[1] . وسائل ، ج /2ص 531، و بحار ، ج /9ص 599.
منیع: داستان راستان،شهید مطهری،جاد اول.
در صواعق محرقه مى نویسد: روزى عقیل از على (علیه السلام) درخواست کمک مالى کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزى بده . حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم سهمیه تو را خواهم داد. عقیل اصرار ورزید. على (علیه السلام) به مردى گفت: دست عقیل را بگیر و بر در میان بازار، بگو قفل دکانى را بشکند و آنچه در میان دکانست بردارد. عقیل در جواب گفت مى خواهى مرا به عنوان دزدى بگیرند. على (علیه السلام فرمود پس تو مى خواهى مرا سارق قرار دهى که از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم؟! عقیل گفت پیش معاویه مى روم . فرمود تو دانى و معاویه . پیش معاویه رفت و از او تقاضاى کمک کرد. معاویه او را صدهزار درهم داد و گفت بالاى منبر برو و بگو على با تو چگونه رفتار کرد و من چه کردم . عقیل بر سر منبر رفت پس از سپاس و حمد خدا گفت مردم من از على دینش را طلب کردم على مرا که برادرش بودم رها کرد و دینش را گرفت ولى از معاویه درخواست نمودم مرا بر دینش مقدم داشت . صاحب روضات الجنات مى گوید در روایت دیگرى است که معاویه گفت بر منبر رو و على را لعن کن . عقیل بالا رفت و گفت مردم معاویه مرا گفته که على را لعنت کنم پس شما معاویه را لعنت کنید.(1)
(1)روضات الجنات،ص90.
موسى ابن عیسى انصارى گفت بعد از نماز عصر با امیر المؤ منین (علیه السلام) نشسته بودم. مردى خدمت ایشان رسید. عرض کرد یا على تقاضائى دارم. مایلم حرکت کنید، پیش کسى که مورد نظر من است با هم برویم و خواسته مرا برآورید، فرمود: کار تو چیست؟ گفت من در خانه شخصى همسایه هستم. در آن خانه درخت خرمائى هست که در موقع وزش باد از خرماى رسیده و نارس مى ریزد و یا پرنده اى از بالاى درخت مى اندازد. من و بچه هایم از آنها مى خوریم بدون اینکه به وسیله چوب یا سنگ آنها را بریزیم . اکنون مى خواهم شما واسطه شوید که از من بگذرد. موسى بن عیسى مى گوید حضرت به من فرمود حرکت کن با هم برویم .
1- جلد نهم بحارالانوار، ص 516.
منبع: آگاه شویم،حسن امیدوار،جلد چهارم
1- روضات الجنات ، ص 591.
منبع: آگاه شویم ،حسن امیدوار،جلد اول.
در زمان خلافت امام على (علیه السلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیهالسلام) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروختهام و نه به کسى بخشیدهام و اکنون آن را در نزد این مرد یافتهام. قاضى به مسیحى گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مىگویى؟ او گفت: این زره مال خود من است و درعینحال گفته مقام خلافت را تکذیب نمىکنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد). قاضى رو کرد به على (علیهالسلام) و گفت: تو مدعى هستى و این شخص منکر است، علیهذا بر تو است که شاهد بر مدعاى خود بیاورى. على (علیهالسلام) خندید و فرمود: قاضى راست مىگوید، اکنون مىبایست که من شاهد بیاورم، ولى من شاهد ندارم. قاضى روى این اصل که مدعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد.
مرد مسیحى که خود بهتر مىدانست که زره مال کیست، پسازآنکه چند گامى پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت، گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست و اقرار کرد که زره از على (علیهالسلام) است. طولى نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم على (علیهالسلام) در جنگ نهروان مىجنگد.
منبع: الامام على، صوت العداله الانسانیه، صفحه ۶۳
کتاب "چهل داستان و چهل حدیث از امیر المومنین علی علیه السلام" نوشته عبدالله صالحی در سال 1381 توسط انتشارات مهدی یار به چاپ رسیده است.
