دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

دانلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

علی (ع) درکتب اهل سنت: سوگند آدم (ع) به نام علی (ع)

[سیوطى در الدّر المنثور] ذیل تفسیر آیه شریفه‏ فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ‏ در سوره بقره (آیه 37) اظهار داشته است:

«ابن نجّار» از «ابن عباس» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم: کلماتى را که حضرت پروردگار، به حضرت آدم علیه السّلام تلقین کرد و در نتیجه آنها، توبه حضرت آدم علیه السّلام را پذیرفت، چگونه کلماتى بوده است؟ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود: حضرت آدم علیه السّلام در ضمن درخواست توبه، خدا را به حقیقت محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام سوگند داد و در این هنگام خداى تعالى توبه او را پذیرفت؛ بنابر این اسامى پنج تن، کلماتى بوده است که خداى تعالى به حضرت آدم تلقین فرموده و توبه‏اش را پذیرفته است.

[کنز العمال 1/ 234] حضرت على علیه السّلام گفت:

از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدم:مقصود این آیه چیست؟ که خدا مى فرماید: فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ‏ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود: خداى تعالى آدم را در هند، و «حوّا» را در جدّه، و «ابلیس» را در میسان‏ «1» و مار را، در اصفهان فرود آورد و در آن هنگام، مار، داراى چهار پا مانند پاهاى شتر بود، در تعقیب آن، حضرت آدم علیه السّلام مدت صد سال، بمناسبت خطائى که از وى سرزده بود، گریست. خداى بخشنده، «جبرئیل» را بر او نازل کرد. و پیام خداوند متعال را به این شرح، به حضرت آدم علیه السّلام ابلاغ کرد: مگر نه اینست که تو را به دست لطف و قهر خویش آفریده ‏ام؟ مگر نه اینست که از روح خود در تو دمیدم؟ مگر نه اینست که فرشتگانم را به سجده کردن بر تو، دستور دادم؟ مگر نه اینست، «حوّا» را که کنیز من بود، به همسرى تو در آوردم؟ حضرت آدم علیه السّلام همگى آنها را تصدیق کرد. «جبرئیل» گفت: پس گریه تو از چیست؟ در پاسخ گفت: چگونه مرا از گریستن باز مى ‏دارى و بلکه سرزنش مى‏ کنى؟ حال آنکه از جوار خداى رحمان دور افتاده‏ ام. «جبرئیل» گفت: هر گاه بخواهى مشمول عنایت حق تعالى قرار بگیرى، و توبه ‏ات پذیرفته شود، به خواندن کلماتى که اینک بر تو، تلقین مى‏ کنم، بپرداز، تا خداى بخشنده و مهربان، توبه تو را بپذیرد و از گناه (ترک اولى) تو در گذرد و آن کلمات اینست:

اللّهمّ انّى اسئلک بحقّ محمّد، سبحانک لا اله الّا انت، عملت سوء و ظلمت نفسى فتب علىّ؛ انّک انت التوّاب الرّحیم. اللّهمّ انّى اسئلک بحقّ محمّد و آل محمّد، عملت سوء و ظلمت نفسى فتب علىّ؛ انّک انت التوّاب الّرحیم‏ . جمله‏ هاى مزبور، همان کلماتى است که براى پذیرش توبه به حضرت آدم علیه السّلام تلقین شد.

«دیلمى» هم این حدیث را روایت کرده است. مؤلف گوید: سیوطى در «الدرّ المنثور» ذیل تفسیر آیه شریفه‏ فَتَلَقَّى‏ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ‏ حدیث مزبور را نقل کرده و گفته است: این حدیث را «دیلمى» در کتاب «الفردوس» به سند خود، از حضرت على علیه السّلام نقل کرده است و تفاوت مختصرى با حدیثى که ما نقل کردیم، دارد


(1) میسان به فتح میم و سکون یاء ممکن است همان «میسان» باشد که در [معجم البلدان 5/ 242] از آن یاد کرده و مى‏نویسد: شهر بزرگى است واقع میان بصره و واسط؛ و به شرح تفصیلى آن پرداخته است. (مترجم)


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت، سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1،ص:295

علی (ع) در کتب اهل سنت: شجره طیبه

[مستدرک الصحیحین 2/ 241] از «جابر بن عبد الله» روایت کرده است که

از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که خطاب به حضرت على علیه السّلام، فرمود: یا على! مردم از درختهاى مختلف آفریده شده‏ اند و من و تو، از یک درختیم. سپس این آیه را در تأیید بیان خویش، تلاوت فرمود: وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ (سوره رعد، آیه 4)

«حاکم» گفته است: حدیث مزبور از سندهاى صحیحى برخوردار است.

مؤلف گوید: حدیث مذکور را «سیوطى» در «الدرّ المنثور» در ذیل تفسیر آیه: وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ‏ در آغاز سوره «رعد» روایت کرده و گفته است: این حدیث را «ابن مردویه» هم، نقل کرده است.

