مفاسد اجتماعی قبل ازهجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه؛ سایه بر فضای آن شهر انداخته بود. و یثرب محیطی بود که در آن انحرافات دینی و اخلاقی، جهل و بیسوادی و تقلید از آداب و رسوم غلط جاهلی،عصبیت های قومی، فقر فرهنگی حرف اول را می زد. تلاش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه، پاکسازی فضای مدینه ازآداب و رسوم و خرافات مردم آن شهر بود.
| بعد از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مدینه پایتخت مقدسترین، دادگسترترین، زیباترین و آزادترین حکومت تاریخ بشر گردید و تمامى طوایف با هم متحد شدند و پایه تمدنى بس بزرگ، عالمگیر و جاویدان ریخته شد که شعاع آن تا به امروز در سراسر گیتى مى درخشد. |
پیامبر با ورود به شهر یثرب که بعدها مدینه النبی نامیده شد، پیامبر برای پاک کردن فضای غبارآلود جامعه مدینه، که آغشته از افکار و خرافات جاهلی عربی بود؛ اقدامات وسیعی را انجام داد، گاهی این اقدامات برای جامعه آن روز که خرافات جاهلی بر روی آن سایه افکنده بود گران بود و لذا از قبول آن امتناع می ورزریدند.
اصلی ترین اقدام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در این خصوص اصلاحات فردی بود چرا که به نوعی هنگامی که فرد با خدای خود توانسته باشد ارتباط خوبی داشته باشد با خانواده و در اجتماع نیز فردی موفق خواهد بود.
جامعه آن روز مدینه نیز که در آن بت پرستی رواج داشت و دین رایج بت پرستی به شمار میر فت، ظهور آیئنی جدید و با دستورات الهام بخش می توانست تسلی بخش فردی باشد که در پرستش بت های خود به نوعی سردرگمی رسیده بود و گاهی با خود فکر می کرد که چرا بت های که به نوعی خداهای او به شمار می آمدند ،دعای او را مستجاب نمی کنند. پیامبر به چنین جامعه ای وارد شود و اولین اقدام وی سعی درپاک وبی آلایش کردن افراد از رسوم غلط و باورها و آیین غلط بت پرستی بود. اما علاوه براین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اقدمات اجتماعی متعددی نیز برای اصلاح مفاسد اجتماعی به انجام رساند . که در اینجا فهرست وار به ذکر آنها می پردازیم:
از زمانی که زمزمه آمدن پیامبر (صلی اله علیه و آله) به مدینه شنیده شد تا هجرت ایشان به مدینه، تصور عامه بر این بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکانی سکونت می کنند که از لحاظ مکانی در بهترین نقطه شهر قرار گرفته باشد و مکانی مجلل و سرشار از همه امکانات باشد. در تصور هیچ کس نمی گنجید پیامبر این چنین محل سکونت خود را انتخاب می کند. و این اقدام پیامبر نهی تجمل و ثروت بود. پیامبر با این اقدام خود نشان داد که در اسلام مهم انسان وارزش انسان است نه تجملات ،نه بزرگ قبیله بودن، نه ثروتمند بودن و یا بر تخت پادشهای تکیه زدن. نکته ای که تا آن روز کمتر به آن توجه می شد.
یکى از اهداف اجتماعى اسلام [یا اوّلین گام در ساختن جامعه اسلامى] تهذیب یکایک افراد است تا از مجموع آنها واحدهاى سازگارى تشکیل یابد که در نهایت جامعه را به وجود مى آورد. براى تحقّق چنین هدفى است که عبادتهاى گوناگون تشریع شده و احکام خاصّى براى آنها معیّن و به مورد اجرا گذاشته شده است تا جامعه از ناپاکیها پیراسته شود و نیکان از آسیب شرآفرینى بدان در امان بمانند.( خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله و سلم ،ج2،ص:240)
به همین سبب از جمله نماز تشریع شده است، عبادتى که خداوند در مورد ثمره و نتیجه واقعى آن مى فرماید:
«نماز [انسان را] از فحشاء و منکر باز مى دارد و یاد خداوند [از هر چیزى] برتر و والاتر است» «عنکبوت، 45».
اولین نماز جمعه در میان قبیله بنی سالم با حضور صد نفر از مسلمانان برگزار گردید. |
در جامعه جاهلی عرب آن روز که قدرت حرف اول را می زد و هرکسی زور بیشتری داشت به تناسب از رفاه و حمایت های اجتماعی بیشتر برخوردار می شد،پیامبر(صلی الله علیه و آله) با احداث مسجد در مدینه به آنها اثبات کرد که نظم و فروتنی و ارزش انسانها حرف اول را می زند نه پول و ثروت و جاه و مقام . همه بایستی در برابر خدای متعال فروتن باشند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با بنای مسجد چندین اقدام را با هم انجام داد:
دعوت به توحید و یکتاپرستی
دعوت به توحید و یکتاپرستی در سرلوحه مبارزاتی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) با مفاسد اجتماعی قرار داشت آن حضرت لازم دید اولین اقدام او در مدینه ساختن مرکزی باشد که روح تولیدی را در تمام اعمال و رفتار فردی و اجتماعی مسلمانان حاکم نماید.همان کاری که نمایندگان اعزامی آن حضرت به یثرب قبل از هجرت انجام دادند که موجب گردید بسیاری از مردم آن شهر به اسلام گرویدند.
ایجاد نظم در جامعه جاهلی
پیامبر اکرم (ص) اقدامات خود در مدینه را با ایجاد روابطى میان مسلمانان که آنان را به یکدیگر پیوند مىدهد و وحدتى را به وجود مى آورد که همه عناصر مختلف جامعه اسلامى را با همه اختلاف در اصل و نسب و زادگاه در خود جاى مىدهد آغاز کرد تا از جامعه اى که از قبایل و تیرهها و نژادهاى مختلف ترکیب یافته بود جامعهاى متّحد و هماهنگ در احساسات و افکار به وجود آورد که همه تفاوتها در آن از میان مى رود و هر آنچه به جاى وحدت تفرقهآور است رخت از میان بر مىبندد.
[اسلام پس از تربیت افراد مهذّب] به تشکیل خانواده مبتى بر ارزشها پرداخته و این بدان سبب است که خانواده هسته بناى جامعه و نخستین واحدى است که زیربناى تشکیل آن به شمار مى رود. به همین دلیل نیز قرآن کریم به بیان احکام روابط اجتماعى و توضیح تکالیف و حقوق میان زن و شوهر و پدر و مادر و فرزندان توجّه خاصى نشان داده است. [این نکته جالب توجّه خواهد بود که بدانیم] همه احکام شرعى ناظر به عبادات و معاملات در قرآن به صورت مجمل آمده و رسول اکرم (ص) تفاصیل و جزئیات آن را نه فقط در گفتار بلکه حتى در صحنه عمل بیان فرموده و این در حالى است که تنها در مورد خانواده خداوند خود در قرآن کریم عهده دار بیان تفاصیل و جزئیات احکام و مسائل آن شده، تکالیف متقابل خانوادگى، نحوه روابط خانواده و راههاى حلّ هر بحرانى در این روابط و نیز احکام میراث را به گونهاى مفصل و مشخص و بى هیچ ابهام و اجمالى و همچنین احکام طلاق و مسائل مربوط به آن را بیان کرده است. (خاتم پیامبران، حسین صابری)


یرا در دیدگاه اسلام، کرامت انسانی بر دو قسم است:
یکی از نمونه های مشورت حضرت با اصحاب، در جنگ بدر است. مسلمانان به قصد مصادره اموال کاروان تجاری قریش، که از شام برمی گشت، از مدینه بیرون آمدند، اما در حال حرکت به سمت بدر، خبر رسید که سپاه قریش عازم آن منطقه است. با این خبر، اوضاع بکلی دگرگون شد و مسلمانان، که برای حمله به کاروان خود را آماده کرده بودند، در مقابل یک لشکر مسلّح، که در تعداد افراد نیز سه برابر بودند، روبه ور شدند.



