در این نوشتار، سیمای رسول خدا را در پرتو کلمات الهی به تماشا می نشینیم.
محمد (صلی الله علیه وآله)، برترین بندهی خداوند، دوران کودکی خود را در بین بهترین سرپرستان سپری کرد و همهی فضایل و کرامات اخلاقی را از نیاکان و اجداد و پدر و مادر بزرگوار خود به ارث برده بود.
صلوات بر محمد و آل محمد، در حقیقت به منظور زنده نگه داشتن یاد و نام و مکتب او در خاطرها، و در نتیجه، تأسّی مداوم به مکارم اخلاق او و خاندان مبارکش است.
امام علی علیه السلام: احدى خبر نداده از خداوند، آنطور که پیامبر صلى الله علیه و آله خبر داده؛ پس به پیشرو بودن او در مسیر زندگى و رهبرى او به سر منزل سعادت، خشنود باش.
چه کسی برای اولین بار از زیارت قبر پیامبر اکرم (ص) جلوگیرى کرد؟
سوال:
چگونه شیعه معتقد است زنهای پیامبر (ص) جزء اهل بیتی که خداوند آنها در آیه تطهیر مخاطب قرار داده، نیستند؟
(انّ رسول الله قال لفاطمة ائتینی بزوجک و ابنیک فجائت بهم فالقی علیهم کساء فدکیاً قال ثم وضع یده علیهم ثم قال اللّهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتک و برکاتک علی محمّد و علی آل محمّد انک حمید مجید قالت ام سلمة فرفعت الکساء لادخل معهم فجذبه من یدی و قال انک علی خیر). (6)(پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- به حضرت فاطمه فرمود: شوهر و دو فرزندت را بیاور. حضرت فاطمه سلام الله علیها آنها را آورد. پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- عبائی فدکی بر آنها افکند و سپس دستش را بر آنها نهاد و فرمود: خدایا اینان آل محمّدند. پس درود و برکاتت را بر محمّد و آل محمّد قرار ده که تو ستوده و با شکوهی، ام سلمه گفت: عبا را بلند کردم داخل جمع آنها شوم. امّا پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- عبا را از دست من کشید و گفت تو بر خیر هستی.
نکته ای ظریف که امام علی علیه السلام پس از نبوت پیامبر به آن اشاره می کند خاندان اهل البیت علیهم السلام هستند که دارای جایگاهی رفیع در قرآن و روایات هستند. و به مردم خاطرنشان می کند که خاندان اهل البیت از نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند، که از ناپاکی و پلیدی به دور هستند و راه رسیدن به معارف و علوم؛ اگر طالب حق و حقیقت هستی تنها اهل البیت (علیهم السلام) هستند.
تداعی روزهای به دنیا آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اتفاقاتی که برای ایشان رخ داده است. رسول برگزیده خداوند به سبب پاک زندگی کردن و دوری از هرگونه ناپاکی در عنفوان جوانی به لقب «محمد امین» نائل آمد، لقبی که در آن دوران دارای اهمیت بود. رسول خدا بعد از بعثت روشهای مختلفی را برای دعوت مردم به سوی دین مبین اسلام به کار بست، ولی بعضی از اشخاصی که با می دیدند با پذیرش دین مبین اسلام منافع شخصی شان به خطر می افتد با راههای مختلف سعی در مختل کردن اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند. بعد از هجرت به مدینه با کمک انصار توانستد ضربات سختی را بر پیکره دشمنان وارد سازد.
خداوند او را با قرآن به سوی قوم جاهلی عرب فرستاد تا برای آنها هیچ بهانه ای وجود نداشته باشد و آنها را به دین مبین اسلام دعوت کردتا بسیاری از سنت های نادرست جاهلی را از بین ببرد و راه و رسم صحیح زندگی کردن را به آنان بیاموزد.زنده شدن تمامی ارزشها و فضایل انسانی را باید در پیروی از تعالیم آسمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) جستجو نمود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سعی کرد تا سبک درست زندگی کردن را به شما بیاموزد و بسیاری از سنت های غلط رایج در بین شما را بوسیله دین مبین اسلام و قرآن ریشه کن کرد و خواستار آن بود تا به شما صحیح ترین راهها را رهنمون شود.
