دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دلیل انتخاب ابوبکر به خلافت

یاران ابوبکر دلیل انتخاب ابوبکر را، برای انصار، این چنین بیان کردند:

چون پیامبر از قریش است، جانشین او هم باید از قریش باشد[1] (قانون عرب چنین بود). دلیل دیگر این که ابوبکر صحابی پیامبر و از سابقین در اسلام بوده است[2] .حضرت امیر(ع) در اینجا فرمایشی دارد؛ می فرماید: اِحْتَجُّوا بِالشَّجَرهِ وَاضاعُوا الثَّمَرَه یعنی به درخت نبوّت (که از قریش بوده) احتجاج کردند[3] و میوه آن را (که پسر عمو و داماد پیامبر است) نادیده گرفتند. آنان حجّت آوردند که از شجره پیامبرند؛ در حالی که میوه این شجره را، که بنی هاشم هستند، نادیده گرفتند. ارزش درخت خرما یا انگور، به شاخ و برگش نیست، به میوه آن است.و نیز حضرت امیر(ع) درباره این که گفتند ابوبکر صحابی پیامبر است، فرمود: اینها می گویند که ابوبکر باید جانشین پیامبر بشود چون صحابی اوست. اگر خلافت به صحابه بودن است، چگونه است آنجا که صحبت و قرابت با هم جمع شده است نمی شود؟! (یعنی درباره علی بن ابی طالب، که هم صحابی پیامبر بوده و هم پسر عموی آن حضرت.) همه می دانیم که علی(ع) کودکی خردسال بود که پیامبر(ص) او را از خانه پدرش ابوطالب به خانه خود آورد. حضرت علی(ع)، خود، در این باره می فرماید: پیامبر غذا را می جوید و نرم می کرد و در دهانم می گذاشت؛ بوی خوش بدنش را به مشامم می رساند؛ در غار حراء آنگاه که اولین وحی بر پیامبر(ص) نازل شد با پیامبر(ص) بودم[4] .علی(ع)، تا وقت وفاتِ پیامبر(ص) همیشه و همه جا، با آن حضرت بود. سرِ پیامبر(ص) بر سینه علی(ع) بود که از دنیا رفت. حضرت علی(ع) هم صحابی پیامبر بود و هم از ذَوی القُربای آن حضرت و همیشه، چون سایه، به دنبال پیامبر بود.

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)

[1] صحیح بخاری، کتاب الحدود، باب رجم الحُبلی مِنَ الزّنا، 4: 120 و سیره ابن هشام، 4: 339.
[2] عبداللّه بن سبا، جزء اوّل، ص 121، به نقل از طبری.
[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 2: 2، چاپ اوّل.
[4] نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه 192 (خطبه قاصعه)، ص 300 - 301 و شرح نهج البلاغه عبده، 1: 182، چاپ مطبعه الاستقامه.


منبع: کتاب سقیفه علامه عسکری 

رحلت یا شهادت پیامبر(ص)، کدام یک واقعیت دارد؟

دلایل بسیاری در کتاب‌های روایی و تاریخی، اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید و در ادامه گزارش آن‌ها را بررسی خواهیم کرد.
 
به گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ دلایل بسیاری از کتاب‌های روایی و تاریخی؛ اعم از شیعه و اهل سنت وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را تأیید می‌نماید، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر شهادت را همانند آنچه قرآن کریم بیان فرموده؛ به معنای کشته شدن در راه خدا و رسول تعریف نماییم، بدیهی است که مقام و منزلت شخصی "پیامبر" که کشته شدن در راه اطاعت او شهادت است، به مراتب بالاتر از مقام شهیدان خواهد بود، هرچند که آن مرد الاهی با مرگ طبیعی از دنیا رحلت نموده باشند.
1. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می‌توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
2. آیا بر فرض این‌که پیامبر(ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تأیید می‌نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می‌توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به منابع فریقین اشاره می‌نماییم.

الف. کتاب‌های شیعه

روایت اول: امام صادق(ع) می‌فرمایند: از آن‌جا که پیامبر اسلام(ص)، ذراع(سر دست) گوسفند، را دوست می‌داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.[1] در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره‌ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟
روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه‌ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این‌که با شهادت از دنیا می‌رود.[2] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می‌شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ‌کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی‌روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می‌نماید.[3] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست‌وجوی مورد به مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی‌کنند.[4] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز هم می‌توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!

ب. کتاب‌های اهل سنت

تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر اسلام(ص) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می‌نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می‌شود.
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.[5] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این‌که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[6]
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می‌نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[7] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[8]
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی‌ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این‌گونه نقل می‌نماید:
هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن‌را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم‌ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی‌برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست‌ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن‌را پرسیدند و او جواب داد که هدیه‌ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می‌گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.[9]
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می‌توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم‌زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
البته برخی نقل‌های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر(ص) و عامل شهادت ایشان را به گونه‌ای دیگر توصیف می‌نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی‌توان بدان‌ها استناد نمود.
 
اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته‌اند،[10] با این‌که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری‌ها هرگز مبتلا نخواهم شد![11]
 
اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهدا بیان کرده است،[12] ثانیاً: شهیدان به دلیل این‌که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جان خود را از دست داده‌اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی‌نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما -آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند- نه تنها از آن منزلت بی‌نصیب نیست، بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.
 
منابع:
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 315، ح 3، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
[2]. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج 1، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق.
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 27، ص 216، ح 18 و ج 44، ص 271، روایت 4، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[4]. همان، ج 27، ص 209، ح 7.
[5]. صحیح بخاری، ج 5، ص 137، دار الفکر، بیروت، 1401 ق.
[6]. سنن دارمی، ج 1، ص 33، مطبعة الاعتدال، دمشق.
[7]. مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 18، دار صادر، بیروت.
[8]. بحار الانوار، ج 21، ص 7.
[9]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 202 – 201، دار صادر، بیروت.
[10]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص 266، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق.
[11]. همان، ج 13، ص 31؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 8، ص 193، ح 229.
[12]. «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، نساء، 69. ر. ک: ترجمه المیزان، ج ‏4، ص 652؛ تفسیر نمونه، ج ‏3، ص 460.

سوگنامه امام علی (ع) در فراق پیامبر اکرم (ص)

على علیه السلام وارد قبر گردید، و چهره مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گشود،  قطرات درشت اشک مانع آن مى شد که دیدگان حضرتش ‍ چهره دوست و حبیب را درست ببیند.
چه لحظه اى دردناک است این لحظه، لحظه اى که آرزو دارد، جان به همراه آن دردناکش از بدن خارج گردد، شعاع دید على علیه السلام از لابلاى پرده اشک گذر کرده خود را به چهره حبیبش مى رساند، تا آخرین وداع را بنماید، او در این لحظه ناچار است، همه وجود خود را به خاک بسپارد.
چه واجب دردناکى است، که رگه هاى قلبش را پاره مى کند، او خود را براى هجرانى ابدى که در دنیا دیگر، ملاقاتى ندارد، آماده مى کند: با نگاهى اشک آلوده و آمیخته با حسرت، که نمى تواند حتى یک لحظه آن را به دیگر سوئى کشاند، اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:
بأبى انت و امى یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والنباء و اخبار السماء
پدر و مادرم فدایت، اى رسول گرامى، با مرگ تو رشته نبوت گسسته گشت، و گزارش دادن از آسمان، و اخبار آن بریده شد، که با مرگ هیچکس چنین نشود،
 خصصت حتى صرت مسلیا عمن سواک، و عممت حتى صار الناس فیک سواء، 
به مصیبت خود یک ویژگى داده اى، و آن این که مصیبت تو موجب تسلیت است، یعنى آن قدر مصیبت و اندوه فراوان است که مصایب دیگر را ناچیز مى کند، و به آن عمومیت داده اى یعنى همگان به سوگت نشسته اند،
و لو لا انک امرت بالصبر، و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماء الشئون
اگر نه این بود که به ما دستور داده اى صبر پیشه سازیم، آنقدر بر تو مى گریستیم که سرچشمه اشکمان خشک گردد، و اندوهمان پیوسته و مدام، 
و لکان الداء مما طلا، و الکمد محالفا، و قلا لک، و لکنه مالا یملک رده، و لا یستطاع دفعه، بابى انت و امى، اذکرنا عند ربک، و اجعلنا من بالک
و این درد جانکاه براى همیشه همراه من خواهد بود، و این همه در مصیبت تو اندک است، پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى دیگر به یاد آور، و در خاطر خود نگه مى دار.
و نیز فرمود:
نفسى على زفراتها محبوسة
یا لیتها خرجت مع الزفرات
نفس من در کنار آه اندوه بار خود، به زندان افکنده شده است
اى کاش به همراه آه عمیق، نفس من از بدن خارج مى گشت .
لا خیر بعدک فى الحیاة و انما
اخشى مخافة ان تطول حیاتى 
پس از تو در زندگى دنیا خیرى نیست
و من از آن مى ترسم که زندگى من طولانى شود.
و نیز فرمود:
 اءمن بعد تکفین النبى و دفنه
باثوابه اسى على هالک ثوى 
آیا کسى که پس از تکفین پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و دفن او 
با لباس هایش غمین است که در جاى نابود کننده اقامت گزیند؟
رزءنا رسول الله فینا فلن نرى
 بذاک عدیلا ما حیینا من الورى 
مصیبت ما از دست دادن رسول خداست 
که تا زنده ایم همتایى براى او در میان خود نخواهیم یافت .
و کان لنا کالحصن من دون اهله
لهم معقل حرز حریز من العدى 
او همانند دژى بود براى خانواده اش
پناهگاه محکمى بود که آنها را از دشمنان مصون مى داشت .
فیا خیر من ضم الجوانح و الحشا
و یا خیر میت ضمه التراب و الثرى
اى بهترین انسانها، 
و اى بهترین مرده اى که تاکنون خاک و گل نمناک آن را در برگرفته است .
کان امور الناس بعدک ضمنت
سفینة موج البحر و البحر قد طمى
گویا امور مردم بعد از تو 
در کشتى که دچار امواج دریاست قرار گرفته و دریا در حال مد است و کشتى را به حرکت درآورده است .
و ضاق فضاء الارض عنهم برحبه
لفقد رسول الله اذ فیه قد قضى
و فضاى وسیع زمین براى آنان تنگ شده است،
به خاطر فقدان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که بدرود زندگى گفته است .
و نیز فرمود:
ما غاض دمعى عند نائبة
الا جعلتک للبکاء سببا
در هر مصیبتى اشک من سرازیر نگردید، 
مگر اینکه تو را وسیله گریه خود قرار دهم .
و نیز فرمود:
الى الله اشکو لا الى الناس اشتکى
ارى الارض تبقى و الاخلاء تذهب
به خداوند شکایت مى برم، و نه به نزد مردم
مى بینم زمین برقرار است و دوستان مى روند.
________________________________________
عقد الفرید، ج 3، ص 63؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2، ص 230؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 328و 329؛ تاریخ طبرى ، ج 2، ص 242؛ الامام على، ج 1، ص 129، عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى .
برگرفته از: سیاهترین هفته تاریخ، على محدث (بندرریگی)

مؤمن و الگو قرار دادن پیامبر اسلام (آیه 21 احزاب)

خداوند در سوره احزاب آیه 21 میفرماید:

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا؛

مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».

پیام آیه

1- ساختمان وجودی انسان ها به گونه ای تنظیم شده است که الگوسازی و الگوبرداری و پیروی از الگو را پیوسته در زندگی تعقیب می کند.
2- انسان باایمان نیز از این نقطه نظر مشمول همین قانون کلی است و در پی آن است که در زندگی ایمانی خویش با یک انتخاب الگویی شایسته برای خود برگزیند.
3- قرآن کریم که کتاب هدایت انسان و پاسخگویی به نیازهای فطری و پاک آنهاست نه تنها الگوپذیری انسان ها را پذیرفته است بلکه مؤمنان را به پیروی از بهترین الگوی زندگی ترغیب کرده است.
4- بهترین ها کسانی و چیزهایی هستند که خدای هستی آنها را بهترین بداند و رسول گرامی اسلام نیز بهترین و شایسته ترین الگو بلکه الگوی منحصر به فرد برای تنظیم یک زندگی خدامحور است.
5- تحقق هر هدفی نیازمند شرایط مناسب با آن هدف است و پیروی از الگوی زیبا و شایسته زندگی یعنی پیامبر اکرم (ص) نیازمند امید داشتن به خدا و روز رستاخیز و بهره مندی از نعمت یاد خدا در سطح عالی است.

