شناخت ابعاد وجودی رسول اکرم (ص) و تبیین وظیفهمندی امّت اسلام در تأسی از رسول الله(ص) در این کتاب ابتدا واژه اسوه معنی شده در ادامه به معرفی صفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از آن که فلسفهی تبشیر و انذار و موضوع هدایت و امّی بودن رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ویژگی های بارز اخلاقی نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) شرح صدر و آخرین سخنان و سفارش های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) اشاره شده است......
نام کتاب: سیمای آفتاب [شمایل پیامبر عزیز اسلام صلیالله علیه و آله]
نویسنده : ابوالفضل موسوی گرمارودی
سال چاپ:1377
نویسنده کتاب ابوالفضل گرمارودی درباره نوشتن این کتاب چنین می گوید: مدتی پیش به خواهش برخی اساتید و دوستان، کتاب «مختصر الشمائل المحمّدیه» از تألیفات خاتم المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه را با عنوان «سیمای پیامبر اسلام» به فارسی ترجمه کردیم. مرحوم محدّث قمی آن مختصر را از کتاب «الشمائل المحمّدیه» تألیف ابوعیسی ترمذی (279 - 209) صاحب یکی از صحاح ششگانه اهل سنّت، بر آورده و تلخیص کرده است. اینک ما جهت مزید فایده، نخست مطالبی پیرامون سیمای پیامبرصلی الله علیه وآله را که از طرق و کتب علما و مؤلفین شیعه گرد آورده ایم ارائه می کنیم، و سپس در بخشی جداگانه همان ترجمه سابق خود بر کتاب «مختصر الشمائل» را می آوریم. امید است بدین ترتیب به حقیقت نزدیکتر شده و برای خوانندگان عزیز سودمندتر باشد....»
کتاب سیمای آفتاب در سه حیطه؛ سیره عبادی، فردی و اجتماعی _اخلاقی بیان شده است.
| مطالعه آنلاین کتاب |
نام کتاب: تأملی در فصل محمد تاریخ اسلام کمبریج
نویسنده: رسول جعفریان
کتاب حاضر نگاهی دارد به زندگانی رسول خدا (ص ) تا هجرت وی به مدینه منوره. نگارش به صورت تاریخ نقلی انجام گرفته و گاها تحلیلی است.
بخش اول:
قبل از ورود به اصل تاریخ پیامبر (ص ) در مقدمه ای نسبتا طولانی، کلیاتی
راپیرامون تاریخ و تاریخ اسلام پرداخته است از قبیل اقسام تاریخ ، فائده
مباحث تاریخی ، تاریخ از دیدگاه قرآن ، نگارش تاریخ توسط نویسندگان اهل سنت
و مولفان شیعی و فضای حاکم بر شیوه نگارش تاریخ اسلام ،
بخش دوم : کتاب به جغرافیای طبیعی ، سیاسی و انسان جزیره العرب پرداخته است.
بخش سوم: مباحثی به صورت تحلیلی پیرامون آباء و اجداد پیامبر اکرم (ص ) و دین و ایمان و سمت های آنان را ذکر کرده است.
بخش چهارم:
ولادت رسول گرامی (ص ) و رخدادهای زمان ولادت و دوران شیرخوارگی و نوجوانی
و سفرهای تجارتی آن حضرت را به صورت نقلی و تحلیلی بحث کرده است .
بخش پنجم:
ازدواج پیامبر اکرم (ص ) با خدیجه کبری ، زندگانی خدیجه کبری و شخصیت وی ،
و خلوت گزینی رسول خدا (ص ) مورد بحث قرار گرفته است که در این برهه از
تاریخ به زید بن حارثه دوران نوجوانی امیرمومنان نیز اشاره شده است .
بخش ششم: بحث مفصلی پیرامون وضعیت دینی واجتماعی ، فرهنگی و سیاسی عرب جاهلی قبل از اسلام انجام گرفته است .
بخش هفتم: کتاب به بعثت رسول خدا (ص ) و حوادثی که تا زمان هجرت رخ داده ، اختصاص یافته است . مساله تبلیغ و دعوت به اسلام ، واکنش ها و تهدیدات قریش ، اذیت و آزار مسلمانان ، محاصره در شعب ابوطالب ، هجرت مسلمانان به حبشه ، بیعت مخفیانه مردم مدینه و زمینه اسلام خواهی آنان و رحلت ابوطالب و خدیجه و جریان لیله المبیت از جمله این مباحث است که به صورت نقلی و تحلیلی مورد بحث قرار گرفته است .