1. زمینه رستگاری
2. تأمین مخارج زندگی
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
«اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ6؛عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترین آن ها طلب روزی حلال است.»
«مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ؛هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او یاری می کنیم ولی اگر بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند.»
نمونه هایی از سیره عملی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم :
همکاری در فعالیت های اجتماعی
لَئِنْ قَعَدْنا والنَّبیُّ یَعْمَلُ فَذاکَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ17اگر ما بنشینیم در حالی که پیامبر کار می کند، رفتار بسیار زشت و ناپسند انجام داده ایم!
«وقد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه و آله بالقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة; (1)شما منزلت مرا در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانید که چگونه نزدیک ترین خویشاوندی و خصوصی ترین جایگاه را در پیشگاه آن حضرت داشتم .»
«پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران کودکی ام، مرا در اتاق خصوصی خود می نشاند و در آغوش خود می گرفت و ... گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطایی مشاهده نکرد ... من همواره به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، همانند فرزندی که پیوسته در کنار مادر است . آن حضرت هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکویش را برایم آشکار می کرد و به من فرمان می داد که به او اقتداء کنم . پیامبر صلی الله علیه و آله در هر سالی مدتی را به غار حراء می رفت و به غیر از من هیچ کس او را نمی دید . در آن هنگام اسلام جز خانه پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه هیچ یک از مکیان راه نیافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه و من محدود می شد . من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم . هنگامی که بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله وحی نازل شد، من ناله شیطان را شنیدم، از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم: «یا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلی الله علیه و آله: هذا الشیطان قد ایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست بنبی ولکنک لوزیر وانک لعلی خیر; (2) یا رسول الله! این ناله کیست؟ فرمود: صدای ضجه شیطان است که از پرستش خود مایوس گردید . [و فرمود: علی جان!] تو آنچه من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، تو نیز می بینی; جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر و جانشین هستی و در راه نیک گام برمی داری .»
«ولقد کان صلی الله علیه و آله یاکل علی الارض ویجلس جلسة العبد ویخصف بیده نعله ویرقع بیده ثوبه ویرکب الحمار العاری ویردف خلفه ویکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول: یا فلانة لاحدی ازواجه غیبیه عنی فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا وزخارفها; (5)رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره بر روی زمین غذا می خورد و همانند بندگان می نشست و با دست خود کفشش را وصله می زد و لباس خود را می دوخت و بر الاغ برهنه و بی تجهیزات سوار می شد و شخص دیگری را نیز به همراه خود سوار می کرد . [روزی متوجه شد که] پرده ای بر در خانه اش آویخته شده که نقش و نگار و تصویر داشت، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمانم دور کن که هر گاه نگاهم به آن می افتد، به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم .»
«فما اعظم منة الله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها; (6)چقدر بزرگ است منتی که خداوند متعال با فرستادن چنین پیامبری بر ما گذاشته است; بزرگ رهبری که باید پشت سر او حرکت کنیم و راهش را ادامه دهیم . به خدا سوگند! من نیز آن قدر این پیراهن پشمین را وصله زده ام که از پینه کننده آن شرمسار شده ام .»
«قد حقر الدنیا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختیارا وبسطها لغیره احتقارا، فاعرض عن الدنیا بقلبه وامات ذکرها عن نفسه; (7)[پیامبر صلی الله علیه و آله] دنیا را کوچک شمرد و به دیگران نیز کوچک جلوه داد و آن را بی ارزش محسوب کرد و به دیگران نیز خوار و بی مقدار بودن آن را فهمانید . می دانست که خداوند برای [تعظیم و قدرشناسی از شخصیت] و برگزیدن او دنیا را از وی دور ساخت و آن را به خاطر ناچیز و بی ارزش بودنش به دیگران بخشید . به همین جهت، از دل و جان از دنیا گرایی اعراض کرد و یاد و خاطره دنیا را از وجودش پاک نمود .»
«ما اوذی نبی مثل ما اوذیت; (10)هیچ پیامبری همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»
«وقالوا یا ایها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون » ; (11)«و مخالفین آن حضرت گفتند: ای کسی که آیات خدا به او نازل می شود، همانا تو دیوانه هستی!»
«دعا الی طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع علی تکذیبه والتماس لاطفاء نوره; (12)[انسانها را] به اطاعت الهی دعوت کرد و با دشمنان خدا در راه دین او جهاد نمود و بر همه شان غالب گردید . همبستگی دشمنان که او را به دروغگویی متهم می کردند، وی را از انجام وظائف الهی اش باز نداشت و تلاش مخالفین برای خاموش کردن نور رسالت به نتیجه ای نرسید .»
«فهل فیکم احد حمله رسول الله صلی الله علیه و آله علی کتفه حتی کسر الاصنام التی کانت علی الکعبة غیری؟ قالوا لا; (21)[ای مسلمانان] آیا در میان شما به غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به دوش خود سوار کرده تا بتهای مشرکان را از بام کعبه به زیر کشیده باشد؟ گفتند: نه .»
«اول من کسر الاصنام جدک ابراهیم ثم انت یا علی; (22)اولین کسی که بتها را شکست، جدت ابراهیم بود و بعد از او تو هستی علی!»
«ولقد قبض رسول الله صلی الله علیه و آله وان راسه علی صدری ولقد سالت نفسه فی کفی فامررتها علی وجهی ولقد ولیت غسله صلی الله علیه و آله والملائکة اعوانی ... ;
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که سرش بر روی سینه ام بود، قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد و آن را بر چهره خویش کشیدم . متولی غسل پیامبر صلی الله علیه و آله من بودم و ملائکه الهی مرا یاری می کردند .»
«گویا در و دیوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گریه می کردند و در عزای پیامبر صلی الله علیه و آله ضجه می زدند . گروهی از فرشتگان پایین می آمدند و گروهی دیگر به آسمان می رفتند . گوش من صدای آهسته آنان را که بر آن حضرت نماز می خواندند کاملا می شنید . تا هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در حجره اش دفن کردیم . چه کسی در زندگی و در هنگام مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23)
«بابی انت وامی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء واخبار السماء; (24)پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با رحلت تو ارتباطی قطع شد که با مرگ دیگران چنین نشده بود; با رحلت تو رشته پیامبری گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانی قطع گردید .»
«و لولا انک امرت بالصبر ونهیت عن الجزع لانفدنا علیک ماء الشئون ولکان الداء مما طلا والکمد محالفا، وقلالک ولکنه ما لا یملک رده ولا یستطاع دفعه بابی انت وامی اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک; (25)
اگر به صبر و بردباری فرمان نمی دادی و از جزع و فزع باز نداشته بودی، آن قدر اشک می ریختیم تا اشکهایمان تمام شود و این درد جانکاه فراق همیشه در دلم تجدید می شد و اندوهم جاودانه می ماند . البته که اینها در مصیبت تو ناچیز است . چه کنم که زندگی را بعد از مرگ نمی توان دوباره برگرداند و از مرگ نمی شود جلوگیری کرد! پدر و مادرم به فدایت! ما را در محضر خدا یاد کن و ما را به خاطرت بسپار .»
«آن شب در عالم رؤیا رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم، به آن حضرت شکایت کرده، عرضه داشتم: «یا رسول الله! ماذا لقیت من امتک من الاود واللدد؟ فقال: ادع علیهم، فقلت: ابدلنی الله بهم خیرا منهم وابدلهم بی شرا لهم منی; (26)
ای رسول خدا! آیا می دانی از امت تو و لجبازی و دشمنی آنان چه ها کشیدم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آنان را نفرین کن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من دشمن بدی را بر آنها مسلط گرداند .»