جمع بندی پیام ها

انسان باایمان اگر وظیفه شناس و قدردان باشد تمام امکانات و فرصت ها برای دستیابی او به سعادت راستین در اختیارش گذاشته شده است. معرفی رسول گرامی اسلام از سوی خداوند متعال به عنوان الگو و سرمشقی نیکو، ارزشمندترین موهبتی است که ارزانی مؤمن شده است.


منـابـع

*سید محمدحسین طباطبائی- تفسیر المیزان
*شیخ حویزی- تفسیر نور الثقلین
*شیخ صدوق- امالی
*شیخ صدوق- معانی الاخبار
*شیخ کلینی- اصول کافی
*راغب اصفهانی- مفردات

مؤمن و درود و سلام بر پیامبر خدا و تسلیم در برابر او (آیه 56 احزاب)

در قرآن در سوره احزاب آیه 56 آمده است:

«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا؛

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم فرمان او باشید».

پیام آیه

1- تمام دستورات الهی که خطاب به مؤمنان صادر شده است در جهت خیر و سعادت و هدایت آنهاست هر چند فلسفه و حکمت آنها را کاملا درک نکنند اما چون از سوی خداوندی حکیم و مهربان صادر شده است عمل به آنها جز خیر و صلاح و رشد رهاوردی ندارد.
2- درود و سلام فرشتگان بر پیامبر کاری است که ذات اقدس خداوند و فرشتگان در آن پیشقدم هستند و انسان های مؤمن نیز بدان دعوت شده و مأموریت یافته اند.
3- سلام و درود بر پیامبر در واقع پذیرش شخصیت آسمانی او و اهداف مقدس و متعالی اوست. انسان مؤمن با سلام و درود بر پیامبر که با سخن معروف صلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد) محقق می شود یک دور عقائد خویش را بازگو می کند. اعتقاد به خدا، اعتقاد به پیامبر و اعتقاد به اصل امامت و اعتقاد به معاد. و با این صلوات زمینه پایبندی و عمل به لوازم و تعهدات ایمان در انسان باایمان بهتر و بیشتر فراهم می شود.
4- درود بر پیامبر باید زمینه تسلیم در برابر او و اطاعت و فرمانبرداری از دستورات او را ایجاد کند به همین جهت صلوات بر پیامبر و آل پیامبر از راهکارهای مؤثر برای دستیابی انسان مؤمن به اهداف بلند ایمان است.
 

جمع بندی پیام ها

انسان باایمان اگر در پی سعادت راستین و هدایت حقیقی است باید الفبای تسلیم و اطاعت کامل را بیشتر تمرین کند و آشنا ساختن زبان و دل و جان به نغمه جان فزا و آسمانی صلوات بر محمد و آل محمد بهترین تمرین برای رسیدن به خواسته ای است که در نظر دارد.

منـابـع

*سید محمدحسین طباطبائی- تفسیر المیزان
*شیخ حویزی- تفسیر نور الثقلین
*شیخ صدوق- امالی
*شیخ صدوق- معانی الاخبار
*شیخ کلینی- اصول کافی
*راغب اصفهانی- مفردات

پیامبر (ص) و اقتصاد خانواده اش

یکی از مباحث کلیدی، شناخت سیرة اقتصادی معصومان است که در این میان، چگونگی کسب در آمد و هزینه کردن آن در زندگی، از اهمیت ویژه ­ای برخوردار است؛ لذا این موضوع را در سیرة فردی و خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و آله مورد بررسی قرار می­ دهیم.

الف. منابع درآمدی حضرت

زندگی 63 سالة پیامبر صلی الله علیه و آله را اگر به سه دورة « کودکی و نوجوانی » ، «تشکیل خانواده» و «پیامبری و «حکومت» تقسیم کنیم، منبع تأمین مخارج زندگی حضرت ، بدین قرار خواهد بود :
1. ارث پدری و حمایت مالی عمویش ابوطالب 
البته آن حضرت در این سنین، گوسفندان خود و عشیره­ اش را به چراگاه می ­برد و به امر «چوپانی» اشتغال داشت، و زمانی هم همراه عمویش و نیز در کاروان تجاری خدیجه  به کار «تجارت» مشغول شد.[1]
2. ثروت همسرش حضرت خدیجه
در دورة جاهلیت ، حضرت خدیجه 3– بانوی ثروتمند قریش – کاروان های متعدّدی به مناطق گوناگون می­ فرستاد. وی بعد از ازدواج با حضرت محمّد تمام دارایی خود را به ایشان بخشید و آن حضرت هم تا پایان عمرش از حمایت های معنوی و مادّی امّ­المؤمنین خدیجه ستایش و تجلیل می­ کرد.[2]
3. غنائم جنگی
پیامبر هم در « غزوات» بسان یک رزمندة معمولی، از غنائم جنگی سهم می­ برد.
4. بیت المال
در هنگام تقسیم درآمد حکومتی، پیامبر صلی الله علیه و آله همچون یک شهروند جامعة اسلامی و به طور مساوات، سهمیة خود و خانواده­اش را جدا می­ کرد؛ گرچه باز هم در مواقعی سهم خود را به «نیازمندان» اختصاص می­ داد.[3]
5. هدایا
اصحاب و برخی از سران قبائل و رؤسای کشورها ( مثل: پادشاه حبشه و قیصر روم ) هدایای گوناگونی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله تقدیم می­ کردند.[4] و یا به میزبانی آن حضرت، مفتخر می ­شدند؛ چنان که آن حضرت می ­فرمود:
 اگر شانة گوسفندی به من هدیه دهند، می­ پذیرم و اگر دعوتم کنند، اجابت می­ کنم.[5] – اگر مؤمنی به خوردن یک ذراع گوسفند دعوتم کند، می ­پذیرم .... و اگر مشرک یا منافقی شتری بکشد و دعوتم کند، قبول نمی­ کنم......[6]
حال، ممکن است این پرسش مطرح شود:« میراث مادّی و مالی حضرت، چه موارد و مبالغی بوده است؟» امام صادق در این زمینه می­ فرماید :
«وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رحلت کرد، از خود دینار، درهم، غلام، کنیز، گوسفند و شتری به جا نگذاشت مگر شتر سواری خود را. و چون به رحمت الهی واصل شد، زره اش نزدیک یهودی – از یهودیان مدینه – برای بیست صاع جو، که برای نفقة خانواده­ اش از او قرض گرفته بود، در گرو بود.»[7]

ب : هزینة زندگی حضرت

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در طول زندگی پر برکتش – برای رفع نیازهای اوّلیة خود و خانواده­ اش – از کم ترین امکانات بهره­ مند بود «و کان خفیف المؤنة»[8] به برخی از این موارد، گذرا می­ پردازیم.
 
خوراک

در گفتار برخی از امامان: و صحابه آمده است که:

  • پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز نان گندم نخورد و از نان جوین هم هرگز به اندازة سیر شدن، تناول نکرد.[9]
  • سه شب پشت سر هم از نان جوین سیراب نشد.[10]
  • حضرت از هر نوع غذایی که خدا برایش حلال کرده بود، با خانواده و خدمتکارانش می­ خورد[11].
  • خرما و آب، بیش ترین خوراکش بود..[12].
  • و کان یعصّب الحجر علی بطنه من الجوع ....؛ پیامبر  گاهی از شدّت گرسنگی، بر شکم خود سنگ می ­بست . هر طعامی برایش حاضر می­ کردند، می­ خورد ....[13]

ابن عباس می­ گوید:

  • «چه بسا پیامبر صلی الله علیه و آله چند شب گرسنه می ­ماندو برای آن حضرت و خانواده ­اش غذای شب پیدا نمی­ شد...»[14]

آن حضرت خود نیز می­ فرمود:

  • « یک ماه چنان سپری شد که من و بلال، جز چیزی که زیر بغل بلال نهان می­ شدو می­ آوردغذایی نداشتیم.»[15]
  • امام باقر در هنگام بیان«خوراک سادة پیامبر صلی الله علیه و آله » چنین می­ فرماید :

« ... البته من نمی گویم که پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی برای خوردن پیدا نمی ­کرد؛ بلکه گاهی به یک مرد، صد شتر می ­بخشید. پس اگر آن حضرت دلش می ­خواست بخورد، هر اینه می­توانست بخورد.»

  • امام باقر در ادامه بیان می­ کند که : جبرئیل سه بار، کلید گنج های زمین را به پیشگاه رسول خدا تقدیم کرد؛ امّا حضرت از پذیرفتن آنها خودداری نمود تا همواره در برابر پروردگارش، فروتنی و تواضع داشته باشد.[16]
پوشاک
 
در خوراک و پوشاک، از غلام­ها و کنیزان خود، برتری نمی­جست.[17]
حضرت می­ فرمود :«من تا هنگام مرگ، از پنج چیز دست برنمی­ دارم ... پوشیدن لباس پشمینه و ....»[18]
جنس لباس حضرت، از پنبه بود و در حال ضرورت، از لباس پشمی و موئی استفاده می­ کرد.[19]
آن حضرت روپوشى داشت که بازعفران رنگ شده بود و بسا که با همان یک پوشش با مردم نماز جماعت‏ مى‏گزاشت. و گاهى تنها یک عبا به تن داشت. عبای کهنه وصله داری داشت که گاهی آن را به تن می­ کرد و می­ فرمود:
«إنّما أنا عبد ألبس کما یلبس العبد؛ من، بنده­ ام و همچون(لباس) بندگان می ی­پوشم.» [20]حضرت به ابوذر می­ فرمود: من، لباس خشن و زبر می­ پوشم.»[21]
مسکن
بعد از ورود پیامبر به مدینه، آن حضرت به مدّت هفت ماه در خانة ابوایوب انصاری زندگی کرد و پس از اتمام ساخت مسجد و خانه ­های اطراف آن، تا هنگام رحلت در همان خانه ­های مسجدش سکونت داشت.[22]
در روایتی آمده است:« پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت کرد، در حالتی که خشتی روی خشتی نگذاشت.»[23]
اثاثیه و غیره
وسائل زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و همسرانش هم بسیار محدود و ساده بود؛ به گونه­ ای که اصحاب و حتّی دشمنان ، دچار شگفتی شده بودند[24]. در روایات می­ خوانیم:
  • بالش و تشکی از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود....[25]
  • گاهی آن حضرت روی حصیر – بدون فرش – می­خوابید.[26]
  • زیرانداز حضرت، یک عبا و متکّایش از پوست و بار آن از لیف خرما بود.[27]
  • سوخت منزلش، شاخه­های درخت خرما بود.[28]
  • حضرت بر انواع مرکب ها (شتر، اسب و قاطر) و بیش تر بر الاغ – بی­پالان – سوار می­شد.[29] یعنی ارزان­ترین وسیلة نقلیة آن روز.
خرید منزل
حضرت خود، مایحتاج زندگی­اش را از بازار تهیه می­ کرد و به سوی خانواده­اش حمل می­ نمود،[30] و در این باره می ­فرمود:
«لا أشتری شیئاً لیس عندی ثمنه؛
چیزی که پول و قیمت آن را ندارم، نمی­ خرم.»[31]
البته پیامبر صلی الله علیه و آله در برخی از موارد، برای رفع نیازهای ضروری دیگران یا خانواده ­اش از اصحاب و گاهی از یهودیان، پول قرض می­گرفت. لذا پیش از رحلت به وصی و جانشین خود، امام علی علیه السلام سفارش کرد که قرض و بدهی­ هایش را بپردازد.[32]
همسران پیامبر  پس از جنگ بنی قریضه – که غنیمت سرشاری نصیب رزمندگان و حکومت اسلامی شده بود – از آن حضرت درخواست خرجی بیشتر و امکاناتی شدند؛ پیامبر صلی الله علیه و آله با ردّ تقاضاهای آنان ، یادآور شد:
«من، رهبر اسلام و مسلمانان هستم و باید زندگی بسیار عادی و ساده­ای داشته باشم تا بینوایان و مستمندان ، احساس حقارت و پستی نکنند.»
متأسّفانه « امّهات مؤمنین» بر درخواست های خود، پافشاری کردند و قلب رسول الله را آزردند .... لذا آن حضرت به مدّت یک ماه از همسرانش کناره گیری کرد. سرانجام ایاتی (احزاب / 28-31) نازل شد، مبنی بر این که:
ای بانوان پیامبر! اگر زندگی پر زرق و برق دنیا را می­خواهید ، می­توانید از حضرت جدا شوید؛ امّا به خدا ، پیامبر و پاداش­های بزرگ الهی در قیامت علاقه دارید، پس به همین زندگی ساده و افتخار آمیز نبوی ، قانع و راضی باشید.[33]

