دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

اقدامات پیامبر (ص) برای اصلاح مفاسد اجتماعی شهر مدینه

مفاسد اجتماعی قبل ازهجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه؛ سایه بر فضای آن شهر انداخته بود. و یثرب محیطی بود که در آن انحرافات دینی و اخلاقی، جهل و بیسوادی و تقلید از آداب و رسوم غلط جاهلی،عصبیت های قومی، فقر فرهنگی حرف اول را می زد. تلاش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه، پاکسازی فضای مدینه ازآداب و رسوم و خرافات مردم آن شهر بود. 

یثرب سراى هجرت‏

یثرب در هفتاد و پنج فرسنگى شمال مکه قرار دارد و آن روز متشکل از دهکده‏ هایى بود که دو طایفه اوس و خزرج و طوایفى از یهود در آن زندگى مى‏ کردند.
مقدسى در البدء و التاریخ 4/ 177 گوید:
یثرب به هنگام هجرت هنوز شهر نشده بود. با ورود پیامبر و مهاجران مرکز حکومت اسلامى شد و چهره شهر به خود گرفت. بدین جهت بود که به مدینة النبى تغییر نام پیدا کرد و بعدها به جهت اختصار به آن مدینه گفتند.
بیشتر مردم مدینه کشاورز بودند و اندکى دام داشتند و با اینکه نسبت به اهل مکه مردمانى نسبتا فرهنگى به شمار مى ‏آمدند، با این حال بین دو گروه اوس و خزرج که با هم عموزاده بودند پیوسته جنگ و خونریزى بود. با آمدن رسول خدا یثرب قهر و جنگ به مدینه مهر و آشتى مبدل شد و حضرتش رحمت و محبت را براى آنان و کل جامعه بشرى به ارمغان آورد.
 
 بعد از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مدینه پایتخت مقدس‏ترین، دادگسترترین، زیباترین و آزادترین حکومت تاریخ بشر گردید و تمامى طوایف با هم متحد شدند و پایه تمدنى بس بزرگ، عالم‏گیر و جاویدان ریخته شد که شعاع آن تا به امروز در سراسر گیتى مى‏ درخشد.

پیامبر با ورود به شهر یثرب که بعدها مدینه النبی نامیده شد، پیامبر برای پاک کردن فضای غبارآلود جامعه مدینه، که آغشته از افکار و خرافات جاهلی عربی بود؛ اقدامات وسیعی را انجام داد، گاهی این اقدامات برای جامعه آن روز که خرافات جاهلی بر روی آن سایه افکنده بود گران بود و لذا از قبول آن امتناع می ورزریدند.

اصلی ترین اقدام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در این خصوص اصلاحات فردی بود چرا که به نوعی هنگامی که فرد با خدای خود توانسته باشد ارتباط خوبی داشته باشد با خانواده  و در اجتماع نیز فردی موفق خواهد بود.

جامعه آن روز مدینه نیز که در آن بت پرستی رواج داشت و دین رایج بت پرستی به شمار میر فت، ظهور آیئنی جدید و با دستورات الهام بخش می توانست تسلی بخش فردی باشد که در پرستش بت های خود به نوعی سردرگمی رسیده بود و گاهی با خود فکر می کرد که چرا بت های که به نوعی خداهای او به شمار می آمدند ،دعای او را مستجاب نمی کنند. پیامبر به چنین جامعه ای وارد شود و اولین اقدام وی سعی درپاک وبی آلایش کردن افراد از رسوم غلط و باورها و آیین غلط بت پرستی بود. اما علاوه براین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اقدمات اجتماعی متعددی نیز برای اصلاح مفاسد اجتماعی به انجام رساند . که در اینجا فهرست وار به ذکر آنها می پردازیم:

 

الف) تعیین مکان بدون در نظر گرفتن وضعیت مالی

از زمانی که زمزمه آمدن پیامبر (صلی اله علیه و آله) به مدینه شنیده شد تا هجرت ایشان به مدینه،  تصور عامه بر این بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکانی سکونت می کنند که از لحاظ مکانی در بهترین نقطه شهر قرار گرفته باشد و مکانی مجلل و سرشار از همه امکانات باشد. در تصور هیچ کس نمی گنجید پیامبر این چنین محل سکونت خود را انتخاب می کند. و این اقدام پیامبر نهی تجمل و ثروت بود. پیامبر با این اقدام خود نشان داد که در اسلام مهم انسان وارزش انسان است نه تجملات ،نه بزرگ قبیله بودن، نه ثروتمند بودن و یا بر تخت پادشهای تکیه زدن. نکته ای که تا آن روز کمتر به آن توجه می شد.

پس از اقامه نماز در حالى که انصار اطراف وى را گرفته و هر کدام خواهان آن بودند که در محله آنان فرود آید به راه خود ادامه داد. به روایت بیهقى( 2/ 506 )کودکان، جوانان و خدمتکاران شعار مى‏ دادند و مى‏ گفتند: «جاء رسول اللّه، جاء محمّد، اللّه أکبر». شتر پیامبر از بین قبایل عبور مى‏ کرد تا به محله بنى مالک بن نجار رسید. آنگاه در زمینى که متعلق به دو کودک یتیم بود زانو زد و رسول خدا فرود آمد. ام ایوب اثاث آن حضرت را به خانه خود برد، اسعد بن زراره نیز شتر وى را برد. بزرگان انصار از حضرت خواستند که بر ایشان فرود آید، فرمود: «المرء مع رحله» شخص با بار و بنه خود است. ابو ایوب از فقیرترین افراد یثرب به شمار مى‏آمد و منزل او کلبه محقرى بود که دو اتاق بیشتر نداشت؛ یکى در طبقه پایین و دیگرى در طبقه بالا. از رسول خدا خواست تا در اتاق بالا منزل کند. حضرت فرمود: «السّفل أرفق بنا و بمن یغشانا» پایین براى ما و کسانى که به دیدار ما مى‏ آیند آسان‏تر است. پیامبر هفت ماه میهمان ابو ایوب بود و در این مدت وحى در خانه او بر حضرت نازل مى‏ شد.( پیام آور رحمت ،متن،ص:72)
ازدرسهای مهم عبودیت و بندگی این است که ، فرد بر پایه عبودیت و بندگی است که مرتبه ای می رسد که داشتن ثروت و مال برای وی ارزش  و اهمیتی پیدا نمی کند بلکه مهم برای وی رسیدن به ارزشهای والای انسانی و کرامت نفس است.

ب) خواندن نماز جمعه

یکى از اهداف اجتماعى اسلام [یا اوّلین گام در ساختن جامعه اسلامى‏] تهذیب یکایک افراد است تا از مجموع آنها واحدهاى سازگارى تشکیل یابد که در نهایت جامعه را به وجود مى ‏آورد. براى تحقّق چنین هدفى است که عبادتهاى گوناگون تشریع شده و احکام خاصّى براى آنها معیّن و به مورد اجرا گذاشته شده است تا جامعه از ناپاکیها پیراسته شود و نیکان از آسیب شرآفرینى بدان در امان بمانند.( خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله و سلم ،ج‏2،ص:240)

به همین سبب از جمله نماز تشریع شده است، عبادتى که خداوند در مورد ثمره و نتیجه واقعى آن مى‏ فرماید:

«نماز [انسان را] از فحشاء و منکر باز مى ‏دارد و یاد خداوند [از هر چیزى‏] برتر و والاتر است» «عنکبوت، 45».

اولین نماز جمعه در میان قبیله بنی سالم  با حضور صد نفر از مسلمانان برگزار گردید.

یکی از اقداماتی  که باعث از بین رفتن تفرقه و منیت ها در مدینه می شد، برپایی نماز جماعت بود، در نماز جماعت  مکان فقیر و غنی، سیاه و سفید، کوچک و بزرگ از قبل تعیین شده نبود،و صحبتی از تفاخر و فخر فروشی وجود نداشت و همه در برابر خدای یگانه برابر بودند. وحمد و سپاس خدای متعال را انجام می دادند. بر پایه روایات رسیده، حضرت در بین راه در میان قبیله بنى سالم بن عوف در وادى رانونا نماز جمعه اقامه نمود. برخى گویند این اولین نماز جمعه ‏اى بود که در مدینه خوانده شد و صد نفر مسلمان در آن شرکت کردند.(پیام آور رحمت،69-71)

از خطبه‏ هاى نماز جمعه پیامبر در این مدت یکى این است:

«ستایش خداى راست. او را مى‏ستایم و از او کمک مى‏ جویم.
از شر نفس‏هاى خویش و کارهاى بدمان به خدا پناه مى‏ جوییم. هر که را خدا هدایت کند او را گمراه گرى نباشد، و هر که را گمراه کند او را هدایتگرى نباشد.
و گواهى مى‏ دهم که معبودى جز خداى یگانه بى‏شریک نیست. بی گمان، بهترین گفتار کتاب خداى تبارک و تعالى است.
براستى کسى که خدا قرآن را در دلش بیاراست رستگار گشت و او را پس از کافرى به اسلام درآورد، و خدا قرآن را بر دیگر گفتارها که از آن آدمیان است برترى نهاد زیرا آن نیکوترین و رساترین گفتار است.
آنچه را خدا دوست مى‏ دارد دوست بدارید، و خدا را با همه دلتان دوست بدارید.
از کلام خدا و پندش خسته نشوید و دلتان را بروى آن فرو مبندید، زیرا خدا از همه آنچه مى ‏آفریند چیزى را بر مى‏ گزیند و برتر مى ‏دارد.
و اینک خدا آن را نیکوترین کار خویش و برگزیده خویش براى بندگان و گفتار شایسته نامیده است. و از آنچه به آدمیان داده شده است حلالى هست و حرامى.
پس خدا را بپرستید و چیزى را با وى انباز مگیرید، و از او چنانکه وى را سزد پروا گیرید، و بهترین آنچه را که به‏ زبان آورید با خدا راست بتحقق آرید، و میان خویشتن یکدیگر را با رحمت خدا دوست دارید. بی گمان خدا از این که پیمان وى شکسته شود به خشم مى‏ آید. والسلام علیکم.»«سیره ابن اسحاق 2/ 146.»(پیامبری و جهاد،ص15)

ج) بناى مسجد مدینه‏؛ دعوت به توحید و یکتاپرستی

در جامعه جاهلی عرب آن روز که قدرت حرف اول را می زد و هرکسی زور بیشتری داشت به تناسب از رفاه و حمایت های اجتماعی بیشتر برخوردار می شد،پیامبر(صلی الله علیه و آله) با احداث مسجد در مدینه به آنها اثبات کرد که نظم و فروتنی و ارزش انسانها  حرف اول را می زند نه پول و ثروت و جاه و مقام . همه بایستی در برابر خدای متعال فروتن باشند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با بنای مسجد چندین اقدام را با هم  انجام داد:

دعوت به توحید و یکتاپرستی

دعوت به توحید و یکتاپرستی در سرلوحه  مبارزاتی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) با مفاسد اجتماعی قرار داشت آن حضرت لازم دید اولین اقدام او در مدینه ساختن مرکزی باشد که روح تولیدی را در تمام اعمال و رفتار فردی و اجتماعی مسلمانان حاکم نماید.همان کاری که نمایندگان اعزامی آن حضرت به یثرب قبل از هجرت انجام دادند که موجب گردید بسیاری از مردم آن شهر به اسلام گرویدند.

ایجاد نظم در جامعه جاهلی

آن‏گاه که پیامبر (ص) به یثرب (مدینة النبى) گام نهاد، نخستین اقدام تأسیسى آن حضرت ایجاد «مسجد» بود. رسول خدا (ص) مى‏ خواست نظمى نوین و الهى برقرار سازد و این نظم جز با همسویى قواى فرد و جامعه در جهتى الهى میسّر نیست؛ و «مسجد» سنگ زیرین نظام الهى پیامبر بود.
 «این نخستین کار است، یعنى که مسجد سنگ زیرین بناى رژیمى است که آغاز مى‏ شود.نخستین خانه‏ اى است که براى مردم ساخته‏ اند.
مشارکت همه اقشار مردم 
در مفاسد و انحرافات اجتماعی عاملی که باعث ایجاد تبعیض های نزادی می شود فخر فروشی فقیری و یا ثروتمندی است در حالیکه این کار نه سمبولیک و نه چیز دیگری و فقط برای تشویق مردم صورت گرفت.
«کار بناى مسجد بى‏ درنگ آغاز شد. پیغمبر خود نیز دست به کار شد. نه تشریفاتى و سمبولیک، براى تشویق مردم یا تحبیب خویش. نه؛ همچون یک کارگر ساده، زمین را مى‏کند، خاک مى ‏برد، گل مى ‏کرد، بار مى ‏کشید ...» « محمد خاتم پیامبران، ج 1، ص 264.»
 
ایجادپایگاه
مسجد به عنوان پایگاهی برای محل تجمّع مؤمنان، خانه عبادت و بندگى، سراى تعلیم و تربیت، مأمن فقیران و مسکینان، جایگاه شور و مشورت و تصمیم‏گیرى، پایگاه بسیج نیروها، مرکز رفع اختلافات و مرافعات، مکان دیدارهاى رسمى و ... « 1»  قرار داده شد.
و بر همه این‏ها یک روح حاکم بود و یک رنگ زده‏ مى ‏شد و آن «صبغه الهى» « قرآن، بقره/ 138.» بود و آن همه قوّت و عزّت و عظمت از این همسویى و هم جهتى قوا بود.
صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ
این است نگارگرى الهى؛ و کیست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم.
در آن مسجد کوچک و ساده ستون‏هایى وجود داشت که هر یک معرّف امرى خاص بود.  «ستون تهجّد» جایگاهى ویژه براى شب‏زنده‏دارى و عبادت شبانه پیامبر خدا« 2» ، «ستون وفود» جایگاهى ویژه براى ملاقات با هیأت‏هاى نمایندگى؛ «3» و ...
گویا چنین بود که رسول خدا (ص) کنار هر ستونى که مى ‏نشست معنایى خاص داشت و مسلمانان مى ‏دانستند که هنگام چه کارى است. ستونى خاص مردم، ستونى براى خلوت و ستونى براى شور و مشورت و ...
از درسهای مهم عبودیت و بندگی، رسیدن به تعاون و همدلی اجتماعی در جامعه ای است که تعصبیت های قومی حرف اول را می زد. برپایی نماز جماعت، باعث می شد تا منیت ها و تکبرها از بین برود. و فرد به مرحله ای برسد که برای وی خواسته جمعی و نظم جمعی مهمتر از فردیت باشد.

د) پیمان برادرى مهاجران و انصار

پیامبر اکرم (ص) اقدامات خود در مدینه را با ایجاد روابطى میان مسلمانان که آنان را به یکدیگر پیوند مى‏دهد و وحدتى را به وجود مى ‏آورد که همه عناصر مختلف جامعه اسلامى را با همه اختلاف در اصل و نسب و زادگاه در خود جاى مى‏دهد آغاز کرد تا از جامعه‏ اى که از قبایل و تیره‏ها و نژادهاى مختلف ترکیب یافته بود جامعه‏اى متّحد و هماهنگ در احساسات و افکار به وجود آورد که همه تفاوتها در آن از میان مى ‏رود و هر آنچه به جاى وحدت تفرقه‏آور است رخت از میان بر مى‏بندد.

پیامبر اکرم (ص) در مدینه مهاجرانى را مى‏ دید که از تیره‏هاى گوناگون بودند و انصارى که آنان را پناه و یارى داده بودند، امّا هنوز خونهاى گذشته در میان آنان خشک نشده بود. به همین سبب آن حضرت به سراغ این جامعه از هم گریزان آمد تا میان دلهاى افراد آن آشتى و الفت برقرار سازد- آن‏سان که هر امّتى نیز از دلهایى که در ابتدا از هم گریزان بوده‏ اند تشکیل مى‏ شود- و آنها را بر محور حق گرد هم مى ‏آورد. این در حالى است که آنچه مى ‏توانست بیش از هر چیز استوارترین رابطه را میان افراد این جامعه برقرار کند ایمان به خداوند و سر فرود آوردن در مقابل احکام الهى، آن هم در سایه پاکترین موجود عالم هستى یعنى حضرت محمّد (ص) بود. (خاتم پیامبران، حسین صابری)

ه) منشور حکومت مدینه، مرزبندى روابط

پیامبر گرامى اسلام براى اینکه جلوى خرابکارى یهود و تحریکات دشمنان اسلام را در مدینه بگیرد قراردادى تدوین کرد که بنا بگفته مورخین محکمترین پایه پیشرفت آئین مقدس اسلام با همین قرارداد ریخته شد، و ضمنا نبوغ فکرى رهبر عالیقدر اسلام را در تشکیل امت واحد و تنظیم امور مردمى مختلف العقیدة بثبوت می رساند).                   
و این قرارداد را رسول خدا صلى اللّه علیه و آله براى مهاجر و انصار تدوین فرمود که در آن پیمانى هم با یهود بسته و آنها را در دین خود آزاد گذارد و اموالشان را محترم دانسته شرائطى براى آنها مقرر فرمود.( زندگانى محمد(ص) ،ج‏1،ص:334)

و) عهدنامه حسن همجوارى‏

یهودیان بنى قریظه، بنى نضیر و بنى قین قاع به حضور رسول خدا (ص) رسیدند و خواستار مداهنه شدند. پیامبر (ص) پذیرفت و عهدنامه‏اى براى آنان نوشت و شرایطى براى ایشان و برایشان قرار داد. از جمله:
احدى را بر ضدّ پیامبر (ص) یارى ندهند؛ با دست و زبان و با اسب و اسلحه و در خفا و آشکار و در شب و روز، متعرّض احدى از اصحاب حضرت نشوند. اگر آنان به این شرایط وفادار ماندند، رسول خدا (ص) خون آن‏ها را نخواهد ریخت، زنان و فرزندانشان را اسیر نخواهد کرد و اموالشان را نخواهد گرفت.
براى هر یک از قبایل سه گانه یهود، عهدنامه جداگانه‏ اى نوشت. «4» اما چنان که بیاید، یهودیان به مکر و نیرنگ روى آوردند. در حالى که بنا به تصریحات خودشان، مى‏ دانستند که او پیامبر حقّ است.
 و در انتها  تمامی اقدامات پیامبر بر پای تعالیم الهی و دین مبین اسلام بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) درصدد بود،در جامعه آشفته ان روز که بت پرستی و مفاسد اجتماعی در آن موج می زند احترام  متقابل را در بین افراد ایجاد کند و این احترام به خواسته دیگران و همکاری و همدلی در اجتماع  تا در جامعه بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی از میان برود و برای همدیگر ارزش و اعتبار قائل شوند.
 

ز) اصلاح خانواده ها

[اسلام پس از تربیت افراد مهذّب‏] به تشکیل خانواده مبتى بر ارزشها پرداخته و این بدان سبب است که خانواده هسته بناى جامعه و نخستین واحدى است که زیربناى تشکیل آن به شمار مى‏ رود. به همین دلیل نیز قرآن کریم به بیان احکام روابط اجتماعى و توضیح تکالیف و حقوق میان زن و شوهر و پدر و مادر و فرزندان توجّه خاصى نشان داده است. [این نکته جالب توجّه خواهد بود که بدانیم‏] همه احکام شرعى ناظر به عبادات و معاملات در قرآن به صورت مجمل آمده و رسول اکرم (ص) تفاصیل و جزئیات آن را نه فقط در گفتار بلکه حتى در صحنه عمل بیان فرموده و این در حالى است که تنها در مورد خانواده خداوند خود در قرآن کریم عهده‏ دار بیان تفاصیل و جزئیات احکام و مسائل آن‏ شده، تکالیف متقابل خانوادگى، نحوه روابط خانواده و راههاى حلّ هر بحرانى در این روابط و نیز احکام میراث را به گونه‏اى مفصل و مشخص و بى‏ هیچ ابهام و اجمالى و همچنین احکام طلاق و مسائل مربوط به آن را بیان کرده است. (خاتم پیامبران، حسین صابری)

در جامعه آن روز مدینه فسادهای فراوانی که ناشی از بی و بند باری و ارزش نداشتن خانواده بود را شامل می شد، بعد از آمدن اسلام  در مدینه تلاش شد تا نهاد خانواده ، به نهادی محکم تبدیل شود و کمی از فسادهای اجتماعی کاسته شود.یکی از باورهای داشتن روابط قبیله ای  نامحدود بین زنان و مردان بود که اسلام با این چنین روابطی به شدت مخالفت کرد و ان را مردود شمرد،تصور غلط رایج دیگر در آن زمان ،زنده به گور کردن دختران بود که مورد نفی اسلام قرار داد و با این کار توانست ارزش  و مقام زن و دختر را که به عنوان کالایی خرید و فروش می شدند را در خانواده بالا ببرد.

پی نوشت ها:
(1)ر. ک: عبد السلام الترمانینى، أحداث التاریخ الاسلامى بترتیب السنین، دار طلاس، دمشق، 1408
(2)وفاء الوفاء بأحوال دار المصطفى، ج 2، صص 450- 451.
(3) همان، ص 449.
(4)اعلام الورى، 69؛ بحار الانوار، 19/ 110- 111؛ سیره دحلان، 1/ 175
منبع:
(1) پیام آوران رحمت‏، سید على میر شریفى‏، سمت، تهران، 1385،صص69-71.
(2) پیامبری و جهاد، جلال الدین فارسى‏ ،موسسه انجام کتاب، تهران، 1362، ص10-11
(3) خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله و سلم‏، حسین صابرى‏، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، مشهد،1380. ج2،ص235-252
(4)زندگانى محمد( ص)، سید هاشم رسولى محلاتى‏،قم‏،1375، ج1، صص332-333.
(5) سیره نبوى« منطق عملى»، مصطفى دلشاد تهرانى‏، دریا، تهران، 1385.
(6)على شریعتى، از هجرت تا وفات، محمد خاتم پیامبران، انتشارات حسینیه ارشاد، 1347 ش. ج 1، ص 264.
 