و پس از معرفی رسول خوبیها و مهربانی ها این نکته را بیان می کند ،شقی و بدبخت کسی است که دین اسلام را با این دلایل آشکار نپذیرد و به دشمنی با آن بپردازد عاقبت چنین فردی عذابی دردناک است.
و در انتها امام علی علیه السلام از خداوند متعال تقاضای توکل و پایداری در این راه را می خواهد که بتواند در این راه پر پیج و خم ثابت قدم بماند و سختی هایی این راه وی را نامید نسازد.توکلی که امام علی( علیه السلام) از خداوند طلب می کند توکلی است که تنها هدف و مقصدش رسیدن به رضایت الهی است.
منبع: نهج البلاغه، خطبه 160
نویسنده: فرزانه- صفائی
مثل هر باغبان دلسوز و زحمت کشیده ای که عمر خود را پای نهال ها و بذرهایش گذاشته و در سال های پیری، نگران باغ پس از خویش است، پیامبر رحمت و معلم بشریت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم نیز، در سال های آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خویش بود.
نگرانی های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، در زمینه های مختلف بود، چرا که آفت ها و عارضه هایی که دامنگیر انسان می گردد، متفاوت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آن سال ها، نگرانی خویش را نسبت به وقوع آنها «پس از خویش»، ابراز داشته و آنها را پیش بینی کرده است.
برخی از این موضوعات نگران کننده، حاکی از نوعی «رجعت» در امت مسلمان است، یعنی کمرنگ شدن ارزش های الهی و اسلامی و احیای دوباره معیارهای جاهلی و سر برآوردن خوی و خصلت های غیر انسانی، که به برکت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار دیگر جان گرفت و معیارها را برهم زد. این نوع رجعت به جاهلیت، که از نگرانی های عمده آن حضرت است، برای هر مصلحی که با رهبری خویش، امتی و فرهنگی و نظامی پدید آورده باشد، وجود دارد، چرا که نسل دوم و سوم در یک حرکت انقلابی و نهضت اصلاحی، اغلب دارای آن روحیّات، باورها، انگیزه ها، شناخت های عینی و تجربه های محسوس «انقلابیون اوّلیّه» و «سابقون» نیستند و زمینه سیر قهقرایی و بازگشت به شرایط پیش از تحوّل و نهضت، در آنان فراهم تر است و دشمنان هم از همین «زمینه»ها بهره می گیرند و به دگرگون سازی «فرهنگ انقلاب» می پردازند.
اینک مروری برنگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می کنیم، تا دستمایه عبرت و الهام برای امروز ما باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با علی علیه السلام و مسأله خلافت چه خواهند کرد و مظلومیّت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنه سیاسی وحق قطعی و مشروعش، بارها اظهار نگرانی کرده بود و وقایع بعدی را به حضرت علی علیه السلام یادآور شده بود. آن پیامبر دلسوز و آینده نگر، پیش بینی می فرمود که فاسقان و طغیانگران قریش، علی علیه السلام را مظلوم سازند3 و به آن حضرت چنین ابراز می کرد که: بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازی و منازعه کنی، تو را بکشند.4 و می فرمود:برای رسول خدا به عنوان «رهبر»، تداوم «راه» بسیار مهم بود. فلسفه سیاسی اسلام نیز قالب «امامت» و «وصایت» را برای تداوم راه پیامبر و استمرار حاکمیت اسلامی پس از رحلت آن حضرت، پیش بینی کرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشینی خویش و وصیّ خود، سخن گفته، رهنمود داده و تکلیف را معیّن کرده بود. اما صریح ترین و اساسی ترین و به یادماندنی ترین شکل آن اعلام و تعیین، حادثه «غدیرخم» بود، آن هم با فرمان صریح و قطعی خداوند که حکم پروردگار را به مردم ابلاغ کند. نزول آیه«یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک...»1 در این راستا بود، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بازهم بیمناک از پیامد این اعلام، و نگران از واکنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ریشه های جاهلی بازمانده در فکر و دل برخی از اصحاب را می شناخت و کمی تأمّل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پیام داشت.2 تأکید آیه بر این که «خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند؛ واللّه یعصمک من الناس» اشعار به همین دلواپسی های پیامبر خدا دارد.
