چون پیامبر از قریش است، جانشین او هم باید از قریش باشد[1] (قانون عرب چنین بود). دلیل دیگر این که ابوبکر صحابی پیامبر و از سابقین در اسلام بوده است[2] .حضرت امیر(ع) در اینجا فرمایشی دارد؛ می فرماید: اِحْتَجُّوا بِالشَّجَرهِ وَاضاعُوا الثَّمَرَه یعنی به درخت نبوّت (که از قریش بوده) احتجاج کردند[3] و میوه آن را (که پسر عمو و داماد پیامبر است) نادیده گرفتند. آنان حجّت آوردند که از شجره پیامبرند؛ در حالی که میوه این شجره را، که بنی هاشم هستند، نادیده گرفتند. ارزش درخت خرما یا انگور، به شاخ و برگش نیست، به میوه آن است.و نیز حضرت امیر(ع) درباره این که گفتند ابوبکر صحابی پیامبر است، فرمود: اینها می گویند که ابوبکر باید جانشین پیامبر بشود چون صحابی اوست. اگر خلافت به صحابه بودن است، چگونه است آنجا که صحبت و قرابت با هم جمع شده است نمی شود؟! (یعنی درباره علی بن ابی طالب، که هم صحابی پیامبر بوده و هم پسر عموی آن حضرت.) همه می دانیم که علی(ع) کودکی خردسال بود که پیامبر(ص) او را از خانه پدرش ابوطالب به خانه خود آورد. حضرت علی(ع)، خود، در این باره می فرماید: پیامبر غذا را می جوید و نرم می کرد و در دهانم می گذاشت؛ بوی خوش بدنش را به مشامم می رساند؛ در غار حراء آنگاه که اولین وحی بر پیامبر(ص) نازل شد با پیامبر(ص) بودم[4] .علی(ع)، تا وقت وفاتِ پیامبر(ص) همیشه و همه جا، با آن حضرت بود. سرِ پیامبر(ص) بر سینه علی(ع) بود که از دنیا رفت. حضرت علی(ع) هم صحابی پیامبر بود و هم از ذَوی القُربای آن حضرت و همیشه، چون سایه، به دنبال پیامبر بود.
[2] عبداللّه بن سبا، جزء اوّل، ص 121، به نقل از طبری.
[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 2: 2، چاپ اوّل.
[4] نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه 192 (خطبه قاصعه)، ص 300 - 301 و شرح نهج البلاغه عبده، 1: 182، چاپ مطبعه الاستقامه.
منبع: کتاب سقیفه علامه عسکری
خداوند در سوره احزاب آیه 21 میفرماید:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا؛
مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».
1- ساختمان وجودی انسان ها به گونه ای تنظیم شده است که الگوسازی و الگوبرداری و پیروی از الگو را پیوسته در زندگی تعقیب می کند.
2- انسان باایمان نیز از این نقطه نظر مشمول همین قانون کلی است و در پی آن است که در زندگی ایمانی خویش با یک انتخاب الگویی شایسته برای خود برگزیند.
3- قرآن کریم که کتاب هدایت انسان و پاسخگویی به نیازهای فطری و پاک آنهاست نه تنها الگوپذیری انسان ها را پذیرفته است بلکه مؤمنان را به پیروی از بهترین الگوی زندگی ترغیب کرده است.
4- بهترین ها کسانی و چیزهایی هستند که خدای هستی آنها را بهترین بداند و رسول گرامی اسلام نیز بهترین و شایسته ترین الگو بلکه الگوی منحصر به فرد برای تنظیم یک زندگی خدامحور است.
5- تحقق هر هدفی نیازمند شرایط مناسب با آن هدف است و پیروی از الگوی زیبا و شایسته زندگی یعنی پیامبر اکرم (ص) نیازمند امید داشتن به خدا و روز رستاخیز و بهره مندی از نعمت یاد خدا در سطح عالی است.