ج) زهد نبوی

در متوی اسلامی – به ویژه در مباحث اخلاقی، عرفانی – موضوعی به نام «زهد» و «زاهد» بیان شده است. که متأسفانه برداشت نادرست از آن به عمل آمده و در گفتار و رفتار برخی از مسلمانان ، مشاهده می ­شود و آن، ترک دنیا و بسنده کردن به امور ناچیز مادّی است ! و حال آن که در احادیث و سیرة معصومان: «زهد، به معنای عدم دلبستگی به دنیا و مظاهر مادّی آن است.»
ممکن است عدّه­ ای برداشت ناصحیح خود را به سیرة عملی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام استناد بدهند؛ لذا در مقام پاسخ ، می­ گوییم:
اوضاع نا به سامان زندگی اقتصادی مسلمانان صدر اسلام و نیز سرپرستی حکومت اسلامی، ایجاب می­کرد که این دو بزرگوار، از کم ترین امکانات مالی ( خوراک، پوشاک، مسکن و غیره) استفاده کنند؛ امّا بعد از سپری شدن آن دوره و پیدایی رفاه نسبی – مثلاً در عصر زندگی امام صادق7 – معصومان : هم به قدر کفاف، از خوراک و پوشاک بهتری ، برخوردار بودند.[34]
و جالب است بدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله مفهوم حقیقی «زهد» را این گونه بیان فرموده است:
«الزّهادة فی الدّنیا لیست بتحریم الحلال ....؛
زهد داشتن در دنیا، به این نیست که حلال را بر خود حرام کنی یا مال خود را تلف سازی؛ بلکه زهد، این است،که به آنچه در دست داری، بیشتر از آنچه نزد خداست ، اعتماد نداشته باشی .....»[35]
امام علی علیه السلام در ضمن پرسش و پاسخ با یک یهودی و تایید زهد عیسی فرمود:
«و محمّد  أزهد الانبیاء ...؛ ولیکن حضرت محمّد از همة پیامبران زاهد تر بود. زیرا وی کنیزها و همسرانی داشت؛ با این حال ، هیچ وقت سفره­ای که در آن طعامی باقی مانده باشد، برچیده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جوین هم سه شبانه روز متوالی سیر نشد.»[36]
و نیز در روایتی می­ خوانیم که :
«و کان رسول الله لاینظر الی ما یستحسن من الدّنیا؛ پیامبر صلی الله علیه و آله به متاع دنیا، که موجب دلبستگی و شیفتگی [مردم] است، نظر نمی­ افکند.»[37]

د) سرای ضیافت

هر روز، افراد زیادی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله شرفیاب می­شدند و نیازهای مادّی و معنوی خود را مطرح می­ کردند؛ در این میان طبقة مستضعف، چشم امیدشان به پیامبر رحمت و محبّت بود و آن حضرت نیز بیشتر با این گروه نشست و برخاست داشت و همواره با دیدة احترام و تکریم به آنان می­نگریست.[38] امام صادق7 در توصیف پیامبر صلی الله علیه و آله و «راز مزاح» حضرت با اصحاب، می­ فرماید:
«از رأفت و مهر پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که با یارانش «مزاح» می­ کرد تا عظمت و ابّهتش، دل آنها را نگیرد و بتوانند به او نگاه کرده و حوائج خود را بازگویند.»[39]
سیرة رسول خدابا ارباب رجوع – به ویژه نیازمندان – چنین بود:
  •  هر کس برای حاجتی نزدش می­ آمد، چه آزاد و چه غلام و کنیز، جهت رفع گرفتاری­اش اقدام می­ کرد.[40]
  • هر گاه مشغول نماز بود و کسی کنارش می ­نشست ، نماز خود را با تخفیف و اختصار به پایان می­ رساند و به سوی آن شخص بر­می ­گشت و می ­پرسید:
  • «ایا حاجتی داری؟»[41]
  •  هرگز در پاسخ به درخواست محرومان واژة «نه» را به کار نبرد؛ بلکه اگر چیزی (غذا ، لباس و پول ) نزدش بود، عطا می­کرد و گر نه با مهربانی می­ فرمود:«خدا برساند؛ ان شاء الله جور می­ شود.»
  • آن حضرت در این باره می ­فرماید:

«من سئلنا لم ندّخر عنه شیئاً نجده؛ هر کس از ما درخواستی بکند، اگر چیزی داشتیم، از وی دریغ نخواهیم کرد.»[42]

«لو کان لی مثل اُحد ذهباً ...؛ اگر به اندازة کوه اُحد «طلا» داشته باشم، دوست دارم پس از سه روز چیزی از آن به نزد من نباشد، مگر مقداری که برای قرضی ذخیره کرده باشم.[43]

جالب است بدانیم که:
رسول خدا هرگاه پول و غذایی نزدش نبود، بیشتر از هر جایی دیگر، نیازمندان را به خانة امام علی علیه السلام می فرستاد و اهل بیت: نیز آنان را به نیکی پذیرا می­ شدند.[44]
و نکتة دیگر، این که:
 اصحاب در اوقاتی از شبانه روز، به خانة پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و ناهار و شام می­خوردند و دیر وقت به خانه های خود برمی­گشتند و حضرت نیز از شرم و حیا ، به آنان چیزی نمی­فرمود . این مسأله، باعث می­ شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و خانواده ­اش از استراحت و کارهای خود بازبمانند؛ لذا با نزول ایه ­ای ( احزاب /53 ) این موضوع به مسلمانان یادآوری شد.[45]
 
 عایشه می­ گوید:روزی گوسفندی ذبح کردیم و پیامبر صلی الله علیه و آله تمام قسمت­های گوشت را به دیگران انفاق نمود و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند؛ لذا به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم: از گوشت گوسفند فقط کتف آن باقی ماند! حضرت فرمود:«هر آنچه انفاق کردیم، باقی است غیر ازاین کتف .»[46]
 
 امام صادق می­ فرماید :ویژگی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که : هر کس از وی چیزی از مال دنیا می­ خواست، به او عطا می­ کرد. لذا یک روز، زنی فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد و گفت: برو و از حضرت کمکی بخواه و اگر فرمود :« چیزی نزدم نیست.»بگو: پیراهنت را به من بده . وقتی پسر، خدمت رسول خدا آمد و پیراهن را درخواست کرد، حضرت لباسش را درآورد و به او بخشید....[47].
 
 مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و «کمک مالی» درخواست کرد، حضرت فرمود: «فعلاً نزد من چیزی نیست؛ ولیکن با من بیا تا اگر چیزی به ما رسید، به تو بدهیم.»عمربن خطّاب گفت : ای پیامبر! همانا خداوند که شما را به چیزی که قدرت آن را ندارید، مکلّف نکرده است. پیامبر  سخن عمر خوشش نیامد؛ در این موقع، مرد نیازمند عرض کرد: انفاق کن و به جهت کمی، از صاحب عرش نترس [زیرا خداوند، مقدار کم را هم قبول می­ کند].رسول خدا از این سخن خوشش آمد و تبسّم کرد و آثار خوشحالی در چهره­ اش نمایان شد[48].
 
 در یکی از روزهای بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله – که به رحلت حضرت انجامید – رسول خدا وارد مسجد شد و خبر فرارسیدن مرگ خود را به مردم اعلام کرد و سپس فرمود:
« اگر به کسی وعده داده­ ام ، آماده ­ام که انجام دهم و هر کس از من طلبی دارد، بگوید تا بپردازم.»در این هنگام، مردی برخاست و عرض کرد : چندی پیش، به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک خواهید نمود.پیامبر صلی الله علیه و آله فوراً به «فضل بن عباس» دستور داد تا آن مقدار پول را به وی بپردازد....[49]
 
سفره نیایش
اکنون زیبنده است با نیایش های پیامبر صلی الله علیه و آله آشنا شده و برای گشایش در زندگی دست، نیاز به درگاه بی نیاز بگشاییم:
  • الّّلهم اجعل أوسع رزقک علی عند کبر سنّی و انقطاع عمری ؛ خدایا! روزی مرا به هنگام پیری و پایان زندگی ­ام، وسعت ببخش.[50]
  •  اللّهمّ اغفرلی ذنبی و وسّع لی فی داری و بارک لی فی رزقی ؛ خدایا ! گناهم را بیامرز ، خانه ­ام را وسعت بده و رزقم را افزون کن.[51]
  • اللهم انّی أعوذ بک من الکفر و الفقر؛ خدایا! از کفر و فقر، به تو پناه می ­برم.[52]
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دعاهای دیگرش نیز از اموری به درگاه الهی پناهنده می­ شود؛ همچون : ناتوانی، تنبلی، مستمندی، قرض، تنگ دستی و چیرگی قرض.[53]

و مطلب قابل توّجه، این ادعیه است که :

  •  أسألک القصد فی الفقر و الغنی؛ خدایا! میانه روی در حال تهی دستی و ثروت را، از تو درخواست می­ کنم.[54]
  • اللّهمّ إنّی أعوذ بک ... من شّر فتنة الغنی و أعوذ بک من فتنة الفقر؛ خدایا! به درگاهت پناه می­برم ... از بدی بلا و آزمایش ثروت ، و به تو پناهنده می­شوم از آزمایش و بلیة فقر. [55]

پی نوشت ها:

[1] . ر. ک: معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج1، ص 430، ج4، ص 283.

[2] . ر .ک، همان، ج5، ص 100-102.

