[1] . بحارالانوار ، جلد 9، چاپ تبریز، ص 598.
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد دوم.
[1] . بحارالانوار ، جلد 6، باب «مکارم اخلاقه و سیره و سننه» .
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد دوم.
[1] . الامام علی، صوت العدالة الانسانیة ، صفحه ی 49، و رجوع شود به شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، چاپ بیروت، ج /4ص 185.
منبع: داستان راستان،شهید مطهری،جلد اول.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود مردى از کفار اهل کتاب (ذمى) در راه رفیق امیر المؤمنین (علیه السلام) گردید. ایشان را نمى شناخت. پرسید کجا مى روى؟ حضرت فرمود به کوفه هنگامى که بر سر دو راهى رسیدند ذمى خواست از راه دیگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى عرض کرد شما که خیال کوفه داشتید براى چه از این راه مى آئید، مگر نمى دانید راه کوفه از این طرف نیست ؟
1- 16 بحار، ص 44.
منبع: آگاه شویم، حسن امیدوار،جلد پنجم.
1- هنگامى که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از فتح خیبر بازگشت و وارد مدینه شد زنى یهودى ران مسمومى را بریان کرده به هدیه خدمت آنجناب آورد. حضرت فرمود نان بیاورید. هنوز آنجناب دست به غذا نبرده بود براء بن معرور شروع به خوردن کرد. على (علیه السلام) فرمود براء بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) سبقت مگیر. گفت مثل اینکه تو پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را نسبت به بخل مى دهى. فرمود نه من از نظر احترام و عظمت پیغمبر مى گویم براى من و تو و احدى جایز نیست که در کار یا سخن یا خوراک یا آب بر پیغمبر پیشى بگیرد. براء گفت من که آنجناب را بخیل نمى دانم . على (علیه السلام) فرمود چون این غذا را زنى یهودى آورده وضعش معلوم نیست اگر به دستور پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بخورى ترا آسیبى نمى رساند ولى بدون اجازه اگر خوردى چنانچه زیانى دیدى از جانب خودت مى باشد. براء این سخنان را مى شنید و لقمه را در دهان گذاشته مى خورد. به واسطه همان لقمه مسموم از دنیا رفت . این گفتگو همان مزاحى بود که حضرت اشاره فرمود.
1- نهم بحار، ص 514.
منبع: آگاه شویم، حسن امیدوار،جلد هفتم
1- انوار نعمانیه ، ص 226.
منبع: آگاه شویم،حسن امیدوار،جلد نهم.
1- بحارالانوار، ج پانزدهم ، قسمت دوم ، ص 53.
منبع: آگاه شویم،حسن امیدوار،جلد نهم.
منبع: جلوه هاى اعجاز معصومین علیهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، قطب الدین راوندى، قم: 1378 ،ص158.