حضرت مهدی موعود (امام زمان ـ صاحب الزمان ـ ولی عص/عج) گفته میشود فرزند امام حسین عسگری(ع) است که نام مبارکشان مطابق نام و لقب پیامبر اکرم(ص) است.
سال دویست و پنجاه و پنج یا شش ه.ق. در سامرا متولد شد و تا سال دویست و شصت هجری که پدر بزرگوارشان شهید شدند، تحت کفالت و تربیت پدر میزیسته. از مردم پنهان بودند و جز عدهای از خواص شیعه کسی به شرف زیارت و ملاقات وی نائل نشد. پس از شهادت امام حسین عسگری(ع) که امامت بدان حضرت مستقر شد، به امر خدا غیبت اختیار کرد و جز با نواب خاص خود به کسی ظاهر نمیشد جز در موارد استثنائی.
حضرت مهدی موعود صاحب الزمان، چندی عثمان بن سعید عمروی که از اصحاب جد پدرش بوده و ثقه و امین ایشان میبود، نائب خود قرار داد و توسط وی به عرایض و سوالات شیعه جواب میدادند. پس از عثمان بن سعید فرزندش محمد بن عثمان به نیابت امام منصوب شد و پس از وفات وی ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی نائب خاص بود و پس از وفات حسین بن روح، علی بن محمد سمری نیابت در ناحیه مقدسه امام زمان(عج) را داشت.
سال سیصد و بیست و نه هجری قمری از ناحیه امام توقیعی صادر که به آخرین نایب خود فرمود که تا شش روز دیگر بدورد زندگی خواهد گفت و پس از این در نیابت خاص بسته شده و «غیبت کبری» واقع خواهد شد.
غیبت صغری
از سال دویست و شصت تا سال سیصد و بیست و نه، تقریباً هفت سال.
غیبت کبری
از سال سیصد و بیست و نه تا زمانی که خدا بخواهد ...
حدیث ---- علیه
اگر نماینده باشد از دنیا مگر یک روز، خدا آن روز را دراز میکند تا مهدی(عج) از فرزندان من ظهور کند و دنیا را پر از عدل و داد کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
در زمان غیبت کبری تکلیف چیست؟
پس از گذشت هفتاد و چهار سال زمان غیبت صغری و نیابت نواب اربعه نواب عام هدایت فرمودهاند و برای نایبان عام امام زمان(عج) شرایط و علائمی است که اهم آنها به قرار زیر است؟
و از باب اضطرار چون امام زمان غیایب است و شیعه اهل بیت مکلف است جهت دریافت پاسخ مسائل خود بدینگونه افراد رجوع کند.
بر اساس مقاله بریتانیکا مـهـــــــــدی - واژه عربى - به معنى شخصى که به طور الهى هدایتشدهاست. و در آخرالزمانشناسى اسلامى عبارت است از منجى که انتظار ظهورش مىرود و زمین را از عدالت و برابرى پر خواهد کرد. دین راستین را اعاده خواهد نمود و در طى یک دوره کوتاه طلایى که هفت، هشت و یا نه سال تا قبل از پایان جهان طول خواهد کشید، راهنمایى مردم را بر عهده خواهد گرفت. قرآن (کتاب مقدس اسلامى) اشارهاى به او ندارد و به هیچ حدیث (گفته منسوب به محمد پیامبر، صلىاللهعلیهوآله) قابل اعتمادى نیز در مورد مهدى نمىتوان استناد کرد. بسیارى از علماى متعصب سنى اعتقاد به مهدویت را زیر سؤال مىبرند. اما این اعتقاد، بخش ضرورى اصول عقاید شیعیان مىباشد. به نظر مىرسد عقیده به مهدى در دورههاى اغتشاش و عدم امنیت مذهبى بر تحولات سیاسى اوایل اسلام (قرنهاى هفتم و هشتم میلادى) رواج یافته باشد. شاید مختار بنابو عبیده ثقفى، رهبر شورش مسلمانان غیر عرب در عراق، در سال686 م. اولین کسى باشد که از این نظریه براى نگهداشتن یاران خود در کنار یکى از پسران على، علیهالسلام، (داماد پیامبر، صلىاللهعلیهوآله) به نام محمد بن حنفیه، استفاده کرد. حتى بعد از مرگ محمد بن حنفیه نیز این اعتقاد ادامه یافت. ابوعبید [مختار] فکر مىکرد که مهدى یا همان محمد حنفیه زنده مانده است و در معبد خود در حالت پنهانى (غیبت) زندگى مىکند. و مجددا ظاهر خواهد شد تا دشمنان خود را نابود کند،در سال 750 م. انقلابیان عباسى از پیشگوییهائى که در آن هنگام درباره آخرالزمان رایجبود، استفاده کردند. این پیشگوییها مىگفت که مهدى از خراسان که در مشرق قرار دارد، قیام خواهد کرد و پرچمهاى سیاهى را حمل مىکند.