«امّاالّتی اخافُها علیه، فَغَدْرُقریشٍ به من بعدی؛5
آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله در آیند.»
و... دیدیم که نگرانی حضرت رسول به جا بود و مظلومیت و محرومیت 25 ساله امیرالمؤمنین از حق خویش، شاهدش.
کینه های قریش نسبت به بنی هاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنی نبود. پیامبر هم با چشم بصیرخویش، آینده و مظلومیت خاندانش را می دید و بارها با علی علیه السلام و زهرا علیهاالسلام در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که: «ابکی لِذُرّیّتی و ما تصنعُ بهم شرارُ امّتی من بعدی»6
علی علیه السلام می فرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب.سخن از دجّال می گفتیم و بیم از اغواگری هایش، که پیامبر بیدار شد و با چهره ای برافروخته فرمود: بیش از دجّال، بر شما از غیر دجّال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.7
این نگرانی ها را حتی در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنی یهود با عترتش نیز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دوران کودکی و نگرانی پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دو از زیر درختی در باغ ابی دحداح، پیامبر نگرانی و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین علیهماالسلام ابراز فرمود.8
این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده می کنیم.
بیش ترین نقل های روایی درباره نگرانی پیامبر، نسبت به همین موضوع است، یعنی عارضه تبعیّت از هوای نفس و در سرپروراندن آرزوهای دور و دراز، که نشانه وابستگی به دنیا و مظاهر آن است، نتیجه طبیعی این دو بیماری اخلاقی، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، برای سقوط یک فرد یا امت کافی است.
این نگرانی با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره می شود:
«اِنّ اَخْوَفَ ما اخافُ علیکم اتّباعُ الهوی و طولُ الأمل، امّا اتّباعُ الهوی فَیَصُدُّ عَنِ الحقِّ و امّا طولُ الأملِ فَیُنْسی الاخِرَة9؛
آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است؛ هواپرستی، [آدمی را] از حق باز می دارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد انسان می برد.»
این مضمون با عباراتی شبیه همین، از حضرت علی علیه السلام و امامان دیگر نیز نقل شده است.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم در سخنی دیگر فرموده است:
«شرُّ ما اَتَخَوَّفُ علیکم اِتّباعُ الهوی و طولُ الأمل، فاتّباع الهوی یَصرِفُ قلوبَکم عن الحقِّ و طولُ الأملِ یَصرِفُ هِمَمَکُم الی الدّنیا...10؛
بدترین چیزی که بر شما بیمناکم، پیروی از هوای نفس و طول آرزوست؛ هواپرستی، دل هایتان را از حق برمی گرداند و آرزوی دراز، همت های شما را به دنیا مصروف می سازد...»
نگرانی دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینی دنیا، دل های آنان دنیا زده شود و از ارزش ها دست بشویند و در کسب ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجه این دنیازدگی، فراموشی خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقی است و دور شدن از ساده زیستی و گرفتاری در دام تجمّلات.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:
«لکنّی اخافُ اَنْ یُفْتَحَ عَلَیْکُمُ الدّنیا بعدی فَیُنْکِرُ بَعْضُکُم بَعْضاً و یُنکِرُکُم اَهلُ السّماء عند ذلک؛ 11
بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روی شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.
و در بیانی دیگر چنین می فرماید:
«اِنَّ اَخْوَفَ ما اَتَخَوَّفُ علی امّتی مِنْ بعدی هذِه المکاسِبُ المُحرّمةُ و الشّهوةُ الخفیّةُ و الرّبا؛ 12
بیش ترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسب های حرام و در آمدهای نامشروع و شهوت پنهانی و رباست.»