 [مستدرک الصحیحین 3/ 160] به سند خود، از آزادشده «عبد الرحمن بن عوف» نقل کرده است که وى خطاب به حضّار گفت:

اى مردم! پیش از آنکه‏ حدیثها به چنگال اختلاط و امتزاج دچار شوند تا آنجا که حق از باطل و باطل از حق، امتیاز پیدا نکند، حدیثى را براى شما بیان مى‏ کنم: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى ‏فرمود: من درختم و فاطمه شاخه آن درخت و على، لقاح آنست و حسن و حسین، میوه آن و شیعیان ما، برگ آن درختند؛ ریشه این درخت، در بهشت عدن است و درختهاى دیگر، در بهشتهاى دیگر است.

 [کنوز الحقائق ص 155] از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

مردم از درختهاى مختلف آفریده شده‏ اند و من و على علیه السّلام، از یک درختیم.

این حدیث را «طبرانى» نقل نموده است.

[کنز العمّال 6/ 154] از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است که فرمود:

من و على از یک درخت آفریده شده ‏ایم و مردم، از درختهاى مختلف.

این حدیث را «دیلمى» از «جابر» روایت کرده است.

[ذخائر العقبى ص 16] از «عبد العزیز» به سند متّصل، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت کرده است که فرمود:

من و خاندانم از درختى در بهشت مى ‏باشیم که شاخه‏ هاى آن، در دنیا آویخته شده است. اینک کسى که دست نیاز به دامن ما، دراز کند، راهى بسوى خدا، براى خویشتن، برگزیده است.

این حدیث را «ابو سعد» در کتاب «شرف النبوّة» روایت کرده است‏


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت, سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1, ص296 

علی (ع) در کتب اهل سنت:علی (ع) برگزیده خدا

(1) [اسد الغابة 4/ 42] حدیث مسندى را از «على بن على هلالى» نقل کرده است که گفت:

در بیمارى رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله که به آن بیمارى درگذشت، حضور اقدسش شرفیاب شدم و این در حالى بود که حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام بر بالین حضرتش مى‏ گریست و گریه‏ اش ادامه پیدا کرد و شدت یافت تا صدایش به گریه بلند شد. در این هنگام رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نگاه محبت آمیزش را به طرف زهرا علیها السّلام معطوف ساخت و فرمود: اى فاطمه، اى حبیبه من! چرا گریه مى‏ کنى؟ فاطمه علیها السّلام به عرض رسانید: گریه من از اینست که بیم آن دارم که پس از شما، آبرویم به خطر افتد و مردم از من، رو برگردانند! فرمود: اى حبیبه من، مگر نمى‏ دانى که خداوند متعال به مردم روى زمین توجهى کرد و از آنها پدرت را برگزید. بار دیگر، توجهى به آنان نمود و از میان ایشان، شوهرت را انتخاب کرد و به من وحى کرد تا تو را به همسرى او در آورم!

این حدیث را «ابو نعیم» و «ابو موسى» روایت کرده‏ اند.

مؤلف گوید: این حدیث را «هیثمى» در [مجمع 9/ 165] و «محبّ طبرى» در [ذخائر العقبى ص 135] به تفصیل آورده‏ اند. و حدیثى به همین مناسبت در باب «على، وصىّ پیغمبر است» ذکر خواهد شد. «ابو نعیم» گوید: این حدیث را «طبرانى» در کتاب «الکبیر» و «الاوسط» نقل کرده است و «ابو موسى» گوید: این حدیث را «حافظ ابو العلاء همدانى» روایت کرده است.

[کنز العمال 6/ 153] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

مگر نمى‏ دانى که خداى عزّ و جل توجهى به مردم روى زمین نمود و از میان آنها، پدرت را برگزید و او را به مقام پیغمبرى مفتخر ساخت و بار دیگر، به آنان توجه کرد و از میان ایشان، شوهر تو را اختیار کرد و به من دستور داد تا او را به دامادى و جانشینى خودم، برگزینم.

مؤلف «کنز العمّال» گوید: رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله این سخنان را با فاطمه علیها السّلام در میان نهاد. و اضافه کرده است: حدیث مزبور را «طبرانى» از «ابو ایوب» روایت‏ کرده است.

مؤلف گوید: حدیث مذکور را «هیثمى» هم در [مجمع الزوائد 8/ 253] متذکر شده است.

[همان کتاب 6/ 153] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت زهرا علیها السّلام فرمود:

آیا خرسند نیستى از اینکه تو را به همسرى بزرگوارى در آورده ‏ام که اوّلین گرونده به اسلام بوده و از نظر علم و دانش، بر همه مسلمانان برترى دارد؟ و تو هم، بزرگ زنان امّتم هستى؛ چنانکه «مریم» بزرگ زنان مردم خود بود. اى فاطمه! مگر نمى‏ دانى، خداى تعالى توجهى به مردم روى زمین نمود و از میان آنها، دو مرد را برگزید، که یکى از آندو، پدرت و دیگرى، همسرت مى ‏باشد.

