اخلاق
ادارى با هرگونه خودکامگى منافات دارد و در رفتار و مناسبات ادارى، هر
صورتى از خودکامگى رأیى، خودسرى، خودمدارى و سلطه گرى، تباه کننده فرد و
نظام ادارى است.
امام على (علیه السلام) در تمام دوران حکومت
خود تلاش کرد تا زمینه هاى خودکامگى را در عرصه هاى گوناگون بزداید و اصل
نفى خودکامگى را در نظام ادارى خود حاکم سازد. عهدنامه ها و دستورالعملها و
فرمانهاى حکومتى امام (علیه السلام) از یک سو، و رفتار و عملکرد خود آن
حضرت از سوى دیگر، بیانگر جایگاهى است که امام (علیه السلام) براى اصل نفى
خودکامگى در نظام خویش قائل بوده است.
- آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر چنین یادآورى فرموده است:
«لَا
تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ
فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ وَ
إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ
مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَ قُدْرَتِهِ
مِنْکَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِک». (نامه 53)
نگو
که من بر شما گمارده ام، فرمان مى دهم و باید اطاعت شوم، که این وضع
موجب فساد دل، و کاهش و ضعف دین، و باعث نزدیک شدن زوال قدرت است.
هرگاه حکومت براى تو خود بزرگ بینى و کبر به وجود آورد، به بزرگى سلطنت
خداوند که فوق توست و قدرتى که بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و
توانایى نیست نظر کن، که این نظر کبر و غرورت را مى نشاند.
- امیرمؤمنان (علیه السلام) هرجا در نظام ادارى خطر خودکامگى را
از سوى کارگزاران و کارکنان خود احساس یا مشاهده مى کرد، بى درنگ به درمان
و قطع ریشه آن همت مى نمود و نسبت به نفى خودکامگى از همه وجوه دستگاه
ادارى خود، تلاشى شگفت روا مى داشت. آن حضرت در نامه اى به اشعث بن قیس استاندار آذربایجان که حال و هواى نظام ادارى عصر خلافت عثمان را داشت، چنین انگاشت:
«لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَة». (نامه 5)
این
حق براى تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رأیى عمل نمایى و به
کارى دشوار درآیى، مگر با تکیه بر فرمانی که به تو رسیده باشد.
- امام على (علیه السلام) کارگزاران و کارکنان خود را بشدت از
هرگونه خودمدارى پرهیز داده و آن را منشأ همه بدبختیها و خواریها معرفى
کرده، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر فرموده است:
«إِیَّاکَ
وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِی عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ
فَإِنَّ اللهَ یُذِلُّ کُلَّ جَبَّارٍ وَ یُهِینُ کُلَّ مُخْتَال». (نامه 53)
بپرهیز
که خود را در بزرگى همانند خداوند پندارى، و در شکوه خداوندى همانند او
دانى، زیرا خداوند هر سرکشى را خوار مى سازد، و هر خود پسندى را بى ارزش
مى کند.
- خودکامگى آدمى را به سرکشى و تعدى مى کشاند و این امر در نظام
ادارى، به دلیل وجود ارتباطات انسانى و لزوم خدمتگزارى بسیار خطرآفرین
است، به گونه اى که به محض ظهور خودکامگى در کارگزاران و کارکنان نظام
ادارى، حقوق مردمان زیر پا گذاشته مى شود و حرمت و کرامتشان شکسته مى گردد و
اموال و داراییهایشان چپاول مى شود و امورشان مختل مى گردد. امیرمؤمنان (علیه السلام) در این باره چنین هشدار داده است:
«وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُم». (نامه 53)
همچون جانورى درنده مباش که خوردن مردمان را غنیمت شمارى.
- خودکامگى از آدمى جانورى درنده خوى مى سازد و خودمدارى بر روحش حاکم است و تمامت خواهى و امتیازجویى همتش است. امام (علیه السلام) درباره ظهور این پدیده خطرناک در نظام ادارى به کارگزاران خود چنین فرموده است:
«إِیَّاکَ
وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا
تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ
لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ وَ
یُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُومِ». (نامه 53)
بپرهیز از
امتیازخواهى و اینکه چیزى را به خود مخصوص دارى که (بهره) همه مردم در آن
یکسان است؛ و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و براى همه روشن است، برحذر
باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئول و پاسخگویى و به زودى
پرده از روى کارهایت کنار مى رود و داد ستمدیده از تو بستانند.