انسان باایمان اگر وظیفه شناس و قدردان باشد تمام امکانات و فرصت ها برای دستیابی او به سعادت راستین در اختیارش گذاشته شده است. معرفی رسول گرامی اسلام از سوی خداوند متعال به عنوان الگو و سرمشقی نیکو، ارزشمندترین موهبتی است که ارزانی مؤمن شده است.
*سید محمدحسین طباطبائی- تفسیر المیزان
*شیخ حویزی- تفسیر نور الثقلین
*شیخ صدوق- امالی
*شیخ صدوق- معانی الاخبار
*شیخ کلینی- اصول کافی
*راغب اصفهانی- مفردات
در قرآن در سوره احزاب آیه 56 آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا؛
خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم فرمان او باشید».
1- تمام دستورات الهی که خطاب به مؤمنان صادر شده است در جهت خیر و سعادت و هدایت آنهاست هر چند فلسفه و حکمت آنها را کاملا درک نکنند اما چون از سوی خداوندی حکیم و مهربان صادر شده است عمل به آنها جز خیر و صلاح و رشد رهاوردی ندارد.
2- درود و سلام فرشتگان بر پیامبر کاری است که ذات اقدس خداوند و فرشتگان در آن پیشقدم هستند و انسان های مؤمن نیز بدان دعوت شده و مأموریت یافته اند.
3- سلام و درود بر پیامبر در واقع پذیرش شخصیت آسمانی او و اهداف مقدس و متعالی اوست. انسان مؤمن با سلام و درود بر پیامبر که با سخن معروف صلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد) محقق می شود یک دور عقائد خویش را بازگو می کند. اعتقاد به خدا، اعتقاد به پیامبر و اعتقاد به اصل امامت و اعتقاد به معاد. و با این صلوات زمینه پایبندی و عمل به لوازم و تعهدات ایمان در انسان باایمان بهتر و بیشتر فراهم می شود.
4- درود بر پیامبر باید زمینه تسلیم در برابر او و اطاعت و فرمانبرداری از دستورات او را ایجاد کند به همین جهت صلوات بر پیامبر و آل پیامبر از راهکارهای مؤثر برای دستیابی انسان مؤمن به اهداف بلند ایمان است.
انسان باایمان اگر در پی سعادت راستین و هدایت حقیقی است باید الفبای تسلیم و اطاعت کامل را بیشتر تمرین کند و آشنا ساختن زبان و دل و جان به نغمه جان فزا و آسمانی صلوات بر محمد و آل محمد بهترین تمرین برای رسیدن به خواسته ای است که در نظر دارد.
*سید محمدحسین طباطبائی- تفسیر المیزان
*شیخ حویزی- تفسیر نور الثقلین
*شیخ صدوق- امالی
*شیخ صدوق- معانی الاخبار
*شیخ کلینی- اصول کافی
*راغب اصفهانی- مفردات
در گفتار برخی از امامان: و صحابه آمده است که:
ابن عباس می گوید:
آن حضرت خود نیز می فرمود:
« ... البته من نمی گویم که پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی برای خوردن پیدا نمی کرد؛ بلکه گاهی به یک مرد، صد شتر می بخشید. پس اگر آن حضرت دلش می خواست بخورد، هر اینه میتوانست بخورد.»