«حاکم»، «طبرانى» و «خطیب» این حدیث را روایت کرده ‏اند.

(2) [همان کتاب 7/ 103] از «ابن عباس» روایت کرده است که

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: خداى تعالى در حالى مرا براى مقام رفیع پیغمبرى بر امّتم برگزید که در کنار سه تن از خاندان خویش خوابیده بودم- من بزرگ آن سه تن بشمار مى آمدم و بزرگ فرزندان آدم تا روز قیامت هستم و در عین حال، به این مقام نمى ‏بالم- افاضه مقام پیغمبرى در حالى انجام پذیرفت که من، «على بن ابیطالب»، «حمزة بن عبد المطّلب» و «جعفر بن ابیطالب» علیهم السّلام در سرزمین ابطح، در کنار یکدیگر خوابیده بودیم؛ با توجه به اینکه هر یک از ما، در لباس مخصوص به خودش، خوابیده بود و بدین ترتیب که على طرف راست من، «جعفر» طرف چپ من، و «حمزه» در پائین پاى من قرار گرفته و آنچنان به خواب عمیق فرو رفته بودم که چیزى مرا از خواب بیدار نکرد، مگر صداى بال فرشتگان، و سردى بازوى على علیه السّلام که زیر گونه من گذاشته بود. «جبرئیل» را همراه با سه تن از فرشتگان مشاهده کردم. یکى از سه فرشته خطاب به «جبرئیل» گفت: بر کدام یک از این چهار تن، فرستاده شده‏ اى؟ در پاسخ بسوى من اشاره کرد و گفت: بر این‏ شخص که سیّد فرزندان آدم علیه السّلام است. آن فرشته پرسید: این افراد را به نام و نشان معرفى کن. «جبرئیل» گفت: این بزرگوار، محمد بن عبد الله، سید پیغمبران است؛ و این شخص، على بن ابیطالب است؛ و آن دیگر، «حمزة بن عبد المطّلب»، سید شهیدان است؛ و آن یکى هم «جعفر» است که خداى تعالى دو بال به او مرحمت مى‏ کند که در بهشت، به هر کجا که بخواهد، پرواز کند.

«یعقوب بن سفیان»، «خطیب» و «ابن عساکر» این حدیث را نقل کرده‏ اند.

[همان کتاب 6/ 192] از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت کرده است: براستى خداى تعالى از گروه مردم جهان، عرب را برگزید و از مردم عرب، قریش را انتخاب فرمود و از طائفه قریش، بنى هاشم را برگزید و مرا از خاندانى که على و حمزه و جعفر و حسن و حسین علیهم السّلام جزو آن هستند، انتخاب فرمود


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت,سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏,ج‏1, 298. 

علی (ع) در کتب اهل سنت:علی (ع) یاریگر رسول خدا (ص)

[تاریخ بغداد 11/ 173] از «انس بن مالک» روایت کرده است که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در شب معراج، بر ساق عرش حضرت پروردگار، این مکتوب را مشاهده کردم:

«لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ» «خدائى جز خداى یکتا نیست، محمد رسول خداست، او را به نیروى على علیه السّلام تقویت و تأیید نمودم»

[الدّر المنثور] «سیوطى» در این کتاب، در ذیل تفسیر آیه شریفه:

سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ اظهار داشته است:

«ابن عدى» و «ابن عساکر» از «انس» روایت کرده اند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در شب معراج، این مکتوب را بر ساق عرش دیدم:«لا اله الّا اللّه محمّد رسول الله ایّدته بعلىّ»

[ذخائر العقبى ص 69] از «ابو الخمیس» نقل کرده است که

رسول‏ خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در شب معراج، به ساقه راست عرش، مکتوبى را به این شرح مشاهده کردم: «محمد رسول الله ایّدته بعلىّ و نصرته به» «محمد رسول الله است، او را به نیروى على تأیید کردم و او را یاور وى قرار دادم»

این حدیث را «ملّا» در کتاب «سیره» اش یادآورى کرده است.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «على متّقى» در [کنز العمّال 6/ 158] با اندک اختلافى متذکر شده است و «طبرانى» در کتاب «الکبیر» از «ابو الحمراء» روایت کرده است.

[کنز العمّال 6/ 158] از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است

که در شب معراج، این جملات را بر ساق عرش مشاهده کردم:«انّى انا اللّه لا اله غیرى، خلقت جنّة عدن بیدى، محمّد صفوتى من خلقى، ایّدته بعلىّ و نصرته بعلىّ» «براستى خدائى جز من نیست، بهشت عدن و جاویدان را بدست خویش آفریدم، محمد از میان آفریدگانم، برگزیده من است و او را به نیروى على علیه السّلام تقویت کردم و على را یاورش قرار دادم»

این حدیث را «ابن عساکر» و «ابن جوزى» از دو طریق، از «ابو الحمراء» روایت کرده‏اند.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «ابو نعیم» در کتاب [حلیة الاولیاء 3/ 26] به سند خود، و با اندک اختلافى، از «ابو الحمراء» روایت کرده است.