نویسنده: فرزانه- صفائی

 

گالری: 
دانلود

]" title="روشهای پیامبر اکرم (ص) برای مبارزه با مفاسد اجتماعی در شهر مدینه" class="lightbox-processed" style="text-decoration: none;">روشهای پیامبر اکرم (ص) برای مبارزه با مفاسد اجتماعی در شهر مدینه

تکریم افراد و شهروندان در سیره نبوی

از دیرباز درباره تکریم انسان ها و پاسداشت کرامت آن ها سخن ها گفته و نکته ها نوشته اند. همه مکتب های فکری به نوعی بر کرامت انسان و شأن و منزلت او تأکید کرده اند. امروزه نیز در میان تبلیغات بلندآوازه بشر دوستی قدرت مداران عالم، سخنان زیادی درباره حیثیت انسانی و کرامت بشر شنیده می شود. در اسلام، بر مفهوم کرامت و اصل تکریم شهروندان جامعه اسلامی پای فشرده شده، اما سؤال این است که سیره پیامبر در تکریم انسان ها چگونه بوده است؟ آیا نگاه او به همه یک اندازه بود؟ حضرت چه چیزی را ملاک و معیاری برای تکریم انسان ها قرار می داد؟ روش و نوع تکریم انسان ها در سیره ایشان چه بود؟
بررسی سیره رسول گرامی در این زمینه، در حقیقت بررسی همه دیدگاه های اسلام درباره کرامت و منزلت انسان است؛ زیرا گفتار و رفتار او مصداق عملی احکام و اخلاق اسلامی است.
هدف این نوشتار بررسی سیره رسول گرامی در برخوردهای کریمانه و بزرگوارانه با شهروندان و کلیه افرادی است که با او در ارتباط بوده اند تا روش آن حضرت را در گرامی داشت انسان های هم نوع و مرتبط با او بیابیم و با عمل به آن از نعمت ارزشمند این اسوه حسنه بهره مند گردیم. برای رسیدن به این هدف، سعی شده است ضمن بررسی لغوی واژه تکریم، ابتدا بر اساس انواع کرامت انسانی، معیارهای حضرت برای تکریم افراد تبیین شوند و سپس دستور قرآن برای تکریم مؤمنان بررسی گردد و در ادامه، روش ها و مصادیق تکریم حضرت رسول نسبت به انسان ها بیان خواهد شد.
در این نوشتار، شیوه پژوهش تاریخی توصیفی تحلیلی به کار گرفته شده و بدین منظور، از منابع تاریخ و سیره در دو دسته منابع دست اول وبرخی منابع تفسیری استفاده گردیده است.

بررسی لغوی واژه «تکریم»

واژه «تکریم» از فعل «کَرَمَ» به معنای بخشندگی، دست و دل بازی، سودمندی و کریم بودن گرفته شده؛ در زبان فارسی، برای این واژه برخی معانی همچون برگزیدن، گرامی داشتن و بزرگی دادن به کار رفته است.(1) واژگان «تکریم» و «اکرام» به معنای بخشش، بزرگواری و نیکویی رساندن است. همچنین به معنای سود، نیکی و ارجی که کاهش پذیر نیست یا چیزی که بزرگوارانه است و به انسان می رسد، به کار می رود.(2)

انواع تکریم و معیار آن

در اقدامات کریمانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان به دو نوع تکریم اشاره کرد:
  • تکریم افراد با توجه به کرامت ذاتی انسان
  • تکریم افراد با توجه به کرامت اکتسابی آنان

یرا در دیدگاه اسلام، کرامت انسانی بر دو قسم است:

قسم اول که همه انسان ها بدون استثنا از آن برخوردارند، کرامت طبیعی (ذاتی) انسان است و قرآن در آیه 70 سوره اسراء به این نوع کرامت اشاره دارد:
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً.»
خداوند پس از ذکر نعمت های خود بر بنی آدم در چند آیه قبل، در این آیه گویا با بیان عتاب آمیز با انسان سخن می گوید؛ زیرا پس از همه آن ها، انسان پروردگار خود را فراموش نموده و از وی روی گردانده است. در این آیه، خداوند خلاصه ای از کرامت ها و فضل خود را برمی شمارد تا انسان متنبّه گردد.
استاد علّامه طباطبایی مراد از آیه را بیان حال جنس بشر ذکر می کند و معتقد است: منظور از این کرامت، کرامت طبیعی و ذاتی است؛ صرف نظر از کرامت های خاص و فضایل روحی و معنوی که خداوند به عده ای اختصاص داده است. بنابراین، آیه مورد بحث مشرکان، کفّار و فاسقان را نیز دربر می گیرد. و اگر مقصود از آن فقط انسان های خوب و مطیع بود، معنای امتنان و عتاب درست نبود و به همین دلیل، معنای «تکریم» با «تفضیل» که در ادامه آیه آمده است فرق پیدا می کند؛ چون تکریم معنای نفسی است و به غیر کاری ندارد، به خلاف تفضیل که در آن شخص مورد نظر با دیگری مقایسه شده، بر او برتری می یابد.(3)
وجه کرامت انسان نسبت به سایر موجودات و دلیل این کرامت طبیعی، که خدا در وجود انسان نهاده، داشتن نعمت عقل است و به واسطه همین خصیصه است که از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته و به همین دلیل، حق را از باطل و خیر را از شر و نافع را از مضر تمییز می دهد و علاوه بر این کرامت ذاتی، از جهات دیگر نیز بر سایر موجودات برتری داده شده که در آیه با تعبیر «فضّلناهم»آمده و آن عبارت است از اینکه در غیر عقل، از سایر خصوصیات و صفات نیز بر دیگر موجودات برتری داشته و هر کمالی که در سایر موجودات هست، حد اعلای آن در انسان نیز وجود دارد.(4)
تکریم انسان ها بر اساس کرامت ذاتی آن ها، رعایت حقوق شخصی ثابتی است که هر انسان از آن نظر که انسان است، دارا می باشد و آن در سیره نبی گرامی نیز آمده. یکی از وجوه احترام متقابل در گفت وگو با سران عرب و سران کشورهای غیرمسلمان در ملاقات ها و نامه های حضرت را می توان در این زمینه ارزیابی کرد، گرچه وجوه دیگری همچون اخلاق اسلامی و تأثیر آن در جذب طرف مقابل به اسلام را نمی توان نادیده گرفت. همچنین برخورد حضرت با عموم افرادی که به محضرش شرفیاب می شدند هرچند مسلمانان نیز نبودند بسیار کریمانه بوده است. حتی نقل شده است حضرت برای رعایت احترام، عبایش را برای نشستن کسانی پهن می کردند که هنوز قرابت و آشنایی با حضرت نداشتند.(5)
قسم دوم کرامت انسانی عبارت است از: شرف، حیثیت، ارج و ارزشی که با کوشش و خواست خود انسان به دست می آید. انسانی که در راه پالایش خویش و اندوختن دانش و آگاهی و شناخت جهان و خالق آن گام برمی دارد از کرامتِ انسانیِ الهی برخوردار است. از این قسم، در قرآن با آیه «اِنَّ اَکرَمکُم عِندَاللّهِ اتقیکُم»(حجرات: 11) یاد شده است. در ابتدای آیه، مردم را از این نظر که انسانند، با هم برابر دانسته، هرگونه فضیلت و برتری را در میان قبایل و شعب گوناگون بشری نفی کرده است و بر تمام امتیازات موهوم حسب و نسب جاهلی خط بطلان کشیده، ملاک برتری را «تقوا» و کمالات اکتسابی انسان می داند؛ زیرا چنین امتیازی است که انسان را به سعادت حقیقی اش که همان زندگی پاکیزه و ابدی در جوار رحمت پروردگار است، می رساند.(6)
بنابراین، «تکریم» به معنای احترام نهادن، در اصل فقط برای کسانی مطرح است که شایسته احترام و بزرگداشتند و آن را در سایه نیکویی های اخلاقی و تلاش و کسب کمالات انسانی به دست می آورند، نه اینکه به هر انسان زورگو، بی خرد، بی فرهنگ و تبهکار فقط به این دلیل که انسان بوده و در چهره آدم است، باید احترام گذاشت؛ زیرا انسان ها از نظر حقوقی که به دست می آورند همیشه یکسان نیستند. اما همان گونه که گفته شد، اگر منظور از تکریم انسان ها رعایت حقوق شخصی ثابتی باشد که هر انسان از آن نظر که انسان است دارا می باشد، همه انسان ها از آن برخوردارند و باید رعایت شود.(7)

قرآن و امر به تکریم

در بیان سیره رسول گرامی، مهم ترین شواهد و مدارک آیات کریمه قرآن هستند که آن حضرت اولین عامل به آن بوده است. خداوند تبارک و تعالی در قرآن به پیامبر دستور می دهد که تکریم ویژه خود را به مؤمنان اختصاص دهد(8) و آن تواضع همراه با محبت و مهر و ملاطفت است. همان گونه که پرندگان هنگامی که می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند، بال های خود را می گسترند و پایین می آورند و آنان را زیر بال و پر می گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از پراکندگی حفظ شوند، پیامبر نیز مأمور است مؤمنان راستین را زیر بال و پر خود بگیرد(9) و تکریم ویژه خود را به آن ها اختصاص دهد؛ زیرا کرامت حقیقی بشر دستاورد بعثت انبیاست که برای زنده کردن و استوار نمودن پایه های اخلاق برگزیده شدند و بانگ رسای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنوز طنین انداز است که «من برای کامل کردن ارزش های اخلاقی برانگیخته شدم.»(10) خداوند نیز در قرآن، ایشان را به داشتن اخلاق سترگ ستوده است(11) و این اخلاق نیک از بزرگواری و کرامت آن حضرت سرچشمه می گیرد.
برای تبیین بیشتر، بحث را با ذکر مصادیقی از تکریم شهروندان و افراد ادامه می دهیم:

مصادیق تکریم

الف. مشورت

یکی از مهم ترین مصادیقِ تکریم شهروندان در سیره رسول خدا، «مشورت» حضرت با اصحاب در جنگ هاست.

  یکی از نمونه های مشورت حضرت با اصحاب، در جنگ بدر است. مسلمانان به قصد مصادره اموال کاروان تجاری قریش، که از شام برمی گشت، از مدینه بیرون آمدند، اما در حال حرکت به سمت بدر، خبر رسید که سپاه قریش عازم آن منطقه است. با این خبر، اوضاع بکلی دگرگون شد و مسلمانان، که برای حمله به کاروان خود را آماده کرده بودند، در مقابل یک لشکر مسلّح، که در تعداد افراد نیز سه برابر بودند، روبه ور شدند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از همراهان پرسید که آیا حاضرند در این شرایط در برابر قریش بایستند یا نه؟
ابوبکر و عمر هر کدام برخاستند و سخنانی گفتند که بوی تهدید و ترس می داد و پیامبر به حرف آن ها اعتنایی نکرد. سپس مقدادبن عمرو سخنانی در اطاعت از حضرت بیان کرد، اما باز پیامبر از مردم مشورت خواست؛ مخاطب حضرت در اصل انصار بودند؛ چرا که آن ها در بیرون مدینه نسبت به پیامبر تعهدی نداشتند. در نهایت، با اعلام حمایت انصار، پیامبر دستور حرکت صادر فرمود و پرچم جنگ برافراشته شد.(12)
مورد دیگر نیز در همین جنگ است، در مکانی که پیامبر برای جنگ توقف کردند: حباب بن منذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: آیا در جایی که توقف کرده اند به دستور خدا منزل کرده اند، یا نه؟ رسول خدا فرمود: دستوری از طرف خدا نیامده است. آن گاه حباب گفت: بهتر است نزدیک چاهی که آب گوارایی داشته باشد توقف کنیم تا در هنگام جنگ، به راحتی از آب استفاده نماییم. رأی او پذیرفته شد و در نزدیکی چاه آب توقف کردند.(13)

  مشورت دیگر در جنگ بدر مربوط به پایان جنگ و کیفیت برخورد با اسیران است. از جمع آن ها دو نفر یعنی عقبة بن معیط و نضربن حارث، که از عناصر فعّال بر ضد پیامبر و مسلمانان بودند، به دستور پیامبر، و به دست حضرت علی علیه السلام کشته شدند، اما درباره سایر اسرا نظر برخی از اصحاب آن بود که همه آن ها را به قتل برسانند، ولی شماری دیگر از مهاجر و انصار بر فدیه گرفتن اصرار داشتند.(14)

 
   دیگر مشورت پیامبر با اصحاب در جنگ احد است: وقتی خبر لشکرکشی قریش در مدینه به پیامبر و مسلمانان رسید، حضرت با مسلمانان مشورت کرد. عده ای، که تعدادشان اندک بود و در میان آن ها عبدالله بن اُبی حضور داشت، معتقد بودند که در مدینه بمانند و از شهر دفاع کنند و گفته اند که نظر پیامبر نیز همین بوده است. اما عده ای از جوانان و کسانی که در بدر نبودند و برخی بزرگ سالان مانند حضرت حمزه و سعدبن عباده اصرار داشتند که در بیرون مدینه با دشمن روبه رو گردند تا مبادا متّهم به ترس شوند. پیامبر نظر اکثریت را قبول کرد و زره جنگ پوشید. در این هنگام، صحابه که احساس کردند با خواست رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت کرده اند، پشیمان شدند و نزد حضرت رفتند و اظهار ندامت کردند، ولی پیامبر فرمود: اکنون که زره به تن کرده، سزاوار نیست آن را بیرون آورد.(15) پس از اتمام جنگ و شکست مسلمانان، شبهه ای مطرح شد که در این امر، جای مشورت نبوده است. آیه «و شاورهم فی الامر» (آل عمران: 159) نازل شد تا این شبهه را دفع کند؛ زیرا در هر صورت، فایده مشورت بالا بردن شخصیت مردم و تکریم آن هاست و این مهم تر است.(16)
دلیل این امر، تکریم افراد و شخصیت دادن به آن ها بوده است؛ زیرا:
1. پیامبر احتیاج به مشورت نداشت؛ زیرا خود حضرت فرمود: «خدا و رسولش از مشورت بی نیازند، اما خدا آن را رحمت بر امت قرار داده است.»(17)
2. در همین آیه، خداوند پس از مشورت، تصمیم گیری را بر عهده خود پیامبر گذاشته، می فرماید: «فَاِذا عَزمتَ فَتَوکّلْ عَلَی اللّه»؛ هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن. بنابراین، باید گفت: مشورت در آیه، امری تعلیمی و اخلاقی برای امّت بود تا آن را یاد بگیرند و به نوعی، تکریم شخصیت آن ها بود.
3. اصحابی که حاضر بودند جان خود را فدای رسول اللّه کنند، دیگر لزوم و وجوب مشورت با آنان معنا نداشت، جز اینکه برای تکریم آن ها باشد، و اینکه حاکمان بعدی این شیوه را الگوی خود سازند و از استبداد پرهیز نمایند.
4. علاوه بر این، ضمیر «هُم» در آیه «وَ أَمرُهُم شوری بَیْنَهُمْ»(شوری: 38)، بیانگر این است که فقط در امر مباح زندگی شان حضرت با آن ها مشورت می کند، نه در امور دین و تشریع.
5. به هر حال، جنگی که باید به روش مردم اداره شود احتیاج به مشارکت و دل گرمی آن ها در امور دارد و باید همه خود را در امور آن شریک بدانند تا در صورت شکست نیز قصور و تقصیر متوجه یک فرد نشود و تحمّل آن آسان تر باشد. به همین دلیل، پیامبر در صدد است دل آن ها را نیز به دست آورد و این کار با تکریم و محبت نسبت به آن ها ممکن است، و در صورت دستوری بودن مشورت، رحمت و تکریم به حساب نمی آید.(18)

ب. تفقّد و احوال پرسی

بزرگواری و عنایت حضرت به افراد و شهروندان را نباید فقط منحصر به مسائل سیاسی و اجتماعی، که در آن تعاون و همکاری در پیشبرد امور مطرح است، دانست، بلکه تمام اقشار جامعه به نوعی از محبت و بزرگواری حضرت برخوردار بودند و در این میان، تکریم حضرت نسبت به اصحاب از همه چشمگیرتر است. سیره کریمانه ایشان با اصحاب باعث ایجاد ارتباط عاشقانه و وحدت فکری و اجتماعی فکری و اجتماعی می شد که همه خود را وابسته به این کانون عشق و ایثار و کرامت می دیدند و هیچ گاه پیامبر را از خود جدا نمی دانستند. انس بن مالک نقل می کند: هرگاه پیامبر یکی از اصحاب را سه روز نمی دید، درباره او سؤال می کرد؛ اگر آن فرد در شهر نبود برایش دعا می کرد، اگر حضور داشت به دیدن او می رفت و اگر مریض بود از او عیادت می نمود.(19)

ج. ادب در خطاب

در مخاطب قراردادن افراد، از سخن و عباراتی که باعث تضعیف شخصیت او شود، پرهیز می نمود. علاوه بر اینکه اصحاب را با کنیه صدا می زد، اگر کسی کنیه نداشت برای او کنیه قرار می داد و گاهی اسامی برخی افراد را به خاطر منافات با کرامت انسانی شان عوض می نمود.(20)

د. تواضع در نشستن

مجلسی که حضرت با اصحاب حضور پیدا می کرد دارای صدر و ذیل نبود، بلکه به صورت گرد و حلقه ای می نشستند و حضرت در میان آن ها قرار می گرفت، به طوری که اگر بیگانه ای واری می شد نمی توانست تشخیص دهد کدام یک رسول خدا صلی الله علیه و آله است، مگر اینکه می پرسید. ابوذر غفاری می گوید: ما از پیامبر خواستیم تا اجازه دهد مکان خاصی برای نشستن او آماده کنیم تا هر که وارد می شود بتواند تشخیص دهد که رسول خدا کدام یک است و حضرت اجازه دادند و ما با خشت، مکانی با اندکی ارتفاع درست کردیم و از آن به بعد، پیامبر روی آن می نشست و ما در دو طرف حضرت می نشستیم.(21)
مطلب دیگر اینکه وقتی انسان وارد مجلسی می شود نباید حتما در صدر مجلس جایی پیدا کند، بلکه هر نقطه ای برای نشستن جا باشد، خوب است بنشیند و چه بسا در ذیل مجلس نشستن، به نوعی تکریم حاضران به حساب آید. از این رو، رسول اکرم صلی الله علیه و آله وقتی وارد مجلسی می شدند، در پایین مجلس می نشستند؛(22) چرا که تواضع در مقابل مؤمنان تکریم آنان محسوب می شود و این سیره حضرت بود.

ه . تعلیم تکریم

ایشان علاوه بر تکریم افراد، تکریم نمودن را نیز به آن ها می آموخت. سلمان فارسی می گوید: حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شدم، دیدم حضرت به بالشی تکیه داده است. وقتی من وارد شدم، حضرت بالش را برای من قرار داد، سپس فرمود: سلمان! اگر شخص مسلمانی به برادر مسلمانش وارد شود و او برای احترام و اکرام او برایش بالشی قرار دهد، خداوند او را می آمرزد.(23)
قاعده کلی که می توان از این روایت به دست آورد اهمیت تکریم انسان مؤمن است، به گونه ای که حضور و عدم حضور دیگران تأثیری در موضوع ندارد، بلکه مهم این است که احترام شخص مخاطب حفظ شود و حق تکریم او ادا گردد.
بنابر نقل طبرسی، روزی رسول خدا به تنهایی در مسجد نشسته بود. شخصی به حضور حضرت رسید. حضرت تکانی خورد و جایی برای او باز نمود. آن شخص عرض کرد: یا رسول الله! مکان وسیع و جا زیاد است. در حقیقت، می خواست علت جابه جاشدن حضرت را بداند؛ زیرا لزومی در این کار نمی دید. حضرت فرمود: حق برادر مسلمان بر برادرش این است که وقتی می بیند او می خواهد در کنارش بنشیند، جایی برایش باز کند.(24)
 

و. برخورد گرم و صمیمی

برخورد گرم و صمیمی با افراد به نوعی تکریم آن هاست و نوعی علاقه و شیفتگی در طرف مقابل ایجاد می کند و باعث نزدیک شدن دل ها و ازدیاد محبت می گردد و چه بسا افراد خاطی که با یک برخورد کریمانه و صمیمانه به اشتباه خود پی برده اند، و چه بسیارند انسان هایی که زمینه های تربیتی مثبتی داشته اند، اما با یک برخورد دل سردکننده، با بسیاری از محافل و مجالس انسانساز خداحافظی نموده و از زمینه های هدایت فاصله گرفته اند؛ زیرا انسان ها، بخصوص نسل جوان که اکثریت جامعه امروز ما را تشکیل می دهند، دارای روحیه ای لطیفند و ذاتا تشنه محبت. بسیار اتفاق افتاده است که با یک احوال پرسی صمیمانه و اظهار محبت خالصانه، باب ارتباط با دیگران گشوده شده و بسیاری از ذهنیت های منفی درباره برخی از واقعیات جامعه و معارف دینی اصلاح شده اند. گاهی برخی افراد پس از این مراحل، خود اذعان نموده اند که شروع تحوّلشان از کجا و چگونه بوده است. این مسئله در سیره رسول گرامی بسیار برجسته و پررنگ است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: وقتی حضرت با کسی مصافحه می کرد، هیچ گاه اتفاق نیفتاد که حضرت دستش را از دست او جدا کند تا اینکه آن شخص دستش را برمی داشت و اگر کسی برای بیان حاجتی با او صحبت می کرد، حضرت هیچ گاه سخن او را قطع نمی کرد و از او جدا نمی شد تا آن شخص سخن را به پایان برد و از حضرت جدا شود.(25)
در روایت دیگری با همین مضمون با اندکی تفاوت، انس بن مالک می گوید: ده سال با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم، عطری از او استشمام می کردم که بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه کسی با حضرت ملاقات می کرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند می شد. و کسی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ننشست مگر اینکه حضرت وقت برخاستن با او برخاست، و در وقت دست دادن، تا وقتی فرد دستش را جدا نمی کرد، حضرت در این کار پیش قدم نمی شد.(26) به طور خلاصه، برخورد حضرت چنان بود که هرکس خیال می کرد محبوب ترین افراد نزد ایشان است.(27)