- امیرمؤمنان (علیه السلام) خودکامگى را مایه هلاکت و تباهى دانسته و همگان را از آن بر حذر داشته و فرموده است:
«مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا». (حکمت 161)
هر که استبداد و خودرأیی ورزد هلاکت شود و هر با مردم مشورت کند در عقلشان با آنها شریک می شود.
________________________
منبع: ارباب امانت (اخلاق ادارى در نهج البلاغه)، مصطفى دلشاد تهرانى
"لا تَقُل مَا لا تُحِبُّ أن یُقالُ لَکَ"
'نگو، آنچه را که دوست ندارى براى تو گفته شود'.
انسان باید به خود مراجعه کند که آیا دوست مى دارد که مردم عیوب او را
بگویند و یا او را با القاب زشت و زننده بخوانند و یا صدا کنند؟ قطعا دوست
نمى دارد. اکنون باید او هم دربارهى دیگران چنین باشد؛ عیوب مردم را نگوید
و نباید کسى را با لقب بد و توهین آمیز صدا بزند و بخواند و یا نام ببرد.
راستى
موثرترین عوامل ایجاد بهترین روابط دوستانه در میان جامعه را امیر مؤمنان
(علیه السلام) در این جملات آورده و با بکار گرفتن این دستورات عالیه، هماى
سعادت و خوشبختى بر سر جامعه سایه خواهد افکند.
_________________________
منبع: به سوى مدینه فاضله، على کریمى جهرمى
(1)- نهج البلاغة: 539، حکمت 367؛ بحار الأنوار: 70/ 131، باب 122، حدیث 136.
منبع: جلوههاى رحمت الهى، شیخ حسین انصاریان, ص: 320
(1)- نهج البلاغة: 539، حکمت 367؛ بحار الأنوار: 70/ 131، باب 122، حدیث 136.
منبع: جلوههاى رحمت الهى، شیخ حسین انصاریان, ص: 320
منـابـع:
«مَن حَذَّرَکَ کَمَن بَشَّرَکَ». (حکمت 59)
ترجمه:
کسى که تو را هشدار می دهد، مانند کسى است که به تو مژده مى دهد.
شرح:
گاهى پدر و مادرها و بزرگترها و دوستان خوب و
دلسوز از روى خیرخواهى و براى آن که ما را از انجام کارهاى بد باز دارند،
مجبور می شوند به جاى نرمش و ملایمت، با لحنى تند و درشت هشدار دهند و ما
را از کارى که مى خواهیم انجام دهیم بر حذر و بیمناک سازند.
ممکن است
بعضى افراد اینگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند و از لحن تند و هشدار
دهنده کسى که با درشتى از انجام کار بد آنها جلوگیرى می کند ناراحت شوند.
ولى
فرزند عزیز این را بدان که: وقتى کسى با درشتى و تندى به تو هشدار می دهد و
از انجام کارهاى بد تو جلوگیرى می کند، مثل کسى است که بالحنى ملایم و
مهرآمیز به تو مژده اى را می دهد.
به عنوان مثال: وقتى کسى تو را از
تنبلى در مدرسه و بازیگوشى در خانه باز می دارد و بالحنى تند می گوید: در
خواندن درسهایت تنبلى نکن چون بی سواد و بی کار بار مى آیى و بدبخت می شوى،
مثل کسى است که به تو مژده می دهد و می گوید: شاگرد اول شده اى و بزرگترین
جایزه نصیب تو شده است.
پس از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت
نشو، بلکه خوشحال و متشکر باش؛ زیرا انتقاد بجا انسان را متوجه اشتباه خود
می کند و باعث برطرف شدن عیب و ایراد او می گردد.
______________________
منبع: پندهاى کوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحریریه بنیاد نهج البلاغه
(1).نباید گمان نمود که این روایت به کم فرزندی تشویق می نماید. آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی در این خصوص می فرمایند: دیده شدهاست که بعضی از غیر مطّلعین برای رجحان کاهش فرزند استدلال کردهاند به روایت «نهج البلاغة»: قِلَّةُ الْعِیَالِ أَحَدُ الْیَسَارَیْنِ . «کمی افراد نانخور انسان یکی از دو وسیله توانگری میباشد.»