[3] . با رجوع به زندگی و سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله می­توان نمونه­های فراوانی در این زمینه، یافت.
[4] . ر.ک. آثار الصّادقین، صادق احسانبخش، ج28، ص 196و197،ح46-52، ص201-207، ح 18،11،10،9،4، نشر صادقین، رشت، اوّل، 1375 ش.
[5] . رهنمای انسانیت (سیری دیگر در نهج الفصاحه)، مرتضی تنکابنی، ص 126، ش46، دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، اوّل 1374ش.
[6] . سنن النبی 9 علامه طباطبایی، ص190، ش 213، ترجمه محمد هادی فقهی، انتشارات اسلامیه، تهران، 1354ش.
[7] . بحارالانوار، ج16، ص 219، ح8؛ مروارید آفرینش، سید مجتبی برهانی، ص 239 و 240 ، انتشارات بیت الاحزان، قم، اوّل، 1384ش.
[8] .سنن النبی9 ، ص 41.
[9] . همان، ص 177،175،161،160.
[10] . همان، ص161. البته بر اساس برخی روایات(ص 182 و 183، ش 192-190) آن حضرت هرگز سه روز متوالی، نان گندم نخورد و از آن به مقدار سیر شدن، استفاده نکرد.
[11] .همان، ص 166 و 172.
[12] .همان، ص 172.
[13] . همان، ص 73،
[14] . همان،ص 181
[15] . رهنمای انسانیت، ص 125، ش 41،
[16] . سنن النبی9 ، ص 182 ئ 183 و مشابه آن، ص 30.
[17] . همان، ص 75.
[18] . ر. ک: همان، ص 131- 133 و 126.
[19] . همان،ص42.
[20] . همان، ص 121.
[21] . همان ، ص 131.
[22] . ر.ک: تاریخ تحقیقی اسلام، محمد هادی یوسفی غروی، ج2، ص 194-196، 206 و 207، ترجمه حسین علی عربی، مؤسّسة آموزشی پرورشی امام خمینی (ره)، قم، اوّل، 1382 ش.
[23] .سنن النبی9 ص 135؛ مروارید آفرینش، ص 336.
[24] . اخلاق انبیاء ص 435 محمّد مهدی تاج لنگرودی« واعظ» تهران، اوّل، 1370 ش. داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام9 ، ص 197-199.
[25] . سنن النبی9، ص 123و 143.
[26] . همان، ص 123و140.
[27] . همان، ص 140.
[28] . همان، ص 175.
[29] . همان،ص41، 74 ،131، 306.
[30] . همان، ص 41.
[31] . رهنمای انسانیت، ص 244،ش 2
[32] . ر. ک: الحکم الزّاهره، علیرضا صابری یزدی، ج1، ص 164، ترجمة محّمد انصاری محلاتی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، اوّل، 1372ش. و ج2، ص 106، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، اوّل، 1373 ش.
[33] .داستانهای تفسیر نمونه، سید مهدی شمس الدّین، ص 395و396، انتشارات قدس، قم، اوّل، 1372ش؛ داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام9، مرتضی نظری، ص 106و107، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، هشتم، 1385ش.
[34] .فرازهایی برجسته از سیرة امامان شیعه:، محمّد تقی عبدوس – محمد محمدی اشتهاردی، ج1، ص 235-245، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1372ش.
[35] . راهنمای انسانیت، ص 359، ش8.
[36] . سنن النبی9 ص 161.
[37] . همان، ص 71، ش42.
[38] . در منابع تاریخی، روائی و تفسیری، مصادیق زیادی از «ارتباط صمیمی پیامبر صلی الله علیه و آله با مستمندان» وجود دارد.
[39] . سنن النبی9، ص 60 و 61.
[40] . همان، ص 75.
[41] .همان، ص 76.
[42] . همان، ص45، 47، 183، 305.
[43] . همان، ص81.
[44] .رهنمای انسانیت، ص 126و 127، ش 51 و 68.
[45] . ر.ک: داستانهای تفسیر نمونه، ص 306و 307؛ منابع دیگر.
[46] . ر.ک: تفاسیر؛ همانند تفسیر نمونه، ج17، ص 396-400.
[47] . داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام9، ص 186 و 187.
[48] . اخلاق انبیاء، ص 446.
[49] . همان، ص 448 و 449.
[50] . داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام9، 246 و 247.
[51] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص 285-290.
[52] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص 285-290.
[53] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص 285-290.
[54] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص 285-290.
[55] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص 285-290.
 
منابع:
* فرهنگ کوثر - زمستان 1385، شماره 68 
* سنن النبی، علامه طباطبائی (ره)

روز هفدهم ماه ربیع الاول

به گوشه‏ اى از فضایل این روز اشاره کردیم ولى بد نیست باز هم بطور اختصار به بعضى از مطالب گذشته اشاره نماییم: هیچ کدام از شیعیان بلکه بیشتر پیامبران علیهم السّلام و دوستان خدا نمى‏ توانند حقیقت فضیلت هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را بفهمند. روایات زیادى بدین مضمون وارد شده است که هر پیامبرى توانایى رسیدن به برخى مقامهاى اهل بیت والا مقام آن حضرت علیه السّلام را ندارد مگر این که رسول باشد چه رسد به فضایل خود آن حضرت. و چگونه مى‏ توانند مانند او باشند و حال آنکه او برترین آفریده شدگان و نزدیکترین آنها به خداوند و علّت ایجاد پیامبران، رسولان، فرشتگان نزدیک به خدا و تمام جهانیان و سرور مردمان و دانشمندترین آنان است. اوست عقل اول، نور اول، خلق اول، اسم اعظم، حجاب اقرب، طرف ممکن و واسطه فیض خداوند به تمام جهانیان. 

و هنگامى که فرض شود او علت ایجاد دنیا و علت جارى شدن نعمتهاى خداست، نمى‏ توان گفت کسى بتواند به حقیقت صفات و فضایل او آن چنان که هست پى برد. همه هدایتها از او بوده و او آموزگار فرشتگان و برانگیخته شده بر روحهاى پیامبران صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و کسى است که در کتاب خداوند از او به صاحب اخلاق بزرگ تعبیر شده است. خانواده و دوازده جانشین او برترین همه آفریده شدگان هستند اولین آنان امیر المؤمنین علیه السّلام است که بطور پنهانى با تمام پیامبران صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بوده و آنان را یارى مى‏کرده و بطور آشکار با رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بوده است، و آخرین آنها مهدى(عج) است که خداوند وعده داده اهل حق از اولین تا آخرین آنها را با او یارى کرده، با او یکتا پرستى را در زمین تکمیل کند و دین خود را در سراسر زمین بگستراند بطورى که دینى غیر از دین خدا در روى زمین نباشد. 
و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم گشاینده و پایان دهنده است. کسى است که پیامبران علیهم السّلام و کتابهاى آسمانى به پیامبرى او مژده داده ‏اند. کتاب او گواه بر تمام کتب و جانشین او سرور جانشینان و امت او برترین امتها و شریعت او کاملترین شرائع و مذهب او بهترین مذاهب است. او صاحب حوض و لواء حمد و صاحب وسیله و بزرگترین شفاعت است. کسى است که این آیه درباره او نازل شده است: «و بزودى خداوند آنقدر به تو عطا خواهد نمود که راضى شوى.» و کسى است که براى برترى دادن او و جانشینانش بر غیر آنها، از پیامبران پیمان گرفته شده. و کسى است که مبتلایان به بلاها، مسلمان و غیر مسلمان با توسل به او و خاندان او نجات مى ‏یابند. و اوست رحمتى براى جهانیان و محبوب پروردگار جهانیان و هیچ فضیلتى به آن نمى‏ رسد و آن مادر فضایل است. 
نامهاى آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نزد خداوند، در کتابهاى پیامبران و بر زبان اولیاى او عبارتند از: محمد، احمد، الماحى، العاقب، الحاشر، رسول رحمت، رسول توبه، رسول امم، المقتفى، القثم، شاهد بر انبیا و امم، بشیر، نذیر، سراج منیر، ضحوک، قتّال، متوکل، فاتح، امین، خاتم، مصطفى، رسول و پیامبر امى، حاد، مزمل، مدثر، کریم، نور، عبد، رءوف، رحیم، طه، یس، منذر، مذکّر. 
در کتابهاى اخبار آمده است: نام او نزد بهشتیان، عبد الکریم، نزد اهل آتش عبد الجبّار، نزد اهل عرش عبد الحمید، نزد سایر ملائکه، عبد الحمید، نزد سایر پیامبران عبد الوهاب، نزد شیاطین عبد القهار، نزد جنّ عبد الرحیم، در کوه ها عبد الخالق، در خشکى عبد القادر، در دریا عبد المهیمن، نزد ماهی ها عبد القدّوس، نزد حیوانات سمّى عبد الغائب، نزد حیوانات وحشى عبد الرزّاق، نزد درندگان عبد السلام، نزد بهائم عبد المؤمن، نزد پرندگان عبد الغفّار، در تورات مود مود، در انجیل طاب طاب، در صحف عاقب، در زبور فاروق، نزد خدا طه و یاسین و نزد مؤمنین محمّد و کنیه او أبو القاسم و جبرئیل با کنیه ابى إبراهیم به او سلام کرد. 
پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرموده ‏اند: «من اول و آخر هستم». و در بعضى روایات معتبر آمده است که: «منظور از تمام سوگندهایى که خداوند بزرگ در کتاب خود یاد کرده حضرتش مى ‏باشند.» بد نیست روایتى نیز از طریق اهل سنّت درباره فضیلت او و امیر المؤمنین علیهما السّلام نقل نمایم. زیرا بهترین گواه بر فضایل على علیه السّلام روایاتى است که سنّی ها در این مورد نقل مى‏ کنند. احمد حنبل در کتاب مسند خود و ابن ابى لیلى در کتاب فردوس و منهج التحقیق از ابن خالویه روایت نموده ‏اند که او راویان حدیث را شمرد تا به جابر بن عبد اللّه انصارى رسید و آنگاه از او نقل کرد که: «از رسول خدا شنیدم که فرمودند: خداوند، من، على، فاطمه، حسن و حسین را از یک نور آفرید سپس این نور را فشارى داده و شیعیان ما از این نور خارج شدند. پس از آن ما خدا را ستایش نمودیم. آنان نیز خدا را ستایش نمودند، ما خدا را منزه دانستیم آنان نیز خدا را منزه دانستند، مالا اله الا اللّه گفتیم،آنان نیزلا اله الا اللّه ‏گفتند، خداوند را تمجید نمودیم شیعیان ما نیز او را تمجید کردند. خداوند را یگانه دانستیم شیعیان ما نیز چنین کردند. سپس خداوند آسمان‏ها و زمین و فرشتگان را آفرید که تا صد سال تسبیح و تقدیس را نمى‏ شناختند ما تسبیح گفتیم بدنبال ما شیعیان ما تسبیح گفتند و سپس ملائکه تسبیح گفتند و همچنین در مورد غیر تسبیح... این روایت تصریح مى ‏کند که پیامبر و آل او علیهم السّلام تسبیح، تهلیل و تکبیر را به شیعیان خود یاد داده و شیعیان آنها نیز به ملائکه آموختند بهمین جهت شیعیان آنها از ملائکه برتر مى ‏باشند. 
این فضایل را با استفاده از آیات و روایات اثبات کردیم. ولى از راه تأمل و اندیشه خود و بدون کمک گرفتن از شرع نیز مى ‏توانیم فضایل او را اثبات نمائیم: ما مى ‏بینیم که در چند سال کم در حالى که مشغله‏ هاى فراوانى داشت و مشغول جهاد بود - علومى از جانب او گسترش پیدا نمود که حتى کمتر از یک صدم آن علوم نیز از جانب همه انبیاء گسترش پیدا ننمود. این علوم در زمینه تربیت روح، قلب و جسم و سائر رشته‏هاى علم و حکمت بود. و نیز نامهاى خداوند متعال و صفات و نعمتهاى باطنى او و فضایل انبیاء را براى مردم بیان نمود. و امثال این کارهاى خارق العاده، قویترین معجزات براى اثبات پیامبرى و نبوت بوده و این معجزات محکمتر از شکافتن ماه مى ‏باشد. باین جهت که فقط تعداد انگشت شمارى فرق سحر و معجزه را مى ‏دانند و ممکن است بگویند شکافتن ماه سحر است نه معجزه، ولى معجزاتى که ما گفتیم شباهتى به سحر، شعبده و غیره ندارد. 
و انسان خود مى‏ تواند از این خلاصه ‏اى که گفتیم تفصیل این مطالب را بفهمد و از این راه گوشه ‏اى از شرافت پیامبر خود را دریابد و آنگاه فضیلت این روز را درک نموده و بگونه‏ اى به پیشواز آن رود که شایسته آن است. و علاوه بر درک فضیلت این روز مقدار منت خداوند را بخاطر این میلاد مبارک فهمیده و دل و عقل او آنگونه که شایسته است از این منت تأثیر مى‏ پذیرد. و سپس باید آثار این تأثیر را در اعمال و حرکات خود آشکار نماید و نباید بگذارد عمل او قلبش را تکذیب کند. زیرا عمل فقط از صفات قلب سرچشمه گرفته و هیچ عملى از این قاعده مستثنى نیست. 

اعمال این روز

[1 -] از مهمترین اعمال در این روز اولا توسل به حامیان معصوم آن روز و سپردن عقل و قلب و تمامى وجود خود بوسیله آنان به خداوند متعال است، با این هدف که توفیق در بهره ‏مندى از این روز نصیب او گردد. و اگر انسان در توکل و تسلیم خود راستگو باشد قطعا توفیق الهى را خواهد یافت. زیارت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بطور مفصل و زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام در کتاب اقبال روایت شده است. 
[2 -] نیز از کارهاى مهم روزه داشتن این روز بخاطر شکرگزارى و بجا آوردن دو رکعت نماز مى‏ باشد که در هر رکعت آن یک بار سوره «فاتحه» و ده بار سوره «قدر» و ده بار سوره «اخلاص» مى‏ خواند. 
سپس در مکان نماز خود نشسته و دعایى را که روایت شده مى‏ خواند. 