ز. ارتباط عاطفی با افراد

اگر کسی از حضرت دعوت به عمل می آورد، در مهمانی او شرکت می نمود و برایش تفاوتی نمی کرد که دعوت کننده عبد باشد یا آزاد. هدیه افراد را هرچند اندک بود، می پذیرفت. به چهره افراد خیره نمی شد. اگر کسی از اشتباه خود عذر می خواست، حضرت عذر او را می پذیرفت. اگر کسی مریض می شد، حتی در دورترین نقطه شهر، به عیادتش می رفت و تکریم مسلمان پس از حیات او نیز از سیره حضرت بود. از این رو، در تشییع جنازه افراد حضور پیدا می کرد.(28)

ح. تکریم مهمان

تکریم مهمان بخش دیگری از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله است. همراهی با مهمان در خوردن طعام، به خاطر آنکه مهمان احساس تنهایی نکند و شرمنده نشود، از کارهای آن حضرت بود.
از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده است: هنگامی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مهمان می رسید، حضرت با او غذا می خورد و تا وقتی مهمان از غذا خوردن دست نمی کشید، پیامبر همچنان به خوردن غذا ادامه می داد.(29) در این امر، تفاوتی بین برده و آزاد نبود. به همین دلیل از جمله مسائلی که حضرت فرمود تا وقت مرگ ترک نخواهم کرد، نشستن روی زمین و هم غذا شدن با بردگان است.(30)

ط. تکریم بیشتر نسبت به بزرگان قوم

آوازه اخلاق حسنه و برخوردهای کریمانه حضرت گاهی قلوب بزرگان عرب را متوجه خود می نمود و در اولین برخوردها، حتی زمانی که آن ها هنوز اسلام اختیار نکرده بودند، مشمول الطاف کریمانه پیامبر قرار می گرفتند. جریربن عبدالله می گوید: وقتی پیامبر مبعوث شد، به محضرشان شرفیاب شدم تا اسلام آورده، با ایشان بیعت کنم. حضرت به من فرمود: برای چه کاری آمده ای؟ عرض کردم: آمده ام تا به دست شما مسلمان شوم. حضرت عبایش را برای نشستن من پهن نمود و سپس رو به اصحاب فرمود: هرگاه بزرگ قومی نزد شما می آید او را احترام نمایید.(31) این کلام حضرت عام است و می تواند یک اصل کلی اخلاقی در دیپلماسی اسلامی محسوب شود و حاکمان دینی در تعاملات خود با شخصیت های خارجی غیرمسلمان می توانند از آن پیروی نمایند. یکی از مسائلی که در سیره رسول گرامی و اهل بیت علیهم السلام می تواند مورد دقت قرار گیرد این واقعیت است که در نظام اسلامی، حاکمانْ خادمان مردمند و باید هدف از پذیرش مسئولیت را خدمت به خلق خدا بدانند و در صورت تعارض منافع شخصی و اجتماعی، مسئول در نظام دینی، وقف مردم است.
بنابراین، درباره نبی گرامی نقل شده است: حتی در حین اقامه نماز، اگر کسی برای حاجتی در کنارش می نشست، حضرت نمازش را سریع تر تمام می کرد و مشکل و حاجتش را می پرسید. وقتی مشکل او حل می شد، دوباره به نماز می ایستاد.(32)

ی. تکریم اطفال

تکریم اطفال و نونهالان علاوه بر ارزش اخلاقی، از تأثیر فوق العاده تربیتی نیز برخوردار است که نباید از آن غفلت کرد. در روایات بسیاری آمده است که حضرت به آن ها سلام می کرد و در روایتی حضرت سلام کردن به بچه ها را از کارهایی ذکر نموده است که تا وقت مرگ ترک نخواهد کرد و فرمود: باید پس از من این امر به سنّتی در جامعه تبدیل شود.(33) اطفال را نزد ایشان می آوردند تا برای آن ها اسم انتخاب کند یا برای آن ها دعا نماید و حتی گاهی برای حضرت ایجاد زحمت می کردند، ولی حضرت از ادامه محبت و تکریم نسبت به آن ها و همراهانشان دریغ نمی ورزیدند.
روزی طفلی را به منظور متبرک شدن، به دست حضرت دادند تا برایش دعا نماید یا اسمی برای او انتخاب کند. حضرت طفل را از دست همراهانش گرفت و در دامن خود قرار داد تا تکریمی برای آن ها باشد. ناگهان طفل در بغل رسول خدا بول کرد. یکی از همراهان طفل صدا زد که طفل را بردارید! حضرت فرمود: کاری به او نداشته باشید، تا بول کردن بچه به پایان رسید. سپس برای طفل دعا کرد یا برای او اسم انتخاب نمود و اطرافیان بسیار خرسند شدند و از این ماجرا هیچ گونه آثار رنجشی در صورت حضرت ندیدند. سپس حضرت لباسشان را تطهیر نمودند.(34)
حُسن ختام این نوشتار ذکر روایتی است درباره تکریم حضرت نسبت به فرزند خردسالش امام حسن مجتبی علیه السلام : عبدالله بن شبیه از پدرش نقل می کند: رسول گرامی امام حسن علیه السلام را در کنار خود قرار داد و به نماز ایستاد، اما سجده نماز را طولانی به جای آورد. من در میان نمازگزاران، سر از سجده برداشتم، دیدم امام حسن علیه السلام بر شانه پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شده است. وقتی نماز به پایان رسید، مردم به حضرت عرض کردند: تاکنون این چنین سجده را طول نمی دادید! گویا وحی نازل شده است. حضرت فرمود: وحی نازل نشده، بلکه فرزندم حسن بر شانه ام سوار شده بود و دوست نداشتم در پایین آوردنش عجله کنم تا اینکه خود پایین آید.(35)

پی نوشت ها
1 فرهنگنامه قرآنی، با نظارت محمّد یاحقی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1372، ج 2، ص 1212 1213.
2 راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، بیروت، دارالقلم / دمشق، دارالشامیه، 1406 ق، ص 707.
3 سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 13، ص 214.
4 همان، ج 13، ص 215.
5 همان، ج 3، ص 215.
6 همان، ج 18، ص 489.
7 دانشنامه امام علی علیه السلام ، زیرنظر علی اکبر صادقی رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380، ج 4، ص 250.
8 «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (شعراء: 215)
9 ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتاب الاسلامیه، 1362، ج 15، ص 367.
10 «بُعثتُ لاُتمِّمَ مکارمَ الاخلاقِ» (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ سوم، بیروت، دارالوفاء، 1403، ج 71، ص 373.)
11 «اِنَّکَ لَعلی خُلقٍ عَظیمِ.» (قلم: 4).
12 ابن هشام، سیرة النبویّه، مصر، 1355 ق، ج 1، ص 615.
13 صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، دارالکتاب العلمیه، 1414 ق، ص 30. اگرچه این روایت در سیره ابن هشام، ج 2، ص 272 نیز آمده است، اما به دلایلی، اصل قضیه صحّت ندارد؛ زیرا اولاً، با توجه به عصمت پیامبر از خطا و نسیان، چنین اشتباه استراتژیکی از ساحت حضرت دور است. ثانیا، با توجه به اینکه مشرکان زودتر آمده بودند، معقول نیست که چاهای آب را اشغال نکرده و برای طرف مقابل باقی گذاشته باشند. ثالثا، صحیح این است که مسلمانان دسترسی به آب نداشتند و خداوند شبانه باران عظیمی فرستاد که همه آن ها سیراب شدند و با آن غسل کردند و خداوند در سوره انفال، آیه 11 به این مسئله اشاره می کند: «و یُنَزِّلُ علیکم من السماءِ ماءً لِیُطهِرکم بِه.» (ر.ک: سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، چ چهارم، بیروت، 1415 ق، ج 5، ص 29.)
14 ابن هشام، پیشین، ج 1، ص 644.
15 همان، ج 3، ص 67 و 68.
16 ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج 3، ص 142.
17 جلال الدین سیوطی، الدرّ المنثور، 1377 ق، ج 2، ص 80.
18 -یدجعفر مرتضی عاملی، پیشین، ج 6، ص 89 95.
19 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 232.
20 مولی محسن فیض کاشانی، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح علی اکبر غفاری، چ سوم، قم، انتشارات اسلامی، ج 4، ص 131.
21 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 229.
22 رضی الدین طبرسی، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص 25.
23 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 26، ص 235.
24 رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 26.
25و26 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 236 / ص 230.
27 مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 132.
28 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 227 228.
29 سید محمدحسین طباطبائی، سنن النبی، ترجمه و تحقیق محمدهادی فقیهی، چ دوم، اسلامیه، 1362، ص 67.
30 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 215.
31 همان، ج 16، ص 227 228.
32 مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ج 4، ص 130.
33 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 215.
34 رضی الدین طبرسی، پیشین، ص 25.
35 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 43، ص 294.
منبع: فصلنامه معرفت، شماره 86

گالری: 

کار و اشتغال در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

اشاره:

«اشتغال» امروزه در جامعه ما، یکی از مسائل اساسی و موضوعات مورد بحث می باشد، و هرکس نسبت به فراخور حالش و براساس رشته تخصصی و اندیشه های خود، در مورد چگونگی اشتغال جوانان و آداب و شیوه های کار، علل و انگیزه های بیکاری، انواع مشاغل، اولویت انتخاب شغل ها و... سخن گفته و بحث می کند.

اثرات اشتغال

اشتغال به کارهای مفید و مورد نیاز جامعه، دارای اثرات و نتائج قابل توجه برای همه افراد جامعه اسلامی است که از جمله آن ها می توان به فوائد زیر اشاره نمود:

1. زمینه رستگاری

اساساً کار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یک ارزش محسوب می شود و تلاش بیشتر در کارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می نماید و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می برد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:
«اَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فی سبیل اللّه1؛
کسی که برای تأمین معاش خانواده اش تلاش می کند، همانند مجاهد در راه خداست.»

2. تأمین مخارج زندگی

یک مسلمان با پیش گرفتن کسب حلال، مخارج زندگی خود را تأمین نموده و تا حدودی از فقرِ اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی خود و جامعه می کاهد.
3. وسیله ارتباط سالم
اشتغال به کار، افراد را در زندگی تحت یک برنامه منظم و منسجم قرار داده و آنان را در روابط اجتماعی و معاشرت با دیگران یاری می نماید.
4. آرامش روح و وجدان
تمام کسانی که به کارهای مفید اقتصادی اشتغال دارند و بر اساس احساس وظیفه به شغل مناسب و آبرومندانه خود می پردازند؛ علاوه بر این که آرامش روح و روان و وجدان خود را فراهم می کنند، به نوعی تفریح نیز می پردازند؛ هم چنان که افراد سُست عنصر و بیکار معمولاً به اضطراب و افسردگی و عذاب وجدان دچار هستند.
5. بیدار نمودن روحیه خلاّقیت
اشتغال به کسب های مورد علاقه، روحیه ابتکار و خلاقیت را در افراد زنده کرده و استعدادهای درونی آنان را شکوفا نموده و انسان را متوجه نیروهای نهفته در اندرون خود می سازد. و به این ترتیب، مفید و مؤثر بودن خود را باور نموده و اعتماد به نفس در او تقویت می شود. چنین فردی با روحیه سرشار از عشق به کار، از زندگی خود لذّت برده و برای رسیدن به اهداف عالی تلاش می کند.
6. تثبیت موقعیت اجتماعی
اشتغال به کار مفید و مورد نیاز جامعه، راه رسیدن به موقعیت اجتماعی یک فرد مسلمان می باشد و شغل او هر قدر از نیازهای جامعه بکاهد و موجب تقویت و استقلال و آزادی و عزّت مسلمانان گردد، همان مقدار موقعیت اجتماعی صاحب شغل در میان افراد جامعه اسلامی، بیشتر و بالاتر خواهد بود.
خداوند می فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعی»(2)؛ و این که برای انسان بهره ای جز سعی و تلاش او نیست.
7. جلوگیری از مفاسد
بیکاری افراد، موجب ضررهای جبران ناپذیر و دارای مفاسد بی شمار برای اجتماع مسلمانان است؛ به این معنا که یک فرد با انتخاب یکی از مشاغل مورد نیاز جامعه و اشتغال به آن، باری از دوش مردم و مسئولین برمی دارد و در مقابل، فرد بیکار نه تنها مشکلی را در جامعه حل نمی کند بلکه خود، مشکل آفرین و سربار جامعه اسلامی نیز می شود و علاوه بر این که نیرویی هدر رفته، نیروهای دیگری را به خود مشغول خواهد کرد.
* * *
با توجه به نکات فوق در این نوشتار، اشتغال و موضوعات مربوط به آن در سیره و سخن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، مورد بحث قرار گرفته است.

اهمیّت کار

در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فعالیت های اقتصادی افراد، ارزش بالایی دارد. آن حضرت کارگران و تولیدکنندگان در عرصه اقتصادی را چنان تشویق می کند که در طول تاریخ جوامع بشری، هیچ فرقه و مذهبی چنین جایگاهی برای اساسی ترین رکن جامعه، یعنی تأمین کنندگان حیاتی ترین کالای اقتصادی، قائل نشده اند.
انس بن مالک می گوید: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ازجنگ تبوک برمی گشت، سعد انصاری ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم با او دست داد، لمس دست های زِبْر و خشنِ مرد انصاری، حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم را تحت تأثیر قرار داد. برای همین، از او پرسید: چرا دست های تو این چنین کوفته و خشن می باشد؟ آیا ناراحتی خاصّی به دستان تو رسیده است؟
عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبری دستان من، بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله ی آن ها زحمت می کشم و مخارج خود و خانواده ام را تأمین می نمایم.
«فَقَبَّلَ یَدَهُ رسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وسلم و قالَ: هذِهِ یَدٌ لا تَمَسُّها النّار؛ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم دست او را بوسیده و فرمود: این دستی است که آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد کرد.»3

نکوهش افراد سست عنصر

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه می شد. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسی نموده و از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال می نمود، اگر در جواب گفته می شد که: وی فردی بیکار است و هیچ گونه شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت می شد و می فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.) اطرافیان می پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمی دارید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرمود: برای این که اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.4
آن حضرت در گفتاری حکیمانه، افراد تنبل و بی حال را که تن به کار نمی دهند و می کوشند که از دست رنج دیگران بهره مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده، می فرماید: 
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛
از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
البته سیره و سخن پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مورد افراد بیکار ـ که با بهانه های واهی فرصت های شغلی را از دست می دهند ـ حاوی نکته مهمی است و آن، این که بیکاری ریشه بسیاری از مشکلات و گرفتاری ها در زندگی یک جوان فعال و پر انرژی است. زیرا اگر یک فرد مسلمان مخارج زندگی خود را با فعالیت های اقتصادی سالم و اشتغال به یک کسب پاکیزه و حلال، تأمین نکند به ناچار برای تأمین زندگی اش ارزش های دینی را زیر پا گذاشته و به راه های فریبنده که به ظاهر سود سرسام آوری هم دارند، کشیده خواهد شد. و این، مصداقی از همان امرار معاش از راه دین و ایمان است که در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود.
گذشته از این، بیکاری یک فرد نه تنها موجب از میان رفتن استعدادهای درونی وی می شود و او را به فردی تن پرور و بی خاصیت مبدل می سازد، بلکه به عنوان یک معضل و بیماری اجتماعی، یک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی و بیماری های روحی خواهد ساخت.
در حقیقت یک عضو فعال و پر انرژی که از سرمایه ها و ذخایر خدادادی جامعه اسلامی است و باید به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بیکاری را برای یک جوان خطرناک می داند.

نقش انگیزه های مقدّس در اشتغال

از منظر حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم تمام فعالیت های یک مسلمان می تواند نوعی ارتباط با آفریدگار جهان محسوب شده و علاوه بر ارزش اقتصادی و دنیوی، از پاداش های معنوی نیز درجهان آخرت برخوردار می باشد.
آری کار برای خدا، نقش مهمی در شکل دادن به رفتار اقتصادی انسان دارد. به علاوه این انگیزه می تواند قوای جسمی و روحی وی را در فعالیت های اقتصادی چند برابر نماید؛ به خاطر هدف والای وی، کار او نیز مقدّس خواهد شد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بر این باور بود که:
«اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ
عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترین آن ها طلب روزی حلال است.»
آن حضرت اشتغال به کارهای حلال را مانند سایر عبادات، بر زن و مرد مسلمان ضروری دانسته و می فرماید:
«طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَةٍ
به سراغ درآمد حلال رفتن، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است.»
بنابراین، انگیزه های مقدّس می تواند همه کارها و فعالیت های اقتصادی یک مسلمان را ـ اعم از کارهای تجاری، کشاورزی، صنعتی و خدماتی ـ فرا گرفته و آن ها را در شمار عبادات قرار دهد.
در روایتی آمده است که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با جمعی از اصحاب در محلی حضور داشتند. در آن میان، چشمان آنان به جوانی نیرومند و زیبا اندام افتاد که در اول صبح به کار اشتغال داشت. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفتند: یا رسول اللّه! اگر این جوان نیرومند، نیرو و انرژی خود را در راه خدا مصرف می کرد، چقدر شایسته مدح و تمجید بود! حضرت فرمود: این سخن را نگویید! اگر این جوان برای تأمین معاش می کوشد و انگیزه او بی نیازی از دیگران است، او در راه خدا قدم برداشته، و اگر هدف او پذیرایی از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا کار می کند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگیزه مقدّسی دارد.8
در سیره پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، هدف از رفتارهای اقتصادی جلب رضایت خداوند است. و رضایت پروردگار، انگیزه مقدّس و هدف والایی است که یک انسان مسلمان را در سخت ترین شرایط به فعالیت های اقتصادی وادار می کند. و او حاصل زحمات خود را در راه رضای الهی خرج می کند.
اما از نظر متفکّران مادّی و اقتصاددانان غربی، هدف نهایی از کار، دست یابی به لذت های فردی است. و در آن صورت، انگیزه کار، دست یابی به حداکثر سود و درآمد است و تمام صفات اخلاقی و انسانی تحت الشعاع سود جویی های مادی قرار گرفته و به تدریج انسان از ماهیت خود خارج شده و در عرصه های زندگی فقط به سودهای سرشار مادی می اندیشد؛ گرچه در این راه، حقوق دیگران تضییع شده واخلاق و انسانیت از میان برود.

روش های ترویج اشتغال

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برای ایجاد انگیزه تولید و کسب درآمد در وجود مسلمانان، از روش های مختلفی بهره می گرفت که به برخی از آنان اشاره می شود:
الف) زمینه سازی برای رشد استعدادها
آن حضرت با استفاده از فرصت های مناسب برای شکوفایی نیروهای درونی و استعدادهای نهفته افراد، زمینه سازی می نمود و از این طریق، در آنان انگیزه تولید و کسب درآمد را تقویت می کرد. روایت زیر، نشانگر این روش رسول گرامی می باشد:
مردی از اصحاب در تنگنای زندگی قرار گرفت. وی که دارای شغل مناسبی نبود و بسیاری اوقات از بیکاری رنج می برد، خانه نشین شد. روزی همسرش به وی گفت: ای کاش به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می رفتی و از او درخواست کمک می نمودی! مرد با پیشنهاد همسرش به حضور رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم رفت. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود:
«مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ؛
هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او یاری می کنیم ولی اگر بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند.»
او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر، من هستم و بدون این که سخنی بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را برای همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگی نکبت بار و پر مشقّت خود آگاه کن.
مرد ناچار برای بار دوم به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رفت اما قبل از این که حرفی بزند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم همان سخن قبلی را تکرار کرده و فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ.» بازهم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولی چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکاری، ضعیف و ناتوان می دید، برای سومین بار با همان نیّت به مجلس رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رفت. باز هم لب های رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم به حرکت در آمد و با همان آهنگ ـ که به دل، قوّت و به روح، اطمینان می بخشیدـ همان جمله را تکرار کرد. این بار اطمینان بیشتری در قلب خود احساس نمود؛ حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد، با قدم های مطمئن تری راه می رفت. با خود فکر می کرد که دیگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادی که در وجودم به ودیعت نهاده شده است، بهره می گیرم و از او می خواهم که مرا در کارهایم موفق گردانیده و از دیگران بی نیاز سازد. با این نیّت، تیشه ای عاریه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانی شد. وی در اثر تلاش و کوشش شبانه روزی، یکی از افراد ثروتمند گردید. روزی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمده و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روزِ فلاکت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وی را به تحرک و کار واداشت. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک می کنیم ولی اگر بی نیازی بورزد، خدایش او را کمک خواهد نمود.9
ب) روش های رفتاری
گرچه رهنمودهای گفتاری، در تربیت افراد تأثیر دارد اما اقدامات عملی، به مراتب بیشتر از شیوه های گفتاری مؤثر است. برای همین پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم نه تنها با راهنمایی ها و زمینه سازی های خود موجب هدایت افراد به سوی میدان های کاری شد بلکه خود عملاً وارد صحنه شده و همدوش با دیگران کار می کرد.
رفتار رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را می توان تبلور اصول و ارزش های اسلامی قلمداد نمود. آن حضرت همچنان که در صحنه ی سیاست، حکومت، اخلاق، معارف، علوم و حکمت، خطابه و سایر صفات والای انسانی اسوه تمام عیار مسلمانان به شمار می آید، رفتار اقتصادی آن حضرت نیز می تواند شیوه ای موفق و کارآمد برای چگونه زیستن باشد.