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) همراه خانواده و خدمت کار و هم زمان با آنان غذا می خورد. اگر مسلمانی هم به میهمانی دعوت شده بود، همراه آنان، نشسته بر زمین و بر روی هر چه که دیگران طعام می خوردند، غذا می خورد و از هر چه خانواده اش می خوردند، با آنان می خورد. محبوب ترین غذا و سفره در نظر پیامبر، غذایی بود که شرکت کنندگان بیشتری بر سر طعام باشند.
بر سفره های جمعی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زودتر از همه دست به غذا می برد و دیرتر از همه دست از غذا می کشید تا دیگران بدون حجب و حیا و خجالت کشیدن، غذا بخورند. می فرمود تا هر کس از جلوی خودش غذا بخورد. آن حضرت غذا خوردن به تنهایی را دوست نداشت و تنها غذا نمی خورد.
هرگاه با جمعی به میهمانی می رفت، اگر کسی که دعوت نبود، با او و یارانش همراه می شد، نزدیک خانه میزبان که می رسیدند، می فرمود: تو را که دعوت نکرده اند. همین جا باش تا برای تو هم از میزبان، اجازه بگیریم. هرگاه میهمان به خانه وی می آمد، با میهمان غذا می خورد و از سفره دست نمی کشید تا آن که میهمان از طعام دست بکشد. غذای داغ نیز نمی خورد.
سلمان فارسی می گوید: بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شدم و دیدم آن بزرگوار به پشتی تکیه داده است. آن پشتی را برای من گذاشت و فرمود: ای سلمان! هر مسلمانی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و جهت احترام و بزرگداشت برای او پشتی بگذارد، خداوند او را می آمرزد.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: هر مسلمانی که به مسلمانان دیگر خدمت کند، خداوند به تعداد آن ها در بهشت برایش خدمت گزار قرار می دهد. معاذ بن جبل می گوید: روزی میهمانی بر من وارد شد و من چیزی در خانه نداشتم، مگر مقداری نان خشک و آب گوشت که با خجالت آن ها را نزد او گذاشتم. بعدها از پیامبر پرسیدم: آیا این کار اجری هم داشته است؟ حضرت فرمود: اگر تمام فرشتگان آسمان ها جمع شوند، قادر نخواهند بود که ثواب این اطعام و اکرام را ذکر کنند.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است: هنگام ملاقات و اولین برخورد، سلام کنید و مصافحه نمایید (یعنی دست یکدیگر را بفشارید) تا گناهانتان ریخته شود. بنابراین پیشوازی از میهمان و مصافحه کردن با او از وظایف میزبان است.
باز از آن حضرت روایت است: کسی که میهمان خود را غذا بدهد، خداوند از طعام ها و میوه های بهشتی به او می خوراند.
«و یُؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»؛ (حشر: 9)«و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آن ها را بر خودشان مقدم می دارند.»
1. پذیرفتن دعوت حتی از فقیران
2. دوری از مهمانی اشرافی
| وقتی در جنگ بدر، شمشیر را از دست قریشیان گرفت, به آنان آموخت که راه درستِ زندگی، در خواندن و فهمیدن است و دستور داد هر اسیر باسوادی که به ده تن از مسلمانان، خواندن و نوشتن یاد بدهد, آزاد است! |
آری، رسالت و وظیفه او پیرایش و آموزش حکمت و کتاب بود و این همان چیزی است که قرآن در ایات بسیاری, صراحتاً بر آن تأکید می کند: «همان طور که در میان شما, فرستاده ای از خودتان روانه کردیم, [که] ایات ما را بر شما می خواند, و شما را پاک می گرداند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد می دهد».2
سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»
«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی... تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»5
«و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...»؛7و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است...»
«بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته... سخن گفته باشد... مجالی برای بشارت نبود... از این که... عیسای مسیح به قومش فرمود: «من... آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر... است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»8
«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»10.
«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد... انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»28
«تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛متبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد...
«سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً...»؛منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد...
«الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد...
«...انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛... آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»39
«منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد... تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»40
«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّتهای خود انجام داده اند.»52
«فکیف اذا جِئنا من کلّ امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛53حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟
در دهه آخر صفر سال 11 هجری پیامبر(ص) بیمار شد. در حال بیماری، اُسامَه فرزند زید - آزاد شده پیامبر - را، که در آن زمان هجده ساله بود، به امیری لشکری گماشت که برود به سمت شام و با نصارای روم شرقی بجنگد. [1] دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح سَعد بن عُباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، و تأکید فرمود که کسی از ایشان، از رفتن با آن لشکر، تخلّف نکند[2] .و فرمود:
لَعَنَ الله مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیش اُسامَه. یعنی خدای لعنت کند هرکس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن لشکر نرود)[3] .
پس از آن، حال پیامبر(ص)، در اثر آن بیماری، سنگین شد. به لشکر اسامه، که در بیرون مدینه بود، خبر دادند که پیامبر(ص) در حال احتضار است. آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پیامبر جمع شدند. پیامبر(ص) فرمود: تونی بِدَواه وقرطاس أَکتُبْ لَکمُ کتاباً لَن تَضِلُّوا بَعَدهٌ اَبَداً.یعنی: قلم و کاغذ بیاورید تا (وصیت) نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: انَّ النیی غَلبَهُ الوَجَعُ و عنِدَکم کتابُ اللهِ؛ حَسْبُنا کتابُ الله[4] عنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است - کنایه از این که نمی داند چه می گوید - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته ای گفتند: دستور پیامبر را انجام دهید. آن دسته ای که می خواستند دستور پیامبر(ص) را انجام دهند غالب شدند[5] .
در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، یک نفر از حاضران گفت: انَّ نَبیَّ اللهِ لَیهْجُر.[6] یعنی همانا پیامبر خدا هذیان می گوید.
آسمان خون گریه کن! یک صحابی، در روی پیامبر و در محضر دیگر صحابه، به پیامبر خاتم (ص) چنین ناروا گفت. گر چه در این روایت گوینده را تعیین نکرده اند، لیکن، با توجه به روایت صحیح بخاری، که پیش از این نقل کردیم، جز عمر از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟ آری، گوینده همان کس بود که گفت حَسْبُنا کتابُ الله[7] بار الها، چه مصیبتی از این بزرگتر!
پس از این گفت و گو و مجادله، بعضی از حاضرین خواستند که قلم وکاغذ بیاورند، امّا پیامبر(ص) فرمود اوَبَعْدَمَاذا؟![8] یعنی آیا پس از چه؟! بعد از این سخن، اگر قلم و کاغذ می آوردند و پیامبر(ص) وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی(ع) بود، مخالفان می توانستند چند نفر را بیاورند و شهادت دهند که پیامبر(ص) آن وصیت نامه را در حال هذیان نوشته است.
پس از این ناسزا گویی پیامبر فرمود: قُوُموا عَنّی لا ینبَغی عِندَ نَبّی تَنازُعُّ. یعنی از نزد من برخیزید، که در محضر پیامبر، نزاع کردن شایسته نیست[9] .
