دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

سیره نبوی در آیات قرآن

سیره نبوی در آیات قرآن

در این نوشتار، سیمای رسول خدا را در پرتو کلمات الهی به تماشا می نشینیم.

سرپرستان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در کودکی

سرپرستان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در کودکی

محمد (صلی الله علیه وآله)، برترین بنده‌ی خداوند، دوران کودکی خود را در بین بهترین سرپرستان سپری کرد و همه‌ی فضایل و کرامات اخلاقی را از نیاکان و اجداد و پدر و مادر بزرگوار خود به ارث برده بود.

معنای صلوات و اهمیت آن

معنای صلوات و اهمیت آن

صلوات بر محمد و آل محمد، در حقیقت به منظور زنده نگه داشتن یاد و نام و مکتب او در خاطرها، و در نتیجه، تأسّی مداوم به مکارم اخلاق او و خاندان مبارکش است.

شرح نامه 31 نهج البلاغه: پیامبر، بهترین معلم خداشناسى

شرح نامه 31 نهج البلاغه: پیامبر، بهترین معلم خداشناسى

امام علی علیه السلام: احدى خبر نداده از خداوند، آنطور که پیامبر صلى الله علیه و آله خبر داده؛ پس به پیشرو بودن او در مسیر زندگى و رهبرى او به سر منزل سعادت، خشنود باش.

چرا زنهای پیامبر جزء اهل بیت نیستند؟

سوال:

چگونه شیعه معتقد است زنهای پیامبر (ص) جزء اهل‏ بیتی که خداوند آنها در آیه تطهیر مخاطب قرار داده، نیستند؟

جواب اجمالی:

با توجّه به روایات و تغییر لحن آیه شریفه، روشن می شود که آیة تطهیر تنها به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه ـ علیهم السلام ـ اختصاص دارد و همسران پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را شامل نمی شود. و مستمسک اهل سنت در اشتمال این آیه، بر همسران پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ روایة عکرمه است که از نظر سند، ضعیف است و روایة ام سلمه نیز بر اشتمال مذکور دلالت ندارد.

جواب تفصیلی:

عنوان اهل ‏بیت در آیة تطهیر شامل زنهای پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- نمی‏ شود زیرا:
1.  پیامبر معرفی اهل ‏بیت را همراه با تمهیدات و برنامه ‏ای خاص انجام می‏ داد و آن این‏که معمولًا هنگام معرفی، آنها را جمع می‏ نمود و سپس پارچه‏ ای یا عبائی و پتوئی را بر آنها می‏افکند و آنرا به دور آنها می ‏پیچانید و می ‏فرمود: «اللهم هولاء اهل ‏بیتی». (خدایا اینان اهل ‏بیت من هستند)، این نحوة معرفی خود گویای این است که مراد از اهل بیت- علیهم السلام- فقط این چهار نفرند و شامل دیگران نمی‏ شود وگرنه پیچاندن پتو و غیره به دور آنها کار بیهوده و لغوی خواهد شد.
2. اگر زن های پیامبر هم جزو اهل‏ بیت- علیهم السلام- بودند، می ‏بایست پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- در معرفی این چهار نفر که در فرض مذکور بخشی از اهل‏ بیت- علیهم السلام- بودند، جمله «هولاء من اهل بیتی» (اینان از اهل بیت من هستند) را بکار می ‏بردند، نه جمله «هولاء اهل بیتی»، زیرا در فرض مذکور این چهار نفر ثلث اهل‏ بیت یا کمتر از ثلث خواهند بود و قاعدتاً پیامبر اکرم اکرم- صلی الله علیه و آله- مثل حضرت نوح- علیه السلام- که درباره فرزندش گفت: «إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» (1) می ‏بایست از کلمة «مِن» که نشان ‏دهنده جزئیت و تبعیض است را استفاده می ‏نمود، امّا چنین نکرد.
3. ابن ابی‏ حاتم ذیل آیه مورد بحث در تفسیرش دو حدیث از طریق ابی سعید خدری روایت کرده که پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- صریحاً می‏ فرماید آیه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ ...» در منزلت پنج نفر نازل شده، سپس فقط نام علی و فاطمه و حسن و حسین را کنار خود ذکر می‏ کند. ابن ابی حاتم یکی از این دو روایت را چنین روایت کرده: عن الاعمش عن عطیه عن ابی سعید قال؛ قال رسول الله- صلی الله علیه و آله-: نزلت هذه الآیة فی خمسة فیّ و فی علی و حسن و حسین و فاطمه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً، (2)
طبری نیز حدیث مذکور را ذیل آیه آورده. (3) ابن کثیر و سیوطی هم در تفسیرشان ذیل آیه مورد بحث حدیث فوق را نقل نموده‏ اند. اگر اهل‏ بیت شامل زنهای پیامبر هم می‏ شد، نمی ‏بایست پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- می ‏فرمود این آیه در منزلت پنج نفر نازل شده بلکه می‏ بایست عدد 14 یا بیشتر را ذکر می ‏نمود.
4. ابن کثیر در تفسیرش ذیل آیه مورد بحث، به نقل از ابن ابی حاتم و او مسنداً از عایشه روایت می ‏کند که عایشه گفت:
(... لقد رأیت رسول الله- صلی الله علیه و آله- دعا علیاً و فاطمة و حسنا و حسیناً- رض- فالقی علیهم ثوباً فقال، اللهم هولاء اهل‏ بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً، قالت فدنوت منهم فقلت یا رسول‏الله و انا من اهل بیتک؟ فقال- صلی الله علیه و آله- تنحی فانک علی خیر.) (4)
(... من رسول خدا را دیدم که علی و فاطمه و حسن و حسین را دعوت نمود، سپس پارچه‏ ای بر آنها افکند و گفت خدایا، اینان اهل‏ بیت منند، پلیدی را از آنها ببر و موکداً آنها را پاک ساز، سپس عایشه گفت: من به آنها نزدیک شدم و گفتم ای رسول خدا- صلی الله علیه و آله- من هم از اهل‏ بیت توام؟ پیامبر گفت: از اینجا دور شو، تو بر خیر هستی.
اگر زن‏های پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- جزء جمع اهل‏ بیت بودند، پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- در هنگام سؤال عایشه که آیا من هم جزء اهل بیت توام؟ عایشه را با تحقیر از خود دور نمی‏ کند، بلکه به سؤال او پاسخ مثبت می‏ داد و آنرا به خود راه می‏ داد، امّا پیامبر چنین نکرد.)
5. مسلم در صحیحش از یزید بن حیان روایت می‏ کند، که نزد زید بن ارقم رفتیم و از مراد از اهل بیت پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- از او سؤال کردیم
(... فقلنا من اهل بیته؟ نساؤه؟ قال لا و ایم الله انّ المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر ثم یطلقها فترجع الی ابیها و قومها) (5) (... گفتیم اهل‏ بیت پیامبر کیانند؟ زنهای اویند؟ گفت نه به خدا قسم زیرا زن روزگاری همراه مرد است سپس با طلاق نزد پدر و خویشان خود برمی ‏گردد)
در این روایت زید بن ارقم زنهای پیامبر را از اهل‏ بیت خارج می ‏کند و بر این دعوا دلیل می ‏آورد که زوجه با طلاق علاقه اهل بیّت خود را از دست می‏ دهد و بنابراین نمی‏ توان آنرا از اهل ‏بیت یک مرد دانست، می‏ بینیم که نظر این صحابه پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- هم اینست که زنهای پیامبر، جزء اهل‏ بیت او نیستند.
6. در عموم روایاتی که از ام سلمه در باب معرفی اهل‏ بیت توسط پیامبر روایت شده این نکته وجود دارد که بعد از این‏که پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- اهل‏ بیت خود را معرفی می‏ کند، ام سلمه که یکی از زنان خوب پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- بوده از پیامبر سؤال می‏ کند که آیا او هم جزء اهل بیت است؟ (فقالت ام سلمة انا معهم یا رسول‏الله؟) ولی پیامبر به اوجواب مثبت نمی ‏دهد و فقط با گفتن جمله «انک علی خیر» به او می ‏فهماند که گرچه او بسوی تحصیل خیر، گام برمی ‏دارد امّا او در حدّ و اندازه ‏ای نیست که شایستگی ورود در جمع اهل ‏بیت را داشته باشد.
باید توجّه داشت که برخی روایات، صریحاً بر خروج ام سلمه از اهل ‏بیت دلالت دارد. از آن جمله احمد بن حنبل در مسندش از ام سلمه روایت می‏ کند
(انّ رسول الله قال لفاطمة ائتینی بزوجک و ابنیک فجائت بهم فالقی علیهم کساء فدکیاً قال ثم وضع یده علیهم ثم قال اللّهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتک و برکاتک علی محمّد و علی آل محمّد انک حمید مجید قالت ام سلمة فرفعت الکساء لادخل معهم فجذبه من یدی و قال انک علی خیر). (6)
(پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- به حضرت فاطمه فرمود: شوهر و دو فرزندت را بیاور. حضرت فاطمه سلام الله علیها آنها را آورد. پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- عبائی فدکی بر آنها افکند و سپس دستش را بر آنها نهاد و فرمود: خدایا اینان آل محمّدند. پس درود و برکاتت را بر محمّد و آل محمّد قرار ده که تو ستوده و با شکوهی، ام سلمه گفت: عبا را بلند کردم داخل جمع آنها شوم. امّا پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- عبا را از دست من کشید و گفت تو بر خیر هستی.
چنانکه در این روایت هست، ام سلمه با برداشتن عبا سعی می‏ کند که داخل جمع اهل‏ بیت شود. امّا پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- عبا را از دست او می‏ کشد و نمی ‏گذارد که او داخل جمع اهل‏ بیت شود، این عمل پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- صریحاً دلالت دارد که پیامبر زن‏های خود را جزء اهل‏ بیت نمی‏ داند.
هم‏چنین، احمد بن حنبل از ام سلمه روایت می‏ کند 
«قالت بینما رسول‏الله فی بیتی اذ قالت الخادم انّ علیّا و فاطمة بالسدة قال قومی عن اهل‏بیتی قالت فتتحیت فی ناحیة البیت قریباً فدخل علی و فاطمه و معهم الحسن و الحسین صبیان صغیران فاخذ الصبین فقبّلهما و وضعهما فی حجره و اعتنق علیاً و فاطمه ثم اغدف علیهما ببردة له و قال اللهم الیک لا الی النار أنا و اهل بیتی، قالت فقلت یا رسول‏الله و أنا؟ فقال و انت» (7)
(ام سلمه گفت: در حالی که رسول خدا- صلی الله علیه و آله- در خانة من بود، خادم آمد و گفت علی و فاطمه در آستانه در هستند، پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- فرمود: برای اهل‏ بیت من از جای خود برخیز، من ایستادم و جای خود را ترک کرده به گوشه ‏ای نزدیک آنها رفتم سپس علی و فاطمه- علیهما السلام- در حالی که با آنها حسن و حسین که دو کودک بچه بودند، داخل شدند، پیامبر آن دو کودک را بوسید و در دامان خود نشاند، علی و فاطمه را هم به آغوش کشاند، پس پتوئی را بر آنها افکند و فرمود: خدایا من و اهل ‏بیتم بسوی تو باشیم نه بسوی آتش، ام سلمه گفت: گفتم ای رسول خدا و من؟ پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- فرمود و تو.)
این روایت از دو جهت، دلالت دارد که زنهای پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- جزء اهل‏ بیت نیستند. اول این‏که می‏ بینم، وقتی پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- درباره خود و اهل‏ بیتش دعا می ‏کند و عبارت «انا و اهل ‏بیتی را بکار می ‏برد» ام سلمه خود را مشمول این دعا نمی ‏بیند. لذا از پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- می‏ خواهد که دعایش را شامل حال او هم بکند. و این نشان می ‏دهد که تلقی خود ام سلمه این نبوده که زنهای پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- جزء اهل‏ بیت هستند. چون اگر زنهای پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- تحت عنوان اهل‏ بیت، داخل می‏ بودند، در این صورت، عبارت «و اهل بیتی» شامل ام سلمه و سایر زنها هم بود و دیگر لازم نبود که با دخول زنها تحت عنوان اهل‏ بیت، باز ام سلمه سؤال کند که من را هم مشمول دعا خود بکن. پس خود این درخواست ام سلمه، نشان می‏ دهد که او، عنوان اهل‏ بیت را شامل خود نمی‏ دانسته است.
دوم این‏که پیامبر بعد از درخواست ام سلمه فرمود: «و تو» یعنی با آوردن واو عطف ام سلمه را مشمول دعای خود کرد و می‏ دانیم که واو عطف دلالت بر مغایرت معطوف و معطوف‏ علیه دارد. مثلًا اگر کسی بگوید: من فررزندان خود و زید را به مسجد بردم، عطف زید بر فرزندان نشان می‏ دهد که زید جزء فرزندان نبوده و گرنه نیاز به عطف نبود. پس همین که اینجا پیامبر ام سلمه را به اهل‏ بیت با واو، عطف کرده، نشان می ‏دهد که او داخل عنوان اهل بیت نبود است.
همچنین طبری و ابن کثیر در ذیل آیه تطهیر در تفسیرشان از حکیم بن سعد روایت کرده‏ اند که
«قال ذکرنا علی بن ابی طالب (رض) عند ام سلمه قالت فیه نزلت انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. قالت ام سلمة جاء النبی الی بیتی فقال لاتأذنی لاحد فجائت فاطمه فلم استطع ان احجبها عن ابیها ثم جاء الحسن فلم استطع ان امنعه ان یدخل علی جده و امه و جاء الحسین فلم استطع ان احجبه فاجتمعوا حول النبی علی بساط فجلّلهم نبیّ الله بکساء کان علیه ثم قال هولاء اهل‏بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهیراً، فنزلت هذه الآیه حین اجتمعوا علی البساط قالت: فقلت یا رسول‏الله و أنا؟ قالت فو الله ما انعم و قال انک علی خیر، در این روایت هم داستان این گونه نقل شده که وقتی ام سلمه می ‏بیند که پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- بعد از قرار دادن عبا روی حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین- علیهم السّلام- می‏ فرماید: هولاء اهل‏ بیتی ام سلمه درخواست می‏ کند که او هم در جمع آنها باشد. ولی پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- پیشنهاد او را نمی ‏پذیرد و ام سلمه، ردّ شدن پیشنهادش را توسط پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- بخوبی می‏ فهمد. زیرا او قسم می‏ خورد و می ‏گوید: فوالله ما انعم؛ بخدا قسم پیامبر آری نگفت. بنابراین این روایت، صریحاً دلالت دارد که پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- نپذیرفت که ام سلمه، جزء اهل‏ بیت باشد با این‏که او از بهترین زنهای پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- بود.
7. چنانکه از روایات نقل شده، ظاهر است. پیامبر به انحاء گوناگون مراد از «اهل‏ بیت» را بیان می ‏کند. امّا در این معرّفی‏ ها منظور پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- این نبوده که افرادی را که بحسب معنای لغوی، تحت کلمه «اهل‏ بیت» مندرج بودند، معرّفی کند زیرا افرادی که بحسب معنای لغوی، جزء خاندان پیامبر، بودند، برای همه، معلوم بودند و خفائی برای کسی و مخصوصاً برای امثال ام سلمه و عایشه که روایات مذکور از ناحیه آنها روایت شده، وجود نداشت. بلکه مراد پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- از این معرّفی‏ها این بود که افرادی را که در دستگاه رسالت پیامبر از خاصان و مقربان او بودند، را معرّفی کند. مخصوصاً که در بسیاری از روایات منقوله، کلمه «خاصتی» بدنبال «اهل‏بیتی» ضمیمه شده و پیامبر بعد از این‏که این چهار نفر را جمع می ‏کند، می ‏فرماید «هولاء اهل بیتی و خاصتی» و کلمه خاصّه، به افراد کاملًا مقرب به یک نفر، که در مقامات اجتماعی او صاحب سرّ اویند، اطلاق می‏ شود. مثلًا به افراد بسیار نزدیک به پادشاه که در اداره حکومت او صاحب سرّند، خاصة الملک گفته می ‏شود. بنابراین در این معرّفی‏ها پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- می‏ خواهد افراد مقرب در دستگاه رسالت خود را به مردم معرفی کند. نه افرادی را که در مسکن و بیت مادی او زندگی می‏ کردند که برای همه معلوم بود.
با توجّه به این مقدمه می‏ گوئیم: زنان پیامبر نمی‏ توانند جزء اهل‏ بیت پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- و خاصان دستگاه رسالت باشند. زیرا طبق صریح قرآن همه زن‏های پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- حتّی جزء محسنات هم نبودند، چه رسد به این‏که جزء خاصان رسالت او باشند، قرآن دربارة زن‏های پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- می‏ فرماید: «اعد للمحسنات منکنّ اجراً عظیماً» (خداوند برای خوبان از شما اجر بزرگی آماده کرده است) اگر همه زنهای پیامبرخوب بودند خداوند تعبیر «محسنات» را برای همه آنها بکار می‏ برد، نه برای برخی از آنها که از کلمه «من» تبعیضیه در «منکنّ» فهمیده می‏ شود. بنابراین طبق این آیه زن‏های پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- همه خوب نبودند. و همانطور که فرزند نوح به خاطر خوب نبودن از اهل نوح نبود. چنانکه قرآن می ‏فرماید: (إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ) زن‏های غیر خوب پیامبر اسلام هم جزء اهل رسول‏الله- صلی الله علیه و آله- و خاصان او نبودند و روی این حساب اهل‏ یت در آیه تطهیر، شامل زن‏های پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- نیست. چون کسی بین زنان خوب و بد تفکیک نکرده، یا همه را داخل اهل‏ بیت می‏دانند و یا همه را خارج می‏ کنند. که در این صورت لازم می‏ آید که زنان بد، هم داخل در اهل‏بیت شوند، که نه قرآن و نه هیچ کس دیگر قائل به این نشده است.
چنان‏که روشن گردید، با دلائل متقن و روشنی که در باب تفسیر اهل‏ بیت در آیه تطهیر وجود دارد، جای هیچ شک و شبه ه‏ای نیست که مراد از اهل ‏بیت علی و فاطمه و حسین و حسین- علیهم السّلام- است نه زنان پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- تنها حدیثی که از ابن عباس نقل کردیم دلالت دارد که پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- 1350 بار (هنگام نمازهای پنجگانه بمدت 9 ماه) این چهار نفر را بعنوان اهل‏بیت معرفی کرد. امّا منافق قادر نیست که فضائل اهل ‏بیت را تحمل کند، پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- خطاب به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب- علیه السلام- فرمود: «لا یحبّک الّا مؤمن و لا یبغضک الّا منافق» (8) (جز مؤمن تو را دوست نمی ‏دارد و جز منافق با تو دشمنی نمی‏ کند)، لذا این عدّه با تمسک به مطالبی سست و واهی یا بکلی منکر این فضیلت اهل‏ بیت شده‏ اند و آیه تطهیر را در مورد زنان پیامبر دانسته ‏اند و یا با شرکت دادن زنان پیامبر منکر اختصاص این فضیلت به اهل‏ بیت شده ‏اند.