حقیقت عید میلاد پیامبر (ص) و آداب آن‏

[3 -] از کارهاى مهم در این روز رعایت آداب عید میلاد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اظهار مراسم شرعى عیدهاى بزرگ است تا دیگران این روز را به عنوان عید بشناسند. و نیز باید دیگران را با عمل خود به چیزهایى که موافق با حقیقت عید است عادت دهیم همانگونه که شرع از ما خواسته نه آنگونه که مخالف شرع است. زیرا عده‏اى نادان در این روز به لهو و لعب و حتى به کارهاى حرام مى‏ پردازند. 
خداوند هنگام عید به همه نیکوکاران و بدکاران بار عام می دهد تا در پیشگاه او حضور یافته، اظهار خضوع و خشوع نموده و مراسم بندگى را بجا آورند، و آمرزش گناهان، جوائز و نامه‏ هاى سلطنت و پادشاهى بگیرند. بنابراین باید با تمام توان خود را براى حضور در چنین مجلسى آراسته و آماده نمود. و چون هر مجلسى لباس مخصوص و آرایش متناسب با خود دارد، باید خود را مانند اهل آن مجلس آماده و آراسته نماییم. لباس اهل این مجلس، تقوى، تاجشان معارف الهى و نظافت آنان پاکیزگى قلب از بیاد غیر خدا بودن و عطرشان ذکر خدا و صلوات بر رسول خدا و آل پاک او مى ‏باشد. 
مبادا در مجلس پاکیزگان وارد شوى و قلب تو آلوده به یاد دنیا و بدنت برهنه از لباس تقوى و سرت بدون عمامه مراقبت باشد و از تو بوى بد آلودگى ‏هاى دوستى دنیا استشمام شود، اعمال بدت باعث فاسد شدن اخلاقت شده، سرت خالى از عقل معرفت، قلبت خالى از ایمان و چشمت بخاطر نگاه به حرامهاى الهى دردمند، زبانت از گفتن در رضاى خدا لال، گوش تو از شنیدن ذکر خدا کر، دست تو بخاطر بخل از جود و سخاوت و انفاق در راه خدا، بسته و از جهاد در راه خدا باز مانده، شکمت از مال حرام و چیزهایى که خدا حرام نموده پر، فرج تو... و پاى تو از برآوردن نیازهاى دوستان خدا و رفتن به خانه‏ هاى خدا لنگ باشد. زیرا اگر در مجالس پاکان حاضر شوى، بخاطر پلیدى لباس اراذل و زشتى این آفات و بد حالى رسوا خواهى شد. پس بخاطر وجود شریف و عزیز خود اندکى تأمل کرده و به خود خطاب کن: اى فقیر چرا با غفلتها و کوچک شمردن شعائر و حرمتهاى الهى و بخاطر بیحالى و کوتاهى در میدان مسابقه تحصیل کمالات از همانندهاى خود عقب مى ‏افتى؟ از امام حسن مجتبى علیه السّلام روایت شده است «در روز عید فطر به عده ‏اى که مى‏ خندیدند و بازى مى ‏کردند نظر نمود، سپس به همراهان خود فرمود: خداوند عز و جل ماه رمضان را براى تمرین مسابقه خلق خود قرار داد که در آن با اطاعت و کسب خوشنودى او با هم مسابقه بدهند. عده ‏اى پیشى گرفته و رستگار شدند و عده ‏اى عقب مانده و بدبخت شدند. شگفتا در روزى که نیکوکاران پاداش دیده و کوتاهى کنندگان زیان مى‏بینند، عده ‏اى مشغول خنده و بازى هستند. بخدا سوگند اگر پرده ‏ها فرو افتد، نیکوکار مى‏اندیشد که چرا بیشتر عمل نیک انجام ندادم و بدکار مى‏ گوید چرا بد مى‏ کردم و در روایت دیگرى در دنباله این روایت آمده است که: «از شانه کردن مو و صاف کردن لباس باز مى‏ مانند» سایر آداب عید در دو عید دیگر خواهد آمد. 
[4 -] و از مهمترین اعمال مهم این است که روز خود را با سلام به حامیان و نگهبانان روز به پایان رسانده و به درگاه آنان جهت شفاعت و اصلاح حال تضرع نماید. و اگر آن روز در نگهبانى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نباشد، باز هم اعمال خود را به آن حضرت تسلیم نماید. زیرا او بر جانشینان معصوم خود مقدم است، ولى همراه با شرمسارى و خجالت از کوتاهى در اداى حق شکر نعمت و همراه با لطیف نمودن گفتار و الفاظ تضرع و ابتهال. زیرا این کار اثر زیادى در رسیدن اعمال به آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و نازل شدن خیر از معدن فضل خداوند دارد. سپس به نگهبان آن روز براى شفاعت خود به درگاه آن عزیز توجه کرده و از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم درخواست نما که اعمال تو را به درگاه مقدس حضرت حق عرضه نموده و از خداوند بخواهد گناهان تو را بخشیده، آنها را تبدیل به چند برابر خوبى نموده و آنگاه با رضایت از تو اعمالت را بپذیرد، که خداى متعال هر چه بخواهد مى‏تواند انجام بدهد و دیگران نمى‏ توانند. نیز از او بخواه در آینده توفیقات تو را براى کوشش در خدمت به خداى بزرگ و وفادارى به رسول والا مقام و آل بلند مرتبه او زیاد نماید. زیرا بحکم عقل وفاى به سادات و محبوبان خدا حقوق بزرگى را بر ما واجب مى ‏نماید و اگر بخواهیم به بزرگان خود و محبوبان خدا در زمان غیبت آنان وفادار بمانیم، باید حقوق زیادى را ادا نماییم. 

نقش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در پیشرفت تمدن بشری

«...آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟» (بخشی از پیام مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی)

عربستان در زمان ظهور پیامبر :

تمام مورخان نوشته‌اند که هنگام بعثت، در سراسر مکه، جز 11 نفر و در مدینه، جز 13 نفر، سواد خواندن و نوشتن نداشتند.
پیامبر اسلام (ص) وقتی وارد مدینه شد، اوس و خزرج، دو قبیله بزرگ و پرآوازه مدینه، گرفتار جنگ داخلی بودند.

سخنان امیر مؤمنان علیه السّلام در بیان اوضاع عرب قبل از اسلام، شاهد زنده‏ اى است که آنان از نظر زندگى و انحطاط فکرى و فساد اخلاقى در وضع اسفناکى بودند.
امیر مؤمنان در یکى از خطبه‏ هاى خود، وضعیت اسفناک عرب پیش از اسلام را چنین بیان مى‏ کند:

خداوند، محمد صلى اللّه علیه و آله و سلّم را بیم دهنده جهانیان و امین وحى و کتاب خود، مبعوث کرد و شما گروه عرب در بدترین آیین و بدترین جاها به سر مى‏بردید. در میان سنگلاخ‏ها و مارهاى کر (که از هیچ صدایى نمى‏رمیدند) اقامت داشتید. آب‏هاى لجن را مى‏ آشامیدید و غذاهاى خشن (مانند آرد هسته خرما و سوسمار) مى‏خوردید و خون یک‏دیگر را مى‏ریختید و از خویشاوندان دورى مى‏کردید، بت‏ها در میان شما سرپا بود، از گناهان اجتناب نمی کردید. (نهج البلاغه، خ 26)

 ویل دورانت در کتاب تاریخش می گوید:

وقتی پیامبر اسلام از نعمت‌های بهشتی سخن می‌گفت، از حور و طیور و قصور بهشتی سخن می‌گفت، عربی برخاست و گفت: یا رسول الله! آیا در بهشت جنگ و کشتار هم هست یا خیر؟ پیامبر اسلام فرمود: بهشت جای جنگ نیست. آن عرب گفت: پس این بهشت به درد ما نمی‌خورد.

تمدنی که پیامبرصلی الله علیه و آله  پایه ریزی کرد:

یکی از شعارهای رسول اکرم (ص) در ابتدای رسالتشان این بود: 
إنما بعثت لإتمم مکارم الأخلاق.
من مبعوث شده ام تا اخلاق را به حد اعلی برسانم و مردم را به بالاترین درجه کمال اخلاقی نائل کنم.
پیغمبر اسلام (ص) بین مردم قبایل اوس و خزرج که بنا به گفته برخی  120 سال گرفتار جنگ و کشت و کشتار بودند، طوری صلح برقرار کرد که در برخی از غزوات مانند أحد، وقتی برای شهیدی که لحظات آخر جان دادنش است، آب می‌آورند، می‌گوید آن زخمی و جانبازی که در آن طرف افتاده است، از من بیشتر نیاز دارد و آب را به نفر دوم می‌رساند، و او هم همین‌طور تا نفر دهم که می‌گوید نفر اول بیشتر از من تشنه‌‌تر است، آمدند دیدند که نفر اول شهید شده است، دیدند نفر دوم تا دهم، همگی به شهادت رسیده‌اند.
ویل دورانت که در جهان غرب از شهرت برخوردار است، در کتاب تاریخ تمدن  درباره شخصیت پیامبر اسلام می نویسد :
« ... ظاهراً هیچ کس در فکر این نبود که به وی خواندن و نوشتن بیاموزد ، اما او دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم دیده می شناخت . در آن موقع ، هنر خواندن و نوشتن از نظر اعراب اهمیتی نداشت . به همین دلیل ، در میان قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی دانستند . با این همه ، معروفترین و بلیغ ترین کتابِ زبان عربی از زبان پیامبر جاری شد . او چنان مهارتی در شناخت مسائل زندگی مردم نشان داد که در این زمینه هیچ کس به پای او نمی رسد . در کتاب او قرآن ، قانون و اخلاق یکى است ، در قرآن ، رفتار دینى شامل رفتار دنیوى نیز هست و همه مطالب آن از جانب خداوند بر محمد وحى شده است . در قرآن مقرراتى درخصوص ادب / تندرستى / ازدواج و طلاق / رفتار با فرزندان ، بردگان و حیوانات / تجارت / سیاست/ قرض و ربا / عقود و وصایا / امور صناعت / مسائل مالی / جریمه و مجازات / جنگ و صلح و غیره وجود دارد . »
" ویل دورانت " همچنین به بیان رشد سریع علوم در پرتو آموزه های پیامبر اسلام پرداخته، می نویسد :
« تمدن اسلام از سال 81 ـ 597 ق ( 700 ـ 1200 م ) در اوج تعالى و پیشرفت و ترقى در زمینه انواع علوم و فنون قرار داشت . علوم تجربى اعم از پزشکى ، شیمى ، فیزیک ، زمین شناسى ، زیست شناسى و گیاه شناسى در اوج خود بود و بزرگترین دانشمندان و مُبدعان این علوم در گستره جهان اسلام به تدریس و تألیف و تحقیق در این علوم اشتغال داشتند . آنها این دانش هاى گسترده بنیادی را به همسایگان و جویندگان دانش که از سرزمینهاى مختلف به حضور آنها مى رسیدند ، مى آموختند ... جهان غرب در این دوره درخشان اسلامى ، گرفتار اندیشه های قرون وسطایى و توحش و جزم اندیشى کلیسا و کاملاً عارى از تعقل و تفنن بود . برعکس ، در جهان اسلام دانشمندان کم نظیرى چون ابن سینا ، خوارزمى ، فارابى ، محمد بن زکریاى رازى ، ابوریحان بیرونى ، حکیم عمر خیام ، ابن خلدون و ... بدون هیچ محدودیتى به ترویج دانش در جهان می پرداختند . »
ویل دورانت در پایان به این واقعیت اعتراف می کند که : 

« محمد (ص ) با دعوت به سوی اسلام ، در زندگی میلیونها بشر انقلاب روحی نوینی پدید آورد . آنها نیز صدای رسای محمد را شنیدند و از جان و دل او را پذیرفتند . »

نقش مسلمانان در پیشرفت علمی غرب

اما نکته حائز اهمیت دیگر مدیون بودن پیشرفت امروز تمدن غرب به تمدن اسلامی است. تاثیر تمدن اسلامی بر غرب چیزی نیست که غربی ها با نهایت تلاشی که می کنند بتوانند آن را پنهان کند .  آقای دکتر گوستاولبون فرانسوی در کتاب تمدن اسلام و غرب به صراحت می‌گوید:

بعضى ها (از اروپائیان) عار دارند که اقرار کنند یک قوم کافر و ملحدى (یعنى مسلمانان) سبب شده اروپاى مسیحى از حال توحّش و جهالت خارج گردد. و لذا آن را مکتوم مى دارند، ولى این نظر به درجه اى بى اساس و تأسّف آور است که به آسانى مى توان آن را ردّ کرد.... نفوذ اخلاقى مسلمانان، آن اقوام وحشى اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانى آنان، دروازه ى علوم و فنون و فلسفه را که ما اروپاییها از آن به کلى بى خبر بودیم به روى ما باز کرد و تا ششصد سال، مسلمانان، استاد ما بودند. (تمدّن اسلام و عرب، چاپ چهارم، ص 751.)

