و راهنمایان صراط مستقیم خود گردانید
عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً
و شما خانواده را معصوم از لغزش و ایمن از فتنه - و پاک و منزه از هر خلق ناشایسته گردانید و از شما به کلى رجس و ناپاکى را زایل فرمود و پاک و پاکیزه گردانید
فَعَظَّمْتُمْ جَلاَلَهُ وَ أَکْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُمْ کَرَمَهُ وَ أَدَمْتُمْ (أَدْمَنْتُمْ) ذِکْرَهُ وَ وَکَّدْتُمْ (ذَکَّرْتُمْ) مِیثَاقَهُ
تا آنکه شما جلال خدا را به عظمت یاد کردید و شأن او را به کبریایى و لطف و کرمش را به مجد و بزرگى ستودید و ذکر خدا را بر دوام و عهد و میثاقش را برقرار داشتید
وَ أَحْکَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِی السِّرِّ وَ الْعَلاَنِیَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِیلِهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
و پیمان طاعتش را محکم نمودید و پنهان و آشکارا خلق را نصیحت کردید و به راه حق با برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید
وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَکُمْ فِی مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَکُمْ فِی جَنْبِهِ (حُبِّهِ) وَ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکَاةَ
و در راه رضاى او از جان گذشتید و بر هر مصایبى که از امت به شما رسید براى خدا صبر کردید نماز را بپا داشتید و زکوة را ادا نمودید
وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ
و امر به معروف و نهى از منکر فرمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید
حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَیَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ (وَ فَسَّرْتُمْ) شَرَائِعَ أَحْکَامِهِ
تا آنکه دعوت دین را آشکار ساخته و فرایض و احکامش را مبین و حدود را مقرر و شرایع و احکام
وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِی ذَلِکَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى
و سنن آسمانى را استوار گردانیدید تا آنکه در اقامه دین خدا را از خود خوشنود ساختید و تسلیم قضا شده و هر حکمى از رسولان الهى درگذشت همه را تصدیق کردید
فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللاَّزِمُ لَکُمْ لاَحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ
پس هر کس از طریق شما برگشت از دین خدا خارج شده و هر کس ملازم امر شما بود ملحق گشت و هر کس در حق شما مقصر شد محو و باطل گردید
وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَکُمْ
و حق با شما و در خاندان شما و مبدأش از شما و مرجعش بسوى شماست و اهل حق و معدن حق و حقیقت شمایید و میراث نبوت نزد شما است
وَ إِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْکُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْکُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَکُمْ
و بازگشت خلق بسوى شما و حساب خلایق بر شما است و فیصل حق از باطل نزد شما خواهد شد
وَ آیَاتُ اللَّهِ لَدَیْکُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِیکُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَکُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَیْکُمْ
و آیات عظمت الهى نزد شما و عزایم اسرار نبوت در خاندان شما و نور خدا و برهان او نزد شما و امر خداى تعالى مربوط به امر شما است
مَنْ وَالاَکُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاکُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ
هر که شما را مولاى خود شناخت خدا را مولاى خویش دانسته و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر که شما را دوست داشت خدا را دوست داشته
(وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ) وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ
و کسى که با شما کینه و خشم ورزید با خدا خشم و کینه ورزیده و هر که چنگ به دامان شما زد به ذیل عنایت خدا چنگ زده است
أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ (السَّبِیلُ الْأَعْظَمُ) وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ
شمایید راه راست خدا و گواهان دار دنیا و شفیعان عالم قیامت شمایید
وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآیَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ
رحمت سرمد و آیت و نشان مستور در گنجینه و امانت و ودیعه لوح محفوظ الهى و درگاه امتحان خلق
مَنْ أَتَاکُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ
هر کس رو بسوى شما آمد نجات ابد یافت و آنکه از این درگاه دور شد بهلاکت رسید شما خلق را بخدا مى خوانید و بر طریق او دلالت مى کنید و بخدا ایمان دارید
وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْکُمُونَ
و تسلیم او و مطیع فرمان اویید و به راه خدا خلق را هدایت کرده و به کلام او حکم مى کنید