پاسخ به اشتباهات و انحرافات: اینک به نحو اجمال و اختصار به پاسخ اشکالات فوق مىپردازیم. نویسندگان مقالات مزبور معتقدند: «اسلام دینى نیست که در آن ظهور منجى انتظار برود و جایى براى مسیح نجاتبخش در آن وجود ندارد».براى پاسخ مىگوییم: اسلام دینى است که اساس تعلیمات خود را برتذکرات فطرى پایه گذارى کرده، و از فطرت انسانها به عنوان گنجینه عظیمى از ودیعههاى الهى بهره برده و آن را پشتوانه اصول معارفى و تربیتى خود قرار داده است. یکى از اصول غیر قابل انکار فطرى که همواره در طول تاریخ بشرى توسط ادیان و مذاهب تکرار شده، موضوع فرارسیدن روز موعودى است که عموم رسالتهاى آسمانى با همه ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجهاى طولانى و نگرانیهاى جا نفرسا، انسانیت مسیرى مطمئن و قرارگاهى مجهز براى تلاشهاى آرمانى خود بیاید.
شهید "صدر" در این زمینه مىگوید: انتظار آیندهاى اینچنین ، تنها در درون کسانى که با پذیرش ادیان ، جهان غیب را پذیرفتهاند راه نیافته ، بلکه به دیگران نیز سرایت کرده است. تا آنجایى که مىتوان انعکاس چنین باورى را در مکتبهایى که جهتگیرى اعتقادى شان ، با سر سختى ، وجود غیب و موجودات غیبى را نفى مىکند ، مشاهده کرد. براى مثال: در ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را بر اساس تضادها تفسیر مىکند نیز روزى مطرح است که تمامى تضادها از میان مىرود و سازش و آشتى حکمفرما مىگردد. بدین سان مىبینیم که تجربه درونى که بشریت در طول تاریخ در مورد این احساس داشته، درمیان دیگر تجربههاى روحى، از گستردگى و عمومیتبیشترى برخوردار گردیده است .دین اسلام نیز در عین حال که به این احساس روحى همگانى، استوارى مىبخشد; با تاکید بر این عقیده که زمین همانگونه که از ظلم و بیداد پر شود; از عدالت و دادگرى آکنده خواهد گشت، به این احساس، ارزش عینى بخشیده و جهت فکرى باورمندان به این اعتقاد را، به سوى ایمانى به آینده روشن، متوجه مىسازد. نگاهى به ادبیات مذهبى در ادیان الهى و حتى آیینهاى بشرى نشان دهنده اعتقاد دیرینه انسانها به روز موعود است که در آن عدالت به دست مصلحى جهانى، در سرتاسر آفاق گسترده مىشود. تکرار اصل ظهور یک منجى و نیاز به آن ، دلیلى بر فطرى بودن این احساس است. اعتقاد به ظهور یک منجى موعود نه فقط در دین مسیحیت بلکه در دیگر ادیان الهى و یا حتى آئینهاى بشرى مورد بحث و تاکید قرار گرفته است. به عبارت دیگر این امر یک اعتقاد فطرى است که در طول تاریخ بشرى توسط سفیران الهى پیوسته تذکر داده شده است اما ویژگى اسلام به عنوان آخرین دین الهى در این است که جزئیات این امر را نیز مورد بحث قرار مىدهد و ریشههاى فطرى بودن عقیده به مهدویت را نیز بیان مىکند. محمد بن یعقوب کلینى (م 328 ه.ق) در کافى به اسناد خودش از حمران بن اعین، از ابوحمزه از امام باقر، علیهالسلام، نقل مىکند که فرمود ": اخذ الله المیثاق على النبیین و قال الستبربکم؟ قالوا بلى و ان هذا محمدا رسولى و ان علیا امیرالمؤمنین و الاوصیاء من بعده، علیهمالسلام، و لاة امرى و خزان علمى و ان المهدى، علیهالسلام، انتصر به لدینى و اظهر به دولتى و انتقم به من اعدائى و اعبد به طوعا و کرها قالوا اقررنا ربنا و شهدنا " : خداوند از پیامبران میثاق و پیمان گرفت و فرمود: آیا من پروردگار (مالک) شما نیستم؟ گفتند آرى ، سپس فرمود و اینکه این محمد، صلىاللهعلیهوآله، رسول من است و على، علیهالسلام، امیرالمؤمنین و جانشینان بعد از او، علیهمالسلام، ولى امر من (و اولى به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا بوسیله مهدى ، علیهالسلام ، دین خود را یارى مىکنم و دولتخود را توسط او نمایان مىسازم، و با او از دشمنانم انتقام مىگیرم و بوسیله او با گردن نهادن یا اکراه، پرستیده مىشوم. گفتند اى پروردگار ما ، اقرار کردیم و گواه هستیم. این روایت نشان مىدهد در عوالم قبل از این عالم هنگامى که خداوند میثاق توحید را از پیامبران اخذ مىکرد، میثاق ولایت چهارده معصوم را نیز از آنها اخذ کرد. این اخذ میثاق در روایتهاى متعددى در مورد تمام انسانها وارد شده است .نویسنده مقالات بریتانیکا در مورد مهدى (ع) ادعا کرده است که عقیده به مهدى در دورههاى اغتشاش و عدم امنیت مذهبى و تحولات سیاسى اوایل اسلام (قرنهاى هفتم هشتم میلادى) رواج یافته است. با توجه به آنچه در مورد فطرى بودن اعتقاد به ظهور منجى گفته شد، رواج اعتقاد به مهدى (ع) ، در دورههاى اغتشاش و عدم امنیت مذهبى و سیاسى ، نه تنها تردیدى در اصل مهدویت ایجاد نمىکند بلکه تاکید دیگرى بر فطرى بودن آن است. زیرا امور فطرى هنگامى ظهور و بروز پیدا مىکنند که انسان با مشکلات و مصائب شدیدى روبرو مىگردد. در آن هنگام که کشتى آسیب دیده در دل دریاى طوفانى دچار امواج مىشود مسافران کشتى هر لحظه خود را در ورطه غرق شدن مىبینند، براساس فطرت، ناخودآگاه متوسل به یک نجاتدهنده مىشوند که مىتواند آنها را نجات دهد و شروع به دعا براى نجات خود مىنمایند. در صحنه اجتماعى نیز هر گاه امنیت و عدالت در جامعه دستخوش آسیب گردد همان یادآورى فطرى باعث مىشود افراد جامعه به وجود منجى که مىتواند امنیت و عدالت را برقرار کند، متوسل گردند. و انتظار ظهور چنین شخصى را در دل بپرورانند. البته در چنین مواقعى همواره افرادى وجود دارند که بنابر دلایل مختلف مانند حس جاهطلبى، دخالتبیگانگان و یا حتى انگیزه اصلاح اجتماعى، خود را به نام همان منجى موعود مىنامند، و مقام وى را مدعى مىشوند. در حقیقت هنگامى کالاى تقلبى رواج پیدا مىکند که نوع اصیل آن نیز وجود داشته باشد. و اگر طلایى وجود نداشت کسى نیز به عرضه طلاى تقلبى اقدام نمىکرد. بدیهى است که از نظر شیعیان تمامى ادعا کنندگان ذکر شده در مقالات بریتانیکا غیر واقعى و دروغین مىباشند. زیرا همگى آنها علاوه بر نداشتن علایم امامت، نتوانستند به صورت جهانى به گسترش عدالت اقدام نمایند.
گنبد علویان در همدان با قدمت بیش از نهصد سال
بیوگرافی و زندگینامه
پس از شکست علویان از سامانیانو کشته شدن داعی کبیر مدت 13 سال طبرستان در دست فرمانبرداران سامانیان بود .سپس داعی حسن بن علی ، معروف به ناصر کبیر، ( از نوادگان امام زین العابدین ) سامانیان را در طبرستان مغلوب ساخت . جستان که با ناصر بیعت نمود و به یاری او شتافته به خون خواهی محمدبن زید ، سامانیان را شکست داد.ناصر کبیر در سال 290 هجری قمری چون با جستان به دیدر آنجا به ارشاد و نشر اسلام در میان دیلمان و گیلان پرداخت و چون خود شیعه زیدی بود و یکی از دانشمندان و مولفان زیدی محسوب می گشت به ترویج زیدیه پرداخت . دعوت ناصر پیشرفت کرده و انبوهی از دیلمیان و گیلانیها اسلام و مذهب زیدی را پذیرفتند. ناصر کبیر در سال 301 هجری قمری با گروه انبوه خود دژ باستان چالوس را که در زمان سامانیان در برابر دیلمیان ساخلو گاه بود ، ویران کرده . قدر مسلم این است که مردم طالقان پس از سال 290 هجری قمری مذهب زیدی داشته و تحت تاثیر ناصر کبیر اسلام در این خطه نیز رواج یافت . پس از آنکه علویان گیلان و طبرستان رو به ضعف نهادند ، بعضی از سرداران ایشان که یکی لیلی بن نعمان و دیگری ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه و مرداویچ پسر زیاد و علی بویه نام داشتند ، هریک قدرتی یافته در ناحیه ای حکومت کردند.