سرمستی مال و طغیان ثروت، خیلی ها را بر زمین می زند و بسیاری از مدعیان ایمان، از «آزمایش پول» موفق بیرون نمی آیند و پای اراده شان در لغزشگاه مال دنیا می لغزد و به عیاشی و بی دردی مبتلا می شوند. این نگرانی را رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در ذیل چند نگرانی دیگر بیان کرده و این گونه اشاره فرموده است:
«اَوْ یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّی یَطْغَوا و یَبْطِرُوا؛ 13
بیم آن دارم که... یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آن جا که به طغیان و سرمستی برسند.»
و در حدیث دیگری تعبیر «اَوْ دُنْیاً تَقْطَعُ رِقابکم...»14 آمده است،
«دنیایی که گردن های شما را قطع می کند.»
حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقه برخی از امت او در زراندوزی و دنیاطلبی و روی آوردن به کاخ و تجمّلات و عیش و نوش و... شاهدی بر درستی نگرانی رسول خدا از آینده امت خویش است.
به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پاگذاشتن اصول و انکار مسلّمات دین، موجب می شود عده ای از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در این جا نقش آنان که کار فکری می کنند و با افکار و اندیشه های مردم سروکار دارند، حسّاس تر است.
دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز درگمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش می اندازند. در این زمینه ها به چند حدیث اشاره می کنیم:
آن حضرت فرمود:
«انّما اَخافُ علی امّتی الأئِمّةَ المُضِلُّون...؛15
بر امت خویش، از زمامدارانِ گمراه کننده بیمناکم.»
و فرمود:
«اِنّی اخاف علیکم استخفافاً بالدین و بیعَ الحُکم و قطیعةَ الرَّحِم و اَنْ تتّخذوا القرآنَ مَزامیرَ، تُقدِّمُون اَحَدَکم و لَیسَ بِأَفضَلِکُم؛16
بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داوری، خرید و فروش شود؛ پیوندهای خانوادگی از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانی را جلو بیندازید که برترین شما نیستند.»
در حدیثی دیگر، نگرانی پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنیاطلبی بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزش گاه ها مصون و در امان نپندارد.17
همچنین گمراهی پس از هدایت، فتنه های گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانی آن حضرت به شمار آمده است، آن جا که می فرماید:
«ثلاثةٌ اَخافُهُنَّ علی امّتی من بعدی: الضَّلالةُ بَعْدَ المَعْرِفَةِ و مُضِلاّتُ الفِتَنِ و شَهْوَةُ البَطْنِ و الفَرْج»18
در حدیثی سه خصلت دیگر موجب نگرانی حضرت رسول بیان شده است:
«انّما الخوف علی اُمّتی من بعدی ثلاثُ خصالٍ: اَنْ یَتَأَوَّلُوا القرآنَ علی غَیرِ تَأْویلِهِ او یَتَّبِعُوا زَلَّةَ العالِم، او یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّی یَطْغَوا و یَبْطِرُوا...»19
یکی آن که قرآن را به غلط تأویل کنند و معانی و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنی کنند، دیگر آن که در پی لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گری و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانی شوند.
همیشه بزرگ ترین خطر برای هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذی بیگانه به داخل مجموعه های خودی و انقلابی بوده است. نفاق، همزبانی و همراهی ساختگی دروغین کسانی با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیده ای به مبانی و ارزش ها ندارند و با زبان بازی و زرنگی و همرنگی ظاهری، خود را داخل نیروها جا می زنند و از پشت ضربه می زنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیده منافقان دست به گریبان بود، و عمیق تر آن که کسانی در زمره اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیده ای به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صوری در نماز و برنامه های دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، برای اعاده جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنه گری ها کردند.
نگرانی رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود، نه از مؤمن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار می کردند.
فرموده است:
«ولکنّی اخاف علیکم کلّ منافقٍ حُلْوَاللسان...؛20
از منافق شیرین زبانی بر شما بیمناکم که حرف هایش برایتان آشناست، ولی عمل و رفتارش به گونه ای است که نمی شناسید.»