بلال، هرگاه که اذان نماز می گفت، می آمد به در خانه پیامبر(ص) و می گفت: الصَّلاه الصَّلاه یا رسولَ اللّه در سحر روز دوشنبه، [10] در وقت اذانِ صبح، بلال به در خانه پیامبر آمد و ندای همیشگی را سر داد. پیامبر(ص)، در حجره عایشه و در حال بیهوشی بود و سرش بر زانوی علی(ع) قرار داشت. عایشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بیاید و نماز جماعت را اقامه کند. ابوبکر آمد و ایستاد به امامت نماز صبح، پیامبر(ص) به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت بر پاست در حالی که علی بر بالین او نشسته است. پیامبر(ص) با آن حال بیماری برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباّس و حضرت علی(ع) تکیه کرد. پیامبر(ص) را در حالی به مسجد آوردند که از شدّت بیماری پاهایش روی زمین کشیده می شد. ابوبکر ایستاده بود به نماز. پیامبر(ص) به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پیامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جای آوردند. بقیه[11] وقایع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پیامبر(ص) رحلت فرمود.
کسانی که پیکر پاک و مقدّس رسول خدا(ص) را غسل دادند و در مراسم خاکسپاری آن حضرت نیز شرکت داشتند عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عبّاس عموی پیامبر، فضل بن عبّاس، صالح (آزاد کرده پیامبر). بدین ترتیب، اصحاب رسول خدا(ص) جنازه آن حضرت را در میان افراد خانواده او رها کردند و تنها همین چند نفر عهده دار تجهیز پیکر رسول خدا شدند[12] .
بنا به روایتی دیگر، علی(ع) همراه با فضل و قُثَم، فرزندان عباس و شُقْران (آزاد کرده پیامبر) و بنا به قولی اسامهبن زید، تمام مراسم تجهیز رسول خدا(ص) را بر عهده داشتند[13] و ابوبکر و عمر در این مراسم حضور نداشتند[14] .
در این وقت، عبّاس عموی پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفت: یا ابنَ أخی هَلُمَّ لاِ بایعَک فَلا یختَلِفُ عَلیک اِثنان.[15] ای پسر برادر، بیا تا با تو بیعت کنم، که پس از آن، کسی با تو مخالفت نخواهد کرد.
علی(ع) فرمود: لَنا بِجِهازِ رَسُولِ الله شُغلٌ.[16] اکنون کار ما تجهیز پیکر پیامبر است.
در آن حال، انصار در سقیفه بنی ساعده، برای تعیین رهبری از انصار گرد آمدند[17] .این خبر به گروهی از مهاجران: ابوبکر و عمر و ابوعبیده و همراهانشان رسید. اینان با سرعت به انصار در سقیفه ملحق شدند[18] .
بدین سان، بجز خویشاوندان پیامبر، کسی پیرامون پیکر آن حضرت باقی نماند. وآنان عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عباس بن عبدالمطّلب (عموی پیامبر)، فضل بن عباس (پسر عموی پیامبر)، قُثَم بن عبّاس (پسر عموی پیامبر)، اسامه بن زید (آزاد کرده پیامبر)، صالح (آزاده کرده پیامبر) و أَوس بن خَوْلی (از انصار). و تنها همین افراد بودند که غسل و دفن پیکر پیامبر را بر عهده گرفتند[19] .
اقامه نماز بر جنازه پیامبر بر همه مسلمانان حاضر در مدینه واجب عینی بود، یعنی بر یک یک مسلمانان واجب بود. نماز بخوانند[20] بر پیامبر(ص) ومانند نماز بر جنازه دیگران نبود و امام جماعت لازم نداشت؛ چنان که امام علی(ع) می فرمود: امام همه، خود پیامبر(ص) است. لذإ؛گ غ مسلمانان پنج نفر، شش نفر می آمدند و حضرت امیر(ع) ذکر نماز را بلند می خواند آنها تکرار می کردند. در ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و سپس فرزندانی که به بلوغ نرسیده بودند. این کار از روز دوشنبه شروع و در عصر سه شنبه تمام شد. پیکر پیامبر(ص) در شب چهارشنبه[21] ، در حضور چند نفر، در همان اتاقی که وفات یافته بود، دفن شد. [22] بجز نزدیکان رسول خدا(ص) کسی در به خاک سپردن پیکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامی طایفه بنی غُنْم صدای بیل ها را شنیدند که در خانه های خود آرمیده بودند. [23] .عایشه می گوید: ما از به خاک سپردن پیکر پیامبر(ص) خبر نداشتیم تا آن گاه که در دل شب چهارشنبه صدای بیل ها به گوشمان رسید.[24] .
[2] طبقات ابن سعد، 2: 190 - 192، چاپ بیروت و عیون الأثر، 2: 281. در منابع بسیاری تصریح شده به این که ابوبکر و عمر جزؤ لشکر اسامه بوده اند: کنزالعمّال، 5: 312 و منتخب کنزالعمّال، 4: 180 و انساب الاشراف بلاذری، درترجمه اسامه، 1: 474 و طبقات ابن سعد، 4: 44 و تهذیب ابن عساکر، 2: 391 و تاریخ یعقوبی، 2: 74، چاپ بیروت و ابن اثیر، 2: 123.
[3] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 6: 52.
[4] صحیح بخاری، بابُ کتابه العلمِ مِن کتاب العلم، 1: 22 و مسند احمد حنبل، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2992 و طبقات ابن سعد، 2: 244، چاپ بیروت.
[5] همان منابع و نیز طبقات ابن سعد،2: 243- 244، چاپ بیروت و مسند احمد، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2676.
[6] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت. در صحیح بخاری، بابُ جوائزِ الوَفدِ مِن کتابِ الجهاد، 2: 120 و باب اخراجِ الیهودِ مِن جزیره العرب، 2: 136، بدین لفظ آمده است:فَقالُوا: هَجَرَ رَسولُ اللّه صَلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم.و در صحیح مسلم، بابُ مَن تَرَک الوصیه، 5: 76 و تاریخ طبری، 3: 193، بدین عبارت آمده است:انَّ رسولَ اللّه صلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم یهْجُرُ.
[7] خود بدین امر اعتراف کرده است. بنابه نقل امام ابوالفضل احمدبن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، 3: 97، در شرح حال عمر، یک روز طیّ مباحثه ای مفصّل که میان ابن عبّاس و عمردر گرفت، عمر گفت:پیامبر تصمیم داشت که، به هنگامِ بیماری اش، تصریح به نامِ او [= علی بن ابی طالب] کند ولی من نگذاشتم.نیز: المراجعات، علاّمه شرف الدّین، ترجمه محمّد جعفر امامی، ص 442 - 443.
[8] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت.
[9] تاریخ ابی الفداء،1: 151. در صحیح بخاری، بابُ کتابه العلم من کتاب العلم،1: 22، به این لفظ آمده است:قالَ (ص): قُومُوا عَنّی وَلا ینبَغی عِندی التّنازُعُ.
[10] در خانه پیامبر در مسجد باز می شد وشاید بلال بیامبر را از حضور مأموین خبر می داد.
[11] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خطبه156،9: 197و در چاپ مصر،2: 458 و ارشاد شیخ مفید، ص86- 87. برای آشنای با مفصّلِ این بحث بنگرید به: صحیح بخاری، 1: 92 و صحیح مُسلم،2: 23 و سُنَن ابن ماجه، بابُ ماجاءَ فی صَلاه رسولِ اللّه (ص):فَکانَ ابوبکرِ یأتَمُّ بَالنَّبیِ وَ النّاسُ یأتَمُّونَ بِه.و نزدیک به همین الفاظ در مسند احمد، 6: 210 و 224 و طبقات ابن سعد، 1: 9: 3 و انساب الاشراف،1: 557 آمده است.
[13] العقدالفرید، 3: 61. ذهبی نیز، در تاریخ خود،1: 331 و 324 و 326 نزدیک به عبارتِ العقدالفرید را آورده است.