سید ابو محمد حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمر اشرف بن امام زین العابدین(ع)، چهارمین سید علوی است که در طبرستان به زمامداری نایل آمد.
پیش از وی، حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبی(ع)، معروف به داعی کبیر و مؤسس سلسله علویان در طبرستان، از سال 250 تا 270 قمری و سید ابوالحسن احمد بن محمد از سال 270 تا 271 و سید محمد بن زید برادر حسن بن زید، معروف به داعی الی الحق از 271 تا 287 قمری بر منطقه سرسبز طبرستان (شامل مازندران، گرگان، سلسله جبال البرز و بخشهایی از استان سمنان و استان تهران) زمامداری نمودند و نخستین حکومت شیعی، به مذهب زیدی را در شمال ایران پایه گذاری کردند.
خداوندی که حافظ و نگهبان بندگان است ، وجود ائمه هدّی از خاندان رسالت رابرای جهانیان رحمت قرار داد و ایشان و نشانه هایی ممتاز ساخت تا دیگران به آنها اقتدا کنند و به دنبالشان گام بردارند پس گروهی از جامعه انسانی و پذیرای دعوت واسطة اجرای دستورهای آنان قرار داد و این گروه شیعیان هستند که پیوسته در راه معرّفی پیشوایان معصوم و بالا بردن فضائل و نشر آثار ایشان ، کوشش فراوانی به عمل آوردند و جمعی از آنها که در زمان ائمه اطهار حضور آنان را درک کردند ندای پیشوایان خود را به عناوین گوناگون به نسلهای آینده رساندند تا در این زمان که دوران غیبت و دور از عصر حضور امامان معصوم است شیعیان همان عشق را به آن بزرگواران داشته باشند که پیروان معاصر با آنها داشتند و هر یک از ایشان یاد آن عزیزان و ارج نهادن به آثار آنان را مهمترین و بالاترین امری می دانند که باید مورد توجه قرار دهند . به آن عمل کنند .
با این همّت والای پیروان خالص امامان خالص است که پیوسته ندای اسلام به
گوش جهانیان می رسد و نهضتهای الهی شکل میگیرد و حرکتی نیکو را نتیجه
می دهد، چنان که احکام دین در همه جا انتشار می یابد و حقیقتهای ناپیدا آشکار
می شد.
تاریخ ولادت امام سجاد (ع) :
آن حضرت در تاریخ پنجم ماه شعبان سال سی و هشت هجری متولد شد . در این عالم هستی با قدوم بزرگوارترین نور رسیده شادمان شد ، دنیا احساس غرور و روزگار نور شادی بر تن کرد و آنچه بافته بود بازیور نبوغ آرایش داد .
او چون خالی نورانی بر پیشانی زمان و همانند دانه مرواریدی برگردن بند روزها و سالها ظاهر شد با طلوع نور وجود او دو قوس صعودی و نزولی جهان هستی با یکدیگر تلاقی و اشرف ممکنات با آمدن او ظهور یافت و فیض اقدس او به سوی حجت خدا راه یافت . بنابراین او دشتة پیوند میان عالم ملک ملکوت بود و بوسیلةاو رایحة عطر قداست از دو نهان نبوی انتشار یافت و رشتة محبّت علوی و عصمت فاطمی در جهان برقرار شد آنچه او برتری می بخشد نور پیامبری و بلندی مقام امامت و فرّ و شکوه شادمانه است
ولادت حسب وشب:
ولادت حضرت علی علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سی ام عام الفیل به طرز عجیب و بی سابقه ای در درون کعبه یعنی خانه خدا به وقوع پیوست، محقّق دانشمند حجه السلام نیز گوید:
ای آنکه حریم کعبه کاشانه توسـت بطحا صدف گوهر یکدانه توست
گر مولد تو به کعبه آمد چه عجـب ای نجّل خلیل خانه خود خانه توست
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه
دختر اسد بن هاشم بود بنابراین علی علیه السلام از هر دو طرف هاشمی نسب
است.