پی نوشت ها
 (1). 45/ 11.
 (2). تفسیر ابن ابی حاتم، ذیل آیه، ج 9، حدیث 17677.
 (3). تفسیر طبری، ج 12، حدیث 21727.
 (4). تفسیر ابن کثیر، سورة احزاب، ذیل آیة مورد بحث، ج 3، ص 414.
 (5). صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه باب من فضائل علی بن ابی طالب، ح 6228.
 (6). مسند احمد، ج 10، ص 228، ح 26808، و نیز سیوطی، تفسیر الدر المنثور ذیل آیه.
 (7). مسند احمد بن حنبل، ج 10، ص 197، ح 26662، و نیز تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 414.
 (8). سنن ترمذی کتاب المناقب، باب 21، ح 3736، صحیح مسلم، باب الدلیل علی ان حب الانصار و علی (رض) من الایمان، ص 50، ح 240.
منبع: پاسخ به شبهات، جلد اول.

پیامبر (ص) از زبان حضرت علی علیه السلام

امام علی (علیه السلام) در خطبه 160 نهج البلاغه، در معرفی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرماید: او بنده ای برگزیده بود ازسوی خدا و در میان قومش برانگیخت تا سنتهای زشت جاهلی را از بین ببرد و آنها را با فهم درستی از ندگی آشنا کند. و در این راه کسانی که عمری را در سنت های جاهلی خود سپری کرده بوند، تصور اینکه فردی از میان آنها برایشان مبعوث شود تا راه درست زندگی کردن را بیاموزند سخت دشوار و تا اندازه ای طاقت فرسا بود. زیرا آنان در آداب و باورهای غلط جاهلی خود غرق شده بودند. 

بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ راه و روش

خداوند متعال حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را با دلایل روشن و قرآن کریم برای جهانیان فرستاد ومکتب اسلام را زمینه ساز حیات حقیقی انسان و جامعه بشری  معرفی کرد.
 خداوند حضرت مصطفى را برانگیخت با نور (نبوّت) روشن کننده (دلهاى جهانیان) و با حجّت و دلیل آشکار (معجزات) و راه هویدا (دین اسلام) و کتاب راهنما (قرآن کریم)

معرفی خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) 

نکته ای ظریف که امام علی علیه السلام پس از نبوت پیامبر به آن اشاره می کند خاندان اهل البیت علیهم السلام هستند که دارای جایگاهی رفیع در قرآن و روایات هستند. و به مردم خاطرنشان می کند که خاندان اهل البیت از نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله)  هستند، که از ناپاکی و پلیدی به دور هستند و راه رسیدن به معارف و علوم؛ اگر طالب حق و حقیقت هستی تنها  اهل البیت (علیهم السلام) هستند.

 اهل بیت او بهترین اهل بیت، و شجره او (پدران آن حضرت) بهترین شجره است، و شاخه‏ هاى آن شجره مستقیم و راست است (اهل بیت آن بزرگوار از افراط و تفریط یعنى تجاوز و تقصیر در حقّ منزّه و مبرّى هستند) و میوه‏ هاى آن فرو ریخته (علوم و معارفشان در دسترس همگان است)

محل بدنیا آمدن  و هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

تداعی روزهای به دنیا آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اتفاقاتی که برای ایشان رخ داده  است. رسول برگزیده خداوند به سبب پاک زندگی کردن و دوری از هرگونه ناپاکی در عنفوان جوانی به لقب «محمد امین» نائل آمد، لقبی که در آن دوران دارای اهمیت بود. رسول خدا بعد از بعثت روشهای مختلفی را برای دعوت مردم به سوی دین مبین اسلام به کار بست، ولی بعضی از اشخاصی که با می دیدند با پذیرش دین مبین اسلام منافع شخصی شان به خطر می افتد با راههای مختلف سعی در مختل کردن اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند.  بعد از هجرت به مدینه با کمک انصار توانستد ضربات سختی را بر پیکره دشمنان وارد سازد.

بدنیا آمدنش در مکّه و هجرتش به مدینه است، در آنجا نام او بلند شده آوازه دعوتش منتشر گردید (اهل آنجا که آنها را انصار نامیدند آن حضرت را در جنگیدن با کفّار و شکست دادن دشمنان یارى نمودند)

همراهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با قرآن

خداوند او را با قرآن به سوی قوم جاهلی عرب فرستاد تا برای آنها هیچ بهانه ای وجود نداشته باشد و آنها را به دین مبین اسلام دعوت کردتا بسیاری از سنت های نادرست جاهلی را از بین ببرد و راه و رسم صحیح زندگی کردن را به آنان بیاموزد.زنده شدن تمامی ارزشها و فضایل انسانی را باید در پیروی از تعالیم آسمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) جستجو نمود.

 خداوند او را فرستادبا دلیل کافى (قرآن کریم که علاوه بر سائر معجزات آن بزرگوار براى اثبات نبوّت کافى است) و پند شافى (سنّت و احکام آن حضرت که بیماریهاى دلها را بهبودى مى ‏بخشد) و با دعوت تدارک کننده (بسوى اسلام که آنچه از امر دین و دنیا در ایّام جاهلیّت از بین رفته بود برقرار نمود)

اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سعی کرد تا سبک درست زندگی کردن را به شما بیاموزد و بسیاری از سنت های غلط رایج در بین شما را بوسیله دین مبین اسلام و قرآن ریشه کن کرد و خواستار آن بود تا به  شما صحیح ترین راهها را  رهنمون شود.

بوسیله آن حضرت احکام شرعیّه که معلوم نبود آشکار و بدعتهاى نادرست (زمان جاهلیّت) نابود و احکامى که آنها را (در قرآن و سنّت) بیان نموده هویدا گردانید،

عاقبت انکار کنندگان:

و پس از معرفی رسول خوبیها و مهربانی ها این نکته را بیان می کند ،شقی و بدبخت کسی است که دین  اسلام را با این دلایل آشکار نپذیرد و به دشمنی با آن بپردازد عاقبت چنین فردی عذابی دردناک است.

 پس کسیکه دینى غیر از اسلام بطلبد شقاوت و بد بختیش محقّق و بند (سعادت و نیکبختى) او گسیخته، و برو در افتادنش (به آتش) سخت است، و باز گشت او (در قیامت) به اندوه بسیار و عذاب دردناک مى‏ باشد،

توکل بر خدا؛ رضای الهی

و در انتها امام علی علیه السلام از خداوند متعال تقاضای توکل و پایداری در این راه را می خواهد که بتواند در این راه پر پیج و خم ثابت قدم بماند و سختی هایی این راه وی را نامید نسازد.توکلی که امام علی( علیه السلام) از خداوند طلب می کند توکلی است که تنها هدف و مقصدش رسیدن به رضایت الهی است.