[14] عایشه نیز در این مراسم حضور نداشت و از تجهیز و دفنِ رسول خدا(ص) باخبر نشد، مگر آن هنگام که به تصریح خود وی صدایِ بیل ها را در نیمه شب چهارشنبه شنید:ماعَلِمْنا بِدفنِ الرَّسولِ حتّی سَمِعْنا صَوتَ المَساحِی مِن جَوفِ اللَّیلِ لیله الأرْبَعاء.- سیره ابن هشام،4: 334 و تاریخ طبری،2: 452 و 455 و در چاپ اروپا، 1: 1833 - 1837 و ابن کثیر،5: 270 و اسدالغابه، 1: 34 و مسنداحمد، 6: 62 و 242 و 274.
[15] مروج الذّهب، مسعودی،2: 200 و تاریخ الاسلام ذهبی، 1: 329 و ضُحَی الاسلام،3: 291. در کتاب الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری،1: 4، با این لفظ آمده است:اُبسُطْ یدَک اُبایعک فَیقالُ عَمُّ رسولِ اللّه بایعَ ابنَ عَمِّ رَسُولِ اللّه و یبایعک اَهلُ بیتِک. فاِنَّ هذاالأمْرَ اذا کانَ لَم یقَل.ابن سعد در کتاب طبقات خود، 2: ق2: 38، ماجرا را با این عبارت آورده است:اِنَّ العبّاسَ قالَ لِعَلیَّ: اُمدُدْ یدَک اُبایعْک یبایک النّاسُ.
[16] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،1: 131، چاپ اوّل مصر، به نقل از کتاب سقیفه جوهری.
[17] مسند احمد حنبل، 1: 260 و ابن کثیر، 5: 260 و صفوه الصّفوه،1: 85 و تاریخ الخمیس،1: 189 و تاریخ طبری، 2: 451 و در چاپ اروپا، 1: 1830 - 1831 و تاریخ ابی الفداء،1: 152 و أسدُالغابه،1: 34 و العقدالفرید، 3: 61 و تاریخ الاسلام ذهبی،1: 321 و طبقات ابن سعد، 2: ق2: 70 و تاریخ یعقوبی،2: 94 و البدء و التاریخ5: 68 و الاستیعاب،4: 65و اُسدُالغابه،5: 188.
[18] صحیح بخاری، کتاب الحدود،4: 120 و سیره ابن هشام،4: 336 و الرّیاض النّضره،1: 163 و تاریخ الخمیس، 1: 186 و سقیفه ابی بکر جوهری به نقلِ ابن ابی الحدید، 2: 2 و تاریخ طبری، 1: 1839 چاپ اروپا و البدء و التاریخ،5: 65.
[19] مسند احمد، 260: 1 و ابن کثیر، 260: 5 و صفوه الصفوه، 85: 1 و تاریخ الخمیس، 189: 1 و تاریخ طبری، 451: 2 و در چاپ اروپا 1: 1830 - 1831 و ابن شحنه بهامش الکامل، ص 100 و ابوالفداء، 252: 1 و اُسدُالغابه، 34: 1 و العقدالفرید، 61: 3 و تاریخ ذهبی، 321: 1 و طبقات ابن سعد، 2: ق70: 2 و تاریخ یعقوبی، 94: 2 و البدء و التاریخ، 68: 5 و التّنبیه و الاشراف مسعودی، 244.
[20] این مطلب استنباط اینجانب (سید مرتضی عسکری) است، چرا که با وجود کراهت شدید تأخیر در دفن میت، جنازه پیامبر دو روز و دو شب دفن نشد تا همه مردم مدینه، از مرد و زن و کودک و پیر، بر آن حضرت(ص) نماز گزاردند.
[21] اعلام الوری باعلام الهُداه، طبرسی، به تصحیح و تعلیق استاد علی اکبر غفّاری، ص 144، چاپ بیروت و طبقات ابن سعد، 2: 256 - 257، چاپ بیروت و بحارالانوار، 525: 22 و 539.
[22] طبقات ابن سعد، 2: 292 - 294 و سیره ابن هشام، 343: 4.
[23] طبقات ابن سعد، 2: ق 78: 2.
[24] سیره ابن هشام، 34: 4 و مسنداحمد، 62: 6 و 24 و 274 و تاریخ طبری، 313: 3 و طبقات ابن سعد، 205: 2.
منبع:کتاب سقیفه علامه عسگری
پیش از بیان وصیت پیامبر(ص) به علی(ع)، به منظور فهم بهتر آن، مناسب است که مقدّمه ای ذکر کنیم. خداوند در سوره آل عمران، آیه 144 می فرماید:
[وَما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَانْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلی اَعقابِکمْ وَ مِنْ ینَقلِبْ عَلَی عَقَبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ الله شَیئا و سَیجْزِی الله الشّاکرینَ]
(محّمد(ص) فقط فرستاده خداست که پیش از او پیامبرانی دیگر آمده و رفته اند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما رو به عقب - و به گذشته جاهلی خود - باز می گردید؟ و هر کس به گذشته جاهلی خود باز گردد، خدای را هرگز زیان نمی رساند، خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک خواهد داد).
همان گونه که پیشتر گفتیم، شریعت اسلام با دو نوع وحی بر پیامبر(ص) نازل می شد:
الف) وحی قرآنی، که عبارت است از متن همین قرآن که از زمان پیامبر(ص) تا به حال سالم مانده و به دست ما رسیده است و همه الفاظ آن از خداست و در آن اصول شریعت اسلام، یعنی توحیدِ خالق و توحید پروردگار قانون گذار و معاد و حشر و حساب و ثواب و عقاب و ارسالِ رُسُل و وجوب طاعت از آنها از آدم تا خاتم، و نیز کلیت احکام و آداب اسلامی، همچون نماز و حجّ و جهاد و روزه و زکات و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و نهی از غیبت و...، ذکر شده است.
ب) وحی بیانی، که وحیی بوده که همراهِ همان وحی قرآنی نازل می شده است و در واقع تبیین و تفسیر آن را بر عهده داشته است. مثلاً در روز غدیر خم، همزمان با نزول آیه[یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلّغْ ما اُنزلُ اَلَیک مِن ربّک وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلَْ فَما بَلَّغْتَ رسالَتَه] مائده : 67 این وحی بیانی آمده است که: [یا ایها الرسولُ بَلّغِ ما اُنزلَ اِلیک فی عَلی.] پس فی عَلی[1] وحی بیانی بوده است که پیامبر(ص) آن را با حدیث خود بیان می فرموده و بنابراین فی علی نیز وحی خدا بوده است. پیامبر از خود چیزی بیان نمی فرمود، چنان که باری تعالی در این باره می فرماید: [ما ینطِقُ عَنِ الْهَوی اِن هُوَ اِلاَّ وَحْی یوحی]نجم: 4 و محکمتر از آن می فرماید: [ولَو تَقَوَّلَ عَلَینْا بَعضَ الأَقاویلِ - لاَ خَذْنا مِنهُ بِالَیمین - ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنهُ الوَتینَ - فَما مِنکمْ مِن أَحَدٍ عَنهُ حاجِزینَ] (الحاقّه: 44). یعنی اگر پیامبر از خودش چیزی بگوید و به ما نسبت دهد، مانعش خواهیم شد و رگ قلبش را خواهیم بُرید و کسی از شما هم نمی تواند از مجازات او جلوگیری کند.
بدین سان، وحی قرآنی همان متن قرآن است که همه الفاظش از خداست و یک سوره آن را، ولو به کوچکی سوره کوثر باشد، کسی نمی تواند بیاورد (بقره : 23 - 24) و لذا معجزه باقی پیامبر اکرم(ص) است که خداوند خود عهده دار حفظ آن است: [اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذٌکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ] (الحجر: 9). ولی وحی بیانی، معنایش از خداست، لکن بیانش با لفظ پیامبر(ص) است و در آن شرطِ تحدّی و اعجاز نشده و هدف از آن تبیین معنای آیات قرآنی توسط پیامبر اکرم(ص) است؛ چنان که خداوند فرمود: [وَ اَنَزَلْنا اِلیک اَلذِّکرَ لِتُبَین للِنّاس ما نُزِّلَ اِلَیهِمْ] (النحل : 44).