اما ولادت این کودک مانند ولادت سایر کودکان به سادگی و به طور عادی نبود بلکه با تحولات عجیب و معنوی توأم بوده است. مادراین طفل خدا پرست بوده وبا دین حنیف ابراهیم زندگی می کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می نمود که وضع این حمل را براو آسان گرداند زیرا تا به این کودک حامل بود خود را مستغرق د رنور الهی می دید و گویی ملکوت اعلی به وی الهام شده بود که این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.
د ربعضی روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش ا زاینکه به وسیله ندای غیبی نام او علی گذاشته شود ) نام کودک را حیدر نهاد وهنگامی که او را قنداق کرده به دست شوهر خود می داد گفت: خذه فانه حیرده . و بهمین جهت انحضرت د رغزوه خیبر بموجب پهلوان معروف یهود فرمود:
انا الذی سمتنی امی حیدره ضد غام اجام و لیث قسوده
و چون نام آن حضرت علی گذاشته شد نام حیدر جزو سایر القاب بر او اطلاق گرید و از القاب مشهورش حیدرو اسدالله و مرتضی و امیر المومنین و اخو رسول الله بوده و کنیه آن جانب ابو الحسن و ابو تراب است .
به حضرت صادق عرض کردند که ( اهل سنت) گمان کنند که ابو طالب کافر بوده است. فرمود دروغ گویند چگونه کافر بود درحالی که می گفت:
مادرش او را د رحرم خدا زائید در حالی که بیت و مسجد الحرام آستانه او بود .
آن مادر نورانی که لباسهای پاکیزه برداشت و خود پاکیزه بود و مولود او محل ولادت نیز پاکیزه بود در شبی که ستارهای منحوسش ناپیدا بوده و سعیدترین ستاره به همراه ماه پدید آمده بود.
امام علی از نگاه دیگران
ولادت مولی الموحدین...امام عاشقان....راد مرد عالم....امیر مومنان...حضرت علی بن ابی طالب بر همه دوستان مبارک باد...این بار به جای اینکه قلم ناتوانمان را برای توصیف و تعریف اماممان به تقلا بیندازیم و در آخر شرمنده دلمان و آن حضرت شویم، از کلام و نگاه دیگران علی (ع) را می بینیم و می خوانیم....از نگاه آنان که با او هم دین و هم آیین نیستند...اما حقیقت را یافته اند.شاید ما هم اماممان را بهتر بشناسیم
"جرج جرداق"
جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟"
- " اما علی، ما را نمی رسد جز آن که او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم، چه او جوانمردی بس عالیقدر و بزرگ نفس بود، از سرچشمه وجدانش خیر و نیکی می جوشید، از دلش شعله های شور و حماسه زبانه می زد، شجاع تر از شیر ژیان بود ولی شجاعتی ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقیق و رافت...
آیا از فرمانروایى خبر دارى که خود نان سیر نخورد زیرا که در کشور او کسانى یافت مىشدند که با شکم سیر نمىخوابیدند و جامه نرم نمىپوشیدند؟! (زیرا در میان ملت کسانى بودند که لباس خشن و درشت مىپوشیدند ) و درهمى را اندوخته خود نساخت؟ و به فرزندان و یاران خود هم وصیت کرد که غیر از این راه و روش نپیمایند. برادر خود را به خاطر یک دینار - که بدون حق از بیت المال طلب مىکرد - مورد بازخواست قرار داد و پیروان و فرمانداران خود را به خاطر یک گرده نان که به عنوان رشوه از ثروتمندى گرفته و خورده بودند، تهدید کرد و به محاکمه و دادگاه کشانید.
نزد حقیقت و تاریخ یکسان است او را بشناسى یا نشناسى. تاریخ و حقیقت گواهى مىدهند که او وجدان بیدار و قهار، شهید نامى، پدر و بزرگ شهیدان، على بن ابى طالب، صوت عدالت انسانى، شخصیت جاویدان شرق است ! اى جهان چه مىشد اگر هر چه قدرت و قوه دارى به کار مىبردى و در هر زمان علیى با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، و با آن ذوالفقارش، به عالم مىبخشیدى؟ !