و (بنابر این) من توکّل بخدا مى ‏نمایم همچون توکّل کسی که چشم از همه پوشیده بسوى او گشوده است، و راهى (توفیق عمل به اسلام) را که (رونده را) ببهشت مى‏ رساند، و رضاء و خوشنودیش را بدست مى‏ آورد از او درخواست مى‏ نمایم.

منبع: نهج البلاغه، خطبه 160

نویسنده: فرزانه- صفائی

بیم ها و نگرانی های پیامبر اکرم (ص)

مثل هر باغبان دلسوز و زحمت کشیده ای که عمر خود را پای نهال ها و بذرهایش گذاشته و در سال های پیری، نگران باغ پس از خویش است، پیامبر رحمت و معلم بشریت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم نیز، در سال های آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خویش بود.

نگرانی های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، در زمینه های مختلف بود، چرا که آفت ها و عارضه هایی که دامنگیر انسان می گردد، متفاوت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آن سال ها، نگرانی خویش را نسبت به وقوع آنها «پس از خویش»، ابراز داشته و آنها را پیش بینی کرده است.

برخی از این موضوعات نگران کننده، حاکی از نوعی «رجعت» در امت مسلمان است، یعنی کمرنگ شدن ارزش های الهی و اسلامی و احیای دوباره معیارهای جاهلی و سر برآوردن خوی و خصلت های غیر انسانی، که به برکت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار دیگر جان گرفت و معیارها را برهم زد. این نوع رجعت به جاهلیت، که از نگرانی های عمده آن حضرت است، برای هر مصلحی که با رهبری خویش، امتی و فرهنگی و نظامی پدید آورده باشد، وجود دارد، چرا که نسل دوم و سوم در یک حرکت انقلابی و نهضت اصلاحی، اغلب دارای آن روحیّات، باورها، انگیزه ها، شناخت های عینی و تجربه های محسوس «انقلابیون اوّلیّه» و «سابقون» نیستند و زمینه سیر قهقرایی و بازگشت به شرایط پیش از تحوّل و نهضت، در آنان فراهم تر است و دشمنان هم از همین «زمینه»ها بهره می گیرند و به دگرگون سازی «فرهنگ انقلاب» می پردازند.

اینک مروری برنگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می کنیم، تا دستمایه عبرت و الهام برای امروز ما باشد.

.1 سرنوشت رهبری

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با علی علیه السلام و مسأله خلافت چه خواهند کرد و مظلومیّت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنه سیاسی وحق قطعی و مشروعش، بارها اظهار نگرانی کرده بود و وقایع بعدی را به حضرت علی علیه السلام یادآور شده بود. آن پیامبر دلسوز و آینده نگر، پیش بینی می فرمود که فاسقان و طغیانگران قریش، علی علیه السلام را مظلوم سازند3 و به آن حضرت چنین ابراز می کرد که: بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازی و منازعه کنی، تو را بکشند.4 و می فرمود:برای رسول خدا به عنوان «رهبر»، تداوم «راه» بسیار مهم بود. فلسفه سیاسی اسلام نیز قالب «امامت» و «وصایت» را برای تداوم راه پیامبر و استمرار حاکمیت اسلامی پس از رحلت آن حضرت، پیش بینی کرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشینی خویش و وصیّ خود، سخن گفته، رهنمود داده و تکلیف را معیّن کرده بود. اما صریح ترین و اساسی ترین و به یادماندنی ترین شکل آن اعلام و تعیین، حادثه «غدیرخم» بود، آن هم با فرمان صریح و قطعی خداوند که حکم پروردگار را به مردم ابلاغ کند. نزول آیه«یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک...»1 در این راستا بود، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بازهم بیمناک از پیامد این اعلام، و نگران از واکنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ریشه های جاهلی بازمانده در فکر و دل برخی از اصحاب را می شناخت و کمی تأمّل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پیام داشت.2 تأکید آیه بر این که «خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند؛ واللّه یعصمک من الناس» اشعار به همین دلواپسی های پیامبر خدا دارد.

«امّاالّتی اخافُها علیه، فَغَدْرُقریشٍ به من بعدی؛5

آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله در آیند

و... دیدیم که نگرانی حضرت رسول به جا بود و مظلومیت و محرومیت 25 ساله امیرالمؤمنین از حق خویش، شاهدش.

.2 مظلومیت اهل بیت علیهم السلام

کینه های قریش نسبت به بنی هاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنی نبود. پیامبر هم با چشم بصیرخویش، آینده و مظلومیت خاندانش را می دید و بارها با علی علیه السلام و زهرا علیهاالسلام در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که: «ابکی لِذُرّیّتی و ما تصنعُ بهم شرارُ امّتی من بعدی»6

علی علیه السلام می فرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب.سخن از دجّال می گفتیم و بیم از اغواگری هایش، که پیامبر بیدار شد و با چهره ای برافروخته فرمود: بیش از دجّال، بر شما از غیر دجّال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه گر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.7

این نگرانی ها را حتی در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنی یهود با عترتش نیز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در دوران کودکی و نگرانی پیامبر و حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دو از زیر درختی در باغ ابی دحداح، پیامبر نگرانی و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین علیهماالسلام ابراز فرمود.8

این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده می کنیم.

.3هواپرستی امّت

بیش ترین نقل های روایی درباره نگرانی پیامبر، نسبت به همین موضوع است، یعنی عارضه تبعیّت از هوای نفس و در سرپروراندن آرزوهای دور و دراز، که نشانه وابستگی به دنیا و مظاهر آن است، نتیجه طبیعی این دو بیماری اخلاقی، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، برای سقوط یک فرد یا امت کافی است.

این نگرانی با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره می شود:

«اِنّ اَخْوَفَ ما اخافُ علیکم اتّباعُ الهوی و طولُ الأمل، امّا اتّباعُ الهوی فَیَصُدُّ عَنِ الحقِّ و امّا طولُ الأملِ فَیُنْسی الاخِرَة9؛

آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است؛ هواپرستی، [آدمی را] از حق باز می دارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد انسان می برد

این مضمون با عباراتی شبیه همین، از حضرت علی علیه السلام و امامان دیگر نیز نقل شده است.

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم در سخنی دیگر فرموده است:

«شرُّ ما اَتَخَوَّفُ علیکم اِتّباعُ الهوی و طولُ الأمل، فاتّباع الهوی یَصرِفُ قلوبَکم عن الحقِّ و طولُ الأملِ یَصرِفُ هِمَمَکُم الی الدّنیا...10؛

بدترین چیزی که بر شما بیمناکم، پیروی از هوای نفس و طول آرزوست؛ هواپرستی، دل هایتان را از حق برمی گرداند و آرزوی دراز، همت های شما را به دنیا مصروف می سازد...»

4.دنیا زدگی

نگرانی دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینی دنیا، دل های آنان دنیا زده شود و از ارزش ها دست بشویند و در کسب ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجه این دنیازدگی، فراموشی خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقی است و دور شدن از ساده زیستی و گرفتاری در دام تجمّلات.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:

«لکنّی اخافُ اَنْ یُفْتَحَ عَلَیْکُمُ الدّنیا بعدی فَیُنْکِرُ بَعْضُکُم بَعْضاً و یُنکِرُکُم اَهلُ السّماء عند ذلک؛ 11

بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روی شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند.

و در بیانی دیگر چنین می فرماید:

«اِنَّ اَخْوَفَ ما اَتَخَوَّفُ علی امّتی مِنْ بعدی هذِه المکاسِبُ المُحرّمةُ و الشّهوةُ الخفیّةُ و الرّبا؛ 12

بیش ترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسب های حرام و در آمدهای نامشروع و شهوت پنهانی و رباست

سرمستی مال و طغیان ثروت، خیلی ها را بر زمین می زند و بسیاری از مدعیان ایمان، از «آزمایش پول» موفق بیرون نمی آیند و پای اراده شان در لغزشگاه مال دنیا می لغزد و به عیاشی و بی دردی مبتلا می شوند. این نگرانی را رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در ذیل چند نگرانی دیگر بیان کرده و این گونه اشاره فرموده است:

«اَوْ یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّی یَطْغَوا و یَبْطِرُوا؛ 13

بیم آن دارم که... یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آن جا که به طغیان و سرمستی برسند

و در حدیث دیگری تعبیر «اَوْ دُنْیاً تَقْطَعُ رِقابکم...»14 آمده است،

«دنیایی که گردن های شما را قطع می کند

حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقه برخی از امت او در زراندوزی و دنیاطلبی و روی آوردن به کاخ و تجمّلات و عیش و نوش و... شاهدی بر درستی نگرانی رسول خدا از آینده امت خویش است.