[همان کتاب 6/ 158] از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است که

خداى تعالى دو هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین، بر در بهشت مکتوب فرموده است:«لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ»

این حدیث را «عقیلى» از «جابر» روایت کرده است‏


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت,  سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1,ص302

علی (ع) در کتب اهل سنت:علی (ع) به منزله کعبه است

[مستدرک الصحیحین 3/ 483] در اخبار متواتر آمده است که «فاطمه بنت اسد»، حضرت على علیه السّلام را در درون خانه کعبه، به دنیا آورد.

 [نور الابصار ص 69] اظهار داشته است:

بنا به قولى حضرت على علیه السّلام در روز جمعه، 13 رجب، سى سال از «عام الفیل» گذشته، و بیست و سه سال به هجرت پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مانده، در مکّه مکرّمه درون خانه کعبه متولد شد و به قول دیگر، بیست و پنج سال پس از «عام الفیل»، و دوازده سال پیش از بعثت، ولادت یافته است. و به قول دیگر، ده سال پیش از بعثت، متولد شده و پیش از حضرت على علیه السّلام هیچ فرزندى در خانه کعبه، تولّد نیافته است. و این جمله را «ابن صباغ» اظهار داشته است.

(4) [کنوز الحقایق ص 188] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود:

تو یا على، به منزله خانه کعبه‏اى!

این حدیث را «دیلمى» روایت کرده است.

[اسد الغابة 4/ 31] به سند خود، از «صنابحى» از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به آنحضرت، فرمود: تو در منزلت و مقام، همچو کعبه ‏اى، که مردم از راه نیازمندى، بسوى تو مى‏ آیند و تو نیازى به آنها ندارى‏


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت،سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1،ص:305

علی (ع) در کتب اهل سنت: علی (ع) پرورش یافته رسول خدا (ص)

[مستدرک الصحیحین 3/ 576] از «ابو الحجاج مجاهد بن جبر» روایت کرده است که گفت:

از نعمتهایى که خداى تعالى به على بن ابیطالب علیه السّلام ارزانى فرموده است، همانا خیر و برکتى است که به وى روزى فرموده و اراده حق تعالى در این رابطه نصیبش گردیده است. از جمله، در یکى از سالها، قبیله قریش به خشکسالى شدیدى دچار شد- این در حالى بود که جناب ابو طالب علیه السّلام نانخور زیادى داشت و از عهده هزینه زندگى آنان آنهم در چنین وضعیتى بر نمى‏آمد- در این هنگام، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به عمویش، «عباس»، که در میان بنى هاشم از همه توانگرتر بود، فرمود: اى ابا الفضل! بدیهى است برادرت، «ابو طالب»، نانخور زیادى دارد، اینک که مردم دچار چنین بحران خشکسالى گردیده ‏اند، پیشنهاد من اینست که با «ابو طالب» ملاقات کرده و از کثرت نانخور او بکاهیم؛ به این معنى که من سرپرستى یکى از پسران او را به عهده بگیرم و تو هم، یکى از پسرانش را تحت کفالت خود قرار بدهى. «عباس» پیشنهاد آن حضرت را پذیرفت و هر دو به ملاقات «ابو طالب» رفتند و در ضمن ملاقات، به اطلاع وى رساندند که به این منظور به خانه تو آمده ‏ایم تا از نانخورهاى تو بکاهیم و تا زمانى که مردم در خشکسالى هستند، ما تو را یارى نمائیم.

«ابو طالب» گفت: اکنون که چنین تصمیمى دارید، «عقیل» را در اختیار من بگذارید و راجع به فرزندان دیگرم، بگونه ‏اى که اراده دارید و صلاح مى‏ دانید، عمل نمائید. پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله، حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام را از میان فرزندانش انتخاب کرد و او را در ردیف نانخورهاى خود قرار داد و «عباس» هم، «جعفر بن ابیطالب» را از فرزندان او برگزید و به نانخورهاى خود افزود. حضرت على علیه السّلام همچنان در تحت کفالت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود تا اینکه روزگار بعثت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پیش آمد و حضرت على علیه السّلام از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله پیروى کرد و نبوت آن حضرت را تصدیق نمود. از سوى دیگر، «جعفر بن ابیطالب» هم در تحت حمایت «عباس» بود تا اسلام اختیار کرد و از حمایت «عباس»، بى‏ نیاز گردید.