امام علی بن محمد هادی، در پانزدهم ماه ذیحجه سال 212 هجری در نزدیکی شهر مدینه از سمانۀ مغربیّه زاده شد پس از تولد نوزاد، سنّت شرعی و شمخصی که از رسول خدا شفارش شده است درباره ی نوزاد اجرا شد علی بن محّمد، که ما از این به بعد او را با نام اما هادی(ع) می شناسیم، هر گاه از مادر خویش یاد می کند شایستگی او را بیشتر نمایان می سازد اما هادی (ع) دوران کودکی را در محیطی خاص سپری می سازد. از یک سو دورنمای جدایی از پدر که به تهدبد و اجبار مأمون عباسی از مدینه به بغداد فراخوانده شده است امام را در یک موقعیت مخصوص قرار می دهد چیزی که در دورا ن امام هادی دیگر بی سابقه بوده است امام هادی(ع) با نگاه تیزبین و موشک خانه ای که مسلّح به امدادهای پروردگار می باشد هر آنچه که در محیط زندگی خویش می گذرد با دقت فراوان مورد بررسی قرار می دهد او در زمانی که سایه پر مهر پدر را بر سر خویش دارد و در مکتب والای امامت پرورش می یابد می بیند که پدر در تلاش علمی- فرهنگی مداوم و خستگی ناپذیر وارد شده است تا پایه های اعتقادی مکتب تشیّع را استحکام بیشتری ببخشد در این گیرودار، دستگاه حکومتی برای مشغول کردن مردم و منحرف ساختن افکار عمومی از مسالۀ مبارزه با جنایات و ستمگری های دستگاه خلافت، ترفند منحرف ساختن افکار عمومی به چیزهای دیگر رابرگزیدن است موضوع ظلم ستیزی و بی پروایی اما هادی(ع) از همان دوران کودکی و در روزگاری که آغاز جدایی او از پدرش می باشد به خوبی مشهود و محسوس است در آخرین روزهایی که اما جواد ( ع) در کنار خانوداه ی خویش در ظهر مدینه سوکنت دارد دو نفر از فرزندانش را در کنار گرفته و با آن ها درباره ی سفزی که در پیش روی دارد، گفتگو می کند- سرزمین عراق جایی است که امام جواد (ع) را به سوی آن فراحوانده اند امام نهم ابتدا از علی النقی – امام هادی می پرسد: دوست داری کدام یک از سوغات های عراق برایت هدیه آورده شود؟ فرزند پاسخ می دهد: شمشیری که یه سان شعله ی آتش- سوزان ئ بّران باشد اما جواد (ع) که بیشترین معنی و اعجاز را در همین سخن کوتاه فرزند خویش احساس کرده است. برای اینکه شایستگی و برگزیدگی پروردگار را در مورد این فرزند بر اطرافیان خویش بهتر نمودار سازد. اگر اما هادی (ع) از معلمی تعلیم و تربیت پذیرد بیگمان آن معلم، فقط پدربزرگوارش_ امام جواد( ع) _ خواهد بود و دیگر هیچ اندیشه ای هر چقدر هم که تجربه اندوخته و آگاه و عالم باشد جرأت و جسارت این را نخواهد یافت که در لباس تعلیم و تربیت به حضور این برگزیدگان راه یابد معتصم عباسی که به کین و خشم و حسد خویش، امام جواد(ع) را مسموم ساخته و او را به شهادت رسانیده است اکنون به چاره ای افتاد تا به گونه ای از خانواده و اما دلجویی کرده و خودش را، بیگانه از ماجرا جلوه دهد.
فضایل اهل بیت از لسان پیامبر(ص):
در کتاب اسرار ال محمد(ص) به نقل از سلیم بن قیس آمده است:
آنگاه که پیامبر خدا در بستر بیماری بود؛ فاطمه(ع) وارد شد، چون حال رسول الله را دید بغض گلویش را گرفت بصورتیکه اشک بگونه اش جاری شد. پیامبر فرمود: دخترم، چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: نسبت به خودم و بچه هایم بعد از تو ترس دارم. حضرت در حالیکه اشک از چشمانش جاری میشد فرمود: فاطمه ام آیا نمی دانی ما خانواده ای هستیم که خداوند برای ما آخرت را بدنیا ترجیح داده... خداوند تبارک و تعالی توجهی بر زمین کرد و مرا از میان اهل زمین انتخاب کرد و به پیامبری برگزید. بار دیگر توجهی بر زمین کرد و شوهر ترا انتخاب کرد و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی درآورم، و او را برادر و عزیز و وصی و جانشین خود در میان امت قرار دهم.