دلامبر در این رابطه می نویسد:

خدمت مسلمین تنها این نبود که علم را از راه تحقیق و اکتشاف ترقی دهند بلکه روح مخصوصی در آن دمیده و به وسیله نوشتن و گفتن تحریر و نگارش و مدارس عالیه آنرا در دنیا اشاعه و انتشار دادند و در بنای علوم و معارف اروپا از این راه احسانی نمودند که نمی توان برای آن حدی تصور کرد و مسلمین ، قرنها استاد علوم و فنون ملل اروپا بودند.


با این اوصاف در حقیقت تمدن اسلا می را می توان بنیان و پایه گذاری انقلاب علمی اروپا دانست ، و اگر تمدن اسلامی نبود یقینا غرب به این زودی از خواب گرانی که در آن فرورفته بود ، بیدار نمی شد.

دکتر ماکس میرهوف می نویسد:

خلاصه علوم شرق مانند باران رحمت بر خاک خشک اروپا بارید و آنرا حاصلخیز ساخت کم کم اروپائیان با علوم شرق آشنا شده کتابهایی در جراحی امراض زنانه و ناخوشیهای چشم نوشتند.

و مسیو لیری می نویسد:

((اگر مسلمانان بر روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند نهضت علمی اروپا قرنها عقب می افتاد)).

گوستاولو بون در جای دیگر از کتاب تمدن اسلام و عرب مرجع بودن کتابهای مسلمانان برای دانشمنمدان غربی را اینگونه به قلم می آورد :

((تمام دانشمندانی که قبل از قرن پانزدهم میلادی در اروپا ظاهر شدند کسانی بودند که علوم آنها منحصر به آن چیزهایی بود که از روی کتابهای مسلمین یاد گرفته بودند .برای دانشمندانی مانند : روژباکن، لئونارپیز ، ارنود ویلنووی ، ریمون ، سانتوسا، آلبرت کبیر، آلفونس دهم و غیره، تنها مرجع علمی آ نها کتابهای مسلمانان بوده است و به قول موسیورنان ، آلبرت کبیر هر چه دارد از ابن سینا است، و سان توما نیز هر چه در فلسفه می دانست از ابن رشد بوده است)).


منابع:

زندگینامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

حضرت ابوالقاسم محمد بن عبدالله آخرین و برترین فرستاده‌ی خدا و پنجمین رسول از پیامبران اولوالعزم است [۱]. خداوند او را به همراه بهترین کتاب آسمانی یعنی قرآن کریم که در آن کامل ترین نسخه دین مطابق با فطرت، که توسط حضرت ابراهیم، اسلام نامیده شده[۲] فرستاده که دینی جهان شمول است [۳]. نسب آن حضرت از تیره بنی هاشم از قبیله قریش و از دودمان حضرت ابراهیم از فرزندشان حضرت اسماعیل است.

1. شجره نامه

نسب پیامبر از طرف پدر: عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن کلاب‏ ابن مرة بن کعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان .و در دنباله نسب وى بالاتر از عدنان اختلاف هست ، اما به هر حال به حضرت اسماعیل و حضرت ابراهیم علیهماالسلام می رسد [۴].
نسب پیامبر از طرف مادر: جناب آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره که در آن هنگام به سن و شرف، سالار بنى زهره بود و آمنه دختر وهب به نسب و مقام بهترین زن قریش بود [۵].
سرپرست های پیامبر: وی قبل از هفت سالگی هر دوی والدین خود را از دست داد [۶] و سرپرستان آن حضرت ابتدا جدش حضرت عبد المطلب و بعد از ایشان ، عموی گرامیش ابوطالب بودند. [۷] همچنین دایه ایشان جناب حلیمه سعدیه بود [۸].
اجماع علماى امامیه آنست که پدر و مادر حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم و جمیع اجداد و جدات آن حضرت تا آدم علیه السلام همه یکتا پرست بوده اند و نور آن حضرت در صلب و رحم مشرکى قرار نگرفته است، و شبهه ای در نسب آن حضرت و آباء و امهات آن حضرت نبوده است، و احادیث متواتر از طرق خاصه و عامه بر این مضامین دلالت دارد. [۹]

2. قبل از بعثت

الف) ولادت:

اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر، در ماه «ربیع الاول» بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند.
محدثان شیعه می گویند: آن حضرت، در هفدهم ماه ربیع الاول روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود و در سالى که اصحاب فیل، فیل آوردند براى خراب کردن کعبه معظمه و به حجاره سجیل عذاب شدند.
مشهور میان اهل تسنن این است: ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. ولادت پیامبر با معجزاتی در جهان همراه بود.

ب) کودکی تا جوانی:

حضرت محمد (ص) در نوجوانی به همراه عموی خود بارها به سفر های تجاری رفت و داستانهای زیادی از اتفاقات این مسیر در کتب تاریخ و زندگی نامه پیامبر ثبت شده است [10].
حضرت محمد برای خود در جوانی شغل چوپانی اختیار کرد. و بعدها با شرکت در تجارت لیاقت خود را به اثبات رساند.
پیامبر اکرم در جوانی به دلیل صفت امانت داری به محمد امین مشهور شد. و در همان دوران در پیمان جوانمردانه ای به نام حلف الفضول شرکت کردند و سالها بعد نیز خاطره خوب آن پیمان را متذکر می شدند [11].

ج) تشکیل خانواده:

حضرت محمد در تجارت با شریفترین زن قریش، خدیجه کبری دختر خویلد شرکت کرد و بعد از این مشارکت نظر خدیجه که خواستگارانی بسیار از اشراف داشت به آن حضرت جلب شد و بعد از آنکه توسط یکی از بستگان تمایل خود را به اطلاع حضرت محمد رساند، آن حضرت در 25 سالگی با خدیجه کبری ازدواج کرد [12]. بعد از در گذشت خدیجه کبری، پیامبر با زنان دیگری که اکثراً بیوه بودند ازدواج کرد.

د) فرزندان رسول خدا:

پیامبر اکرم از حضرت خدیجه و نیز از سایر همسران خود صاحب فرزندانی شد اما تنها یادگار پیامبر بعد از رحلتش حضرت فاطمه زهرا بود. مقاله مرتبط : فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدیجه.

3. رسالت الهی

در بیست و هفتم رجب که با روز نوروز مطابق بود حضرت محمد بن عبداللّه صلى الله علیه و آله و سلم در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شدند و نزول آیات قرآن که معجزه جاوید آن حضرت است آغاز گردید.
حضرت محمد قبل از رسالت نیز یکتا پرست بودند.

4. دوران پیامبری در مکه

الف) ابلاغ رسالت:

پیامبر اکرم در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:
مرحله اول: دعوت پیامبر در این مرحله به صورت خصوصی یعنی چهره به چهره بود. دعوت خصوصی پیامبر به مدت سه سال ادامه داشت.
سپس با نزول آیه انذار خداوند پیامبر را مکلف به دعوت خویشان کرد هر چند با مانع تراشی بزرگان قریش مواجه شد. در طی همین جلسه بود که پیامبر اکرم جانشینی حضرت علی را اعلان فرمود. دعوت خویشان در واقع آغاز دعوت علنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است.
مرحله دوم: بعد از علنی شدن دعوت، مرحله جدیدی از پیشرفت اسلام آغاز گشت و البته فشار و آزار و اذیت از سوی کفار برای آن حضرت و یاورانشان تشدید شد.

ب) سفر تبلیغی:

پیامبر(ص) در اواخر سال دهم بعثت به طائف رفت، پس از ورود به شهر طائف یکسر به خانۀ "عبدیالیل" و دو برادرش "مسعود" و "حبیب" که در آن روز بزرگ و رئیس قبیلۀ «ثقیف» بودند، رفت. رسول خدا(ص) هدف خود را از آمدن به طائف، برای آنها توضیح داده و از آنها خواست که او را در پیشرفت هدفش یاری کنند. اما در این سفر مردم طائف به دلیل رفتار زشت بزرگانشان و تحریکات آنها بهره ای از دین اسلام نبردند.

ج) هجرت جمعی از مسلمانان به حبشه:

چون دعوت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم قوى شد و جمعى به دین آن حضرت درآمدند کفار قریش با یکدیگر اتفاق نمودند که آن ها را که مسلمان شده اند اذیت و شکنجه کنند شاید که از دین آن حضرت برگردند، پس هر قبیله اى متوجه اذیت مسلمانانى که در میان ایشان بودند، شدند؛ و چون آن حضرت هنوز از جانب خدا به جهاد کافران مأمور نگردیده بود در سال پنجم بعثت به امر الهى جمعى از مسلمانان را به جانب حبشه هجرت دادند.

د) محاصره در شعب ابی طالب:

بعد از دعوت علنی به مدت سه سال مسلمانان در شعب ابی طالب دچار محاصره بودند، در سال دهم وفات خدیجه و ابوطالب رخ داد.

ه) معراج:

سال دوازدهم بعثت معراج پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد. آن چه از آیات کریمه و احادیث متواتره بدست آمده، آن است که حق تعالى حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم را در یک شب از مکه معظمه تا مسجدالاقصى و از آن جا به آسمان ها تا سدرة المنتهى و عرش اعلا سیر داد.
و عجائب خلق سماوات را به آن حضرت نشان داد. و رازهاى نهانى و معارف نامتناهى به آن حضرت القا فرمود، و آن حضرت در بیت المعمور و تحت عرش به عبادت حق تعالى قیام نمود. و با انبیاء علیهم السلام ملاقات کرد و داخل بهشت شد و منازل اهل بهشت را مشاهده نمود.

و) بیعت عقبه:

در سال یازدهم بعثت، پیامبر اکرم با شش تن از مردم یثرب روبرو شد. محل این ملاقات را غالبا در نزدیک عقبه (یعنی گردنه کوه) [13] نوشته اند. رسول خدا از هویّت آنان سؤال کرد و آنها خود را از مردم خزرج معرفی کردند [14]؛ سپس با ایشان به گفتگو نشست، اسلام را بر آنان عرضه داشت و برایشان قرآن خواند. اطلاعات پراکنده ای که مردم یثرب از یهودیان درباره ظهور پیامبری در مکّه به دست آورده بودند موجب توجه آنان به حضرت محمّد شد و این امید را ایجاد کرد که با حضور ایشان در یثرب بتوانند از ادامه دشمنی و جنگ های طولانی بین دو قبیله اوس و خزرج پیشگیری کنند. اینان چون به مدینه بازگشتند، داستان ظهور پیغمبر را با مردم گفتند. این اولین جرقه های هجرت به مدینه شد.
 

5. هجرت به مدینه (تشکیل حکومت اسلامی)

سال یازدهم بعد از بعثت پس از آن که مشرکین تصمیم گرفتند پیامبر را شبانه در بستر به قتل برسانند، حق تعالى پیغمبرش را از این قصه آگهى داد و آیه شریفه:
«إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُاللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ».[15]
به امر الهی ایشان از مکه خارج شدند و امیرالمومنین علیه السلام به جای ایشان در بستر خوابیدند، و در دوازدهم ماه ربیع الأول سال سیزدهم بعثت وارد مدینه طیبه شد. و این هجرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم به مدینه مبدأ تاریخ مسلمانان شد.