نمونه هایی از سیره عملی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم :

خانه سازی
امام صادق علیه السلام به فردی که در اثر جهل و غرور، تن به کار نمی داد و خود را نیازمند دیگران نموده بود، فرمود: برو کار کن! و در بالای سرت بار حمل کن. (و هرچه می توانی تلاش کن.) و از مردم بی نیاز باش.
سپس به وی فرمود: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم سنگ ها را به دوش خود حمل می کرد و دیوار خانه اش را می ساخت.10
باغداری
علی علیه السلام روزی به سلمان فرمود: ای ابا عبداللّه! باغی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با دستان خویش آن را ساخته و درخت هایش را کاشته است، برای فروش به مشتریان عرضه کن. سلمان باغ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.11
دامداری
روزی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ما بَعَثَ اللّهُ نَبیّاً اِلاّ راعی غَنَمٍ؛ تمام پیامبران الهی پیش از آن که به مقام نبوت برسند، مدتی چوپانی کرده اند. قالُوا: وَ اَنتَ یا رَسُولَ اللّه؟؛ از پیامبر سؤال شد: آیا شما نیز چوپانی کرده اید؟ قال: وَ اَنَا رَعَیْتُها لاَِهْلِ مَکّة بِالْقَرارِیط؛ فرمود: بله، من مدتی گوسفندان اهل مکه را در سرزمین «قراریط» به چراگاه برده ام.»12
بازرگانی
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم قبل از ازدواج، با خدیجه یک قرارداد تجارتی بسته بود. طبق آن قرار دادِ مضاربه ای، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم متعهد شده بود که با سرمایه خدیجه به یک سفر تجارتی برود و در مقابل، آن حضرت در منافع کالاهای بازرگانی خدیجه شریک باشد. بعد از توافق طرفین، خدیجه شتری راهوار و مقداری کالاهای ارزشمند در اختیار حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نهاد و به دو غلام خود سفارش کرد که در این سفر تجارتی به همراه آن حضرت باشند و دستوراتش را اطاعت نمایند. این سفر تجارتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به شام، تا حدودی وضعیت اقتصادی و مالی آن جناب را سر و سامان داد. بعد از پایان سفر، کاردانی و شایستگی این جوان قرشی مورد تقدیر و ستایش خدیجه ـ ثروتمندترین و سرشناس ترین زن مکه ـ قرار گرفت و بدین منظور، مبلغی را علاوه بر قرار داد، به او پرداخت. اما نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فقط مبلغ معیّن در قرارداد را دریافت کرده و از اخذ وجوه اضافی خودداری نمود. سپس وجوه حاصله از تجارت شام را به خانه ابوطالب علیه السلام برد و همه را در اختیار عموی گرامی اش گذاشت تا این که مقداری وضع زندگی حضرت ابوطالب علیه السلام سر و سامان یابد.13
امام صادق علیه السلام در مورد کارهای تجارتی پیامبر علیه السلام سخنان ارزنده ای دارد. اسباط بن سالم می گوید:
روزی به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه می کند؟ گفتم: حالش خوب است اما دیگر تجارت، نمی کند. امام صادق علیه السلام فرمود: ترک تجارت، کار شیطانی است. ـ این جمله را سه بار تکرار کردـ آنگاه امام ادامه داد: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با کاروانی که از شام می آمد معامله می کرد و با بخشی از درآمد آن معامله قرض های خود را ادا نموده و بخشی دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم می نمود. خداوند در مورد تاجران خداجو و باتقوا می فرماید: «رِجاٌ لٌ لا تُلْهیهم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِاللّه»؛14 مردانی که تجارت و داد و ستد، آنان را از یاد خدا غافل نمی کند.»(15)

همکاری در فعالیت های اجتماعی

1. ساختن مسجد
هنگامی که مسجد قبا ـ اولین مسجد در تاریخ اسلام ـ ساخته می شد، حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم همدوش سایر مسلمانان کار می کرد. آن حضرت سنگ های کوچک و بزرگ را برمی داشت و آن ها را بغل می نمود و حمل می کرد. به طوری که سفیدی گرد و خاک سنگ ها کاملاً در بدن آن حضرت نمایان بوده و حکایت از سخت کوشی آن حضرت داشت. گاهی مردی از اصحاب به نزدش می آمد و التماس می کرد که: یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدای تو باد! اجازه بده سنگ و خاک را من ببرم و به جای شما کار کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرمود: نه، تو هم سنگ دیگری بردار. بالاخره آن حضرت در اثر کوشش های شبانه روزی، ساختمان مسجد قبا را به پایان برد.16
همچنین در تأسیس ساختمان مسجد النبی صلی الله علیه و آله وسلم آن حضرت علاوه بر راهنمایی مسلمانان در طرح ریزی بنای مسجد، خود نیز در کنار آنان کار می کرد و آن چنان از جان و دل کارهای ساختمانی را انجام می داد که مسلمانان تحت تأثیر قرار می گرفتند. اسید بن حضیر یکی از آنان بود که جلو آمده و گفت: یا رسول اللّه! اجازه بفرمایید تا من به جای شما سنگ های سنگین را حمل کنم. فرمود: نه، تو یکی دیگر ببر.
یکی از مسلمانان نیز این شعر را قرائت می کرد:
لَئِنْ قَعَدْنا والنَّبیُّ یَعْمَلُ فَذاکَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ17
اگر ما بنشینیم در حالی که پیامبر کار می کند، رفتار بسیار زشت و ناپسند انجام داده ایم!
2 . راهسازی
امام صادق علیه السلام به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یکی از راه های عمومی را ـ که آب خراب کرده بودـ با چیدن سنگ تعمیر نمود. به خدا سوگند! انسان ها و چهار پایان تا این لحظه از آن استفاده می کنند.18
 
3 . انجام کارهای منزل
رسول خدا صلی الله علیه و آله علاوه بر اداره حکومت اسلامی و حلّ و فصل مشکلات مسلمانان، به کارهای منزل نیز رسیدگی می کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «کانَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله وسلم یَحْلِبُ عَنْزَ اَهْلِهِ19؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیوسته بز خانواده اش می دوشید.»
ج) ره توشه های پیشه وران
حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم با این که مسلمانان را به اشتغال در کارهای تولیدی، خدماتی، کشاورزی و سایر مشاغل توصیه می کرد ولی به لحاظ موقعیّت جغرافیایی و با توجه به آب و هوای مناطق مختلف، به برخی از شغل ها اهمیّت خاصّی قائل بود. در این جا به نقل چند مورد از گفتارهای آن حضرت می پردازیم:
1. «تِسْعَةُ اَعْشار الرّزقِ فی التّجارَةِ وَالْجزْءُ الْباقی فی السّابیاء ـ یعنی الغنم ـ ؛20 109
در آمد در داد و ستد و باقی مانده آن در دامپروری (و کارهای تولیدی) است.»
2. « مَنْ غَرَسَ شَجَرَةً فَاَیْنَعَتْ، غَرَسَ اللّهُ بِها شَجَراً فِی الْجَنَّةِ؛21
هر مسلمانی که نهال درختی بنشاند و آن درخت (بر اثر کوشش های باغبان) به ثمر بنشیند، خداوند متعال در مقابل آن درخت، درختی در بهشت قرار می دهد.»
3. در سیره اقتصادی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باغداری، زراعت و کشاورزی آن چنان از اهمیت برخوردار است که آن حضرت در مورد تضییع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامی هشدار داده و ضمن دستورالعملی، دهقانان را به زمامداران اسلامی کاملاً سفارش نموده و به علی علیه السلام فرمود:یا علی! مبادا در حکومتِ تو به دهقانان و کشاورزان ستم شود.22

پی نوشت ها
1. نجم / 39.
2. فقه الرضا، ص 208.
3. اسدالغابه، ابن اثیر،ج 2، ص 169؛ الاصابه، ابن حجر، ج 3، ص 72 و النهایه، ج 4، ص 202.
4. بحارالانوار، ج 100، ص 10 و مستدرک الوسائل، ج 13، ص 11.
5. تحف العقول، ص 37 و الکافی، ج 4، ص 12، (باب کفایة العیال و التوسع علیهم).
6. بحارالانوار، ج 100، ص 209.
7. همان.
8. المحجّة البیضاء، ج 3، ص 140.
9. اصول کافی، باب القناعه، حدیث 7 و داستان راستان، ص 28 و 29.
10. وسایل الشیعه، ج 17، ص 38.
11. حلیة الابرار، ج 1، ص 331.
12. میزان الاعتدال، ج 3، ص 293.
13. بحارالانوار، ج 16، ص 22 به بعد.
14. نور / 37.
15. وسائل الشیعه، ج 17، ص 14 و 15.
16. معجم الکبیر، طبرانی، ج 24، ص 318.
17. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 161 و فتح الباری، ج 7، ص 193.
18. حلیة الابرار، ج 1، ص 329.
19. الکافی، 5، ص 86.
20. وسائل الشیعه، ج 17، ص 11.
21. کنزالعمال، ج 3، ص 896، حدیث 9079.
22. تهذیب الاحکام، ج 7، ص 154.
منبع: فرهنگ کوثر - تابستان 1380، شماره 50

خاطرات امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

شناخت صحیح شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هر مسلمان ضرورتی انکارناپذیر است; زیرا برای فهمیدن معارف اسلام و پیروی از دستورات حیات بخش حضرت رسول صلی الله علیه و آله معرفت شایسته مقام و منزلت آن حضرت می تواند تاثیری به سزا بگذارد . اگر ما بتوانیم حداقل در حد توان خود عظمت روحی و زوایای شخصیت بیکران آن فرستاده الهی و رهبر اسلامیان را به دست آوریم، در اقتداء به گفتار و رفتار حضرتش موفق تر و علاقه مندتر خواهیم شد . برای شناختن آن یگانه دوران و سرور کائنات جهان، خاطره و گفتارهای نزدیک ترین یار و آگاه ترین شاگرد و همراهش، حضرت علی علیه السلام، مطمئن ترین وسیله می باشد; چرا که علی علیه السلام حافظ اسرار و آرام بخش دل پیامبر صلی الله علیه و آله بود . مولای متقیان علیه السلام در مورد جایگاه والای خود در نزد پیامبر علیه السلام می گوید:
«وقد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه و آله بالقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة; (1)
شما منزلت مرا در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانید که چگونه نزدیک ترین خویشاوندی و خصوصی ترین جایگاه را در پیشگاه آن حضرت داشتم .»
آنگاه در توضیح سخن خود می افزاید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران کودکی ام، مرا در اتاق خصوصی خود می نشاند و در آغوش خود می گرفت و ... گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطایی مشاهده نکرد ... من همواره به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودم، همانند فرزندی که پیوسته در کنار مادر است . آن حضرت هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکویش را برایم آشکار می کرد و به من فرمان می داد که به او اقتداء کنم . پیامبر صلی الله علیه و آله در هر سالی مدتی را به غار حراء می رفت و به غیر از من هیچ کس او را نمی دید . در آن هنگام اسلام جز خانه پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه هیچ یک از مکیان راه نیافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه و من محدود می شد . من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم . هنگامی که بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله وحی نازل شد، من ناله شیطان را شنیدم، از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم: «یا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلی الله علیه و آله: هذا الشیطان قد ایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست بنبی ولکنک لوزیر وانک لعلی خیر; (2) یا رسول الله! این ناله کیست؟ فرمود: صدای ضجه شیطان است که از پرستش خود مایوس گردید . [و فرمود: علی جان!] تو آنچه من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، تو نیز می بینی; جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر و جانشین هستی و در راه نیک گام برمی داری .»
حال، با توجه به جایگاه والای امیرمؤمنان، علی علیه السلام به خاطرات و گفتارهای آن حضرت در زمینه خدمات و سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازیم .

زهد و ساده زیستی پیامبر صلی الله علیه و آله

زهد و ساده زیستی از کردارهای ستوده ای است که موجب بسیاری از کمالات روحی در وجود انسان می باشد . از بارزترین صفات رسولان الهی که آنان را در امر تبلیغ دین و رساندن رسالت الهی خود به گوش جهانیان موفق ساخته، زهد و ساده زیستی شان بوده است . رسولان الهی بر این باور بودند که «ان الله عزوجل فرض علی ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره;(3) خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگ دستی، مستمندان را به طغیان و سرکشی وادار نکند .»
امیرمؤمنان علی علیه السلام در تشریح سیره نبوی صلی الله علیه و آله به این ویژگی آن حضرت می پردازد و توضیح می دهد که: «پیامبر از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشمش نگریست . دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی تر بود . دنیا را به آن حضرت عرضه کردند، اما نپذیرفت و هر چه را که احساس می کرد خدا دشمن می دارد، آن را دشمن می دانست .» (4)
امام در ادامه گفتار خویش به ساده زیستی و بی تکلف بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرداخته، می فرماید:
«ولقد کان صلی الله علیه و آله یاکل علی الارض ویجلس جلسة العبد ویخصف بیده نعله ویرقع بیده ثوبه ویرکب الحمار العاری ویردف خلفه ویکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول: یا فلانة لاحدی ازواجه غیبیه عنی فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا وزخارفها; (5)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره بر روی زمین غذا می خورد و همانند بندگان می نشست و با دست خود کفشش را وصله می زد و لباس خود را می دوخت و بر الاغ برهنه و بی تجهیزات سوار می شد و شخص دیگری را نیز به همراه خود سوار می کرد . [روزی متوجه شد که] پرده ای بر در خانه اش آویخته شده که نقش و نگار و تصویر داشت، به یکی از همسرانش فرمود: این پرده را از برابر چشمانم دور کن که هر گاه نگاهم به آن می افتد، به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم .»
«فما اعظم منة الله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها; (6)
چقدر بزرگ است منتی که خداوند متعال با فرستادن چنین پیامبری بر ما گذاشته است; بزرگ رهبری که باید پشت سر او حرکت کنیم و راهش را ادامه دهیم . به خدا سوگند! من نیز آن قدر این پیراهن پشمین را وصله زده ام که از پینه کننده آن شرمسار شده ام .»
شهریار تبریزی این سخن مولا را چه زیبا به تصویر کشیده است:
در جهانی همه شور و همه شر
ها علی بشر کیف بشر
کفن از گریه غسال خجل
پیرهن از رخ وصال خجل
شیعیان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
آن حضرت در سخن دیگری، زندگی زاهدانه و بی تجمل رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله را چنین بیان می کند:
«قد حقر الدنیا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختیارا وبسطها لغیره احتقارا، فاعرض عن الدنیا بقلبه وامات ذکرها عن نفسه; (7)
[پیامبر صلی الله علیه و آله] دنیا را کوچک شمرد و به دیگران نیز کوچک جلوه داد و آن را بی ارزش محسوب کرد و به دیگران نیز خوار و بی مقدار بودن آن را فهمانید . می دانست که خداوند برای [تعظیم و قدرشناسی از شخصیت] و برگزیدن او دنیا را از وی دور ساخت و آن را به خاطر ناچیز و بی ارزش بودنش به دیگران بخشید . به همین جهت، از دل و جان از دنیا گرایی اعراض کرد و یاد و خاطره دنیا را از وجودش پاک نمود .»
مولای عارفان، اخلاق نبوی را در دوری از تجملات و تشریفات دنیوی تشریح کرده، گفتارش را چنین ادامه می دهد: «خرج من الدنیا خمیصا وورد الآخرة سلیما لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله; (8) پیامبر صلی الله علیه و آله با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت وارد آخرت گردید . او سنگ روی سنگی نگذاشت تا اینکه از دنیا رحلت کرد .»
در اینجا نقل روایتی در مورد زندگی زاهدانه پیامبر صلی الله علیه و آله مناسب می نماید:
زید بن حارث روایت کرده است که در یکی از روزها رسول خدا صلی الله علیه و آله روی حصیری خوابیده بود و نشانه های زبری حصیر بر بدن مبارکش اثر گذاشته بود . عایشه از روی دلسوزی به حضرتش عرضه داشت: یا رسول الله! «کسری » و «قیصر» (پادشاهان ایران و روم) کشورهای پهناوری را در سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنیوی برخور دارند، ولی شما که رسول خدا و پیامبر الهی هستید از همه چیز تهی دست می باشید تا آنجا که روی حصیر استراحت می کنید و لباس ارزان قیمت می پوشید! حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «عایشه! چه خیال می کنی! هر گاه من بخواهم، کوهها طلا می شوند و با من به حرکت در می آیند . روزی جبرئیل علیه السلام بر من نازل شد و کلید خزینه و گنجینه های جهان را در اختیار من گذاشت، اما من نپذیرفتم .»
سپس حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای اینکه این حقیقت را آشکارا به عایشه نشان دهد، به او فرمود: «ای عایشه! حصیر را بلند کن!» او نیز دستور حضرت را اجرا کرد و در هر گوشه آن مقدار زیادی طلا را مشاهده کرد که یک مرد به تنهایی توان حمل آن را نداشت . سپس به عایشه فرمود: «نگاه کن! و طلاها را از نزدیک مشاهده کن، اما بدان که دنیا و تمام زیباییهای فریبنده و ظاهری آن از نظر خدای تعالی به اندازه بال پشه ای ارزش و اعتبار ندارد .» بعد از آن، قطعه های طلا از نظرها پوشیده شد . (9)
البته بدیهی است که بهره گرفتن از دنیا برای آخرت امری مذموم نیست، بلکه علاقه به دنیا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزشهای معنوی ناپسند است .

استقامت بی نظیر

حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در راه نشر معارف الهی و رسالت آسمانی خود آن چنان آزار و اذیت دید و مشکلات و سختیها را متحمل شد که هیچ یک از رهبران الهی مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند . به همین جهت، همواره می فرمود:
«ما اوذی نبی مثل ما اوذیت; (10)
هیچ پیامبری همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»
در برخی آیات قرآن به مشکلات و گرفتاریهای پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است . در سوره حجر می فرماید:
«وقالوا یا ایها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون » ; (11)
«و مخالفین آن حضرت گفتند: ای کسی که آیات خدا به او نازل می شود، همانا تو دیوانه هستی!»
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشکلات و گرفتاریها، مثل کوهی استوار ایستاد و بر رسالات الهی خود اصرار ورزید و لحظه ای خم به ابرو نیاورد . به همین جهت، امیرمؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه استقامت بی نظیر حضرتش را با عباراتی زیبا، می ستاید و می فرماید:
«دعا الی طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع علی تکذیبه والتماس لاطفاء نوره; (12)
[انسانها را] به اطاعت الهی دعوت کرد و با دشمنان خدا در راه دین او جهاد نمود و بر همه شان غالب گردید . همبستگی دشمنان که او را به دروغگویی متهم می کردند، وی را از انجام وظائف الهی اش باز نداشت و تلاش مخالفین برای خاموش کردن نور رسالت به نتیجه ای نرسید .»

در مقابل دشمنان لجوج

علی علیه السلام در فرازی از گفتار خویش به لجاجت دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره می کند و گوشه ای از گرفتاریهای پیامبر صلی الله علیه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خیره سر و بی منطق اسلام که خود شخصا شاهد آن بوده است، چنین گزارش می کند:
«روزی در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بودم که سران قریش نزد او آمدند و گفتند: ای محمد! تو ادعای بزرگی کرده ای که هیچ یک از پدران و خاندانت نکردند . ما از تو معجزه ای می خواهیم; اگر از عهده اش برآیی، معلوم می شود که تو حقیقتا فرستاده خدایی، و اگر نتوانی، خواهیم فهمید که تو ساحر و دروغگویی! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شما چه می خواهید؟ گفتند: این درخت را بگو تا از ریشه کنده شده و در پیش تو بایستد! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ««ان الله علی کل شی ء قدیر» (13) فان فعل الله لکم ذلک اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چیز قادر است; حال اگر خداوند متعال این کار را برای شما انجام دهد، آیا ایمان خواهید آورد و به حق شهادت می دهید؟» گفتند: آری . آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درخت اشاره کرد و فرمود: «یا ایتها الشجرة ان کنت تؤمنین بالله والیوم الآخر وتعلمین انی رسول الله، فانقلعی بعروقک حتی تقفی بین یدی باذن الله; ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه هایت کنده شو و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر!» قسم به خدایی که آن حضرت را به پیامبری مبعوث کرد! درخت با ریشه هایش از زمین کنده شد، و با صدایی بلند، همانند صدای به هم خوردن بالهای پرندگان یا به هم خوردن شاخه های درختان جلو آمده، در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد; طوری که برخی از شاخه های بلندش روی دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و برخی نیز بر شانه من قرار گرفت که در طرف راست پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بودم . هنگامی که مشرکان این اعجاز آسمانی را با شگفتی تمام مشاهده کردند با کفر و عناد و لجاجت خاصی گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بیاید و نصف دیگرش در جای خود باقی بماند! به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله، نیمی از درخت با وضعی شگفت آور از نصفه دیگرش جدا شد و با صدای اعجاب انگیز به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد; گویا اینکه می خواست به دور حضرت رسول صلی الله علیه و آله بگردد . اما دشمنان مشرک و مغرور پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: بگو درخت به حال اولش برگردد! پیامبر صلی الله علیه و آله با کرامت آسمانی خویش درخت را به حال اولش باز گرداند . در این لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انی اول مؤمن بک یا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلت بامر الله تعالی تصدیقا بنبوتک واجلالا لکلمتک; خدایی جز خدای یگانه نیست . ای رسول خدا! من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم و اولین فردی هستم که اقرار می کنم: درخت با اذن خدا برای اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمت شخصیت تو در پیشگاه حضرت حق، آنچه را که خواستی برایت انجام داد .» اما باز هم سران معاند کفار گفتند: او ساحری دروغگو است که سحری تعجب انگیز دارد و خیلی در کارش ماهر است . و خطاب به رسول الله گفتند: آیا نبوت تو را جز امثال علی علیه السلام، کس دیگری نیز باور می کند!» (14)

دعوت خویشاوندان

امیرمؤمنان علی علیه السلام خاطرات خود را از دوران اولیه اسلام در فرصتهای مناسبی بیان نموده است . یکی از مهم ترین خاطرات آن حضرت روزی است که رسول گرامی اسلام از سوی خداوند متعال مامور شد که خویشاوندان نزدیک خود را به اسلام دعوت کند . امیرمؤمنان ماجرای آن روز را این گونه شرح می دهد:
«چون آیه «وانذر عشیرتک الاقربین » (15) بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر کرده ست خویشان و نزدیکان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم . من خود را با تکلیفی سخت روبه رو دیدم و دانستم که اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنید . از این رو، خاموش ماندم و این راز را در دل نگه داشتم تا اینکه جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد! انک ان لم تفعل ما امرت به عذبک ربک; ای محمد! اگر آنچه را که به آن امر شده ای به جا نیاوری تو را عذاب خواهد کرد .» اکنون تو ای علی! با پیمانه ای گندم و یک ران گوسفند غذایی آماده کن و در ظرفی مقداری شیر نیز فراهم کن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پیش من آیند و با آنان سخن گویم و پیام الهی را به آنان برسانم .
من آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کردم . در آن روز حدود چهل نفر که عموهای پیامبر علیه السلام نیز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بین آنان دیده می شدند، به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند . در آن هنگام، رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: یا علی! غذایی را که فراهم کرده ای، بیاور! غذا را آوردم . چون آن را بر زمین نهادم، پیامبر فرمود: بفرمایید! بخورید به نام خدا! آنان از آن غذای با رکت خوردند تا اینکه کاملا سیر شدند . سپس از آن شیر نیز همه شان سیراب شدند و رفتند .
فردای آن روز نیز پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: بار دیگر همانند غذای دیروز را آماده کن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نیز چنان کردم، وقتی مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول کردند و کاملا سیر شدند، پیامبر خطاب به آنان فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر و برتر از آن چیزی که من برای شما آورده ام، برای قوم خویش آورده باشد . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خدا به من امر کرده است، شما را به دین اسلام دعوت کنم . اکنون کدام یک از شما در این امر مرا یاری می دهد تا برادر و وصی و خلیفه من میان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پیامبر صلی الله علیه و آله لب فرو بسته و هیچ نگفتند . من که در میان آنان کم سن و سال ترین بودم، گفتم: یا رسول الله! من وزیر و یاور تو خواهم بود . آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخی و وصیی ووزیری وخلیفتی فیکم فاسمعوا له واطیعوا; (16) این علی، برادر، وصی، وزیر و جانشین من در میان شما خواهد بود . دستور او را بشنوید و از او اطاعت کنید!»
آن گروه بعد از شنیدن این سخن، به همدیگر نگاه کردند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: شنیدی! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت کنی!»