«من سئلنا لم ندّخر عنه شیئاً نجده؛ هر کس از ما درخواستی بکند، اگر چیزی داشتیم، از وی دریغ نخواهیم کرد.»[42]
«لو کان لی مثل اُحد ذهباً ...؛ اگر به اندازة کوه اُحد «طلا» داشته باشم، دوست دارم پس از سه روز چیزی از آن به نزد من نباشد، مگر مقداری که برای قرضی ذخیره کرده باشم.[43]
اصحاب در اوقاتی از شبانه روز، به خانة پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و ناهار و شام میخوردند و دیر وقت به خانه های خود برمیگشتند و حضرت نیز از شرم و حیا ، به آنان چیزی نمیفرمود . این مسأله، باعث می شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و خانواده اش از استراحت و کارهای خود بازبمانند؛ لذا با نزول ایه ای ( احزاب /53 ) این موضوع به مسلمانان یادآوری شد.[45]
عایشه می گوید:روزی گوسفندی ذبح کردیم و پیامبر صلی الله علیه و آله تمام قسمتهای گوشت را به دیگران انفاق نمود و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند؛ لذا به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم: از گوشت گوسفند فقط کتف آن باقی ماند! حضرت فرمود:«هر آنچه انفاق کردیم، باقی است غیر ازاین کتف .»[46]
امام صادق می فرماید :ویژگی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که : هر کس از وی چیزی از مال دنیا می خواست، به او عطا می کرد. لذا یک روز، زنی فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد و گفت: برو و از حضرت کمکی بخواه و اگر فرمود :« چیزی نزدم نیست.»بگو: پیراهنت را به من بده . وقتی پسر، خدمت رسول خدا آمد و پیراهن را درخواست کرد، حضرت لباسش را درآورد و به او بخشید....[47].
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و «کمک مالی» درخواست کرد، حضرت فرمود: «فعلاً نزد من چیزی نیست؛ ولیکن با من بیا تا اگر چیزی به ما رسید، به تو بدهیم.»عمربن خطّاب گفت : ای پیامبر! همانا خداوند که شما را به چیزی که قدرت آن را ندارید، مکلّف نکرده است. پیامبر سخن عمر خوشش نیامد؛ در این موقع، مرد نیازمند عرض کرد: انفاق کن و به جهت کمی، از صاحب عرش نترس [زیرا خداوند، مقدار کم را هم قبول می کند].رسول خدا از این سخن خوشش آمد و تبسّم کرد و آثار خوشحالی در چهره اش نمایان شد[48].
در یکی از روزهای بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله – که به رحلت حضرت انجامید – رسول خدا وارد مسجد شد و خبر فرارسیدن مرگ خود را به مردم اعلام کرد و سپس فرمود:و مطلب قابل توّجه، این ادعیه است که :
پی نوشت ها:
[1] . ر. ک: معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج1، ص 430، ج4، ص 283.
[2] . ر .ک، همان، ج5، ص 100-102.
به گوشه اى از فضایل این روز اشاره کردیم ولى بد نیست باز هم بطور اختصار به بعضى از مطالب گذشته اشاره نماییم: هیچ کدام از شیعیان بلکه بیشتر پیامبران علیهم السّلام و دوستان خدا نمى توانند حقیقت فضیلت هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را بفهمند. روایات زیادى بدین مضمون وارد شده است که هر پیامبرى توانایى رسیدن به برخى مقامهاى اهل بیت والا مقام آن حضرت علیه السّلام را ندارد مگر این که رسول باشد چه رسد به فضایل خود آن حضرت. و چگونه مى توانند مانند او باشند و حال آنکه او برترین آفریده شدگان و نزدیکترین آنها به خداوند و علّت ایجاد پیامبران، رسولان، فرشتگان نزدیک به خدا و تمام جهانیان و سرور مردمان و دانشمندترین آنان است. اوست عقل اول، نور اول، خلق اول، اسم اعظم، حجاب اقرب، طرف ممکن و واسطه فیض خداوند به تمام جهانیان.
«...آیا هرگز از خود پرسیدهاید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟» (بخشی از پیام مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی)
سخنان امیر مؤمنان علیه السّلام در بیان اوضاع عرب قبل از اسلام، شاهد زنده اى است که آنان از نظر زندگى و انحطاط فکرى و فساد اخلاقى در وضع اسفناکى بودند.