پدر تو بهترین پیامبران و شوهرت بهترین اوصیا و بهترین وزرا است، ... تو رئیس زن های اهل بهشتی و دو فرزندت(حسن و حسین) دو پسر و آقای اهل بهشتند. و نه تن از فرزندان حسین اوصیاء من اند که پس از برادرم علی(ع) و حسن و حسین در یک مقام در بهشت هستند.
سپس فرمود: علی بن ابی طالب هشت دندان برنده و شکننده دارد(برتری هایی که هیچکس ندارد:
1- به خدا و فرستاده اش قبل از همه کس ایمان آورده.
2- به همه کتاب خدا و سنت من علم دارد.
3- تو ای دخترم همسر او هستی.
4- دو نوه ام حسن و حسین فرزندان من اند.
5- امر به معروف او.
6- نهی از منکر او.
7- خداوند به او حکمت آموخت.
8- فصل الخطاب حق و باطل را نیز به وی آموخت.
آن هنگام در غروبگهان که سر شاخههاى سرفراز نخل به نوازش نسیم،سر بن گوش یکدیگر مىنهند،نشید حماسهى آرام زندگانى تو را نجوا مىکنند...و پیام بیدادها که بر تو رفته است، با نسیم پیام آور،مىگزارند...
آن هنگام در بهاران که بغض مغموم و گرفتهى آسمان،مىترکد و رگبار سرشک ابر،سرازیر مىشود،این اشک اندوه پیروان ستم کشیدهى توست که به پهناى گونهى تاریخ بر تو گریستهاند...آه اى امام راستین و بزرگ!
پردههاى ستبر سرشک،ما را از دیدن حماسهى مقاومت و پایدارى و سر انجام جانسپارى تو در راه حق،باز نخواهد داشت و اگر بر تو مىگرییم،ایستاده مىگرییم تا ایستادگى تو را سپاس گفته و هم تاریخ و هستى،پیش پاى مقاوم تو،به احترام برخاسته باشیم.
پاکترین درود،از زیباترین و شجاعترین جایگاه دلمان بر تو باد...هماره تا هر گاه...روستاى ابواء (1) ، آنروز صبح (2) گویى دیگر گونه مىنمود،پرتو آفتاب نخلهاى سر بلند را تا کمر طلایى کرده و سایههاى دراز روى بامهاى گلى روستا،انداخته بود...
صداى شتران و صداى گوسفندانى که پیشاپیش چوپانان،آمادهى رفتن به صحرا بودند،بذر نشاط صبحگاهى را در دل مىکاشت و گوش را از آواى زندگى مىانباشت...
کنار روستا و روى غدیر و برکهاى که زنان از زلال آرام آن،آب بر مىداشتند،اینک نسیم نوازشگر از گذار آرام خود موج مىافکند،و چند پرستو،شتابناک و پر نشاط،از روى آن به اینسوى و آنسوى مىپریدند و هر از چند گاه،سینهى سرخ خویش را که گویى از هرم گرماى سجیل عام الفیل (3) ،هنوز داغ بود،به آب مىزدند...کمى آنسوتر،تک نخلى،چتر سبز و بلند خود را بر گورى افشانده بود و زنى در آن صبحگاه،بر آن خم شده و با حرمت و حشمتبوسه بر خاک آن مىزد و آرام آرام مىگریست...و زیر لب چیزهایى مىگفت.از کلام او،آنچه نسیم با خود مىآورد،گویى این کلمات و جملات شنیده مىشد:
-درود بر تو،آمنه!اى مادر گرامى پیامبر...خدا تو را-که چنان دور از زادگاه خویش،فرو مردى-،با رحمتخود همراه کناد...اینک،من،حمیده،عروس توام،کودکى از سلالهى فرزند تو را در شکم دارم و با دردى که از شامگاه دوشینه مىکشم،گمان مىبرم که هم امروز،این کودک خجسته را،در این روستا،و در کنار گور تو به دنیا آورم...
آه،اى بانوى بزرگ خفته در خاک،شوهرم به من فرموده است که این فرزند من،هفتمین، جانشین فرزندت پیامبر،خواهد بود...
بانوى من!از خداوند بخواهید که فرزندم را سالم به دنیا آورم...آفتاب صبح،از سر شاخههاى تنها نخل روییده بر آن گور،پائین آمده و بر خاک افتاده بود...
حمیده،سنگین و محتشم برخاست،دنبالهى تن پوش خود را که از خاک گور،غبار آلود شده بود،تکانید،یک دستش را روى شکم گذارد و به گونهیى که زنان باردار راه مىپیمایند،سنگین و با احتیاط و آرام به روستا شتافت...