– تاریخ زندگانی پیامبر (ص)
جشنواره فرهنگی روشنا، نسخه الکترونیک کتاب «نردبان آسمان» درباره سبک زندگی پیامبر اکرم(ص) را به اشتراک گذاشت
جشنواره کتابخوانی روشنا برای مقابله با اقدام صهیونیسم جهانی در چاپ کاریکاتور موهن منسوب به پیامبر عظیم الشان اسلام، نسخه الکترونیکی کتاب «نردبان آسمان» را برای شناخت هرچه بیشتر رسول مهربانیها به اشتراک گذاشت. «نردبان آسمان» از کتابهای پرفروش هفتههای اخیر بازار نشر بوده است و با توجه به استقبال گسترده مخاطبان از کتاب نردبان آسمان، نسخه فیزیکی آن در تیراژ 15هزار جلد منتشر و در کتاب فروشیهای پاتوق کتاب، واقع در مراکز استانها و کتاب فروشیهای معتبر در سراسر کشور توزیع شد. کتاب «نربادن آسمان» نگاهی به سیره نبوی و اصول عملی زندگی رسول مهربانی دارد و به بخشهای «مقدمه و چهار فصل: سیری در خویشتن، سیری در عالم، سیری در انفس و سیری در عالم تدبیر» آزین بندی شده است.
برای دانلود نسخه الکترونیکی این کتاب میتوانید از لینک زیر اقدام کنید:
بار دگر، یاد تو زد آتش به جانم
جا دارد از اندوه این درد
گر جاى اشک، از دیدگانم، خون چکانم
اى سوره عشق
اى آیه مهر
اى چشمه نور
اى اختر تابنده، اى یاد معطّر
اى برترین و آخرین پیغام آور
اى پا نهاده بر بلنداهاى افلاک
اى همنشین بینوا بر بستر خاک
رفتى ولى ما را به دست غم سپردى
اى خوب ... اى پاک!
در روزهاى تیره و شبرنگ «بطحا»
در ظلمت کور کویر جاهلیت
مشعل به کف، درد آشنا، ره مىگشودى
در اوج خشم و کینه دیرین «یثرب»
در سینه ها بذر محبّت مى فشاندى
پاک و مبرا بودى از هر لغزش و عیب
سیماى تو آیینه ایزدنما بود
چشم خدا بین تو هم، چشم خدا بود
اى وارث خط شفقگون رسالت
دردا ... دریغا!
اى امى گویا ... از آن روزى که رفتى
ما، همچنان در انتظارى تلخ، ماندیم
بعد از تو اى محمود احمد، اى محمد (ص)
دیگر بلال «اللّه اکبر» بر نیاورد
جبریل از سوى خدا دیگر نیامد
خوش روزگارى داشتیم اندر کنارت
امّا دریغ، آن روزها دیرى نپایید
رفتى ... ولى از یاد ما هرگز نرفتى
بعد از تو اشک دیدهمان هرگز نخشکید
بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود
بعد از تو، اى یار ضعیفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازیانه
یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت
آزارها و حملههاى وحشیانه
بعد از تو اولاد على آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو، ما ماندیم و غوغا سقیفه
بعد از تو، ما ماندیم، با زهراى مظلوم
آن چهره اى، کش بارها بوسیده بودى
آزرده و سیلى خور دست ستم شد
در کوفه محراب على گردید گلگون
صحراى سرخ کربلا رنگین شد از خون
لبهاى قرآن خوان و حقگوى حسینت.
آماج ضربتهاى چوب خیزران گشت
یار وفادارت، «ابوذر»
چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد
«عمار یاسر» کشته گردید
فریادهاى «مالک اشتر» فرو خفت
بیدارهامان بر فراز دار رفتند
اى بنده خوب خداوند
بعد از تو، ما ماندیم و میراث شهیدان
بعد از تو، ما بودیم و خیل سوگواران
رفتى تو، اى تندیس اخلاق و فضائل
اى عقل کامل
رفتى ولى ما را به دست غم سپردى
یادت گرامى باد، اى یاد معطّر
اى نامت احمد
نامت بلند و جاودان باد
شاعر: حجت الاسلام جواد محدثى
منبع: سیمای محمد در آیینه شعر فارسی،عباس کی منش، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ایران، تهران، ص214.