[همان کتاب 3/ 576] از «زید بن على بن الحسین» از پدرش، او هم از جدش علیهم السّلام روایت کرده است که

در یکى از اوقات، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به اتفاق عموهایش، «عباس» و «حمزه»، متوجه به «على» و «جعفر» و «عقیل» شدند که در زمین مجاور مشغول کار بودند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به «عباس» و «حمزه»، توجه کرده، فرمود: از این سه برادر هر یکى را که مى‏ خواهید براى خود برگزینید. یکى از آن دو گفت: من «جعفر» را بر مى‏ گزینم و آن دیگرى، گفت: من «عقیل» را انتخاب مى‏ کنم؛ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: شما برگزیده خویش را اختیار کردید، خداى تعالى هم، على علیه السّلام را براى من انتخاب کرده است‏


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت, سید مرتضى فیروزآبادى / مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1 , ص 306 

علی (ع) در کتب اهل سنت: فضایل بیشمار علی (ع)


[الریاض النضرة 2/ 214] از «عمر بن خطّاب» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

هیچکسى به اندازه على علیه السّلام به کسب فضائل نائل نیامده است؛ فضائل آن حضرت به اندازه‏اى است که هر کسى به حقیقت آنها برسد، او را به راه راست هدایت مى‏ کند و از گمراهى رهائى مى ‏بخشد.

«طبرانى» هم، این روایت را نقل کرده است.

[مستدرک الصحیحین 3/ 107] از «محمد بن منصور طوسى» روایت کرده است که از «احمد بن حنبل» شنیدم، مى‏ گفت:

فضائلى که براى على علیه السّلام شمارش شده به اندازه‏اى است که، براى هیچیک از صحابه پیغمبر، آنچنان فضائلى، ذکر نشده است.

 [الاستیعاب 2/ 466] مى‏نویسد: «احمد بن حنبل» و «اسماعیل بن اسحاق قاضى» اظهار داشته‏ اند،

احادیثى که به «سند حسن» درباره فضائل حضرت مولى على علیه السّلام روایت شده است، درباره هیچیک از صحابه، روایت نشده‏است.

و «احمد بن شعیب بن على نسائى» همین موضوع را هم متذکر شده است.

مؤلف گوید: همین حدیث را «ابن حجر عسقلانى» در «صفحه 72 صواعق» و در «فتح البارى 8/ 71» و «شبلنجى» در «نور الابصار صفحه 73» متذکر شده‏ اند و به سند مزبور، علاوه بر «احمد حنبل» و «اسماعیل بن اسحاق» و «نسائى»، «ابو على نیشابورى» را اضافه کرده‏ اند.

[الامامة و السیاسة ص 93] نقل کرده است، گویند

مردى از قبیله همدان به نام «برد» بر معاویه وارد شد، در این هنگام «عمرو بن عاص» از حضرت على علیه السّلام نکوهش مى‏کرد، مرد همدانى خطاب به او گفت: اى عمرو! از پیرمردان خودمان شنیده ‏ام که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده است: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» و اضافه کرد: آیا این حدیث که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت شده است، صحیح است یا باطل، درست است یا نادرست؟ «عمرو» گفت: این حدیث صحیح و درست است. و من براى تأیید درستى آن، اضافه مى‏ کنم که مناقب و فضائل هیچیک از صحابه پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله، به اندازه مناقب و فضایل على علیه السّلام نیست! مرد همدانى از شنیدن آن، شگفت زده و بیمناک شد.

[تاریخ بغداد 2/ 221] از «ابن عباس» روایت کرده است که

سیصد آیه در قرآن کریم، در شأن حضرت على علیه السّلام، نازل شده است.

[الصواعق المحرقة ص 76 و نور الابصار شبلنجى ص 73] اظهار داشته ‏اند، «ابن عساکر» از «ابن عباس» نقل کرده است،

آیاتى که در قرآن کریم در شأن حضرت على علیه السّلام روایت شده، در حق هیچیک از صحابه، نازل نشده است.


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت، سید مرتضى فیروزآبادى/ مترجم محمدباقر ساعدى‏, ج‏1،ص:289

علی (ع) در کتب اهل سنت: علی نخستین مسلمان

 [صحیح ترمذى 2/ 301] از «ابو حمزة» که مردى از انصار بود، روایت کرده است که از «زید بن ارقم» شنیدم، مى‏ گفت:

نخستین کسى که افتخار تشرّف به آئین اسلام را پذیرفت، على علیه السّلام بود.

مؤلف گوید: این حدیث را «حاکم» در کتاب [مستدرک الصحیحین 3/ 136] روایت کرده است و صحت آنرا تصدیق نموده است و «نسائى» نیز در کتاب [خصائص ص 2] نقل کرده است و «ابن سعد» هم، در [طبقات 3/ قسم 1/ 12] روایت کرده است و «ابن اثیر» هم در [اسد الغابة 4/ 17] و «متّقى» هم، در [کنز العمال 6/ 400] نقل کرده و اضافه نموده است: این حدیث را «ابن ابى شیبه» روایت کرده است و «احمد بن حنبل» در مجلد چهارم مسندش این حدیث را به دو سند، روایت کرده یکى در صفحه 368 و دیگرى در صفحه 371 و این حدیث را «ابن جریر طبرى» در [تاریخ طبرى 2/ 55] به دو سند نقل کرده است.