شبی سرنوشت ساز

پس از بیعت عقبه دوم، مشرکان مکه در شورای «دارالندوه » تصمیم خطرناکی را در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند . آنان در حالی که اصلی ترین راههای خروجی مکه را مسدود کرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجرای طرح شوم خود - برنامه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله - برآمدند . به همین جهت، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله طبق دستور الهی اموریت یافت تا علی علیه السلام را در جای خود قرار داده، شبانه از مکه خارج شود . علی علیه السلام نیز با اطاعت از دستور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله خوابید و با مشتبه کردن امر بر قریش، زمینه را فراهم آورد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله با استفاده از تاریکی شب مکه را ترک کند .
در میان سیره نویسان شبی را که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید و با آگاهی کامل از خطر قتل خود، مشتاقانه برای نجات جان مقتدای محبوبش گام به سوی بستر نهاد، «لیلة المبیت » نام گرفته است .
مولای متقیان علی علیه السلام، داستان سرنوشت ساز آن شب را چنین نقل می کند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: علی جان! قریش برای قتل من توطئه کرده اند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اینکه من از مکه خارج شوم و این فرمان الهی است که به من ابلاغ شده است . من بدون هیچ درنگی گفتم: چشم! اطاعت می کنم . شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابیدم . همچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود، مشرکان مکه پاسی از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره کردند . رسول خدا صلی الله علیه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بیرون رفت . پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که این آیه را قرائت می کرد: «وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون » (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هیچ ندیدند .
نزدیکهای صبح بود که آنان به داخل منزل ریختند و به خیال اینکه من، محمد صلی الله علیه و آله هستم، به سوی بستر هجوم آوردند . در این هنگام، با کمال خونسردی روپوش را کنار زدم و سر از بستر بلند کردم . با دیدن این صحنه، آنان در نهایت شگفتی به همدیگر خیره شدند و گفتند: علی! گفتم: بلی . گفتند: پس محمد کجاست؟ گفتم: از شهر شما خارج شد . پرسیدند: به کدام سمت رفت . گفتم: خدا داناتر است . آنان مرا رها کرده، از منزل پیامبر صلی الله علیه و آله خارج شدند ... .» (18)
طبق گفته محدثان و مفسران، آیه «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله » ; (19) «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند .» درباره فداکاری علی علیه السلام در شب «لیلة المبیت » نازل شده است . (20)

علی علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله

امام علی علیه السلام در یکی از روزها که به اهل مدینه و یاران و اصحاب پیامبر احتجاج می نمود و از ولایت و وصایت خویش دفاع می کرد، در فرازی از دفاعیه خود فرمود:
«فهل فیکم احد حمله رسول الله صلی الله علیه و آله علی کتفه حتی کسر الاصنام التی کانت علی الکعبة غیری؟ قالوا لا; (21)
[ای مسلمانان] آیا در میان شما به غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به دوش خود سوار کرده تا بتهای مشرکان را از بام کعبه به زیر کشیده باشد؟ گفتند: نه .»
امیرمؤمنان علی علیه السلام خود، این ماجرا را این گونه توضیح می دهد: «شبی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به منزل خدیجه دعوت کرد . زمانی که به آنجا رفتم، فرمود: یا علی! به همراه من بیا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نیز به دنبال او رفتم . او همچنان در دل شب می رفت و من نیز پشت سرش در حرکت بودم . از کوچه های مکه گذشتیم تا اینکه به مقابل خانه کعبه رسیدیم . در آن لحظه، به لطف الهی همه خواب بودند و کسی از مردم مکه بیدار به نظر نمی رسید . رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به من فرمود: یا علی! گفتم: لبیک یا رسول الله! فرمود: بیا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلی الله علیه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشت بام کعبه رسیدم . تمام بتهای موجود را سرنگون کردم و سپس از آنجا دور شدیم و به منزل خدیجه برگشتیم . پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از این ماجرا به من فرمود:
«اول من کسر الاصنام جدک ابراهیم ثم انت یا علی; (22)
اولین کسی که بتها را شکست، جدت ابراهیم بود و بعد از او تو هستی علی!»

لحظات حزن انگیز

امیرمؤمنان، علی علیه السلام از آخرین لحظات حیات پر بار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله خاطراتی نقل می کند که برای هر خواننده ای تلخ و ناگوار است . حضرت می فرماید:
«ولقد قبض رسول الله صلی الله علیه و آله وان راسه علی صدری ولقد سالت نفسه فی کفی فامررتها علی وجهی ولقد ولیت غسله صلی الله علیه و آله والملائکة اعوانی ... ;
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که سرش بر روی سینه ام بود، قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد و آن را بر چهره خویش کشیدم . متولی غسل پیامبر صلی الله علیه و آله من بودم و ملائکه الهی مرا یاری می کردند .»
آن حضرت ادامه می دهد:
«گویا در و دیوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گریه می کردند و در عزای پیامبر صلی الله علیه و آله ضجه می زدند . گروهی از فرشتگان پایین می آمدند و گروهی دیگر به آسمان می رفتند . گوش من صدای آهسته آنان را که بر آن حضرت نماز می خواندند کاملا می شنید . تا هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در حجره اش دفن کردیم . چه کسی در زندگی و در هنگام مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23)

درد نامه هجران

امیرمؤمنان علی علیه السلام در فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه مسلمانان بیشتر محزون و غمگین بود; چرا که پیامبر رکن مهم اسلام و پشتوانه عظیمی برای علی علیه السلام بود . به همین جهت، در رحلت او اشک ماتم می ریخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پیامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با این کلمات ابراز می داشت و به خود این گونه تسلی می داد:
«بابی انت وامی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء واخبار السماء; (24)
پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با رحلت تو ارتباطی قطع شد که با مرگ دیگران چنین نشده بود; با رحلت تو رشته پیامبری گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانی قطع گردید .»
«و لولا انک امرت بالصبر ونهیت عن الجزع لانفدنا علیک ماء الشئون ولکان الداء مما طلا والکمد محالفا، وقلالک ولکنه ما لا یملک رده ولا یستطاع دفعه بابی انت وامی اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک; (25)
اگر به صبر و بردباری فرمان نمی دادی و از جزع و فزع باز نداشته بودی، آن قدر اشک می ریختیم تا اشکهایمان تمام شود و این درد جانکاه فراق همیشه در دلم تجدید می شد و اندوهم جاودانه می ماند . البته که اینها در مصیبت تو ناچیز است . چه کنم که زندگی را بعد از مرگ نمی توان دوباره برگرداند و از مرگ نمی شود جلوگیری کرد! پدر و مادرم به فدایت! ما را در محضر خدا یاد کن و ما را به خاطرت بسپار .»
علی علیه السلام آن روز با پیامبر صلی الله علیه و آله وداع کرد و آن حضرت را به خاک سپرد ولی هیچ گاه خاطرات شیرین خود را با آن حضرت فراموش نمی کرد; حتی در آخرین روزهای عمر با برکت خود - همان روزی که آن حضرت در مسجد کوفه در سال چهلم هجرت ضربت خورد - به یاد پیامبر صلی الله علیه و آله بود . علی علیه السلام خاطره آن شب غمبار را چنین نقل می کند:
«آن شب در عالم رؤیا رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم، به آن حضرت شکایت کرده، عرضه داشتم: «یا رسول الله! ماذا لقیت من امتک من الاود واللدد؟ فقال: ادع علیهم، فقلت: ابدلنی الله بهم خیرا منهم وابدلهم بی شرا لهم منی; (26)
ای رسول خدا! آیا می دانی از امت تو و لجبازی و دشمنی آنان چه ها کشیدم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آنان را نفرین کن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من دشمن بدی را بر آنها مسلط گرداند .»

پی نوشت:
1) نهج البلاغه، خطبه قاصعه .
2) همان .
3) الکافی، ج 1، ص 410 .
4) نهج البلاغه، خطبه 160 .
5) همان .
6) همان .
7) همان، خطبه 109 .
8) همان، خطبه 160 .
9) حلیة الاولیاء، ج 8، ص 138 .
10) کشف الغمه، ج 2، ص 537 .
11) حجر/6 .
12) نهج البلاغه، خطبه 190 .
13) بقره/20 .
14) نهج البلاغه، خطبه 192 .
15) شعرا/214 .
16) بحارالانوار، ج 18، ص 192; دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 10، ص 270 .
17) یس/9 .
18) بحارالانوار، ج 19، ص 73 .
19) بقره/207 .
20) التبیان، ج 2، ص 182; تفسیر قرطبی، ج 3، ص 21 .
21) امالی شیخ طوسی، ص 549 .
22) الفضائل، ابن شاذان، ص 97 .
23) نهج البلاغه، خطبه 197 .
24) همان، خطبه 235 .
25) همان .
26) همان، خطبه 70 .
منبع: مبلغان - اردیبهشت1383، شماره 53

آیین مهرورزی؛ میهمانی و میزبانی در سیره پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)

میهمان دوستی و میهمان نوازی از جمله برترین صفات انسانی است. این ویژگی در سیره پیشوایان اسلام بسیار دیده می شود و جایگاه ویژه ای نزد معصومان داشته است؛ چرا که این خصلت پسندیده دارای کارکردهای مفید و مهمی در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی است. چه بسا در افراد موجب تقویت روحیه بخشش و کرامت شده و از سوی دیگر ارتباط عاطفی بین اعضای جامعه را مستحکم تر ساخته و موجب اشاعه روح همدلی و وجدان جمعی حاکم بر جامعه می گردد.

ضرورت مهمان نوازی

توصیه ها و سفارش های معصومان در شرایط حساس زندگانی ایشان بیان گر حساسیت موضوع مورد سفارش است، و حساس ترین لحظه عمر هر کس لحظات پیش از مرگ او و وصیت های اوست. بر این مبنا نوشته اند حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن گاه که در بستر شهادت واپسین ساعت های زندگی خود را می گذراند، یکی از اصحاب نزدیک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حضور ایشان رسید و حال شان را پرسید. سپس گفت: ای دختر رسول خدا! آیا پدر بزرگوارتان پیش از مرگ، چیزی گرانبها نزد شما گذاشته است؟ حضرت با ناتوانی خادم خود را فرا خواند و به او فرمود که جریده مخصوص او را بیاورد. خادم بسیار جست وجو کرد، ولی آن را نیافت. بازگشت و به فاطمه (علیهاالسلام) گفت: که آن را نیافته است.
فاطمه (علیهاالسلام) با پریشانی فرمود: بیشتر جست وجو کن تا آن را بیابی؛ چرا که آن نوشته نزد من بسیار اهمیت دارد. خادم حضرت پس از جست وجوی بسیار، سرانجام آن را در پارچه ای پیچیده شده در صندوقی یافت و خدمت حضرت آورد و فاطمه (علیهاالسلام) آن را گشود و نشان صحابی داد. در آن نگاشته شده بود: «کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد بایستی مهمان خویش را گرامی بدارد و یا سخنی نیک بگوید و یا خاموش باشد.»

مهمان نوازی در سیره و سخن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) همراه خانواده و خدمت کار و هم زمان با آنان غذا می خورد. اگر مسلمانی هم به میهمانی دعوت شده بود، همراه آنان، نشسته بر زمین و بر روی هر چه که دیگران طعام می خوردند، غذا می خورد و از هر چه خانواده اش می خوردند، با آنان می خورد. محبوب ترین غذا و سفره در نظر پیامبر، غذایی بود که شرکت کنندگان بیشتری بر سر طعام باشند.
بر سفره های جمعی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زودتر از همه دست به غذا می برد و دیرتر از همه دست از غذا می کشید تا دیگران بدون حجب و حیا و خجالت کشیدن، غذا بخورند. می فرمود تا هر کس از جلوی خودش غذا بخورد. آن حضرت غذا خوردن به تنهایی را دوست نداشت و تنها غذا نمی خورد.
هرگاه با جمعی به میهمانی می رفت، اگر کسی که دعوت نبود، با او و یارانش همراه می شد، نزدیک خانه میزبان که می رسیدند، می فرمود: تو را که دعوت نکرده اند. همین جا باش تا برای تو هم از میزبان، اجازه بگیریم. هرگاه میهمان به خانه وی می آمد، با میهمان غذا می خورد و از سفره دست نمی کشید تا آن که میهمان از طعام دست بکشد. غذای داغ نیز نمی خورد.
سلمان فارسی می گوید: بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شدم و دیدم آن بزرگوار به پشتی تکیه داده است. آن پشتی را برای من گذاشت و فرمود: ای سلمان! هر مسلمانی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و جهت احترام و بزرگداشت برای او پشتی بگذارد، خداوند او را می آمرزد.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: هر مسلمانی که به مسلمانان دیگر خدمت کند، خداوند به تعداد آن ها در بهشت برایش خدمت گزار قرار می دهد. معاذ بن جبل می گوید: روزی میهمانی بر من وارد شد و من چیزی در خانه نداشتم، مگر مقداری نان خشک و آب گوشت که با خجالت آن ها را نزد او گذاشتم. بعدها از پیامبر پرسیدم: آیا این کار اجری هم داشته است؟ حضرت فرمود: اگر تمام فرشتگان آسمان ها جمع شوند، قادر نخواهند بود که ثواب این اطعام و اکرام را ذکر کنند.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده است: هنگام ملاقات و اولین برخورد، سلام کنید و مصافحه نمایید (یعنی دست یکدیگر را بفشارید) تا گناهانتان ریخته شود. بنابراین پیشوازی از میهمان و مصافحه کردن با او از وظایف میزبان است.
باز از آن حضرت روایت است: کسی که میهمان خود را غذا بدهد، خداوند از طعام ها و میوه های بهشتی به او می خوراند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برترین الگوی مهمان نوازی

«حاتم طایی» به جوانمردی و بخشش، در بین اعراب شهرت داشت و این خصلت را فرزندش عدی بن حاتم نیز به ارث برده بود. او روزی به رسم مهمانی به خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد. در خانه فقیرانه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جز حصیری کف اتاق و بالشی از پوست، چیز دیگری دیده نمی شد. پیامبر نشسته بود که «عدی بن حاتم» وارد شد. پیامبر برخاست و به او احترام فراوانی گذاشت و جای خود را به او داد و بالش از پشت خود برداشت و به نشانه احترام پشت عدی قرار داد و خود روی زمین نشست.

شرایط پذیرش مهمانی

مهمانی دارای شرایطی است که توجه به آن آموزه های مهمی را در بر دارد. نیکوست آن را از زبان امیر المؤمنین (علیه السلام) بیان کنیم. حارث هَمدانی از یاران نزدیک امیر المؤمنین بود و از دوستان حضرت به شمار می رفت. روزی برای دعوت امام به خانه خود، نزد ایشان رفت و از امام خواست که دعوت او را بپذیرد. امام فرمود: «دعوت تو را می پذیرم اما سه شرط دارم» پرسید: آن سه شرط چیست؟ امام فرمود:
غذایی از خارج منزل تهیه نکنی، هر چه در منزل یافت شد، بیاوری و دیگر این که خانواده ات را به زحمت نیندازی. او پذیرفت و به اتفاق امام به منزل رفت، ولی در خانه جز نان، چیز دیگری برای صرف غذا وجود نداشت، پس به خاطر شرط امام، با نان خالی از مهمان خود پذیرایی کرد.

آداب میزبانی در سیره معصومان (علیهم السلام)

1. رفتار نیکو با مهمان
رفتار نیکو با میهمان، نشان از جوانمردی و از خود گذشتگی میزبان دارد. روزی مردی خسته و گرسنه وارد مسجد پیامبر شد و اظهار گرسنگی کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کسی را به منزل خود فرستاد تا ببیند آیا امکان پذیرایی یک شب از او وجود دارد یا نه؟ فرد به خانه پیامبر رفت و خبر آورد که در خانه ایشان جز آب هیچ چیز برای پذیرایی وجود ندارد. پیامبر رو به اصحاب خود کرد و فرمود: کیست که امشب این پیرمرد را نزد خود مهمان کند؟ صدایی آشنا بلند شد که: ای رسول خدا! من امشب او را مهمان خود، می کنم. او امیر المؤمنین بود که مثل همیشه در کار نیک پیش گام شده بود.
پیرمرد به همراه امیر المؤمنین (علیه السلام) به راه افتاد و به خانه امام رفت. امام، پس از راهنمایی مهمان به اتاق، نزد همسرش فاطمه (علیهاالسلام) رفت و پرسید: آیا در خانه غذایی هست؟ فاطمه با شرمندگی گفت:
ای اباالحسن! وعده ای غذا به اندازه یک نفر وجود دارد ولی ما مهمان را بر خود و فرزندان مقدم می داریم. امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: پس بچه ها را بخوابان و غذا را بیاور. فاطمه (علیهاالسلام) فرزندان را خواباند. امام سفره گسترد و چراغ ها را خاموش کرد و غذا را جلوی مهمان گذاشت. ایشان در تاریکی دهان خود را تکان می داد و چنان وانمود می کرد که او نیز مشغول خوردن غذا است تا مهمان خجالت نکشد و هر چه می خواهد از غذا بخورد.
پیرمرد که بسیار گرسنه بود، در هنگام خوردن غذا، متوجه نشد که امام چیزی نمی خورد. او به خوردن ادامه داد تا غذای کاسه تمام شد.
سپس امام بستر خواب برای او گسترد و سفره را جمع کرد. پیرمرد به بستر رفت و خوابید. سحرگاه امام برای نماز برخاست و پیرمرد را بیدار کرد و به اتفاق، برای خواندن نماز صبح به مسجد رفتند.
وقتی به مسجد رسیدند، پیامبر با چشمانی اشکبار، در آستانه درب مسجد به انتظار آمدن امیر المؤمنین ایستاده بود. وقتی امام به مسجد رسید، پیامبر او را در آغوش کشید و فرمود: یا اباالحسن! دیشب عرشیان شگفت زده از رفتار و ایثار تو گشتند و این آیه بر من نازل شد:
«و یُؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»؛ (حشر: 9)
«و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آن ها را بر خودشان مقدم می دارند.»
2. نسپردن کار به میهمان
آن گاه که کسی، دیگری را مهمان می کند انگیزه اش پذیرایی و خدمت به اوست؛ از این رو کار کشیدن از او، هر چند اندک با انگیزه مهمان نوازی منافات پیدا می کند. روزی امام رضا (علیه السلام) مهمانی دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد. پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و نشانید و مانع شد که او از جایش بلند شود. سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود: ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و او را به زحمت بیندازیم.
3. رعایت تفاوت های مهمانان
مؤمنان با هم برادرند، اما با هم برابر نیستند و بعضی بر بعض دیگر برتری دارند و رعایت این برتری خود نشانه ایمان است. امیر المؤمنین (علیه السلام) دو مهمان عزیز داشت. پدری به همراه پسرش برای مهمانی به خانه امیر المؤمنین (علیه السلام) آمده بود. امام با احترام، آن دو را در صدر اتاق نشانید و خود در پایین نشست.
هنگام ظهر که شد، امام به قنبر دستور داد سفره بگسترد. قنبر برخاست و سفره انداخت، همگی سر سفره نشسته و غذا خوردند. پس از خوردن غذا، قنبر به رسم عرب ها برخاست و ظرفی آب و لگن و حوله ای آورد که دست مهمانان را بشوید.
امام ظرف آب را از دست او گرفت و خواست خود دست مهمان خویش را بشوید که مرد مهمان از جایش بلند شد و با شرمندگی گفت: ای امیر مؤمنان! من چگونه حاضر شوم که شما آب بر دست من بریزید و من دستم را بشویم؟
امام او را نشانید و فرمود: پروردگار، بین تو و برادرت تفاوتی نگذاشته است و او دوست دارد که هیچ یک اظهار برتری بر دیگری نکند. مهمان پذیرفت که امام بر دستش آب بریزد. او دستش را شست و امام به او حوله داد، تا دست خود را خشک کند. سپس فرمود: سوگند به خدا در این کار چنان آرامشی است که برایم تفاوت نمی کند که خودم دست تو را بشویم یا قنبر. سپس به محمد حنیفه فرمود: دست پسر را تو بشوی.
محمد برخاست و دست پسر را شست. پس از آن که مهمانان رفتند، قنبر از امام پرسید: چرا دست پدر را خود شستید و شستن دست پسر را به محمد بن حنیفه واگذاشتید. امام در پاسخ فرمود: اگر این دو، هر یک جداگانه به میهمانی آمده بودند دست هر دوی آن ها را خودم می شستم؛ چه پدر باشد و چه پسر، ولی چون آن ها با هم آمده بودند و خداوند نمی پسندد که بین پدر و فرزند به تساوی رفتار شود دست پدر را خودم شستم و شستن دست پسرش را به پسرم واگذار نمودم.
4. تعارف کردن به مهمان
از جمله آداب میزبانی تعارف به مهمان است؛ چرا که امکان دارد کم رویی و شرم مانع پذیرایی کامل از او شود.
بوی حلیم در خانه پیچیده بود و مهمانان گرسنه، در اتاق منتظر غذا نشسته بودند. امام صادق (علیه السلام) دستور داد تا غذا را زودتر بیاورند.
پس از انداختن سفره، امام به آن ها تعارف کرد. خادمان جلوی هر کدام از مهمانان ظرفی حلیم و قرصی نان گذاشتند و با تعارف امام همگی مشغول خوردن شدند، ولی به خاطر احترام و شرمی که از امام داشتند، به آرامی غذا می خوردند و در خوردن، کوتاهی می کردند. امام وقتی دید که مهمانان در محضر او خجالت می کشند، همگان را مخاطب خود قرار داد و فرمود: نزدیک تر بیایید و با اشتها بخورید.
با این سخن امام مهمانان اندکی آرامش بیشتری یافتند و جلوتر آمدند و با اشتهای بیشتری به خوردن غذا ادامه دادند.