الف) پیمان برادرى:

بعد از پنج ماه، یا هشت ماه حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم پیمان برادرى (عقد اخوت) بین مهاجرین و انصار بستند، و امیرالمومنین علیه السلام را برادر خود قرار داد.

ب) پیمان صلح با اهل کتاب مدینه:

ج) تغییر قبله:

در سال دوم هجرى قبله مسلمانان از جانب بیت المقدس به سوى کعبه گشت. و در این سال ازدواج حضرت فاطمه علیهاالسلام با امیرالمؤمنین علیه السلام رخ داد. بعضى از محققین گفته اند که سوره هل اتى در شأن اهل بیت علیهم السلام نازل شده، و حق تعالى بسیارى از نعمت هاى بهشت را در آن سوره بیان فرمودند و در آخر شعبان همان سال، روزه ماه رمضان واجب شد. در همین سال حکم قتال با کفار از جانب خداوند نازل شد.

د) غزوات:

غزوات پیامبر را منابع تاریخی حدود 26 عدد ذکر کرده اند. [16]
اولین غزوه، غزوه اَبواء است که در ماه صفر سال دوّم هجرت صورت گرفت.
آخرین غزوه، غزوه تبوک است که در رجب سال نهم هجرت صورت گرفت.
ابن اسحاق در سیره و طبرسی در اعلام الوری می نویسد کار رسول خدا در غزوه های بدر، احد، خندق، قریظه، مصطلق، خیبر، فتح، حنین و طائف با دشمن به جنگ کشیده شد و در بقیه غزوه ها درگیری در کار نبود.
از مهمترین غزوات پیامبر می توان به جنگ بدر، اُحد، خندق، فتح مکه، خیبر و حُنین اشاره کرد.[17]

ه) سرایا:

سَریّه در اصطلاح تاریخ اسلام آن سپاه اعزامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن سپاه حضور نداشته باشد را گویند که در مقابل غزوه است.
علت اعزام سریه ها غالباً سرکوبی اشرار، دعوت طوایف به اسلام، پیشگیری از حوادث غیرمترقبه و عقیم نمودن توطئه های دشمنان و مسایلی از این قبیل می باشد و گاه هم به منظور جمع آوری صدقات و تعلیم مسایل دینی هم بوده است.
بیشترین سریه های عصر پیامبر صلی الله علیه و آله در سال ششم هجرت بود که به همین جهت آن سال را سنةالاستئناس می گویند.
تعداد سریه های پیامبر را منابع اکثراً سی و شش عدد ذکر کرده اند.
از نخستین سریه های پیامبر سریه ای است به سرکردگی حمزة بن عبدالمطلب که به اتفاق سی تن از مهاجران در کنار دریا به سرزمین جهنیه با ابوجهل بن هشام به همراه صد و سی مشرک برخورد کرد که این سریه بدون جنگ و خونریزی پایان پذیرفت. 

و) صلح حدیبیه:

ز) دعوت سران کشورها:

ح) فتح مکه:

سال هشتم هجرت فتح مکه بدون جنگ رخ داد و پیامبر و اصحاب ایشان وارد مکه معظمه شدند.

ط) حجه الوداع و نصب خلیفه در واقعه غدیر خم:

شیخ کلینى روایت کرده که: حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بعد از هجرت، ده سال در مدینه ماند و حج به جا نیاورد تا آن که در سال دهم خداوند عالمیان این آیه را فرستاد که:
«و اذّن فى النّاس بالحجّ یأتوک رجالا و على کلّ ضامر یأتین من کلّ فجّ عمیق، لیشهدوا منافع لهم»؛
و در میان مردم براى اداى حج بانگ برآور تا پیاده و سوار بر هر شتر لاغرى که از هر راه دورى مى آیند به سوى تو روى آورند.[18]
وقتی حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم از اعمال حجة الوداع فارغ شد متوجه مدینه شد و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر مسلمانان در خدمت آن حضرت بودند و چون به غدیر خم رسیدند. حق تعالى این آیه را فرستاد:
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»؛
اى پیغمبر بزرگوار! برسان به مردم آن چه فرستاده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو
در باب نص بر امامت على بن ابى طالب و خلیفه نمودن او در میان امت خود؛ فرمود:
«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ»؛
پس اگر نکنى رسالت خدا را نرسانده ای و خدا تو را نگاه مى دارد از شر مردم.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آنجا خطبه معروف غدیرخم را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود معرفی کردند. سپس همه بر گرد رسول خدا صلى الله علیه و اله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام جمع شدند و با آن حضرت مصافحه کردند و بیعت نمودند.
 

6. رحلت

پیامبر اکرم قبل از رحلت خود سفارشاتی داشتند که متاسفانه با کارشکنی منافقین به نتیجه لازم نرسید اکثر علماى خاصه و عامه معتقدند که ارتحال سید انبیا روز دوشنبه بوده است و اکثر علماى شیعه معتقدند که روز بیست و هشتم ماه صفر بوده است و اکثر علماى عامه دوازدهم ماه ربیع الاول را گفته اند. در آن وقت سن شریف آن حضرت شصت و سه سال بود و سال دهم هجرت بود.
 
پی نوشت ها:
  1.  ختم نبوت : قرآن کریم، 33 احزاب ، ٤٠ :«ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبین...»: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، و لیکن فرستاده ى خدا و پایان بخش پیامبران است... ». برترین انبیاء :قرآن کریم، 4 نساء ، ٤٠ :«فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاءِ شَهِیدًا»: «پس چگونه است [حالشان‏] آن گاه که از هر امّتى گواهى آوریم، و نیز تو را بر آنان گواه آوریم؟» 
  2.  قرآن کریم ،30 روم ،30 :«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» ترجمه : «پس روى خود به سوى دین حنیف کن که مطابق فطرت خدا است فطرتى که خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونگى نیست، این است دین مستقیم ولى بیشتر مردم نمی‏دانند». قرآن کریم ، 22 حج ، 78 :«وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْل» ترجمه: «و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن براى او است او شما را برگزید و در این دین براى شما دشوارى ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش نام داد».
  3.  قرآن کریم ، 34 سبأ 28 :«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً » ترجمه :«و ما تو را جز براى اینکه عموم بشر را (به رحمت خدا) بشارت دهى و (از عذابش) بترسانى نفرستادیم»
  4.  از ام سلمه همسر پیمبر صلى الله علیه و سلم روایت شده که از پیمبر خداى شنیدم که فرمود عدنان پسر ادد بن زند بن یرى بن اعراق الثرى بود.ام سلمه گوید: زند همان همیسع بود و یرى همان نبت بود، و اعراق الثرى اسماعیل پسر ابراهیم علیهما السلام بود.تاریخ‏ الطبری/ترجمه،ج‏3،ص:826
  5.  تاریخ‏ الطبری/ترجمه،ج‏3،ص:796
  6.  قرآن،96 ضحی «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوی»:مگر چنین نبود که تو را یتیمت یافت و در پناه خویش جاى داد؟
  7.  دلائل‏ النبوة،ج‏2،ص:27
  8.  از طایفه بنى سعد بن بکر بن هوازن‏ تاریخ ‏یعقوبى/ترجمه،ج‏1،ص:362
  9.  بحارالانوار، ج85، ص117 مذاهب اسلامی_ پرسش و پاسخ پرسش و پاسخ در محضر علامه طباطبائی(ره)، ص96ـ97 پاسخ به پرسشهای مذهبی، ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، ص 110
  10.  دلائل‏ النبوة،ج‏2،ص:27
  11.  رسول خدا از بیست سال گذشته بود که در حلف الفضول شرکت کرد و پس از آنکه خدایش برسالت فرستاد گفت: حضرت فى دار عبد الله بن جدعان حلفا ما یسرنى به حمر النعم و لو دعیت الیه لاجبت،" در خانه عبد الله پسر جدعان در پیمانى شرکت نمودم که شادمان نیستم تا بجاى آن شتران سرخ‏ مو داشته باشم(در آن روزگار از شتران بسیار گران بها شتر سرخ موی بود) و اگر دیگر بار بچنان پیمانى دعوت می ‏شدم می ‏پذیرفتم." تاریخ ‏یعقوبى/ترجمه،ج‏1،ص:371
  12.  تاریخ ‏یعقوبى/ترجمه،ج‏1،ص:375؛ تاریخ ‏الطبری/ترجمه،ج‏3،ص:833 
  13.  یاقوت حموی ، ج 3، ص 693؛ طبری ، ج 2، ص 353؛ حسن ابراهیم حسن ، ج 1، ص 94؛ ابن سعد، ج 1، ص 218؛ ابن هشام ، ج 1، ص 289؛ بلاذری ، ج 1، ص 275
  14.  قس یاقوت حموی
  15.  سوره انفال، آیه 30.
  16.  اندیشه قم به نقل از : ابن هشام، سیرة النبی، چاپ مصطفی البابی، 1355 هـ ، ج 4، ص 280-281. مسعودی، مروج الذهب، چاپ مطبعة السعاده، 1367 هـ ، ج2، ص7و288
  17.  اندیشه قم به نقل از :آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، انتشارات دانشگاه تهران.
  18.  سوره حج آیه 22.

حوادث شب ولادت حضرت محمد (ص)

1. تولد پیامبر در روایات:

در شب ولادت حضرت محمد (ص) ‏حوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان به وقوع پیوسته که‏ پیش از آن سابقه نداشته و یا اتفاق نیفتاده بود. به این رخدادها «ارهاصات» می گویند.
در قصیده معروف برده نیز آمده که چند بیت آن چنین است:
یوم تفرس منه الفرس انهم قد
انذروا بحلول البؤس و الفئم
و بات ایوان کسری و هو منصدع
کشمل اصحاب کسری غیر ملتئم
النار خامدة الانفاس من اسف علیه
و النهر ساهی العین من سدم
و ساء ساوه ان غاضت‏بحیرتها
و رد واردها بالغیظ حین ظم
کان بالنار ما بالماء من بلل حزنا
و بالماء ما بالنار من ضرم
مرحوم صدوق‏( (ره) در کتاب امالی به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است:

ممنوعیت بالا رفتن ابلیس به آسمان های هفتگانه:

«ابلیس به آسمان‌ها بالا می‏رفت و چون حضرت عیسی (ع)‏ به دنیا آمد، از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا می‏رفت، و هنگامی که رسول خدا (ص) به دنیا آمد از همه آسمان‌های هفتگانه‏ ممنوع شد و شیاطین به وسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏ گردیدند، و قریش که چنان دیدند، گفتند: قیامتی که اهل کتاب می‏گفتند، بر پا شده!»
عمرو بن امیه که از همه مردم آن زمان به علم کهانت و ستاره شناسی داناتر بود، بدانها گفت: بنگرید اگر آن ستارگانی ‏است که مردم به وسیله آنها راهنمایی می‏شوند و تابستان و زمستان ‏از روی آن معلوم گردد، پس بدانید که قیامت‏بر پا شده و مقدمه ‏نابودی هر چیز است و اگر غیر از آنهاست، امر تازه‏ای اتفاق ‏افتاده.

سرنگونی بت ها:

و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتی درآن روز بر سر پا نبود.

شکسته شدن ایوان کسری:

و ایوان کسری در آن شب شکست ‏خورد و چهارده کنگره آن فروریخت

خشک شدن دریاچه ساوه:

و دریاچه ساوه خشک شد و وادی سماوه پر از آب شد.

