« یا أیّها الرّسول بلّغ ما اُنزل اِلیک من رّبک وإن لّم تفعل فما بلّغت رسالته »« ای پیامبر،آنچه را ازخداوند بر تو نازل شده است ابلاغ کن که اگر چنین نکنی،ابلاغ رسالت خدا نکرده ای »
« ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیّت لکم الاسلام دینا »« امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمت را بر شما تمام کردم ودین اسلام را برایتان برگزیدم »
« فلیبلّغ الشاهد الغایب »
« هنّئونی، هنّئونی »










پس از حمد یزدان سلام و درود
به پیغمبر آن خداى ودود
مقدّر بود آنچه بر آدمى
چو باران بریزد نباشد غمى
رسد سهم هر کس چه کم یا زیاد
کسى بى تنعم ز نعمت میاد
اگر شد کسى را زیادت ز مال
فزونى شد او را ز اهل و عیال
نباید که آید حسادت پدید
نباید رهى سوى فتنه کشید
که مرد مسلمان چو ناید بدست
نشانى که آن دم نگردیده پست
رذالت نگردد از او آشکار
بود همچنان شأن او برقرار
به هر جا بود قابل احترام
به راه شرافت ورا باد گام
رذایل هم او را بدارند دوست
که خلقى بدینسان روا و نکوست
بود او همانند مال باخته
که مرکب به قصدى چنین تاخته
به زودى ورا سودى عاید شود
به فورى چنین حاصلى بدرود
مسلمان کند از خیانت حذر
بدینسان نیفتد براه خطر
ورا انتظارى بود این چنین
که با فتح و پیروزى آید قرین
ز سوى خدا باشدش این امید
دو پیروزى آید همو را پدید
یکى مرگ باشد به امر خداى
بفرمان آن حىّ پاکیزه راى
بدینسان شود سهم وى با دوام
ز سوى خدا مىشود مستدام
دگر این که رزقاش بیاید بدست
در این ره نبیند نشان از شکست
شود دین وى حفظ و شأنش بجا
بماند نپوید رهى پر خطا
بود مال و اولاد هر آدمى
متاعى به عالم که باشد دمى
متاعى به عقبا بود کار نیک
پسندیده رفتار و کردار نیک
بود ممکن این دو خداى بزرگ
خداوند روزى رسان و سترگ
به یکجا به عالم به فردى دهد
ورا از غم و غصهها وارهد
ز فرمان یزدان نپیچد سر
که باشد یقینا پى آن خطر
بترسید از او چون که عذر شما
نگردد پذیرفته پیش خدا
به دور از ریا کار خود کن تمام
که باشد خدا را بدینسان مرام
نه خود واگذارد هر آن کس که هست
به سوى ریا پاى وى یا که دست
کند یا که او را به آن واگذار
که از بهر داده انجام کار
مقام شهیدان و شأن رسول
طلب مىکنیم شاید آید قبول
کسى را بود گر چه مال و منال
نباید که آسوده دارد خیال
به خویشان خود باشد او را نیاز
بباید کند دست خود را دراز
بگیرد کمک او پى دفع شر
چو پیش آید او را به وقت خطر
که خویشان وى بهترین دستهاند
به راهى بدینگونه دل بستهاند
به بیمارى او را مددها کنند
همى درد وى را مداوا کنند
بود نام نیکو چنان ثروتى
که ارزنده نبود چو آن نعمتى
از آن ثروتى کو بماند بجاى
بماند بدانگونه اندر سراى
ز خویشان نباید که دورى کنند
در این ره نباید قصورى کنید
خصوصا که باشد ندار و فقیر
نباشد خدا را چنین دلپذیر
ز راه کمک یا که انفاق خویش
گرفته ره و رسم احسان به پیش
کسى کو نباشد بدینسان به راه
به کوتاهى دستش آید گواه
ز خود مىزند دست دیگر کنار
حمایت نیاید دگر زو به کار
کسى کو که خویشان وى خوشزبان
همى خوش روال و همى خوش بیان
بباشند و این گونه باشد روش
تداوم بیابد بدینسان منش
منبع: نهج البلاغه منظوم،محمد حسین سلطانی،موسسه انتشارات به آفرین:1379،صص66-68.
منبع:گنجینه نور- مدائح و مراثى خمسه طیبه،محمد على مجاهدى( پروانه)،صص338-339
این موج مدِّ کیست که تا ماه می رود؟
دریاى درد کیست که در چاه می رود؟
ز شهر کوفه، به گوشم رسد صداى على
غریوِ گریه و آواى ناله هاى على
سکوت غربت دلتنگ کوفه مى داند
که چاه بود و شب و بانگ هاىْهاى على
رسول گفت: پس از من بسوز و لب مگشا
بدین نشانه، گلوگیر شد صداى على
به عشق، جان پیمبر به سوى مرگ شتافت
به ببین چه مایه صفا بود در وفاى على!
به نام دین خدا بس که حیله ورزیدند
زمانه همچو قفسْ تنگ شد براى على
ز پیروان دروغین بسا به ناله نشست
وَلاى مردمِ صد رنگ شد، بلاى على!
گروهِ مردمِ تقوى فروشِ نفْسْ پرست
گره زدند به دست گرهْگشاى على
ز راه خدعه، چو قرآن به نیزهها کردند
دگر نداد کسى تن به اقتداى على
همان کسان که على را به خانه بنشاندند
به گریه ها به نشستند در عزاى على
نگر به پستى دنیا، که چون معاویه یى
لب پلید گشاید به ناسزاى على!