ساعتى بعد،هنگامى که آفتاب،بر بلند آسمان ایستاده بود و کبوتران روستا،در چشمهى نور آن،در آسمان شفاف ابواء،بال و پر مىشستند،صداى هلهلهاى شادمانه از روستا به فضا برخاست...و خیال من از کنار برکه،مىدید که برخى زنان،از کوچههاى روستا،شتابناک و شادمانه،به اینسوى و آنسوى مىدویدند...
آه،آنک،دو زن،با همان شتاب به کنار برکه مىآیند با ظرفهاى سفالین بزرگ،تا آب بردارند...
خیال من گوش مىخواباند تا از خبر تازه،آگاه شود:-...خواهر،مىگویند،امام صادق (ع) پس از آگاهى از ولادت کودکشان فرمودهاند:
«پیشواى بعد از من،و بهترین آفریدهى خداوند ولادت یافت... (4) »
-آیا نفهمیدى که نامش را چه گذاردهاند؟
-فکر مىکنم،حتى پیش از ولادت،او را«موسى»نام نهاده بودهاند.
چشم خیال من،بى اختیار،فرا سوى برکه،در صحرا به چوپانى افتاد که بى خبر از آنچه در این روستا.رخ داده است گوسفندان را با عصاى چوپانى خویش،به پیش مىراند...
و یک لحظه،خیالم گمان برد که چوپانک،موسى است و آنجا صحراى سینا و از خیال گذشت: این موساى تازه مولود،مگر در مقابله با کدام فرعون زمان،به دنیا آمده است...؟!
امام موسى بن جعفر الکاظم (ع) 4 ساله بودند که بساط حکومت جابرانهى امویان بر چیده شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
فشردهیی از تاریخ زندگانی امام
«امام ابوالحسن علی النقی الهادی» علیه السلام، پیشوای دهم شیعیان، در نیمهی ذیحجهی سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» به دنیا آمد، پدرش پیشوای نهم امام جواد علیه السلام و مادرش بانوی گرامی «سمانه» کنیزی با فضیلت و تقوی بود.
مشهورترین القاب امام دهم «نقی» و «هادی» است. و به آن گرامی «ابوالحسن ثالث» نیز میگویند. (در اصطلاح راویان شیعه، ابوالحسن اول امام هفتم موسیبن جعفر، و ابوالحسن ثانی امام هشتم علی بن موسی الرضا علیهم السلام است).
امام هادی علیه السلام در سال 220 هجری پس از شهادت پدر گرامیش بر مسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امام آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 به شهادت رسید.
آنان که امام را دیدهاند نقل کردهاند: آن گرامی قامتی متوسط و سیمایی سپید آمیخته به سرخی و چشمهایی درشت و ابروهایی گشاده و چهرهیی شاداب و دلگشا داشت.
مدت زندگانی امام با حکومت هفت خلیفهی عباسی همراه بوده است؛ پیش از امامت با: «مامون» و «معتصم» برادر مأمون، و در سالهای امامت با ادامة حکومت «معتصم» و نیز با: «واثق» پسر معتصم، و «متوکل» برادر واثق، و «منتصر» پسر متوکل، و «مستعین» پسرعمومی منتصر، و «معتز» پسر دیگر متوکل، معاصر بود. و در زمان معتز به شهادت رسید.
در حکومت متوکل، امام را به دستور آن طاغوت از مدینه به سامراء که در آن هنگام مرکز حکومت عباسیان بود، بردند و امام تا پایان عمر در سامراء اقامت داشت.
فرزندان آن گرامی: پیشوای یازدهم امام حسن عسگری علیهالسلام، و «حسین»، «محمد»، «جعفر» و یک دختر به نام «علیّه» است.
رفتار خلفا
استمرار مبارزه و مخالفت دودمان پیامبر (ص) با خلفای غاصب ستمگر، از برگهای خونین و پرافتخار تاریخ اسلام و تشیّع است، امامان بزرگوار ما با سازش ناپذیری در برابر بیدادگران و نیز با دادخواهی و طرفداری از عدالت هماره حکام جبار و عمال ستمگر آنان را خشمگین میساختند، و خلفای غاصب که میدانستند امامان شیعه از هیچ فرصتی برای هدایت مردم و احقاق حق و جانبداری از مظلوم و مبارزه با ظلم و فساد کوتاهی نخواهند کرد خود را در برابر این سلسلهی هدایت و ارشاد و مقاومت همواره در خطر میدیدند.