منابع:
1.فرهنگ جامع سخنان امام جواد، مسلم صاحبی، زمستان:1387، صص57-60.
2.عیون اخبار الرضا علیه السلام، جلد2، ص 53
حدیث دوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهإنّ علیّا منّی و أنا مِنهُ، و هُو ولیُّ کلِّ مؤمنٍ .
على از من است و من از او. او ولىّ هر مؤمنى است.
کنز العمّال: 32938
|
||||
حدیث سوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهالحقُّ مع علیٍّ أیْنَما مالَ .
حق با على است هر جا که رو کند.
الکافی:ج 1 ،ص294 ،ح1
|
حدیث چهارم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهأعلمُ اُمّتی مِن بَعدی علیُّ بنُ أبی طالبٍ .
داناترین فرد امّتم پس از من على بن ابى طالب است.
کنز العمّال: 32977
|
|||
حدیث پنجم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهیا علیُّ، أنتَ ••• وارثُ عِلمی .
اى على! تو ••• وارث دانش منى.
ینابیع المودّة: 1 / 397 / 17
|
حدیث ششم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیٌّ مِنّی بمنزلةِ رَأسی مِن بَدَنی .
على نسبت به من به منزله سر من است براى پیکرم.
کنز العمّال: 32914
|
|||
حدیث هفتم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعُنوانُ صحیفةِ المؤمنِ حُبُّ علیِّ بنِ أبی طالبٍ .
سرلوحه کارنامه مؤمن دوستى على بن ابىطالب است
کنز العمّال: 32900
|
حدیث هشتم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیٌّ عَمودُ الدِّینِ .
على، ستون دین است.
الکافی: ج1،ص294،ح 1
|
|||
حدیث نهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهمَن آذى علیّا فَقدْ آذانی .
هر که على را بیازارد مرا آزرده است.
بحار الأنوار: ج5،ص 69 ،ح 1
|
حدیث دهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهحقُّ علیٍّ على هذهِ الاُمّةِ کحقِّ الوالدِ علَى الولَدِ .
حقّ على بر این امّت همچون حقّ پدر است بر فرزندش .
بحار الأنوار: ج36،ص 5 ،ح 1
|
|||
حدیث یازدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهصاحِبُ سِرّی علیُّ بنُ أبی طالبٍ .
على بن ابى طالب، راز دار من است.
تاریخ دمشق: 42 / 317 / 8872
|
حدیث دوازدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهإنّ علیّا و شیعتَهُ هُمُ الفائزونَ یومَ القیامةِ .
على و شیعیان او همان رستگارانِ در روز رستخیزند.
تاریخ دمشق: 42 / 333 / 8900
|
|||
حدیث سیزدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهذِکرُ علیٍّ عبادةٌ .
یاد و ذکر على، عبادت است.
تاریخ دمشق: 42 / 356 / 8949
|
حدیث چهاردهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهکَفِّی و کَفُّ علیٍّ فی العَدلِ سَواءٌ .
دست من و دست على در [اجراى]عدالت یکسان است.
تاریخ دمشق: 42 / 369 / 8963
|
|||
حدیث پانزدهم:امام على علیه السلام :ما لَقِیَ أحدٌ مِن النّاسِ ما لَقِیتُ .
ظلمى که به من رسیده به احدى از مردم نرسیده است.
الغارات، ج2،ص398
|
حدیث شانزدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهأنا و علیٌّ مِن شَجَرةٍ واحدةٍ، و النّاسُ مِن أشجارٍ شَتّى .
من وعلى ازیک درختیم ودیگرمردمان ازدرختهاى گوناگون
کنز العمّال: 32943
|
|||
حدیث هفدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهبه على علیه السلام فرمودند:
أنتَ أخی فی الدُّنیا و الآخِرَةِ .
تو در دنیا و آخرت برادر من هستى.
تاریخ دمشق: 42 / 52 / 8385
|
حدیث هجدهم:امام على علیه السلام-پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: لَوْلاکَ یا علِیّ، ما عُرِفَ المؤمنونَ مِنْ بَعْدی .
اى على اگرتونبودى بعداز من مؤمنان شناخته نمىشدند.
کنز العمّال: 36477
|
|||
حدیث نوزدهم:پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود: أنتَ مِنّی بمنزلةِ هارونَ مِن موسى إلاّ أنّه لا نَبیَّ بَعدی .