آداب مهمانی در سیره معصومان (علیهم السلام)

1. پذیرفتن دعوت حتی از فقیران
اسلام برترین آیین برابری است. بزرگ ترین مخالف بردگی غیر خداست. آیینی است که به انسان هویت داد و ارزش واقعی او را تقوا بر شمرد، نه ثروت. اسلام بت تکبر و تفرعن را شکست تا همه در یک لباس نزد خدای خویش درآیند.
امام حسین (علیه السلام) آرام از کوچه های مدینه می گذشت، جمعی از فقیران را دید که به دلیل نداشتن خانه و کاشانه ای، در کنار مسجد بساطی گسترده و مشغول خوردن غذا بودند.
غذای آن ها بسیار ساده بود و در سفره چیزی جز نان خشکیده دیده نمی شد. امام خواست از کنار آنان عبور کند که فقیران پیشوای خود حضرت حسین (علیه السلام) را شناختند و به امام سلام کردند و گفتند: ای فرزند رسول خدا! بفرما از این غذا بخور!
امام بدون کوچک ترین تکبری با آنان روی زمین نشست و مشغول خوردن نان شد. وقتی غذا تمام شد امام این آیه را تلاوت کرد: پروردگار متکبران را دوست ندارد. (نحل: 23)
به آن ها رو کرد و فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم، اکنون نوبت شماست که دعوت مرا بپذیرید و مهمان من شوید؛ من شما را برای خوردن ناهار به خانه ام دعوت می کنم.
آنان با اشتیاق دعوت امام را پذیرفتند و ظهر به خانه امام آمدند. امام نیز به خدمتکار خود فرمود: هر چه غذا در خانه ذخیره داری برای آن ها بیاور! و هنگام رفتن مبلغی پول و تعدادی لباس نیز به میهمانان خود داد.
2. دوری از مهمانی اشرافی
رعایت مساوات و عدالت در گام نخست بر عهده مسئولان جامعه و بزرگان قوم است. به امیر المؤمنین علی (علیه السلام) خبر دادند که یکی از کارگزاران او به نام «عثمان بن حنیف» در یک مهمانی اشرافی شرکت کرده است. دعوت شدگان همگی از ثروتمندان جامعه بودند و فقیری بر سر سفره آن میهمانی دیده نشده بود. امام از شنیدن این خبر برآشفت و بی درنگ قلم را برداشت و بر صفحه ای برای او نگاشت:
«من هرگز گمان نمی کردم که تو مهمانی جمعی را بپذیری که نیازمندان، از شرکت در آن منع شده باشند و ثروتمندان فقط بدان فرا خوانده شده باشند. به آنچه که می خوری بنگر که حلال است یا حرام و آنگاه که حلال بودن آن برای تو ابهام داشت، آن را از دهان خود بینداز و فقط آنچه را که به پاکی اش یقین داری بخور.»

پی نوشت ها:
1. الاصول من الکافی، ج 2، ص 667، ح 6.
2. سنن النبی، ص 166.
3. محاسن، ص 448.
4. سنن النبی، ص 177.
5. مکارم الاخلاق، ص 22.
6. سنن النبی، ص 67.
7. بحارالانوار، ج 16، ص 246.
8. مکارم الاخلاق، ص 20.
9. الاصول من الکافی، ج 2، ص 200.
10. بحر المحبه، ص 118.
11. بحارالانوار، ج 74، ص 153.
12. الاصول من الکافی، ج 2، ص 204.
13. همان، ص 659، ح 3.
14. بحارالانوار، ج 75، ص 455.
15.حاکم الحسکانی، شواهدالتنزیل، بی جا، مؤسسه چاپ ونشر،1411 ه.ق،ج2،ص332.
16. بحارالانوار، ج 29، ص 102.
17. منتخب التواریخ: ص 835.
18. بحارالانوار، ج 78، ص 450.
19. السید محسن الأمین العالمی، اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج 1، ص 580.
20. نهج البلاغه: نامه 45.
منبع: شمیم یاس - خرداد 1386، شماره 51 

پیامبر علم و آگاهی

جزیره العرب، سرزمین بی آب و علف و خشکی بود که تا چشم کار می کرد، شن های سوزان و ماسه های بادی را فرارویت می دیدی. اگر در این صحرای تفتیده، تک درختی در دور دست ها شتر سواری را به سوی خود می کشید, درختی بود خشن و پرتیغ که با تلاش, خودش را با محیط، هم آهنگ کرده بود.
در این سرزمین سوزان, انسان هایی زندگی می کردند به خشونت و سخت جانی همان تک درختان بیابان, به دور از تمدّن و فرهنگ و نا آشنا با دانش و هنر؛ مردمی که از دانش, تنها شمشیرسازی را یاد داشتند و از هنر, شعری در تفاخرات پوچ و بی معنا برای پدران و اجدادشان و یا در وصف شتران سرخ مو و شمشیرهای برنده شان!
در این سرزمین شگفت که همه همّ و غم بزرگان آن به شعر, شمشیر و شیر شتر معطوف بود, ناگهان فریاد مردی طنین افکن شد که در نخستین فریادش, دعوت به «خواندن» می کرد. پیامبری که معجزه اش نه شکافتن دریا و یا تبدیل چوب دستی به اژدها و نه شفا دادن مریض و بینا ساختن نابینا؛ که «خواندن» و «نوشتن» و «شنیدن» و «فهمیدن» بود. سخن از قلم بود و نوشتن, خواندن و اندیشیدن و گفتگو! سخن از اصلی ترین و ضروری ترین ابزار تمدن!

آموزش، بزرگ ترین رسالت محمّد(ص)

محمّد(ص) که از کوه برمی گشت, بار سنگین بنیان گذاری تمدنی بزرگ را بر شانه های خود حس می کرد و در پژواک بانگ فرشته ای که به او می گفت: «بخوان ...!», رسالت گرفتن شمشیر از دست انسان بی سواد و جاهل جزیره العرب و سپردن قلم و کتاب به او را به روشنی می شنید. مردمی که از حکمت و کتاب بی بهره بودند، اکنون به وسیله او باید آموزش می دیدند. «خداوند بر مؤمنانْ منّت نهاد [که] پیامبری از [جنس] خودشان در میان آنان برانگیخت تا ایات خود را برایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد, قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند».1
وقتی در جنگ بدر، شمشیر را از دست قریشیان گرفت, به آنان آموخت که راه درستِ زندگی، در خواندن و فهمیدن است و دستور داد هر اسیر باسوادی که به ده تن از مسلمانان، خواندن و نوشتن یاد بدهد, آزاد است!

آری، رسالت و وظیفه او پیرایش و آموزش حکمت و کتاب بود و این همان چیزی است که قرآن در ایات بسیاری, صراحتاً بر آن تأکید می کند: «همان طور که در میان شما, فرستاده ای از خودتان روانه کردیم, [که] ایات ما را بر شما می خواند, و شما را پاک می گرداند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد می دهد».2

و چنین بود که وقتی در جنگ بدر، شمشیر را از دست قریشیان گرفت, به آنان آموخت که راه درستِ زندگی، در خواندن و فهمیدن است و دستور داد هر اسیر باسوادی که به ده تن از مسلمانان، خواندن و نوشتن یاد بدهد, آزاد است!
محمّد(ص) پیامبر آگاهی و دانش بود و از ناآگاهی و جهل, نفرت داشت و به شدت با آن در ستیز بود. او از آن همه بی توجّهی و بی اندیشگی جماعت اطراف خود در حیرت بود, از این که چرا مردم، در شب های کویری جزیره العرب، به آسمان پرستاره نمی نگریستند و در آن نمی اندیشیدند، از این که چرا از کنار کوه های سر به فلک کشیده حجاز، به راحتی می گذشتند و یا در گستره صحرا، بی اندیشه سفر می کردند و حتّی درباره شتری که از شیر آن می نوشیدند و بر پشت آن می نشستند و چون گرمای طاقت سوز کویر آزارشان می داد، در سایه آن آرامش می گرفتند, نمی اندیشیدند. 3
محمّد(ص) در شگفت بود! این همه نشانه و دلیل راه و این جمع کور و بی سواد، همواره در بی راهه! درد بی فکری مردم, محمّد را رنج می داد و او همه گرفتاری آنان را در نادانی شان می دید و کمر همّت بسته بود تا آتش در خرمن نادانی و بی سوادی و بی اندیشگی بزند. و اینک او همان برگزیده ای بود که باید امّت ابراهیم را بپیراید و به آنان کتاب و حکمت آموزش دهد. 4
آری آنان به اینها نمی نگریستند و بر آن نبودند که چیزی بدانند؛ زیرا دانستنی، هنوز در فرهنگ زندگی شان راهی نگشوده بود و همین، محمّد(ص) را رنج می داد. او می خواست مردم بیندیشند و بفهمند و راه به سوی درستی بیابند و خداوند که این همه دغدغه و دلمشغولی محمّد(ص) را درباره ناآگاهی مردم می دید, به او یادآوری می کرد که بیش از این، خویش را در رنج نیفکند. 5

روش آموزگاری پیامبر(ص)

برای دستیابی به مبانی پیامبر اکرم(ص) در آموزش و تعلیم جامعه و نیز شیوه های آموزشی ایشان, بهترین دلیل و راهنما می تواند «قرآن کریم» باشد؛ چرا که قرآن (به اعتراف و تأکید دوست و دشمن), استوارترین و دست نخورده ترین سند از زندگی و فعالیت ها, پیام ها و آموزه های پیامبر اکرم(ص) است. در ایه ای که پیش تر نقل کردیم (بقره / 151)، خداوند تأکید می کند, پیامبری را فرستاده ایم که ایات ما را بر شما می خواند, شما را پاک می کند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید به شما یاد می دهد. این، روند کار پیامبر(ص) در جامعه آن روز بود: آمیزه ای از پرورش, آموزش و آگاهی بخشی.
هیچ کدام از این سه حوزه (پرورش, آموزش و آگاهی بخشی)، به تنهایی نتیجه بخش نیست و پرورش بدون آموزش و آگاهی بخشی، به هیچ وجه ممکن نخواهد بود و اگر هم مقدور باشد, موجودی خواهد بود که هر لحظه، در خطر سقوط و آلودگی ناآگاهانه است. آن که خوب و بد را نمی شناسد, نادانسته، به پندار خوبی در کام بدی می غلطد و آن که آموزش می بیند، ولی پرورش نمی یابد و آگاهی ندارد, به تعبیر قرآن، گرچه کتاب خوان هم باشد, باز بی سواد است. 6

محمّد(ص)، پیام آور علم و دانش

پیامبر خاتم(ص) را بی تردید باید پیامبر علم, دانش و آگاهی شمرد و کتاب او را که معجزه جاودانه اش است, کتاب فهم, شعور و بینایی دانست و رمز خاتمیت او را باید در همین نکته دید که دانایی, خردورزی و دانشوری, شاه کلید رسالت او و شاه بیت کتاب مقدّس اوست. دلیل روشن این مدّعا، این که ایات کتاب او همواره با این تعبیرها پایان می یابد که: چرا خردورزی نمی کنید؟, بدان امید که خردورزی کنید, چرا نمی فهمید؟, چرا نمی دانید؟, بدان امید که بیندیشید, بدان امید که بفهمید, بدان امید که بدانید! و تعبیرهایی از این دست، که بر محور فهم, شعور, عقل و دانایی دور می زند. 7
راستی، پیامبری را که در کتاب مقدّس خود چنین بر خردورزی تأکید می کند و به پیروان خود، سفارش آموزش و تعلیم مداوم می دهد و غفلت و ناآگاهی را بر ایشان بر نمی تابد، می توان جز پیامبر دانایی و علم و آگاهی نام نهاد؟ وقتی پیامبری، جامعه بشری را از دنیای قصه و افسانه بیرون می کشد و آن را به عرصه اندیشیدن، فهمیدن و برنامه ریزی کردن وارد می کند به طوری که تا قرن ها دانش و حکمت مسلمانان, یکّه تاز میدان های علم اندوزی و خرد پروری در سراسر دنیا می شود. در واقع، کار سترگ پیامبری را انجام داده است؛ زیرا کار پیامبری، کنار زدن خار و خاشاک جهل و خرافه، از سیمای خرد و اندیشه است.
آری، او پیامبر فهم, دانش و اندیشیدن بود و سخن او با خردمندان بود و امید و آرزویش این بود که همه خردمند گردند و بیندیشند و دانا و آگاه شوند.
پیامبری که در آغاز رسالت خود از قلم, نوشتن, خواندن و آموختن سخن می گوید و در پایان زندگی اش، باز، قلم و کاغذی می خواهد تا چیزی بنگارد که امّتش پس از او به گمراهی نیفتد،8 جز آن است که او را باید پیامبر قلم, کتاب و آموزش نام نهاد؟
محمّد(ص) درگذشت؛ نگران از این که فرجام امّتش چه خواهد گشت و مسرور از این که جرقّه تمدنی را زده است که قرن ها قافله سالار تمدّن های بشری خواهد بود؛ شادمان از آن که قلم و کتاب را در بین ملّتی به میراث نهاده که جز شمشیر و شعر و شتر, چیزی در قاموس زندگی شان نبود و اکنون با مأنوس کردن این ملّت با قلم و کتاب, بنیان کاخی از دانش و علم را نهاده است که هنوز هم بشر، بر خوانِ گسترده آن نشسته و جان و خرد خود را از آن بهره مند می سازد.
آری، او پیام آور دانش و آگاهی بود, او رسول فهم و خرد بود, او معلّم انسانیت بود ودر یک کلام: او محمّد(ص) بود, اصل و ریشه خرد.

پی نوشت ها:
1. سوره آل عمران، ایه 164.
2. سوره بقره، ایه 151.
3. «ایا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ و به کوه ها که چگونه برپا داشته شده؟ و به زمین که چگونه گسترده شده است؟» (سوره الغاشیه، ایه 17).
4. سوره بقره، ایه 129.
5. «تذکر بده که تو تنها تذکر دهنده ای, بر آنان تسلّطی نداری» (سوره غاشیه، ایه 21).
6. «مَثَل خری است که کتاب هایی را بر پشت می کشد...». (سوره جمعه، ایه 5).
7. در این زمینه، ر.ک: سوره ص، ایه 29؛ سوره حدید، ایه 17؛ سوره نور، ایه 61.
8. ر.ک: بحارالأنوار، ج 22، ص 468.
منبع: حدیث زندگی - آذر و دی 1385، شماره 32 

برتری رسول خدا (ص) بر همه پیامبران

دیباچه

آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟
با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:
«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»
آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.
نیز می فرماید:
«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»
مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.
در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛3
سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین...
خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.
آیة اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:
«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی... تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»5
از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**

شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

1. بشارتهای انبیای گذشته

«بشارت» را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:
«لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛6 پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»
قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
«و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...»؛7
و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است...»
از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.
آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:
«بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته... سخن گفته باشد... مجالی برای بشارت نبود... از این که... عیسای مسیح به قومش فرمود: «من... آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر... است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»8
انّی و ان کنتُ ابن آدم صورة و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی
من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام
بودم آن روز من از طایفه دُردکشان که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان9
شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:
«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»10.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:
«ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»11
علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.

2. ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آن

امیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:
«خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد...؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند...، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»12
حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود:
«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه13؛ 
برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»
این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛14 حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.15 بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.16
نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.
از سوی دیگر، خداوند می فرماید:
«و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»17؛
و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.
بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.
وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.
زمانی می توانیم سیره علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».18؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً...»19 پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید:
تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»20 قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.
تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.21

3. خاتمیّت

خداوند در قرآن می فرماید:
«ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛22
محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.23
در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:
«السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین... الخاتم لما سبق...؛
سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان... خاتم پیشینیان...»
در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:
«اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی24؛
آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»
در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.25

جاودانگی و خاتمیّت

بایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.
در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه 40 سوره احزاب «... خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.

مفهوم خاتمیّت

کلمه «خاتم» در آیه 40 سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.26 اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.27
آیة اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:
«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد... انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»28

برتر از همه پیامبران علیهم السلام

«همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»29 است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند... استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا... اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»30

4. عبودیّت

«عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در قرآن کریم، روایات و دعاهای اهل بیت علیهم السلام ، در بیان مقامات گوناگون پیامبران و اولیای الهی، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.31
قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید:
«و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب...»32، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید:
«تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛
متبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد...
نیز در ابتدای سوره اسراء می فرماید:
«سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً...»؛
منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد...
همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید:
«الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛
ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد...
در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة».33
همه پیامبران و معصومان علیهم السلام تحت لوای عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سیّد الأوّلین و الآخرین است؛ چنان که می فرماید: «انا سیّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبیّین و امام المتّقین و رسول ربّ العالمین»34
و این سیادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبودیّتِ مطلق اوست. و کسی به این مقام نایل می شود که از همه قیدها، رها و آزاد شده باشد.35 وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عبد کامل و مطیع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مایه غنا و بی نیازی است (و طاعته غنی)36 رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر و مرآت آن خدای بی نیاز و غنی است، هم خود غنی خواهد بود و هم مایه بی نیازی دیگران می گردد. برای همین، خداوند می فرماید:«... اغنیهم اللّه و رسوله...».37
از این که خدای متعال، اِغنای پیامبر صلی الله علیه و آله را در ردیف اِغنای خویش بیان فرموده، فهمیده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مظهر این نام شریف است. خدای متعال هرگاه صفتی را برای پیامبری ثابت می داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبیا را صُوَر مرآتی و مظاهر خویش می داند، لیکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلی الله علیه و آله به کسی اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّیه اسمای حُسنای الهی است و اختصاصی به «اِغنا» ندارد.38

5. نخستین مسلمان

در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «... انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید:
«...انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛... آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»39
آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:
«منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد... تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»40

6. تجلیل در خطاب

خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت...» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض...» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و... اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.
خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:41 «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»42؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.
فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:
1. سوره آل عمران، آیه 144:«و ما محمّد الاّ رسول...»
2. سوره احزاب، آیه 40: «ما کان محمّد ابا احد...»
3. سوره محمّد، آیه 2:«... و آمنوا بما نزّل علی محمّد...»
4. سوره فتح، آیه 29: «محمّد رسول اللّه...»
برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.43

7. آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.44 از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،45 معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.46

8. مانع نزول عذاب

یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»47؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.
امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:
«در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود...»48
در تفسیر آیه فوق، نظریات گوناگونی ارائه شده است: سیّد عبدالحسین طیّب می گوید:
«مراد [از کسانی که عذاب الهی از آنان با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نفی شد[ مؤمنان ضعیف الایمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذیرفتند، لکن زیر بار ولایت علی علیه السلام نرفتند. حکمت این که عذاب بر اینها در دنیا نازل نشده... برای این است که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله می کنند و یاوران پیغمبر صلی الله علیه و آله کم می شوند و دستگاه اسلام برچیده می شود؛ لذا می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»».49
برخی از مفسّران، مراد از عذابِ نفی شده را، عذاب عمومی بر تمامی مسلمانان می دانند. در تفسیر نور می خوانیم:
«منظور از نفی عذاب، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ مثل عذاب های اقوام پیشین و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدند. در احادیث است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، عذاب را از مردم دیگر برمی دارد.»50
در تفسیر المیزان نیز آمده است:
«مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»51

9. شاهد امّت ها و انبیا

از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:
«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّتهای خود انجام داده اند.»52
خدای متعال در این باره می فرماید:
«فکیف اذا جِئنا من کلّ امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛53
حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟

پی نوشت ها:
 
* یا آسیاب شریعت یا آسیاب تکوین و تشریع.
** البته دین جاودان و شریعت پایدار، دین و آیین جهان شمول نبیّ مکرّم اسلام (ص) است و فقط آن حضرت مدارج کمال را در حدّ نهایی آن در عالم امکان طی کرد.
1. بقره / 253.
2. اسراء / 55.
3 و 4. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ 1، ج 3، ص 198.
5. آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ 8، 1381، ص 238.
6. تفسیر صافی، ج 5، ص 169.
7. صف / 6 .
8. تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ1،1376،ج8،ص21.
9. شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ 4، 1375، ص 861.
10. اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ 1، 1375، ص 67 .
11. بحارالانوار، ج 37، ص 208.
12. تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ 1، 1378، ج 1، ص 253.
13. بحارالانوار، ج 92، ص 19.
14. ر. ک: اسراء / 88 .
15. ر. ک: هود / 13.
16. ر. ک: یونس / 38.
17. مائده / 48.
18. زخرف / 4.
19. همان / 3.
20. نمل / 6 .
21. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8 ، ص 22، 41، 46 و 50.
22. احزاب / 40.
23. تفسیر صافی، ج 4، ص 193 و 194.
24. برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج 37، ص 253 به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفة، بیروت، چ 1، 1416ق. ج 1، ص 82 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 177، 182 و 183.
25. آموزش عقاید، ص 287؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ 1، 1380، ص 165.
26. ر. ک: تفسیر صافی، ج 4، ص 193.
27. ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفة، بیروت، 1408ق، ج 7 و 8، ص 562.
28. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 23.
29. شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ 1، 1375، ص 95.
30. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 24.
31. ر. ک: تسنیم، ج 1، ص 428.
32. همان، ص 45.
33. بحارالانوار، ج 39، ص 213.
34. همان، ج 9، ص 294.
35. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 28 ـ 26؛ تسنیم، ج 2، ص 419 و 420.
36. دعای کمیل.
37. توبه / 74.
38. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم،ج8،ص38ـ36.
39. تفسیر صافی، ج 2، ص 177.
40و41.تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج8،ص30،57و58.
42. نور / 63 .
43. بحارالانوار، ج 16، ص 400.
44. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 131ـ129.
45. توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص 18.
46. همان ،ص 283.
47. انفال / 33.
48. ر. ک: نهج البلاغه، حکمت 88 .
49. اطیب البیان، ج 6 ، ص 112 و 113.
50. تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 327 و 328.
51. تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، 1363، ج 9، ص 109.
52. کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،
منبع: فرهنگ کوثر - پاییز 1382، شماره 59

بیماری و وفات پیامبر(ص)

بیماری و وفات پیامبر

در دهه آخر صفر سال 11 هجری پیامبر(ص) بیمار شد. در حال بیماری، اُسامَه فرزند زید - آزاد شده پیامبر - را، که در آن زمان هجده ساله بود، به امیری لشکری گماشت که برود به سمت شام و با نصارای روم شرقی بجنگد. [1] دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جرّاح سَعد بن عُباده و دیگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، و تأکید فرمود که کسی از ایشان، از رفتن با آن لشکر، تخلّف نکند[2] .و فرمود:

لَعَنَ الله مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیش اُسامَه. یعنی خدای لعنت کند هرکس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن لشکر نرود)[3] .