شاعر: شیخ محمد هزین لاهیجی
منبع: گنجینه نور-مدائح و مراثى خمسه طیبه ، محمد علی مجاهدی،صص:185-186
پی نوشت:
ناقلى گوید خبر از کوى یار
قصه مى گوید ز یارى باوقار
شرحى از احمد نماید در سفر
این چنین گوید خبر را با نظر
جبرئیل آمد دمى بر گل فرود
مژده بر وصلت دهد بر آن ودود
پس به او گوید الا اى مصطفى
اى که هستى در دو عالم ملتجا
مرغ جانت از فراقش گشته زار
وصل مولا را کنون جوید به دار
جانتان بر جسمتان گردد وزین
زین جهت نالد به هر کو دل غمین
به بود در این جهان بر هر شعاع
با جهان دیگر کنى خندان وداع
مصطفى را این خبر دلشاد کرد
جان او را از قفس آزاد کرد
این خبر گردد سبب بر جسم و جان
یک تبى افتد به جانش بى گمان
بعد رجعت مصطفى بیمار گشت
رنج بیمارى به جان اظهار گشت
گه رود از هوش و گاه آید به هوش
زین سبب باشد به هر سو جنب و جوش
تا به هوش آید نبى با شور و حال
دور خود بیند عوان را با بلال «1»
با موذن مى شود گل هم کلام
مى دهد فرمان برد آن کو پیام
مى رود خود سوى مسجد با کسان
تا کند دستور مولا را عیان
بلبلش خواند در آن وادى اذان
صوت او پیچد چنین بر گوش و جان
او فرا خواند همه را سوى او
مصطفى لبیک گوید بر سبو
مى رود بالاى منبر با تلاش
با سخن جان را برد در ارتعاش
اوّلش از حق سخن گوید به جا
مى کند حق را عیان حمد و ثنا
گوید اى یاران در این عالم به هوش
در عمل کردن به خوبیها بکوش
آدمى مجمل بود بر آه و دم
هر دمى بیند خودش را غرق غم
گشته نزدیکش روم پیش خدا
شادمان گردم از این زندان رها
گر به کس کردم جفایى از خطا
حاضرم دینش کنم ایندم ادا
ناگهان مردى عیان آید به پیش
بى امان حرفى زند چون زهر نیش
نام او باشد سواده در زمین
کار او در این جهان گردد نگین «1»
پس به او گوید الا اى آل جود
ضربتى بر من زدى در این وجود
روز خندق استرت شد بی قرار
گشته نافرمان ز کارت در مدار
ضربتى بر او زدى با آن عصا
خورده آن ضربت به بنده نابجا
مصطفى فرمان دهد بر مرتضى
تا بیارد آن عصا را از سرا
شد روان حیدر به سوى بیت خویش
آن عصا را آورد این سو پریش
تا بتول از ماجرا شد باخبر
بی امان سر را بکوبد پس به در
مى رود گریان به سوى بیت نور
در درون مسجدش یابد حضور
این زمان در آن مکان غوغا شود
هر کسى با سوز دل شیدا شود
او عصا را ناگهان گیرد به دست
مى شود از بوى گل شوریده مست
مى شود آماده اینجا بر قصاص
مى زند هر کس به سر از عام و خاص
ناگهان گرید سواده در حرم
بوسه ها زد شادمان روى شکم «2»
بى گمان گوید به احمد شرمسار
من گذشتم از قصاصم اى نگار
من کیم تا بر گلم گردم جسور
خواستم گل را ببینم در حضور
این زمان گردد نبى اینجا ضعیف
جسم او گردد در این وادى ظریف
مى برد حیدر نبى را سوى دار
دخترش بیند پدر را بى بهار
فاطمه باشد ز داغش داغدار
زین سبب گردد به هر سو رهسپار
شد حسن نالان حسینش اشک ریز
مرتضى باشد کنارش نیم خیز
هر کسى بر او کند گریان نظر
لیک باشد گریه هایش بى اثر
این زمان خواند على را سوى خویش
دست او گیرد برد در کوى خویش
سر برد با مرتضى زیر گلیم
راز خلقت را به او گوید کریم
علم عالم را برایش باز کرد
نغمه ها را در وجودش ساز کرد
ناگهان آمد به سویش مرغ موت
تا بگیرد جان گل را همچو صوت
آن ملک در را بکوبد با حیا
مى دهد رخصت پیمبر از وفا
با حیا آمد به داخل آن ملک
با نبى گردد به آن کو مشترک
جبرئیلش در کنارش بر یسار
هست اسرافیل در چپ بى قرار «1»
جان احمد را بگیرد مرغ طیر
می کند در آسمان جانانه سیر
سر بر آرد مرتضى گوید نهان
جان احمد شد رها از این جهان
مى کند شیون على از درد و رنج
چون جدا بیند درونش را ز گنج
بىصدا گوید به ماهش الوداع
خوش نوا گوید به شاهش الوداع
فاطمه گوید به بابا الوداع
اى که بودى دیده بینا الوداع
از فراقش هر دلى نالان گریست
با چنین دردى درون خانه
هر که مى گوید عیان در این حریم
اى خدا دیگر شدم اینجا یتیم
بوده نورش در جهان چونان چراغ
روشنى بخشد به هر گلزار و باغ
هر که مى گوید دمادم سر به سر
اى خدا گشتم به عالم بىپدر
گریه کردم آنقدر روى زمین
تا رسیدم در جهان بر این یقین
در جهان مفتاح خلقت احمدست
اهل بیتش چلچراغ سر مدست
این زمان گردد قلم آشفته حال
مى زند در شرح حالم بال بال
هر که مىگوید دلم اینجا گریخت
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت
لیک گوید هر کسى چون آشنا
دل شود آرام با یاد خدا
بعد از این گردد سخن بر من حرام
پس سخن کوتاه باید و السلام
پی نوشتها:
منبع: سایت محمل (تاریخ بازبینی 94/09/07)