برو به کوفه و با گوش دل به ظلمت شب
ز چاهها بشنو بانگ رَبّناى على
ز خطبه هاى على، دل به لرزه مى افتد
بلیغتر ز على کیست جز خداى على؟
گل مدینه و فرزند مکه را کشتند
مگر چه بود به جز عدل، مدَّعاى على؟
شبى که قاتل خود را گرسنه مى پنداشت
نخواست شیر بنوشد، ببین حیاى على!
اگر که حال مناجات نیمهْ شب دارى
به نالهْ لب بهگشا همره دعاى على
به جانْفدایىِ او، زنده شد شریعت حق
ز فقر خود خجلم، جان من فداى على!
به ادّعا نتوان شیعه بود، شیعه کسىست
که پاى خود بگذارد به جاى پاى على
منبع:گنجینه نور- مدائح و مراثى خمسه طیبه،محمد على مجاهدى( پروانه)،صص347-348
منبع:پایکاه شاعران اهل البیت (علیهم السلام)(تاریخ بازبینی :1394/04/09)
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
امشب شب قتل امیرالمومنین است
جاری سرشک از دیده روح الامین است
امشب زنخلستان نوائی برنخیزد
از چشم عالم خواب راحت می گریزد
امشب چزاغ دین بخاموشی گراید
امشب جهان را غم به روی غم فزاید
کشتی دین امشب به بحر خون نشسته
زین ماجرا خون گشته دلهای شکسته
امشب علی با چاه نوائی ندارد
جز طی راه عشق سودائی ندارد
امشب ز محراب علی خون می زند جوش
امشب زمانه می کند خود را فراموش
مولا بلب فرت و رب الکعبه دارد
در سدره از محراب خون ره می سپارد
امشب ز خون فرق ان مهر جهانتاب
رنگ شفق برخود گرفته خاک محراب
از ظلم پور ملجم شوم مرادی
اهنگ غم برخیزد از نای منادی
هر دم ندای قد قتل خیزد از افلاک
روح الامین زینعم گریبان می زند چاک
در کوفه امشب بیکسان بی زاد و قومند
چشم انتظار از بهر قوت لایموتند
امشب علی را دیگر آن تاب و توان نیست
قادر بحمل نان برای بیکسان نیست
امشب سراسر کوفه غرق شوروشین است
امشب روان خون دل از چشم حسین است
امشب زغم قلب جهان در التهاب است
دلخون تراب از داغ مرگ ابوتراب است
امشب سرشک از دیده زینب روان است
غرق تعب پیمبر آخر زمان است
امشب علی بر دامن خاک آرمیده
مرد دو عالم از دو عالم بسته دیده
امشب شب بیداری مستضعفین است
امشب شب قتل امیرالمومنین است
کنج خرابه دیده مرد جذامی
مانده بره در منتهای تلخ کامی
تا بشنود گوشش صدای پای مولا
بیند مگر بار دگر سیمای مولا
آن بینوا دیگر پرستاری ندارد
تا بر جراحات دلش مرهم گزارد
از منجنیق چرخ سنگ فتنه بردارد
تا اسوه ایجاد را از پا در آرد
کشتند امشب شمع بزم انما را
بشکسته اند آیینه ایزد نما را
تا خون پاک قهرمان ملک توحید
نخل عدالت را کند سرسبز و جاوید
تا از گل خون سر مولای قنبر
خیزد گل آزادی از محراب و منبر
تا خون پاک حق شود غالب شمشیر
تا حشر برخیزد از او گلبانگ تکبیر
امشب علی دارد سخن با کودکانش
ناکید در تقوی بود ورد زبانش
با مجتبی دارد سخن از قاتل خویش
تا جز مروت راه نندهد در دل خویش
مردانی امشب اشک خون ریزد ز دیده
کز تیغ شب گذشته دو تا فرق سپیده
شاعر:محمد علی مردانی
منبع:دو دریای رحمت،علی مظهر عدل و فاطمه مظهر تقوی،محمد علی مردانی،انتشارات امیرکبیر،تهران،1374،صص194-196
به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را
به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را
چو به گفت نام (الله) و ادا نمود (اکبر)
به گرفت هیبت حق همه ملک ما سوا را
نَبُوَد زسجده خوشتر ،به خدا قسم علی را
که خدای می پسندد به سجود او دعا را
به نماز آخرینش چه گذشت،من ندانم
که ندای دعوت امد،شه ملک (هَل اَتی ) را
به ندای دعوت حق چو علی بگفت لبیک
به شکافت تیغ دشمن سر شاه لافتی را
شب تار از این مصیبت بدرید سینه اش را
اثرات این سحر شد همه جای آشکارا
همه اهل بیت عصمت ،ز سرا برون دویدند
اَبَتا و واعَلیّا ،بنمود پر فضا را
چه گذشت یا رب آندم به دل غمین زینب
چو بدید غرقه در خون،سر و روی مرتضی را
ز شهادت علی شد چو تمام صبر زینب
چه کند اگر که بیند شهدای کربلا را
زگناه خود به محضر چه غمت بود «حسانا»
که ولای او کشاند به سوی بهشت ما را
شاعر: حبیب چایچیان«حسان»
منبع:اشعاری در مدح مولا علی(علیه السلام) تنظیم و گردآوری:صمد رحیمیان،انتشارات لیوسا،1376،ص27.