از جمله موضوعات این کتاب 127 صفحه ای می توان به عناوین : "در مدح و منقبت امام علی(ع)؛ مختصر حالات دوّمین معصوم، اوّلین اختر امامت؛ خجسته میلاد اوّلین طلعت امامت؛ درخشش نور در کعبه دل ها؛ اوّلین نماز در هفت سالگی؛ روزی ارزشمند و شخصیّتی عظیم؛ به مناسبت عید سعید غدیر خُم؛ نماز چرا؟ و مفهوم حقیقی آن؛ سخن پیامبر(ع) بعد از دفن، در مسجد قبا؛ یک خلاف، پنج نوع مجازات؛ توکّل یا بی عاری؛ سه کار مشکوک و مقبول؛ شکافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطی؛ احساس مسئولیّت و عاقبت اندیشی؛ یک پیاده و هشت سواره؛ ظهور بی دینی شصت و نه نفر با دو کرامت؛ شخصیّتی غریب در دنیا؛ خشم شیطان در برابر سکوت؛ سخن گفتن با خورشید؛ خاموشی چراغ و شنیدن خواسته؛ روش رفتن به میهمانی؛ اهمیت یک ضربت شمشیر یا عبادت جنّ و انس؛ هماهنگی رهبر مسلمین با تهیدستان؛ قضاوت یا علم آشکار؛ تهیّه گلابی و سیب از سنگ؛ بنای مسجدی بر روی دو قبر؛ قضاوت با أرّه؛ بهترین خواسته و بهترین پند؛ گردنبند دختر سلطان و اهمیّت محاسبه؛ نماینده امام در بین جنّیان؛ قطع دست سارق و اتّصال مجدّد؛ اهمیت کمک به همسر؛ غم عیال و نجات از آتش؛ مالیات از کشاورزان؛ حال دوزندگان در قیامت؛ خفه کردن هفتاد نفر هندی؛ پنج نان و سوّمین نفر؛ شجاعت و مردانگی یا دفاع از ولایت؛ نماز جماعت یا تخریب خانه؛ برخورد امام با شیر؛ قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر؛ اهمیت عیادت از مریض مخالف؛ تحویل وصایای نبوّت و امامت؛ علّت قتل و ترور حضرت؛ در عزای امام علی(ع)؛ پنج درس آموزنده و ارزنده؛ علی(ع) امام ناشناخته؛ چهل حدیث گهربار منتخب" اشاره کرد.
مرحوم محمّد بن یعقوب کلینى ، فرات بن ابراهیم کوفى و علاّمه امینى و دیگر بزرگان از شیعه و سنّى در کتاب هاى خود مطالب و روایاتى را به سندهاى مختلف ، پیرامون عید سعید غدیر خم آورده اند، از آن جمله :
پی نوشت ها:
1-سوره مائده : آیه 4.
[الریاض النضرة 2/ 164] از «سلمان فارسى» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، مى فرمود:
من و على، چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم علیه السّلام، نورى بودیم در برابر حضرت پروردگار، هنگامى که حق تعالى، آدم را بیافرید، آن نور را دو بخش فرمود، که یک بخش آن، من بودم و بخش دیگرش، على علیه السّلام.
و همین حدیث را «احمد حنبل» در کتاب مناقبش روایت کرده است. مؤلف گوید: همین حدیث را، «ذهبى» در [میزان الاعتدال 1/ 235] از تاریخ «ابن عساکر» نقل کرده است و سند آن منتهى به جناب «سلمان» مى شود.