سَعِدَ مَنْ وَالاَکُمْ وَ هَلَکَ مَنْ عَادَاکُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَکُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَکُمْ
هر که به ولایت شما گروید به سعادت رسید و آنکه با شما دشمنى کند هلاک شود و هر که منکر شما است نومید است و هر که از شما جدا است گمراه است
وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْکُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَکُمْ وَ هُدِیَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ
و هر که به شما تمسک جست فیروز گردید و هر که بشما پناه آورد ایمن گردید و هر که مقام شما را تصدیق کرد سلامت یافت و هر که بدامان طاعت شما دست زد هدایت یافت
مَنِ اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ
و هر که شما را پیروى کرد در بهشت ابد منزل یافت و هر که براه خلاف شما شتافت بآتش دوزخ مسکن کرد
وَ مَنْ جَحَدَکُمْ کَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَکُمْ مُشْرِکٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ الْجَحِیمِ
و هر که منکر شما گردید کافر است و هر که با شما بجنگ برخاست مشرک است و هر که رد حکم شما کرد در پست ترین درکات جهنم است
أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَکُمْ فِیمَا مَضَى وَ جَارٍ لَکُمْ فِیمَا بَقِیَ
گواهى مى دهم که این مقام براى شما همیشه در سابق و لاحق زمان بوده و خواهد بود
وَ أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ
و نیز گواهى مى دهم بر اینکه ارواح عالیه شما و نورانیت و طینت پاک شما ائمه طاهرین یکى است و آن ذوات طیب و طاهر عین یکدیگرند
خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ
خدا شما را آفرید و محیط به عرش خود گردانید تا این زمان که به نعمت وجود شما بر ما منت گذاشت
فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ
پس شما را در خاندانهایى قرار داد که امر به رفعتش فرمود و به ذکر نام خدا در آن خاندانها فرمان داد
وَ جَعَلَ صَلاَتَنَا (صَلَوَاتِنَا) عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا (لِخُلُقِنَا) وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا
و درود و صلوات ما رابر شما حکم گردانید و آنچه را که مخصوص ما کرد از نعمت ولایت شما براى نیکویى فطرت و خلقت ما و پاکى نفوس ما بود
وَ تَزْکِیَةً (بَرَکَةً) لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَکُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِینَ بِفَضْلِکُمْ وَ مَعْرُوفِینَ بِتَصْدِیقِنَا إِیَّاکُمْ
و براى تزکیه و پاکیزگى ما و کفاره گناهان ما پس ما نزد خدا به فضیلت و برترى شما بر خلق از این پیش معترف و تسلیم و به تصدیق مقام شما معروف بودیم
فَبَلَغَ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ
که خداى شما را به اشرف مقام اهل کرامت و عالیترین منزلت مقربان و رفیعترین درجات پیغمبران خود نایل گرداند
حَیْثُ لاَ یَلْحَقُهُ لاَحِقٌ وَ لاَ یَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لاَ یَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لاَ یَطْمَعُ فِی إِدْرَاکِهِ طَامِعٌ
همان بلند مقامى که از سابقین و لاحقین کسى بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه احدى راه نیابد و ابدا پیشروى بدان پیش نرود و ابدا طمع نیل به آن مقام را هم کسى نکند
حَتَّى لاَ یَبْقَى مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ صِدِّیقٌ وَ لاَ شَهِیدٌ
تا آنجا که هیچ ملک مقرب و نبى مرسل و هیچ صدیق و شهید
وَ لاَ عَالِمٌ وَ لاَ جَاهِلٌ وَ لاَ دَنِیٌّ وَ لاَ فَاضِلٌ وَ لاَ مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لاَ فَاجِرٌ طَالِحٌ
و عالم و جاهل و پست و بلند و مؤمن صالح و فاجر طالح
وَ لاَ جَبَّارٌ عَنِیدٌ وَ لاَ شَیْطَانٌ مَرِیدٌ وَ لاَ خَلْقٌ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ شَهِیدٌ
و جبار سرکشى و هیچ دیو گمراه و خلقى بین آنها نیست
إِلاَّ عَرَّفَهُمْ جَلاَلَةَ أَمْرِکُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِکُمْ وَ کِبَرَ شَأْنِکُمْ وَ تَمَامَ نُورِکُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِکُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِکُمْ
جز آنکه خدا همه آنها را به جلالت قدر و عظمت شأن و بزرگوارى و مقام رفیع شما شناسا گردانید و نور تام تمام و منزلتهاى نیکو و ثابت بودن مقام
وَ شَرَفَ مَحَلِّکُمْ وَ مَنْزِلَتِکُمْ عِنْدَهُ وَ کَرَامَتَکُمْ عَلَیْهِ وَ خَاصَّتَکُمْ لَدَیْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِکُمْ مِنْهُ
و شرافت رتبه و منزلت نزد خدا و کرامت مجد شما نزد حق و اختصاص و تقرب شما به حضرت احدیت و عزت و کرامت شما نزد حق همه را بر تمام روشن ساخت
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ
پدر و مادرم و اهل و مال و خویشانم به فداى شما باد خداى متعال را گواه مى گیرم و شما را نیز که من به ولایت الهیه شما و بهرچه شما ایمان دارید من هم ایمان دارم