تو براى من همچون هارون براى موسى هستى جز آن که پس از من پیامبرى نیست.
کنز العمّال: 32881
|
حدیث بیستم:پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمودند: لا یُحِبُّکَ إلاّ مؤمنٌ، و لا یُبغِضُکَ إلاّ منافقٌ .
تو را جز مؤمن دوست ندارد
و جز منافق دشمنت نمى دارد.
کنز العمّال: 32878
|
|||
حدیث بیست و یکم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهأنا مدینةُ العلمِ و علیٌّ بابُها، فمَن أرادَ العلمَ فلْیَأتِ البابَ .
من شهر علم هستم و على دروازه آن است.
پس، هر که علم مى خواهد، باید از دروازه درآید.
کنز العمّال: 32890
|
حدیث بیست و دوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهحُبُّ علیٍّ یأکُلُ الذُّنوبَ کما تأکُلُ النّارُ الحَطَبَ .
دوستى على گناهان را مى خورد
همچنانکه آتش هیمه را.
کنز العمّال: 33021
|
|||
حدیث بیست و سوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیٌّ بابُ عِلمی، و مُبَیِّنٌ لاُمّتی ما اُرسِلْتُ به، مِن بَعدی .
على، دروازه دانش من است و پس از من پیام هاى مرا براى امّتم تبیین مى کند.
کنز العمّال: 32981
|
حدیث بیست و چهارم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیٌّ مَع القرآنِ والقرآنُ مَع علیٍّلن یَتَفَرَّقا حتّى یَرِدا علَیّ الحوضَ .
على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نمى شوند تا کنار حوض (کوثر) نزدم آیند.
المستدرک على الصحیحین: 3 / 134 / 4628
|
|||
حدیث بیست و پنجم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهإنْ تُولُّوا علِیّا تَجِدوهُ هادِیا مَهْدِیّا، یَسلُکُ بکُمُ الطّریقَ المستقیمَ .
اگر على را به ولایت و سرپرستى بگیرید، خواهید دید که رهنمایى رهیافته است و شما را به راه راست مى برد.
کنز العمّال: 32966
|
حدیث بیست و ششم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهاُوحِیَ إلیَّ فی علیٍّ بثلاث خصال: أنَّهُ سَیّدُ المسلِمینَ، و إمامُ المُتّقِینَ، و قائدُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ .
درباره على سه ویژگى به من وحى شده که او سرور مسلمانان، پیشواى پرهیزگاران و رهبر رو سپیدان است.
تاریخ دمشق: 42 / 303 / 8835
|
|||
حدیث بیست و هفتم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیٌّ إمامُ البَرَرةِ، و قاتِلُ الفَجَرةِ، منصورٌ مَن نَصرَهُ، مَخذولٌ مَن خَذلَهُ .
على پیشواى نیکوکاران است و کُشنده بدکاران، هر که او را یارى کند، یارى مى شود و هر که از یارى او دست شوید، بى یار مى ماند.
کنز العمّال: 32909 |
حدیث بیست و هشتم:امام على علیه السلام ـ با اشاره به سینه خود ـ فرمودند: و إنّ هاهُنا لَعِلما جَمّا ـ و أشارَ إلى صدرِه ـ و لکنّ طُلاّبَهُ یَسیرٌ، و عن قلیلٍ یَنْدَمونَ لو فَقَدونی .
در اینجا علم بسیارى است( با اشاره به سینه خود) ولى طالبان آن کم هستندو به زودى وقتى مرا از دست دادند پشیمان خواهند شد.
عیون أخبار الرضا: ج1 ،ص205،ح1
|
|||
|
|
|
|||
حدیث بیست و نهم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهإنّ وصیّی و مَوضِعَ سِرّی و خیرَ مَن أتْرُکُ بَعدی و یُنجِزُ عِدَتی و یَقْضی دَینی علیُّ بنُ أبی طالبٍ .
همانا وصىّ من، راز دار من، بهترین بازماندگانم، و کسى که وعده ام را تحقّق مى بخشد و دینم را ادا مى کند، على بن ابى طالب است.