پس از آن، حال پیامبر(ص)، در اثر آن بیماری، سنگین شد. به لشکر اسامه، که در بیرون مدینه بود، خبر دادند که پیامبر(ص) در حال احتضار است. آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدینه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پیامبر جمع شدند. پیامبر(ص) فرمود: تونی بِدَواه وقرطاس أَکتُبْ لَکمُ کتاباً لَن تَضِلُّوا بَعَدهٌ اَبَداً.یعنی: قلم و کاغذ بیاورید تا (وصیت) نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: انَّ النیی غَلبَهُ الوَجَعُ و عنِدَکم کتابُ اللهِ؛ حَسْبُنا کتابُ الله[4] عنی بیماری بر پیامبر غلبه کرده است - کنایه از این که نمی داند چه می گوید - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته ای گفتند: دستور پیامبر را انجام دهید. آن دسته ای که می خواستند دستور پیامبر(ص) را انجام دهند غالب شدند[5] .

در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، یک نفر از حاضران گفت: انَّ نَبیَّ اللهِ لَیهْجُر.[6] یعنی همانا پیامبر خدا هذیان می گوید.

آسمان خون گریه کن! یک صحابی، در روی پیامبر و در محضر دیگر صحابه، به پیامبر خاتم (ص) چنین ناروا گفت. گر چه در این روایت گوینده را تعیین نکرده اند، لیکن، با توجه به روایت صحیح بخاری، که پیش از این نقل کردیم، جز عمر از چه کسی چنین جسارتی بر می آمد؟ آری، گوینده همان کس بود که گفت حَسْبُنا کتابُ الله[7] بار الها، چه مصیبتی از این بزرگتر!

پس از این گفت و گو و مجادله، بعضی از حاضرین خواستند که قلم وکاغذ بیاورند، امّا پیامبر(ص) فرمود اوَبَعْدَمَاذا؟![8] یعنی آیا پس از چه؟! بعد از این سخن، اگر قلم و کاغذ می آوردند و پیامبر(ص) وصیت نامه ای می نوشت که در آن اسم علی(ع) بود، مخالفان می توانستند چند نفر را بیاورند و شهادت دهند که پیامبر(ص) آن وصیت نامه را در حال هذیان نوشته است.

پس از این ناسزا گویی پیامبر فرمود: قُوُموا عَنّی لا ینبَغی عِندَ نَبّی تَنازُعُّ. یعنی از نزد من برخیزید، که در محضر پیامبر، نزاع کردن شایسته نیست[9] .

در فجر آن روز چه گذشت؟

بلال، هرگاه که اذان نماز می گفت، می آمد به در خانه پیامبر(ص) و می گفت: الصَّلاه الصَّلاه یا رسولَ اللّه در سحر روز دوشنبه، [10] در وقت اذانِ صبح، بلال به در خانه پیامبر آمد و ندای همیشگی را سر داد. پیامبر(ص)، در حجره عایشه و در حال بیهوشی بود و سرش بر زانوی علی(ع) قرار داشت. عایشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بیاید و نماز جماعت را اقامه کند. ابوبکر آمد و ایستاد به امامت نماز صبح، پیامبر(ص) به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت بر پاست در حالی که علی بر بالین او نشسته است. پیامبر(ص) با آن حال بیماری برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباّس و حضرت علی(ع) تکیه کرد. پیامبر(ص) را در حالی به مسجد آوردند که از شدّت بیماری پاهایش روی زمین کشیده می شد. ابوبکر ایستاده بود به نماز. پیامبر(ص) به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پیامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جای آوردند. بقیه[11] وقایع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پیامبر(ص) رحلت فرمود.

غسل و تجهیز رسول خدا

کسانی که پیکر پاک و مقدّس رسول خدا(ص) را غسل دادند و در مراسم خاکسپاری آن حضرت نیز شرکت داشتند عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عبّاس عموی پیامبر، فضل بن عبّاس، صالح (آزاد کرده پیامبر). بدین ترتیب، اصحاب رسول خدا(ص) جنازه آن حضرت را در میان افراد خانواده او رها کردند و تنها همین چند نفر عهده دار تجهیز پیکر رسول خدا شدند[12] .

بنا به روایتی دیگر، علی(ع) همراه با فضل و قُثَم، فرزندان عباس و شُقْران (آزاد کرده پیامبر) و بنا به قولی اسامهبن زید، تمام مراسم تجهیز رسول خدا(ص) را بر عهده داشتند[13] و ابوبکر و عمر در این مراسم حضور نداشتند[14] .

در این وقت، عبّاس عموی پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفت: یا ابنَ أخی هَلُمَّ لاِ بایعَک فَلا یختَلِفُ عَلیک اِثنان.[15] ای پسر برادر، بیا تا با تو بیعت کنم، که پس از آن، کسی با تو مخالفت نخواهد کرد.

علی(ع) فرمود: لَنا بِجِهازِ رَسُولِ الله شُغلٌ.[16] اکنون کار ما تجهیز پیکر پیامبر است.

در آن حال، انصار در سقیفه بنی ساعده، برای تعیین رهبری از انصار گرد آمدند[17] .این خبر به گروهی از مهاجران: ابوبکر و عمر و ابوعبیده و همراهانشان رسید. اینان با سرعت به انصار در سقیفه ملحق شدند[18] .

بدین سان، بجز خویشاوندان پیامبر، کسی پیرامون پیکر آن حضرت باقی نماند. وآنان عبارت بودند از: علی بن ابی طالب(ع)، عباس بن عبدالمطّلب (عموی پیامبر)، فضل بن عباس (پسر عموی پیامبر)، قُثَم بن عبّاس (پسر عموی پیامبر)، اسامه بن زید (آزاد کرده پیامبر)، صالح (آزاده کرده پیامبر) و أَوس بن خَوْلی (از انصار). و تنها همین افراد بودند که غسل و دفن پیکر پیامبر را بر عهده گرفتند[19] .

اقامه نماز بر جنازه پیامبر بر همه مسلمانان حاضر در مدینه واجب عینی بود، یعنی بر یک یک مسلمانان واجب بود. نماز بخوانند[20] بر پیامبر(ص) ومانند نماز بر جنازه دیگران نبود و امام جماعت لازم نداشت؛ چنان که امام علی(ع) می فرمود: امام همه، خود پیامبر(ص) است. لذإ؛گ غ مسلمانان پنج نفر، شش نفر می آمدند و حضرت امیر(ع) ذکر نماز را بلند می خواند آنها تکرار می کردند. در ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و سپس فرزندانی که به بلوغ نرسیده بودند. این کار از روز دوشنبه شروع و در عصر سه شنبه تمام شد. پیکر پیامبر(ص) در شب چهارشنبه[21] ، در حضور چند نفر، در همان اتاقی که وفات یافته بود، دفن شد. [22] بجز نزدیکان رسول خدا(ص) کسی در به خاک سپردن پیکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامی طایفه بنی غُنْم صدای بیل ها را شنیدند که در خانه های خود آرمیده بودند. [23] .عایشه می گوید: ما از به خاک سپردن پیکر پیامبر(ص) خبر نداشتیم تا آن گاه که در دل شب چهارشنبه صدای بیل ها به گوشمان رسید.[24] .

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)
 

[1] الاستیعاب، رقم 12 و اُسدُالغابه، 1: 65 - 66.
[2] طبقات ابن سعد، 2: 190 - 192، چاپ بیروت و عیون الأثر، 2: 281. در منابع بسیاری تصریح شده به این که ابوبکر و عمر جزؤ لشکر اسامه بوده اند: کنزالعمّال، 5: 312 و منتخب کنزالعمّال، 4: 180 و انساب الاشراف بلاذری، درترجمه اسامه، 1: 474 و طبقات ابن سعد، 4: 44 و تهذیب ابن عساکر، 2: 391 و تاریخ یعقوبی، 2: 74، چاپ بیروت و ابن اثیر، 2: 123.
[3] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 6: 52.
[4] صحیح بخاری، بابُ کتابه العلمِ مِن کتاب العلم، 1: 22 و مسند احمد حنبل، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2992 و طبقات ابن سعد، 2: 244، چاپ بیروت.
[5] همان منابع و نیز طبقات ابن سعد،2: 243- 244، چاپ بیروت و مسند احمد، تحقیق احمد محمّد شاکر، حدیث 2676.
[6] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت. در صحیح بخاری، بابُ جوائزِ الوَفدِ مِن کتابِ الجهاد، 2: 120 و باب اخراجِ الیهودِ مِن جزیره العرب، 2: 136، بدین لفظ آمده است:فَقالُوا: هَجَرَ رَسولُ اللّه صَلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم.و در صحیح مسلم، بابُ مَن تَرَک الوصیه، 5: 76 و تاریخ طبری، 3: 193، بدین عبارت آمده است:انَّ رسولَ اللّه صلَّی اللّهُ علیه وَ سلَّم یهْجُرُ.
[7] خود بدین امر اعتراف کرده است. بنابه نقل امام ابوالفضل احمدبن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، 3: 97، در شرح حال عمر، یک روز طیّ مباحثه ای مفصّل که میان ابن عبّاس و عمردر گرفت، عمر گفت:پیامبر تصمیم داشت که، به هنگامِ بیماری اش، تصریح به نامِ او [= علی بن ابی طالب] کند ولی من نگذاشتم.نیز: المراجعات، علاّمه شرف الدّین، ترجمه محمّد جعفر امامی، ص 442 - 443.
[8] طبقات ابن سعد، 2: 242، چاپ بیروت.
[9] تاریخ ابی الفداء،1: 151. در صحیح بخاری، بابُ کتابه العلم من کتاب العلم،1: 22، به این لفظ آمده است:قالَ (ص): قُومُوا عَنّی وَلا ینبَغی عِندی التّنازُعُ.

[10] در خانه پیامبر در مسجد باز می شد وشاید بلال بیامبر را از حضور مأموین خبر می داد.
[11] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خطبه156،9: 197و در چاپ مصر،2: 458 و ارشاد شیخ مفید، ص86- 87. برای آشنای با مفصّلِ این بحث بنگرید به: صحیح بخاری، 1: 92 و صحیح مُسلم،2: 23 و سُنَن ابن ماجه، بابُ ماجاءَ فی صَلاه رسولِ اللّه (ص):فَکانَ ابوبکرِ یأتَمُّ بَالنَّبیِ وَ النّاسُ یأتَمُّونَ بِه.و نزدیک به همین الفاظ در مسند احمد، 6: 210 و 224 و طبقات ابن سعد، 1: 9: 3 و انساب الاشراف،1: 557 آمده است.

[12] طبقات ابن سعد، 2 ق 70: 2، کنزالعمّال، 54: 4 و 60 در روایتی، اَوس بن خَوْلیّ الانصاری نیز همراه این چهار تن ذکر شده است. نگاه کنید به عبداللّه بن سبا. 1: 110.
[13] العقدالفرید، 3: 61. ذهبی نیز، در تاریخ خود،1: 331 و 324 و 326 نزدیک به عبارتِ العقدالفرید را آورده است.
[14] عایشه نیز در این مراسم حضور نداشت و از تجهیز و دفنِ رسول خدا(ص) باخبر نشد، مگر آن هنگام که به تصریح خود وی صدایِ بیل ها را در نیمه شب چهارشنبه شنید:ماعَلِمْنا بِدفنِ الرَّسولِ حتّی سَمِعْنا صَوتَ المَساحِی مِن جَوفِ اللَّیلِ لیله الأرْبَعاء.- سیره ابن هشام،4: 334 و تاریخ طبری،2: 452 و 455 و در چاپ اروپا، 1: 1833 - 1837 و ابن کثیر،5: 270 و اسدالغابه، 1: 34 و مسنداحمد، 6: 62 و 242 و 274.
[15] مروج الذّهب، مسعودی،2: 200 و تاریخ الاسلام ذهبی، 1: 329 و ضُحَی الاسلام،3: 291. در کتاب الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری،1: 4، با این لفظ آمده است:اُبسُطْ یدَک اُبایعک فَیقالُ عَمُّ رسولِ اللّه بایعَ ابنَ عَمِّ رَسُولِ اللّه و یبایعک اَهلُ بیتِک. فاِنَّ هذاالأمْرَ اذا کانَ لَم یقَل.ابن سعد در کتاب طبقات خود، 2: ق2: 38، ماجرا را با این عبارت آورده است:اِنَّ العبّاسَ قالَ لِعَلیَّ: اُمدُدْ یدَک اُبایعْک یبایک النّاسُ.
[16] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،1: 131، چاپ اوّل مصر، به نقل از کتاب سقیفه جوهری.
[17] مسند احمد حنبل، 1: 260 و ابن کثیر، 5: 260 و صفوه الصّفوه،1: 85 و تاریخ الخمیس،1: 189 و تاریخ طبری، 2: 451 و در چاپ اروپا، 1: 1830 - 1831 و تاریخ ابی الفداء،1: 152 و أسدُالغابه،1: 34 و العقدالفرید، 3: 61 و تاریخ الاسلام ذهبی،1: 321 و طبقات ابن سعد، 2: ق2: 70 و تاریخ یعقوبی،2: 94 و البدء و التاریخ5: 68 و الاستیعاب،4: 65و اُسدُالغابه،5: 188.
[18] صحیح بخاری، کتاب الحدود،4: 120 و سیره ابن هشام،4: 336 و الرّیاض النّضره،1: 163 و تاریخ الخمیس، 1: 186 و سقیفه ابی بکر جوهری به نقلِ ابن ابی الحدید، 2: 2 و تاریخ طبری، 1: 1839 چاپ اروپا و البدء و التاریخ،5: 65.
[19] مسند احمد، 260: 1 و ابن کثیر، 260: 5 و صفوه الصفوه، 85: 1 و تاریخ الخمیس، 189: 1 و تاریخ طبری، 451: 2 و در چاپ اروپا 1: 1830 - 1831 و ابن شحنه بهامش الکامل، ص 100 و ابوالفداء، 252: 1 و اُسدُالغابه، 34: 1 و العقدالفرید، 61: 3 و تاریخ ذهبی، 321: 1 و طبقات ابن سعد، 2: ق70: 2 و تاریخ یعقوبی، 94: 2 و البدء و التاریخ، 68: 5 و التّنبیه و الاشراف مسعودی، 244.
[20] این مطلب استنباط اینجانب (سید مرتضی عسکری) است، چرا که با وجود کراهت شدید تأخیر در دفن میت، جنازه پیامبر دو روز و دو شب دفن نشد تا همه مردم مدینه، از مرد و زن و کودک و پیر، بر آن حضرت(ص) نماز گزاردند.
[21] اعلام الوری باعلام الهُداه، طبرسی، به تصحیح و تعلیق استاد علی اکبر غفّاری، ص 144، چاپ بیروت و طبقات ابن سعد، 2: 256 - 257، چاپ بیروت و بحارالانوار، 525: 22 و 539.
[22] طبقات ابن سعد، 2: 292 - 294 و سیره ابن هشام، 343: 4.
[23] طبقات ابن سعد، 2: ق 78: 2.
[24] سیره ابن هشام، 34: 4 و مسنداحمد، 62: 6 و 24 و 274 و تاریخ طبری، 313: 3 و طبقات ابن سعد، 205: 2.


منبع:کتاب سقیفه علامه عسگری

وصیت پیامبر(ص) به علی(ع)

مقدمه

پیش از بیان وصیت پیامبر(ص) به علی(ع)، به منظور فهم بهتر آن، مناسب است که مقدّمه ای ذکر کنیم. خداوند در سوره آل عمران، آیه 144 می فرماید:

[وَما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَانْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلی اَعقابِکمْ وَ مِنْ ینَقلِبْ عَلَی عَقَبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ الله شَیئا و سَیجْزِی الله الشّاکرینَ]

(محّمد(ص) فقط فرستاده خداست که پیش از او پیامبرانی دیگر آمده و رفته اند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما رو به عقب - و به گذشته جاهلی خود - باز می گردید؟ و هر کس به گذشته جاهلی خود باز گردد، خدای را هرگز زیان نمی رساند، خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک خواهد داد).

همان گونه که پیشتر گفتیم، شریعت اسلام با دو نوع وحی بر پیامبر(ص) نازل می شد:

الف) وحی قرآنی، که عبارت است از متن همین قرآن که از زمان پیامبر(ص) تا به حال سالم مانده و به دست ما رسیده است و همه الفاظ آن از خداست و در آن اصول شریعت اسلام، یعنی توحیدِ خالق و توحید پروردگار قانون گذار و معاد و حشر و حساب و ثواب و عقاب و ارسالِ رُسُل و وجوب طاعت از آنها از آدم تا خاتم، و نیز کلیت احکام و آداب اسلامی، همچون نماز و حجّ و جهاد و روزه و زکات و خمس و امر به معروف و نهی از منکر و نهی از غیبت و...، ذکر شده است.

ب) وحی بیانی، که وحیی بوده که همراهِ همان وحی قرآنی نازل می شده است و در واقع تبیین و تفسیر آن را بر عهده داشته است. مثلاً در روز غدیر خم، همزمان با نزول آیه[یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلّغْ ما اُنزلُ اَلَیک مِن ربّک وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلَْ فَما بَلَّغْتَ رسالَتَه] مائده : 67 این وحی بیانی آمده است که: [یا ایها الرسولُ بَلّغِ ما اُنزلَ اِلیک فی عَلی.] پس فی عَلی[1] وحی بیانی بوده است که پیامبر(ص) آن را با حدیث خود بیان می فرموده و بنابراین فی علی نیز وحی خدا بوده است. پیامبر از خود چیزی بیان نمی فرمود، چنان که باری تعالی در این باره می فرماید: [ما ینطِقُ عَنِ الْهَوی اِن هُوَ اِلاَّ وَحْی یوحی]نجم: 4 و محکمتر از آن می فرماید: [ولَو تَقَوَّلَ عَلَینْا بَعضَ الأَقاویلِ - لاَ خَذْنا مِنهُ بِالَیمین - ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنهُ الوَتینَ - فَما مِنکمْ مِن أَحَدٍ عَنهُ حاجِزینَ] (الحاقّه: 44). یعنی اگر پیامبر از خودش چیزی بگوید و به ما نسبت دهد، مانعش خواهیم شد و رگ قلبش را خواهیم بُرید و کسی از شما هم نمی تواند از مجازات او جلوگیری کند.

بدین سان، وحی قرآنی همان متن قرآن است که همه الفاظش از خداست و یک سوره آن را، ولو به کوچکی سوره کوثر باشد، کسی نمی تواند بیاورد (بقره : 23 - 24) و لذا معجزه باقی پیامبر اکرم(ص) است که خداوند خود عهده دار حفظ آن است: [اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذٌکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ] (الحجر: 9). ولی وحی بیانی، معنایش از خداست، لکن بیانش با لفظ پیامبر(ص) است و در آن شرطِ تحدّی و اعجاز نشده و هدف از آن تبیین معنای آیات قرآنی توسط پیامبر اکرم(ص) است؛ چنان که خداوند فرمود: [وَ اَنَزَلْنا اِلیک اَلذِّکرَ لِتُبَین للِنّاس ما نُزِّلَ اِلَیهِمْ] (النحل : 44).