پیامبر(ص) هر آیه ای از قرآن را، که از طریق وحی دریافت می کرد، به هر کس که تبلیغ می فرمود، بیانی را هم که از جانب خداوند به او وحی شده بود برای وی می گفت و بدین ترتیب تبلیغ را کامل می فرمود. عبداللّه بن مسعود، صحابی بزرگ پیامبر(ص)، می گوید: هفتاد سوره از دهان پیامبر(ص) فرا گرفتم. مثلاً وقتی آیه نازل می شد که: [والشَّجره الملعونَه] (اسراء: 60) پیامبر به او می فرمود که مقصود از شجره ملعونه، بنی امیه است[2] . در مسند احمد حنبل، از قول صحابه پیامبر، روایت شده که: اَنَّهُم کانُوا یقْتَرِؤُونَ مِنْ رَسولِ اللهِ(ص) عَشَرَ آیاتٍ، فَلا یأخُذونَ فی العَشرِ الاُخْری حَتّی یعلَمُوا ما فی هذِهِ مِنَ العِلمِ و العَملِ.[3] یعنی صحابه پیامبر از رسول خدا(ص) قرآن را دَه آیه دَه آیه فرا می گرفتند و به دَه آیه جدید آغاز نمی کردند مگر که آنچه از حیث معارف و احکام که در دَه آیه گذشته بود فرا می گرفتند. مثلاً اگر از داستان پیامبران گذشته ذکری شده بود، حضرت رسول(ص) داستان آنان را بیان می فرمود، یا اگر آیه ای مربوط به قیامت بود، این را که روز قیامت چگونه است بیان می فرمود. یا اگر درباره احکامی مانند وضو و نماز و تیمُمّ بود، نحوه دقیق عمل به آن احکام را تعلیم می فرمود. پس، پیامبر(ص) هیچ آیه قرآنی را تبلیغ نفرموده مگر که وحیی بیانی را هم با آن بیان فرموده و همراه آن به امّت ابلاغ فرموده است. مثلاً در تعلیم آیه: [اِنَّما یریدُ الله لِیذْهِبَ عَنْکم الرّجْسَ اَهلَ اَلبَیتِ وَ یطََّهِرَکمْ تَطهیراً](احزاب: 33)، پیامبر(ص) می فرمود: اهل بیتِ محمّد(ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین هستند[4] .
همچنین در تبلیغ آیه [اِنْ تَتُوبا اِلَی اللهِ فَقَد صَغتْ قُلوبُکما] (تحریم : 4) بیان می فرمود که آن دو زوجه پیامبر، امّ المؤمنین حفصه و امّ المؤمنین عایشه اند. [5] در تعلیم این قسم آیات، پیامبر(ص) تعلیم معنی می فرمود با تعلیم عمل وچنان بوده است که آن گاه که مثلاً آیه کریمه [اَقِمِ الصّلوه لِدُلُوک الشَّمِس...] (اِسراء : 78) نازل شد، کیفیت نمازهای پنج گانه و اذکار آنها را تعلیم می فرمود و در آن آیه که می فرماید [فَاغْسِلُواوُجُوهَکم وَ اَیدِیکم...] (مائده : 6) به طور عملی تعلیم می داد که نحوه وضو گرفتن چگونه است و با چه آبی باید باشد.
در تمام این موارد، آنچه که پیامبر(ص) به صحابه تعلیم می فرمود، هر یک از صحابه که نویسنده بود، آیه قرآن را با تفسیری که از پیامبر(ص) شنیده بود می نوشت. بنابراین، همه نویسندگان صحابه، همه قرآن را نوشته بودند با تفسیر هر آیه ای که خود از پیامبر(ص) شنیده بودند، البتّه در قرآن های تک تک نویسندگان صحابه، تفسیر همه آیات نوشته نبود، ولی آن قرآنی که در خانه پیامبر(ص) بود این چنین بود، یعنی متن کامل قرآن با تفسیر کامل همه آیات همراه بود. توضیح این که، آنچه از قرآن و تفسیر آن نازل می شد، پیامبر(ص) هر یک از صحابه را که نوشتن آموخته بود و نزدیک وی بود می طلبید و به او دستور می داد که آیه قرآن و بیان آن را که وحی شده بود، بر هر چه در دسترس بود بنویسد - بر روی کاغذ یا تخته یا استخوان یا شانه گوسفند و امثال آن؛ و آن نوشته ها را پیامبر(ص) در خانه خود داشت.
به هنگام وفات، پیامبر(ص) به علی(ع) وصیت کرد: پس از تجهیز من، ردا بر دوش مکن و از منزل خارج مشو تا این قرآن را جمع آوری کنی. علی(ع) آیات قرآن را، که با تفسیر آن بر پوست و تخته و کاغذ و غیره نوشته شده بود[6] سوراخ می کرد و نخ از بین آنها می گذراند و این گونه آیات و تفسیر هر سوره ای را جمع آوری فرمود. این کار از چهارشنبه (فردای دفن پیامبر) آغاز شد و در روز جمعه تمام شد.آن حضرت، آن قرآن را با مولی و آزاد کرده خود، قنبر، به مسجد آورد. مسلمانان برای نماز جمعه در مسجد پیامبر گرد آمده بودند. آن حضرت به ایشان فرمود: این قرآن موجود در خانه پیامبر(ص) است که برای شما آورده ام. - دستگاه خلافت - آنها گفتند: ما به این قرآن حاجت نداریم ما. خود قرآن داریم! حضرت فرمود: این قرآن را دیگر نمی بینید[7] .
آن قرآن، با تفسیر تمام آیات، پس از آن حضرت، در دست یازده فرزند او دست به دست منتقل شده و اکنون در نزد حضرت مهدی (عج) است که به هنگام ظهور خویش آن را ظاهر می کند. واین قرآنی که ما اکنون در دست داریم، [8] همان قرآن زمان پیامبر(ص) است ولی بدون تفسیر، یعنی تنها وحی قرآنی است و از وحی بیانی خالی است[9] . امّا چرا قرآنی را که امیرالمؤمنین(ع) جمع کرده بود و، علاوه بر متن آیات، تفسیر همه آنها را هم - به همان گونه که بر پیامبر(ص) وحی شده بود در بر داشت - قبول نکردند؟ دلیل این مطلب آن است که در وحی بیانی، که بر پیامبر(ص) نازل شده و با کلمات آن حضرت(ص)؟ به عنوان حدیث ایشان در بیان قرآن، تلقّی می شد، مطالبی وجود داشت که مخالفِ سیاستِ دستگاه خلافت بود و مانع حکومت ایشان می شد. مثلاً، چنان که گذشت، ذیل آیه[والشجره الملعونه فی القرآن] (اسراء: 60) بر آن حضرت(ص) وحی شده بود که ایشان بنی امیه می باشند؛ و این تفسیر در بعضی مصاحف ضبط شده بود. با وجود چنین روایتی، دیگر عثمان، معاویه، یزید، ولید و امثالهم نمی توانستند حاکم شوند. یا در ذیل آیاتِ پر تهدید سوره تحریم آمده بود که مقصود از آن دو زن، عایشه وحفصه اند. یادر ذیل آیه [یاأَیهَا الّذینَ آمَنوا لاتَرفَعوُا أصْوَاتَکم فَوقَ صَوْتِ النَّبی...] (الحجرات: 2) امده بو که در شأن ابوبکر و عمر نازل شده است. یا آن گاه که آیات ابتدای سوره توبه (10-1) نازل شد[10] ، پیامبر(ص) آن آیات را به ابوبکر و عمر داد تا به مکه ببرند و در موسم حجّ به مشرکان ابلاغ کنند. وحی غیر قرآنی نازل شد که این ابلاغ را باید یا خود انجام دهی یا آن کس که از توست. پس، پیامبر(ص)، علی بن ابی طالب(ع) را فرستاد تا آن آیات را از ابوبکر و عمر گرفت و خود علی(ع) به مکه برد و در موسم حجّ به مشرکان ابلاغ فرمود[11] .