 [تاریخ ابن جریر طبرى 2/ 57] از «محمد بن منکدر» و «ربیعة بن ابى عبد الرحمن» و «ابو حازم مدنى» و «کلبى» روایت کرده است که به اتفاق گفته‏ اند:

حضرت على علیه السّلام نخستین بزرگوارى است که اسلام آورده است. «کلبى» اضافه کرده است: اسلام او، در سنین نه سالگى بوده است.

[مستدرک الصحیحین 3/ 465] از «ابن عباس» روایت کرده است، «ابو موسى اشعرى» گفت: على علیه السّلام نخستین بزرگوارى است که به رسول گرامى صلّى اللّه علیه و آله پیوسته و آئین او را پذیرفته است. «حاکم» گوید: این حدیث از سند صحیح برخوردار است. [همان کتاب 3/ 136] از «سلمان فارسى» روایت کرده است که

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: نخستین کسى که کنار حوض کوثر بر من وارد مى ‏شود، نخستین کسى است که اسلام آورده است، او همانا على بن ابیطالب علیه السّلام است.

مؤلف گوید: این حدیث را «خطیب بغدادى» در [تاریخ بغداد 2/ 18] روایت کرده است و همچنین «ابن عبد البرّ» در [استیعاب 2/ 457] و «ابن اثیر» در [اسد الغابة 4/ 17] و «مناوى» در «کنوز الحقایق» نقل کرده و اضافه نموده است: این حدیث را «دیلمى» متذکر شده است و «متّقى» در [کنز العمال 6/ 400] یادآورى کرده و مى‏نویسد: این حدیث را «ابن ابى شیبه» نقل کرده است و «هیثمى» در [مجمع 9/ 102] متعرض شده است و مى‏افزاید: «طبرانى» آنرا نقل کرده است.[همان کتاب 3/ 499] از «قیس بن ابى حازم» روایت کرده است که گفت:

در بازار مدینه به گردش مى‏پرداختم در مسیر خود به دکانهاى روغن زیتون فروشى رسیدم، سواره‏اى را دیدم، که گروهى از مردم اطراف او را فرا گرفته ‏اند و آن سواره بر حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا مى‏ گوید، در این هنگام، «سعد بن ابى وقّاص» فرا رسید و توقف کرده، پرسید: این سواره کیست؟ در پاسخ گفتند: مردکى است که به حضرت على علیه السّلام ناسزا مى ‏گوید. پیش آمد و جمعیت مردم را شکافت‏ تا در برابر آن مرد قرار گرفت و گفت: اى مرد! چرا به على علیه السّلام ناسزا مى‏ گوئى؟ مگر نه اینست که او نخستین کسى است که اسلام اختیار کرده است؟ و اوّلین کسى است که با پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نماز خوانده است؟ مگر نه اینست که او از همه مردم پارساتر، و از همگان داناتر است (تا آنجا که گفته است) مگر نه اینست که او داماد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و پرچمدار او، در جنگهاى آنحضرت است؟ سپس «سعد بن ابى وقاص» رو به قبله ایستاد و دستهایش را بالا برد و گفت: پروردگارا! براستى که این از ولیّى از اولیاى تو عیبجوئى مى ‏کند و به او ناسزا مى‏ گوید، اینک پروردگارا پیش از آنکه این جمعیت متفرق شوند، قدرت خویش را در نابودى این مردک، به آنها نشان بده. «قیس» مى‏ گوید: به خدا سوگند! هنوز مردم متفرق نشده بودند که اسب، او را بسوى دکان روغن فروشى پرتاب کرد، چنان سرش به زمین خورد که سر و مغزش شکافت!

«حاکم» گوید: این حدیث بنابر رویه «بخارى» و «مسلم»، از احادیث صحیح است.

 [مسند احمد حنبل 5/ 21] از «معقل بن یسار» نقل کرده است، در یکى از روزها که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله سرگرم وضو گرفتن بود، حضور مبارکش شرفیاب شدم. پس از اندک فاصله‏اى، فرمود:

آیا مى‏ خواهى از «فاطمه» عیادت کنى؟ در پاسخ گفتم: البته، مایلم از ایشان، عیادتى بعمل آورم. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در حالى که بر من تکیه داشت، از محل خود برخاست و فرمود: بزودى سنگینى آنرا دیگرى متحمل مى ‏شود و پاداش آن، از آن تو خواهد بود. «معقل» گوید: با آنکه پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بر من تکیه داشت ولى من هیچگونه احساس سنگینى در خود نمى‏ کردم، در همین حال، بحضور فاطمه علیها السّلام شرفیاب شدم، پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله احوال فاطمه علیها السّلام را جویا شده و فرمود: خود را چگونه مى ‏یابى؟ حضرت فاطمه علیها السّلام در پاسخ به عرض رسانید: به خدا سوگند! اندوه و بینوائى من از حدّ گذشته است و دردمندیم زیاد شده است.