در حدیث دیگر، صریح تر بیان فرموده است:
«انّی لا اَتَخَوَّفُ علی اُمّتی مؤمناً و لا مشرکاً، فامّا المؤمنُ فَیَحْجُزُهُ ایمانُهُ و اما المشرکُ فَیَقْمَعُهُ کُفْرُهُ، ولکن اَتَخَوَّفُ علیکم منافقاً عَلیمَ اللسان، یقولُ ما تَعْرِفُونَ و یَعملُ ما تُنْکِرُون؛21
من هرگز بر امتم از سوی مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز می دارد و مشرک را کفرش ریشه کن می سازد. لیکن نگرانی و بیم من بر شما از سوی منافق دانا زبان است که می گوید آنچه را می شناسید و عمل می کند آنچه را نمی شناسید.»
چنین منافقانی که مجهّز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاب اند، در پیکره امت اسلامی نفوذ می کنند و به نام دین حرف می زنند و عمل می کنند و از درون ضربه می زنند. چنین کسانی پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلای امویان برخلافت اسلامی بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونی خویش را آشکار ساختند و ضربه های جبران ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان می توان شمرد.
نگرانی رسول خدا از نقش منافقان، هشداری برای فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامی راه ندهند و فریب چهره های انقلابی نما و حرف ها و شعارهای فریبنده را نخورند که آنچه می گویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفای دل و عمق باور.
دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش می داد که کسانی حرف هایی را به دروغ از قول حضرتش نقل می کردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هرکس هرچه را می خواهد به او نسبت دهد و حاکمان برای توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هرکس و هرچیزی، به حدیثی ساختگی از زبان پیامبر، تمسّک جویند.
پیامبر، کسانی را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعده دوزخ بر ایشان داده است.22
از جمله در خطابه بلیغ و تاریخی خویش در «حجة الوداع»، که بسیاری از گفتنی ها، توصیه ها، هشدارها و نگرانی ها را بیان نمود، چنین فرموده است:
«قَدْ کَثُرَتْ علَیَّ الکَذّابة و سَتَکْثُرُ، فَمَنْ کَذِبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار؛23
دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هرکس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد.»
شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینی قدس سره نیز این نگرانی را نسبت به آینده داشتند، از این رو در صفحه آخر وصیت نامه سیاسی، الهی خویش به صورت تذکّر افزودند:
«اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صدای من یا خطّ من و امضای من باشد، یا تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»24
جالب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز برای تشخیص صحّت یا نادرستی آنچه ازقول او در آینده نقل می شود، معیار ارائه فرموده و آن، «عرضه بر کتاب خدا» است تا هرچه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.
از نگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در زمینه سست شدن ایمان ها و عقیده های توحیدی، آن بود که مردم بتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهی در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجّمان و ستاره شناسان می گویند، دل بندند و تدبیر و برنامه ها وتصمیم های خود را براساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیث های مکرری این نکته مطرح شده است، از جمله:
«اَخافُ علی اُمّتی خَصْلَتَیْن: تکذیباً بِالقَدَرِ و تصدیقاً بالنّجوم»25
«انّ اَخْوَفَ ما اخافُ علی اُمّتی، التّصدیقُ بالنُّجوم و التّکذیبُ بِالقَدَرِ و ظُلْمُ الأمّة»26
در حدیث دوم، «ظلم به امت» نگرانی و بیم دیگری است که افزوده است.
در حدیثی هم از سه نکته اظهار نگرانی فرموده است: یکی از ستم و تعدّی حاکمان و مسئولان در حقّ مردم، دیگری تکذیب تقدیرات الهی و سوم باران طلبیدن از ستاره ها و حرکت نجوم؛ یعنی به جای آن که خدا را منشأ برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستاره ها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روی آوردن به ستاره به جای خدا بار دیگر زنده شود و عقیده توحیدی خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوی:
«اخاف علی اُمّتی ثلاثاً: استسقاءً بالأنواء و حیفَ السّلطان و تَکْذیباً بالْقَدَرِ»27
* * *
اینها برخی از نگرانی های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بود که نسبت به آینده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار می داد و موعظه می کرد.
دامنه این بحث را می توان گسترده تر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذری شتابان از این وادی بود و در استخراج احادیث، عمدتاً به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، و گرنه سخن بسیار است و نگرانی های حضرت رسالت نیز، فراوان.