خاموش شدن آتشکده فارس:

آتشکده‏های فارس نیز که هزار سال بود خاموش نشده بود، در آن شب خاموش گردید. موبدان فارس در خواب دیدند که شترانی سخت اسبان عربی‏ را می‏کشند و از دجله عبور کردند و در بلاد آنها پراکنده‏ شدند. و طاق کسری از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏ وارد شد. ‏در آن شب نوری از سمت ‏حجاز بر آمد و همچنان به سمت‏مشرق رفت تا بدانجا رسید.
فردای آن شب تخت هر پادشاهی ‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند که در آن روز سخن‏نمی‏گفتند. دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید، و هر کاهنی که بود، از تماس با همزاد شیطانی خود ممنوع گردید و میان آنها جدایی افتاد.
آمنه گفت: به خدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت، دست‌های ‏خود را بر زمین گذارد و سر به سوی آسمان بلند کرد و بدان ‏نگریست، و نوری از من تابیدن گرفت و در آن نور شنیدم گوینده‏ای‏ می‏گفت: تو سرور مردم را زادی؛ او را محمد نام بگذار.
آنگاه او را به نزد عبدالمطلب بردند و آنچه آمنه گفته‏بود، به وی گزارش دادند. عبدالمطلب او را در دامن‏گذارد و گفت: «ستایش خدایی را که به من عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقاست.» آنگاه او را به ارکان کعبه تعویذ کرد و درباره‌اش اشعاری‏ سرود.

2. ولادت پیامبر در کتاب یهودیان:

و در حدیث دیگری در کتاب کمال‌الدین آمده است: در شهر مکه شخصی یهودی سکونت داشت و نامش یوسف بود. وی هنگامی که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد، با خود گفت: این تحولات آسمانی به خاطر ولادت همان پیغمبری است که در کتابهای ما ذکر شده که‏چون به دنیا‌ آید، شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏ گردند. و چون صبح شد، به مجلسی که چند تن از قریش در آن بودند، آمد و بدانها گفت: «آیا دوش در میان شما مولودی به دنیا آمده است؟» گفتند: نه. گفت: «سوگند به تورات که وی به دنیا آمده و آخرین پیمبران ‏است و اگر اینجا متولد نشده، حتماً در فلسطین متولد گشته است.»
این گفتگو گذشت و چون قریشیان متفرق شدند و به خانه‏های‏ خود رفتند، داستان گفتگو با آن یهودی را با زنان و خاندان خود بازگو کردند و آنها گفتند: «آری، دیشب در خانه عبدالله بن ‏عبدالمطلب پسری متولد شده است.» این خبر را به گوش یوسف رساندند، وی پرسید: «آیا این ‏مولود پیش از آنکه من از شما پرسش کردم به دنیا آمده یا بعد از آن؟» گفتند: پیش از آن. گفت: «او را به من نشان دهید.»
قریشیان او را به در خانه آمنه آوردند و بدو گفتند: «فرزند خود را بیاور تا این یهودی او را ببیند.» چون مولود را آوردند و یوسف او را دیدار کرد، جامه از شانه مولود کنار زد و چشمش به خال سیاه و درشتی که روی شانه وی بود، بیفتاد. دراین وقت قرشیان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد ‏عارض شد و به زمین افتاد. قریشیان تعجب کرده و خندیدند. یهودی برخاست و گفت: «آیا می‏خندید؟ باید بدانید که این پیغمبر، پیغمبر شمشیر است که شمشیر در میان شما می‏نهد...» قرشیان متفرق شدند و گفتار یهودی را برای یکدیگر تعریف‏ می‏کردند.
و در حدیثی که مرحوم کلینی شبیه به روایت ‏بالا از مردی از اهل کتاب نقل کرده، آن مرد کتابی به قرشیان که ولید بن مغیره وعتبه بن ربیعه و دیگران در میانشان بود، رو کرده و گفت: «نبوت‏ از خاندان بنی اسرائیل خارج شد و به خدا این مولود همان کسی ‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد.» قریش که این سخن را شنیدند، خوشحال شدند. مرد کتابی‏ که دید آنها خوشنود شدند، بدیشان گفت: «خرسند شدید! به خدا سوگند این مولود چنان سطوت و تسلطی بر شما پیدا کند که‏ زبانزد مردم شرق و غرب گردد.» ابوسفیان از روی تمسخر گفت: «او به مردم شهر خود تسلط می‏یابد!»

3. ولادت پیامبر در کتب اهل سنت:

و نظیر آنچه در روایات ما آمده، برخی از این حوادث درروایات اهل سنت نیز ذکر شده، اما در بسیاری از آنها این حوادث قبل از بعثت رسول خدا(ص) ذکر شده، نه مقارن ولادت. مانند روایاتی که در سیره ابن هشام و تاریخ‏طبری و جاهای دیگر است و در صحیح بخاری نیز از ابن عباس روایت‏شده و فخر رازی نیز در تفسیر آیه شریفه «فمن یستمع ‏الآن یجد له شهابا رصدا» در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمان‌ها و تیرهای شهاب همین گفتار را داشته و اقوالی در این باره نقل‏کرده و از ابی بن کعب نیز حدیثی در این مورد نقل کرده‏ اند که‏ گفته است: «لم یرم بنجم منذ رفع عیسی علیه السلام حتی بعث رسول‏الله ـ صلی الله علیه و آله» و در اشعار بعضی از شاعران‏ عرب نیز قسمتی از این حوادث در مورد مبعث آمده؛ مانند اشعاری که از شاعری به نام قیروانی نقل شده است.
 

4. تولد پیامبر در کتابهای تاریخی و روایات غیر اسلامی:

‏اکنون جای یک سئوال هست که اگر کسی بگوید: آیا نظیر آنچه در این روایات آمده، در کتاب‌های تاریخی و روایات غیراسلامی هم ذکری از آنها شده یا نه؟ ما در پاسخ این سئوال می‏گوئیم:
اولا اگر حدیث و روایتی ـ از نظر سند و صدور از امام معصوم ـ برای ما اثبات ‏شد، دیگر کدام روایت و تاریخی برای ما معتبرتر از آن حدیث‏ و روایت می‏تواند باشد؟ همه بحث‌ها در همان قسمت اول و اعتبار سند است؛ ولی پس از اثبات، دیگر زیر سئوال بردن حدیث، جز ضعف ایمان وتاریخ زدگی نیست، وگرنه کدام ‏تاریخ و روایتی معتبرتر از آن تاریخ و روایتی است که از منبع ‏وحی الهی سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و حدیثی‏ محکم‌تر از داستان و حدیثی است که از زبان پیامبران و ائمه‏ معصومین علیهم‌السلام صادر گردیده باشد؟ مگر نه این است که سرچشمه پر فیض و زلال همه علوم ‏آنهایند؟ و معیار صحت و سقم همه دانش‌های بشری گفتار آنهاست؟
‏و ثانیاً می‏گوییم: مگر تاریخ صحیح و دست نخورده‏ای از گذشتگان و زمان‌های قدیم در دست داریم که ما بتوانیم این‏روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تأییدی از آنها بگیریم؟ ‏جایی که مقدس‏ترین کتاب‌ها مانند تورات و انجیل با آن همه‏نسخه‏های متعددی که معمولاً از آنها در دست مردم آن زمان‌ها بوده و جمله جمله و کلمه به کلمه آنها مورد احترام و متن دستورهای ‏دینی آنها بوده، از دستبرد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان‏نبوده، و طاغوت‌های زمان و جیره‌خواران‌شان احکام و فرامین آنها رابه نفع ایشان تغییر داده و یا اسقاط کرده‏اند، دیگر چگونه کتاب‌های ‏تاریخی معدودی که در زوایای کتابخانه‏ها با نسخه‏های خطی‏ منحصر بفرد یا انگشت‏ شماری وجود داشته، می‏تواند مورد اعتماد باشد؟
ثالثاً بر فرض که چنین تاریخی وجود داشته باشد که‏ اوضاع و احوال آن زمان‌ها را نوشته و ثبت کرده باشد؛ آیا همه‏ وقایعی که در آن زمان‌ها اتفاق افتاده، در تاریخ‌ها ثبت و نگارش‏ شده؟ و آیا وسائل ارتباطی آن‌چنان بوده که تاریخ‌نگاران بتوانند از هر اتفاقی که در گوشه و کنار جهان آن روز اتفاق می‏افتاده مطلع گردند و آن را در تاریخ ثبت کنند؟ مگر امروزه با تمام این‏ وسائل ارتباطی و مخابراتی و رادیوها و تلویزیون‌ها و ماهواره‏ها و... چنین کاری انجام شده و چنین ادعایی می‏توان کرد؟... ‏
مگر وسائل ارتباطی جهان آزادند و مستقلانه و به دور از سیاست‌ها و اختناق‌ها و خارج از کانال‌های مخصوص و صافی‌های انحصاری‏ می‏توانند کوچکترین خبری را منتشر کنند؟ آن هم خبری که‏ به صورت معجزه آسمانی برای شکست ‏یک قدرت طاغوتی و یک ‏دربار سلطنتی به وقوع پیوسته باشد؟...
مگر معجزاتی امثال‏ «شق‏القمر» که وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان است و به گفته‏ دکتر سعید بوطی ـ نویسنده مصری ـ در کتاب فقه السیره از امورمتفق علیه در نزد علما و دانشمندان اسلامی است، در تاریخ‌های ‏گذشته نقل شده؟...و بلکه معجزات انبیای گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه‌السلام و شکافته شدن دریا به وسیله عصای موسی و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهای جادویی ساحران و زنده شدن مردگان به دعای حضرت مسیح(ع) و امثال آن جز در کتاب‌های مقدس و مذهبی، در تاریخ‌ها و روایات دیگر آمده و ذکری از آنها دیده می‏شود؟....
حقیقت آن است که تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته، ‏در انحصار طاغوت‌های زمان بوده ـ چنانچه امروزه نیز عموماً این گونه است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد ـ و انبیای الهی نیز پیوسته بر ضد همان طاغوت‌ها قیام می‏کرده و مبارزه داشتند، و آنها همواره در صدد از بین بردن انبیا و محو نام و آثار ایشان بوده و به هر وسیله می‏خواسته‏اند آنها را افرادی ‏ماجراجو و بی‌شخصیت و افسادگر معرفی کنند، و هرگز اجازه ‏نمی‏دادند آنها را به عنوان مردانی الهی که قدرت انجام معجزه را دارند معرفی کنند، و به همین دلیل معجزاتی را که به وسیله ایشان ‏انجام می‏شده انکار کرده و یا توجیه می‏نمودند، و اگر کتاب‌های ‏آسمانی و روایات مذهبی نبود، اثری از این معجزات به جای نمانده‏ و به دست ما نرسیده بود.‏
چنانچه اکنون نیز ما در انقلاب اسلامی خود که یک انگیزه ‏مذهبی داشته و ادامه آن را نیز به یاری خدا همان انگیزه مذهبی وعشق شهادت طلبی در راه خدا و دین تضمین کرده و بر ضد طاغوت‌های شرق و غرب قیام کرده، همین شیوه تبلیغی را می‏بینیم‏که هر حرکتی به نفع این انقلاب در داخل و یا خارج بشود؛ مانند راهپیمایی میلیونی و غیر میلیونی که در داخل یا خارج انجام ‏می‏گیرد، اصلاً منعکس نمی‏شود و در رادیوها و وسائل ارتباط جمعی ذکری از آن نمی‏شود؛ اما کوچکترین حرکت ضدانقلاب ــ مانند اجتماعات اندکی که جمعاً به صد نفر نمی‏رسد ــ با آب و تاب در همه رسانه‏های گروهی به عنوان یک حرکت ضدرژیم نه یکبار بلکه چند بار پخش می‏گردد.
به همین دلیل است که ما می‏گوییم انگیزه و نیازی برای تحقیق در تاریخ‌های گذشته نداریم و اگر هم تتبع کنیم، معلوم نیست ‏به جایی برسیم؛ مگر اینکه بخواهیم به هر وسیله و هر ترتیبی که شده، ‏تأییدی از تاریخ برای این روایات پیدا کنیم. اگر چه مجبور شویم ‏برای تطبیق این روایات با تاریخ، دست ‏به توجیه و تأویل‌های ‏نامربوط بزنیم؛ چنانچه نظیر آن را در داستان اصحاب فیل ذکرکرده و شنیده‌اید و خوانده‌اید که مــا آن عمل را محکوم کرده و دلیل برضعف ایمان و غرب‏زدگی و تاریخ زدگی و غیره دانستیم.
 
منبع: حوادث شب ولادت پیامبر(ص)، نویسنده: آیت‌الله سید هاشم رسولی محلاتی، سایت پژوهشکده باقر العلوم (ع)