«ابو عبد الرحمن» گفته است: در کتابى که بخطّ پدرم بود، حدیث مزبور را یافتم که داراى این جملات بود:

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به فاطمه علیها السّلام فرمود: آیا شادمان نیستى از اینکه تو را به همسرى مردى در آوردم که پیش از سایر پیروانم، اسلام اختیار کرده و علم و دانش او، از همگان بیشتر و بردبارى او، از دیگران افزونتر است؟

مؤلف گوید: این حدیث را «متّقى» در [کنز العمّال 6/ 153] و «هیثمى» در [مجمع 9/ 101 و 114] متذکر شده ‏اند و هر دو تن گفته ‏اند: این حدیث را «طبرانى» هم، نقل کرده است. «متقى» گوید: این حدیث را «طبرانى» در «الکبیر» روایت کرده و «هیثمى» گوید: سند این حدیث، از رجال موثّقى برخوردار است.

[مسند ابو حنیفه ص 247] از «حبّه» روایت کرده است، از حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام شنیدم که مى‏ فرمود:

من نخستین کسى هستم که اسلام اختیار کرده و با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نماز خوانده ‏ام.

مؤلف گوید: این حدیث را «خطیب» بغدادى در [تاریخ بغداد 4/ 233] روایت کرده است.

 [الاصابة 4/ قسم 1/ 118] مى‏نویسد: «ابن شاهین» از طریق «ابراهیم بن جعفر»، او هم از پدرش، «جعفر بن عبد الله بن سلمه»، او هم از «عمرو بن مرّة جهنى» و «عبد الله فضاله مزنى» که دوست یکدیگر بوده‏ اند، از «جابر» روایت کرده است، مسلمانان به اتفاق ابراز داشته‏ اند که على بن ابیطالب علیه السّلام نخستین کسى است که اسلام آورده است.

[همان کتاب 8/ قسم 1/ 183] مى ‏نویسد: «ابن منده» از روایت «على بن هاشم بن برید» نقل کرده است که «لیلاى غفارى» گفته است:

من در جنگها حضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب بودم و به مداواى مجروحان مى ‏پرداختم و به‏ عیادت بیماران مى‏رفتم آنگاه که حضرت على علیه السّلام بسوى بصره حرکت کرد، همراه آن حضرت، عازم بصره شدم، در ملاقاتى که با «عایشه» دست داد، از وى پرسیدم: آیا فضیلتى راجع به حضرت على علیه السّلام، از حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏اى؟ در پاسخ گفت: آرى! بخاطر دارم در یکى از روزها که من و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در خانه بودیم، على علیه السّلام- که جامه پنبه‏ اى پوشیده بود- وارد شد و در میان من و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله نشست، به او گفتم: مگر جاى دیگر در این خانه گشاده ‏تر از اینجا، پیدا نکردى که در میان من و پیغمبر نشستى؟ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اى عایشه! برادر مرا براى من، واگذار؛ چرا که او، نخستین کسى است که اسلام آورد، و آخرین کسى است که پیمان خود را با من استوار مى ‏دارد و اولین کسى است که روز قیامت، با من ملاقات مى ‏کند.

 [اسد الغابة 5/ 520] به سند خود، از «حارث» از حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام روایت کرده است که

«ابو بکر» و «عمر» به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شده و حضرت زهراى مرضیه علیها السّلام را از آن حضرت، خواستگارى کردند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خواستگارى آنان را پاسخ نداد و از ازدواج حضرت زهرا علیها السّلام با آنان، امتناع ورزید. وقتى که آن دو تن به آرزوى خود نرسیدند، «عمر» در ملاقاتى که با حضرت على علیه السّلام داشت، خطاب به آن حضرت گفت: تو یا على، شایسته‏ اى که دختر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را به همسرى خود درآورى. على علیه السّلام فرمود: من تهیدستم و جز زرهى که آنرا در معرض گرو درآورم، چیز دیگرى ندارم. سرانجام حضرت على علیه السّلام به خواستگارى آن حضرت اقدام کرد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پیشنهاد خواستگارى او را پاسخ داد. هنگامى که پاسخ خواستگارى على علیه السّلام به اطلاع حضرت زهرا علیها السّلام رسید، گریست؛ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ملاقات حضرت زهرا علیها السّلام تشریف فرما شد و فرمود: اى فاطمه! چرا گریه مى ‏کنى؟ به خدا سوگند! تو را به همسرى بزرگوارى در آوردم که عملش، از همگان بیشتر، و بردباریش، از همه‏ بیشتر، و نخستین کسى است که اسلام آورده است.

مؤلف گوید: این حدیث را «متّقى» در [کنز العمال 6/ 392] روایت کرده است. و از حضرت على علیه السّلام نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فاطمه زهرا علیها السّلام را به همسرى من در آورد- تا آخر حدیث- و اضافه کرده است: این حدیث را «ابن جریر» روایت کرده و صحت آنرا امضا کرده است و «دولابىّ» هم در کتاب «الذّریّة الطّاهرة» به نقل این حدیث پرداخته است.