5.فتنه و گمراهی

به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پاگذاشتن اصول و انکار مسلّمات دین، موجب می شود عده ای از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در این جا نقش آنان که کار فکری می کنند و با افکار و اندیشه های مردم سروکار دارند، حسّاس تر است.

دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز درگمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش می اندازند. در این زمینه ها به چند حدیث اشاره می کنیم:

آن حضرت فرمود:

«انّما اَخافُ علی امّتی الأئِمّةَ المُضِلُّون...؛15

بر امت خویش، از زمامدارانِ گمراه کننده بیمناکم

و فرمود:

«اِنّی اخاف علیکم استخفافاً بالدین و بیعَ الحُکم و قطیعةَ الرَّحِم و اَنْ تتّخذوا القرآنَ مَزامیرَ، تُقدِّمُون اَحَدَکم و لَیسَ بِأَفضَلِکُم؛16

بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داوری، خرید و فروش شود؛ پیوندهای خانوادگی از هم بگسلد؛ قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانی را جلو بیندازید که برترین شما نیستند

در حدیثی دیگر، نگرانی پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنیاطلبی بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزش گاه ها مصون و در امان نپندارد.17

همچنین گمراهی پس از هدایت، فتنه های گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانی آن حضرت به شمار آمده است، آن جا که می فرماید:

«ثلاثةٌ اَخافُهُنَّ علی امّتی من بعدی: الضَّلالةُ بَعْدَ المَعْرِفَةِ و مُضِلاّتُ الفِتَنِ و شَهْوَةُ البَطْنِ و الفَرْج»18

در حدیثی سه خصلت دیگر موجب نگرانی حضرت رسول بیان شده است: 

«انّما الخوف علی اُمّتی من بعدی ثلاثُ خصالٍ: اَنْ یَتَأَوَّلُوا القرآنَ علی غَیرِ تَأْویلِهِ او یَتَّبِعُوا زَلَّةَ العالِم، او یَظْهَرَ فیهمُ المالُ حتّی یَطْغَوا و یَبْطِرُوا...»19

یکی آن که قرآن را به غلط تأویل کنند و معانی و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنی کنند، دیگر آن که در پی لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گری و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانی شوند. 

6.سلطه و نفوذ منافقان

همیشه بزرگ ترین خطر برای هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذی بیگانه به داخل مجموعه های خودی و انقلابی بوده است. نفاق، همزبانی و همراهی ساختگی دروغین کسانی با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیده ای به مبانی و ارزش ها ندارند و با زبان بازی و زرنگی و همرنگی ظاهری، خود را داخل نیروها جا می زنند و از پشت ضربه می زنند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیده منافقان دست به گریبان بود، و عمیق تر آن که کسانی در زمره اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیده ای به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صوری در نماز و برنامه های دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، برای اعاده جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنه گری ها کردند.

نگرانی رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود، نه از مؤمن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار می کردند.

فرموده است:

«ولکنّی اخاف علیکم کلّ منافقٍ حُلْوَاللسان...؛20

از منافق شیرین زبانی بر شما بیمناکم که حرف هایش برایتان آشناست، ولی عمل و رفتارش به گونه ای است که نمی شناسید

در حدیث دیگر، صریح تر بیان فرموده است:

«انّی لا اَتَخَوَّفُ علی اُمّتی مؤمناً و لا مشرکاً، فامّا المؤمنُ فَیَحْجُزُهُ ایمانُهُ و اما المشرکُ فَیَقْمَعُهُ کُفْرُهُ، ولکن اَتَخَوَّفُ علیکم منافقاً عَلیمَ اللسان، یقولُ ما تَعْرِفُونَ و یَعملُ ما تُنْکِرُون؛21

من هرگز بر امتم از سوی مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز می دارد و مشرک را کفرش ریشه کن می سازد. لیکن نگرانی و بیم من بر شما از سوی منافق دانا زبان است که می گوید آنچه را می شناسید و عمل می کند آنچه را نمی شناسید

چنین منافقانی که مجهّز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاب اند، در پیکره امت اسلامی نفوذ می کنند و به نام دین حرف می زنند و عمل می کنند و از درون ضربه می زنند. چنین کسانی پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلای امویان برخلافت اسلامی بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونی خویش را آشکار ساختند و ضربه های جبران ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان می توان شمرد.

نگرانی رسول خدا از نقش منافقان، هشداری برای فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامی راه ندهند و فریب چهره های انقلابی نما و حرف ها و شعارهای فریبنده را نخورند که آنچه می گویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفای دل و عمق باور.

.7جعل و نسبت های دروغ

دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش می داد که کسانی حرف هایی را به دروغ از قول حضرتش نقل می کردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هرکس هرچه را می خواهد به او نسبت دهد و حاکمان برای توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هرکس و هرچیزی، به حدیثی ساختگی از زبان پیامبر، تمسّک جویند.

پیامبر، کسانی را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعده دوزخ بر ایشان داده است.22

از جمله در خطابه بلیغ و تاریخی خویش در «حجة الوداع»، که بسیاری از گفتنی ها، توصیه ها، هشدارها و نگرانی ها را بیان نمود، چنین فرموده است:

«قَدْ کَثُرَتْ علَیَّ الکَذّابة و سَتَکْثُرُ، فَمَنْ کَذِبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار؛23

دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هرکس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد

شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینی قدس سره نیز این نگرانی را نسبت به آینده داشتند، از این رو در صفحه آخر وصیت نامه سیاسی، الهی خویش به صورت تذکّر افزودند:

«اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صدای من یا خطّ من و امضای من باشد، یا تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»24

جالب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز برای تشخیص صحّت یا نادرستی آنچه ازقول او در آینده نقل می شود، معیار ارائه فرموده و آن، «عرضه بر کتاب خدا» است تا هرچه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.

8.تکذیب تقدیر و تصدیق نجوم

از نگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در زمینه سست شدن ایمان ها و عقیده های توحیدی، آن بود که مردم بتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهی در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجّمان و ستاره شناسان می گویند، دل بندند و تدبیر و برنامه ها وتصمیم های خود را براساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیث های مکرری این نکته مطرح شده است، از جمله:

«اَخافُ علی اُمّتی خَصْلَتَیْن: تکذیباً بِالقَدَرِ و تصدیقاً بالنّجوم»25

«انّ اَخْوَفَ ما اخافُ علی اُمّتی، التّصدیقُ بالنُّجوم و التّکذیبُ بِالقَدَرِ و ظُلْمُ الأمّة»26

در حدیث دوم، «ظلم به امت» نگرانی و بیم دیگری است که افزوده است.

در حدیثی هم از سه نکته اظهار نگرانی فرموده است: یکی از ستم و تعدّی حاکمان و مسئولان در حقّ مردم، دیگری تکذیب تقدیرات الهی و سوم باران طلبیدن از ستاره ها و حرکت نجوم؛ یعنی به جای آن که خدا را منشأ برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستاره ها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روی آوردن به ستاره به جای خدا بار دیگر زنده شود و عقیده توحیدی خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوی:

«اخاف علی اُمّتی ثلاثاً: استسقاءً بالأنواء و حیفَ السّلطان و تَکْذیباً بالْقَدَرِ»27

* * *

اینها برخی از نگرانی های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بود که نسبت به آینده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار می داد و موعظه می کرد.

دامنه این بحث را می توان گسترده تر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذری شتابان از این وادی بود و در استخراج احادیث، عمدتاً به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، و گرنه سخن بسیار است و نگرانی های حضرت رسالت نیز، فراوان.


پی نوشت ها:

1. مائده/ 67.

2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.

3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.

4. همان، ج 33، ص 153.

5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.

6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.

7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.

8. همان، ج 43، ص 313.

9. همان، ج 32، ص 355.

10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.

11. همان، ج 79، ص 137.

12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.

13. همان، ج 69، ص 63.

14. همان، ج 70، ص 92.

15. همان، ج 28، ص 32.

16. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.

منبع: فرهنگ کوثر - تابستان 1380، شماره 50 

وفاق در جامعه دینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وفاق، واژه ای سیاسی است که به منظور یک دلی، یک جهتی، سازگاری، سازواری و همراهی کردن به کار می رود. در ادبیات سیاسی، وفاق را در معانی چون وحدت و معاهده نیز به کار می برند.1 آنچه که در وفاق مدّ نظر است، سازواری و یک جهتی تأثیر گذاران در فرهنگ و اندیشه جامعه دینی است؛ آنان که دیگران از ایشان تأثیر پذیرفته و حرکت اجتماعی خود را با نظر آنان سمت و سو می دهند.
با آغاز دولت رسول خدا(ص) در مدینه، وفاق اجتماعی به عنوان یک سازوکار مهم سیاسی از سوی پیامبر مطرح گردید. در این نوشتار، ضمن درنگ در چرایی و گونه های وفاق، اصول و مرزهای آن را به تحلیل می نشینیم.
 