کَافِرٌ بِعَدُوِّکُمْ وَ بِمَا کَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُمْ وَ بِضَلاَلَةِ مَنْ خَالَفَکُمْ
و بدشمنان شما و بهرچه شما کافر بآن و منکر هستید من هم کافر و منکر آن هستم و من بجلالت شأن شما و بگمراهى مخالفان شما بصیر و معتقدم
مُوَالٍ لَکُمْ وَ لِأَوْلِیَائِکُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِکُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ
شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن داشته و با آنها عداوت مى کنم هر که تسلیم امر شما است با او تسلیم و با هر کس که با شما بجنگد جنگ خواهم کرد
مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِیعٌ لَکُمْ عَارِفٌ بِحَقِّکُمْ
هر چه را شما حق دانید حق مى دانم و آنچه را باطل گردانید ابطال مى کنم من فرمانبردار شمایم و عارف به حق شما
مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ
و اقرار به فضیلت و برترى شما دارم و متحمل و معتقد به مقام علم و دانش شما و متلبس به عهد ولایت شما و معترف به حقانیت شما هستم و تصدیق و ایمان به رجعت و بازگشت شما دارم
مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ مُسْتَجِیرٌ بِکُمْ
و منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقه شما هستم و سخن شما را اخد کرده و امر شما را کار مى بندم و به درگاه شما پناه آورده
زَائِرٌ لَکُمْ لاَئِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَیْهِ
و به زیارت شما شتافته و به قبور و مرقد مطهر شما پناه آورده و بدان توسل به حق مى جویم و شما را شفیع خود به درگاه خدا مى گردانم و بواسطه شما به خدا تقرب مى جویم
وَ مُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ إِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی
و در تمام احوال و جمیع امور حوایج و درخواستى که از خدا دارم شما را مقدم داشته و بواسطه شما از خداى خود هر حاجت و مراد مى طلبم
مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلاَنِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِی ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَیْکُمْ
من به ظاهر و باطن شما و به حاضر و غایب و اول و آخر شما ایمان دارم و در تمام امور مذکور تفویض
وَ مُسَلِّمٌ فِیهِ مَعَکُمْ وَ قَلْبِی لَکُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
و تسلیم فرمان شمایم و قلبم تسلیم شما و رأیم تابع رأى شما و نصرتم بتمام قواى اختیارى مهیاى نصرت شماست همیشه
حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَى دِینَهُ بِکُمْ وَ یَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ وَ یُمَکِّنَکُمْ فِی أَرْضِهِ
تا روزگارى که خدایتعالى دین خود را بولایت و حکومت شما زنده گرداند و در آن ایام ربوبى شما را بعالم باز گرداند و بشما براى اجراى عدل الهى تمکین و اقتدار در همه روى زمین بخشد
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لاَ مَعَ غَیْرِکُمْ (عَدُوِّکُمْ) آمَنْتُ بِکُمْ وَ تَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَکُمْ
پس من همه هنگام با شما بوده و خواهم بود نه با دشمنان شما به شما ایمان دارم و به آن دلیل که اول شما را دوست مى دارم به همان دلیل آخر شما را دوست مى دارم
وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیَاطِینِ
و بسوى خدا عز و جل از دشمنان شما برائت مى جویم و از بت جبت و طاغوت و شیاطین
وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِینَ لَکُمْ (وَ) الْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ وَ الْمَارِقِینَ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرْثِکُمْ (وَ) الشَّاکِّینَ فِیکُمْ (وَ) الْمُنْحَرِفِینَ عَنْکُمْ
و حزب آنها که به شما ظلم کرده و حق شما را انکار کردند و کسانى که سرکشى از عهد ولایت شما کردند و ارث شما را غصب کردند و در مقام شما شک و ریب داشته و منحرفاز طریقه شما گردیدند از همه بیزارم
وَ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ
و از هر وسیله و پیشوایى غیر شما و از پیشوایانى که خلق را به آتش دوزخ مى خوانند از آنان تمام نیز بیزارى مى جویم
فَثَبَّتَنِیَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاَتِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ وَ دِینِکُمْ وَ وَفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ وَ رَزَقَنِی شَفَاعَتَکُمْ
پس خدا مادامى که زنده ام مرا در ولایت و دوستى و دین و آیین شما ثابت بدارد و مرا موفق به طاعت شما و بهره مند از شفاعت شما گرداند
وَ جَعَلَنِی مِنْ خِیَارِ مَوَالِیکُمْ التَّابِعِینَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَیْهِ وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ
و از خوبان دوستداران شما که به هر چه دعوت کردید پیروى کردند قرار دهد و از آنان که در پى آثار شما رفتند