کنز العمّال: 32952
|
حدیث سی ام:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهأتانی
جَبرئیلُ فقالَ: یا محمّدُ، إنّ ربَّکَ (یُقْرِئکَ السّلامَ و) یقولُ لکَ:
إنّ علیَّ بنَ أبی طالبٍ وصیُّکَ و خلیفتُکَ على أهلِکَ و اُمّتِکَ
جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى
محمّد! پروردگارت [ درودت مى فرستد و ] مى گوید: همانا على بن ابى طالب وصى
و جانشین تو در میان خاندان و امّت توست.
الأمالی للمفید: ص168،ح3
|
|||
حدیث سی و یکم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهعلیُّ بنُ أبی طالبٍ أعلمُ النّاسِ باللّه و النّاسِ،حُبّا و تعظیما لأهلِ لا إله إلاّ اللّه .
على بن ابى طالب خدا شناس ترین مردمان است و بیش از همه، اهل «لا إله إلاّ اللّه » را دوست دارد و بزرگشان مى دارد.
کنز العمّال: 32980
|
حدیث سی و دوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهیا علیُّ، إنَّ اللّه ••• وَهَبَ لکَ حُبَّ المَساکینِ، فَرَضُوا بکَ إماما و رَضیتَ بهِم أتْباعا .
اى على ! خداوند ••• دوست داشتن
مستمندان را به تو بخشیده است؛ از این رو، آنان به پیشوایى تو خرسندند و
تو به داشتن پیروانى چون ایشان خرسندى.
تاریخ دمشق: 42 / 281
|
|||
حدیث سی و سوم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهإنّ أخی و وصِیّی و وزیری و خلیفَتی فی أهلی علیُّ بنُ أبی طالبٍ، یَقْضی دَینی، و یُنجِزُ مَوعِدی یا بنی هاشمٍ
اى بنى هاشم! همانا برادر من،
وصىّ من، وزیر من و جانشین من در میان خانواده ام على بن ابى طالب است. او
بدهى مرا مى پردازد و وعده ام را به انجام مى رساند.
الأمالی للطوسی: ص602،ح1244
|
حدیث سی و چهارم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهما ثَبّتَ اللّه حُبَّ علیٍّ فی قلبِ مؤمنٍ فَزلَّتْ به قدمٌ إلاّ ثَبّتَ اللّه قَدَما یومَ القیامةِ علَى الصِّراطِ .
هر گاه خداوند عشق و دوستى على
را در دل مؤمنى استوار سازد و با این حال قدمش بلغزد (خطایى از او سر زند)
خداوند قدمش را در روز قیامت بر صراط، استوار نگه مى دارد.
کنز العمّال: 33022
|
|||
حدیث سی و پنجم:امام على علیه السلامو
اللّه، ما نَزلَتْ آیةٌ إلاّ و قَد علِمْتُ فِیمَ نَزَلت، و أینَ نَزلَتْ، و
على مَن نَزلَتْ . إنّ ربّی وَهبَ لی قَلبا عَقولاً، و لسانا طَلْقا
سَؤولاً .
به خدا قسم، هیچ آیه اى نازل نشد
مگر آن که من دانستم درباره چه چیز و در کجا و درباره چه کسى نازل شده
است. پروردگارم به من دلى خردمند و زبانى گشاده و پرسشگر بخشید.
کنز العمّال: 36404
|
حدیث سی و ششم:پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهمَن
أرادَ أن یَنظُرَ إلى آدمَ فی علمِهِ، و إلى نوحٍ فی فَهمِهِ، و إلى
إبراهیمَ فی حِلمِهِ، و إلى یحیى بنِ زکریّا فی زُهدِهِ، و إلى موسى بنِ
عِمرانَ فی بَطْشِهِ، فَلیَنْظُرْ إلى علیِّ بنِ أبِی طالبٍ .
هر که مى خواهد دانش آدم را
ببیند و بینش نوح و بردبارى ابراهیم و زهد یحیى بن زکریا و قدرت موسى بن
عمران را، به على بن ابى طالب بنگرد.
تاریخ دمشق: 42 / 313 / 8862
|
این روایات گزیده ای از روایات کتاب میزان الحکمه در این موضوع است برای مشاهده کل روایات این موضوع به (امامت امام علی (علیه السلام) از نظر احادیث) مراجعه کنید.



































حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال بعد از عام الفیل در میان کعبه معظمه متولد شده اند.
پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بوده که با عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برادر اعیانی (پدری و مادری) بوده



به قلم مجمدجواد مغنیه