پی نوشت ها:
1. مائده/ 67.
2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.
3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.
4. همان، ج 33، ص 153.
5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.
6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.
7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.
8. همان، ج 43، ص 313.
9. همان، ج 32، ص 355.
10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.
11. همان، ج 79، ص 137.
12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.
13. همان، ج 69، ص 63.
14. همان، ج 70، ص 92.
15. همان، ج 28، ص 32.
16. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.
منبع: فرهنگ کوثر - تابستان 1380، شماره 50
وفاق باعث کاهش عصبیت ها قومی و تضادهای فرهنگی و افزایش هماهنگی و همدلی در جامعه می شود. نمونه هایی از وفاق در جامعه نبوی : ساختن مساجد، قرار برادری، همدلی میان قبایل عرب و برادری میان مومنان اشاره کرد. |

مدینه جایگاه ادیان و عقاید مختلفی بود، یهودیان و مشرکان مشهورترین آان بودند.رسول خدا در مدینه دولتی را بنیاد نهاد که برتری ازآن کسی بود که به خدمت اسلام درآمده آن را بر منافع و خواسته های شخصی خود ترجیح دهد. از این رو یک قانون اساسی مبتنی بر قرآن را می طلبید که این منشور، همان پیمان عمومی است که رسول خدا در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب به امضا رساند.6
در اول سال نهم هجری، چند مرد از بنی اسد حضور پیامبر آمدند؛ آنان سخنانی منّت آمیز بر زبان راندند که این شیوه را خداوند به شدت مذمت نمود؛12 و درباره آنان این آیه نازل شد:«بر تو منّت می نهند که مسلمان شده اند، بگو: اسلام خود را بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد؛ اگر راستگو باشید.»13
نمونه دیگر، چگونگی حضور عامر بن طفیل ـ از مردان بنی عامر ـ است که به رسول خدا گفته: اگر اسلام آورم چه امتیازی خواهم داشت؟ پیامبر فرمود: تو راست آنچه برای مسلمانان است، و بر تو است آنچه بر دیگر مسلمانان است. گفت: این مقام (نبوت) را پس از خود به من وامی گذاری؟ رسول خدا جواب منفی داد، او سپس گفت: می شود که شهر وشهر نشینان برای تو باشد و بادیه و بادیه نشینان برای من؟ حضرت فرمود: نه، لیکن چون مرد سوار کاری هستی، تو را مهتر ستوران قرار می دهم. عامر نپذیرفت و با گستاخی رفت و در میان راه به هلاکت رسید.14

«اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرّ هؤلاء دینهم»20؛آنگاه که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری بود، می گفتند: اینان (مؤمنان) را دینشان فریفته است.
رهبران اسلام در همه زمینه های زندگی، راهنمایی های لازم را بیان کردند تا هر عضو جامعه اسلامی از هر جهت فردی و اجتماعی کامل باشد .
«خیرکم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی . (8) ;بهترین شما شخصی است که با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامی شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم .»
«رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم کفش خود را وصله می زد، پوشاک خویش را می دوخت، در منزل را شخصا باز می کرد، گوسفندان و شترها را می دوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت و آب وضوی شبش را خود تهیه می کرد . و در همه کارها به اهل خانه کمک می کرد .»
سالت ابی عن مدخل رسول الله صلی الله علیه و آله، فقال: کان دخوله فی نفسه ماذونا فی ذلک، فاذا آوی الی منزله جزا دخوله ثلاثة اجزاء، جزءا لله و جزءا لا هلة و جزءا لنفسه .ثم جزء جزئه بینه و بین الناس فیرد ذلک بالخاصة علی العامة و لا یدخر عنهم عنه شیئا ... . (15)
از پدرم در مورد امور رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در داخل خانه سؤال کردم، فرمودند: وقتی به خانه اش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا، و یک قسمت برای خانواده اش، و یک قسمت برای خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می کرد و آن را برای بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او می رسیدند) قرار می داد و ذره ای از امکانات خود را از آنان دریغ نمی نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام می داد). (16)