وَ یَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکِرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ
و سالک طریق شما بودند و به رهبرى شما هدایت یافتند و به قیامت در زمره شما محشور شدند و در رجعت شما به جهان بازگشتند
وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ
و در دولت و سلطنت شما به حکومت و ملک رسیدند و به شرف عافیت بواسطه شما رسیدند و در ایام پادشاهى شما تمکن و اقتدار یافتند
وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی
و فرداى قیامت چشمشان روشن به جمال شما گردید خدا مرا از آنها مقرر فرماید پدر و مادرم و جان و اهل و مالم به فداى شما باد
مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ
هر کس که اراده خدا شناسى و اشتیاق بخدا در دل یافت به پیروى شما یافت و هر کس خدا را به یگانگى شناخت به تعلیم شما پذیرفت
وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ مَوَالِیَّ لاَ أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ وَ لاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ
و هر کس خدا طلب گردید به توجه به شما گردید اى پیشوایان من صفات کمالیه شما آنقدر است که ثناى شما را شمار نتوانم کرد و به کنه مدح و توصیف قدر و منزلت شما نتوانم رسید
وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ
و شمایید نور قلب خوبان و هدایت کنندگان نکوکاران و حجتهاى خداى مقتدر جبار خدا بشما افتتاح عالم ایجاد کرد
وَ بِکُمْ یَخْتِمُ (اللَّهُ) وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ
و به شما نیز ختم کتاب آفرینش فرمود و بواسطه شما خدا بر ما باران رحمت نازل کرد و بواسطه شما آسمان را بپاداشت تا بر زمین جز به امرش فرو نیاید
وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَکُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلاَئِکَتُهُ وَ إِلَى جَدِّکُمْ
و بواسطه شما غم و اندوه و رنجها از دلها برطرف مىگردد و اسرار نازل بر پیغمبران و نزول فرشتگان نزد شما بر جد بزرگوار شما
و اگر زیارت امیر المؤمنین علیه السلام باشد بجاى و إلى جدکم بگو وَ إِلَى أَخِیکَ
بُعِثَ الرُّوحُ
الْأَمِینُ آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ
طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ
لِطَاعَتِکُمْ
(بر برادرت) روح الأمین نازلگردید خدا به شما مقامى عطا کرد که به احدى از اهل عالم عطا نکرد و هر شخص با شرافتى پیش شرف مقام شما سر فرود آورد و هر سرکش متکبرى به اطاعت شما سر نهاد
وَ خَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ وَ ذَلَّ کُلُّ شَیْءٍ لَکُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلاَیَتِکُمْ
و هر جبار گردن فرازى در مقابل فضل و کمال شما خاضع و همه چیز پیش شما فروتن گشت و زمین به نور شما روشن گردید و رستگاران عالم به ولایت و محبت شما رستگار شدند
بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلاَیَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ
پیروى شما سلوک راه بهشت و رضوان و انکار ولایت شما خشم و غضب خداى رحمان است
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ
پدر و مادر و جان و اهل و مالم همه فداى شما باد در حلقه ذاکران عالم از سموات و ارض همه جا ذکر خیر شماست نامهاى شما در میان نامها
وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ
و جسد پاک شما در میان اجساد و روح بزرگ شما در میان ارواح و نفوس قدسى شما در میان نفوس و آثار وجودى شما در میان آثار و قبور مطهر شما در میان قبرها
فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ وَ أَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَکُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَکُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَکُمْ (وَ أَصْدَقَ وَعْدَکُمْ)
پس چقدر نامهاى شما شیرین و نفوس شما با کرامت شأن و مقامتان بزرگ و قدر و منزلت شما با جلال و عهد شما با وفاترین عهد و وعد و پیمان شما راست و با حقیقت
کَلاَمُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُکُمُ الْخَیْرُ وَ عَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ
سخن شما نوربخش دلها و امر و فرمان شما هدایت و ارشاد خلق کار شما نیکو و عادت شما نیکى و احسان فطرت شما کرم و بخشش
وَ شَأْنُکُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُکُمْ حُکْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْیُکُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ
و شأن ذاتى شما حق و صدق و مرافقت و شفقت قول و دستور شما حکم حتمى لازم الإجراء راى و اندیشه شما علم و دانش و بردبارى و مآل اندیشى است
إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی
اگر ذکر از خیر و نیکویى شود اول مقام نیکى را دارایید و اصل و فرع و معدن و محل و مبدء و منتهاى هر خیر و نیکویى شمایید پدر و مادر و جانم نثار شما باد
کَیْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِکُمْ وَ أُحْصِی جَمِیلَ بَلاَئِکُمْ
