اى ابوالحسن ! این را هم بدان که کسى به همسر و عائله خود کمک نمى کند مگر آن که نسبت به مبداء و معاد معتقد باشد و نیز هدفش جلب رضایت خداوند و سعادت دنیا و آخرت باشد.(1)
1-- مستدرک الوسائل : ج 13، ص 48، ح 2، جامع الا خبار ص 102، بحار الا نوار: ج 104، ص 132، ح 1؛ و حکایت بسیارى طولانى بود که به خلاصه نویسى ترجمه آن اکتفاء شد.
پی نوشت:
1-جامع الاخبار: ص 91.
پی نوشت:
1-تهذیب الا حکام : ج 4، ص 116، ح 343، استبصار : ج 2، ص 53 ح ، 178.
پی نوشت:
1-وسائل الشّیعة : ج 28، ص 64، ح 16، تهذیب شیخ طوسى : ج 10، ص 50، ح 188.
1- مرحوم کفعمى روایت کرده است :
پی نوشت ها:
1-مستدرک الوسائل : ج 5، ص 49، ح 21.
طولی نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم علی در جنگ نهروان می جنگد [1]
[1] . الامام علی، صوت العدالة الانسانیة ، صفحه ی 63. نیز بحار ، جلد 9، چاپ تبریز، صفحه ی 598 (با اختلافی) .
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد اول.
علی علیه السلام بعد از خاتمه ی جنگ جمل [1]وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی که در بصره بود، روزی به عیادت یکی از یارانش به نام «علاء بن زیاد حارثی» رفت. این مرد خانه ی مجلل و وسیعی داشت. علی همینکه آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: «این خانه ی به این وسعت به چه کار تو در دنیا می خورد، در صورتی که به خانه ی وسیعی در آخرت محتاجتری؟ ! ولی اگر بخواهی می توانی که همین خانه ی وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه ی وسیع آخرت قرار دهی؛ به اینکه در این خانه از مهمان پذیرایی کنی، صله ی رحم نمایی، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشکارا کنی، این خانه را وسیله ی زنده ساختن و آشکار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده ی فردی خارج نمایی».علاء: «یا امیرَالمؤمنین! من از برادرم عاصم پیش تو شکایت دارم». [2] - چه شکایتی داری؟ - تارک دنیا شده، جامه ی کهنه پوشیده، گوشه گیر و منزوی شده، همه چیز و همه کس را رها کرده.- او را حاضر کنید! .
عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان مهمان به خانه ی آن حضرت در کوفه وارد شد. علی به فرزند مهتر خویش، حسن بن علی، اشاره کرد که جامه ای به عمویت هدیه کن. امام حسن یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهداء کرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود. علی و عقیل روی بام دارالاماره نشسته مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید. عقیل که خود را مهمان دربار خلافت می دید طبعاً انتظار سفره ی رنگینی داشت، ولی برخلاف انتظار وی سفره ی بسیار ساده و فقیرانه ای آورده شد. با کمال تعجب پرسید: «غذا هرچه هست همین است؟»
[1] . بحارالانوار ، جلد 9، چاپ تبریز، صفحه ی 613.
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد اول.