(1) [الریاض النضرة 2/ 182] از «انس» روایت کرده است، هنگامى که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله، حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام را به همسرى حضرت على علیه السّلام در آورد، به «امّ ایمن» فرمود: وسائل زفاف دخترم را فراهم کن و او را به خانه على علیه السّلام هدایت نما و به زهرا بگو تا پیش از آنکه من با او ملاقات کنم، به انجام کارى شتاب نکند. پس از آنکه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نماز عشاء را بجا آورد. کوزه آبى را بدست گرفت و به اندازه‏اى که خدا مى‏خواست، دعا خواند و در آن کوزه دمید و با همان کوزه به خانه على علیه السّلام رهسپار شد، به على علیه السّلام فرمود: از آب این کوزه بیاشام و با آن وضو بگیر. به حضرت زهرا علیها السّلام هم، فرمود: از آب این کوزه بیاشام و با آن وضو بگیر. پس از آن، در خانه را به روى آن دو نفر بست و از خانه بیرون رفت، در همین حال فاطمه علیها السّلام گریست! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: چرا گریه مى‏کنى؟ با آنکه تو را به همسرى بزرگ مردى در آورده‏ام که از همه مردم، پیشتر اسلام اختیار کرده است و از همه آنها، اخلاقش بهتر و والاتر است.


منبع: فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت,ج1 ص308

تبریک خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله در ولادت امیر المومنین (علیه السلام)

 اولین و آخرین باری که خداوند در ولادت فرزندی تبریک گفته همانا میلاد علی بن ابیطالب است. پیامبر صلی الله عیله و آله در این باره چنین می فرماید:

هنگام ولادت علی،جبرئیل بر من نازل شد و چنین پیام آورد:

اى حبیب خدا!  خداوند علی اعلی بر تو سلام می ساند ، و برای ولادت برادرت علی به تو تبریک می گوید، و می فرماید:

اکنون زمان ظهور نبوت تو و اعلان وحی تو و پرده داری از رسالت تو نزدیک شده است ،چرا که تورا به برادرت و وزیرت و دامادت و جانشینت موید داشته ام. کسی که با او کمر تورا محکم نمودم و ذکر تو را علنی ساختم.

اکنون برخیز و به استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش بگیر، چرا که او از اصحاب یمین است و شیعیانش پیشانی سفیدان نشانه دار هستند.(1) و(2)


پی نوشت:

(1)بحارالانوار:ج35،ص21،روضه الواعظین :ص72.

(2) آفتاب کعبه،محمدباقر انصاری،قم: نشر مولود کعبه،1376،صص64-65.

خواستگاران حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

روزى ابوبکر، عمر و سعد بن معاذ به اتفاق گروهى دیگر در مسجد گرد آمده بودند و از هر درى سخن مى گفتند. سخن از دختر پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم ) شد.
ابوبکر گفت : خواستگارانى که رفته اند، پیشنهادشان رد شد. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده است که تعیین همسر فاطمه (سلام الله علیها) با خداست . تنها على (علیه السلام) در مورد خواستگارى تاکنون اقدامى نکرده است ، شاید به خاطر تهیدستى از انجام این کار سرباز مى زند. با این همه برایم روشن است که خدا و پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم ) زهرا (سلام الله علیها) را براى او نگاه داشته اند.
آن گاه ابوبکر رو به دوستانش کرد و گفت : مایلید نزد وى برویم و ماجرا را برایش باز گوییم و ببینیم آیا او مایل به ازدواج است ؟
سعد بن معاذ از این پیشنهاد استقبال کرد، سپس به اتفاق عمر و ابوبکر از مسجد خارج شدند و به جست و جوى على (علیه السلام) پرداختند. او در خانه نبود.
اطلاع پیدا کردند که در تلاش براى معاش در نخلستان یکى از انصار به وسیله شترش به آبکشى و آبیارى نخلها مشغول است . به سویش ‍ شتافتند.
على (علیه السلام) فرمود: از کجا و به چه منظور آمده اید؟
ابوبکر به بیان ماجرا پرداخت و در پایان گفت : من صلاح مى دانم که هر چه زودتر در خواستگارى فاطمه (سلام الله علیها) تعجیل کنى (1).
على بن ابى طالب (علیه السلام) هنگامى که سخن ابوبکر را شنید، اشک در چشمان مبارکش حلقه زد و فرمود: اى ابابکر! احساسات و خواسته هاى درونى مرا تحریک نمودى و به موضوعى که از آن غافل بودم ، یادآورى کردى . به خدا سوگند همه خواستگار فاطمه اند. من هم بدین موضوع علاقه مندم . یگانه چیزى که مرا از این اقدام بازداشته ، فقر و تهیدستى است .
ابوبکر عرض کرد: یا على ! این سخن را نفرمایید، زیرا دنیا و اموال دنیا در نظر خدا و رسول خدا ارزشى ندارد(2).


(1)مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3، ص 245.

(2)بحارالانوار، ج 43، ص 125.

 منبع: ۳۶۰ داستان از فضایل مصائب و کرامات فاطمه زهرا (س)،عباس عزیزى