[مجمع هیثمى 9/ 128] از «بریدة» روایت کرده است که:
در یکى از اوقات، حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله، حضرت على علیه السّلام را به امارت لشکر تعیین کرد و آن حضرت را بسوى یمن، گسیل داشت و «خالد بن ولید» را هم بسوى جبل، و فرمود: اگر این دو تن با یکدیگر گرد آمدند، على علیه السّلام امور همه مردم را به عهده بگیرد. لشکر به راه خود ادامه داد و با دشمن روبرو شد و آنها را شکست داد و غنیمتهاى بسیارى نصیب مسلمانان شد که مانند آنرا بدست نیاورده بودند، حضرت على علیه السّلام کنیزکى را از باب خمس به اختیار در آورد. «خالد بن ولید»، «بریدة» را به حضور طلبید، و گفت: این کنیزک را جزء غنائم قرار بده و از کارى که على علیه السّلام انجام داده است، پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مطلع ساز. «بریدة» به دستور «خالد» عازم مدینه شد و هنگامى وارد مسجد شد که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله در منزل تشریف فرما بود و گروهى از اصحاب در بیرون منزل منتظر دیدار رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودند؛ به مجردى که «بریدة» را دیدند، از وى پرسیدند: از جنگ چه خبر؟ در پاسخ گفت: جنگ بخوبى برگزار شد و خداى تعالى یمن را بدست مسلمانان فتح کرد. پرسیدند: اکنون براى چه، به مدینه آمده اى؟ در پاسخ گفت: على علیه السّلام کنیزکى را از باب خمس در اختیار درآورده است، در این رابطه به مدینه آمده ام، تا گزارشى خدمت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله تقدیم کنم. اصحاب تشویق کردند که هر چه زودتر عملى را که على علیه السّلام انجام داده، به اطلاع پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله برسان؛ بدیهى است با این گزارش که تو مى دهى، على علیه السّلام از چشم پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله افتاده و بىاعتبار مى گردد. و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تمام گفتگوها را شنید، در حالى که خشمگین شده بود، از منزل بیرون آمد و فرمود: مگر چه شده است که جمعى از شما از على علیه السّلام انتقاد مى کنید و دم از نکوهش او مى زنید؟ آگاه باشید! هر کس از على علیه السّلام نکوهش کند، از من نکوهش کرده است. و کسى که از او دورى کند، از من دورى کرده است. براستى که من از على هستم، و علىّ از من است. على علیه السّلام از سرشت من آفریده شده است و من از سرشت ابراهیم علیه السّلام هستم و من از ابراهیم علیه السّلام با فضیلت ترم. سپس این آیه را تلاوت فرمود: ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «سوره آل عمران، آیه 34» سپس خطاب به «بریدة»،فرمود: مگر ندانسته اى که براى على کنیزهایی است بیشتر از آن کنیزى که او را، از باب خمس، در اختیار در آورده است؟ و او پس از من، ولىّ شماست. در این هنگام از فرصت استفاده کرده، عرض کردم: به حق صحبتى که با شما دارم، دست مبارک بگشائید و با من، به اسلام تازه اى که افتخار آنرا پیدا کرده ام، بیعت فرمائید. «بریدة» گوید: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جدا نشدم تا به اسلام تازهاى که عرض داشتم، با من بیعت فرمود.
این حدیث را «طبرانى» در کتاب «الاوسط» روایت کرده است.
[تاریخ بغداد 6/ 58] به سند خود، از حضرت موسى بن جعفر بن محمد علیهم السّلام از پدرش، او هم از جد بزرگوارش، روایت کرده است که
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من و هارون بن عمران و یحیى بن زکریّا و على بن ابیطالب، از یک سرشت آفریده شده ایم.
[حلیة الاولیاء 1/ 84] از «ابن عباس» روایت کرده است:
کسى که دوست مى دارد به حیات من زنده بماند و به مردن من، بمیرد و در بهشت عدن که درختان آنرا خداى تعالى با دست با برکت خود کاشته است، آرام گیرد، پس از من، على علیه السّلام را دوست بدارد و دوست او را هم دوست بدارد و به پیشوایان پس از من، اقتدا نماید؛ چرا که آنان عترت من اند، و از سرشت من، آفریده شده اند و از نعمت فهم و علم برخوردار گردیده اند. واى بر امّتم که فضیلت ایشان را انکار کند و قطع صله رحم از آنها بنماید، اینان که به چنین کارهائى اقدام مى کنند، به شفاعت من نایل نمى گردند
منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت,سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى, ج1, ص 290.