یا آیاتی که در شآن پیامبر(ص) و اهل بیتش نازل شد، مانند آیه تطهیر [إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً](احزاب: 33). فقط می خواهد پلیدی وگناه را زا شما اهل بیت دور کند وکاملاً شما را پاک سازد. آیه مباهله [فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَک مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَه اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ] (آل عمران: 61) هر گاه بعد از علم ودانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز)کسانی با تو به محاجّه وستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ ولعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
وآیه در داستان واقعه غدیر [یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ](مائده: 67). ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان؛ واگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطر احتمالی) مردم نگاه می دارد؛ وخداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند. وپس از وقوع غدیر [الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمْ الْإِسْلَامَ دِیناً](مائده: 3)،دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ واسلام را بعنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. ولایت [إِنَّمَا وَلِیکمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاه وَیؤْتُونَ الزَّکاه وَهُمْ رَاکعُون] (مائده: 55) سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست وپیامبر او وآنها که ایمان آورده اند؛همانها که نماز را بر پا می دارند، ودر حال رکوع، زکات می دهند.
آیه نجوی [یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیتُمْ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْوَاکمْ صَدَقَه ذَلِک خَیرٌ لَکمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ](مجادله : 12) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که می خواهید با رسول خدا نجوا کنید (وسخنان در گوشی بگوید)، قبل از آن صدقه ای (در راه خدا) بدهید؛ این برای شما بهتر وپاکیزه تر است. واگر توانای نداشته باشید، خداوند آمرزنده ومهربان است. و... بسیاری آیات دیگر. لذا، نه تنها قرآن امیر المؤمنین را نپذیرفتند[12] ، بلکه کوشیدند تا قرآن را مجرّد از وحی بیانی بنویسند[13] و از بیان و نشر و کتابتِ حدیث پیامبر(ص) مانع شدند و به کتمان و جعل و تحریف آن پرداختند[14] .
[2] الدّرالمنثور، 4: 191.
[3] مسند احمد، 5: 410 و نیز تفسیر قرطبی، 1: 39 و معرفه القرّاء الکبار ذهبی، ص 48 و مجمع الزّوائد، 1: 165 و تفسیر طبری، 1: 27 و کنزالعمّال، حدیث 4213 و 4215، چاپ بیروت.
[4] مستدرک الصحیحین، 3: 147 و صحیح مسلم، 7: 130 و سنن بیهقی، 2: 149 و تفسیر طبری و الدرّالمنثور سیوطی، ذیلِ آیه 33 احزاب و تفسیر زمخشری و رازی ذیل آیه مباهله و اُسدُالغابه، 2: 20.
[5] صحیح بخاری، کتاب التفسیر،3: 137 - 138 و صحیح مسلم، کتاب الطلاق، 2: 1108 و 1111.
[6] عمده القاری، 20: 16 و فتح الباری،10: 386 و الاتقان سیوطی، 1: 59 و بحارالانوار، 92: 48 و 51 - 52 به نقل از تفسیر قمی، ص 745.
[7] مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار فی تفسیر القرآن، شهرستانی، مقدّمه، ورقه 15 أ. متن روایت چنین است: لَمَّا فَرَغَ مِن جَمعِهِ اَخْرَجَهُ هو (ع) وَ غُلامُهُ قَنبَر اِلیَ النّاسِ و هُم فی المَسْجِد یحْمِلانِه وَلا یقلانِه. و قیلَ اِنّه کانَ حَمْلَ بَعیرِ. وَ قَالَ لَهُم هذا کتابُ اللّهِ کما اَنْزَلَ اللّهُ عَلی مُحمّدِ (ص) جَمَعْتُهُ بَینَ اللَّوحَینِ. فَقالُوا: اِرْفَعْ مُصْحَفَک لا حاجَه بِنااِلَیهِ. فَقَالَ (ع): وَ اللّهِ لا تَرَونَهُ بعدَ هَذا اَبداً، اِنَّما کانَ عَلَیَّ اَنْ اُخبِرَکم بِهِ حینَ جَمَعْتُهُ فَرَجَعَ اِلی بَیتِهِ..
در کتاب سُلَیم بن قیس هلالی، ص 18 - 19، ماجرا با تفصیل و تصریح بیشتری نقل شده است. بخشی از متن روایت این است:... فَجَمَعَهُ فی ثَوبِ واحِدِ و خَتَمَهُ ثمَّ خَرَجَ اِلَی النّاسِ وَ هُم یجْتَمِعُونَ مَعَ اَبی بکرِ فی مسجدِ رسولِ اللّهِ (ص) فَنادی عَلِیٌّ (ع) بِاَعْلی صَوْتِهِ: اَیها النّاسُ اِنّی لَمْ اَزَل مُنْذُ قُبِضَ رسولُ اللّهِ (ص) مَشغولاً بِغُسلِهِ ثُمَّ بالقُرآنِ حَتّی جَمَعْتُه کلَّه فی هذَا الثَّوبِ الواحِد، فَلَمْ ینْزِلِ اللّهُ عَلی رَسُولِ اللّهِ آیه اِلاّ وَقَدْ جَمَعْتُها وَ لَیسَتْ مِنَه آیه اِلاّ وَقَدْ اَقْرأَنیها رسولُ اللّهِ وَ عَلَّمَنی تَأویلَها. ثُمَّ قالَ لَهُمْ علیٌّ (ع) لِئَلاَّ تَقُولُوا غَداً اِنّاکنّا عَن هذا غافِلینَ. ثمَّ قالَ لَهُم عَلیٌّ (ع): لا تَقُولوا یومَ القیامَه اِنّی لَمْ اَدْعُکم اِلی نُصْرَتی وَلَمْ اُذَکرْکمْ حَقّی وَ لَمْ اَدْعُکم اِلی کتابِ اللّهِ مِنْ فاتِحَتِهِ اِلی خاتِمَتِهِ. فَقالَ لَهُ عُمَرُ: ما اَغنانا بِما مَعَنا مِنَ القرآنِ مِمّا تَدعُونا اِلیه. ثُمَّ دَخَلَ علیٌّ (ع) بَیتَه. (برای آشنایی با درجه اعتبار کتاب سلیم بن قیس هلالی و دیگر روایاتی که درباره این موضوع در کتاب های مکتب خلفا وارد شده است، نگاه کنید به: القرآن الکریم و روایات المدرستین، علاّمه عسکری،2: 396 - 408.)
[8] کافی، به تصحیح استاد علی اکبر غفّاری، 2: 633، روایت 23. برای آشنایی با روایاتی که در آنها ائمّه (ع) علوم خویش را به امیرالمؤمنین و به واسطه ایشان به پیامبر نسبت می دهند، نگاه کنید به: معالم المدرستین، علاّمه عسکری، 2: 312 - 320.