پیامبر(ص) هر آیه ای از قرآن را، که از طریق وحی دریافت می کرد، به هر کس که تبلیغ می فرمود، بیانی را هم که از جانب خداوند به او وحی شده بود برای وی می گفت و بدین ترتیب تبلیغ را کامل می فرمود. عبداللّه بن مسعود، صحابی بزرگ پیامبر(ص)، می گوید: هفتاد سوره از دهان پیامبر(ص) فرا گرفتم. مثلاً وقتی آیه نازل می شد که: [والشَّجره الملعونَه] (اسراء: 60) پیامبر به او می فرمود که مقصود از شجره ملعونه، بنی امیه است[2] . در مسند احمد حنبل، از قول صحابه پیامبر، روایت شده که: اَنَّهُم کانُوا یقْتَرِؤُونَ مِنْ رَسولِ اللهِ(ص) عَشَرَ آیاتٍ، فَلا یأخُذونَ فی العَشرِ الاُخْری حَتّی یعلَمُوا ما فی هذِهِ مِنَ العِلمِ و العَملِ.[3] یعنی صحابه پیامبر از رسول خدا(ص) قرآن را دَه آیه دَه آیه فرا می گرفتند و به دَه آیه جدید آغاز نمی کردند مگر که آنچه از حیث معارف و احکام که در دَه آیه گذشته بود فرا می گرفتند. مثلاً اگر از داستان پیامبران گذشته ذکری شده بود، حضرت رسول(ص) داستان آنان را بیان می فرمود، یا اگر آیه ای مربوط به قیامت بود، این را که روز قیامت چگونه است بیان می فرمود. یا اگر درباره احکامی مانند وضو و نماز و تیمُمّ بود، نحوه دقیق عمل به آن احکام را تعلیم می فرمود. پس، پیامبر(ص) هیچ آیه قرآنی را تبلیغ نفرموده مگر که وحیی بیانی را هم با آن بیان فرموده و همراه آن به امّت ابلاغ فرموده است. مثلاً در تعلیم آیه: [اِنَّما یریدُ الله لِیذْهِبَ عَنْکم الرّجْسَ اَهلَ اَلبَیتِ وَ یطََّهِرَکمْ تَطهیراً](احزاب: 33)، پیامبر(ص) می فرمود: اهل بیتِ محمّد(ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین هستند[4] .

همچنین در تبلیغ آیه [اِنْ تَتُوبا اِلَی اللهِ فَقَد صَغتْ قُلوبُکما] (تحریم : 4) بیان می فرمود که آن دو زوجه پیامبر، امّ المؤمنین حفصه و امّ المؤمنین عایشه اند. [5] در تعلیم این قسم آیات، پیامبر(ص) تعلیم معنی می فرمود با تعلیم عمل وچنان بوده است که آن گاه که مثلاً آیه کریمه [اَقِمِ الصّلوه لِدُلُوک الشَّمِس...] (اِسراء : 78) نازل شد، کیفیت نمازهای پنج گانه و اذکار آنها را تعلیم می فرمود و در آن آیه که می فرماید [فَاغْسِلُواوُجُوهَکم وَ اَیدِیکم...] (مائده : 6) به طور عملی تعلیم می داد که نحوه وضو گرفتن چگونه است و با چه آبی باید باشد.

در تمام این موارد، آنچه که پیامبر(ص) به صحابه تعلیم می فرمود، هر یک از صحابه که نویسنده بود، آیه قرآن را با تفسیری که از پیامبر(ص) شنیده بود می نوشت. بنابراین، همه نویسندگان صحابه، همه قرآن را نوشته بودند با تفسیر هر آیه ای که خود از پیامبر(ص) شنیده بودند، البتّه در قرآن های تک تک نویسندگان صحابه، تفسیر همه آیات نوشته نبود، ولی آن قرآنی که در خانه پیامبر(ص) بود این چنین بود، یعنی متن کامل قرآن با تفسیر کامل همه آیات همراه بود. توضیح این که، آنچه از قرآن و تفسیر آن نازل می شد، پیامبر(ص) هر یک از صحابه را که نوشتن آموخته بود و نزدیک وی بود می طلبید و به او دستور می داد که آیه قرآن و بیان آن را که وحی شده بود، بر هر چه در دسترس بود بنویسد - بر روی کاغذ یا تخته یا استخوان یا شانه گوسفند و امثال آن؛ و آن نوشته ها را پیامبر(ص) در خانه خود داشت.

وصیت پیامبر(ص) به علی(ع)

به هنگام وفات، پیامبر(ص) به علی(ع) وصیت کرد: پس از تجهیز من، ردا بر دوش مکن و از منزل خارج مشو تا این قرآن را جمع آوری کنی. علی(ع) آیات قرآن را، که با تفسیر آن بر پوست و تخته و کاغذ و غیره نوشته شده بود[6] سوراخ می کرد و نخ از بین آنها می گذراند و این گونه آیات و تفسیر هر سوره ای را جمع آوری فرمود. این کار از چهارشنبه (فردای دفن پیامبر) آغاز شد و در روز جمعه تمام شد.آن حضرت، آن قرآن را با مولی و آزاد کرده خود، قنبر، به مسجد آورد. مسلمانان برای نماز جمعه در مسجد پیامبر گرد آمده بودند. آن حضرت به ایشان فرمود: این قرآن موجود در خانه پیامبر(ص) است که برای شما آورده ام. - دستگاه خلافت - آنها گفتند: ما به این قرآن حاجت نداریم ما. خود قرآن داریم! حضرت فرمود: این قرآن را دیگر نمی بینید[7] .

آن قرآن، با تفسیر تمام آیات، پس از آن حضرت، در دست یازده فرزند او دست به دست منتقل شده و اکنون در نزد حضرت مهدی (عج) است که به هنگام ظهور خویش آن را ظاهر می کند. واین قرآنی که ما اکنون در دست داریم، [8] همان قرآن زمان پیامبر(ص) است ولی بدون تفسیر، یعنی تنها وحی قرآنی است و از وحی بیانی خالی است[9] . امّا چرا قرآنی را که امیرالمؤمنین(ع) جمع کرده بود و، علاوه بر متن آیات، تفسیر همه آنها را هم - به همان گونه که بر پیامبر(ص) وحی شده بود در بر داشت - قبول نکردند؟ دلیل این مطلب آن است که در وحی بیانی، که بر پیامبر(ص) نازل شده و با کلمات آن حضرت(ص)؟ به عنوان حدیث ایشان در بیان قرآن، تلقّی می شد، مطالبی وجود داشت که مخالفِ سیاستِ دستگاه خلافت بود و مانع حکومت ایشان می شد. مثلاً، چنان که گذشت، ذیل آیه[والشجره الملعونه فی القرآن] (اسراء: 60) بر آن حضرت(ص) وحی شده بود که ایشان بنی امیه می باشند؛ و این تفسیر در بعضی مصاحف ضبط شده بود. با وجود چنین روایتی، دیگر عثمان، معاویه، یزید، ولید و امثالهم نمی توانستند حاکم شوند. یا در ذیل آیاتِ پر تهدید سوره تحریم آمده بود که مقصود از آن دو زن، عایشه وحفصه اند. یادر ذیل آیه [یاأَیهَا الّذینَ آمَنوا لاتَرفَعوُا أصْوَاتَکم فَوقَ صَوْتِ النَّبی...] (الحجرات: 2) امده بو که در شأن ابوبکر و عمر نازل شده است. یا آن گاه که آیات ابتدای سوره توبه (10-1) نازل شد[10] ، پیامبر(ص) آن آیات را به ابوبکر و عمر داد تا به مکه ببرند و در موسم حجّ به مشرکان ابلاغ کنند. وحی غیر قرآنی نازل شد که این ابلاغ را باید یا خود انجام دهی یا آن کس که از توست. پس، پیامبر(ص)، علی بن ابی طالب(ع) را فرستاد تا آن آیات را از ابوبکر و عمر گرفت و خود علی(ع) به مکه برد و در موسم حجّ به مشرکان ابلاغ فرمود[11] .

یا آیاتی که در شآن پیامبر(ص) و اهل بیتش نازل شد، مانند آیه تطهیر [إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً](احزاب: 33). فقط می خواهد پلیدی وگناه را زا شما اهل بیت دور کند وکاملاً شما را پاک سازد. آیه مباهله [فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَک مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَه اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ] (آل عمران: 61) هر گاه بعد از علم ودانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز)کسانی با تو به محاجّه وستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ ولعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

وآیه در داستان واقعه غدیر [یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ](مائده: 67). ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان؛ واگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطر احتمالی) مردم نگاه می دارد؛ وخداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند. وپس از وقوع غدیر [الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمْ الْإِسْلَامَ دِیناً](مائده: 3)،دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ واسلام را بعنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. ولایت [إِنَّمَا وَلِیکمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاه وَیؤْتُونَ الزَّکاه وَهُمْ رَاکعُون] (مائده: 55) سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست وپیامبر او وآنها که ایمان آورده اند؛همانها که نماز را بر پا می دارند، ودر حال رکوع، زکات می دهند.

آیه نجوی [یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیتُمْ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْوَاکمْ صَدَقَه ذَلِک خَیرٌ لَکمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ](مجادله : 12) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که می خواهید با رسول خدا نجوا کنید (وسخنان در گوشی بگوید)، قبل از آن صدقه ای (در راه خدا) بدهید؛ این برای شما بهتر وپاکیزه تر است. واگر توانای نداشته باشید، خداوند آمرزنده ومهربان است. و... بسیاری آیات دیگر. لذا، نه تنها قرآن امیر المؤمنین را نپذیرفتند[12] ، بلکه کوشیدند تا قرآن را مجرّد از وحی بیانی بنویسند[13] و از بیان و نشر و کتابتِ حدیث پیامبر(ص) مانع شدند و به کتمان و جعل و تحریف آن پرداختند[14] .

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)

[1] بحارالانوار،37: 155 و 189 و شواهد التنزیل حَسْکانی، 1: 187 و 190 و تاریخ دمشق ابن عساکر، حدیث 451 و اسباب النّزول واحدی، ص 135، چاپ بیروت و الدرّالمنثور سیوطی، 2: 298 و فتح القدیر، 2: 57 و تفسیر نیشابوری، 6: 194.
[2] الدّرالمنثور، 4: 191.
[3] مسند احمد، 5: 410 و نیز تفسیر قرطبی، 1: 39 و معرفه القرّاء الکبار ذهبی، ص 48 و مجمع الزّوائد، 1: 165 و تفسیر طبری، 1: 27 و کنزالعمّال، حدیث 4213 و 4215، چاپ بیروت.
[4] مستدرک الصحیحین، 3: 147 و صحیح مسلم، 7: 130 و سنن بیهقی، 2: 149 و تفسیر طبری و الدرّالمنثور سیوطی، ذیلِ آیه 33 احزاب و تفسیر زمخشری و رازی ذیل آیه مباهله و اُسدُالغابه، 2: 20.
[5] صحیح بخاری، کتاب التفسیر،3: 137 - 138 و صحیح مسلم، کتاب الطلاق، 2: 1108 و 1111.
[6] عمده القاری، 20: 16 و فتح الباری،10: 386 و الاتقان سیوطی، 1: 59 و بحارالانوار، 92: 48 و 51 - 52 به نقل از تفسیر قمی، ص 745.
[7] مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار فی تفسیر القرآن، شهرستانی، مقدّمه، ورقه 15 أ. متن روایت چنین است: لَمَّا فَرَغَ مِن جَمعِهِ اَخْرَجَهُ هو (ع) وَ غُلامُهُ قَنبَر اِلیَ النّاسِ و هُم فی المَسْجِد یحْمِلانِه وَلا یقلانِه. و قیلَ اِنّه کانَ حَمْلَ بَعیرِ. وَ قَالَ لَهُم هذا کتابُ اللّهِ کما اَنْزَلَ اللّهُ عَلی مُحمّدِ (ص) جَمَعْتُهُ بَینَ اللَّوحَینِ. فَقالُوا: اِرْفَعْ مُصْحَفَک لا حاجَه بِنااِلَیهِ. فَقَالَ (ع): وَ اللّهِ لا تَرَونَهُ بعدَ هَذا اَبداً، اِنَّما کانَ عَلَیَّ اَنْ اُخبِرَکم بِهِ حینَ جَمَعْتُهُ فَرَجَعَ اِلی بَیتِهِ..
در کتاب سُلَیم بن قیس هلالی، ص 18 - 19، ماجرا با تفصیل و تصریح بیشتری نقل شده است. بخشی از متن روایت این است:... فَجَمَعَهُ فی ثَوبِ واحِدِ و خَتَمَهُ ثمَّ خَرَجَ اِلَی النّاسِ وَ هُم یجْتَمِعُونَ مَعَ اَبی بکرِ فی مسجدِ رسولِ اللّهِ (ص) فَنادی عَلِیٌّ (ع) بِاَعْلی صَوْتِهِ: اَیها النّاسُ اِنّی لَمْ اَزَل مُنْذُ قُبِضَ رسولُ اللّهِ (ص) مَشغولاً بِغُسلِهِ ثُمَّ بالقُرآنِ حَتّی جَمَعْتُه کلَّه فی هذَا الثَّوبِ الواحِد، فَلَمْ ینْزِلِ اللّهُ عَلی رَسُولِ اللّهِ آیه اِلاّ وَقَدْ جَمَعْتُها وَ لَیسَتْ مِنَه آیه اِلاّ وَقَدْ اَقْرأَنیها رسولُ اللّهِ وَ عَلَّمَنی تَأویلَها. ثُمَّ قالَ لَهُمْ علیٌّ (ع) لِئَلاَّ تَقُولُوا غَداً اِنّاکنّا عَن هذا غافِلینَ. ثمَّ قالَ لَهُم عَلیٌّ (ع): لا تَقُولوا یومَ القیامَه اِنّی لَمْ اَدْعُکم اِلی نُصْرَتی وَلَمْ اُذَکرْکمْ حَقّی وَ لَمْ اَدْعُکم اِلی کتابِ اللّهِ مِنْ فاتِحَتِهِ اِلی خاتِمَتِهِ. فَقالَ لَهُ عُمَرُ: ما اَغنانا بِما مَعَنا مِنَ القرآنِ مِمّا تَدعُونا اِلیه. ثُمَّ دَخَلَ علیٌّ (ع) بَیتَه. (برای آشنایی با درجه اعتبار کتاب سلیم بن قیس هلالی و دیگر روایاتی که درباره این موضوع در کتاب های مکتب خلفا وارد شده است، نگاه کنید به: القرآن الکریم و روایات المدرستین، علاّمه عسکری،2: 396 - 408.)
[8] کافی، به تصحیح استاد علی اکبر غفّاری، 2: 633، روایت 23. برای آشنایی با روایاتی که در آنها ائمّه (ع) علوم خویش را به امیرالمؤمنین و به واسطه ایشان به پیامبر نسبت می دهند، نگاه کنید به: معالم المدرستین، علاّمه عسکری، 2: 312 - 320.
[9] توضیح آن که ابوبکر دستور داد تا قرآنی بی تفسیر بنویسند. این کار در زمان ابوبکر آغاز شد و در زمان عمر به پایان رسید. عمر، آن قرآن را نزد حفصه گذاشت. در زمانِ عثمان، چون صحابه با او مخالف شدند و آیاتی را که ذمِّ بنی امیه در آن بود و در مصاحف با تفسیر آنها ضبط شده بود بَر وی می خواندند و به آنها استشهاد می کردند، عثمان آن قرآنِ بدون تفسیر را از حفصه گرفت و دستور داد هفت نسخه از روی آن نوشته شود. شش نسخه از آن را به مکه، یمن، دمشق، حِمص، کوفه و بصره فرستاد و یک نسخه را هم در مدینه نگاه داشت. آن گاه دستور داد تا مصاحفِ صحابه را، که در آنها متن قرآن به همراه تفسیر آیاتِ شنیده شده از پیامبر(ص) بود، بسوزانند. از این رو، او را حَرّاقُ الَمصاحِف نامیدند. در این میان، تنها عبداللّه بن مسعود حاضر به دادنِ مصحف خود نشد، لذا راویان به امر بنی امیه، روایات دروغی درباره او جعل و نقل کردند.
این قرآنی که امروز در میان مسلمانان است، همان است که در زمانِ عثمان استنساخ شده است و متنِ همان قرآنی است که بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده و هیچ کم و زیاد و جابه جایی (در کلمات) ندارد. فقط، کاری که کردند، وحی بیانی را از آن جدا کردند. (برای آشنایی با بحث تفصیلی در این زمینه و مدارک آن، ر. ک: القرآن الکریم و روایات المدرستَین، سید مرتضی عسکری،1: 264 - 277 و 2: 71 - 86.).
[10] صحیح بخاری، کتاب التفسیر، تفسیر سوره الحُجرات، 3: 190 - 191.
[11] برای آشنایی با مدارک تفصیلی این بحث،:القرآن الکریم و روایات المدرستین، 1: 226 - 227.
[12] برای آشنایی بامدارک تفصیلی این بحث بنگرید به منبع سابق، ص 218 - 248.
[13] همان، 1: 264 - 274 و 2: 413 - 417.
[14] همان، 2: 417- 431 وص 510-515 و ص 572- 582؛ معالم المدرستین، 1: 329 - 392 و 402 - 483، چاپ پنجم، 1412 هـ.احادیث اُمّ المؤمنین عائشه، علاَّمه عسکری، ج 2، چاپ اوّل، 1418 ه نقش ائمه در احیاء دین، ج 2 - 5 و ج 9.


منبع: کتاب سقیفه علامه عسگری

نامزدهای خلافت در روز سقیفه

مراد از خلیفه در اینجا یعنی خلیفه الرّسول، یعنی کسی که پس از پیامبراکرم (ص)، امر حکومتِ ظاهری به دست اوست و حاکم است. و این معنایی است که نه جنبه لغوی دارد و نه اصطلاح اسلامی، بلکه ساخته مکتبِ خلفا پس از پیامبر است. چراکه، در لغت، خلیفه هر شخص، یعنی کسی که در غیاب او کار او را انجام می دهد. (مفردات راغب، ذیل ماده خلف) کار اصلی پیامبراکرم (ص) و همه پیامبران الهی، بنا به نصّ قرآن کریم، تبلیغ دین خدا به مردم است:وَما عَلَی الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغ(مائده : 98)،فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ اِلاَّ البَلاغُ المُبین(نحل : 35)، و نه حکومت کردن.

لذا، غالب پیامبران حکومت ظاهری نداشته اند، مانند حضرت عیسی، یحیی، زکریا، نوح علیه السلام.و نیز، این معنی اصطلاح شرعی نیست و در حدیث پیامبر، مراد از خلیفه الرّسول به شخصی که حدیث و سنّت پیامبر را روایت می کند:آمده

قال (ص): الذّینَ یأتُونَ مِنْ بَعدی یروُونَ حَدیثی و سُنَّتی.(1)

همچنین مرادِ از آن، خلیفه اللّه هم نیست؛ زیرا خلیفه اللّه به شخصی گفته می شود که خداوند او را معین فرموده تا دین خدا را از طریق وحی (اگر پیامبراست) و یا به واسطه پیامبر (اگر وصیّ پیامبراست مانند ائمّه علیهم السّلام) بگیرد و به مردم ابلاغ کند. البتّه حکومت ظاهری نیز جزء شؤون این خلافت الهی است، و خلیفه اللّه، خود، وظیفه ای در جهتِ گرفتن آن ندارد، مگر آنکه مردم گردِ او جمع شوند و از او بخواهند که حاکم شود و او را در این امر یاری دهند،

مانند پیامبراکرم (ص) که در مدینه به دلیل بیعت و یاری مردم توانست تشکیل حکومت دهد ولی در مکه (چون مردم نخواستند و یاری نکردند) بدین کار قیام ننمود و به وظیفه اصلی خود، که ابلاغ دین خدا بود، اکتفا کرد. در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب نیز وضع به همین گونه بود. وظیفه اصلی ایشان و همه ائمه، همچون پیامبر(ص)، حفظ دین خدا و ابلاغ آن به مردم بود، و البتّه اگر مردم می خواستند و آن حضرت را یاری می کردند، ایشان قیام به حکومت نیز می کرد و این کار برایشان واجب می شد، لکن مردم نخواستند و نیامدند جز سه نفر(2) یا چهار و پنج نفر(3) چنان که آن حضرت خود می فرمود

لَو وَجَدْتُ اَربعینَ ذَوی عَزمِ مِنهُم لَنا هَضْتُ القومَ(4) اگر 40 مرد مصمم می یافتم بپا می خاستم .

امّا پس از 25 سال، یعنی پس از کشته شدن عثمان، چون مردم به در خانه آن حضرت آمدند و از ایشان مُصرّانه خواستند که حکومت را به دست بگیرد، بدین امر قیام کرد(5) . این عمل حضرت امیر، دقیقاً، همان چیزی بود که پیامبر (ص) از ایشان خواسته بود:

قالَ رسولُ اللّه (ص) لِعَلیّ: اِنَّک بِمَنْزِله الکعبه تُؤتی وَلا تَأتی. فَاِنْ اَتاک هؤُلاءِ القَومُ فَسَلَّموالَک الاَمرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُم...(6)

حال، اگر در اینجا نام امیرالمؤمنین (ع) جزو نامزدهای خلافت آورده شده، نه به این معناست که آن حضرت خود خواهان این امر و قیام کننده برای گرفتن آن بودند، بلکه بیانگر نظر عده قلیلی از مردم جامعه آن روز مدینه است، که به سبب آن که حضرت علی (ع) را وصیّ رسول اللّه (ص) می دانستند و حکومت را جزو شؤونِ و حقِّ او می شمردند (مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار) یا به واسطه تعصّبات خانوادگی (مانند عبّاس عمومی پیامبر) و یا تعصّبات قبیلگی (مانند ابوسفیان) خواستار حکومت ظاهری امیرالمؤمنین (ع) بودند.

الف) علی بن ابی طالب(ع)، که از جانب خدا برای رهبری این امّت تعیین شده و پیامبر اکرم(ص) این امر را به مسلمانان ابلاغ فرموده بود.

ب) سَعد بن عُبادهَ، که نامزد قبیله خزرج بود ونه همه انصار.

ج) ابوبکر، که نامزد جماعتی از مهاجران (قریش) بود، نه همه آنان.


 (1). معانی الاخبار صدوق، ص 374 - 375، مَن لا یحْضُرُهُ الفَقیه، 420: 4، الفتح الکبیر سیوطی، 233: 4، شرف اصحاب الحدیث خطیب بغدادی، ص 30

 2. (تاریخ یعقوبی،2: 105و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 4: 2) 

 3. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم،2: 47)؛

4.همان

5. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 2: 50و تذکره سبط ابن جوزی، باب ششم).

6. (اسدالغابه4: 31).


منبع: کتاب سقیفه علامه عسگری