چگونه مدح و ثناى شما را توان وصف کرد و شئونات رفیع و جمیلتان را توان به شمار آورد
وَ بِکُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْکُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَکَاتِ وَ مِنَ النَّارِ
در صورتى که بواسطه شما خدا ما را از ذلت نجات داد و غم و اندوه هاى شدید ما را برطرف ساختو از وادى مهالک عالم و آتش دوزخ رهانید
بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاَتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا
پدر و مادر و جانم فداى شما بواسطه ولایت و پیشوایى شما خدا معالم و حقایق دین را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنیاى ما فاسد و پریشان بود اصلاح فرمود
وَ بِمُوَالاَتِکُمْ تَمَّتِ الْکَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالاَتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ
و بواسطه ولایت و پیشوایى شما کلمه به حد کمال رسید و نعمت بزرگ دین بخلق عطا گردید و پراکندگى امت بالفت و اتحاد مبدل گشت و بولایت و دوستى شما طاعت فریضه خلق پذیرفته می شود
وَ لَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِیعَةُ وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ
و خدا دوستى شما را بر خلق واجب کرد و به شما درجات رفیع و مقام محمود
وَ الْمَکَانُ (وَ الْمَقَامُ) الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِیمُ وَ الشَّأْنُ الْکَبِیرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ
و منزلت عالى معلوم نزد خداى عز و جل و جاه و عزت بزرگ و شأن عظیم و مقام شفاعت مقبول اعطا گردید
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ
پروردگارا ما به آنچه نازل فرمودى ایمان آوردیم و رسول تو را پیروى کردیم پس تو ما را از گواهان ثبت فرما
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا دلهاى ما را که به حق هدایت فرمودى دیگر به باطل مایل نگردان و به ما از لطف ازلى خود رحمتى کامل عطا فرما که همانا تویى عطا بخش بسیار بى عوض و منت
سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً
منزهى پروردگارا محققا وعده پروردگار ما انجام خواهد یافت
یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لاَ یَأْتِی عَلَیْهَا إِلاَّ رِضَاکُمْ
اى ولى خدا همانا بین من و خداى عز و جل گناهانى هست که جز رضا و شفاعت شما آن گناهان را محو نخواهد ساخت
فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ
پس قسم به حق آنکس که بر سر خود شما را امین گردانید و سرپرست امور بندگان خود قرار داد و اطاعت شما را به طاعت خود مقرون ساخت
لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی وَ کُنْتُمْ شُفَعَائِی فَإِنِّی لَکُمْ مُطِیعٌ مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ
که شما از خدا بر من بخشش و آمرزش طلبید و شفیع من باشید که من مطیع فرمان شمایم و هر کس شما را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده
وَ مَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ
و کسى که شما را نافرمانى کند معصیت خدا را کرده و کسى که شما را دوست دارد خدا را دوست داشته و کسى که با شما خشم و دشمنى دارد با خدا دشمنى داشته
اللَّهُمَّ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَیْکَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَخْیَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِی
پروردگارا من اگر شفیعانى به تو نزدیکتر از محمد (ص) و آل محمد (ع) که همه اخیار و پیشوایان نیکوکار هستند مى یافتم آنها را به درگاه تو شفیع قرار مى دادم
فَبِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَیْکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُدْخِلَنِی فِی جُمْلَةِ الْعَارِفِینَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ
پس تو را قسم به حق آنها که آن را تو بر خود لازم گردانیدى از تو درخواست مىکنم که مرا داخل در جمله عارفان به مقام آنها و به حق آنها کرده
وَ فِی زُمْرَةِ الْمَرْحُومِینَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
و در زمره رحمت شدگان به شفاعتشان قرار دهى که تویى اى خدا مهربانترین مهربانان عالم
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ (تَسْلِیماً) کَثِیراً وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ
و درود خدا بر محمد (ص) و آل طاهرینش و سلام و تحیت بسیار باد و ما را خدا کفایت است و نیکو وکیل و نگهبانى است.
مؤلف گوید که این
زیارت را شیخ نیز در تهذیب نقل کرده و بعد از این دعاى وداعى نقل کرده
اند که ما بملاحظه اختصار آن را ذکر ننمودیم و این زیارت چنانکه علامه
مجلسى فرموده بهترین زیارت جامعه است از جهت متن و سند و فصاحت و بلاغت و
والد ماجدش در شرح فقیه فرموده که این زیارت احسن و اکمل زیارات است و من
تا در عتبات عالیات بودم زیارت نکردم ائمه علیهم السلام را مگر به این
زیارت