[9] توضیح آن که ابوبکر دستور داد تا قرآنی بی تفسیر بنویسند. این کار در زمان ابوبکر آغاز شد و در زمان عمر به پایان رسید. عمر، آن قرآن را نزد حفصه گذاشت. در زمانِ عثمان، چون صحابه با او مخالف شدند و آیاتی را که ذمِّ بنی امیه در آن بود و در مصاحف با تفسیر آنها ضبط شده بود بَر وی می خواندند و به آنها استشهاد می کردند، عثمان آن قرآنِ بدون تفسیر را از حفصه گرفت و دستور داد هفت نسخه از روی آن نوشته شود. شش نسخه از آن را به مکه، یمن، دمشق، حِمص، کوفه و بصره فرستاد و یک نسخه را هم در مدینه نگاه داشت. آن گاه دستور داد تا مصاحفِ صحابه را، که در آنها متن قرآن به همراه تفسیر آیاتِ شنیده شده از پیامبر(ص) بود، بسوزانند. از این رو، او را حَرّاقُ الَمصاحِف نامیدند. در این میان، تنها عبداللّه بن مسعود حاضر به دادنِ مصحف خود نشد، لذا راویان به امر بنی امیه، روایات دروغی درباره او جعل و نقل کردند.
این قرآنی که امروز در میان مسلمانان است، همان است که در زمانِ عثمان استنساخ شده است و متنِ همان قرآنی است که بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده و هیچ کم و زیاد و جابه جایی (در کلمات) ندارد. فقط، کاری که کردند، وحی بیانی را از آن جدا کردند. (برای آشنایی با بحث تفصیلی در این زمینه و مدارک آن، ر. ک: القرآن الکریم و روایات المدرستَین، سید مرتضی عسکری،1: 264 - 277 و 2: 71 - 86.).
[10] صحیح بخاری، کتاب التفسیر، تفسیر سوره الحُجرات، 3: 190 - 191.
[11] برای آشنایی با مدارک تفصیلی این بحث،:القرآن الکریم و روایات المدرستین، 1: 226 - 227.
[12] برای آشنایی بامدارک تفصیلی این بحث بنگرید به منبع سابق، ص 218 - 248.
[13] همان، 1: 264 - 274 و 2: 413 - 417.
[14] همان، 2: 417- 431 وص 510-515 و ص 572- 582؛ معالم المدرستین، 1: 329 - 392 و 402 - 483، چاپ پنجم، 1412 هـ.احادیث اُمّ المؤمنین عائشه، علاَّمه عسکری، ج 2، چاپ اوّل، 1418 ه نقش ائمه در احیاء دین، ج 2 - 5 و ج 9.
منبع: کتاب سقیفه علامه عسگری
مراد از خلیفه در اینجا یعنی خلیفه الرّسول، یعنی کسی که پس از پیامبراکرم (ص)، امر حکومتِ ظاهری به دست اوست و حاکم است. و این معنایی است که نه جنبه لغوی دارد و نه اصطلاح اسلامی، بلکه ساخته مکتبِ خلفا پس از پیامبر است. چراکه، در لغت، خلیفه هر شخص، یعنی کسی که در غیاب او کار او را انجام می دهد. (مفردات راغب، ذیل ماده خلف) کار اصلی پیامبراکرم (ص) و همه پیامبران الهی، بنا به نصّ قرآن کریم، تبلیغ دین خدا به مردم است:وَما عَلَی الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغ(مائده : 98)،فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ اِلاَّ البَلاغُ المُبین(نحل : 35)، و نه حکومت کردن.
لذا، غالب پیامبران حکومت ظاهری نداشته اند، مانند حضرت عیسی، یحیی، زکریا، نوح علیه السلام.و نیز، این معنی اصطلاح شرعی نیست و در حدیث پیامبر، مراد از خلیفه الرّسول به شخصی که حدیث و سنّت پیامبر را روایت می کند:آمده
قال (ص): الذّینَ یأتُونَ مِنْ بَعدی یروُونَ حَدیثی و سُنَّتی.(1)
همچنین مرادِ از آن، خلیفه اللّه هم نیست؛ زیرا خلیفه اللّه به شخصی گفته می شود که خداوند او را معین فرموده تا دین خدا را از طریق وحی (اگر پیامبراست) و یا به واسطه پیامبر (اگر وصیّ پیامبراست مانند ائمّه علیهم السّلام) بگیرد و به مردم ابلاغ کند. البتّه حکومت ظاهری نیز جزء شؤون این خلافت الهی است، و خلیفه اللّه، خود، وظیفه ای در جهتِ گرفتن آن ندارد، مگر آنکه مردم گردِ او جمع شوند و از او بخواهند که حاکم شود و او را در این امر یاری دهند،
مانند پیامبراکرم (ص) که در مدینه به دلیل بیعت و یاری مردم توانست تشکیل حکومت دهد ولی در مکه (چون مردم نخواستند و یاری نکردند) بدین کار قیام ننمود و به وظیفه اصلی خود، که ابلاغ دین خدا بود، اکتفا کرد. در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب نیز وضع به همین گونه بود. وظیفه اصلی ایشان و همه ائمه، همچون پیامبر(ص)، حفظ دین خدا و ابلاغ آن به مردم بود، و البتّه اگر مردم می خواستند و آن حضرت را یاری می کردند، ایشان قیام به حکومت نیز می کرد و این کار برایشان واجب می شد، لکن مردم نخواستند و نیامدند جز سه نفر(2) یا چهار و پنج نفر(3) چنان که آن حضرت خود می فرمود
لَو وَجَدْتُ اَربعینَ ذَوی عَزمِ مِنهُم لَنا هَضْتُ القومَ(4) اگر 40 مرد مصمم می یافتم بپا می خاستم .
امّا پس از 25 سال، یعنی پس از کشته شدن عثمان، چون مردم به در خانه آن حضرت آمدند و از ایشان مُصرّانه خواستند که حکومت را به دست بگیرد، بدین امر قیام کرد(5) . این عمل حضرت امیر، دقیقاً، همان چیزی بود که پیامبر (ص) از ایشان خواسته بود:
قالَ رسولُ اللّه (ص) لِعَلیّ: اِنَّک بِمَنْزِله الکعبه تُؤتی وَلا تَأتی. فَاِنْ اَتاک هؤُلاءِ القَومُ فَسَلَّموالَک الاَمرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُم...(6)
حال، اگر در اینجا نام امیرالمؤمنین (ع) جزو نامزدهای خلافت آورده شده، نه به این معناست که آن حضرت خود خواهان این امر و قیام کننده برای گرفتن آن بودند، بلکه بیانگر نظر عده قلیلی از مردم جامعه آن روز مدینه است، که به سبب آن که حضرت علی (ع) را وصیّ رسول اللّه (ص) می دانستند و حکومت را جزو شؤونِ و حقِّ او می شمردند (مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار) یا به واسطه تعصّبات خانوادگی (مانند عبّاس عمومی پیامبر) و یا تعصّبات قبیلگی (مانند ابوسفیان) خواستار حکومت ظاهری امیرالمؤمنین (ع) بودند.
الف) علی بن ابی طالب(ع)، که از جانب خدا برای رهبری این امّت تعیین شده و پیامبر اکرم(ص) این امر را به مسلمانان ابلاغ فرموده بود.
ب) سَعد بن عُبادهَ، که نامزد قبیله خزرج بود ونه همه انصار.
ج) ابوبکر، که نامزد جماعتی از مهاجران (قریش) بود، نه همه آنان.
(1). معانی الاخبار صدوق، ص 374 - 375، مَن لا یحْضُرُهُ الفَقیه، 420: 4، الفتح الکبیر سیوطی، 233: 4، شرف اصحاب الحدیث خطیب بغدادی، ص 30
2. (تاریخ یعقوبی،2: 105و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 4: 2)
3. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم،2: 47)؛
4.همان
5. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 2: 50و تذکره سبط ابن جوزی، باب ششم).
6. (اسدالغابه4: 31).
منبع: کتاب سقیفه علامه عسگری