امیر مؤمنان در یکى از خطبه هاى خود، وضعیت اسفناک عرب پیش از اسلام را چنین بیان مى کند:
خداوند، محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را بیم دهنده جهانیان و امین وحى و کتاب خود، مبعوث کرد و شما گروه عرب در بدترین آیین و بدترین جاها به سر مىبردید. در میان سنگلاخها و مارهاى کر (که از هیچ صدایى نمىرمیدند) اقامت داشتید. آبهاى لجن را مى آشامیدید و غذاهاى خشن (مانند آرد هسته خرما و سوسمار) مىخوردید و خون یکدیگر را مىریختید و از خویشاوندان دورى مىکردید، بتها در میان شما سرپا بود، از گناهان اجتناب نمی کردید. (نهج البلاغه، خ 26)
ویل دورانت در کتاب تاریخش می گوید:
وقتی پیامبر اسلام از نعمتهای بهشتی سخن میگفت، از حور و طیور و قصور بهشتی سخن میگفت، عربی برخاست و گفت: یا رسول الله! آیا در بهشت جنگ و کشتار هم هست یا خیر؟ پیامبر اسلام فرمود: بهشت جای جنگ نیست. آن عرب گفت: پس این بهشت به درد ما نمیخورد.
إنما بعثت لإتمم مکارم الأخلاق.من مبعوث شده ام تا اخلاق را به حد اعلی برسانم و مردم را به بالاترین درجه کمال اخلاقی نائل کنم.
« ... ظاهراً هیچ کس در فکر این نبود که به وی خواندن و نوشتن بیاموزد ، اما او دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم دیده می شناخت . در آن موقع ، هنر خواندن و نوشتن از نظر اعراب اهمیتی نداشت . به همین دلیل ، در میان قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی دانستند . با این همه ، معروفترین و بلیغ ترین کتابِ زبان عربی از زبان پیامبر جاری شد . او چنان مهارتی در شناخت مسائل زندگی مردم نشان داد که در این زمینه هیچ کس به پای او نمی رسد . در کتاب او قرآن ، قانون و اخلاق یکى است ، در قرآن ، رفتار دینى شامل رفتار دنیوى نیز هست و همه مطالب آن از جانب خداوند بر محمد وحى شده است . در قرآن مقرراتى درخصوص ادب / تندرستى / ازدواج و طلاق / رفتار با فرزندان ، بردگان و حیوانات / تجارت / سیاست/ قرض و ربا / عقود و وصایا / امور صناعت / مسائل مالی / جریمه و مجازات / جنگ و صلح و غیره وجود دارد . »
« تمدن اسلام از سال 81 ـ 597 ق ( 700 ـ 1200 م ) در اوج تعالى و پیشرفت و ترقى در زمینه انواع علوم و فنون قرار داشت . علوم تجربى اعم از پزشکى ، شیمى ، فیزیک ، زمین شناسى ، زیست شناسى و گیاه شناسى در اوج خود بود و بزرگترین دانشمندان و مُبدعان این علوم در گستره جهان اسلام به تدریس و تألیف و تحقیق در این علوم اشتغال داشتند . آنها این دانش هاى گسترده بنیادی را به همسایگان و جویندگان دانش که از سرزمینهاى مختلف به حضور آنها مى رسیدند ، مى آموختند ... جهان غرب در این دوره درخشان اسلامى ، گرفتار اندیشه های قرون وسطایى و توحش و جزم اندیشى کلیسا و کاملاً عارى از تعقل و تفنن بود . برعکس ، در جهان اسلام دانشمندان کم نظیرى چون ابن سینا ، خوارزمى ، فارابى ، محمد بن زکریاى رازى ، ابوریحان بیرونى ، حکیم عمر خیام ، ابن خلدون و ... بدون هیچ محدودیتى به ترویج دانش در جهان می پرداختند . »
« محمد (ص ) با دعوت به سوی اسلام ، در زندگی میلیونها بشر انقلاب روحی نوینی پدید آورد . آنها نیز صدای رسای محمد را شنیدند و از جان و دل او را پذیرفتند . »
اما نکته حائز اهمیت دیگر مدیون بودن پیشرفت امروز تمدن غرب به تمدن اسلامی است. تاثیر تمدن اسلامی بر غرب چیزی نیست که غربی ها با نهایت تلاشی که می کنند بتوانند آن را پنهان کند . آقای دکتر گوستاولبون فرانسوی در کتاب تمدن اسلام و غرب به صراحت میگوید:
بعضى ها (از اروپائیان) عار دارند که اقرار کنند یک قوم کافر و ملحدى (یعنى مسلمانان) سبب شده اروپاى مسیحى از حال توحّش و جهالت خارج گردد. و لذا آن را مکتوم مى دارند، ولى این نظر به درجه اى بى اساس و تأسّف آور است که به آسانى مى توان آن را ردّ کرد.... نفوذ اخلاقى مسلمانان، آن اقوام وحشى اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانى آنان، دروازه ى علوم و فنون و فلسفه را که ما اروپاییها از آن به کلى بى خبر بودیم به روى ما باز کرد و تا ششصد سال، مسلمانان، استاد ما بودند. (تمدّن اسلام و عرب، چاپ چهارم، ص 751.)