وفاق باعث کاهش عصبیت ها  قومی و تضادهای فرهنگی و افزایش هماهنگی و همدلی  در جامعه می شود. نمونه هایی از وفاق در جامعه نبوی : ساختن مساجد، قرار برادری، همدلی میان قبایل عرب  و برادری میان مومنان اشاره کرد.

چرایی وفاق

رسول خدا در دهه دوم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت وارد مدینه شد و پس از حضور در شهر، اولین دولت اسلامی را بنیاد نهاد.از آغاز شکل گیری حکومت نبوی، وفاق به عنوان یک اصل اجتماعی و عاملی برای انسجام مسلمانان طرح گردید.
آن حضرت، هم پای کاستن از قدرت حلف ها و پیمان های جاهلی، که دایره سازواری و یک جهتی را در مدار تعصب ها و منافع قبیله ای خلاصه می کردند، به سمت و سو دهی صحیح وفاق پرداختند و تمام مسلمانان را به عنوان یک امت واحد قلمداد کردند و با چنین مبنایی، به اخوّت و برادری آنان پای فشردند. آنچه که نخست در پیمان مدینه آمد، این بود که :
- مؤمنان از بهترین و استوارترین راستی و راهیابی برخوردارند.
- مؤمنان در برابر دیگران، یاور یکدیگرند.
- هیچ مؤمنی نباید با وابسته مومنی دیگر بر ضدّ وی هم پیمان شود.
- محور جنگ و آشتی همه مومنان یکی است و به هنگام پیکار در راه خدا هیچ مؤمنی نباید جدا از مؤمن دیگر و جز بر پایه برابری و دادگری در میان مؤمنان، با دشمن از در آشتی در آید.2
پیامبر اکرم در قرار برداری نیز بر ایجاد اخوت ناشی از ایمان به خداوند، تأکید داشت. این پیمان بر اساس محور حق بود، و ایجاد روحیه تعاون و همکاری و تاکید بر الفت همگانی و اتحاد جامعه بر اساس برادری اسلامی، از اهداف محوری چنین روشی بود.3
 

گونه هایی از وفاق

با درنگ در حیات سیاسی پیامبر اکرم پس از تشکیل حکومت اسلامی و هم پای سامان دهی به ساختار دولت، نمونه های فراوانی از وفاق اجتماعی را می توان یافت که در جهت یک دلی و سازگاری مسلمانان شکل گرفت. به عنوان مثال، گونه هایی از آن را یاد می کنیم:

1. ساخت مسجد

رسول خدا با ورود خود به مدینه، در نخستین اقدام، با خرید زمینی به ده دینار، مسجدی را بنا نمود. رسول خدا در ساخت این بنا از همه مسلمانان کمک گرفت و بذر همدمی و وفاق را در این مشارکت کاشت. آن حضرت باهمکاری در ساخت مسجد، سبب تشویق آنان شد؛ به گونه ای که مهاجران و انصار در موقع ساخت مسجد این سرود را زمزمه می کردند:
لا عیش الاّ عیش الاخرة اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
رسول خدا چنین می گفت:
لا عیش الاّ عیش الاخرة اللهم ارحم المهاجرین و الانصار
یعنی: زندگی یی جز زندگی آخرت نیست، خدایا! مهاجران و انصار را رحمت کن.4
به گفته ابن اسحاق، پیامبر از ربیع الاول هجرت تا صفر سال آینده در مدینه اقامت داشت تا مسجد و خانه هایش ساخته شد و انصار همگی به دین اسلام درآمدند و طایفه ای از انصار باقی نماند مگر آن که به دین اسلام درآمد به جز طوایف خطمه، واقف، وائل و امیه که بر شرک خود باقی ماندند که این گروه ها نیز بعد از بدر، احد و خندق، به دین اسلام درآمدند5.

2. پیمان عمومی

مدینه جایگاه ادیان و عقاید مختلفی بود، یهودیان و مشرکان مشهورترین آان بودند.رسول خدا در مدینه دولتی را بنیاد نهاد که برتری ازآن کسی بود که به خدمت اسلام درآمده آن را بر منافع و خواسته های شخصی خود ترجیح دهد. از این رو یک قانون اساسی مبتنی بر قرآن را می طلبید که این منشور، همان پیمان عمومی است که رسول خدا در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب به امضا رساند.6

آنجه که در یکی از مواد عهدنامه، مهم می نماید این بند است که «در موقع اختلاف و نزاع داور برای رفع اختلاف، شخص رسول خدا است.»7

3. قرار برادری

یک دلی و یک جهتی میان مهاجر و انصار، هماره به عنوان یک راهبرد اساسی در دولت پیامبر تلقی می شد. از این رو هشت ماه بعد از هجرت، رسول خدا میان این دو طیف از مسلمانان، قرار برادری نهاد که در راه حق، یکدیگر را یاری دهند. اینان نیمی از مهاجران و نیمی از انصار بودند که رسول الله به ایشان فرمود: «تأخوا فی اللّه ، اخوین اخوین؛ در راه خدا، دو نفر دو نفر با هم برادری کنید.» پیامبر سپس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: این، برادر من است.8 ایجاد این پیوند که بدان پیمان برادری می گفتند، بر اساس وجوه مشترک آنان با یکدیگر بود و بعدها همچنان حفظ شد و آثار آن در پیوندهای سیاسی بعد از رسول خدا نیز نمایان گردید.9

4. همدلی با قبائل عرب

شیوه برخورد پیامبر خدا با هیئت های نمایندگی قبائل مختلف عرب را نیز می توان در دایره وفاق جای داد. این هیئت ها برای اظهار اسلام در سال های حاکمیت آن حضرت، بخصوص در سال نهم هجرت در مدینه حضور پیدا کردند10. و ضمن صحبت با پیامبر، از مرحمت ها و همدلی های او بهره بردند و اسلام را پذیرفتند ؛ مثلاً نخستین هیئتی که در سال پنجم به مدینه آمد، مردان قبیله مُزینه بودند که رسول خدا به آنان فرمود: شما هر جا باشید، مهاجرید. و با این سخن، آنان را در دایره مسلمانان سخت کوش قرار داد.11
در میان برخی از هیئت ها، زیاده طلبی و امتیاز جویی هایی نیز وجود داشت که سازگاری با آن ممکن نبود؛ از جمله به دو نمونه ذیل نگاه کنید:
در اول سال نهم هجری، چند مرد از بنی اسد حضور پیامبر آمدند؛ آنان سخنانی منّت آمیز بر زبان راندند که این شیوه را خداوند به شدت مذمت نمود؛12 و درباره آنان این آیه نازل شد:«بر تو منّت می نهند که مسلمان شده اند، بگو: اسلام خود را بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد؛ اگر راستگو باشید.»13
نمونه دیگر، چگونگی حضور عامر بن طفیل ـ از مردان بنی عامر ـ است که به رسول خدا گفته: اگر اسلام آورم چه امتیازی خواهم داشت؟ پیامبر فرمود: تو راست آنچه برای مسلمانان است، و بر تو است آنچه بر دیگر مسلمانان است. گفت: این مقام (نبوت) را پس از خود به من وامی گذاری؟ رسول خدا جواب منفی داد، او سپس گفت: می شود که شهر وشهر نشینان برای تو باشد و بادیه و بادیه نشینان برای من؟ حضرت فرمود: نه، لیکن چون مرد سوار کاری هستی، تو را مهتر ستوران قرار می دهم. عامر نپذیرفت و با گستاخی رفت و در میان راه به هلاکت رسید.14

5.برادری مؤمنان

آنچه که از اهمیت بیش تری برخوردار است، اخوت تمامی مؤمنان با یکدیگر بود که در سال نهم هجرت مورد تأکید قرار گرفت؛ آن جا که خداوند در سوره حجرات می فرماید: «انّما المؤمنون اخوة»15
 

اصول وفاق

وفاق اجتماعی در دولت پیامبر خدا، بر چند اصل راهبردی و بدون تغییر استوار بود:
1. ایمان به خداوند و اعتقاد به آموزه های اسلامی و قوت بخشیدن به گرایش توحیدی در جامعه؛ توحیدی که خداوند را به عنوان حاکم و صاحب ولایت مطرح کرده، و رسولی را نیز برای اعمال این حکم و ولایت به میان مردم بفرستد. مسلمانان باید مطیع خداوند و رسول او باشند. این اطاعت مهم ترین ثمره سیاسی عقیده توحید و اساسی ترین اصل برای ایجاد وفاق به شمار می رفت. رسول خدا چنین گرایشی را مهم ترین رکن وفاق و اتحاد می دانست.16
2. پیامبر، بهترین و استوارترین راستی را تنها در گروه «مؤمنان» می دانست و با چنین تلقی، وفاق را در محدوده آنان می دانست . این اصل در سال نهم هجرت و در اوج اقتدار دولت اسلامی و با الهام از یک آیه قرآنی، نهادینه گردید ؛ آیه ای که تمامی مؤمنان را با یکدیگر برادر می دانست.17
البته درنگ در معنای مؤمنان نیز در تبیین این اصل از وفاق، بایسته است تا سره از ناسره ممتاز گردد و مؤمن نمایان از دایره مؤمنان خارج گردند. در نگاه قرآن، «مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند ؛ اینانند که راست کردارند».18
3. سازگاری با غیر مسلمانان، به عنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقی، عاری از امتیازدهی یک سویه بوده، برتری اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است .

مرزهای وفاق

وجود دسته بندی ها و مجموعه هایی از افراد غیر مؤمن در مدینه، زمینه فتنه انگیزی را در برابر اسلام فراهم ساخته بود. این گروه ها با پیشرفت و گسترش اسلام، به موضع گیری های تند و خشن روی آورده، فتنه و آشوب می نمودند. در چنین وضعیت بحرانی، نه تنها وفاق با آنان شایسته نمی بود، بلکه پروژه سازگاری با برخی از آنان خاتمه یافته تلقی گردید، و وفاق مجموعه مؤمنان را در برابر آنان می طلبید
دانشمندان یهود از روی حسد و کینه ورزی به دشمنی با رسول خدا برخاستند و عامه آنان نیز به عدم همکاری و جدال با پیامبر می اندیشیدند.
به جز یهودیان، بیماردلان و منافقان را می توان از گروه های فتنه انگیزی برشمرد که در ایجاد شک و شبهه نسبت به رفتار پیامبر، تلاش کرده و مسلمانان را به تعصب و اعتقاد مطلق در دین متهم می ساختند.19 قرآن کریم در باره آنان می فرماید:
«اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرّ هؤلاء دینهم»20؛
آنگاه که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری بود، می گفتند: اینان (مؤمنان) را دینشان فریفته است.
بیماردلان کسانی بودند که با فریب کاری ادعای ایمان داشته، لیکن در زمین فساد کرده و از دستورات رسول خدا سرپیچی می نمودند و هنگام بازخواست، خود را از نخبگانِ اصلاح گر می انگاشتند و با نخوت و غرور، مؤمنان پیرو پیامبر را مردمانی بی ارزش می دانستند. این گروه هماره هم پیمان دشمنان اسلام بودند.21 قرآن می فرماید:
«می بینی کسانی که در دل هایشان بیماری است، در (دوستی) با آنان (کفار از یهودیان و مسیحیان) شتاب می ورزند.»22
منافقان اوس و خزرج نیز گروهی بودند که بر شرک خود باقی ماندند و از روی ناچاری و مصلحت اندیشی، اظهار اسلام کرده بودند. آنان برخی از واجبات اسلام را از روی ریا انجام می دادند. قرآن با فاسق دانستن ایشان، تصریح می فرماید که این گروه، «امر به منکر و نهی از معروف می کردند، دست هایشان را (از انفاق) می بستند و خدا را فراموش کردند.»23؛ منافقان در پیش آمدهای جامعه، موضع گیری خاصی داشتند که هیچ گاه با مصلحت جامعه و امت، یگانگی نداشت. آنان هماره در راستای آرامش و سلامت جامعه قدم بر نمی داشتند بلکه با موضع گیری های خاص همراه با تشویش و ترس و مخالفت سیاسی با رسول خدا، تلاش می کردند.
موضع رسول خدا با فتنه گری بیماردلان و اذیت و آزار منافقان، نخست صبر و آنگاه اتمام حجت و سرانجام قهر و مبارزه بود. خداوند این گونه به اخلال گران اخطار می دهد:
«اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرضی هست و شایعه افکنان در مدینه (از کارشان) باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می کنیم تا جز (مدتی) اندک در همسایگی تو نمانند. از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.»24
مؤمنان نیز در پی پیروی از پیامبر اکرم موظف شدند تا در برابر فتنه انگیزی جبهه نفاق و بیمار دل، هم داستان شوند؛ آن گونه که در پیمان مدینه درج گردید:
«همه مؤمنان باید در برابر هر مسلمانی که ستم کند یا از راه ستمگری چیزی از ایشان بخواهد و یا آهنگ دشمنی و تباهی میان مؤمنان را در سر بپروراند، به ستیز برخیزند، هرچند وی فرزند یکی از ایشان باشد».25
به گفته ابن اسحاق، منافقان به مسجد رسول خدا می آمدند و مسلمانان و دینشان را مسخره می کردند، تا روزی رسول خدا آن ها را دید که نزدیک به هم نشسته اند و آهسته آهسته با هم سخن می گویند؛ فرمود تا از مسجد بیرونشان کنند، اصحاب رسول خدا بی درنگ به پا خاستند و منافقان را کشان کشان از مسجد بیرون راندند.26

نتیجه گیری

وفاق، یک اصل مهمّ اجتماعی است که بر اساس محور حق و تأکید بر آموزه های اسلامی سمت و سو یافت و پیامبر خدا با تاکید بر الفت همگانی و اتحاد جامعه بر اساس برادری اسلامی پای فشرد. آن حضرت «مؤمنان» را بهترین امّت دانسته، وفاق را در محدوده آنان معنا بخشید و در تلاشی دیگر، بر تبیین مرزهای وفاق پای فشرد و مؤمنان را از یک جهتی و سازواری با بیمار دلان و دورویان ـ که هماره به فتنه گری، دو دستگی و فروپاشی نظام اسلامی می اندیشیدند ـ برحذر داشت. بی شک توجه به چنین تعریف و چهارچوبی، برای تأثیرگذاران سیاسی جامعه دینی ما شایسته و بایسته است تا هم پای توجه به هم دلی و یک جهتی میان خواص، مرز خود را با بیماردلان فتنه انگیز و برانداز هرچه بیشتر آشکار سازند.

پی نوشت ها:
1. لغت نامه دهخدا.
2. ر.ک: مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، ص 241 - 248 ؛ نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد (ص)، دکتر محمد حمید اللّه ، ترجمه دکتر سید محمد حسینی، ص 107 و 108.
3. سیره رسول خدا، رسول جعفریان، ص 434.
4. سیره ابن هشام، ج 2، 116.
5. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی، ص 233.
6. السیرة الحلبیه، ج 2، ص 96.
7. سیره ابن هشام ،ج 2، ص 119.
8. امتاع الاسماع، ص 49 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 504.
9. سیره رسول خدا، ص 432.
10. ر.ک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 650 - 682.
11. طبقات الکبری، ابن سعد، ج 1، ص 291.
12 ـ همان، ص 292.
13 ـ حجرات / 17.
14. سیره ابن هشام، ج 4، ص 213.
15. حجرات / 10.
16. سیره رسول خدا، ص 436.
17. حجرات / 10.
18. همان / 15.
19. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج 10، ص 100 و 101.
20. انفال / 49.
21. ر.ک: بقره / 8 - 16.
22. مائده / 52.
23. ر.ک: توبه / 68.
24. احزاب / 60 و 61.
25. ر.ک: مکاتیب الرسول، ص 241 - 248 و نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد (ص)، ص 107 و 108
26. سیره ابن هشام، ج 2، ص 151.
منبع: فرهنگ کوثر، تابستان 1380، شماره 50 .

سیری در رفتار مردمی پیامبر (ص) در قرآن

رهبران اسلام در همه زمینه های زندگی، راهنمایی های لازم را بیان کردند تا هر عضو جامعه اسلامی از هر جهت فردی و اجتماعی کامل باشد .

مشاهده سیره عملی «اسوه های حسنه » از سخنان آنان نقش بیشتری در زندگی نسل جوان دارد، سیره هر شخصیت بیشتر از سخنش گویای هویت واقعی اوست . اگر سخن از زبان شخص بیرون می آید، سیره از مرکز دل آن شخصیت برمی خیزد . و سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و خاندان پاکش درتمامی زمینه ها بهترین تابلو و الگو برای تاسیس مدینه فاضله و جامعه نمونه اسلامی است .