دلامبر در این رابطه می نویسد:
خدمت مسلمین تنها این نبود که علم را از راه تحقیق و اکتشاف ترقی دهند بلکه روح مخصوصی در آن دمیده و به وسیله نوشتن و گفتن تحریر و نگارش و مدارس عالیه آنرا در دنیا اشاعه و انتشار دادند و در بنای علوم و معارف اروپا از این راه احسانی نمودند که نمی توان برای آن حدی تصور کرد و مسلمین ، قرنها استاد علوم و فنون ملل اروپا بودند.
با این اوصاف در حقیقت تمدن اسلا می را می توان بنیان و پایه گذاری انقلاب علمی اروپا دانست ، و اگر تمدن اسلامی نبود یقینا غرب به این زودی از خواب گرانی که در آن فرورفته بود ، بیدار نمی شد.
دکتر ماکس میرهوف می نویسد:
خلاصه علوم شرق مانند باران رحمت بر خاک خشک اروپا بارید و آنرا حاصلخیز ساخت کم کم اروپائیان با علوم شرق آشنا شده کتابهایی در جراحی امراض زنانه و ناخوشیهای چشم نوشتند.
و مسیو لیری می نویسد:
((اگر مسلمانان بر روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند نهضت علمی اروپا قرنها عقب می افتاد)).
گوستاولو بون در جای دیگر از کتاب تمدن اسلام و عرب مرجع بودن کتابهای مسلمانان برای دانشمنمدان غربی را اینگونه به قلم می آورد :
((تمام دانشمندانی که قبل از قرن پانزدهم میلادی در اروپا ظاهر شدند کسانی بودند که علوم آنها منحصر به آن چیزهایی بود که از روی کتابهای مسلمین یاد گرفته بودند .برای دانشمندانی مانند : روژباکن، لئونارپیز ، ارنود ویلنووی ، ریمون ، سانتوسا، آلبرت کبیر، آلفونس دهم و غیره، تنها مرجع علمی آ نها کتابهای مسلمانان بوده است و به قول موسیورنان ، آلبرت کبیر هر چه دارد از ابن سینا است، و سان توما نیز هر چه در فلسفه می دانست از ابن رشد بوده است)).
منابع:
حضرت ابوالقاسم محمد بن عبدالله آخرین و برترین فرستادهی خدا و پنجمین رسول از پیامبران اولوالعزم است [۱]. خداوند او را به همراه بهترین کتاب آسمانی یعنی قرآن کریم که در آن کامل ترین نسخه دین مطابق با فطرت، که توسط حضرت ابراهیم، اسلام نامیده شده[۲] فرستاده که دینی جهان شمول است [۳]. نسب آن حضرت از تیره بنی هاشم از قبیله قریش و از دودمان حضرت ابراهیم از فرزندشان حضرت اسماعیل است.