اخلاق خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

یافتن و داشتن اسوه و چهار چوب های فکری، کرداری و گفتاری در روابط خانوادگی برای هر انسانی توفیقی در جهت تکامل هر چه بهتر اوست . از سویی محک اخلاق انسان در خانواده است زیرا اشخاص در بیرون قدرت بر رفتار ضد اخلاقی ندارند یا به دلیل پاره ای ملاحظات، بد اخلاقی نمی کنند . آن کس که در منزل که زن و فرزندانش تحت نظر اویند خوش رفتاری کرد، خوش اخلاق است .
در این مقاله نمایی کلی از اخلاق خانوادگی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را - که سرمشق اعلا و بالاترین اسوه (1) و نمونه برجسته اخلاق الهی است و برای تکمیل اخلاق مبعوث شد (2) تصویر می کنیم تا با الهام گیری از سیره والای او زندگی خداپسندانه ای داشته باشیم و به گونه ای که آن بزرگوار با اعضای خانواده رفتار می کرد معاشرت کنیم، به گونه ای سخن بگوییم که آن حضرت سخن می گفت، آن جایی غضب کنیم که آن عزیز خشمگین می شد، و جایی عفو کنیم که آن جناب می بخشید . (3)
عایشه، عیال رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که به خصوصیات اخلاقی او آگاه بود، جزئیات اخلاقی و رفتاری پیامبر را در یک جمله خلاصه کرد; که در روایت آمده است:
قال سعد بن هشام: دخلت علی عایشة، فسالتها عن اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله . فقالت: اما تقرء القرآن؟ قلت: بلی، قالت: خلق رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم القرآن .
مرحوم فیض کاشانی درکتاب «محجة البیضاء» از «سعدبن هشام » روایت کرده که گفت: به دیدار «عایشه » رفتم و از اخلاق رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم پرسیدم . او گفت: آیا قرآن نمی خوانی؟ گفتم: چرا . گفت: اخلاق رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم قرآنی است . (4)
قالت عایشة: ما کان احد احسن خلقا منه صلی الله علیه وآله ما دعاه احد من اصحابه و لا اهل بیته الا قال: لبیک ; عایشه گفته است: احدی از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خوش خلق تر نبود، هیچ کس از اصحاب و اهل بیت او را صدا نمی زد مگر این که در جواب می فرمود: لبیک . (5)
رشید الدین میبدی در تفسیر آیه «انک لعلی خلق عظیم » (6) می گوید:«رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم امر و نهی قرآن را چنان پیش رفتی و نگه داشتی به خوش طبعی که گویی خلق وی و طبع وی خود آن بود .»
بلغ العلی بکماله
کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله
او رهنمودهای قرآن را به دل می گرفت و در زندگی اش از شیوه ای که قرآن پیشنهاد می کرد - بی هیچ انحرافی و بی آن که هیچ ناراحتی در آن روا دارد - پیروی می کرد و لذا تجسم قرآن به حساب می آمد . و این ادعا از نظر کلام الله مجید مورد تایید است . (7)

کار در منزل

«خیرکم، خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی . (8) ;
بهترین شما شخصی است که با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامی شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم .»
در اخلاق حضرت محمد، همین بس که با آن جلالت و موقعیتی که به سلاطین نامه دعوت می نوشت در خانه، تا حد امکان کارش را شخصا انجام می داد . (9)
اهل سیره نوشته اند: پیامبر خدا در خانه خویش خدمتکار اهل خود بود، گوشت را تکه تکه می کرد و بر سفره غذای حقیرانه می نشست و انگشتان خویش را می لیسید، بز خود را می دوشید و لباس خود را وصله می نمود و بر شتر خود عقال می زد و به ناقه خود علف می داد، با خدمتکار منزل آرد را آسیاب می کرد و خمیر می ساخت . (10)
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، (ج 1، ص 146) روایت کرده که:
«رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم کفش خود را وصله می زد، پوشاک خویش را می دوخت، در منزل را شخصا باز می کرد، گوسفندان و شترها را می دوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت و آب وضوی شبش را خود تهیه می کرد . و در همه کارها به اهل خانه کمک می کرد .»
لوازم خانه و زندگانی را به پشت خود از بازار به خانه می برد .
گاه اتفاق می افتاد که حضرت خانه خویش را نظافت می کرد و جارو می کشید و خود مکرر می فرمود: «کمک به همسر و کارهای منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب می شود .» (11)
از عایشه نقل شده که گفته است: محبوب ترین کارها نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خیاطی بود .(12)
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم با همه عظمت و موقعیت ممتازش در منزل کار می کرد . و به نگهداری و پرستاری از کودکان می پرداخت . (13)
عایشه همسر آن حضرت می گوید:
وقتی خلوت می شد، پیامبر لباس خود را می دوخت و کفش خویش را وصله می کرد . (14)
علی علیه السلام بیش از سی سال عمر خود را با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم سپری کرده و شناساترین فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلی و خارجی حضرتش اطلاع دقیق داشته، امام حسین علیه السلام می فرماید:
سالت ابی عن مدخل رسول الله صلی الله علیه و آله، فقال: کان دخوله فی نفسه ماذونا فی ذلک، فاذا آوی الی منزله جزا دخوله ثلاثة اجزاء، جزءا لله و جزءا لا هلة و جزءا لنفسه .ثم جزء جزئه بینه و بین الناس فیرد ذلک بالخاصة علی العامة و لا یدخر عنهم عنه شیئا ... . (15)
از پدرم در مورد امور رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در داخل خانه سؤال کردم، فرمودند: وقتی به خانه اش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا، و یک قسمت برای خانواده اش، و یک قسمت برای خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می کرد و آن را برای بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او می رسیدند) قرار می داد و ذره ای از امکانات خود را از آنان دریغ نمی نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام می داد). (16)
حضرت در مورد اموری که به شخص او مربوط می شد، خشمگین نمی شد . تنها برای خدا، آن گاه که حرمت های الهی شکسته می شد، غضب می کرد .
یکی از همسران آن حضرت می گوید: وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم غضب می کرد به جز علی علیه السلام کسی را یارای سخن گفتن با حضرتش نبود . (17)
علاوه بر همسران، هم نشینان روزانه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهی تاریخ و روایات فراوان، علاقه پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به آن ها قابل قیاس با دیگر کسان و نزدیکان حضرت نبود . به موجب روایتی که عایشه نقل کرد، هر گاه فاطمه علیها السلام بر پدر وارد می شد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم جلوی پای دخترش بلند می شد و او را می بوسید و در جای خود می نشانید . (18)
در عروسی فاطمه علیها السلام زنان مسرور بودند و اظهار شادمانی می کردند و سرود می خواندند و می گفتند: ابوها سید الناس . رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بگویید و بعلها ذو الشدة الباس .
و این مصراع چون در مدح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود، با آن که رسول خدا خواسته بود بانوان بگویند اما عایشه، زنان را منع کرد از اضافه کردن این مصراع . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متوجه موضوع شد و فرمود: عایشه عداوت ما را ترک نمی کند! (19)
روزی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وارد اطاق عایشه شد مشاهده کرد که تکه نانی روی زمین و زیر دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود:
«یا حمیراء! اکرمی جوار نعم الله علیک فانها لم تنفر من قوم فکادت تعود الیهم .
ای حمیرا! مجاورت نعمت های الهی را بر خویشتن گرامی دار تا هرگز نعمت های خداوندی از مردم دور نشوند . (20)

پی نوشت ها:
1) لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوالله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا/سوره احزاب، آیه 22 . و نیز نک: نهج البلاغه، خطبه 160و ربیع الابرار، ص 383 .
2) قال النبی صلی الله علیه وآله وسلم: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; همانا مبعوث شدنم برای تکمیل اخلاق است » .
3) مجمع البیان، ج 10، (تفسیر سوره قلم) .
4) مجموعه ورام، ج 1، ص 89 ; سنن النبی، ص 58 و محجة البیضاء، ج 4، ص 120 .
5) کحل البصر، ص 94 .
6) قلم، آیه 4 .
7) آمن الرسول بما انزل الیه من ربه، (بقره، آیه 285).
8) وافی ، ج 3، ص 117; وسائل، ج 14، ص 122 و الاحیاء، 2، ص 41 .
9) مجمع الزوائد، ج 4، ص 303 .
10) کحل البصر، ص 102 .
11) خدمتک زوجک صدقة . ر . ک: العبقریات الاسلامیة، ص 192 و الرسول، ج 1، ص 165 .
12) مکارم الاخلاق، ص 10 .
13) بحارالانوار، ج 16، ص 227 .
14) همان ، ص 230 و مکارم الاخلاق، ص 15 .
15) سنن النبی، ص 14 ; معانی الاخبار، ص 80 ; بحارالانوار، ج 16، ص 150 و غیره .
16) سیمای پیامبر اسلام، ترجمه «مختصر الشمائل المحمدیه » ، حاج شیخ عباس قمی، ص 53 .
17) منتخب کنزالعمال، ج 3، ص 82 .
18) صحیح ترمذی، ج 2، ص 319 .
19) ریاحین الشریعه، ج 1، ص 98 .
20) فروع کافی، ج 2، ص 158 و 165 .
منبع: فرهنگ کوثر - بهار 1380، شماره 49 .